ابلیس در کلام اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۰ آوریل ۲۰۲۰، ساعت ۱۷:۰۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث ابلیس است. "ابلیس" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ابلیس (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

چیستی ابلیس

نگاه ادیان و مذاهب، درباره ابلیس

ماهیت ابلیس

  • در اینکه ماهیت و جنس ابلیس از چه چیزی است دو دیدگاه در میان دانشمندان وجود دارد:
  1. برخی از دانشمندان مانند: حسن بصری، قتاده، سید مرتضی، ابوالفتوح رازی، زمخشری، قمی و...[۸] براساس آیات قرآن قائلند ابلیس از جنیان است وبا استناد به پاره‌ای از روایات، او را پدر جن (ابوالجن) دانسته‌اند؛ در برابرِ حضرت آدم که ایشان را ابوالانس می‌‌دانند.
    1. تصریح قرآن بر این است که ابلیس از جنیان است: ﴿فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ[۹]. در آیات دیگر قرآن، آمده است که انسان از خاک و جن از آتش آفریده شده‌اند: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ[۱۰] و طبق روایات، آفرینش ملائک از نور، ریح و روح بوده و ابلیس، جنس خود را از آتش معرفی کرده است: ﴿خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[۱۱].
    2. ابلیس در برابر امر خداوند با تکبر نافرمانی کرد و این در حالی است که ملائکه به خاطر عصمتشان نمی‌توانند در برابر خداوند نافرمانی کنند: ﴿لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ[۱۲]. براساس آیات قرآنی جنیان در مواقعی اطاعت فرمان خداوند را می‌‌کنند و در برخی از مواقع از اطاعت سر پیچی می‌‌کنند: «وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ»[۱۳]، ﴿وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا[۱۴].[۱۵]
  2. عده ای از دانشمندان به دلایل مختلف معتقدند ابلیس از ملائکه است:
    1. خداوند، فرشتگان را فرمان داد که به آدم سجده کنند. شمول فرمان الهی بر فرشتگان و آنگاه استثنای ابلیس، شاهد بر این است که ابلیس از فرشتگان بوده است[۱۶].
    2. اگر ابلیس را از فرشتگان ندانیم، فرمان خدا مبنی بر سجده به حضرت آدم شامل او نمی‌شود، به همین دلیل نمی‌توان او را نافرمان الهی دانست و در نتیجه خروجش از درگاه الهی بی‌دلیل خواهد شد[۱۷].
  • این عده درصدد بر آمدند تا منظور آیۀ «کَانَ مِنَ الْجِنِّ» را توضیح دهند تا فرشته بودن شیطان ثابت شود. این عده معتقدند، تفاوت میان فرشتگان و جن، تفاوت نوعی نیست؛ بلکه جن، صنفی از ملائکه است. شاید بتوان گفت منبع اینها روایت ابن عباس است که می‌گوید: ابلیس از طایفه‌ای است به نام جن که آن طایفه جز ملائکه بوده است و از میان ملائک، فقط این گروه، از "نارالسموم" آفریده شده بود، اما اینکه چگونه ممکن است فرشته‌ای در برابر امر خداوند نافرمانی کند، مدعی شدند در قرآن فقط عصمت بعضی از فرشتگان، فهمیده می‌شود، نه تمامی آنها[۱۸].
  • اما بر اساس نظر برخی، ابلیس ابتدا از ملائک بود؛ اما پس از نافرمانی، مسخ و از جنیان شد صاحبان این رأی، آیه ﴿كَانَ مِنَ الْجِنِّ[۱۹] را به معنای (صَارَ مِنَ الْجِنِّ) توجیه کرده است. شاید بتوان کلام زمخشری را مبتنی بر این رای دانست که جملۀ ﴿فَاخْرُجْ مِنْهَا[۲۰] را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده است؛ یعنی پس از آنکه سفید، زیبا و نورانی بود، او را سیاه، زشت و ظلمانی گردانید.
  • در پاسخ به این افراد گفته شده است:
  1. به علت تعداد زیاد ملائک، لفظ ملائکه از باب تغلیب بر ابلیس نیز اطلاق شده است.
  2. از آنجا که ابلیس همراه ملائکه به عبادت مشغول بود، وقتی ملائکه که مقامشان از وی برتر بود، به سجده مأمور شدند، ابلیس که از جنس جن و همراه ایشان بود، به طریق اولی به سجده کردن سزاوارتر است[۲۱].
  3. به دلیل آنکه ابلیس از نظر فعل، فرشته و از جهت نوع، از جن بوده، امر به فرشتگان، درباره او هم صادق بود[۲۲].
  4. ضمیر جمع در ﴿فَسَجَدُوا به همه مأموران به سجده باز می‌گردد که اعم از فرشتگان و جنیان است؛ ولی خداوند به خاطر مقام رفیع فرشتگان امر به سجده در برابر آدم را متوجه فرشتگان کرد، در حالی که فرشتگان و جنیان مأمور به سجده بودند[۲۳].

