بحث:اصلاح در قرآن
اصلاح در دانشنامه معاصر قرآن کریم
اصلاح، مصدر باب افعال به معنی درست کردن نادرستیها و برطرف نمودن عیبها و مفاسد، اصلاحتمدن، عمل صالح انجام دادن، داخل در صلاح شدن، سازش برقرار نمودن و آشتی کردن است. مشتقات این کلمه به صورتهای: ﴿أَصْلَحَ﴾، ﴿أَصْلَحَا﴾، ﴿أَصْلَحُوا﴾، ﴿أَصْلَحْنَا﴾ (ماضی)، ﴿يُصْلِحُ﴾، ﴿يُصْلِحْ﴾، ﴿يُصْلِحَا﴾، ﴿يُصْلِحُونَ﴾، ﴿تُصْلِحُوا﴾ (مضارع)، ﴿أَصْلِحْ﴾، ﴿أَصْلِحُوا﴾ (امر)، ﴿مُصْلِحْ﴾، ﴿مُصْلِحُونَ﴾، ﴿مُصْلِحِينَ﴾ (اسم فاعل) در قرآن به کار رفته است. ریشه این واژه صلح و مشتقات دیگر آن صلاح و صالح است. و معنای آن صُلح و صَلاح ضدّ فساد است و گاهی نیز مقابل آن سَیِّئه میباشد. در واقع صُلح به معنی ایجاد سازش و دوستی و نفی نفرت در میان مردم است.
اصلاح خداوند در مورد انسان گاهی به معنای نیکو خلق کردن و نیز به معنای نفی فساد از چیزی بعد از آفرینش آن است و گاهی هم به معنای حکم به اصلاح میباشد ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ﴾[۱]، ﴿يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا﴾[۲]، ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۳]، ﴿فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ﴾[۴]؛ از واژههای همسو با اصلاح، میتوان به کلمات «فلاح»، «عدل»، «فوز»، «احسان»، «خیر» و «بِرّ» اشاره کرد. کلمات ضدّ آن، «فساد»، «شرّ»، «اضلال» «سیّئه»، «باطل» «هلاک» و «ضُرّ» است.
در شماری از آیات قرآن، اصلاح در مقابل اضلال به کار رفته است[۵]. در مواردی نیز اصلاح بعد از توبه ذکر شده است[۶]. گاهی نیز کلمه اصلاح، قرین کلمات تقوا و ایمان[۷] میباشد. کاربرد اصلاح در قرآن، گاهی در رابطه انسان با خدا است[۸]؛ و گاهی در رابطه انسان با دیگران است[۹] و گاهی نیز در رابطه انسان با طبیعت میباشد[۱۰]. آثار و نتایج، مترتب بر اصلاح، قابل توجه است: ﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴾[۱۱]. بنابراین مردم علاوه بر این که باید صالح باشند لازم است «اصلاحگر» نیز باشند. از همین جاست که نقش «مصلحان» در جامعه نمایان میشود. مصلحان هم ممکن است گوناگون باشند: مصلحان فرهنگی، مصلحان خانوادگی و...: ﴿وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۱۲]. قرآن کریم در مورد نقش مصلحان فکری و فرهنگی که عامل هدایت و رشدند میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ﴾[۱۳]. در مورد مصلحان خانوادگی نیز میفرماید: «و اگر از اختلاف و ستیز میان زن و شوهر بیم داشتید، داوری از خانواده مرد و داوری از خانوادهزن (که هر دو مصلح باشند) بفرستید که اگر قصد اصلاح میان آنها کنند (یا اگر زن و مرد خودشان قصد اصلاح داشته باشند)، خداوند هم میان آنها سازش میدهد»[۱۴]. همچنین درباره مصلحان اقتصادی میفرماید: «در بسیاری از سخنان رازگونه آنان خبری نیست مگر کسی که به صدقه یا کاری پسندیده یا اصلاح میان مردم فرمان دهد»[۱۵]. درباره تعدیلکنندگان بینش اقتصادی نیز، چنین آمده است: «آنگاه که قارون سرمایهدار در شکوه و آرایش خود بر قومش بیرون شد؛ آنان که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش ما هم مانند آنچه به قارون داده شده میداشتیم! و آنان که (معتدل و مصلح بودند) و علم به (احوال دو سرای) به آنان داده شده بود گفتند: وای بر شما، پاداش خداوند بهتر است برای کسی که ایمان آورد و کاری شایسته کند»[۱۶]. قرآن کریم درباره