برهان نظم در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

از نخستین واقعیت‌هایی که فیلسوفان و جهان‌شناسان بشری به آسانی بدان پی برده‌اند، نوعی هماهنگی و نظم در پدیده‌های طبیعت است. همین نکته باعث شد که بسیاری از فیلسوفان باستان برای عالم نوعی وحدت قائل شوند و یا برای همه چیز، اصل واحدی همچون آب، هوا یا آتش را معرفی کنند. فیثاغوریان - یکی از نحله‌های پیش از سقراط - معتقد بودند که همه عالم مانند یک نغمه هماهنگ موسیقی و بر آن نظمی کلی حاکم است و مشاهده این نظم دقیق آنان را بدان‌جا کشاند که صریحاً اعلام کردند که اشیا همان اعدادند. افلاطون نیز نه‌تنها در اجسام و اشیای مادی عالم محسوس قائل به نظم بود، بلکه در عالم بالا (عالم مثل) نیز نظم را حاکم دانست و نظم این عالم را اثر و نشانه نظام عالم بالا به‌شمار آورد. همین جریان در طول قرون و اعصار ادامه یافت و الهیون با استفاده از برهان نظم که راهی تجربی و مبتنی بر مطالعه در جهان طبیعت بود به عنوان معروف‌ترین برهان برای اثبات وجود خدا به‌کار بردند[۱].

در قرآن مجید و روایات نیز به برهان نظم اهمیت فراوانی داده و انسان‌ها را دعوت شده‌اند که در خلقت پیچیده عالم هستی بیندیشند و از این راه به وجود خداوند علیم و حکیم، آگاهی یابند: ﴿إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ * وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ * وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ * تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ[۲].

امام صادق(ع) درباره نظم جهان خطاب به یکی از اصحاب خود به نام مفضل می‌فرماید: ای مفضل، نخستین عبرت و دلیل بر خالق - جل و علا - هیئت بخشیدن به این عالم و گردآوری اجزا و نظم‌آفرینی در آن است. ازاین‌رو، اگر با اندیشه و خرد در کار عالم نیک و عمیق تأمل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می‌یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه‌گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است. آفریننده آن یکی است و او همان شکل‌دهنده، نظم‌آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است[۳].[۴]

تعریف نظم

در تعریف نظم گفته شده: «نظم، گردآمدن اجزای متفاوت با کیفیت و کمیت ویژه‌ای در یک مجموعه است، به گونه‌ای که همکاری و هماهنگی آنها یک هدف معین را تأمین کند»[۵]. با توجه به این تعریف، وجود چند عنصر برای تحقق نظم لازم و ضروری است:

  1. مجموعه‌ای از چند جزء؛
  2. آرایش و ترتیب خاص بین آنها؛
  3. همکاری و هماهنگی این اجزا در داخل مجموعه؛
  4. تاثیر هر یک از اجزا در تحقق غایت و هدف خاصی[۶].

تقریر برهان نظم

برهان نظم به صورت‌های مختلفی بیان شده است که به چهار نمونه از آنها اشاره می‌شود:

  1. تقریر مبتنی بر علیت: در این تقریر از نظم موجود در عالم هستی، دو نتیجه می‌توان گرفت: اثبات وجود ناظم و اثبات ویژگی‌های او مثل علم، عقل و شعور. برای اثبات وجود ناظم می‌گوییم: «در عالم طبیعت، نظم برقرار است و هر نظمی به ناظمی است؛ پس، باید ناظمی این نظم را در طبیعت قرار داده باشد» برای اثبات ویژگی‌های ناظم هم می‌گوییم: «در طبیعت نظم وجود دارد و هر نظمی برخاسته از شعور و آگاهی؛ پس، باید ناظم جهان طبیعت دارای شعور و آگاهی باشد». اساس این تقریر بر اصل علیت استوار است و اینکه «هر پدیده‌ای محتاج پدیدآورنده است و چون «نظم» پدیده است، پس محتاج پدیدآورنده‌ای یعنی ناظمی است و چون نظم و سامان دادن به یک مجموعه نیازمند آگاهی و شعور است؛ پس این ناظم دارای این ویژگی‌هاست[۷].
  2. تقریر بر اساس انسجام: مجموعه‌های عالم طبیعت دارای انسجام و اتصال شگفت‌آوری هستند، به گونه‌ای که گاهی یک جزء کوچک در کل عالم طبیعت اثر می‌گذارد. اکتشافات علمی همچون اثبات تأثیر نجوم در حیات موجودات روی زمین و دیگر دستاوردهای علمی، این اتصال و انسجام را آشکارتر می‌سازد. این ارتباط و تنیدگی مجموعه‌ها در همدیگر، بر وجود شعور و دخالت عقلی بزرگ در ساختار جهان دلالت می‌کند[۸].
  3. تقریر بر اساس هدفمندی: با دقت در مجموعه نظامات عالم هستی متوجه می‌شویم که برخی از این نظام‌ها در خدمت نظامی دیگر قرار دارد، به‌طوری‌که در صورت نبودن نظام اول، نظام دوم از بین خواهد رفت. به عبارت دیگر، نظام اول هدف و غایتی دارد که آن تأمین احتیاجات نظام دوم است و بدین ترتیب، ارتباط تنگاتنگی بین نظام‌های عالم هستی وجود دارد. مثلاً، ساختار وجودی مادر و وجود پستان او برای تأمین احتیاجات غذایی نوزاد و مشخص است که این هدفمندی و ارتباط در عالم، نشان‌دهنده موجود عالم و باشعوری است که چنین ارتباط و هدفمندی را در عالم به وجود آورده است[۹].
  4. تقریر بر اساس حساب احتمالات: حیات روی زمین نتیجه شروط و قیود فراوانی است و علل گوناگونی با یکدیگر هماهنگ شده‌اند تا حیات کنونی نظم و سامان یافته است، به گونه‌ای که فقدان هر یک از این شرایط موجب بی‌نظمی و فساد این عالم می‌شود. این قیود و شروط به قدری فراوانند که احتمال وجود صُدفه و اتفاق در ایجاد این نظم و هماهنگی بسیار ضعیف و در حد صفر می‌کند و احتمال دخالت شعور و قصد در ایجاد این مجموعه‌های زنجیره‌وار بسیار زیاد است[۱۰].[۱۱]

