شکنجه در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی
معناشناسی
شکنجه به معانی آزار، رنج، عقوبت و امثال آن آمدهاست[۱] و در اصطلاح به هر شکل از خشونت گفته میشود که سبب درد و رنج و عذاب روانی یا جسمی فرد گردد.[۲] شکنجه ابزاری برای کشف واقع یا روشی برای ایجاد ترس در دیگران است.[۳] شکنجه را فرد یا حکومت علیه فرد دیگر انجام میدهد. در شکنجه دولتی، عمل جانکاهِ روحی و جسمی را مأموران دولتی عمدتاً یا به تحریک افراد برای گرفتن اقرار یا به علت مظنون بودن به فرد یا کسب اطلاعات انجام میدهند.[۴] شکنجه، رفتار رنجآمیز بدنی و روحی است؛ ولی نوع شدیدتر آن، شکنجه روحی و روانی است که به «شکنجه سپید» مشهور است. در این نوع شکنجه متهمان و اسیران تحت فشار روحی و روانی قرار میگیرند و با تبلیغات و اطلاعرسانی غلط و شست و شوی مغزی مجبور به انتخاب میان بد و بدتر میشوند.[۵].[۶]
پیشینه
شکنجه تاریخی به قدمت زندگی انسان دارد.[۷] حاکمان ظالم برای حفظ موقعیت و جایگاه خود، از زمان تشکیل نخستین اجتماعات بشری دست به آزار و اذیت مخالفان خود زدهاند و این اعمال متناسب با زمان، تغییراتی نیز کردهاست.[۸] در تمدنهای باستانی ایران، مصر، روم و چین بدترین نوع شکنجه، برای مخالفان و مجرمان در نظر گرفته میشد و حکومتیان شکنجه را وسیلهای معتبر برای ایجاد ترس و اعتراف گرفتن میدانستند.[۹] در قرن سیزدهم میلادی (دوران میانه)، در اروپا شکنجه گسترش روزافزونی یافت و محکمههای تفتیش عقاید راه افتاد و کسانی که غیر از آیین مسیح از آیین دیگری پیروی میکردند، شکنجه میشدند و زندهزنده در آتش میسوختند.[۱۰]
با ظهور اسلام، مخالفان پیامبر اکرم(ص) برای جلوگیری از ورود افراد به دین و آیین اسلام، دست به شکنجه تازه مسلمانان میزدند و برای جلوگیری از گسترش اسلام، انواع شکنجهها را بهکار میبردند[۱۱]؛ اما پیامبر(ص) مسلمانان را از آزار و اذیت غیر مسلمانان[۱۲] و همچنین از کلام ناپسند و تمسخر دیگران[۱۳] بازمیداشت؛ در حالیکه پس از وفات ایشان و در زمان بنیامیه، شیعیان همواره شکنجه و اذیت و آزار میشدند.[۱۴] سرانجام بهدار آویختن، زنده بهگورکردن و بریدن دست و پای مخالفان حکومت و دوستان امامعلی(ع) بهیکرویه تبدیل شد و شکنجه قانونی گردید.[۱۵] شکنجههای بیرحمانه آنان چون در تنور انداختن یا مثله کردن مخالفان، و تبعید افرادی چون ابوذر،[۱۶] تعقیب و گریز و به شهادت رساندن آنان رویهای بود که برخی خلفای حاکم بر بلاد اسلامی هر کدام به گونهای برای ترساندن و ایجاد وحشت در مخالفان به کار میبردند.[۱۷]
در تاریخ ایران نیز مانند بسیاری از نقاط دنیا، شکنجه رویهای معمول برای سرکوب یا بازجویی مخالفان بود. در دوران غزنویان شکنجه امری مرسوم بودهاست، به طوری که به سبب داشتن عقیده مذهبی یا ناتوانی در اجرای دستورهای حکومتی، اموال افراد مصادره میشد و آنقدر شکنجه میشدند که جان میدادند.[۱۸] مغولها نیز به روشهای گوناگون از قبیل مثله کردن و سوزاندن، دست به شکنجه مردم میزدند.[۱۹] در دوره صفویه و شاهعباس اول شکنجه یکی از راههای اعمال قدرت برای سرکوب و ایجاد ترس در مخالفان و توده مردم بود.[۲۰] در زمان نادرشاه و شاهان پس از او نیز شکنجه و گرفتن اعتراف به کمک کارگزاران دولتی و حکومتی، پدیدهای معمول و متداول بودهاست.[۲۱] در دوران قاجار شکنجه و مجازاتهای ناعادلانه بسیاری دربارهٔ متهمان و مجرمان به اجرا گذاشته میشد. بهدهانه توپبستن، چهار میخ کردن و داغ کردنِ از نمونههای اینگونه رفتار با محکومان بود.[۲۲] میرزاتقی خان امیرکبیر ضمن دستور منع آزار و شکنجه مردم تلاش بسیاری برای براندازی این اعمال کرد.[۲۳]