ملکه سبا میگوید که او پس از مشورت با نظامیان و دستگاه خویش درباره تهدید سلیمان که آنان خواهان برخورد نظامی با سلیمان شده بودند، جانب صلح و اصلاح را تقویت کرد و پس از شرح تاخت و تاز زمامداران و بیان خرابیهای فراوانشان گفت: به جای چنین پیشنهاد تند نظامی، من راه صلح و مذاکره نظامی و سیاسی در پیش میگیرم و با ارسال هدیهای به پیشگاه سلیمان مقدمات کار را فراهم مینمایم و خود نیز در رأس هیأتی عالی رتبه رهسپار ملک سلیمان میشوم تا با او مذاکره کنم و گرهای که با دست باز میشود به دندان نگشایم[۱۷]؛ ملکه سبا این چنین به حقیقت دست یافت و مردمش را نیز، از خسارت زیانبار هجمه نظامی رهایی بخشید. آری، تدبّر و تعقّل ملکه سبا به فریادش رسید و او توانست هم نقش یک مصلح بزرگ اجتماعی را در روابط خارجی ایفا کند و هم نقش یک مصلح تمام عیار سیاسی و نظامی را! به راستی که آیات سوره نمل در قصهسلیمان و بلقیس بسی پندآموز و شایسته تحلیل دقیق در بُعد سیاسی، اجتماعی و درسی آموزنده در مدیریت کلان، آن هم به مدیریت توانمندانه یک زن است! که هرگز تابع احساسات و تملّقهای نظامیان بلندپایه دربار نشد و واقعبینی و عقلگرایی را، فدای عواطف آنی و زودگذر ننمود. آیا بیان چنین داستان واقعی جز برای عبرت و پندآموزی است؟! در جای دیگر بزرگترین نقش اصلاحگری را، خاموش نمودن آتش جنگ و فتنه در میان دو دسته از مؤمنان دانسته و میفرماید: «و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ و نزاع برخاستند، میان آنان سازش دهید؛ پس اگر یک گروه بر دیگری ستم کرد با آن گروه که ستم میکند بجنگید تا به فرمان خدا بازآید. پس اگر باز آمد میان آنها عادلانه سازش دهید و راه عدالت پیش گیرید که خدا عدالت پیشگان را دوست دارد. جز این که مؤمنان برادرند، پس میان دو گروه متخاصم از برادران خود سازش دهید و از خدا پروا کنید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید»[۱۸]؛ نتیجه چنین صلح و اصلاحی قطعاً مورد رحم و رحمت خدا قرار گرفتن است: ﴿لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾[۱۹]. قرآن کریم، اصلاح پس از توبه را هم یادآور گردیده و هم مُهر پذیرش و قبولی بر آن زده است و به این سان به درستی و راستی میآموزد: کسانی که مرتکب خطا و گناهی شدهاند، ولی توبه کرده و به اصلاح خویش پرداختهاند، هیچ کس نباید متعرّض آنها شود و به بهانه ارتکاب جرم گذشته آنها را مورد تعقیب قرار دهد. ﴿وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا﴾[۲۰]. قرآن کریم درباره انسان واقعبین است؛ زیرا فرستاده آفریدگاری است که به تمام ابعاد و زوایای وجود انسانی آگاه است و از نیازها و کشمکشهای غرائز گوناگون او با خبر است. آنچه از آیات بر میآید لزوم کنترل غرائز و مرزبندی آن است نه سرکوبی و نابودی آنها، به همین جهت میفرماید: بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید»[۲۱]. از حلال بخورید[۲۲]. سپاسگزار باشید[۲۳] و از حدود الهی فراتر نروید[۲۴]. وقتی که انسان غرائز و کششهای نفسانی خود را کنترل کند، فردی تعادل یافته محسوب میشود. راهکارهایی که قرآن کریم برای اصلاح و تغییر شخصیت انسانها ارائه فرموده، فراوان است که از جمله میتوان به مسئله تزکیه و تعلیم اشاره کرد: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[۲۵].﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾[۲۶]. یکی از روشهای قرآن در اصلاح شخصیت، تزکیه و پاکسازی درون است. تا زمانی که آدمی از درون پیرایش نشود و بیماریهای درونی خود را مثل حسادت، تکبر، کینهتوزی و... علاج ننماید، امیدی به اصلاح و تغییر او نیست. از دیگر روشهای اصلاح، مهرورزی، تشویق و تنبیه و تذکر و حکیمانه برخورد کردن است و همه این امور در آیات زیر جمع است[۲۷]. این امر مسلم است که انسانها به لحاظ خرد، اندیشه، فهم، استعدادهای درونی و قابلیتهای جسمانی همسان و همانند نیستند. از اینرو در اصلاح شخصیت انسانهای تعادل نیافته باید برخی را با منطق و برهان به راه درست هدایت کرد، برخی را با پند و اندرز و برخی را نیز با نوعی مناظره غلبهجویانه اصلاح کرد: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۲۸]. صلح و آشتی در روابط اجتماعی نقش بزرگی در بهبود اوضاع اجتماعی و سیاسی دارد؛ زیرا به وسیله آن کدورتها زدوده میشود، دشمنیها به دوستی تبدیل میگردد و محبت و دوستی به جای دشمنی مینشیند. از امام صادق(ع) نقل است: «صدقهای که خداوند آن را دوست دارد صلح و آشتی میان مردم است پس از آنکه رابطههاشان به تیرگی درآمد و نزدیک ساختن آنان به یکدیگر است آنگاه که از هم دور شده باشند»[۲۹]. یکی از راههای مؤثر در اخوتآفرینی که نباید از آن غفلت شود، حضور در اجتماعات و گردهماییهای سالم است که همدلی، همنوایی و شناخت دوستان تازه، تجدید دوستیهای قدیمی و تحکیم پیوند برادری را به دنبال دارد. نماز جمعه نمونهای از این گردهماییهای سالم است که از طرفی عامل وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی و از طرفی نیز عبادت الهی به حساب میآید. علاوه بر اینها، برآوردن نیازهای دیگران، شاد نمودن دلهای غمگین، مشورت دادن و مشورت کردن با اهل مشورت بهویژه سخاوتورزی و بذل و بخشش متعادل، عیادت از بیماران و در رفع گرفتاری نیازمندان کوشیدن از جمله عوامل تأثیرگذار در صلح و اصلاحطلبی است. صلح و اصلاح یکی از اصطلاحات کلیدی قرآن در حوزه معنایی که شامل: احسان، عدل، فوز، فلاح، خیر، برّ و حسنه میشود و با کلمات ضد آن از قبیل: فساد، شر، اضلال، سیئه، باطل، هلاکت و ضُرّ مجموعهای از مفاهیمی را ارائه میدهد که فراتر از معنای لغوی آن است. در جاهلیت پیش از اسلام، زنها نقش اول در ایجاد صلح و اصلاح ایفا مینمودهاند تا جایی که برخی از پادشاهان از انتساب به مادران خود بیمی به دل راه نمیدادند و همچنین زن به عنوان یک همسر، جایگاه شایستهای در جامعه جاهلی داشت و در جنگ و صلح شریک مرد به حساب میآمد تا آنجا که برخی از شاعران درباره همسران خود به غزلسرایی پرداختهاند. در زمان صلح و امنیت، زن اگر در مناطق کشاورزی زندگی میکرد وقت خود را در کمک به شوهر یا در آشپزی و تهیه غذا برای همه میگذراند. در بسیاری از مواقع زنان از راه تجارت، دایگی، آوازهخوانی، بافندگی، دباغی پوست و صاف کردن شمشیر و نیزه ثروتی کلان فراهم میکردند. در وقت جنگ نیز به تشجیع مردان در میدان کارزار میپرداختند. زن پس از کشته شدن شوهر به رسم وفاداری به او، تن به ازدواج نمیداد. برخی نیز رهبانیت پیشه میکردند و تارک دنیا میشدند. ولی مهمترین نقش اصلاحی در منازعات و کشمکشهای قومی را دختران عرب ایفا مینمودند که برای خاموش کردن آتش جنگ در میان دو قبیلهای که کشتارهای فراوانی در بین آنها انجام گرفته بود تنها راه صلح و آشتی را، ازدواج دختران قبائل متخاصم به پسران میدانستند و به این وسیله پس از مدتها ستیز و کشتار، آشتی و آرامش برقرار میساختند[۳۰].