ارزش معرفتی برهان نظم

درباره اعتبار و قلمرو برهان نظم در اثبات وجود خداوند، سه رویکرد وجود دارد:

  1. برهان نظم همچون سایر براهین خداشناسی و در عرض آنها بوده، به تنهایی می‌تواند وجود خدای حکیم را اثبات کند این رویکرد در فلسفه غرب مانند، افلاطون، ارسطو و کلام مسیحی مخصوصاً در قرون وسطی و جدید از ناحیه متفکران همچون قدیس آکوئیناس و ویلیام پیلی طرفدارانی داشته است.
  2. دیدگاه دوم این برهان را به تنهایی مثبت وجود خداوند توصیف نمی‌کند، بلکه معتقد است، این دلیل حداکثر وجود یک نیروی قاهر، باشعور، مدیر و مدبر را نشان می‌دهد که به جهان نظم و سامان داده است. به تعبیر دیگر دلیل نظم حداکثر مؤید ادله دیگر خداشناسی و منبه انسان به‌شمار می‌آید، اما اینکه این ناظم و مدبر، خداوند است یا نه و آیا واحد است یا متعدد، دلیل نظم آن را بیان می‌کند. از عبارات فلاسفه این دیدگاه استفاده می‌شود؛ چراکه آنها در تبیین و شمارش ادله اثبات خداوند هیچ اشاره‌ای به این برهان نکرده‌اند. برخی از اندیشوران غربی مانند ویلیام جیمز و ایان باربور از این دیدگاه جانبداری کرده‌اند. شهید مطهری در این باره می‌نویسد: این راه همین‌قدر اثبات می‌کند که جهان با نیروی مدبر قادر و مرید اداره می‌شود، اما خود آن قوه چه وضع دارد و آیا واجب‌الوجود و قائم بالذات است یا او نیز به نوبه خود مخلوق یک نیروی دیگری است آیا آن نیرو واحد است یا متعدد، بسیط است یا مرکب...؛ اینها مطالب و مسائلی است که از راه مطالعه در مخلوقات و آثار قابل درک نیست[۱۲].
  3. دیدگاه سوم منکر دلالت هرگونه نظم در عالم بر وجود ناظم و مدبر هستی است و آن را معلول صدفه می‌داند. از قائلان این دیدگاه می‌توان به هیوم، کانت و داروین اشاره کرد[۱۳]. برخی مانند داروین وجود نظم را منکرند و برخی دیگر مانند هیوم دلالت نظم مورد ادعا بر وجود خداوندی که ناظم هوشمند عالم باشد، انکار کرده‌اند[۱۴].

