دلایل اهل سنت بر این‌که منظور از اهل‌بیت همسران پیامبرند چیست؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
دلایل اهل سنت بر این‌که منظور از اهل‌بیت همسران پیامبرند چیست؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ امامت
مدخل اصلیمصداق‌شناسی اهل بیت _ آیه تطهیر
تعداد پاسخ۱ پاسخ

دلایل اهل سنت بر این‌که منظور از اهل‌بیت همسران پیامبرند چیست؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث عصمت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی عصمت مراجعه شود.

پاسخ نخست

احمد حسین شریفی

آقایان دکتر یوسفیان و شریفی در «پژوهشی در عصمت معصومان» در این‌باره گفته‌‌اند:

«روایات و تفاسیر منقول از عکرمه، عروه و مقاتل[۱] مثلاً بر اساس برخی از روایات، عکرمه در بازار! راه می‌رفت و فریاد می‌زد: آیه تطهیر تنها در شأن همسران پیامبر نازل شده است[۲].

در پاسخ باید گفت:

اولاً: این روایات، توان مقابله با روایات فراوانی که مصداق اهل‌بیت را پنج تن آل عبا معرفی کرده‌اند. ندارند. معقول نیست که به خاطر چند روایت ضعیف، از انبوهی از روایاتی که در کتب معتبر اهل سنّت و شیعه نقل گردیده‌اند، دست کشید.

ثانیاً: باید توجه داشت که تمامی این افراد؛ یعنی عکرمه، مقاتل و عروه، علاوه بر اینکه بغض و کینه علی (ع) و اهل‌بیت عصمت و طهارت را در سینه داشته‌اند، به تصریح بزرگان اهل سنّت، اشخاصی فاسق، غیر قابل اعتماد و دروغگو بوده‌اند. آری برخی از این افراد، احادیث زیادی را در زمینه‌های مختلف از حفظ داشته و از این نظر - به تعبیر بعضی از رجال شناسان - دریایی از علم بوده‌اند[۳]. متأسفانه بعضی از علمای اهل سنّت، فریب علوم و احادیث فراوان منقول از این اشخاص را خورده و به ستایش آنان پرداخته‌اند.

اما بسیاری دیگر - به دلایلی که گفته آمد- به غیر قابل اعتماد بودن آنان تصریح نموده‌اند. در اینجا به گوشه‌ای از مطالبی که محققان و رجال شناسان اهل سنت درباره این سه راوی گفته‌اند، اشاره می‌کنیم:

عکرمه[۴] که غلام ابن‌عباس بوده است - جزو خوارج و دشمنان علی (ع) محسوب می‌شد. طبیعی است که چنین آدمی، نزول آیه تطهیر در شأن خمسه طیّبه و عصمت آنان را انکار کند. همچنین از او به عنوان فردی غیر قابل اعتماد، دروغ‌گو، قمارباز و کم عقل یاد شده است. احمد بن حنبل می‌گوید: عکرمه به سرزمین‌های مختلف همچون خراسان، شام، یمن، مصر و... سفر می‌کرد و با رفت و آمد به دربار فرمانروایان، از آنان درخواست صله و عطایا می‌نمود.

همچنین مسلم - که کتاب صحیح او از معتبرترین کتب اهل سنت به شمار می‌رود- به شدّت از روایات منقول از عکرمه اجتناب ورزیده است، و مالک - یکی از ائمه چهارگانه اهل سنّت- تنها یک یا دو حدیث از او نقل می‌کند. فساد اندیشه و کردار عکرمه به حدی برای معاصران او آشکار شده بود که پس از مرگش، اکثریت مردم از شرکت در تشییع جنازه او خودداری کردند. در حالی که همزمان با آن، جنازه یکی از شعرا - که در کنار جنازه عکرمه در مسجد قرار داشت - به صورت با شکوهی تشییع شد.