در نخستین قانون دادرسی کیفری ایران که پس از مشروطیت با عنوان اصول محاکمات جزایی، در زمان وزارت مشیرالدوله در وزارتخانه عدلیه تهیه شد (۱۳۰۴)، هیچ اشارهای به شکنجه نشده بود.[۲۴] نخستین قانونی که به جای اذیت و آزار بدنی از لفظ شکنجه استفاده و آن را ممنوع کرد، ماده ۱۹۴ قانون مجازات عمومی مصوب سال ۱۳۰۴ است.[۲۵] در ماده ۱۳۱ این قانون، هر گونه اذیت و آزار متهمان به دست کارمندان قوه قضایی یا هر نهاد دیگری، به منظور گرفتن اقرار از آنان بهصراحت رد شده و مرگ با اعمال شکنجه، قتل عمد بهشمار آمدهاست[۲۶]؛ اما این قوانین بیشتر جنبه صوری داشته و در زمان رضاخان پهلوی، شکنجه یکی از راههای کشف حقیقت محسوب میشد.[۲۷] بعدها با استقرار محمدرضا پهلوی، بهویژه پس از تشکیل و استقرار سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، شکنجه در رژیم پهلوی به پدیدهای رایج و ابزار حفظ حکومت تبدیل شد که به قتل و نقص بسیاری از مبارزان و مردان و زنان انقلابی منتهی گردید.[۲۸] با پیروزی انقلاب اسلامی با تمامی نهادها و سیاستهای رژیم پهلوی در زمینه اعمال شکنجه مخالفت شد و در اصول ۳۸ و ۳۹ قانون اساسی به صراحت هر نوع شکنجه ممنوع گشت.[۲۹]
منع شکنجه در اسلام
در قرآن کریم، شکنجه و آزار برای گرفتن اقرار و واداشتن به عقیده یا فعلی، رفتار ظالمانه شمرده شدهاست و لفظ «فتنه» به آزار و اذیت برای واداشتن به عقیده یا دست کشیدن از آن یا اعتراف و مانند آن بهکار رفته است ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ﴾[۳۰][۳۱] در زمان حکومت پیامبر(ص) خبری از شکنجه نبود[۳۲]؛ حتی خداوند با آنکه از نیت پلید منافقان دربارهٔ پیامبر اکرم(ص) خبر میداد، از رسول خود میخواست آنان را اذیت و آزار نکند.[۳۳] امامان معصوم(ع) نیز همواره به رعایت عدالت و حفظ حرمت انسانها تأکید و سفارش بسیار کردهاند. دراینباره میتوان به وصیت امام علی(ع) اشاره کرد که از آزاردادن منع میکند و به عدل و انصاف فرامیخواند.[۳۴] این توصیهها افزون بر انسانها شامل حیوانات نیز میشود؛ مانند ممنوعیت کشیدن پای گوسفندان به هنگام ذبح، یا کراهت ذبح با چاقوی کُند که سبب رنج کشیدن حیوان و سخت جان دادنش میشود، ممنوعیت پوست کندن حیوان در حالیکه جسمش همچنان گرم است و صبر کردن تا خروج کامل روح.[۳۵] روایات اسلامی شکنجه را برای اقرار به گناه نکوهش کردهاند[۳۶] و بالاترین خیر را آزادکردن بندگانی معرفی کردهاند که اربابانشان شکنجهشان میکردند.[۳۷] حکم بندهای که با شکنجه کشته شود، افزون بر خونبها، زدن صد تازیانه به شکنجهگر است[۳۸] و در روایتی آمده است خداوند کسانی را که دیگران را شکنجه میکنند در آخرت عقوبت خواهد کرد.[۳۹]
