فرهنگ جاهلی
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
نخست: پندارها و اندیشههای جاهلی (اعتقادات)
جهل و خرافه، سراسر زندگی اعراب جاهلی را فرا گرفته بود که علت آن را میتوان در دوری از فرهنگ و تمدنهای پیشرفته بررسی کرد. خرافههای جاهلی در میان آنان به گونهای بود که قرآن از آن به غل و زنجیر بر اعضایشان تعبیر میکند: ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[۱] و برخی از این خرافهها عبارتاند از: کتک زدن گاو نر برای آب نوشیدن گاو ماده[۲]؛ داغ کردن شتر نر سالم موقع مریض شدن شتر ماده و...[۳]. امام علی(ع) در مورد فرهنگ جاهلی عرب میفرماید: «خداوند، محمد(ص) را مبعوث داشت که بیم دهندۀ جهانیان باشد و امین وحی او و شما ای جماعت عربها، پیش از آن، بدترین آیین را داشتید و در بدترین مکانها به سر میبردید و در زمینهای سنگلاخ و ناهموار زندگی میکردید و با مارهای سخت و کرّ (مارهای فاقد شنوایی که از هیچ چیز نمیترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود) همخانه بودید. آبی تیره و ناگوار مینوشیدید و طعامی درشت و خشن(غذاهایی بسیار ناگوار) میخوردید و خون یکدیگر میریختید و پیوند خویشاوندی خویش را پیوسته قطع میکردید. بتان در میان شما برپا بودند و خود غرقه گناه بودید»[۴].[۵]
علم و دانش در عصر جاهلیت
در شبه جزیره عربستان که عمدۀ ساکنان آن کوچ نشین بودند، سطح سواد نسبت به دیگر مناطق پایینتر بود؛ اما شمار افراد باسواد هر شهر، طایفه یا قبیله نیز قابل توجه بود. از جمله در مدینه افرادی همچون سعد بن عباده، حضیر و پسرش اسید، سوید بن صامت،... که لقب کامل داشتند و در مکه نیز افرادی همچون علی بن ابی طالب، بغیض بن عامر،... و افراد فراوان دیگری که به احناف معروف و از پرستش بت سر باز زده بودند، جزء باسوادهای مکه شمرده شده اند[۶]. عرب پیش از اسلام به برخی دانشها از جمله نسبشناسی اهمیت بیشتری میداد و به عالم آن نسابه میگفتند. عقیل بن ابی طالب،[۷]، مخرمة بن نوفل و حویطب بن عبدالعزی و... جزء نسب شناسان معروف بودند[۸]. در تاریخ جاهلی حکمای[۹] برجستهای چون لقمان بود و سلیمان حکیم نیز از شخصیتهای معروف به حکمت در دوره جاهلی است[۱۰]. دربارۀ پزشکان عرب در دوره جاهلی اطلاعات فراوانی در اختیار نیست. حارث بن کلده ثقفی[۱۱]، ابن ابی رمثه تمیمی[۱۲]، ضماد ازدی[۱۳] و فردی انصاری[۱۴] را از پزشکان عصر جاهلی دانستهاند و زنانی نیز چون حمنه دختر جحش (دختر عمه پیامبر)، رفیده انصاری[۱۵]، ام عطیه انصاری[۱۶] و لیلا از قبیلۀ غفار[۱۷] در نبردهای پیامبر به مداوای زخمیان میپرداختند. مردمان جاهلی به جابه جایی و صعود و فرود سیارات (نجوم) اهمیت میدادند[۱۸].