ابلیس دشمن انسان

  • در یازده آیه از قرآن کریم از ابلیس سخن گفته شده است که نه بار آن مربوط به ماجرای رانده شدنش از درگاه الهی است. واژه شیطان و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است. ابلیس پس از آفرینش آدم، از فرمان خدا، مبنی بر سجده به حضرت آدم، سرکشی کرد و به همین دلیل از درگاه الهی رانده شد[۲۴]. به همین منظور، قرآن هنگامی که از ابلیس یا شیطان سخن می‌‌گوید در صدد بیان دشمنی این موجود با انسان هاست. برخی از آیاتی که دلالت بر دشمنی ابلیس و یا شیطان نسبت به انسان‌ها می‌‌کند عبارت است از: ﴿فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ[۲۵]؛ ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۲۶]؛ ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[۲۷]؛ ﴿قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ[۲۸]؛ ﴿وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۲۹]؛ ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا[۳۰]؛ ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۳۱].
  • قرآن کریم با توجّه به دشمنی‌های عظیم شیطان، در موارد فراوانی دربارۀ دوری جستن از ابلیس به انسان‌ها هشدار داده است و وعده‌های شیطان را فقط فریب می‌‌داند: ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا[۳۲]، ﴿يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا[۳۳].
  • شیطان درصدد فتنه و فریب انسان‌ها است: ﴿يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ[۳۴]، ابلیس، ذلیل و خوار کنندۀ آدمی است: ﴿وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا[۳۵]، یاری شیطان، مصداق عذاب الهی است: ﴿يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا[۳۶]، هرکس شیطان را دوست خود نماید دچار ضرر عظیم می‌‌شود: ﴿وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا[۳۷]، شیطان، هم‌نشین بدی است: ﴿وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا[۳۸]، رستگاری با دوری گزیدن از اعمال شیطانی به دست می‌آید: ﴿فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۳۹].[۴۰]
  • در روایات نیز نقش دشمنی شیطان بسیار برجسته است؛ چنانکه امیرالمؤمنین(ع) می‌‌فرماید: «ای بندگان خدا، از دشمن خدا بترسید که همۀ شما را به درد خود مبتلا می‌‌کند و با فریب و فراخواندنش، شما را به هلاکت می‌‌رساند و با سواره نظام و پیادگان خویش بر شما می‌‌تازد. سوگند به جانم که او تیر هلاک و شر را بر کمانش نهاده است و چلّه آن را تا نهایت می‌‌کشد و از جایگاهی نزدیک و دقیق شما را هدف قرار می‌‌دهد؛ چراکه او خودش گفته: پروردگارا، به خاطر آنکه مرا فریب دادی، اعمال، ناپسند بندگانت را در نظرشان زیبا جلوه می‌‌دهم و حتماً همگان را گمراه می‌‌کنم»[۴۱].[۴۲]

دلیل دشمنی ابلیس

  1. عده ای تمسک به ظاهر آیه کردند و قائل شدند ابلیس از اول و قبل از نافرمانی از امر خداوند کافر بوده و بر همین اساس عبادت طولانی ابلیس را نه از سرِ ایمان و اخلاص، بلکه از روی ریا، نفاق و همرنگ شدن با جماعت فرشتگان می‌‌دانند.
  2. عده ای هم معتقدند شیطان از اول کافر نبوده بلکه قبل امر بر سجده به خداوند ایمان داشته و کفر او در هنگام امر به سجده محقق شده است، این عده در توجیه لفظ "کان" سه احتمال را ذکر کردند:
    1. گرچه ابلیس ایمان داشت، اما چون خداوند از ازل می‌‌دانست او کافر م یشود عنوان کفر را با فعل ماضی آورد.
    2. از آنجا که ابلیس پس از ایمان، کافر شد، تعبیر به ﴿كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ پس از گذشت زمانی هر چند کوتاه، امری مُجاز و متداول است.
    3. ابلیس مؤمن بود و بعد کافر شد و جمله ﴿كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ به معنای صَارَ مِنَ الْکافِرِینَ است[۵۱].