دربارهٔ شکنجه در فقه به صورت مستقل بحثی صورت نگرفتهاست ولی از ابواب مختلف فقهی ازجمله قضا و حدود به روشنی پیداست که حرمت شرعی دارد و تنها مجریان در چارچوب احکام شرعی و بر اساس حکم قاضی صالح کیفر میبینند. چنانکه امام خمینی اشاره کردهاست که اسلام مجازات بدنی و شکنجه را مردود دانسته و اجرای حدود الهی و تعزیرات قانونی، تنها دربارهٔ مجرمان پذیرفته شدهاست.[۴۰] ایشان تأکید کرده است مجرم تنها باید به حکمی که قاضی برایش تعیین کرده مجازات شود؛ بنابراین گرسنه و تشنه نگهداشتنِ او شکنجه است و جایز نیست و حتی حق ندارد با او بهتندی سخن بگوید.[۴۱] برخی عالمان دیگر نیز از هر گونه ظلم، چه جسمی و چه روحی که سبب آزارِ دیگران شود، منع کردهاند و فقها اقرار ناشی از شکنجه را فاقد ارزش حقوقی میدانند.[۴۲].[۴۳]
شکنجه در رژیم پهلوی
رضاخان پهلوی پایداری خاندان پهلوی را در اِعمال زور و قدرت میدانست. او میخواست با استفاده از ابزاری چون شکنجه، تهدید و تبعید، دوام حکومت را تضمین کند.[۴۴] او این کار را به کمک شهربانی انجام میداد که در آن زمان حکم سازمان اطلاعات و امنیت کشور را داشت و با اختیاراتی که از شاه به دست آورده بود، به آزار و اذیت مخالفان و پروندهسازی علیه آنان میپرداخت.[۴۵] در آن زمان رؤسای شهربانی در زمینه بازجویی آموزشی ندیده بودند و تنها با ایجاد وحشت به اهداف خود میرسیدند [۴۶] و شکنجهگرانِ رژیم با زندانیکردن مخالفان در زندانهای نمور و تاریک[۴۷] و مانع شدن از خواب و همچنین زدن دستبندهای قپانی (تا جایی که باعث از جا در رفتن شانههای زندانی میشد)[۴۸] و زندانی کردن زن و فرزند زندانیان،[۴۹] تلاش میکردند به خواستههای خود و سرکوبی مخالفان برسند.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمد رضا پهلوی به نیروی امنیتی قویتری نیاز داشت؛ بنابراین در سال ۱۳۳۵–۱۳۳۶ سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تأسیس شد.[۵۰] با توجه به اسناد موجود، ساواک برای تحکیم پایههای حکومت محمد رضا پهلوی به شناسایی، تعقیب، سرکوب، شکنجه و نابودی گروههای مخالف در ایران پرداخت.[۵۱] این سازمان با همکاری سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد) در امر بازجویی و شکنجه، به مقابله با مخالفان برآمد[۵۲]. تداخل کاری ساواک، شهربانی و ژاندارمری و به دلیل برخورد منسجمتر با مخالفان، موجب شد رژیم پهلوی به تشکیل کمیته مشترک (متشکل از رکن دوم ارتش، ژاندارمری، شهربانی و ساواک) اقدام کند.[۵۳] در این راه موساد و اداره اطلاعات مرکزی آمریکا (سی.ای. ای) بر ساواک و کمیته مشترک نظارت داشتند.[۵۴]
امام خمینی که از آغاز مبارزات خود سعی داشت پیامدهای روابط با رژیم اسرائیل را بیان کند، [۵۵] با افشای روابط اسرائیل با ایران در زمینه آموزش روشهای شکنجه،[۵۶] هدف این رژیم اشغالگر را از اینگونه همکاریها، از میانبردن مخالفان خود و رژیم پهلوی میدانست. به نظر ایشان اسرائیل میخواست به تمام شئون نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران تسلط پیدا کند[۵۷] و رژیم پهلوی برای اینکه شکنجه کردنِ زندانیان سیاسی را در نظر عموم مردم و جهانیان، عادی و مقبول جلوه دهد از عباراتی چون خرابکار، تروریست و مارکسیست استفاده میکرد و از واژه «زندانی سیاسی» خودداری میکرد.[۵۸] رژیم از سوی زندانیان سیاسی احساس خطر میکرد؛ بنابراین حساسیت بسیاری دربارهٔ آنان نشان میداد و معمولاً تمام روشهای شکنجه را به کار میگرفت.[۵۹]
