برهان معجزه در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

فیلسوفان دین و متکلّمان درباره دلالت‌کردن یا نکردن معجزه بر وجود خداوند، نظریات متفاوتی دارند. برخی رابطه منطقی معجزه و اثبات وجود خدا و برخی تنها یقین روان‌شناختی از مشاهده معجزه بر اثبات وجود خدا را پذیرفته و رابطه منطقی بین این دو را منکر شده‌اند و برخی نیز به هیچ وجه دلالت معجزه به وجود خداوند را نمی‌پذیرند[۱].[۲]

معجزه در کلام اسلامی

عالمان مسلمان در مباحث کلامی معمولاً رابطه منطقی معجزه و اثبات وجود خدا را نمی‌پذیرند و از معجزه برای اثبات نبوت خاصه بهره می‌برند؛ یعنی پس از اثبات وجود خدا و ضرورت بعثت پیامبران و نبوت عامه، برای اثبات پیامبریِ افراد معینی، از معجزه مدد می‌گیرند[۳].

به همین دلیل، معجزه در کلام اسلامی تعریف دیگری دارد و به نظر تعریفی کامل این است که معجزه، کاری فراطاقت بشری است و با عنایت ویژه خداوند، مدعی نبوت آن را برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می‌دهد و مطابق با مدعای مدعی نبوت و همراه با تحدّی است[۴].

از دانشمندان اسلامی، تنها شخصی که از طریق معجزات و کرامات، به اثبات وجود خداوند پرداخته، ملا محمدمهدی نراقی (۱۱۲۸-۱۲۰۹ق) است. ایشان درباره برهان معجزه مطرح کرده‌اند:

تقریر اول: معجزات و کرامت‌های انبیا و اولیا از دلایل اثبات وجود خدا است؛ زیرا عقل، حکم می‌کند که امور غریبه صادرشده از پیامبران و امامان، مانند اژدهاشدن عصا، زنده‌کردن مردگان، برگردانیدن خورشید و شکافته‌شدن ماه، تسبیح سنگ‌ریزه، جاری‌شدن آب از میان انگشتان و مانند اینها از معجزه کرامت است و از انسان عادی صادر نمی‌شود؛ پس، باید صانع حکیمی باشد که صدور این‌گونه امور به‌سبب قدرت کامل و حکمت شامل او باشد. وی در این تقریر، تنها به معجزات و کرامت‌های پیامبران و اولیا تمسک کرده است؛ یعنی امور شگفتی که با ادعای نبوت و امامت همراه باشد و در صورت تام‌بودن دلالت معجزات بر صدق دعوی نبوت و امامت می‌توان با واسطه به وجود خدا پی برد.

تقریر دوم: وی در این تقریر با بیان مقدمه‌ای، به اثبات وجود خدا به کمک معجزات و غیرعادی می‌پردازد: همه مردم از فرقه‌های متخالف و طوایف متباین، هرگاه در ورطه‌ای بیفتند و در مهلکه‌ای واقع شوند، به نحوی که مضطر شوند و دست ایشان از همه‌جا کوتاه شود، بی‌فکر و اختیار از روی الجا و اضطرار، پناه به کسی می‌برند که صانع ایشان است[۵]. وی سپس در بیان این مطلب، به برهان معجزه و امور غیرعادی تمسک می‌جوید. با این بیان که، وقتی دست بندگان از تمام اسباب و همه امور و علایق کوتاه و همه امیدها ناامید گردد، بدون تأمل و بی‌اندیشه و تخیل، به صانع حقیقی و مسبب‌الاسباب خود پناه می‌برند. از این‌رو، در آن لحظه، هر دعایی می‌کنند، مستجاب می‌شود؛ زیرا در آن هنگام، خدای خود را شناخته و یقین کرده‌اند و معرفت با یقین، سبب استجابت دعوات می‌شود و این معنا برای همه مردم حاصل است. این تقریر در نهایت به اثبات وجود خدا از طریق تجربه‌های غیرعادتی می‌انجامد که درک آن برای همگان ممکن است[۶].[۷]

معجزه در الهیات مسیحی

تعریف معجزه در الهیات مسیحی، با تعریف آن در کلام اسلامی تفاوت دارد. تعاریف متعددی درباره معجزه در الهیات مسیحی هم یافته می‌شود و در نظریه شایع، معجزات مانند وقفه‌ای در نظم طبیعی حوادث جهان دانسته می‌شوند که این وقفه‌ها را خدا یا موجود بسیار توانایی ایجاد می‌کنند.

دیوید هیوم[۸] در فصل دهم کتاب «پژوهشی درباره فاهمه بشری»، در تعریف معجزه می‌گوید: «معجزه دقیقاً تخلف از قانون طبیعی به اراده خاص الهی یا مداخله عاملی نامرئی تعریف کرد».

