سیره‌نویسی و سیره‌نگاران

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۱۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

سیره‌نویسی پیش از ابن اسحاق

زمانی که سیره‌نویسی به عنوان یک رشته اختصاصی و با مشخصه تاریخ‌نگاری مطرح گردید، دربرگیرنده دو قسمت اساسی بود؛ یکی «مبعث» و دیگری «مغازی». قسمت نخست از شرح حال اجداد پیامبر(ص) آغاز می‌شد و به هجرت خاتمه می‌یافت. قسمت دوم مغازی بود که شامل حوادث نظامی و غیر نظامی دوران مدینه می‌شد. ابن اسحاق که مانند بسیاری از معاصرانش از نگاشته‌های اهل کتاب و نیز مسلمانانی که از آنان متأثر بودند، استفاده می‌کرد، در ابتدای کتاب خود کتاب المبتدأ را قرار داد که شامل تاریخ آفرینش و انبیاء تا پیامبر(ص) می‌شد. ابن هشام تهذیب‌گر سیره ابن‌اسحاق، این فصل را از کتاب وی حذف کرد. از آنجا که سیره ابن اسحاق پایان تلاش‌های متفرق علاقه‌مندان به سیره و جامع کارهای مقدماتی است، باید نگاهی به دوره قبل از او بیندازیم تا بتوانیم موقعیت این سیره و جهت‌گیری‌های آن را بهتر دریابیم.

نخستین پرسش در زمینه سیره‌نگاری و تاریخ‌نگاری و حدیث‌نویسی در قرن اول و دوم این است که آیا در آن دوران نوشته مکتوبی بوده است یا خیر؟ پاسخ این سؤال مربوط به تاریخ کتابت حدیث می، شود زیرا در آغاز توجه به سیره، نشأت گرفته از پرداختن به حدیث پیامبر(ص) و سیره عملی آن حضرت بود؛ گرچه تا حدودی جنبه تاریخی آن مستقل از حدیث بوده و توجه بدان نمی‌توانست بی‌ارتباط با حدیث بوده باشد. تا آنجا که مربوط به نگارش و کتابت حدیث می‌شود، می‌توان گفت، نگارش در اوایل قرن دوم هجری به‌طور رسمی آغاز شده است، اما به‌طور غیر رسمی، پیش از آن نیز کسانی که مخالف جوّ عمومی بوده‌اند، خود به کتابت حدیث می‌پرداخته‌اند. از میان خلفا نخستین کسی که امر به نوشتن حدیث کرد، عمر بن عبدالعزیز (م ۱۰۱) بود و اولین محدثی که بعد از این فرمان، به کتابت حدیث پرداخت، ابن شهاب زهری (م١٢۴) است[۱].

روشن است که حدیث به دلیل آن‌که جنبه دینی داشت، صرفاً به خاطر بهانه‌هایی که از طرف برخی از خلفا ابراز می‌شد، دچار چنین مشکلی شده بود. تاریخ نیز تا آنجا که مربوط به این قسمت بود این مشکل را در خود داشت. در عین حال «سیره» تنها عبارت از حدیث نبود، بلکه ابعاد تاریخی داشته و به همین جهت از لحاظ فضای دینی حاکم بر عدم اجازه به کتابت حدیث کمتر گرفتار مشکل می‌شد و مسائلی چون اخبار جاهلیت انساب عرب و حتی سیرالملوک که گویا نگاشته‌هایی در آن زمینه‌ها بود می‌توانست به نگارش درآید. مسعودی خبر وجود این سیرالملوک را نزد معاویه که به صورت مکتوب وجود داشته و هر شب برایش خوانده می‌شد، گزارش کرده است[۲]. کتاب‌هایی نیز در همین زمینه به برخی از نسب‌شناسان و آگاهان به اخبار جاهلیت عرب نسبت داده شده است؛ از جمله به عبید بن شریه و چند نفر دیگر[۳].

آنچه قضاوت را درباره مکتوبات احتمالی موجود در قرن اول دشوار کرده، این است که راویان متأخری که گاه و بی‌گاه دست به تألیف زده‌اند روشن نکرده‌اند که آیا به‌طور شفاهی از راویان پیشین نقل می‌کنند یا با اجازه آنها از کتاب‌های آنان بهره برده‌اند؛ مثلاً زمانی که ابن اسحاق از عروة بن زبیر نقل می‌کند، آیا شفاهاً روایت مزبور را از زهری و او از عروه شنیده یا اینکه از کتاب عروه و با اجازه روایتی که از زهری داشته و او از عروه، از کتاب عروه نقل می‌کند؟ از قرن دوم به بعد این روش معمول بود که اگرچه با اجازه از کتابی نقل می‌کردند، تنها نام شیخ مجیز خود را می‌آوردند و اگر شیخ از روی کتابی می‌خواند، آنها از شیخ روایت کرده نام او را در سند می‌آورده‌اند. این رسم تا مدت مدیدی ادامه داشته تا اینکه کم کم آوردن نام کتاب و نقل مستقیم از مؤلف کتاب رواج یافت. اینکه آیا در قرن اول و آغاز قرن دوم نیز چنین بود، مشکلی است که وجود دارد و به احتمال می‌توان گفت: عمده نقل‌ها از کتاب‌های موجود گرفته می‌شد، گرچه محتمل است که در موارد اندکی نقل شفاهی نیز وجود داشته است. اشکال آن است که اگر نگارش‌های قرن اول هجری فراوان بوده باید گزارش بیشتری درباره آن به دست ما می‌رسید. نقل شفاهی به ویژه در مواردی که از افرادی عادی اما مرتبط با حادثه، چیزی نقل می‌شده قطعی است. به هر روی نقل از نگاشته‌ها که باید نام آنها را جزوه و سیاهه گذاشت، بنیاد کار تألیف در نیمه دوم قرن دوم به بعد بوده است.