ازجمله دلایل رژیم پهلوی برای شکنجه مخالفان، آن بود که دربارهٔ سازمانهای ضد رژیم و اقدامات و فعالیتهای آنها اطلاعاتی کسب کند.[۶۰] این رژیم با بازداشت افراد مشهور و روشنفکران برجسته سعی میکرد این افراد و دیگران را از مبارزه علیه حکومت بازدارد، بازداشتهای طولانی و شکنجه این افراد در زندانهای رژیم نوعی بازدارندگی سیاسی علیه دیگر مبارزان بهویژه جوانان بود.[۶۱] نیروهای حکومتی هر نوع شکنجه را در زندانهای ساواک رد میکردند و سوختگی روی بدن زندانیان را ساخته خود آنان میخواندند و آن را اتهام مخالفان میدانستند،[۶۲] ولی ازجمله شکنجههای متداول در ساواک میتوان به شکنجههای روحی و جسمی مانند سوزاندن قسمتهای مختلف و حساس بدن،[۶۳] شکنجه کودکان سه تا چهارساله در برابر دیدگان پدر و مادر،[۶۴] سوزاندن رویزخمهای زندانیان، آویزانکردن افراد، زدن دستبندهای قپانی و شکنجههای آسیبرسان تا سرحد مرگ مثل شکستن کمر، ضربهزدن به پرده گوش، ضربهزدن برای کمکردن بینایی، فشار بر روی رباطهای پا[۶۵] اشاره کرد.
همچنین بعضی دیگر از زندانیان از شکنجههایی چون راهرفتن روی پاهای شلاق خورده، کوبیدن مشت به دندانها، فرو کردن سر در آب یخ و فرو کردن سیخ در پهلوها یاد کردهاند.[۶۶] آزار جنسی دختران و پسران مبارز،[۶۷] شوک الکتریکی و شلاق زدن با کابل و وادار کردن زندانیان به توهین به مقدسات و افراد مبارز،[۶۸] اره کردن قسمتهای بدن و سرخ کردن بر روی تابه[۶۹] از دیگر انواع شکنجه در حکومت پهلوی بود. نوع شکنجهها برای همه یکسان نبود و افراد گاه چند مرحله شکنجه میشدند[۷۰] و گاهی پس از شکنجههای طاقتفرسا و موفق نشدن در اقرار گرفتن از متهم، جلوی چشمان زندانی، خانواده او را شکنجه میکردند.[۷۱] با اینکه رژیم از شکنجه جسمی انقلابیان ابایی نداشت، بسیاری از عوامل امنیتی آمریکایی با این تحلیل که شکنجههای روحی در ایران کارساز نیست، بر بیشترشدن شکنجههای بدنی تأکید میکردند.[۷۲]
امام خمینی آنچه در زندانهای پهلوی بر مردم ایران میرفت، را شکنجهای قرون وسطایی میدانست[۷۳] و معتقد بود منطق محمدرضا پهلوی چیزی به جز زندان و شکنجه آزادیخواهان نیست.[۷۴] ایشان شکنجه، توهین، تبعید و ارعاب روحانیان و روشنفکران در زندانهای رژیم را ضربه به پیکر اسلام و ایران قلمداد میکرد[۷۵] و سکوت بعضی از علما در برابر این جنایات را همراهی با ظلم میدانست.[۷۶] ایشان همچنین در توصیهای به عاملان شکنجه، آنان را به عقلشان ارجاع میداد تا شاید بفهمند این شکنجهها بر انقلابیان بیتأثیر است.[۷۷]
بسیاری از یاران امام خمینی در دوران مبارزه شامل روحانیون و غیر آنان گرفتار شکنجههای جسمی و روحی طاقتفرسا شدند. کسانی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد علی رجایی، مرضیه دباغ. امام خمینی با تکریم و حمایت از تمامی مبارزان، شخصیتهای بزرگی مانند سید محمود طالقانی، حسین علی منتظری و سید محمد رضا سعیدی را به جهت مبارزات پیگیرشان با ظلم در عین تحمل انواع شکنجه میستود.[۷۸] وضع شکنجه در اواخر حیات رژیم پهلوی بهحدی رسیده بود که سازمان ملل در سال ۱۳۵۳ ضمن اعتراض اعلام کرد سابقه هیچ کشوری در جهان از نظر حقوق بشر بدتر از ایران نیست.[۷۹].[۸۰]
