عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از عبداللّه بن‌جعفر)
عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب
قبرستان بقیع مشهور به بقیع غَرقَد
نام کاملعبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب
جنسیتمرد
کنیهابو جعفر
لقببحرالجود
از قبیلهقریش
از تیرهبنی‌هاشم
پدرجعفر بن ابی‌طالب
مادراسماء بنت عمیس
همسرزینب کبری
پسر
برادر
خویشاوندانامام علی (عمو)
محل تولدحبشه
محل زندگی
درگذشت۸۰ هجری، مدینه
طول عمر۹۰ سال
محل آرامگاهمدینه
از اصحاب
حضور در جنگ

مقدمه

عبدالله بن جعفر در سال اول هجرت در سرزمین حبشه به دنیا آمد[۱]. مادرش اسماء دختر عمیس بود. پدرش جعفر بن ابی طالب به دستور رسول خدا(ص) از مکه به حبشه هجرت کرد[۲]. وی سرپرستی مسلمانان مهاجر را بر عهده داشت. دو فرزند دیگر او به نام «عون» و «محمد» نیز در حبشه متولد شدند. جعفر در سال هفتم هجری همزمان با فتح خیبر به مدینه آمد و سال هشتم در چهل و یک سالگی در جنگ مؤته به شهادت رسید. پس از شهادت او، پیامبر نزد «اسماء» آمد و فرمود: کجا هستند فرزندان جعفر؟ آنگاه نسبت به آنان اظهار محبت نمود[۳] و به اسماء توصیه فرمود: «سخن بیهوده‌ای نگوی و به سینه خود مزن»[۴].

عبدالله هنگام درگذشت رسول خدا(ص) ده ساله بود. آن حضرت به وی توجه ویژه‌ای داشت: او را سوار مرکب خود می‌کرد و آهسته با وی سخن می‌‌گفت[۵]. عبدالله در خانه علی(ع) بزرگ شد؛ زیرا مادرش، پس از شهادت جعفر با ابو بکر ازدواج کرد و پس از مرگ ابوبکر در سال سیزدهم هجری همسر علی(ع) شد. آن حضرت دختر خود زینب کبرا دختر فاطمه(س) را به ازدواج وی در آورد. نتیجه این ازدواج، چهار فرزند و به قولی پنج فرزند به نام‌های «جعفر»، «علی» و ...[۶] بود[۷].

شیخ طوسی او را جزو یاران رسول خدا(ص)، امام علی و امام مجتبی(ع) بر شمرده و بیان می‌کند که او دارای روایت اندک است[۸]. ابن عبد البر گوید: او مردی کریم، با جود، خوش برخورد، ظریف و سخی بود و «دریای کرم» نامیده میشد[۹]. در سفینة البحار می‌نویسد: او مردی جلیل القدر، بزرگ و کم روایت، و فضائلش فراوان و مشهور است[۱۰].[۱۱]

سخاوت عبدالله

او را در سخاوت هم ردیف حاتم طایی دانسته‌اند[۱۲]. ابوالفرج در الاغانی نقل کرده، مردم مدینه به یکدیگر قرض می‌دادند و منتظر بخشش عبدالله بن جعفر می‌ماندند: روزی مرد تاجر شکری با کسادی بازار روبه رو شد. او را به عبدالله بن جعفر راهنمایی کردند. عبدالله بن جعفر برابر خواست آن مرد به وی چهار هزار درهم داد[۱۳].

شیخ صدوق در خصال به نقل از امام صادق(ع) آورده است: مردی گذرش به عثمان بن عفان که در کنار مسجد نشسته بود افتاد. از وی پول خواست، عثمان دستور داد به او پنج درهم دادند. گفت مرا به سوی دیگران راهنمایی کن؟ عثمان گفت: به نزد آن جمع برو (به ناحیه‌ای از مسجد اشاره کرد که حسن و حسین(ع) و عبدالله بن جعفر بودند). مرد نزد آنها رفت و سلام کرد. امام حسن(ع) که متوجه وی شد فرمود: ای آقا! درخواست کردن جایز نیست مگر در سه مورد: خونی که مصیبت و مرگ در پی دارد یا قرضی که وحشت آفرین است یا فقری که انسان را زمین گیر کرده است.[۱۴]

برای کدام یک از اینها درخواست مال داری؟ گفت: برای یکی از این سه تا. امام حسن(ع) دستور داد به او پنجاه دینار دادند و امام حسین(ع) چهل و نه دینار و عبدالله چهل و هشت دینار. مرد غریب در بازگشت با عثمان روبه رو شد. عثمان گفت: چه کردی؟ پاسخ داد بر تو گذشتم از تو مال خواستم، پس دستور دادی به آنچه دستور دادی و سؤال نکردی مال را برای چه می‌خواهم؛ اما آن مرد بخشنده، از من سؤال کرد برای چه می‌خواهی. عثمان گفت: و چه کسی برای تو مانند آنها مفید بود! آنان کسانی هستند که علم را دریافت کرده‌اند و دارای خیر و حکمت می‌باشند[۱۵].