مفهوم اصلاحات
اصلاح در قرآن، در مقابل افساد است. افساد یعنی نابهسامانی ایجاد کردن و از حالت تعادل بیرون بردن[۳۱]. چنان که راغب اصفهانی میگوید: الفساد خروج الشيء عن الاعتدال قليلا كان أو كثيرأ و يضاده الصلاح، و يستعمل ذلك في النفس و البدن و الاشياء الخارجة عن الاستقامة[۳۲]. فساد، هر گونه خارج شدن اشیا از حالت اعتدال است خواه کم باشد یا زیاد، و نقطه مقابل آن، اصلاح است که در جان و بدن و اشیایی که از حد اعتدال خارج میشوند، تصور میشود.
المیزان، این دو واژه را در دو صفت متقابل و متضاد قرار داده است: فان الصلاح و الفساد شأنان متقابلان[۳۳] به گفته شهید مطهری «افساد و اصلاح از زوجهای متضاد قرآن است، زوجهای متضاد یعنی واژههای اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند و به کمک یکدیگر بهتر شناخته میشوند؛ از قبیل: توحید و شرک، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، عدل و ظلم، خیر و شر، اطاعت و معصیت، تقوا و فسوق، استکبار و استضعاف و غیره.
برخی از این زوجهای متضاد، از آن جهت در کنار یکدیگر مطرح میشوند که یکی باید نفی و طرد شود تا دیگری جامه تحقق بپوشد. اصلاح و افساد از این قبیل است»[۳۴]. قرآن کریم نیز این دو واژه را مقابل هم به کار برده میفرماید: ﴿الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴾[۳۵]، ﴿وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ﴾[۳۶]، ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ﴾[۳۷]. از اینرو، مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: «فساد عبارت است از تغییر دادن هر چیزی از آنچه طبع اصلی آن اقتضا دارد، و اصلاح، باقی ماندن هر چیزی است به مقتضای طبع اصلیاش تا آنچه خیر و فایده در خور آن است بر آن مترتب گردد، بدون آنکه به خاطر فسادش چیزی از آثار نیک آن تباه گردد»[۳۸].
از همین جا معنای «عمل صالح» روشن میشود. هر چند قرآن کریم دقیقاً مشخص نفرموده و نام نبرده که عمل صالح چیست[۳۹]، اما از آثار آن میتوان آن را شناخت؛ از جمله: (شایستگی به درگاه خداست)[۴۰]؛ در مقابلش ثواب قرار داد[۴۱] (کلمه طیب را بالا میبرد)[۴۲].
پس عمل صالح یعنی عمل بیعیب و نقص، خوب، اصلاح شده، پاک، بر اساس تقوا، پسندیده و شایسته، کار پرسود و فایده برای مؤمنان و جامعه در تمام زمینهها.
قاعده کلی که از آیات قرآن به دست میآید، این است که عمل صالح باید همراه با ایمان باشد؛ زیرا ایمان به عمل جهت میدهد و مصلحان را هدایت میکند[۴۳]. از اینرو، منظور از اصلاحات قرآنی، صرف انجام کار خوب، از هر کس، با هر انگیزه و اعتقاد نیست، بلکه کار شایسته و اصلاحگری باید همراه با ایمان باشد از همین روست که در آیات متعدد، ایمان در کنار عمل صالح آمده و فواید آن ذکر شده است؛ مانند رسیدن به حیات طیب، عدم خوف و ترس برای انجام دهنده آن، جزای نیکو، پاداش کامل نزد خدا، بخشش الهی و پاداش دو برابر.
به طور کلی، اعمال صالح در مقابل مال دنیا نهاده شده و بر آن برتری داده شده است: ﴿الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا﴾[۴۴].
بنابراین اصلاحطلبی به مفهوم قرآنی، باید توأم با اعتقاد به خدا و در واقع، در جهت اهداف الهی باشد. بدین منظور، قرآن کریم رسالت بزرگ پیامبران را اصلاح در زندگی مادی و معنوی انسانها معرفی نموده، پیامبران را مصلح مینامد. برای مثال، حضرت شعیب (ع) هزاران سال پیش فرمود: ﴿إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ﴾[۴۵] و پس از وی حضرت موسی (ع) فرمود: ﴿أَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ﴾[۴۶].