صفات ابلیس

  1. عصیان‌گر: ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا[۵۲]؛
  2. مارد (سرکش): ﴿وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ مَارِدٍ[۵۳]؛ ﴿وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا[۵۴]؛
  3. مذءوم (نکوهیده): ﴿قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا[۵۵]؛
  4. رجیم (رانده شده): ﴿وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ[۵۶]؛ ﴿قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ[۵۷]؛ ﴿فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ[۵۸]؛
  5. مدحور (رانده): ﴿قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا[۵۹]؛
  6. ملعون: ﴿وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ[۶۰]؛
  7. مُنظَر(مهلت یافته): ﴿قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ[۶۱]؛
  8. دشمن آشکار: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۶۲]؛ ﴿وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۶۳]؛ ﴿إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ[۶۴]؛
  9. همنشین بد: ﴿وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا[۶۵]؛
  10. خذول:ذلت آور: ﴿وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا[۶۶]؛
  11. مُضلّ مبین: گمراه کننده آشکار: ﴿هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ[۶۷]؛
  12. غرور، فتنه‌گری، فریب‌کاری:﴿فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ[۶۸]؛
  13. وعده کاذب: ﴿يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا[۶۹]؛
  14. دعوت کردن به سوی جهنّم:﴿أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ[۷۰].[۷۱]