سزگین می‌نویسد: «باید توجه داشت که وقتی طبری در تاریخ خود می‌نویسد: «حدثنا ابن حمید، قال: حدثنا سلامة، قال: حدثنا ابن اسحاق» کلمه به کلمه از کتاب مغازی ابن اسحاق اقتباس کرده است»[۴]. همو می‌نویسد: «به‌طور مثال، در روایتی از کتاب الاغانی آمده است: «محمد بن حسن بن درید نقل کرد، از قول عمر بن شبه و او از ابوعبیده او از عوانة بن حکم.. چنین و چنان»؛ در این صورت ما باید بپذیریم که کتاب‌های یکی از این مؤلفان در دسترس ابوالفرج اصفهانی بوده است و او عین عبارت آن را نقل می‌کند؛ چه بسا ابن درید کتابی داشته است و یا از کتاب عمر بن شبه و یا از روی کتاب ابوعبیده و یا از کتاب عوانه - که آن دو تن راوی کتاب عوانه بودند - این خبر را گرفته باشد و چه بسا که مأخذ این خبر ابوالفرج، کتابی از عمر بن شبه یا از ابوعبیده و یا از عوانه بوده است»[۵]. جواد علی می‌نویسد: «طبری شیوه روایی را برای نقل اخبار انتخاب کرده و در این شیوه نیازی به یاد از نام کتاب نبوده است،؛ چراکه در این شیوه نام راوی به جای کتاب ذکر می‌شود. به عنوان نمونه وی در نقل از عمر بن شبه (م ٢۶٢) چنین می‌نویسد: «وحدثنی عمر مرة اخری فی کتابه الذی سماه کتاب اهل البصرة» این نشان از آن دارد که وی از آثار مکتوب وی استفاده کرده است. جواد علی می‌افزاید: «مشکل این شیوه آن است که در بسیاری از موارد روشن نیست که طبری از کتاب کدامیک از افرادی که نامشان در سند آمده استفاده کرده‌اند»[۶]. توجه به این نکته نیز مفید است که نگاشته‌های محدثان صدر اسلام در اصل به عنوان کمک به حافظه بوده است. این نگاشته‌ها ترتیب و تدوین خاصی نداشته و بیشتر در حد یک سیاهه می‌توانسته قابل توجه باشد.

درباره نگارش سیره نیز روایاتی در دست است. از جمله نقلی را زبیر بن بکار درباره نگارش سیره توسط ابان بن عثمان بن عفان (م میان ٩۶-١٠۵) آورده است. او گوید: «سلیمان بن عبدالملک در مدینه اظهار تمایل کرد تا سیره‌ای نگاشته شود. ابان گفت قبلا چنین کاری را انجام داده است. سلیمان به ده نفر کاتب دستور داد تا نوشته او را استنساخ کنند، اما بعد از نوشتن به دلیل آنکه در آن نوشته فضایل انصار بود، آن را از میان برد. وی گفت: اگر پدرش اجازه دهد بار دیگر کتاب ابان را استنساخ خواهد کرد»[۷]. درستی این نقل محتمل است اما به دلیل آن‌که روایات چندانی از ابان در سیره‌ها در دست نیست می‌توان نوشته او را در حد بسیار محدودی دانست. برخی از محققان، با توجه به استفاده طبری از نقل‌های سهل بن ابی حثمه (متولد سال سوم هجرت) که گفته شده به‌طور مکتوب نزد برخی از احفاد او بوده، خواسته‌اند نشان دهند که او قصد نگارش غزوات پیامبر(ص) را داشته و مقداری نیز نوشته است[۸]. همان مؤلف خواسته است نشان دهد که از بعضی از اسناد ابن اسحاق چنین برمی‌آید که او از نگاشته‌های قبلی در سیره بهره برده است[۹].

جدی‌ترین گزارش درباره نگارش سیره در قرن اول، گزارشی است که درباره نوشتن سیره توسط عروة بن زبیر وجود دارد. واقدی او را أول من صنف فی المغازی دانسته است[۱۰]. فراوانی نقل‌های او در سیره نشان می‌دهد که وی بدون نگارش نمی‌توانسته این حجم از آگاهی را حفظ کرده و در اختیار دیگران بگذارد. مجموع این روایات را محمد مصطفی الاعظمی ضمن کتابی با نام مغازی رسول الله(ص) العروة بن زبیر به روایت ابوالاسود فراهم آورده و به سال ١۴٠١ (توسط مکتب التربیة العربی) به طور مستقل به چاپ رسانده است. از وهب بن منبه نیز اوراقی یافت شده که برخی از اخبار دوران مکه و نیز غزوه خثعم به روایت از او، از طریق نواده دختریش در آن اوراق بوده است[۱۱].[۱۲]