ویژگی‌های برهان نظم

مهم‌ترین ویژگی‌های برهان نظم عبارت‌اند از:

  1. بدین جهت که یک پایه برهان نظم حسی است و پایه دیگرش نیز چنان روشن است که هر عقل سلیمی به روشنی آن را درک می‌کند از براهین روشنی است که حتی کسانی را که از مسائل عمیق دورند نیز می‌تواند قانع کند.
  2. برهان نظم نیاز به اثبات نظم در در سراسر جهان ندارد، بلکه در هر گوشه‌ای نظامی دقیق کشف شود، هرچند برای بقیه برای ما مجهول باشد، برای نتیجه‌گیری کافی است.
  3. برهان نظم یک برهان کاملاً پویا و با تکامل علوم و کشف تازه‌های آن همگام و همراه است و پیوسته آیت و نشانه‌های جدیدی برای اثبات تعلق جهان به یک مبدأ ماورای طبیعی در اختیار ما می‌گذارد[۱۵].[۱۶]

اشکالات هیوم بر برهان نظم

دیوید هیوم[۱۷] (۱۷۷۶-۱۷۱۱م)، فیلسوف معروف انگلیسی در کتابی به نام «محاوراتی درباره دین طبیعی»[۱۸] به نقد برهان نظم پرداخته؛ اشکالات هشتگانه‌ای را بر این برهان مطرح کرد است که در ادامه به نقد و بررسی برخی از آنها می‌پردازیم:

اشکال اول: تشبیه مصنوع طبیعی به مصنوع بشری: اساس این برهان بر تشبیه میان مصنوعات طبیعت و مصنوعات انسان است؛ به این صورت که انسان وقتی مصنوعات و دست‌ساخته‌های خود را مشاهده می‌کند، آنها را به وجود یک طراح و ناظم نیازمند می‌بیند، و با تشبیه نظم موجود در طبیعت به نظم دست‌ساخته‌های بشری، آن را نیز مستند به ناظم و طراح می‌کند، درحالی‌که نیاز نظم به ناظم در مصنوع بشری درست است، اما در طبیعت این نیاز وجود ندارد؛ چراکه ما مصنوعات بشری را بارها تجربه کرده‌ایم که بدون دخالت علم و قدرت و محاسبه و اندازه‌گیری به وجود نمی‌آیند ولی در مورد پدیده‌های طبیعی چنین تجربه‌ای صورت نگرفته است و جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، نخستین جهانی است که با آن روبه‌رو شده‌ایم؛ در این صورت چگونه می‌توانیم حکم مصنوعات بشری را دباره پدیده‌های طبیعی درست بدانیم؟

تحلیل و بررسی: درست است که ما در برهان نظم می‌گوییم: همان‌طور که مصنوعات بشری به طراح و ناظم احتیاج دارند؛ پس موجودات طبیعی نیز به به طراح و ناظم احتیاج دارند، ولی پشتوانه این مطلب تشبیه نیست تا اشکال هیوم وارد باشد، بلکه دلیل آن سنخیت بین علت و معلول است؛ یعنی معلول خاص باید از علت خاصی ناشی شود نه از هر علتی. مثلاً یک کتاب پیشرفته ریاضی نمی‌تواند توسط یک فرد بی‌سواد و یا غیر متخصص آن فن نگاشته شود. قاعده سنخیت یک قاعده عقلی است که برای اثبات صحت آن نیازی به تجربه نیست. بر این اساس مصنوعات بشری مصداقی از معلول منظم هستند و به حکم قاعده سنخیت معلول منظم باید از علت عالم و حکیمی صادر شده باشد و همین قاعده در مورد طبیعت و پدیده‌های آن نیز صادق و جاری است یعنی چون معلول منظم است؛ به حکم قاعده سنخیت باید علت آن حکیم و عالم باشد. پس، مصنوعات بشری و موجودات طبیعی دو مصداق برای قانون سنخیت هستند و تشبیهی وجود ندارد تا اشکال هیوم درست باشد.

اشکال دوم: نظم مولود، خاصیت ذاتی ماده: هیوم می‌گوید: الهیون می‌خواهند نظم جهان را از طریق علت بیرونی تفسیر کنند، درحالی‌که می‌توان این نظم را به درون ماده مستند کرد؛ بدین صورت که ماده ذاتاً دارای ویژگی‌هایی است که دائماً در حال تکاملند و این حرکت تکاملی معلول عامل داخلی است که همواره در ماده تحول‌ها و تکامل‌ها و انواعی را به وجود می‌آورد، با فرض چنین احتمالی، دیگر برای تفسیر نظم طبیعت به دخالت عامل ماورای طبیعی نیازی نیست.