مقاتل بن سلیمان[۵] نیز از نظر ضعف و غیر قابل اعتماد بودن، کمتر از عکرمه نبوده و به تصریح بزرگانی از اهل سنت، همچون ابوحنیفه، خداوند را به مخلوقاتش تشبیه می‌کرده است. ابن‌مبارک درباره تفسیر مقاتل می‌گوید: چه تفسیر نیکویی محسوب می‌شد، اگر مقاتل شخص معتبری بود! دیگری می‌گوید: خراسان، سه نفر را تحویل جامعه داده است که در بدعت و دروغگویی نظیر ندارند، یکی از آنها مقاتل است...

و نیز نسائی - صاحب سنن - مقاتل را یکی از چهار نفری می‌شمارد که به جعل حدیث و نسبت دادن آن به رسول خدا (ص) معروفند. همچنین امام بخاری به بی‌اعتبار بودن احادیث مقاتل تصریح نموده است. و مالک بن انس داستانی را از تعلیم جعل حدیث توسط وی، نقل می‌کند. شگفت‌تر آنکه خارجة‌بن مصعب - که از معاصران مقاتل است- می‌گوید: من خون یهودی را حلال نمی‌شمارم، امّا اگر در جای خلوتی بر مقاتل بن سلیمان دست یایم، شکمش را می‌درم.

از همین قماش است عروة بن زبیر[۶]. بی‌شک او نیز همچون برادرش عبدالله[۷]، از دشمنان علی بن ابی طالب و اهل‌بیت (ع) بوده است. به گونه‌ای که هر گاه نام علی (ع) در مجلسی آورده می‌شد، لرزشی اندام او را فرا می‌گرفت و حضرت را دشنام داده، از شدت خشم دستانش را به یکدیگر می‌کوبید.

ابن‌ابی الحدید از ابوجعفر اسکافی چنین نقل می‌کند که: معاویه عده‌ای از صحابه و تابعین را اجیر کرده بود و با پرداخت مبالغ هنگفتی از آنها می‌خواست احادیثی را در مذمّت علی بن ابی طالب جعل نمایند.

سپس اسکافی سه نفر از صحابه را در این زمینه نام می‌برد و از تابعین تنها به نام عروة بن زبیر اشاره می‌کند.

با توجه به پرونده سیاه این افراد و دشمنی آنان با اهل‌بیت پیامبر، چگونه می‌توان به سخنشان استناد جست و با اعتماد به گفتار کسانی که دروغ پردازی آنان مورد تأیید علمای رجالی و کتب تاریخی است، آن همه روایاتی را که در تفسیر آیه تطهیر از اصحاب بزرگ و مشهور پیامبر وارد شده، کنار گذاشت؟

وحدت سیاق: شاید مهم‌ترین دلیل اهل سنّت برای نظریه خود، مسأله وحدت سیاق این آیه با آیات قبل و بعد باشد؛ زیرا این بخش از آیه سوره احزاب -که به آیه تطهیر شهرت یافته - در میان آیاتی درج شده است که مربوط به همسران پیامبر می‌باشد. از این رو به اقتضای وحدت سیاق، این فقره از آیات نیز درباره آنها بوده، یا لااقل آنها را نیز شامل می‌شود[۸].

ولی باید توجه داشت که شرط اساسی تمسک به وحدت سیاق برای شمول این آیه نسبت به همسران پیامبر، این است که ما علم و یقین به وحدت سیاق داشته باشیم. در این صورت است که قسمتی از کلام می‌تواند قرینه و راهنما برای فهم معنای قسمت دیگر باشد[۹]. حال آنکه، هم مدلول و قراین داخلی آیه، شهادت به تغایر و تفاوت این قسمت از آیه با آیات قبل و بعدش می‌دهد و هم ادله و قراین خارجی[۱۰]؛ زیرا:

اولاً: مخاطب این آیه "اهل‌البیت" می‌باشند، ولی آیات قبل و بعد در مورد "نساء‌النبی" است. از این رو ضمایر در آیات قبل و بعد، چون به نساء النبی بر می‌گردند، همگی به صورت ضمیر جمع مؤنّث آورده شده‌اند، امّا در این قسمت ضمایر به صورت جمع مذکّر آمده‌اند.