وهب بن منبه و اخبار کتاب المبتدأ در آغاز سیره‌ها

آنچه بیش از همه از وهب مانده، اخبار مربوط به کتاب المبتدأ است که بیشتر از طریق همین نواده دختری او یعنی عبدالمنعم بن ادریس برجای مانده است: کمتر کسی است که وهب بن منبه (م ۱۱۰ در صنعاء) را نشناسد و نقل‌های یهودی او را ندیده باشد. صدها بلکه بالغ بر هزار حدیث و مطلب از وی در کتاب‌ها نقل شده که غالب آنها درباره اخبار بنی‌اسرائیل و مسائلی است که به اصطلاح مربوط به کتاب المبتدأ یعنی اخبار انبیاء گذشته، تاریخ عالم از دید یهود و مسائلی از این قبیل است. این احادیث اساس نگرش‌های جهان‌شناسی بسیاری از مسلمانان را تشکیل می‌دهد؛ چراکه بیشتر آنها در کتاب‌های حدیث وارد شده و به تدریج مبنایی برای دانش جهان‌شناسانه مسلمانان درآمده است. تاکنون درباره وهب بن منبه فراوان گفته و نوشته‌اند ولی از تأثیر نقل‌های او در فکر فلسفی مسلمانان که از فیلسوفان یونانی و ایرانی و هندی بیشتر بوده، کمتر بحث جدی شده است. از وهب بن منبه که بگذریم و اینکه او چه اندازه این جملات را نقل کرده و منبع او چه بوده نقش شخصی به نام عبدالمنعم بن ادریس بن سنان مهم است که بر اساس برخی نقل‌ها دخترزاده وهب بن منبه خوانده شده و بسیاری از آنچه به وهب بن منبه منسوب است از طریق این عبدالمنعم روایت شده است. ذهبی نوشته است که او نود سال عمر کرد و به سال ۲۲۸ درگذشت. اصلش یمانی بود و افرادی چون ابن ابی الدنیا هم از او روایت دارند[۱۳]. در «الایماء الی زوائد الامالی و الاجزاء» ص۸۳ از وی اینطور یاد شده است که «عبدالمنعم بن ادریس ابن بنت وهب [م ۲۲۸] و همانجا آمده که وی اخبار فتن را به نقل از وهب بن منبه از ابن عباس روایت کرده است. این روایات فتن، بخش عمده‌اش یهودیات یا اسرائیلیاتی است که در روایات اسلامی وارد شده است. برای نمونه این روایت: «عبدالمنعم بن ادریس قال حدثنا ابی عن وهب بن منبه قال: و خراب افریقیه من قبل الاندلس»[۱۴]. چنان‌که در روایت دیگری خرابی یمن را از ملخ و سلطان دانسته است و در نقل دیگر خرابی اندلس را از «ریح» دانسته است، و عجایب دیگر که برای سرگرمی مسلمانان در طول قرون جالب بوده و در واقع دانش آنان را تشکیل داده است! بیهقی این را که عبدالمنعم فرزند دختر وهب بن منبه بوده یادآور شده و روایتی از همین طریق از ابن عباس آورده است[۱۵]. تعداد زیادی از این احادیث که گاه رنگ و بوی اخلاقی هم دارد، حکایاتی از عباد بنی‌اسرائیل است که در حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی هم دیده می‌شود (برای نمونه: ۴ / ۴٢). به جز ابن عباس این نقل‌ها گاه به نقل از وهب از ابوهریره نقل می‌شود مانند: «ان رجلا من یهوداتی النبی.»... تا آخر[۱۶].

جدای از آن‌که خود وهب بن منبه فرد مبهمی است و روشن نیست آنچه نقل می‌کند از روی چه منابعی است این شخص (عبدالمنعم) متهم به جعل و وضع حدیث بر وهب بن منبه بوده و به دیده تردید به او نگاه می‌شده است. ابوزرعه دمشقی نقل کرده است که: «محمد بن علی بن داوود گفته است من از احمد بن حنبل شنیدم که می‌گفت: «عبدالمنعم بن ادریس یکذب علی وهب بن منبه» او دروغ به وهب بن منبه می‌بسته است[۱۷]. ابن حبان نوشته است که «کان یضع الحدیث». هیثمی در جای دیگر با اشاره به روایت او توسط طبرانی نوشته است: «و هو کذاب وضاع»[۱۸].

سندی که این عبدالمنعم از آن طریق از وهب بن منبه نقل می‌کند به صورت‌های چندی درج شده است. برای مثال در روایتی که طبرانی از این عبدالمنعم نقل کرده آمده است: «عبدالمنعم عن ابیه عن وهب بن منبه». ابن تیمیه پس از نقل این حدیث گوید: «عبدالمنعم هذا معروف بالاکاذیب»[۱۹]. برخی از این نقل‌ها توسط صدوق در منابع شیعی آمده است که نمونه‌اش در کتاب التوحید است[۲۰]. این روایت درباره همان خروسی است که پایش در طبقه هفتم زیر زمین و سرش در عرش و باقی گردنش تحت العرش است! روایت عرش و کرسی که گفته شده وهب بن منبه از ابن عباس نقل کرده، در کتب محدثان قدیم مانند کتاب العظمه ابونعیم اصفهانی[۲۱] از همین عبدالمنعم نقل شده و با همان سند که از پدرش از وهب بن منبه نقل کرده است. خطیب هم شرح حال مختصری از او آورده و همان سخن ابن حنبل را که عبدالمنعم حدیث بر جدش وهب بن منبه می‌بسته را آورده است[۲۲]. همان‌جا از شیخی نقل کرده که گفته است این عبدالمنعم در میان کتاب‌های ورّاقین می‌گشت «یطلب هذه الکتب من الوراقین و هو الیوم یدعیها» و نقل‌های آنها را به عنوان حدیث می‌آورد. [یشتری کتب السیرة فیرویها] و اینکه او را دیدند که «یلتقط هذه الکتب یشتریها من السوق» و در نقلی دیگر آورده که اصلاً از پدرش هم حدیث نشنیده، بلکه نوشته‌های او را خوانده و آنها را روایت می‌کرد (همان: ١٣۵). ابوزرعه هم گفته که اصلا بعد از پدرش متولد شد!