منع شکنجه در جمهوری اسلامی ایران
مخالفت شریعت اسلامی با شکنجه، نویسندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بر آن داشت تا برپایه این دستور اسلامی و به عنوان یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، شکنجه را به صورت مطلق ممنوع اعلام کنند. بهرغم برخی نظرات که در برخی مسائل حیاتی آن را راه چاره میشمردند، اما این تأکید ازجمله از سوی نایب رئیس مجلس خبرگان، سید محمد حسینی بهشتی وجود داشت که اگر به زندانبان اجازه سیلی زدن به زندانی داده شود، به داغ کردن زندانیان ختم خواهد شد.[۸۱] در اصل ۳۸ و ۳۹ قانون اساسی ایران، هر گونه شکنجه برای اقرار یا کسب اطلاع، ممنوع و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار دانسته شد. طبق این قانون، متخلف از این اصل، مجازات میشود.
با آغاز مخالفتهای سازمان مجاهدین خلق با روند تثبیت قدرت در جمهوری اسلامی و آغاز درگیریهای مسلحانه و ترورها، عدهای از اعضای این گروه دستگیر و به زندان منتقل شدند. اواخر پاییز و زمستان ۱۳۵۹ این سازمان با مطرحکردن شکنجه گسترده مخالفان انقلاب و هواداران خود در زندانها، جنگ تبلیغاتی جدیدی به راه انداخت (آرمان مستضعفین)، تا با خدشهدار کردن چهره انقلاب و انقلابیان در افکار عمومی، موقعیت نظام اسلامی را در داخل و خارج کشور تضعیف کند[۸۲]؛ با این حال، امام خمینی هیئتی برای بررسی این ادعاها به زندان فرستاد. این هیئت ضمن بازرسی زندانها و مصاحبه با زندانیان، تمامی این ادعاها را بیاساس خواند و با ارائه گزارش نهایی به امام خمینی و مسئولان کشور، تنها به موارد معدودی از ضرب، جرح و شتم زندانیان، به دلیل فحاشی، بیانضباطی و مواردی از این دست اشاره کرد[۸۳]؛ با این حال، امام خمینی با پیگیری این مسئله، سید اسدالله لاجوردی را بازخواست کرد[۸۴] و وی با رد این اتهامات، موارد گفته شده را تعزیر شرعی با اجازه حاکم شرع اعلام کرد و آن را به دلیل وسعت عمل تروریستی از سوی مخالفان و شلوغی زندانها، اجتنابناپذیر دانست.[۸۵] لاجوردی در سال ۱۳۶۳ به دلیل عدم تمکین به قانون و تصمیمات شورای عالی قضایی از سمت خود عزل شد.[۸۶]
امام خمینی هرچند انگیزه اصلی سازمان مجاهدین خلق و سایر گروهها را از غائلهآفرینی در ایران، دور کردن اذهان ملت از مسیر واقعی خود میدانست،[۸۷] ولی مسئولان زندانها را به حفظ حرمت زندانیان و عدم تعدی به آنان سفارش میکرد[۸۸] و از طرفی اینگونه تهمتها را حربه مخالفان و بدخواهان انقلاب در وارونه جلوهدادن اسلام و انقلاب برای جهان میدانست.[۸۹] در همان زمان و در شرایط ملتهب اوایل انقلاب، احزاب و گروههایی بودند که با ایجاد اغتشاش در کشور، در مواردی دست به شکنجه و ترور مخالفان خود زدند[۹۰] که امام خمینی، ضمن محکوم ساختن این اعمال[۹۱] از افراد ضد دین و اسلام انتقاد کرد.[۹۲].[۹۳]
منابع
پانویس
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ۹/۱۲۷۰۹.