مفهوم اصلاح به دلیل بار ارزشی و عاطفی مثبت آن در ادبیات دینی سابقه دیرینهای دارد. در این جا تنها به سه مورد اشاره میشود:
- خداوند در قرآن کریم درباره منافقان میفرماید: «چون به آنان گفته شود، در زمین فساد نکنید، میگویند: ما خود اصلاحگر هستیم. به هوش باشید که آنان فسادگرانند و لکن نمیفهمند»[۴۷]. از این آیه و آیات مشابه به دست میآید که افراد و گروههای مختلف همواره با شعارهای زیبا و مورد پسند و مقبول عامه، کالای خود را عرضه میدارند و بعضاً نیز موفق میشوند با پنهان کردن نیات و مکنونات باطنی خود، به اهداف شومشان دست یابند.
- فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر است؛ حضرت امیر (ع) یکی از مأموریتهای چهارگانه مالک اشتر را «استصلاح اهلها» در کنار جهاد با کفار، اخذ مالیات و عمران بلاد میدانند. استصلاح نیز به معنای تربیت دینی و اخلاقی است. به عبارت دیگر، اهتمام به تربیت دینی و اخلاقی مردم، حقی است که مردم بر عهده والی دارند و وظیفهای بر دوش والی نسبت به مردم است. البته، وجود این حق مستلزم درک خاصی از انسان و حقوق و تکالیف اوست که عمدتاً در انسانشناسی الهی و اخلاقی قابل ردیابی است. این حق را در صورتی میتوان ردیابی کرد که برای انسان، غایت و هدفی در نظر بگیریم.
- به انگیزه قیام امام حسین (ع) و عبارت «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي» باز میگردد. مراد حضرت از این تعبیر، اصلاح بدعتها و زشتیهایی است که به نام اسلام و حکومت دینی، پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت حضرت امیر (ع) بر جامعه اسلامی تحمیل شده است.
هدف امام حسین (ع) بازگشت به سیره پیامبر اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) است. به عبارت دیگر، هدف قیام اصلاح طلبانه سیدالشهدا، بازگشت به اسلام ناب محمدی (ص) بوده است که میفرمایند: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع)»[۴۸].[۴۹]
پانویس
- ↑ «و (خداوند) از گناهان آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شده که همه راستین و از سوی پروردگارشان است ایمان آوردند، چشم پوشید و حالشان را نیکو گردانید» سوره محمد، آیه ۲.
- ↑ «تا کردارهایتان را شایسته گرداند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از خداوند و فرستاده او فرمان برد بیگمان به رستگاری سترگی رسیده است» سوره احزاب، آیه 71.
- ↑ «و به آدمی سپردهایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشتهام و من از فرمانبردارانم» سوره احقاف، آیه 15.
- ↑ «چون افکندند موسی گفت: آنچه آوردهاید جادوست، بیگمان خداوند آن را به زودی تباه خواهد کرد، همانا خداوند کار تبهکاران را به سامان نمیآورد» سوره یونس، آیه 81.
- ↑ محمد/۱-۲.
- ↑ بقره/ ۱۶۰؛ نساء /۱۴۶؛ آل عمران/۸۹؛ نساء /۱۶؛ انعام /۵۴؛ نور/۴-۵؛ نساء/۱۴۵-۱۴۶.
- ↑ بقره/۲۵ و ۱۰۳؛ مائده /۶۵؛ اعراف ۸۶؛ احزاب / ۷۰-۷۱.
- ↑ اعراف/۱۷۰.
- ↑ نساء/۱۲۸-۱۲۹؛ بقره /۲۲۸ و ۱۸۰.
- ↑ بقره /۲۰۴ و ۲۰۵.
- ↑ «و پروردگارت بر آن نیست شهری را که مردم آن مصلحند به ستم نابود کند» سوره هود، آیه ۱۱۷.
- ↑ «و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره انعام، آیه ۴۸.
