اومانیسم در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

اومانیسم، انسان‌سالاری، اصالت بشر، بشرسالاری یا خودبنیادی مکتبی است که در آن انسان، محور و مدار آفرینش قرار داده و با اصالت دادن به او اصالت خدا، دین یا هر امر غیربشری نفی می‌‌شود. معنای اعم این اصطلاح، هر نظام فلسفی، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی یا اجتماعی است که هسته مرکزی آن انسان دانسته شود.

در این مکتب انسان، یگانه حقیقت آفرینش، فرض و آن، به جای خدا نشانده می‌شود؛ بنابراین، در تضاد با خدامحوری است و در شکل افراطی‌اش، با آن هرگونه اندیشه متافیزیکی مانند وحی الهی، انکار شود و با فرض بشر در نقش مالک و فرمانروای عالم بت جدیدی به نام انسان اختراع و پرستش آن را ترویج می‌شود. درواقع، اومانیسم به معنای پرستش انسان است، نه انسان‌دوستی یا تکریم انسان که در اسلام و سایر ادیان توحیدی بر آن تأکید شده است[۱].[۲]

تاریخچه

پیشینه اومانیسم به یونان باستان بازمی‌گردد که خدایان، صفات و حتی صورت انسانی داشتند و اندام انسان مهم‌ترین مسئله در هنر نقاشی و مجسمه‌سازی بود. پس از ظهور مسیحیت و رسمی‌شدن آن در امپراتوری روم با فرمان کنستانتین، حاکمیت سیاسی ـ فرهنگی نیز در کنار رهبری دینی در اختیار کلیسا در آمد و تفریط‌های کلیسا در قرون وسطی درباره ارزش انسان و کرامت او موجب واکنش افراطی در توجه به انسان و پیدایش اومانیسم شد.

برخی از آرا و رفتارهای ضدانسانی کلیسا که همواره بر آنها تأکید و ترویج می‌‌شد، عبارت‌اند از: انسان ذاتاً موجودی گنهکار است. انسان هیچ اختیاری از خود ندارد. عقل و علم انسانی، مغایر با دین و هر کار علمی دخالت شیطانی در امور عالم و ضد عبودیت است. دین و دنیا؛ لذایذ روحانی و جسمانی همواره مخالف و مغایر هم و جمع‌ناشدنی هستند؛ در برابر کیسا مردم نسبت به عقاید و افکار خود اختیاری ندارند و مالکیت آسمان، بخشش گناهان، فروش زمین بهشت از اختیارات کلیساست.

به سبب این تفریط‌ها و نادیده گرفتن کرامت انسانی، نخستین مخالفت‌ها بر ضد کلیسا، امپراتوری و فئودال‌ها در جنوب ایتالیا آغاز شد و در قرن ١۴ تا ١۶ سراسر ایتالیا و سپس آلمان، فرانسه، اسپانیا و انگلستان را فراگرفت. مخالفان مدعی احیای کرامت انسانی و نخست با زنده‌کردن ادبیات کلاسیک روم و یونان در پی بازگرداندن آزادی ازدست‌رفته بودند. ایشان با تکیه بر آزادی خرد و مخالفت با ریاضت‌های دینی در صدد بودند تا لذایذ جسمانی را (که در کلیسا از آن غفلت شده بود) هدف نهایی بشر، زهد و پرهیزکاری را عامل منفی در کسب لذت و سود معرفی کنند[۳].

در ادامه، کم‌کم دین، منافی آزادی انسانی و تنها ابزاری برای خدمت به خواسته‌های او تفسیر و عالم غیب به فراموشی سپرده شد و مادیگری اساس کار قرار گرفت و سرانجام با تلقی تقابل دین و دنیا لذت‌های دنیوی ترجیح داده شد[۴].[۵]

مهم‌ترین اصول فکری اومانیسم

  1. محوریت انسان در مقابل محوریت خداوند: در این مکتب انسان میزان همه امور و مرکز عالم و مالک مطلق هستی اوست و تمام امور را او باید ارزش‌گذاری کند. البته گرچه برخی گرایش‌های اومانیستی از مذهب و اعتقاد به خدا سخن می‌گویند، ولی این پای‌بندی فقط برای جلوگیری از بی‌نظمی اجتماعی است و در این گرایش‌ها نیز اومانیست‌های خداپرست انسان و آزادی او را هدف و شناخت خدا را وسیله می‌دانند[۶].
  2. تأکید بر آزادی و اختیار انسان: قدرت و سرنوشت انسان به خود او واگذار شده و حاکمیت تقدیر الهی مردود است. افراد از قید کلیسا و دین آزادند و می‌‌توانند بر دین، تاریخ، طبیعت و دولت مسلط شوند. (در مقابل با سلب اختیار انسان در قرون وسطی).
  3. عقل برتر انسان: خرد انسان با خرد خداوند برابر، و چه‌بسا بالاتر از آن است و عقل انسان رهبری بشر را بر عهده گرفته و دین را از فرماندهی و هدایت برکنار می‌کند. عقل اومانیستی عقلی خودبنیاد و بی‌نیاز از وحی است[۷].
  4. طبیعت‌گرایی: قلمرو انسان طبیعت است و او با حواس خود می‌تواند با آن ارتباط داشته باشد؛ بنابراین، متافیزیک و امور غیبی تحقیر شده و توجه به جهان غیرمادی برای حل مشکلات بشر تلاشی برای ضعیف و بی‌ارزش‌کردن عقل انسان است. پس تمام نظریه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... باید از مبانی فراطبیعی دور باشد.
  5. مدارا: با اصالت دادن به انسان همه رفتارها و عقاید انسانی ارزشمند می‌شوند. (این تفکر تا حدی نتیجه جنگ‌های مذهبی قرن‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی بود) در نتیجه تمام عقاید و مذاهب حتی مذاهب توحیدی و الحادی، اصیل و خرافی از یک ریشه هستند و صاحبان آنها باید با هم مدارا کنند و جامعه باز و دموکراسی بهترین تضمین‌کننده حقوق انسانی است[۸].