شرک جاهلی
اعراب به خاطر همجواری با ملل مختلف با ادیان متنوع (از جنوب با حبشه مسیحی از مغرب امپراتوری مسیحی روم، از شمال با ایران مجوس و در سایر نقاط مثل هند و مصر و حضور قبایل یهودی در داخل جزیرةالعرب) به بتپرستی و شرک روی آورده بودند و زندگی قبیلهای و بیاباننشینی آنان با اختلاطی از رسوم و عقاید یهودیت، مسیحیت و مجوس همراه شده بود[۱۹].[۲۰] برخی از عقاید اعراب جاهلی عبارتاند از: (۱): تقدیس حیوانات؛ (۲): اعتقاد به مؤثر بودن نیروی پنهانی در بعضی حیوانات، پرندگان، گیاهان و بعضی از مظاهر طبیعی، نظیر ستارگان، در سرنوشت انسان؛ (۳): بت پرستی؛ (۴): عدم اعتقاد به معاد.[۲۱].
دوم: گفتارها و بیانهای جاهلی
سوم: رفتارها و مناسک جاهلی
بت پرستی
پرستش فرشتگان
سنت و رسوم جاهلی
برخی از اعمال و آداب و رسوم دینی عصر جاهلی عبارتاند از: (۱): داشتن معبدهایی برای بت پرستی یا پرستش موجوات دیگر؛ (۲): قرار دادن محلی در معابد برای بخور و قربانی؛ تقدیم قربانی و هدایا و نذری به خدایان[۲۲].
اخلاق جاهلی
تعصب جاهلی
عنصر "تعصب" نقطۀ مشترک و قوام و همبستگی قبیله را تشکیل میداد و این تعصب به ویژه در نبردها، ضرورت کامل داشت[۲۳] و بر اساس این عنصر هر فرد قبیله، حاضر بود هر نوع فداکاری و ایثاری را در راه قبیله بپذیرد و اگر به فردی از افراد قبیله ظلم و یا ستمی میشد، افراد قبیله، خود را ملزم به یاری او میدانستند. آنان معتقد بودند "خون را جز خون نمیشوید" و حتی حاضر بودند به جهنم بروند؛ ولی انتقام خود را بگیرند[۲۴]. این احساس، حمیت (عصبیت) یا "فرهنگ جاهلی" نامیده میشد[۲۵]. عصبیت قبیلهای همواره تنشهایی را میان قبایل رقیب یا همجوار پدید میآورد. در سال هشتم هجری که تقریبا عمدۀ قبایل حجاز، اسلام را پذیرفته بودند، همچنان تصفیه حسابهای قبیله ای وجود داشت و در گزارشهایی منسوب به پیامبر(ص)، ایشان از آن با عنوان "امر الجاهلیه" یاد کردهاند[۲۶].[۲۷] امام علی(ع) در نهج البلاغه به این سنت زشت اشاره کرده و فرموده: «پس شرارههای تعصّب و کینههای جاهلی را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خود پرستی در دل مسلمان از آفتهای شیطان، غرورها و کششها و وسوسههای اوست.»[۲۸]. عرب بیابانی برای ابراز قدرت خود عادت کرده بود بلند سخن بگوید و کمتر مهربان، خوش اخلاق و خنده رو باشد و در وصف کرم، شجاعت و دیگر صفات نیکوی خود مبالغه کند[۲۹].[۳۰]
برخورد اسلام با فرهنگ جاهلی
موارد متعددی از مسائل فرهنگی عصر جاهلیت وجود دارد که اسلام آنها را اصلاح کرده است. آنان برای زنان در زمینههای مختلف ارزش قایل نبودند و سنتهای آنان به ضرر زنان و بر خلاف عقل و منطق بود. اسلام بسیاری از این رسوم و آداب و سنتهای جاهلی را دگرگون ساخت. برابر روایتی، در دوران جاهلیت زنان چیزی به ارث نمیبردند؛ اما اسلام برای زنان در ارث سهم قرار داد[۳۱]. در جاهلیت فحشا رسمی بود و زنان فاحشه پرچمی بر سردر خانههای خود قرار میدادند. اسلام با آن مبارزه کرد و فحشا را در هر شکل و شمایل آن ممنوع ساخت. یکی از آداب و رسوم جاهلیت این بود که مردی که از دنیا میرفت و زنی داشت، پسر وی که از همسر دیگرش بود، با او ازدواج میکرد، اما اسلام این رسم را ممنوع کرد[۳۲]. از جملۀ اعمال جاهلیت کشتن دختران بود تا مبادا به اسارت گرفته شوند؛ چراکه آن را ننگی برای خود میدانستند[۳۳]؛ اما اسلام آن را اصلاح کرد و زنان مسلمان محترم بودند و فرزندان رسول خدا(ص) همه دختر بودند و حضرت برای آنان، به ویژه زهرا(س)، احترام خاصی قایل بود.