- ↑ آقابخشی و افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، ۵۹۱.
- ↑ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۷۶.
- ↑ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۷۷.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۱۰۵.
- ↑ مقصودی اهور، شبنم، مقاله «شکنجه»، دانشنامه امام خمینی، ج۶، ص۴۵۱ – ۴۵۷.
- ↑ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۲۸–۲۹.
- ↑ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۱۸.
- ↑ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۲۹–۳۱.
- ↑ بکراش، مجموعه تاریخ جهان، ۲۸–۲۹.
- ↑ ابنهشام، السیرة النبویه(ص)، ۱/۳۱۷–۳۲۰.
- ↑ منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیه، ۲/۳۷۵–۳۷۶.
- ↑ نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ۹/۹۹–۱۰۳؛ حر عاملی، وسائل الشیعة، ۱۲/۲۶۵–۲۶۷.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۴۴/۶۹.
- ↑ موحدیراد، شکنجه درجهان، ۳۷–۴۲.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ۲/۱۷۱–۱۷۳.
- ↑ جزایری، قصصالانبیاء، ۷۵۱–۷۵۲.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۶۷–۶۸.
- ↑ اقبال آشتیانی، تاریخ مغول و اوایل ایام تیموری، ۷۸–۸۰.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۴۷.
- ↑ راوندی، سیر قانون و دادگستری در ایران، ۲۳۶–۲۳۷.
- ↑ آل داوود، اسناد و نامههای امیرکبیر، ۲۵۳.
- ↑ آل داوود، اسناد و نامههای امیرکبیر، ۲۵۲؛ شفیعینیا، مطالعه تطبیقی اصل ممنوعیت شکنجه، ۵۲.
- ↑ راوندی، سیر قانون و دادگستری در ایران، ۳۳۲–۳۵۶.
- ↑ کمانگر، مجموعه قوانین اساسی و قوانین جزایی، ۱۵۵.
- ↑ کمانگر، مجموعه قوانین اساسی و قوانین جزایی، ۱۴۲.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۷۶.
- ↑ حسنپور، شکنجهگران میگویند، ۲۲–۲۳.
- ↑ مقصودی اهور، شبنم، مقاله «شکنجه»، دانشنامه امام خمینی، ج۶، ص۴۵۱ – ۴۵۷.
- ↑ «و هر جا بر آنان دست یافتید، بکشیدشان و از همانجا که بیرونتان راندند بیرونشان برانید و (بدانید که) آشوب (شرک) از کشتار بدتر است و نزد مسجد الحرام با آنان به کارزار نیاغازید مگر در آنجا با شما به جنگ برخیزند در آن صورت اگر به کارزار با شما دست یازیدند شما هم آنان را بکشید که سزای کافران همین است» سوره بقره، آیه ۱۹۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۲/۶۱.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۳۱.
- ↑ مازندرانی، شرح الکافی، ۱۲/۴۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، ن۴۷، ۴۴۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ۲۴/۱۵؛ منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیه، ۲/۲۸۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ۲۳/۱۸۵ و ۲۸/۲۶۱.
- ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۳/۳۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ۷/۳۰۳.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۳۴/۳۵.
- ↑ امام خمینی، استفتائات، ۳/۴۵۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۷/۳۱۰–۳۱۱.