ثانیاً: آیات پسین و پیشین، همه در مقام بیان وظیفه و تکلیف همسران پیامبر و قرار دادن آنان در حالت خوف و رجاست. امّا این آیه، نه تنها در مقام مدح و ستایش اهل‌بیت، بلکه بیانگر عصمت ایشان می‌باشد. به عبارت دیگر، آیات قبل و بعد – که در مورد همسران پیامبر است - بیان می‌دارد که برخورداری آنان از اجر و پاداش مضاعف الهی و یا کیفر مضاعف، هر دو، بستگی به اراده و خواست خود آنها دارد. امّا آیه تطهیر تصریح می‌کند که اراده الهی، به زدودن رجس از اهل‌بیت و تطهیر آنان تعلق گرفته است[۱۱].

ثالثاً: کسی ادعای تقارن نزول این آیه را با آیات قبل و بعدش نکرده است. هیچ روایتی هم در این زمینه وجود ندارد. بلکه تمامی روایاتی که در شأن نزول آن وارد شده است. دلالت بر نزول مستقل و جداگانه آن دارد؛ که خود بهترین دلیل بر استقلال این قسمت از آیات، از قبل و بعدش می‌باشد. بنابراین، به هیچ روی نمی‌توان به دلیل وحدت سیاق، این آیه را مربوط به همسران پیامبر دانست؛ چرا که این، اجتهادی است در برابر نصّ[۱۲].

رابعاً: بی‌شک این آیه در مورد هر کس که باشد، فضیلت و مقام بزرگی را برای وی اثبات می‌کند. بنابر این جا دارد که صاحب این منقبت در مواقع حساس، برای اثبات فضیلت و برتری خویش به این آیه تمسک کند. حال آنکه در طول تاریخ اسلام، کسی جز ائمه اطهار (ع) برای اثبات عصمت و طهارت خویش به این آیه تمسک نکرده است. در صورتی که اگر متوجه فضیلتی در همسران پیامبر بود، بدون شک افرادی همچون عایشه نیز بدان تمسک می‌کردند؛ به ویژه در بعضی مواقع مانند جنگ جمل، که تمسک به این آیه می‌توانست بسیار کارساز باشد. به تعبیر علامه امینی، اگر این آیه در شأن همسران پیامبر بود و راهی برای این تأویل و تفسیر وجود داشت، بی‌شک عایشه آن را بر پیشانی جمل می‌نوشت و غوغایی به پا می‌کرد[۱۳]. در صورتی که حتی خود عایشه نیز این آیه را در شأن خمسه طیبه دانسته است.

آری، جای این پرسش هست که چرا این آیه - که هیچ وجه مشترکی با آیات قبل و بعدش ندارد و از نظر محتوا و مضمون و همچنین طریقه بیان، کاملاً با آنها متفاوت است؛ به گونه‌ای که حتی اگر آن را از میانِ آنها برداریم، هیچ خللی به مفهوم آیات قبل و بعد، وارد نمی‌شود- در میانه آنها گنجانده شده است؟ این مسأله در حقیقت به صورت یک معمّا می‌ماند. مخصوصاً با توجه به اینکه، این نکته اسرار آمیز اختصاص به آیه مورد بحث ندارد، بلکه: به طور کلی در قرآن، آیاتی که در مورد اهل‌بیت پیغمبر است و مخصوصاً آیاتی که لااقل از نظر ما شیعیان در مورد امیرالمؤمنین (ع) است، یک وضع خاصی دارد. و آن اینکه در عین اینکه دلایل و قراین بر مطلب، در خود آیه وجود دارد، ولی گویی یک کوششی هست که این مطلب در لابه‌لای مطالب دیگر یا در ضمن مطالب دیگری گفته شود و از آن گذشته شود[۱۴].