اصغر مهدوی درباره وهب بن منبه نوشته است: توصیفی که یاقوت در معجم الأدباء (ج۷، ص۲۳۲) به این عبارت «کان من خیار التابعین ثقة صدوقا کثیر النقل من الکتب القدیمة المعروفة بالإسرائیلیات» از او کرده، در خور اوست. آثار بسیاری به وهب نسبت داده‌اند که در منابع مختلف به وجود آنها اشاره شده و یا از آنها نقل کرده‌اند. از آثار او دو فقره پاپیروس در شهر هایدلبرگ موجود است که شامل ۲۷ ورقه یا ۵۲ صفحه و دارای تاریخ ۲۲۹ هجری است. این اوراق به علت فرسودگی با مشقت فراوان و به‌طور ناقص خوانده می‌شود. درباره این اوراق و شرح احوال و آثار وهب، ژرژخوری کتابی به زبان آلمانی تهیه و انتشار داده است. این کتاب شامل دو جزء است که جزء اول آن حاوی متن عربی خوانده شده از اوراق پاپیروس و ترجمه آن به آلمانی و شرح احوال و آثار وهب و جزء دوم حاوی تصویر اوراق پاپیروس هایدلبرگ است. متن عربی اوراق خوانده شده شامل دو قسمت از آثار وهب است: اول حدیث داوود که دارای تاریخ ۲۲۹ است و در سند آن نام وهب ذکر نشده است.

دوم مغازی رسول الله که به چند واسطه به ابوالیاس می‌رسد که او از وهب روایت کرده، شامل قطعاتی از مغازی و بیشتر آن مربوط است به بیعت عقبه و هجرت پیغمبر(ص) به مدینه. در مورد اصالت آثاری که به وهب نسبت داده شده است ژرژخوری به نتیجه مثبتی نرسیده و قائل شده است به اینکه از ابتدا به آثار وهب اضافاتی الحاق شده و در طی زمان این اضافات به صورت‌های گوناگون و مستقلی درآمده است. مجموعا آثار وهب را به نظر ژرژخوری به طریق ذیل می‌توان دسته‌بندی کرد

  1. آثار مربوط به منابع یهودی و مسیحی:
    1. قصص الانبیاء
    2. کتاب اسرائیلیات
    3. سایر آثار: زبور داوود، حکمت وهب، حکمت لقمان، مواعظ وهب کتاب القدر،
  2. آثار اسلامی: فتوح وهب مغازی رسول الله
  3. آثار مربوط به عربستان جنوبی[۲۳].[۲۴]

تدوین سیره نبوی در مدینه

مرویات ابن شهاب زهری در سیره نبوی

رسمیت تدوین حدیث و اخبار نبوی(ص) مربوط به سال‌های آغازین قرن دوم هجری است، دورانی که تألیف و نگارش سنت به حدی از بلوغ رسید که بتوان نام آن را «کتاب» گذاشت. دانش سیره نیز که ترکیبی از تاریخ و حدیث بود در همین دوره، تدوینی نزدیک به کتاب یافت، گرچه پیش از آن تدوینی که بتوان نام آن را به اصطلاح امروزه «جزوه» یا به اصطلاح آن روز «صحیفه» گذاشت، در آن زمینه وجود داشت. در این دوره، از مهم‌ترین تکیه‌گاه دانش حدیث عامه شامل عثمانی مذهب‌ها و عامه محمد بن مسلم بن شهاب زهری (م ۱۲۴) بود، کسی که از دانش محدثان و عالمان مدینه و از جمله علی بن الحسین(ع) استفاده و از آنان فراوان روایت کرده بود. وی اساس حدیث سنی در اواخر قرن اول و دو سه دهه نخست قرن دوم هجری است. زهری حاصل جمع محدثان، فقیهان و سیره‌شناسان مدینه است که طبری درباره‌اش نوشته است: «کان مقدما فی العلم بمغازی رسول الله»[۲۵]. وی که دانش مدینه را با گرایش مذهبی خاص آن داشت به دلیل ارتباطش با امویان، به شام رفت و بیشتر از همه در خدمت هشام بن عبدالملک قرار گرفت. از این جهت، متهم به داشتن مسلک اموی نیز شد، گرچه روایات او از مدینه است و این را برای شناخت افکار و باورهای وی باید در نظر داشت. ابن شهاب روایات مغازی را از جمله از عروة بن زبیر فراگرفت و خود برای بسیاری آن روایات را نقل کرد[۲۶]. گیب تأیید کرده است که زهری اساس کتاب‌های بعدی است که در مغازی نگاشته شده است[۲۷] و این سخن درستی است.