- ↑ «و آنان که به کتاب (آسمانی) چنگ میزنند و نماز را بر پا میدارند، ما پاداش نکوکاران را تباه نمیگردانیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۰.
- ↑ نساء/۳۵.
- ↑ نساء/۱۱۴.
- ↑ قصص/۷۹-۸۰.
- ↑ مضمون آیات ۳۲ تا ۴۴ سوره نمل.
- ↑ حجرات/۹-۱۰.
- ↑ «باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره آل عمران، آیه ۱۳۲.
- ↑ «و از میان شما آن دو تن (زن و مرد) را که آن (زنا) را انجام میدهند بیازارید و اگر توبه کنند و به راه آیند از ایشان دست باز دارید که بیگمان خداوند توبهپذیری بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۶.
- ↑ اعراف/۳۱.
- ↑ بقره/۱۶۸.
- ↑ بقره/۱۷۲.
- ↑ مائده/۸۷.
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ «بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۹-۱۰.
- ↑ آل عمران /۱۵۹؛ ذاریات ۵۵؛ نحل ۱۲۵.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۲۰۹.
- ↑ تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۳۵۶ و ۳۴۹-۳۵۰.
- ↑ سید مصطفی خمینی، تفسیر القرآن الکریم، ج۳، ص۱۰۹-۱۱۵.
- ↑ مفردات، ماده فسد.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۱۱۲.
- ↑ مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص۹.
- ↑ «آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۲.
- ↑ «و خداوند، تباهکار را از مصلح باز میشناسد» سوره بقره، آیه ۲۲۰.
- ↑ «آیا کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند چون فسادانگیزان در زمین میشماریم؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران میدانیم؟» سوره ص، آیه ۲۸.
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۴۰۰.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۵۶.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ﴾ «و آنان را که در پی خشنودی پروردگارشان شکیبایی پیشه میکنند و نماز را برپا میدارند و از آنچه ما روزی آنان کردهایم پنهان و آشکار میبخشند و به نیکی، بدی را دور میدارند؛ فرجام (نیک) آن سرای است،» سوره رعد، آیه ۲۲؛ ﴿لَيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ﴾ «رهنمود آنان با تو نیست بلکه خداوند است که هر کس را بخواهد راهنمایی میکند و هر دارایی که ببخشید به سود خود شماست و جز برای خشنودی خداوند، نمیبخشید» سوره بقره، آیه ۲۷۲.
- ↑ ﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ﴾ «و دانشوران گفتند: وای بر شما! پاداش خداوند برای آن کس که ایمان آورد و کرداری شایسته دارد بهتر است و آن را جز به شکیبایان فرا نیاموزند» سوره قصص، آیه ۸۰.
- ↑ ﴿مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولَئِكَ هُوَ يَبُورُ﴾ «هر که عزّت میخواهد (بداند که) عزّت همگی از آن خداوند است؛ سخن پاک به سوی او بالا میرود و کردار نیکو آن را فرا میبرد و آنان که نیرنگهای بد میبازند عذابی سخت خواهند داشت و نیرنگ آنان خود از میان خواهد رفت» سوره فاطر، آیه ۱۰.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ﴾ «پروردگار کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند آنان را به (پاداش) ایمانشان راهنمایی میکند؛ از بن (جایگاه) آنان در بوستانهای پرنعمت جویبارها روان است» سوره یونس، آیه ۹.
- ↑ «دارایی و پسران زیور زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته در نزد پروردگارت در پاداش و امید (به آینده) بهتر است» سوره کهف، آیه ۴۶.
- ↑ «و من در آنچه شما را از آن باز میدارم نمیخواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که میتوانم جز اصلاح نظری ندارم» سوره هود، آیه ۸۸.
- ↑ «و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ﴾ «و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید میگویند جز این نیست که ما مصلحیم * آگاه باشید! آنانند که تبهکارند امّا در نمییابند» سوره بقره، آیه ۱۱-۱۲.
- ↑ عماد افروغ، درآمدی بر آسیبشناسی اصلاحات، کتاب نقده شماره ۱۶، ص۳۸ ـ ۳۷.
- ↑ قنبرینژاد اصفهانی، حمید رضا، مقاله «اصلاحات از منظر امام حسین»، فرهنگ عاشورایی ج۱۰، ص ۱۷.