عبدالله، مانند امام حسین(ع) ادب را در بخشش رعایت کرد و کمتر از آن دو به مرد نیازمند کمک کرد. عبدالله یکی از چهار شخصیت سخاوت‌مند بنی هاشم بود. سه تن دیگر عبارت‌اند از: امام حسن و امام حسین(ع) و عبیدالله بن عباس[۱۶].[۱۷]

عبدالله همراه و در خدمت علی(ع)

عبدالله که در منزل عموی خود بزرگ شده بود برای حضرت، احترام ویژه‌ای قائل بود. امیرالمؤمنین(ع) نیز به او و دیگر فرزندان جعفر عنایت داشت.

شعبی گوید: از عبدالله بن جعفر شنیدم که می‌گفت: هر گاه درخواستی از عموی خود علی(ع) داشتم و از من نمی‌پذیرفت، او را به حق جعفر سوگند می‌دادم، در این هنگام خواسته مرا برآورده می‌کرد[۱۸]؛ اما هیچ‌گاه امام سهم بیشتری از بیت المال به عبدالله بن جعفر نداد و در مقابل چنین درخواستی فرمود: «به خدا سوگند چیزی افزون (بر آنچه به مردم می‌دهم) برای تو نمی‌بینم جز این که به عمویت دستور دهی دزدی کند و به تو بدهد»[۱۹].

عبدالله جزو کاتبان و مشاوران حضرت بود در جنگ جمل بنا بر قولی فرمانده سمت راست سپاه حضرت بود[۲۰]. در جنگ صفین همراه هزار تن، چنان به دشمن حمله کرد که شمار زیادی از آنان را کشت به گونه‌ای که عمرو عاص صدایش به استغاثه بلند شد[۲۱]. امیرالمؤمنین(ع) که توطئه دشمن را احساس کرد و شماری از یاران مخلص خود را از دست داده بود، عبدالله، حسن، حسین، عبدالله بن عباس و عباس بن ربیعه را از درگیری مستقیم با دشمن نهی کرد و حفظ جان آنها را لازم می‌شمرد[۲۲]؛ زیرا آنان مدافعان راستین ولایت بودند و با رفتن آنها اندیشه تشیع از میان می‌رفت. از این رو پس از جنگ نهروان در پاسخ به سؤالات مرد یهودی بیان می‌کند علت این که در صفین بر پایه دیدگاه خود به جنگ ادامه ندادم این بود که می‌ترسیدم با کشته شدن حسن و حسین، نسل رسول خدا(ص) قطع شود و از این ترس داشتم که عبدالله بن جعفر و محمد بن حنفیه را به شهادت برسانند[۲۳] و کسی برای دفاع از حق باقی نماند.[۲۴]

عبدالله بن جعفر یکی از دبیران امیرالمؤمنین(ع) بود. ابن شهر آشوب[۲۵]، علامه مجلسی[۲۶]، ابن عبد ربه[۲۷]، جهشیاری[۲۸]، ابن مسکویه[۲۹] و دیگران به این موضوع تصریح کرده‌اند[۳۰].

عبدالله بن جعفر و احترام به امام حسن و امام حسین(ع)