از ابن شهاب، کتابی برجای نمانده، حتی اگر چیزی به نام کتاب بوده است؛ اما مجموعه نقل‌های وی در باب مغازی دست کم دو بار گردآوری شده است: بار نخست تحت عنوان المغازی النبویة توسط سهیل زکّار گردآوری و به صورت کتاب مستقلی به چاپ رسیده است. (دمشق، دار الفکر المعاصر، ١۴٠١ق) مواد اصلی این کتاب که محدود هم هست، به‌طور عمده از بخش مغازی کتاب المصنف عبدالرزاق بن همام صنعانی (م۲۱۱) فراهم آمده، و به نظر می‌رسد از روی کتاب یا جزوه ابن شهاب زهری روایت شده است [بیفزاییم که بخش مغازی المصنف نیز در کتابی با عنوان المرویات التاریخیة فی کتاب المصنف به کوشش عبدالمنعم جاسم الدیلمی (عراق، ۲۰۰۹) منتشر شده است.] کار دوم و کاملی که در این زمینه صورت گرفته، کتاب مرویات الامام الزهری فی المغازی در دو مجلد است که توسط محمد بن محمد عواجی تدوین و در سال ۲۰۰۹ چاپ دوم آن توسط وزارت علوم سعودی منتشر شده است. وی تلاش کرده است تا از تمامی مآخذ روایات زهری را در سیره گردآوری کند. به نظر می‌رسد، زهری در شکل‌دهی به عبارات این اخبار نقش مؤثری داشته و او را باید یکی از محورهای اصلی سیره‌نگاری دانست.

عواجی، مصحح کتاب در مقدمه کتاب مرویات الامام الزهری [۱/ ١۵١] در این باره که ابن شهاب کتابی درباره مغازی داشته است یا خیر، گوید: «برخی از نقل‌ها حکایت از آن دارد که وی کتابی در مغازی داشته است. از جمله در «المعرفة و التاریخ: ٢/ ٣٩۴» از کتاب زهری که نزد ابوسعید عبدالرحمن بن ابراهیم بوده یاد شده است. همچنین در تاریخ ابی زرعه دمشقی (روایت ش ۳۷۵) از «صحیفه زهری» یاد شده است. ابن اثیر هم در نقلی در این باره که آیا سعد بن منذر انصاری در عقبه و بدر بوده یا نه، نویسد: «ابونعیم گوید: من در این باره که در پیمان عقبه بوده باشد، یادی در کتاب زهری و ابن اسحاق ندیدم»[۲۸]. جالب است که سهیلی، شارح سیره ابن هشام، با اشاره به روایت ازدواج حضرت(ص) با خدیجه(ع)، گفته است: «زهری این را در سیره خود آورده، و «هی اول سیرة ألفت فی الاسلام»[۲۹].

همانطور که اشاره شد این زمان سنت نگارش کتاب، به مفهومی که دو سه دهه بعد توسط ابن اسحاق و بسیاری دیگر معمول شد وجود نداشت، با این حال نباید انکار کرد که مفاهیمی چون «صحیفه» و حتی مفهوم کلی «کتاب» به معنای نوشته و جزوه وجود داشته و ابن شهاب نیز آنها را می‌نوشته است. ابن شهاب نه تنها در سیره‌نویسی، بلکه در حدیث سنی نقش مهمی دارد. باور وی آن بود که عمل صحابه نیز مثل حجت است و باید علاوه بر نگارش آنچه از رسول(ص) رسیده، کارها و اقوال صحابه را هم نوشت این در حالی بود که صالح بن کیسان دوست و همکلاسی وی دست‌کم در آغاز باور به این نکته نداشت و بعدها اظهار پشیمانی کرد که چرا مانند زهری اقوال صحابه را هم ننوشته است[۳۰]. بنابرین نباید وجود برخی از نقل‌ها را در اینکه زهری صحیفه داشت توجیه بر داشتن کتاب به معنای مصطلح آن دانست، بلکه این نوشته‌ها بیشتر در حکم یادداشت بوده و لذا از همان قرن سوم این گفته آمده است که سعید بن مسیب، قاسم بن محمد بن ابی بکر، عروه بن زبیر و ابن شهاب، هیچ کدام کتابی از خود بر جای نگذاشته‌اند[۳۱]. یکی از دلایل این قبیل اظهارات که از همان اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم مطرح شد، این بود که بسیاری با نوشتن حدیث مخالف بوده و حتی نگاشته‌های خود را که در حکم یادآوری برای نقل شفاهی روایت بود در اواخر عمر از میان می‌بردند تا به‌دست دیگران نیفتد. در واقع، داشتن کتاب و نوشته از سوی دیگران نوعی اقدام خجالت‌آور بود، چنان‌که ابوالزناد گوید: «من و ابن شهاب در حال طواف بودیم در حالی که همراه ابن شهاب الواح و صحایفی بود و ما به او می‌خندیدیم»[۳۲]. با این حال باید گفت ابن شهاب یکی از مؤثرترین افراد در شکل‌گیری علمی به نام سیره است کسی که باید سهم مهمی در گرایش موجود در نقل‌های سیره داشته باشد. گرایشی که در درجه اول عمری - زبیری و در درجه دوم اموی و در درجه سوم غیر علوی است.