توماس آکویناس[۹] نیز در کتاب «کلیاتی در مخالفت با کفار» می‌نویسد: چیزهایی را به درستی می‌توان معجزه نامید که به واسطه قدرت الهی، جدا از نظم عمومی حاکم بر موجودات، انجام گرفته باشد[۱۰]. در کتاب «عقل و اعتقاد دینی» نیز معجزه نتیجه نوعی تصرف الهی دانسته شده است[۱۱].

در مجموع می‌توان گفت، به طور کلی متألهان مسیحی تمام رخدادهای غیرعادی پدیدآمده به خاطر دعا و نظیر آن امدادهای غیبی پدیدآمده در زندگی افراد ظهور بعضی حوادث کنترل‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناشدنی که به حل برخی معضلات فردی و اجتماعی می‌انجامد و یا بروز برخی بارقه‌های ذهنی که بعضی مشکلات علمی به صورت ناگهانی به کمک آنها برطرف می‌شود، جزء معجزات می‌دانند.

الهیون مسیحی، معجزه به این معنی را مقدمه‌ای بر اثبات خدا می‌دانند؛ این‌گونه که این‌گونه معجزات و امور غیرعادی وجود دارد و آنها مبدأ و علت مادی و طبیعی ندارند؛ پس، ناگزیر آنها علت و مبدئی غیرمادی دارند[۱۲].

این برهان در میان غربیان جایگاه ویژه‌ای دارد و نه تنها از برهان‌های اثبات وجود خدا، یکی از فراگیرترین و عامه پسندترین برهان‌ها شناخته می‌شود[۱۳].[۱۴]

جان هاسپرز

هاسپرز در تبیین برهان مبتنی بر معجزه و امور غیرعادی تصریح می‌کند: هر چند اختلافات زیادی وجود دارد که کدام حادثه معجزه‌آمیز است و کدام معجزه‌آمیز نیست، ولی با وجود این، همگان اتفاق‌نظر دارند که در طول تاریخ، معجزات زیادی در زمان‌های مختلف اتفاق افتاده است. بنابراین، شما چگونه می‌توانید علت یک معجزه را به طریقی غیر از اینکه بگوییم، خدا در مسیر طبیعی حوادث مداخله کرده و باعث شده است که این امر معجزه‌آمیز، اتفاق بیفتد، تبیین کنید؟ بنابراین، وقوع معجزات اثبات می‌کند که خدا وجود دارد[۱۵].

هاسپرز معتقد است، اگر معجزه فقط به‌معنای مداخله خدا در مسیر طبیعی حوادث باشد، به طور منطقی نشان‌دهنده وجود خداست و مداخله خدا درواقع، به‌طور منطقی نشان‌دهنده وجود خدایی است که بتواند در مسیر طبیعی حوادث مداخله کند.

نقد: اشکال این استدلال و شرطی که هاسپرز برای استناد به برهان معجزه برای اثبات خدا قرار داده، این است که معنای جمله وی چنین است: اگر خداوند دخالت کند، پس وجود دارد. به نظر می‌رسد، این بیان نوعی تکرار و این‌همانی است[۱۶]. البته ممکن است مراد وی از این بیان آن باشد که جمله شرط (مقدم جمله شرطیه: اگر خدا دخالت کرده باشد) را قبول ندارد؛ بدین معنا که اگر کسی اثبات کند که فاعل معجزه و کار غیرعادی خداوند است، پس ما هم می‌پذیریم که خداوند وجود دارد. ولی درباره این مسأله هم اشکال وجود دارد و به نظر می‌رسد، به خاطر همین اشکال بوده است که متکلمان و اندیشمندان اسلامی به برهان معجزه و امور غیرعادی برای اثبات خداوند استناد نکرده‌اند[۱۷].

آگوستین

آگوستین قدیس، یکی از آبای پیشین کلیسا، دلالت معجزات بر خداوند متعال را می‌پذیرد، ولی ارزش معرفتی معجزات و حدوث جهان را در دلالت بر وجود خدا یکسان می‌انگارد[۱۸]؛ یعنی به همان اندازه دلالت حدوث عالم بر وجود خدا، می‌توانند وجود خداوند را ثابت کنند.[۱۹]

دیوید هیوم

هیوم در توضیح دین وحیانی، وقوع معجزه را در جایگاه یک پدیده گزارش شده در تاریخ، به روش استدلال علّی می‌سنجد و در امکان اثبات وقوع معجزه در تاریخ تردید می‌افکند[۲۰].

