غزوه بنیمصطلق در تاریخ اسلامی
بنی مصطلق تیرهای مهم از قبیله خزاعه است که یکی از نبردهای رسولخدا (ص) با این قبیله بوده است. مشهورترین عضو آنان جُوَیریّه است که به همسری پیامبر اکرم (ص) درآمد. غزوه بنیمصطلق دوم شعبان سال پنجم هجری رخ داد که به پیروزی مسلمانان انجامید.
بنیمصطلق
تیرهای مهم از قبیله خزاعه و یکی از نبردهای رسولخدا (ص) را با نام بنی مُصْطَلِق میشناسند[۱]. ایشان در مناطق میان مکه و مدینه سکونت داشتهاند. بنیالمصطلق در بازار عُکاظ حاضر میشدند و در فعالیتهای آن شرکت داشتند[۲]. بعدها برخی از ایشان در مدینه سکونت یافتند[۳]. برخی از افراد مهم و برجسته تاریخ از قبیله بنی مصطلق بودهاند؛ اما بسیاری از آنان را به سبب آنکه بنیمصطلق شاخهای از خزاعه است با نسبت خزاعی میشناسند، با این حال برخی از این افراد با همان نسبت "مصطلقی" شهرت دارند. مشهورترین عضو آنان جُوَیریّه است. وی دختر حارث بن ابی ضرار رئیس قبیله بنیمصطلق و همسر پسرعمویش (مسافع بن صفوان مصطلقی یا صفوان بن مالک) بود که در غزوه بنی مصطلق مانند سایر زنان این قبیله اسیر شد و در شمار غنایم یکی از مسلمانان به نام ثابت بن قیس بن شماس یا پسر عموی او درآمد. سپس مقرر شد در برابر مبلغی آزاد شود. جویریه نزد رسول خدا (ص) آمد و برای آزادی خود یاری خواست. رسول اکرم (ص) با پرداخت آن مبلغ معین او را آزاد کرد و به ازدواج خود درآورد. وی به هنگام اسارت ۲۰ سال داشت و در سال ۵۰ یا ۵۶ در سنّ ۶۵ سالگی درگذشت [۴].[۵]
غزوه بنیمصطلق
غزوه بنیمصطلق[۶] یا غزوه مریسیع[۷] در روز دوشنبه دوم شعبان سال پنجم هجری رخ داد؛ اما برخی زمان آن را روز شنبه اول ماه شعبان[۸]سال ششم دانستهاند[۹].
حادثه از این قرار است که به پیامبر (ص) خبر رسید "حارث بن ابیضرار" ـ رئیس و بزرگ بنیمصطلق ـ همراه قبیلهاش و تعدادی از قبیلهها، قصد حمله به مدینه و جنگ با رسول خدا (ص) را دارند[۱۰]، پیامبر (ص) "بریدة بن حصیب اسلمی" را برای به دست آوردن اطلاعات به سمت آنان فرستاد. او نزد حارث بن ابیضرار رفت و خود را از عربهای بیابانگرد معرفی کرد و گفت: "در قومش پیروانی هستند که قصد یاری وی را دارند". بریدة بن حصیب اسلمی با این روش به حارث بن ابیضرار نزدیک و از برنامههای او و قبیلهاش آگاه شد. او پس از مدتی بازگشت و رسول خدا (ص) را از درستی خبر آگاه ساخت[۱۱].
پیامبر (ص) نیز مسلمانان را جمع و آنها را از حضور دشمن و فتنه رئیس بنیمصطلق آگاه کرد. شمار سپاه اسلام را ۷۰۰ نفر ثبت کردهاند[۱۲]. آنان ۳۰ اسب داشتند که ۱۰ اسب از مهاجران و ۲۰ اسب از انصار بود. رسول خدا نیز دو اسب داشت. امیرمؤمنان، امام علی (ع) از جمله اسبسواران بودند [۱۳]. در این غزوه بسیاری از منافقان نیز بودند که هرگز تا آن زمان در هیچ جنگی همراه خاتم انبیاء شرکت نداشتند که البته به امید غنیمت و به علت نزدیکی مسیر، همراه مسلمانان آمده بودند[۱۴]. پیامبر (ص) با سپاه خود در دوم شعبان از مدینه حرکت کرد[۱۵] و پرچم مهاجران را به "عمار بن یاسر" و پرچم انصار را به "سعد بن عباده" سپرد[۱۶]. "امسلمه" و "عایشه" نیز پیامبر (ص) را همراهی میکردند[۱۷]. برخی از منابع، پرچمدار مهاجران را "ابوبکر" معرفی کردهاند[۱۸].