به هر روی، در قرن نخست هجری و در نسل‌های پیش از ابن اسحاق، کوشش‌هایی از سوی برخی از محدثان در گردآوری سیره پیامبر(ص) وجود داشته است؛ اما از آنجا که هیچ کدام کار خویش را آن‌گونه که ابن اسحاق سر و سامان داد، منظم نکردند، چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند. سیره ابن اسحاق به عنوان یک الگوی تمام عیار از طرف مورخان اهل سنت پذیرفته شد. آنها بعدها اخبار دیگری نیز گردآوری کردند اما بیشتر، به عنوان حواشی سیره ابن اسحاق تلقی شده و محوریت سیره وی همچنان محفوظ مانده است، به‌طوری که شافعی مردم را در سیره نیازمند ابن اسحاق می‌دانست[۳۳]. فهرست نام کسانی را که قبل از ابن اسحاق به داشتن اطلاعاتی در سیره شهرت داشته‌اند هورفتس و سزگین این‌چنین آورده‌اند: سعید بن سعد بن عباده [[[صحابی]] و پسر سعد بن عباده و راوی چند خبر از پدرش در مغازی واقدی و طبقات و شرح حال کوتاهش در طبقات: ۵/ ۵٩ - ۶٠، سهل بن ابی حثمه (م ۴١)، سعید بن مسیب (م ٩۴)، عبدالله بن کعب (م ۹۷)، شعبی (م ۱۰۳)، ابان بن عثمان بن عفان (م ٩۶-١٠۵)، عروة بن زبیر (م ٩۴)، شرحبیل بن سعد (م ۱۲۳)، قاسم بن محمد بن ابی‌بکر (م ۱۰۷)، عاصم بن عمر بن قتاده (م ۱۲۰)، محمد بن شهاب زهری (م ١٢۴)، ابواسحاق عمرو بن عبدالله همدانی (م ۱۲۷)، یعقوب بن عتبه (م ۱۲۸)، عبدالله بن ابی بکر بن... حزم (م ۱۳۰)، یزید بن رومان (م۱۳۰)، ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی (م ۱۳۱)، داوود بن حسین (م ۱۳۵)، ابوالمعتمد تیمی (م ١۴٣)، موسی بن عقبه (م ١۴١)[۳۴].

از مسایل مهمی که باید در شناخت مقدماتی سیره دانست، این است که آنچه امروزه از سیره می‌دانیم و به عنوان تاریخ حیات پیامبر(ص) در دست داریم، چگونه و به وسیله چه کسانی تنظیم شده است؟ آنچه مسلم است اینکه ابن اسحاق دانش خویش را از مدینه برگرفته و باید دید که عالمان و راویان مدینه این اطلاعات را به کمک چه مآخذی گردآوری کرده‌اند. به عبارت دیگر اساس علم سیره را باید متعلق به مکتب مدینه دانست به طوری که گرایش‌های فکری و سیاسی این شهر اساس آن را تشکیل می‌دهد. ما هیچ روایت مستقلی از سیره که ارتباطی با مکتب مدینه نداشته باشد نداریم و این را باید در همه ملاحظات خود درباره سیره نبوی، مفروض بداریم. یادآوری این نکته مفید است که در طول تاریخ اسلام و در همان قرن اول هجری، هر شهری گرایش سیاسی و مذهبی خاصی داشت؛ این گرایش متعلق به اکثریت مردم بود، چه موافق مذاق حکومت‌ها باشد و چه نباشد. طبیعی بود که عالمان و راویان شهر نیز نوعاً متأثر از این گرایش‌ها بودند. بر اساس آنچه که از تاریخ به دست می‌آید، شام تا مدت‌ها چهره اموی داشت. کوفه به دلایل متعددی گرایش‌های شیعی را در خود پرورش داد و بصره به دلیل رقابت با کوفه و به خاطر شرکت در جمل هوای عثمانی داشت؛ اما مکه و مدینه طرفدار شیخین بود، و مواضع آنها را اساس بینش دینی و سیاسی خود می‌دانست. از آنجایی که پس از رحلت پیامبر(ص)، بخشی از صحابه به سایر شهرها مهاجرت کردند، به تدریج مکتب حدیثی خاصی در هر شهری پدید آمد. ویژگی هر مکتبی بستگی به عقیده صحابه یا صحابی متنفذی داشت که در آن شهر سکونت کرده و شاگردانی را پرورش داده بود، عایشه، ابوهریره و عبدالله بن عمر این نفوذ را در مدینه داشتند. رتبه بعدی از آن زید بن ثابت انس بن مالک و روات دیگر بود. امیرالمؤمنین(ع) و ابن مسعود در کوفه شهرت یافتند و همینطور کسانی دیگر در سایر شهرها. در برخی از مناطق گرایش سیاسی موجود، از حضور صحابیان نیز قوی‌تر بود و رنگ و بوی تعصبات مذهبی این شهرها را شکل می‌داد.

همان‌گونه که گذشت در مورد سیره‌نویسی، باید مدینه را بنیادگذار دانست[۳۵]. نگاهی به نام نخستین دسته از عالمانِ سیره، نشان می‌دهد که اکثریت قریب به اتفاق آنان اهل مدینه بوده‌اند. از میان نام‌هایی که پیش از این آوردیم، شعبی و ابواسحاق سبیعی در کوفه بودند؛ به جز یک نفر دیگر که محل حیاتش را نیافتیم بقیه در مدینه پرورش یافته و تحت تأثیر جو فکری این شهر بوده‌اند. در برابر مردم شام به دلایلی از پرداختن به سیره پیامبر(ص) منع می‌شدند. دلیل آن می‌توانست جلوگیری از آگاهی مردم از تقابل امویان با بعثت نبوی باشد. پیداست که توجه به اخبار آن دوره برای امویان خوشایند نبود. جالب آنکه عبدالملک بن مروان، راضی به نقل سیره عمر هم نبود؛ چراکه آن را برای امرا تعب‌زا و برای رعیت مفسده می‌دانست[۳۶]. البته به مرور میان محدثان شامی کسانی یافت شدند که روایاتی در مغازی نقل می‌کردند[۳۷]، اما این افراد نباید چندان و چنان باشند که مشکلی برای امویان ایجاد کنند.