برای حلّ این معما و کشف راز و رمز آن، جواب‌های متعدّدی به صورت کلّی و یا موردی داده شده است[۱۵]. یکی از پاسخ‌های عمومی و کلّی آن، بدین شرح است: حقیقت این است که هیچ دستوری از دستورهای اسلامی مثل مسأله پیروی از اهل‌بیت پیامبر و امامت امیرالمؤمنین (ع) برای اجرا با مشکل رو‌به‌رو نبوده است. با اینکه پیامبر اکرم (ص) از روز اول اعلان عمومی دعوت خود تا آخرین روزهای عمر شریفش، بارها علی (ع) را به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خویش معرفی نموده بود و هماره در مقاطع گوناگونی با بیان‌های متعدّدی بر آن تأکید می‌ورزید، امّا به دلیل تعصّبات کوری که در عمق روح عده‌ای وجود داشت، آمادگی جامعه برای پذیرش و عمل کردن به آن دستور الهی، بسیار اندک بود. از همین روی با اینکه مکرراً اوامری از ناحیه خداوند در مورد علی (ع) به پیامبر اکرم (ص) می‌رسید، حضرت همیشه از ابلاغ آن، بیم و نگرانی خاصی داشت؛ البته نه ترس بر خویشتن، بلکه نگرانی از سرپیچی و مخالفت مسلمین.

از این رو: شاید سرّ اینکه قرآن این آیات را با قراین و دلایل ذکر کرده، این است که هر آدم بی‌غرضی مطلب را بفهمد؛ ولی نخواسته مطلب را به صورتی در آورد که آنهایی که می‌خواهند تمرّد بکنند، تمرّدشان به صورت تمرّد در مقابل قرآن و اسلام در آید... اقلاً یک پرده‌ای بتوانند برایش درست کنند[۱۶]»[۱۷].

پانویس

  1. به عنوان مثال، آلوسی - که از طرفداران این نظریه است - شش روایت از این دست نقل می‌کند که سند یکی از آنها به غروره و بقیه‌شان به عکرمه می‌رسد. روح المعانی، ج۲۲، ص۱۲-۱۳؛ همچنین ر.ک: الدرالمنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  2. تفسیر طبری، ج۲۲، ص۷-۸.
  3. از همین رو است که می‌بینیم آرای این افراد در برخی کتب تفسیری شیعه نیز یافت می‌شود.
  4. رک: میزان الاعتدال، ۴، ص۱۳-۱۶؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۶۷-۱۷۱؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۲۶۵-۲۶۶.
  5. ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۵، ص۵۲۳-۵۲۵؛ وفیات الاعیان، ج۵، ص۲۵۵-۲۵۷؛ میزان الاعتدال، ج۵، ص۸ و ص۲۹۸-۳۰۰.
  6. ر.ک: ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۴-۶۳ و ۶۹ و ۱۰۲.
  7. امیرالمؤمنین (ع) درباره «عبدالله بن زبیر» می‌فرماید: پیوسته زبیر با ما اهل‌بیت بود تا اینکه فرزندش، عبدالله، پدید آمد و او را منحرف نمود. ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۹.
  8. روح المعانی، ج۲۲، ص۱۲.
  9. العصمة، ص۲۱۵.
  10. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: منشور جاوید، ج۵، ص۳۰۸-۳۱۲؛ بررسی مسائل کلی امامت، ص۲۱۷-۲۱۹؛ العصمة، ص۲۱۵-۲۲۳.
  11. همان، ص۲۱۷.
  12. همان، ص۲۲۳.
  13. فاطمة الزهرا، ص۱۸.
  14. شهید مطهری، امامت و رهبری، ص۱۵۲.
  15. ر.ک: العصمة، صح ۲۱۹-۲۲۳؛ منشور جاوید، ج۲، ص۳۱۳؛ بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۳۴-۲۳۵.
  16. شهید مطهری، امامت و رهبری، ص۱۶۰.
  17. شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان ص ۳۱۱-۳۱۷.