علت تکبر شیطان

فلسفه آفرینش ابلیس

  • در صورتی که اثبات شود شیطان از ابتدای وجودش به خدا کافر بوده است، این سوال پیش می‌‌آید که فلسفۀ وجودی شیطان برای چیست؟ فلاسفه، متکلّمان و مفسّران، بر اساس مبانی خود پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند:
  1. آفرینش ابلیس به اعتبار وجود نفسانی‌اش چیزی جز خیر نیست و به اعتبار وجود لغیره (برای دیگران)، هرچند وجودش خیر محض نیست اما نفعش از شرّ او بیش‌تر است؛ زیرا وجود هر موجودی، به دو گونه اعتبار می‌شود: وجود فی نفسه یعنی اعتبار موجود به خودش و وجود لغیره (اضافی) یعنی سنجش و اعتبار آن موجود، به موجودات دیگر. بنابراین زمانی که براساس حکمت الهی، وجود نفسانی موجودی شر مطلق باشد و یا وجود او برای دیگران، ضررش بیش‌تر از نفعش و یا خیر و شر یکسان باشد، در این صورت چنین خلقتی با حکمت خداوند سازگار نیست، ولی در غیر این‌صورت یعنی زمانی که موجودی وجودش برای دیگران سبب خیر بیشتری نسبت به ضررش برای موجودات دیگر شود آفرینش و حکمت خداوند نسبت به آفرینش چنین موجودی زیر سوال نمی‌رود. وجود ابلیس، شرّ محض نیست؛ بلکه شرّ مخلوط به خیر است و چون جنبۀ خیر او از جنبۀ شرّش بیش‌تر است، در مجموع وجودش برای جهان هستی خیر است. بر همین اساس؛ اگر موجودی منفعتی اعظم یا دفع مفسده‌ای اکبر را در خود نداشته باشد آفریده نمی‌شود؛ چنانکه اگر اوهام شیطانی نبود، اولیای الهی برای کشف حقایق به دنبال ادلۀ اثبات حقایق نمی‌رفتند. در بعضی از مواقع انسان‌ها از عداوت دشمن، بیش‌تر از محبّت دوست بهره‌مند می‌‌برند. چنانکه امیرالمؤمنین(ع) درباره هدف خلقت شیطان فرمودند: «خدا می‌خواهد کرامتش را بر مؤمنان ظاهر سازد؛ زیرا اگر ابلیس و وسوسه‌هایش نبود، نور معرفت بر دل مؤمن نمی‌تابید و عطر محبّت از آن پیدا نمی‌شد»[۷۴].[۷۵]
  2. وجود ابلیس برای نظام انسانی که بر سنّت اختیار بنا شده است، ضرورت دارد. فلسفۀ وجودی انسان ایجاب می‌کند انسان آزاد و مختار باشد تا بتواند کمال و فعلیّت خویش را از راه اختیار و انتخاب به دست آورد؛ از این رو همواره باید بر سر دو راه: ﴿وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ[۷۶] و میان دو دعوت: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۷۷] قرار بگیرد. راه راست و صراط مستقیم همان راه سعادت و رهایی است که فطرت و فرشته وی را به این راه می‌خوانند و بی‌راهه و فجور که شیطان با وسوسه‌هایش انسان را به این سمت دعوت می‌‌کند؛ بنابراین، وجود شیطان برای آدمی ضرورت دارد؛ زیرا اطاعت از خداوند بدون وسوسه‌هایی شیطانی معنایی ندارد است[۷۸].
  3. آفرینش ابلیس، برای امتحان بندگان است: ﴿وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ[۷۹] خداوند، القائات شیطان را برای بیماردلان و سنگ دلان مایه آزمایش قرار داده است: ﴿لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ[۸۰]. ابلیس، با بهره‌گیری از هوای نفس انسان، او را وسوسه کرده و در بوته آزمایش قرار می‌دهد؛ چنانکه تکلیف و هدایت‌پذیری، بدون آفرینش ابلیس تحقّق نمی‌یابد. القائات شیطانی، به منزلۀ آزمون عامّۀ مردم است و این امر از سنت‌های خداوند بر عالم انسانی است که سعادت و شقاوتِ انسان بدان بستگی دارد. البتّه خداوند انسان را در مقابل وسوسه‌های شیطان بی‌دفاع رها نکرده است؛ بلکه به وسیلۀ عقل، فطرت پاک و عشق به تکامل، انسان را به سوی حق راهنمایی می‌‌کند. به بیان دیگر می‌‌توان گفت؛ نسبت ابلیس با ملائکه، نسبت وهم به قوّه عقلیه است یعنی همان گونه که وجود وهم در عالم صغیر (عالم انسانی) در درک جزئیات لازم و ضروری است، وجود شیطان نیز برای عالم دنیوی ضرورت دارد و شّر او با نور اسلام و شریعت دفع شدنی است[۸۱].
  4. فلاسفه معتقدند تضادّ و کشمکش زمینۀ فیض حق و سبب تکامل است. فلاسفه می‌گویند: حرکت، بدون وجودِ تضاد ممکن نیست؛ زیرا حرکت، تکاپویی است که با اصطکاک محقّق می‌شود. تضادّ و اختلاف، زمینه‌ساز فیض و منشأ خیرات و پیدایش موجودات است به همین دلیل وجود ابلیس برای پیدایش هستی و زمینه تکامل، وجودی ضروی است[۸۲].
  • پاسخ‌هایی که دربیان فوق گفته شد دلیل بر مهلت دادن شیطان نیز هست، اما اگر به طور خاص بخواهیم دلیل مهلت دادن به شیطان را بیان کنیم می‌‌توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
  1. براساس برخی از روایات، خداوند برای پاداش عبادت‌های شیطان، تقاضای مهلت دادن شیطان را پذیرفت.
  2. هدف خداوند در مهلت دادن به ابلیس این بود که به او فرصت توبه کردن بدهد.
  3. برای تحقّق وعید (وعده به عذاب) به او مهلت داده شد: ﴿قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ[۸۳]. چنانکه امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه فرمودند: «خداوند به شیطان مهلت داد تا خشم الهی شامل حالش شود و آزمایش او به اتمام برسد تا وعده ای که با او داده (جهنم) محقق شود»[۸۴].