او با طرح اشکالات زیر در صدد ردّ دلالت معجزه در اثبات وجود خداوند است:

  1. معجزه‌ای را نمی‌توان یافت که افراد کافی و واجد شرایط آن را تصدیق کرده باشند و آن معجزه به طور علنی در ناحیه مشهوری از جهان رخ داده باشد تا اعتراف به آن اجتناب‌ناپذیر باشد.
  2. انسان در طبیعت خود، زیادی به امور عجیب و غریب بسیار گرایش دارد و اگر روح دین با این گرایش در هم آمیزد، عقل سلیم به پایان می‌رسد؛
  3. خبرهای فراطبیعی و اعجازآمیز بیشتر میان ملت‌های جاهل و وحشی دیده می‌شود و همین موضوع تردید جدی و قوی بر ضد آنها به وجود می‌آورد؛
  4. به دلیل تعارض ادیان مختلف، معجزه‌هایی که برای اثبات حقانیت هر یک از آنها ادعا شده‌اند، یکدیگر را تضعیف و باطل می‌کنند.

نقد

  1. به نظر نمی‌رسد که این نتیجه‌گیری هیوم با برخی از گفته‌های دیگرش کاملاً سازگار باشد. او در آثار خود هرگونه ارتباط ضروری علت و معلول را نفی می‌کند؛ بنابراین، چگونه می‌تواند تا این حد مطمئن باشد که ممکن نبود حوادث معین نقل‌شده هرگز اتفاق بیفتد؟
  2. هیوم برخی مسائل واضح را نادیده می‌گیرد. این ادعا که در تاریخ، شهادت تعدادی کافی، برای وقوع معجزات ثبت‌نشده، ادعایی مخدوش است. از سویی دیگر، آیا کاملاً واضح است که خبردادن هر فرد خبردهنده از از وقوع معجزه به سبب عشق او به امور شگفت‌انگیز بوده است؟ و آیا واقعاً شواهدی وجود دارد که متدینان در امر معجزه نمی‌توانند درست را از نادرست تشخیص دهند و همواره به خاطر علاقه خود قصد دارند از اعتقاد دینی خود دفاع کنند؟[۲۱].[۲۲]

هنری تیسن

هنری تیسن، متکلم مسیحی، در مقام دفاع از دلالت منطقی معجزه بر اثبات وجود خداوند، چنین می‌نویسد: این ادعا (افرادی که معجزه را ندیده‌اند همواره در آن شک می‌کنند) بر این فرض نادرست قرار دارد که انسان باید تمام اعتقادات خود را بر اساس تجربه انسانی کنونی خود قرار دهد. او در بیان مورد نقض این ادعا هم می‌گوید: ما با اینکه وجود یخبندان‌های شدید روی زمین را ندیده‌ایم، با گفته زمین‌شناسان آن را می‌پذیریم[۲۳].[۲۴]

جان هیک

جان هیک در فلسفه دین، برای اثبات وجود خدا از طریق براهین مربوط به رخدادها و تجربه‌های خاص، نه‌تنها به معجزات و اجابت دعا تمسک می‌کند، به نمونه‌های دیگری مانند خواب و رؤیا، ندای وجدان، تجربه‌ها و شور و خلسه‌های عرفانی نیز استشهاد می‌کند. وی می‌نویسد: برخی رخدادهای خاص مانند معجزه‌ها و اجابت دعا از نوعی که بسیاری از افراد خود شاهد آنها بوده‌اند، وجود خداوند را ثابت می‌کند[۲۵]. البته وی بر این باور است که دیدن این‌گونه حوادث انسان را به سوی اعتقاد به وجود خدا سوق می‌دهد، ولی منطقی‌بودن این رابطه را نمی‌پذیرد و وی دلیل انکار رابطه منطقی را تردید افرادی می‌داند که معجزه را ندیده، به نقل ناقلان نیز اعتماد نکرده و (با فرض پذیرش) تفسیری مادی درباره آن مطرح کرده‌اند[۲۶].[۲۷]

نقد و بررسی برهان معجزه

همان‌گونه که گفته شد متکلمان مسیحی از معجزه به عنوان راهی برای اثبات وجود خداوند بهره می‌گیرند، ولی این دلیل اشکالاتی دارد که آن را از برهانی‌بودن خارج می‌کند. علامه جوادی آملی درباره براهین معجزه و امور غیرعادی چندین اشکال مطرح می‌کنند:

نخست اینکه، اگر بازگشت این براهین به براهینی مانند وجوب و امکان نباشد، هرگز صلاحیت اثبات واجب را نخواهند داشت.