گرچه عبدالله بن جعفر مردی بسیار بخشنده و کریم بود ولی هیچ وقت نسبت به امام حسن و امام حسین(ع) پیش‌دستی نکرد و حتی در بخشش نیز برای این دو بزرگوار احترام خاصی قائل بود. نقل شده، روزی مردی وارد مسجد پیامبر(ص) شد و از عثمان که جلوی در نشسته بود، درخواست کمک کرد. عثمان دستور داد تا پنج درهم به وی دادند. آن مرد از او برای دریافت کمک بیشتر راهنمایی خواست. عثمان او را به سوی چند نفر که در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند فرستاد. امام حسن و امام حسین(ع) و عبدالله جعفر نیز در میان ایشان بودند. مرد فقیر از ایشان تقاضای کمک کرد. امام حسن(ع) به او فرمود: "ای مرد، درخواست کمک، جز برای یکی از سه چیز جایز نیست: برای پرداخت دیه‌ای که از عهده ادای آن عاجز باشی؛ یا بدهکاری سنگینی داشته باشی، و یا فقر و بیچارگی بی‌اندازه تو را در فشار گذاشته باشد؛ برای کدام یک از اینها درخواست کمک می‌کنی؟" آن مرد جواب داد: "به خاطر یکی از همین سه امر درخواست کمک دارم". امام حسن(ع) پنجاه دینار، امام حسین(ع) چهل و نُه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وی دادند و آن مرد، بسیار خوشحال شد. هنگام خروج او از مسجد، عثمان از وی پرسید: چه کردی؟ او گفت: تو پنج درهم به من دادی و چیزی نپرسیدی ولی ایشان ابتدا از من پرسش‌هایی کردند و سپس این مقدار دینار به من عطا مرحمت فرمودند". عثمان گفت: "کجا مثل ایشان می‌یابی که اینان علم را با شیر آموخته و سرچشمه خیر و بخشش و دانش‌اند"[۳۱].[۳۲]

عبدالله و امام حسن(ع)

با درگذشت امیرالمؤمنین(ع) عبدالله در خدمت امام مجتبی(ع) و تسلیم فرمان‌های ایشان بود. هنگامی که معاویه از طریق مروان بن حکم حاکم مدینه، زینب دختر عبدالله را برای یزید خواستگاری کرد، عبدالله بن جعفر پاسخ داد: امور زنان ما به دست حسن بن علی(ع) است. امام حسن(ع) در یک جلسه رسمی پاسخ حاکم مدینه را داد و دختر عبدالله را به ازدواج پسر عمویش، قاسم بن محمد بن جعفر در آورد و مهریه او را ملکی در مدینه قرار داد و با مروان درگیری‌هایی به وجود آمد[۳۳]. قاسم بن محمد بن جعفر در کربلا اسیر شد[۳۴].

بر پایۀ نقلی دیگر نام دختر عبدالله، ام کلثوم بود و این واقعه در دوران امام حسین(ع) رخ داده و آن حضرت دایی ام کلثوم شناخته شده است که نشان می‌دهد وی دختر زینب بوده است[۳۵].

با توجه به اینکه برای عبدالله دختری به نام ام کلثوم یاد کرده‌اند که مادرش زینب دختر علی(ع) است[۳۶] و با توجه به این نکته که مروان بن حکم در زمان امامت امام حسن(ع) -از سال ۴۲-۴۹ به مدت هشت سال و دو ماه - حاکم مدینه بوده[۳۷]، روایت اول درست‌تر به نظر می‌رسد.

عبدالله همیشه از فرزندان علی(ع) دفاع می‌کرد و در مجالس معاویه بر خلاف دیدگاه وی از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) تجلیل می‌نمود[۳۸]. به هیچ وجه تحمل توهین به علی(ع) را نداشت و از این کار به شدت غضبناک می‌شد[۳۹]. روزی یزید در مجلس معاویه بر عبدالله تفاخر کرد. عبدالله گفت: به کدام یک از پدرانت بر من فخر می‌فروشی؟ آیا به «حرب» که اجیر ما بوده یا به «امیه» که غلام ما بوده یا به «عبد شمس» که در کفالت ما بوده است؟ معاویه بعداً به یزید توصیه کرد: همیشه از درگیری با بنی هاشم بپرهیزد[۴۰]. در عین حال، عبدالله تلاش می‌کرد درخواست دیگران را گرچه دشمن باشد رد نکند. از این رو، هنگامی که نزد معاویه بود و به وی خبر دادند پسری برای وی متولد شده، معاویه از او خواست نامش را معاویه بگذارد، به این درخواست پاسخ مثبت داد. معاویه به وی پانصد هزار درهم داد که با آن ملکی برای فرزندش در مدینه بخرد[۴۱]. عبدالله تلاش می‌کرد در حج با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) باشد[۴۲]. با آنان هماهنگ و بر پایه دستور آنان عمل کند.[۴۳]

عبدالله بن جعفر و امام حسین(ع)

عبدالله از دوست‌دارن امام حسین(ع) بود. هنگامی که باخبر شد امام تصمیم دارد مکه را به قصد عراق ترک کند، نامه‌ای به وی نوشت و از حضرت خواست در مکه بماند تا از یزید برای وی امان بگیرد و همراه نامه، دو فرزندش عون بن عبدالله بن جعفر و محمد بن عبدالله بن جعفر را نزد حضرت فرستاد تا او را همراهی کنند[۴۴].