از جملۀ این رسوبات جاهلی این بود که اشراف خود را از دیگران برتر میدانستند و به دیگران (غیر اشراف) زن نمیدادند. رسول خدا(ص) مسلمانان را کفو یکدیگر معرفی کرد و جوانی به نام جویبر را برای خواستگاری دختری به نام ذَلفا نزد پدرش که از بزرگان و ثروتمندان بود فرستاد[۳۴]. برخی از تفکرات تفاخرآمیز جاهلی در دوران اسلامی هم وجود داشت. امام سجاد(ع) با کنیزی ازدواج کرد. عبدالملک مروان، خلیفه وقت، در نامهای حضرت را توبیخ کرد. امام تفکر وی را نادرست و بر اساس دوران جاهلیت دانست و افزود رسول خدا(ص) برای غلامش زن گرفت و با کنیزش ازدواج کرد[۳۵]. در نقلی این موضوع به گونهای دیگر آمده[۳۶] و طبق آن، حضرت سرزنش وی را از اعمال جاهلی دانست. در خبری امام باقر(ع) بیان میکند که زید بن ثابت در امور فرایض و ارث طبق حکم جاهلیت نظر داده است[۳۷]. این مطلب نشان میدهد که امامان نیز در مواردی به اصلاح آداب جاهلیت میپرداختند[۳۸].
تلاشهای معصومان در برابر فرهنگ جاهلی
یکی از تلاشهای معصومان، به ویژه پیامبر اعظم(ص)، مبارزه با فرهنگ و آداب منحط دوران جاهلیت قبل از اسلام بود. تحول در یک جامعه با ازبین رفتن رسوبات منحط فرهنگی آن میسر است. بدون نابودی فرهنگ فاسد، امکان تحول در جامعه و پیمودن مسیر رشد و ترقی وجود ندارد؛ چراکه بسیاری از آداب و رسوم فرهنگی مانع تعالی جامعه میگردد. تحول و انقلاب فرهنگی زمینه ساز تحول اجتماعی و تکامل و ترقی جامعه است.
اسلام با عقاید نادرست و خرافی دوران جاهلی که بت پرستی بود، مبارزه کرد و با تغییر باورها و نگرش مردم و توجه به خداوندی که ارزشها را ارج مینهد و انسانها را از هر نژاد و قومی برابر میداند، تحولی عظیم در میان توده مردم ایجاد کرد و حصار چرخه محدود حاکمیت اشراف قریش را در هم شکست. برای مردم مطرح کرد که برتری تنها با تقواست، نه قوم و قبیله و نژاد؛ تا جایی که مؤذنش یک مرد سیاه چهره آفریقائی به نام بلال شد[۳۹] و در برابر طرد انسانهای فقیر که گرد پیامبرش جمع میشدند و اشراف از حضور خود در کنار آنان در ردیف پیامبر(ص) ناراحت بودند[۴۰]، وحی نازل شد[۴۱].