اومانیسم شاخه‌های دارد؛ مانند، اومانیسم فردگرا، جمع‌گرا، ادبی، فلسفی، دینی، الحادی و...[۹].

نقد و بررسی

  1. از اشکالات اومانیسم تفسیر غلط آن درباره عقل انسانی است. عقل انسان که از والاترین موهبت‌های خداوند است، مهم‌ترین ابزار شناخت انسان محسوب می‌‌شود. انسان با به‌کارگیری عقل می‌فهمد که حوزه ادراک او فقط حواس او نیست. عقل انسان مفاهیمی چون «من»، «بودن»، «نبودن» و گزاره‌هایی چون «من هستم»، «اصل تناقض» و... را که پایه‌های متافیزیک هستند، بدون استفاده از حواس درمی‌‌یابد و با مبنا قراردادن آنها گزاره‌های دیگری را نیز نتیجه می-گیرد و علوم عقلی و متافیزیک پدید می‌‌آید که اعتباری بیش از حواس دارند. همین عقل با کمک گزاره‌های بدیهی، اصول نخستین دین همچون توحید و معاد را اثبات و متواضعانه حکم می‌کند که از امور مربوط به سعادت و شقاوت ابدی انسان بی‌اطلاع است و به کسی نیاز دارد که او را از این امور آگاه کند (نبی). عقل با دقت در اوصاف خدا و انسان، جایگاه انسان در برابر خدا را به درستی درک می‌کند و این مسئله خاص دین نیست، ولی اومانیسم با بی‌توجهی به ابعاد ادراک عقل، انسان را از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین علوم محروم کرده است. از سوی دیگر، اتکای صرف به عقل و علم بشری امری ناصواب است که امروزه در غرب نیز مخالفان جدی دارد[۱۰].
  2. پیرو اومانیسم با نگاه غلط خود، دین را که برنامه خوشبختی دنیا و آخرت انسان است، منافی اختیار خود دانسته، آزادی انسان را در بی‌دینی می‌شمارد و در نتیجه، انسان را از موهبت وحی محروم می‌کند.
  3. با توجه به بعد زمینی و مادی انسان، بشر، موجودی تک‌ساحتی و در زمره حیوانات معرفی می‌‌شود که اهتمامی فراتر از لذت مادی ندارد[۱۱].
  4. نتیجه عینی انسان‌محوری در قرون اخیر نابودی ارزش‌های اخلاقی و رشد بی‌رویه صنعتی‌شدن است که افزایش فاصله‌های طبقاتی و پایمال‌شدن حقوق فقرا، بارزترین پیامد صنعتی‌شدن است[۱۲].
  5. بی‌توجهی به حدود آزادی‌های انسان و افراط در آن به خاطر کرامت انسانی سبب شد که نوعی رهایی فرعونی و سلطه‌طلبی و طغیان در برابر سایر انسان‌ها، تجویز نمود[۱۳] و رابطه عبودیت و بندگی میان انسان و خالق را نفی شود؛ تا آنجا که حتی اومانیست‌هایی که از دین سخن می‌‌گویند نیز آن را ابزاری در خدمت آزادی انسان و به این اعتبار ارزشمند بدانند[۱۴]؛ البته در تمام ادیان توحیدی درباره این موضوع انتقاد شده است.

اما زمینه‌هایی که موجب بی‌اعتمادی به دین و کلیسا و پیدایش اومانیسم شد هیچ‌یک در دین اسلام راه ندارد و توجه به علم و عقل، کرامت انسان‌ها، آزادی عقیده و بیان و قابلیت تبیین عقلانی آموزه‌های دینی در اسلام بسیار روشن است[۱۵].

منابع

پانویس

  1. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۲۰-۲۲.
  2. محمدی، عبدالله، مقاله «اومانیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۹.
  3. صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی، ص۱۵.
  4. صانع‌پور، مریم، نقدی بر معرفت‌شناسی اومانیستی، ص۲۲ و ۵۰-۵۳.
  5. محمدی، عبدالله، مقاله «اومانیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۹.
  6. صانع‌پور، مریم، نقدی بر معرفت‌شناسی اومانیستی، ص۲۶-۲۸.
  7. صانع‌پور، مریم، نقدی بر معرفت‌شناسی اومانیستی، ص۱۹، ص۲۰-۲۲.
  8. صانع‌پور، مریم، نقدی بر معرفت‌شناسی اومانیستی، ص۲۸-۲۹.
  9. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۳۷-۴۶.
  10. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۵۱.
  11. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۴۶.
  12. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۵۱.
  13. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، ص۴۷ و ۵۸.
  14. صانع‌پور، مریم، نقدی بر معرفت‌شناسی اومانیستی، ص۳۳.
  15. محمدی، عبدالله، مقاله «اومانیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۵۰.