از کتاب الفتوح استفاده می‌شود که عبدالله خبر حرکت امام را به سوی کوفه در مدینه دریافت کرد. از این رو به حضرت نامه نوشت. بنابراین نقل، عبدالله در آغاز نامه‌ای همراه دو فرزند خود به سوی حضرت فرستاد، سپس خود به مکه رفت و امان‌نامه‌ای از عمرو بن سعید کارگزار مکه برای حضرت گرفت. امان نامه را عبدالله همراه یحیی بن سعید نزد امام حسین(ع) برده و برای ایشان خواندند. حضرت با نامه‌ای به آن پاسخ داد و بهترینامان را امان الهی دانست[۴۵]. تلاش‌های عبدالله که بی‌نتیجه ماند به دو فرزند خود عون و محمد دستور داد همراه امام حسین(ع) باشند و در کنار او به جهاد بپردازند[۴۶].[۴۷]

شهادت فرزندان

آنچه مسلم است دو تن از فرزندان عبدالله بن جعفر به نام‌های عون بن عبدالله بن جعفر و محمد بن عبدالله بن جعفر در کربلا در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسیده‌اند[۴۸]. قاتل عون، عبدالله بن قطبه طائی و قاتل محمد، عامر بن نهشل تیمی بود[۴۹].

بنابر قول مشهور هنگامی که خبر شهادت دو پسر عبدالله به مدینه رسید، یکی از غلامانش گفت: این چیزی است که از سوی حسین به ما رسید. عبدالله از این سخن به شدت ناراحت شد و با کفش، غلامش را کتک زد و گفت: ای فرزندزن بدبو آیا به حسین چنین می‌گویی؟ به خدا سوگند اگر با او بودم دوست داشتم از حضرتش جدا نشوم تا همراه وی به شهادت برسم. به خدا سوگند چیزی که مرا از آن دو خشنود می‌کند و در مرگشان دلداری می‌دهد این است که در رکاب برادر و پسر عمویم کشته شدند و جان خود را در راه یاری‌اش داده دربارۀ او شکیبایی ورزیدند. سپس رو به اطرافیان خود کرد و گفت: سپاس خداوندی را که گران کرد بر من شهادت حسین(ع) را و اگر من به دست خود، یاری‌اش نکردم دو فرزندم او را یاری نمودند[۵۰].

در اینکه در واقعه کربلا، عون فرزند عبدالله به شهادت رسیده تردیدی نیست. برخی عون را «عون اکبر» دانسته‌اند که فرزند زینب دختر علی(ع) بوده است؛ مانند ابوالفرج در مقاتل الطالبیین[۵۱] و برخی وی را عون فرزند جمانه، دختر مسیب بن نجبه فزاری دانسته‌اند که «عون اصغر» بوده؛ مانند ابن اثیر[۵۲] و طبری[۵۳]؛ ولی آنچه مسلم است این که محمد فرزند زینب نبوده است. بنابراین، آنچه برخی می‌گویند که دو فرزند زینب در کربلا شهید شده‌اند درست نیست. از جهت سن نیز وی خرد سال نبوده است.[۵۴]

پایان زندگی

عبدالله بن جعفر مردی بخشنده بود و هیچ‌گونه درخواستی را رد نمی‌کرد، ولی در سال آخر عمر خویش به خاطر فشارهای عبدالملک مروان دچار مشکل مالی شد؛ از این رو در نماز جمعه چنین دعا کرد: «پروردگارا تو مرا به کاری عادت دادی که بر پایه آن عمل کردم، چنانچه زمان آن پایان رسیده مرا به سوی خود بخوان»[۵۵]. هنوز جمعه به پایان نرسید که عبدالله از دنیا رفت. رحمت خدا بر او باد.