منابع

  1. دانشنامه نهج البلاغه ج۱
  2. محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم
  3. فرهنگ شیعه

جستارهای وابسته

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۶۰.
  2. المفردات فی غریب القرآن، ص ۱۴۳؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۶.
  3. فرهنگ شیعه، ص ۶۰.
  4. فرهنگ شیعه، ص ۶۱.
  5. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۱.
  6. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۱.
  7. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۱.
  8. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  9. «(همه) فروتنی کردند جز ابلیس که از جن بود» سوره کهف، آیه ۵۰.
  10. «و به راستی ما آدمی را از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، آفریدیم و پیش‌تر پری را از آتشباد آفریدیم» سوره حجر، آیه ۲۶ ـ۲۷
  11. «گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريده ‏اى و او را از گِل» سوره اعراف، آیه ۱۲.
  12. «از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.
  13. سوره جن، آیه ۱۴.
  14. «و اینکه برخی از ما شایسته‌اند و برخی جز آنند؛ ما دسته‌هایی بر راه‌های گونه‌گونیم» سوره جن، آیه ۱۱.
  15. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  16. فرهنگ شیعه، ص ۶۲.
  17. فرهنگ شیعه، ص ۶۲؛ ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  18. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  19. «از جن بود» سوره کهف، آیه ۵۰.
  20. «از آن (بهشت) بیرون رو» سوره حجر، آیه ۳۴.
  21. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  22. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  23. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  24. دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۷۳.
  25. «گفتیم: ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و دشمن همسر توست» سوره طه، آیه ۱۱۷.
  26. «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟» سوره یس، آیه ۶۰.
  27. «به راستی شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بدارید!» سوره فاطر، آیه ۶.
  28. «(موسی) گفت: : اين كار شيطان بود. او به آشكارا دشمنى گمراه‏ كننده است.» سوره قصص، آیه ۱۵.
  29. «و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.
  30. «بی‌گمان شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» سوره اسراء، آیه ۵۳.
  31. «بی‌گمان شیطان، برای آدمی دشمنی آشکار است» سوره یوسف، آیه ۵.
  32. «و هر یک از آنان را که بتوانی با آوای خویش بلغزان و با سوارگان و پیادگان خویش بر آنان بتاز و در دارایی‌ها و فرزندان آنان شریک شو و به آنها وعده بده! و شیطان جز وعده فریبنده به آنان نخواهد داد» سوره اسراء، آیه ۶۴.
  33. «(شیطان) به آنان وعده می‌دهد و در آرزو (های دور و دراز) می‌افکند و شیطان به ایشان جز به فریب وعده‌ای نمی‌دهد» سوره نساء، آیه ۱۲۰.
  34. «ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد!» سوره اعراف، آیه ۲۷.
  35. « و شيطان همواره فروگذارنده انسان است.» سوره فرقان، آیه ۲۹.
  36. «ای پدر! من می‌هراسم که عذابی از (خداوند) بخشنده به تو رسد آنگاه دوست شیطان گردی» سوره مریم، آیه ۴۵.
  37. «و هر که به جای خداوند، شیطان را به یاوری برگزیند قطعاً دستخوش زيان آشكارى شده است.» سوره نساء، آیه ۱۱۹.
  38. «و هر که شیطان همدم اوست بدهمدمی او راست» سوره نساء، آیه ۳۸.
  39. «پس، از آن‌ها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.
  40. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  41. «فاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ یُعْدِیَکُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ یُجْلِبَ عَلَیْکُمْ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ [رَجْلِهِ‏] فَلَعَمْرِی لَقَدْ فَوَّقَ لَکُمْ سَهْمَ الْوَعِیدِ وَ أَغْرَقَ إِلَیْکُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِیدِ وَ رَمَاکُمْ مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ فَقَالَ ﴿رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  42. دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۷۴.