تحلیل و بررسی: برهان نظم، منکر این نیست که هر عنصری برای خود اثری دارد که در پرتو ترکیب آن با دیگری پدیده سومی به وجود می‌آید. اساس برهان نظم، محاسبه، هماهنگی و همکاری میان اجزای هر موجودی برای دست یافتن به هدف خاصی است که حاکی از مداخله شعور در ترکیب این موجود است و خاصیت هر یک از عناصر نمی‌تواند توجیه‌گر این نوع نظم غایی باشد؛ به عنوان مثال، وقتی می‌گوییم «افلاطون استاد ارسطو بوده است»؛ در این جمله ۲۴ حرفی، علاوه بر صداها و آهنگ‌های خاص هر حرف تناسب و انسجام بین این حروف نیز مشاهده می‌شود که در سایه آن معنی مقصود با آن بیان می‌شود. هرگاه کسی بگوید این هماهنگی و همکاری معلول خواص این حروف است، یعنی این حروف علاوه بر این خواص توانایی آن را دارند که ترکیب هدفداری را ایجاد کنند، سخنی را گفته است که هیچ خردمندی باور نمی‌کند. اگر این‌چنین تفسیری درباره این جمله مورد پذیرش نیست چگونه می‌توان گفت کتاب بزرگ طبیعت با داشتن عناصر بی‌شمار و بدون دخالت عامل درک و شعور چنین نظم شگفت‌آوری را یافته است؟

اشکال سوم: سازگاری دلیل نظم با تعدد خدا و ناظم: بنابر پذیرفتن اصل نظم و دلالت آن بر ناظم، آن خدای ادیان را - که به وحدت و صفات کمالی مانند قدرت، حکمت، عدالت و خیرخواهی متصف است -ثابت نمی‌کند؛ چراکه وجود نظم جهان با تکثر ناظم‌ها سازگاری دارد؛ به این صورت که چند فاعل قادر و هوشمند ممکن است با توافق یکدیگر به جهان نظم و سامان بخشند. همچنین لازم نیست که این فاعل هال و ناظم‌ها دارای صفات کمالی مانند عدالت و خیرخواهی باشند.

تحلیل و بررسی: این اشکال ناشی از آن است که هیوم از حدود کاربرد برهان نظم غافل است. او پنداشته است، همه مسائل الهیات از یک برهان استنتاج می‌شود و آن برهان نظم است. کاربرد برهان نظم این است که ثابت می‌کند طبیعت به خود واگذاشته نیست و ماورائی دارد که حاکم بر طبیعت و مدبر آن است. اما اینکه آن ماوراء، واحد است یا متعدد صفات کمالی‌اش کدامند؟ و امثال اینها مسائلی هستند که با براهین دیگر اثبات و تبیین می‌شوند.

اشکال چهارم: دلیل نظم و شرور: یکی از اشکالات مهم بر دلیل نظم وجود شرور و بی‌نظمی در عالم است، وجود ناظم و طراح در جهان در صورتی صادق است که جهان از نظم مملو باشد و هیچ بی‌نظمی در آن وجود نداشته باشد؛ درحالی‌که در جهان بی‌نظمی‌هایی مانند زلزله، سیل، بیماری و... دیده می‌شود که دلیل بر نبود ناظم هوشمند و قدرتمند است. تحلیل و بررسی: پاسخ‌های متعددی در مورد مسئله شرور و رابطه آن با نظم عالم و وجود خداوند ارائه شده است و یکی از این پاسخ‌ها این است که مسئله شرور نوعی نیستی و وجود آنها لازمه عالم طبیعت و به خیر کثیر برمی‌گردد که وجود آن از این حیث با وجود ناظم و صفت هوشمندی و خیرخواهی او منافاتی ندارد[۱۹].[۲۰]

منابع

پانویس

  1. غرویان، محسن، سیری در ادله اثبات وجود خدا، ص۷۸-۷۹.
  2. «بی‌گمان در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی است * و در آفرینش شما و جنبندگانی که (خداوند روی زمین) می‌پراکند نشانه‌هایی است برای گروهی که یقین دارند * و در پیاپی آمدن شب و روز و در بارانی که خداوند از آسمان فرو می‌بارد و زمین را پس از مردن آن بدان زنده می‌دارد و در گرداندن بادها نشانه‌هایی است برای گروهی که خرد می‌ورزند * اینها آیات خداوند است که بر تو، به حقّ می‌خوانیم پس به کدام گفتار پس از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟» سوره جاثیه، آیه ۳-۶.
  3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳، ص۶۱.
  4. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۸.
  5. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، ص۳۳۵.
  6. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۹.
  7. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۳۳-۳۵؛ غرویان، محسن، سیری در ادله اثبات وجود خدا، ص۸۰.
  8. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۴۳.
  9. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۴۷.
  10. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۵۱.
  11. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۲۹.
  12. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۶۰-۹۶۱.
  13. قدردان قراملکی، محمدحسن، کلام فلسفی، ص۴۶-۴۸.
  14. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۳۱.
  15. سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص۷۸.
  16. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۳۲.
  17. Daivid Hume.
  18. Dialogues Concerning Natural Religion.
  19. قدردان قراملکی، محمدحسن، کلام فلسفی، ص۴۹-۵۷؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۴۱-۵۵۱؛ محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، ص۳۴۴-۳۵۲؛ سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص۸۰-۹۶.
  20. جدی، مهدی، مقاله «برهان نظم»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۳۲.