زهری که در اصل دانش خود را در مدینه فرا گرفته بود، در دو دهه پایانی قرن اول تا پایان عمر در دهه سوم قرن دوم، بیش از چهل سال میان شام و مدینه رفت و آمد داشت. وی از کسانی است که در دانش مغازی سهم بسیار عمده‌ای داشته و طبعاً باید یکی از انتقال دهندگان این دانش به شام باشد. زهری در این مدت با دولت اموی در پیوند بود. سعید بن سعد بن عباده و سهل بن ابی حثمه هر دو مدنی و انصاری هستند و «زهری» به گونه‌ای مرسل از سهل بن ابی حثمه روایاتی در سیره آورده است. «سعید بن مسیب» از فقهای مدینه بود و شهرت به «راوی عمر» داشت. زهری و قتاده از دست‌پروردگان او هستند. «عبیدالله بن کعب بن مالک»، انصاری است. او مورد ستایش ابن اسحاق قرار گرفته و ابن اسحاق روایاتی از او در مغازی آورده است؛ چنان‌که زهری نیز از او روایاتی دارد.

ابان بن عثمان بن عفان در سال ۷۵ والی مدینه بوده، از عایشه فراوان نقل کرده و از قدیمی‌ترین افرادی است که دستی در شناخت سیره داشت. ابن اسحاق از او نقل‌هایی در سیره دارد[۳۸]. عروة بن زبیر از مهم‌ترین محدثان مدنی و راویان اخبار سیره است که از صحابه و به خصوص عایشه نقل‌های فراوانی دارد و منبع مهم زهری[۳۹] و حتی موسی موسی بن عقبه - که از موالی خاندان زبیر بود - در سیره است. فرزندش هشام بن عروه راوی اخبار اوست، کسی که اهل عراق او را قبول نداشتند[۴۰]. قاسم بن محمد بن ابی‌بکر از فقیهان مدینه و از مشایخ زهری است. عاصم بن عمر بن قتاده، انصاری است. وی شهرت به مغازی داشت و ابن اسحاق از او روایاتی نقل کرده است. او بعدها به شام رفت و عمر بن عبدالعزیز وی را امر به خواندن «قصص مغازی و مناقب الصحابه» در مسجد جامع اموی کرد که امویان از آن ناخشنود بودند. او به مدینه بازگشت و در سال ۱۲۰ درگذشت[۴۱]. یعقوب بن عتبه، مدنی و معاصر زهری و فردی آگاه به مغازی بوده است. عبدالله بن ابی‌بکر بن حزم مدنی از راویان اخبار مغازی برای ابن اسحاق و دیگران است که اخبار کمی از وی در سیره ابن اسحاق هست.

همه اینها نشان می‌دهد که اساس روایت سیره در مدینه و آن هم بیشتر توسط زبیریان و وابستگان به آنها شکل گرفته است. یزید بن رومان از موالی آل زبیر و مدنی، نگاشته‌ای در مغازی داشت که متکی به روایات عروه و زهری بود. ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی، فرزند همسر عروة بن زبیر بوده و عروه از مشایخ اوست. موسی بن عقبه از متقدمان در مغازی و از شاگردان زهری بوده که در مدینه زندگی می‌کرد. بیشترین تلاش علمی او در مغازی و سیره خلفا بود و گو اینکه تاریخی نیز بر حسب سنوات نوشت. سزگین تأیید کرده که مغازی او متکی بر زهری است[۴۲]. وی نیز از موالی آل زبیر است[۴۳]، مالک بن انس، یحیی بن معین و احمد بن حنبل مردم را دعوت به خواندن مغازی او کرده‌اند[۴۴]. درباره مغازی وی در ادامه سخن خواهیم گفت. نکته‌ای که از قسمت اخیر مطالب فوق برمی‌آید این است که «آل زبیر» تأثیر مهمی در شکل‌گیری سیره داشته‌اند. هورفتس اشاره کرده که ابن اسحاق افزون بر استفاده از زهری، از وابستگان به آل زبیر فراوان نقل کرده است. وی از افرادی چون یزید بن رومان که از موالی عروه بوده، از هشام بن عروه و عمر بن عبدالله فرزند برادر عروة و محمد بن جعفر که وی نیز فرزند برادر عروه است و همچنین از یحیی بن عباد بن عبدالله بن زبیر در این زمینه یاد کرده است[۴۵]. در سال‌های اخیر فهرستی از نقل‌هایی که توسط آل زبیر در سیره نبوی در متون کهن آمده، همراه با پژوهشی در این باره انتشار یافته است. در این پژوهش نام ۲۳ نفر از اعضای اصلی یا وابستگان به آل زبیر همراه با شرحی درباره فعالیت آنان در باره اخبار سیره درج شده و از مواضع ایشان و سهمی که در ارائه تصویری خاص از برخی اخبار دارند بیان شده و در نهایت طی بیش از ۲۵۰ صفحه مجموعه نقل‌های آنها در این زمینه دسته‌بندی و عیناً ارائه گشته است[۴۶].[۴۷]