  43. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  44. «گفت: من از او بهترم. مرا از آتشى آفريدى و او را از گِل آفريدى» سوره اعراف، آیه ۱۲.
  45. «گفت: سر آن ندارم که برای بشری فروتنی کنم که او را از گلی خشک برآمده از لایی بویناک آفریده‌ای» سوره حجر، آیه ۳۳.
  46. «فَأَوَّلُ مَا عُصِیَ اللَّهُ بِهِ الْکِبْرُ مَعْصِیَةُ إِبْلِیس»؛‏ کافی، ج ۲، ص ۳۱۷.
  47. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  48. دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۷۴.
  49. «و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
  50. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  51. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۷۲-۵۷۳.
  52. «ای پدر! شیطان را نپرست که شیطان با (خداوند) بخشنده نافرمان است» سوره مریم، آیه ۴۴.
  53. «و (آن را) از هر شیطان سرکشی نیک نگاه داشته‌ایم» سوره صافات، آیه ۷.
  54. «و جز شیطانی سرکش را نمی‌خوانند» سوره نساء، آیه ۱۱۷.
  55. «فرمود: نکوهیده و رانده از آنجا بیرون رو!» سوره اعراف، آیه ۱۸.
  56. «و این سخن شیطان رانده، نیست» سوره تکویر، آیه ۲۵.
  57. «فرمود: پس از آن (بهشت) بیرون رو که تو رانده‌ای؛» سوره حجر، آیه ۳۴.
  58. «پس، چون قرآن بخوانی از شیطان رانده به خداوند پناه جو؛» سوره نحل، آیه ۹۸.
  59. «فرمود: نکوهیده و رانده از آنجا بیرون رو!» سوره اعراف، آیه ۱۸.
  60. «و تا روز پاداش و کیفر بر تو نفرین باد!» سوره حجر، آیه ۳۵.
  61. «فرمود: تو از مهلت‌یافتگانی» سوره اعراف، آیه ۱۵.
  62. «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟» سوره یس، آیه ۶۰.
  63. «و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.
  64. «بی‌گمان شیطان، برای آدمی دشمنی آشکار است» سوره یوسف، آیه ۵.
  65. «و هر که شیطان همدم اوست بدهمدمی او راست» سوره نساء، آیه ۳۸.
  66. «و شیطان آدمی را وا می‌نهد» سوره فرقان، آیه ۲۹.
  67. «گفت: «اين كار شيطان است، چرا كه او دشمنى گمراه ‏كننده [و] آشكار است.» سوره قصص، آیه ۱۵.
  68. «پس آنان را با فریب فرو لغزاند» سوره اعراف، آیه ۲۲.
  69. «(شیطان) به آنان وعده می‌دهد و در آرزو (های دور و دراز) می‌افکند و شیطان به ایشان جز به فریب وعده‌ای نمی‌دهد» سوره نساء، آیه ۱۲۰.
  70. «آیا حتّی اگر شیطان آنان را به عذاب آتش (دوزخ) فرا می‌خواند؟» سوره لقمان، آیه ۲۱.
  71. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲.
  72. "فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِیس"، کافی، ج۱، ص۵۸؛ الدّرالمنثور، ج۳، ص۴۲۵؛ المیزان، ج۸، ص۵۹.
  73. «إن إبلیس قاس نفسه بآدم، فقال خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ و لو قاس الجوهر الذی خلق الله تعالی منه آدم(ع) بالنار کان ذلک أکثر نورا و ضیاء من النار»؛ البرهان، ج ۲، ص ۵۲۰؛ قمی، ج ۱، ص ۷۰؛ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۹۸ و ۲۷۳.
  74. کشف الاسرار، ج ۲، ص ۷۰۱.
  75. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲.
  76. «و آیا به او دو راه (خیر و شرّ) را نشان ندادیم؟» سوره بلد، آیه ۱۰.
  77. «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد،» سوره شمس، آیه ۸.
  78. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲
  79. «و او را بر آنان چیرگی نبود مگر برای آنکه: آن کس را که به جهان واپسین ایمان دارد از آن کس که بدان در شک است معلوم داریم. و پروردگار تو بر هر چیزی نگاهبان است» سوره سبأ، آیه ۲۱.
  80. «تا آنچه را شیطان (در دل‌ها) می‌افکند آزمونی برای بیماردلان و سنگدلان کند و ستمگران در ستیزه‌ای ژرف به سر می‌برند» سوره حج، آیه ۵۳.
  81. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲؛ فرهنگ شیعه، ص ۶۳.
  82. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲
  83. «فرمود: نکوهیده و رانده از آنجا بیرون رو! سوگند که از ایشان هر کس از تو پیروی کند دوزخ را از همه شما خواهم انباشت» سوره اعراف، آیه ۱۸.
  84. ر.ک: محمدی آشنائی، علی، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۵۶۸-۵۷۲