تولد وی را در سال اول هجرت دانسته‌اند و در زمان رحلت رسول خدا(ص) ده ساله بود و درگذشتش را در سال ۸۰ هجری سال «جحاف» یاد نموده‌اند[۵۶]. بنابراین عبدالله ده سال از زندگانی پیامبر(ص) را درک کرده است[۵۷]. حاکم مدینه، ابان بن عثمان بر او نماز گزارد و مردم مدینه با تأثر فراوان او را در بقیع دفن کردند[۵۸].[۵۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. المعارف، ص۲۰۷.
  2. اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۸.
  3. سفینة البحار، ج۱، ص۱۵۹.
  4. «يا أَسْمَاءُ لَا تَقُولِي هُجْراً وَ لَا تضربي صَدْراً»؛ بحارالأنوار، ج۲۱، ص۶۳.
  5. اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۸.
  6. إعلام الوری، ج۱، ۳۹۶؛ بحار الأنوار، ج۴۲، ص۹۳.
  7. المعارف، ص۲۰۷.
  8. رجال طوسی، ص۲۳، ۴۶ و ۶۹؛ قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۳؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۷۳.
  9. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۹۹.
  10. سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۶.
  11. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۱۸ ـ ۱۲۰؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۶۶۰.
  12. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۱۰۶؛ ج۱۵، ص۲۷۹۰.
  13. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۵؛ الأغانی، ج۱۱، ص۷۱.
  14. «يَا هَذَا إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِي إِحْدَى ثَلَاثٍ دَمٍ مُفْجِعٍ أَوْ دَيْنٍ مُقْرِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ»
  15. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۴؛ خصال، ص۱۳۵.
  16. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۵.
  17. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۲۰ ـ ۱۲۱؛ اسماعیلی، ابوالحسن، مقاله «عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۶۵۵-۶۵۶؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۶۶۰.
  18. بحار الأنوار، ج۲۱، ص۶۴.
  19. سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۶؛ بحار الأنوار، ج۳۴، ص۳۱۲؛ الغارات، ص۴۳؛ شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۰۰.
  20. ذهبی، تاریخ الاسلام، «عهد الخلفاء» ص۴۸۵.
  21. بحار الأنوار، ج۳۲، ص۵۸۴.
  22. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۴؛ وقعة صفین، ص۵۳۰.
  23. ر.ک: سیمای کارگزاران، ج۲، ص۱۰۰؛ خصال، ص۳۸۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۶۴.
  24. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۲۴ - ۱۲۵.
  25. مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۷۷.
  26. بحار الأنوار، ج۴۲، ص۳۰۸.
  27. عقد الفرید، ج۴، ص۲۱۸.
  28. الوزراء و الکتاب، ص۹۲.
  29. تجارب الامم، ج۲، ص۳۸۳.
  30. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۱۵ - ۱۱۶.
  31. الخصال، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۳۵-۱۳۶.
  32. اسماعیلی، ابوالحسن، مقاله «عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۶۵۶-۶۵۷.
  33. بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۱۹؛ سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۶.
  34. شرح الأخبار، ج۳، ص۱۹۷.
  35. بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۰۷؛ سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۶؛ مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۳۸.
  36. ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۴۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۱۴۴.
  37. تاریخ طبری، ج۴، ص۱۳۱ و ۱۷۳.
  38. سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۶.
  39. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۳.
  40. قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۷؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۵، ص۲۲۹.
  41. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۹، ص۳۶۸؛ برخی نوشته‌اند معاویه سالیانه به وی هزار درهم می‌داد (مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۷۵).
  42. بحار الأنوار، ج۹۶، ص۳۵۸.
  43. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۲۶ - ۱۲۷.
  44. الإرشاد، ج۲، ص۶۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۷۶؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ۳۶۶؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۹۱.
  45. الفتوح، عربی، ج۵-۶، ص۷۴؛ موسوعة الکلمات الامام الحسین(ع)، ص۳۳۱.
  46. الإرشاد، ج۲، ص۶۸؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۶.
  47. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۲۷ – ۱۲۸؛ اسماعیلی، ابوالحسن، مقاله «عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۶۵۹-۶۶۰.
  48. الإرشاد، ج۲، ص۱۲۵؛ انساب الأشراف، ج۳، ص۲۲۳.
  49. مقاتل الطالبیین، ص۶۰.
  50. الإرشاد، ج۲۷، ص۱۲۴ و مترجم، ج۲، ص۱۲۸؛ قاموس الرجال، ج۶، ص۲۸۷.
  51. مقاتل الطالبیین، ص۶۰.
  52. الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۰۲.
  53. تاریخ طبری، ج۴، ص۳۵۹.
  54. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۲۸ – ۱۳۰؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۶۶۰.
  55. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۲۵۵.
  56. سالی که سیل شدیدی در مکه آمد و حتی شتران را به همراه با بار آنها برد و به مردم مکه خسارت فراوانی وارد ساخت.
  57. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۸۸۱؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۲۷، ص۲۹۶؛ أسد الغابه، ابن اثیر، ج۳، ص۱۳۹؛ الإصابه، ابن حجر، ج۴، ص۳۷؛ الدرجات الرفیعة، سید علی خان مدنی، ص۱۸۴؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۲۸۹.
  58. سفینة البحار، ج۲، ص۱۲۷؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۷۴؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۹۱.
  59. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص۱۳۰ ـ ۱۳۱؛ اسماعیلی، ابوالحسن، مقاله «عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۶۶۲.