منابع

پانویس

  1. نک: مقدمه‌ای بر تاریخ تدوین حدیث، قم انتشارات فؤاد، ١٣۶٩.
  2. مروج الذهب، ج۲، ص۷۲، به نقل از: التاریخ العربی و المؤرخون، ج۱، ص١٢۴.
  3. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، «التدوین التاریخی» صص۴٣-٢٩.
  4. گفتارهایی پیرامون تاریخ علوم عربی و اسلامی، ص۱۷۰.
  5. گفتارهایی پیرامون تاریخ علوم عربی و اسلامی، ص۱۷۹.
  6. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۶۶.
  7. الموفقیات، ص۳۳۲.
  8. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۲۰، سزگین بنا را در تمامی علوم اسلامی همچون حدیث، تفسیر و سیره بر این گذاشته که مدوناتی از همان قرن اول در دست بوده است. در این باره نیز نک: تاریخ العرب فی الاسلام، جواد علی، صص۱۹-۱۷.
  9. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۲۳.
  10. طبقات الکبری، ج۵، ص۱۳۳؛ البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۰۱؛ الفهرست، ص۱۲۳ به نقل از مقدمه «مغازی رسول الله لعروة بن زبیر»؛ هشام بن عروه گفته است پدرش در واقعه حره مکتوبات زیادی داشته که آنها را از بین برده است.
  11. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١٨۶.
  12. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۸۳.
  13. تاریخ الاسلام ذهبی، ج۱۶، ص٢٧١.
  14. السنن الواردة فی الفتن، ج۴، ص٩١٩.
  15. شعب الایمان، ج۷، ص۲۲۹.
  16. حلیة الأولیاء، ج۴، ص٨٠.
  17. طبقات الحنابله، ج۱، ص۳۰۸.
  18. مجمع الزوائد، ج۱، ص۸۰؛ ج۹، ص۳۱.
  19. مجموع الفتاوی، ج۱۸، ص٣٢۶.
  20. التوحید، ص۲۰۲ و بحار، ج۵۶، ص١٨١ از التوحید.
  21. کتاب العظمه، ج۲، ص۶٢١.
  22. تاریخ بغداد، ج۱۱، ص١٣۴.
  23. سیرت رسول الله، مقدمه، ص١۶-١٧.
  24. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۸۶.
  25. المنتخب من ذیل المذیل، ص۹۷.
  26. الاعلان بالتوبیخ، ص۸۸.
  27. دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨۶.
  28. اسد الغابه، ج۲، ص٣٧٧، ش ٢٠۴۶.
  29. الروض الأنف، ج۱، ص٢١۴.
  30. طبقات الکبری، ج۲، ص۳۸۸؛ المعرفة و التاریخ، ج١ ص۶٣٧.
  31. تاریخ ابی زرعة الدمشقی، ش روایت: ۱۳۸۰.
  32. المعرفة و التاریخ، ج١، ص۶٣٩، تاریخ ابی زرعه، ش ٩۶٧.
  33. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۹؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۲۷؛ البته موسی بن عقبه سیره منظمی داشت و مالک بن انس آن را صحیح‌تر از دیگران به ویژه ابن اسحاق می‌دانست. نک: تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۱۱۸.
  34. شرح حال افراد مزبور را سزگین در تاریخ التراث العربی و هورفتس در المغازی الاولی و مؤلفوها و شاکر مصطفی در التاریخ العربی و المؤرخون آورده‌اند.
  35. شاکر مصطفی، مدارس مربوط به سیره را به مدارس کوچک و بزرگ تقسیم کرده است. او اولین مدرسه یا مکتب سیره را ولو کوچک ابتدا در شام می‌داند، اما شواهدی که برای اثبات این نکته آورده دلالتی بر این مطلب ندارد. به عنوان مثال از ابی عیینه آورده است که: مَنْ أَرَادَ الْمَقَاسِمَ وَ أَمْرَ الْغَزْوِ، فَعَلَيْهِ بِأَهْلِ الشَّامِ؛ او چنین گفته‌ای را دلیل بر وجود سیره در شام گرفته درحالی که مقصود از این عبارت، مسایل فقهی جنگ و جهاد به‌ویژه غنایم است که به تناسب تداوم جنگ در جبهه‌های شام، بیشتر در آن دیار مطرح بوده است. همچنین با آوردن نام راویان اخبار فتوحات شام که شامی بوده‌اند خواسته تقدم آن شهر را در ثبت مغازی نشان دهد، بر فرض آن که از صحابه و تابعین کسانی روایات فتوحات شام را نقل کرده باشد این ارتباطی با نقل مغازی رسول الله(ص) ندارد. نک: التاریخ العربی و المورخون، ج۱، صص۱۲۲-۱۱۹.
  36. البدایة والنهایة، ج۹، ص۶۶.
  37. روایة الشامیین للمغازی والسیر فی القرنین الاول و الثانی الهجریین، صص۵۲-۵۴.
  38. نک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳.
  39. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۰۷؛ تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۷۱.
  40. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴۵.
  41. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۳؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۴٨.
  42. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، صص١٨۶-١٨۴.
  43. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴٨.
  44. الجرح والتعدیل، ج۱، ص۲۲؛ تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴٨؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۷۱.
  45. المغازی الاولی و مؤلفوها، صص۸۹-۸۸.
  46. زبیریان و تدوین سیره نبوی، محمدرضا هدایت پناه، تهران، سمت، ۱۳۹۱.
  47. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۸۹.