- ↑ منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیه، ۲/۳۷۵–۳۷۸؛ حسینی طهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۴/۲۲۴–۲۲۵.
- ↑ مقصودی اهور، شبنم، مقاله «شکنجه»، دانشنامه امام خمینی، ج۶، ص۴۵۱ – ۴۵۷.
- ↑ نجاریراد، ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، ۲۱–۲۴.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۸۰.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ۱/۴۴۸–۴۴۹.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۷۶.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۷۶–۷۹.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۷۹.
- ↑ نجاریراد، ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، ۳۰.
- ↑ نجاریراد، ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، ۳۲؛ گروه پژوهش، ساواک عامل وحشت، ۱۳۰.
- ↑ موزه عبرت ایران، ساواک شاگرد موساد، ۱۳۸، ۱۵۸ و ۱۸۰.
- ↑ شاهدی، ساواک، ۶۵۶–۶۵۷؛ دلانوآ، ساواک، ۱۷۶–۱۷۷.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۲۰۳–۲۰۵.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۱/۲۶۲.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۶/۲۹۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۲/۳۹۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۱/۷۷؛ ایرن برگر، ساواک دوست دژخیم غرب، ۵۴.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۱۰۶–۱۰۷.
- ↑ حدیدچی، خواهر طاهره، ۶۶.
- ↑ ایرن برگر، ساواک دوست دژخیم غرب، ۵۴–۵۵.
- ↑ ثابتی، در دامگه حادثه، ۳۰۳–۳۰۸.
- ↑ حدیدچی، خواهر طاهره، ۶۸؛ دعاگو، خاطرات، ۱۳۸.
- ↑ شاهدی، ساواک، ۶۴۵.
- ↑ پاشازاده، زندگی و مبارزات اسدالله لاجوردی، ۶۵.
- ↑ غیاثیان، تاریک روشن، ۳۰–۳۵.
- ↑ گروه پژوهش، ساواک عامل وحشت، ۱۹۴؛ رفیقدوست، خاطرات، ۱۰۱.
- ↑ رفیقدوست، خاطرات، ۱۰۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۷/۷۵ و ۱۱/۴۰۸.
- ↑ رجایی، اسوه صبر و استفامت، ۱/۲۰.
- ↑ حدیدچی، خاطرات، ۷۴–۷۸.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۱۹۵–۱۹۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۴/۱۵۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۴/۸۸–۸۹.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱/۱۸۱–۱۸۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱/۲۱۳.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱/۲۹۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۲/۲۷۷؛ ۹/۴۸۶ و ۱۰/۴۹۴؛ طالقانی، یاران امام به روایت اسناد ساواک، ۱/۵۵، ۶۹ و ۴۴۲.
- ↑ صمدیپور، شکنجه در رژیم شاه، ۲۰۵.
- ↑ مقصودی اهور، شبنم، مقاله «شکنجه»، دانشنامه امام خمینی، ج۶، ص۴۵۱ – ۴۵۷.
- ↑ اداره کل، صورت مشروح مذاکرات مجلس، ۷۷۸.
- ↑ مؤسسه مطالعات، سازمان مجاهدین خلق، ۲/۴۹۴–۴۹۵.
- ↑ مؤسسه مطالعات، سازمان مجاهدین خلق، ۲/۴۹۶.
- ↑ موسوی تبریزی، روایت موسوی تبریزی از اسدالله لاجوردی، ۶.
- ↑ هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، ۴۴۰.
- ↑ هاشمی رفسنجانی، به سوی سرنوشت، ۴۸۱.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۲/۴۵۷.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۰/۴۹۵–۴۹۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۴/۲۷۰ و ۱۶/۴۷۹.
- ↑ دادستانی انقلاب، کارنامه سیاه، ۲/۱۲۴–۱۲۶.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۲/۷۰.
- ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۳/۵۱–۵۲.
- ↑ مقصودی اهور، شبنم، مقاله «شکنجه»، دانشنامه امام خمینی، ج۶، ص۴۵۱ – ۴۵۷.