دوم اینکه، کسانی که رخدادهای غیرعادی را نیازموده باشند و تجربه‌های مربوط به این حوادث به صورت یقینی به آنها منتقل نشده باشد، می‌توانند در اصل وقایع یادشده تردید کنند؛

سوم اینکه، بر فرض پذیرش حوادث یاد شده، استناد آنها به واجب و اثبات خداوند محل تردید است؛ زیرا استناد به واجب، وقتی تام خواهد بود که اولاً: اصل علیت مورداذعان و معلول‌بودن حوادث یادشده محرز باشد؛ ثانیاً: تمام راه‌های طبیعی و غیرطبیعی که می‌تواند به ایجاد آنها بینجامد، تصویر شود؛ و ثالثاً: علیت همه راه‌های تصویرشده به استثنای علیت واجب تعالی ابطال شود[۲۸].

ایشان دلالت منطقی معجزه را فقط برای اثبات نبوت خاصه، تام می‌دانند؛ البته پس از پذیرش بسیاری از اصول موضوعه. ایشان می‌فرمایند: معجزه به لحاظ منطقی، تنها پس از اثبات یا پذیرش بسیاری از اصول موضوعه، مانند وجود واجب، ضرورت وجود نبی و معرفت دینی برای راهنمایی و هدایت انسان‌ها بر نبوت پیامبری خاص که داعیه نبوت دارد، دلالت می‌کند. بر اساس این اصول، معجزه هرگز مخالف علیت یا ناسازگار با قوانین ساری در هستی نبوده، بلکه خود به صورت یک قانون و سنت ضروری عمل می‌کند. پس، اگر معجزه، خارق اصل علیت باشد، به جواز صدفه و اتفاق حکم خواهد شد که در این صورت با ورود اتفاق به عالم، راه استدلال و برهان بر اصل وجود خداوند نیز بسته خواهد شد[۲۹]. حاصل سخن آنکه: در مغرب‌زمین وقتی برای اثبات خداوند، برهان معجزه را طرح می‌کنند، خود اعجاز را با صرف‌نظر از پیوند آن با دعوت‌های الهی، حد وسط قیاس قرار می‌دهند و این‌گونه به اثبات خدا می‌پردازند که: امور غیرعادی که گاه و بی‌گاه در زندگی انسان‌ها رخ می‌دهد، یا به دست مردان بزرگ صورت می‌پذیرد، بعد مادّی ندارد و قهراً باید آنها را به مبدأ غیبی و امر فراطبیعی مستند دانست. ولی این بیان، مسأله را به‌گونه‌ای قرار می‌دهد که به احساس وجود خدا می‌انجامد و نه اثبات آن[۳۰].[۳۱]

منابع

پانویس

  1. کریمی، مصطفی، قلمرو دلالت معجزه، ص۵۸.
  2. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۱.
  3. خسروپناه، عبدالحسین، دلالت معجزات بر اثبات وجود خدا، ص۸۲.
  4. کریمی، مصطفی، قلمرو دلالت معجزه، ص۵۵.
  5. نراقی، محمدمهدی، انیس الموحدین، ص۵۳-۵۸.
  6. نراقی، محمدمهدی، انیس الموحدین، ص۵۳-۵۸.
  7. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۱.
  8. David Hume (1711-1776).
  9. Saint Thomas Aquinas (1225-1274).
  10. دیویس، براین، درآمدی به فلسفه دین، ترجمه ملیحه نصیری، ص۱۶۹.
  11. پترسون، مایکل [و دیگران...]، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۸۷.
  12. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۵۸.
  13. خسروپناه، عبدالحسین، دلالت معجزات بر اثبات وجود خدا، ص۸۲.
  14. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۲.
  15. هاسپرز، جان، فلسفه دین، ترجمه جمعی از محققان، ص۸۳.
  16. کریمی، مصطفی، قلمرو دلالت معجزه، ص۵۸.
  17. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۳.
  18. خسروپناه، عبدالحسین، دلالت معجزات بر اثبات وجود خدا، ص۸۲.
  19. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۴.
  20. فتحعلی‌خانی، محمد، خاستگاه تاریخی و روش‌شناختی فلسفه دین هیوم، ص۱۳۵.
  21. دیویس، براین، درآمدی به فلسفه دین، ترجمه ملیحه نصیری، ص۱۸۰-۱۸۴.
  22. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۴.
  23. کریمی، مصطفی، قلمرو دلالت معجزه، ص۵۸، به نقل از تیسن، هنری، الهیات مسیح، ترجمه طاطاوس میکائیلیان، ص۱۱.
  24. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۵.
  25. هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، ص۷۳.
  26. کریمی، مصطفی، قلمرو دلالت معجزه، ص۵۸.
  27. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۵.
  28. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۵۷-۲۶۱.
  29. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۵۷-۲۶۱.
  30. رحیقی، حسن‌علی، «تأملی در راه‌های خداشناسی»، ش ۱۹، ص۵۸.
  31. متقی‌فر، سعید، مقاله «برهان معجزه»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۱۶.