اسلام بخشهایی از آداب و رسوم فرهنگی جامعه را که بر خلاف عقل و عدالت بود، تغییر داد. در خبری محمد بن مسلم از امام باقر(ع) درباره سیره قائم(ع) میپرسد؛ حضرت سیرۀ ایشان را همانند سیره پیامبر(ص) میداند که باعث موفقیت اسلام شد و درباره سیره پیامبر(ص) میفرماید: آنچه در جاهلیت بود، باطل کرد و با مردم به عدالت رفتار نمود و همین روش را قائم تعقیب خواهد کرد[۴۲]. طبق این سخن، ملاک برخورد با فرهنگ جاهلی عدالت است. ارزشهایی باقی میماند که عادلانه باشد و جز آن باید نابود گردد؛ ازاین رو اسلام مواردی را که فرهنگ مردم همراه با ارزشهای انسانی بود، پذیرفت و برخی از امور را تعدیل و اصلاح کرد؛ موارد زیادی از قوانین حقوقی و آداب فرهنگی و اجتماعی مردم را تغییر داد و برای موارد زیادی از نیازهای مردم قانون جدید وضع کرد. مجموعه فعالیتهای اسلام را درباره فرهنگ و باورهای جاهلی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
دسته اول
مواردی که از گذشته در اسلام پذیرفته شده است. رسول خدا(ص) در زمان رسالت از پیمان حلف الفضول که برای حمایت از مردم مظلوم و ستمدیده بسته شده بود، به نیکی یاد کرد[۴۳]؛ چراکه برای عدالت و گرفتن حق ستمدیده طراحی شده بود. اسلام دیه انسان را طبق دوران جاهلیت که عبدالمطلب بنیان نهاده بود[۴۴]، پذیرفت[۴۵] و به ماههای حرام[۴۶] مانند گذشته که مرتبط با مراسم حج و عمره بود، احترام گذاشت[۴۷].
دسته دوم
موارد اصلاح شده؛ برای مثال قبل از اسلام عرب دوران جاهلی به دو گروه حُل و حُمس تقسیم میشدند. کسانی که در حرم بودند، حمس نامیده میشدند؛ بنابراین قبیلۀ قریش حمس بود و بقیه عربها حل. وقتی عربها برای طواف به مکه میآمدند، باید با مردی قرشی هم پیمان میبودند و حرمی میداشتند و در هنگام طواف از لباس وی استفاده میکردند و چنانچه افرادی حرمی نداشتند یا با پرداخت پول هم امکان داشتن آن را نمییافتند، برهنه و عریان طواف میکردند. رسول خدا(ص) قبل از اسلام حرمی برای مردی به نام عیاض بن حمار مجاشعی]] بود[۴۸]. امیرالمؤمنین در هنگام ابلاغ آیات سوره برائت طبق دستور پیامبر(ص) اعلام کرد: کسی حق ندارد برهنه به طواف خانه خدا برود[۴۹]. با ابلاغ این حکم، این امتیاز از قریش که وسیلهای برای کسب درآمد آنان بود، سلب شد و سنت جاهلی از بین رفت. نمونه دیگر اینکه در دوران جاهلیت وقتی برای بچه عقیقه میکردند، خون عقیقه را به سر بچه میمالیدند. پیامبر(ص) برای حسن و حسین(ع) عقیقه کرد، ولی از مالیدن خون به سر آنان اجتناب کرد و به تعبیر امام صادق(ع) سنت جاهلی را دگرگون ساخت[۵۰].
دسته سوم
مواردی که دگرگون شده است. نمونههایی از این تغییرات بیان میشود: در دوران جاهلیت برای اشراف احترام خاصی قایل بودند و به عموم مردم بها نمیدادند. اسلام ملاک برتری را تقوا قرار داد. رسول خدا(ص) در هنگام فتح مکه این نکته را برای مردم مکه بیان کرد و در سخنرانی خود فرمود: ای مردم، خداوند غرور جاهلیت و تفاخر به پدران را با آمدن اسلام از بین برد. آگاه باشید که همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است و بهترین بندگان خدا بندهای است که تقوای او را داشته باشد[۵۱]»[۵۲]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ «و بار (تکلیف) های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
- ↑ ر.ک: شکری آلوسی، محمود، بلوغ الإرب فی معرفة احوال العرب، ج۲، ص۳۰۳.
- ↑ ر.ک: شکری آلوسی، محمود، بلوغ الإرب فی معرفة احوال العرب، ج۲، ص۳۰۳ـ۳۶۷.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَی] بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ أَمِیناً عَلَی التَّنْزِیلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ، مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ، الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ»؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۲۶.
- ↑ ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۳۹.
- ↑ المفصل، ج ۸، ص ۱۱۲ ـ ۱۴۳؛ مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۱.
- ↑ الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۳۲، ج ۳، ص ۱۰۷۸؛ ج ۴، ص ۱۶۲۳.
- ↑ البیان والتبیین، ج ۱، ص ۲۵۹ ـ ۲۶۳.
- ↑ حکیم به فرد با تجربهای گفته میشد که با سخنان، عبارات، داستانها و ضرب المثلهای خود راه درست را به دیگران میآموخت و آنان را از خطا میرهانید.
- ↑ کتاب مقدس، پادشاه اول، ۴: ۳۲؛ دوم تواریخ ۹: ۵ - ۶.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص ۱۱۱۶؛ الاوائل، ابوهلال، ص ۲۲۱؛ العقد الفرید، ج ۸، ص ۸۴.
- ↑ الطبقات، ج ۱، ص ۳۲۸؛ سنن ابی داود، ج ۲، ص ۲۹۰.
- ↑ الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۵۱؛ اسدالغابه، ج ۳، ص ۴۱.
- ↑ انساب الاشراف، ج ۱۰، ص ۴۲۴؛ الطبقات، ج ۳، ص ۲۶۳؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۴۱۴.
- ↑ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۳۸؛ المغازی، ج ۱، ص ۲۴۹؛ الطبقات، ج ۸، ص ۱۹۱.
- ↑ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۴۷؛ الطبقات، ج ۸، ص ۳۳۳.
- ↑ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۱۰؛ اسدالغابه، ج ۵، ص ۵۴۳.
- ↑ ر.ک: اسماعیلی، مهران، مقاله «جاهلیت»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹ ص ۴۴۱-۴۶۴.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۴، ص۱۵۱ـ۱۵۳.
- ↑ ر.ک: نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۲۰۱ـ۲۰۳.
- ↑ ر.ک: میرزایی، سلطانی مقدم، مقاله «عصر جاهلیت»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۹۱ـ۹۳.
- ↑ ر.ک: اسماعیلی، مهران، مقاله «جاهلیت»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹، ص ۴۴۱-۴۶۴
- ↑ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۶۰ـ۱۶۱.
- ↑ نویری، شهاب الدین احمد، نهایة الارب فی فنون الأدب، ج۶، ص۶۷.
- ↑ ر.ک: دانشنامۀ نهج البلاغه، ج۱، ص ۲۴۰.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص ۸۸۲؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۴۳۰ ـ ۴۳۱؛ شرح الاخبار، ج ۱، ص ۳۰۹ ـ۳۱۰.
- ↑ ر.ک: اسماعیلی، مهران، مقاله «جاهلیت»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹، ص ۴۴۱-۴۶۴
- ↑ «فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ الرسائل، ص ۴۷۷، ۵۲۲؛ المفصل، ج ۴، ص ۲۹۱ ـ ۲۹۹.
- ↑ ر.ک: اسماعیلی، مهران، مقاله «جاهلیت»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۹، ص ۴۴۱-۴۶۴
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۷۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۲۶۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۰۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۶۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۴۶.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳۹۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۰۷.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۵۴.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۰۷.
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۲۰۲.
- ↑ ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ﴾ «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیدهدمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی میخوانند از خود مران» سوره انعام، آیه ۵۲.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۵۴: «وَ مَا كَانَتْ سِيرَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ قَالَ: أَبْطَلَ مَا كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالْعَدْلِ».
- ↑ ابن اثیر جزری (عزالدین)، الکامل، ج۲، ص۴۱.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۸۰.
- ↑ ﴿مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ﴾ «از آنها چهار ماه، حرام است» سوره توبه، آیه ۳۶.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۶۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۲.
- ↑ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۲۸۲؛ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۴۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۶: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ نَخْوَةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَ تَفَاخُرَهَا بِآبَائِهَا أَلَا إِنَّكُمْ مِنْ آدَمَ(ع) وَ آدَمُ مِنْ طِينٍ أَلَا إِنَّ خَيْرَ عِبَادِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَاهُ».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۵۱.