در طول مسیر، یکی از جاسوسان بنیمصطلق در منطقه "بقعاء"، به دست مسلمانان اسیر شد. او گفت: "حارث، سپاه زیادی فراهم کرده و آماده جنگ با شماست". پیامبر (ص) از وی خواست تا اسلام را بپذیرد. او در پاسخ گفت "تابع قوم خود است" و بعد از عدم قبول اسلام کشته شد. خبر این حادثه به لشکرگاه حارث بن ابیضرار رسید و سبب ایجاد ترس شدیدی در دل بنیمصطلق و پیروانشان شد و روی این جریان، بسیاری از همپیمانان ابیضرار از اطراف او و قبیلهاش پراکنده شدند[۱۹].
سرانجام دو سپاه، کنار "آبگیر مریسیع" روبهروی یکدیگر قرار گرفتند. در ابتدا پیامبر (ص) آنان را به اسلام دعوت کرد[۲۰]؛ اما شروع به تیراندازی کردند. پس از آن، جنگ تن به تن آغاز شد و صفوف دشمن به سرعت از هم پاشید. در این جنگ ده نفر از مشرکان بنیمصطلق کشته و بقیه به اسارت در آمدند[۲۱] و تنها یک نفر از مهاجران به صورت اشتباهی در میدان جنگ، به دست یکی از انصار به شهادت رسید[۲۲]. شعار مسلمانان در این جنگ "یا منصور اَمِت اَمِت" (ای پیروز بمیران، بمیران) بوده است[۲۳].
بازماندگان بنیمصطلق همگی اسیر شدند[۲۴]. بسیاری از مردها از جمله رهبر بنیمصطلق گریختند و زنان و کودکانشان به اسارت درآمدند که شمار اسیران را حدود ۱۰۰ خانواده[۲۵] و مقدار غنایم را ۲۰۰۰ شتر و ۵۰۰۰۰۰ گوسفند دانستهاند[۲۶]. از جمله اسیران، دختر بیست ساله[۲۷] حارث بن ابیضرار، رئیس بنیمصطلق به نام جویریه بود. امیرمؤمنان (ع)، او را اسیر کرده، نزد پیامبر (ص) آورد[۲۸]. در مجموع، دو هزار شتر و پنج هزار گوسفند نصیب مسلمانان شد. بعد از تقسیم غنایم که زنان و کودکان نیز میانشان بودند[۲۹]. گفته شده مسلمانان پس از این جریان، اسیرانی را که از سهم آنان بود، آزاد کردند[۳۰].
در این جنگ که ۲۸ روز به طول انجامید[۳۱]، پیامبر (ص) "ابوذر غفاری"[۳۲] و به نقلی "زید بن حارثه" را جانشین خود در مدینه قرار داد[۳۳].[۳۴]
دو نقل درباره جویریه
روایت اول از این واقعه
حضرت (ص)، جویریه را برای خود برگزید[۳۵] و پس از تقسیم غنایم و اسیران بین مسلمانان، به مدینه بازگشت. بعدها حارث، پدر جویریه با پسرانش برای پرداخت فدیه دخترش، همراه چند شتر، رهسپار مدینه شد. در میانه راه، او دو شتر از بهترین آنها را انتخاب و در منطقه عقیق، مخفی کرد[۳۶] و سپس با بقیه شتران، نزد رسول خدا (ص) آمد و ضمن پیشکش فدایی خود، استرداد دخترش را درخواست کرد و گفت: "ای رسول خدا! دختر من به اسارت در نیاید؛ چرا که او دختری ارجمند و بزرگوار است"[۳۷].
حضرت فرمود: "پس کجایند آن دو شتری که در فلان شعب مخفی کردهای؟"[۳۸] حارث و پسرانش با شنیدن این فرموده حضرت، مسلمان شدند. پیامبر (ص) به پدر جویریه، اجازه دادند جویریه را بین ماندن نزد حضرت (ص) و رفتن پیش پدر، مخیر کند. حارث گفت: "پیشنهاد منصفانهای کردی". سپس نزد جویریه رفته، گفت: "دخترم، قبیله خود را با ماندنت مفتضح نکن. جویریه گفت: من، خدا و رسولش را برگزیدهام. پدرش گفت: نفرین بر تو. هرچه میخواهی بکن". آنگاه حضرت، جویریه را آزاد کرد و در زمره همسران خویش قرار داد.
روایت دوم
پس از تقسیم غنایم، جویریه در سهم ثابت بن قیس بن شمّاس و پسر عمویش قرار گرفت[۳۹]. آنان با او قرار گذاشتند با پرداخت نُه اوقیه (هفت مثقال) طلا[۴۰] بتواند خود را آزاد کند. جویریه در حالی که پیامبر (ص) کنار آبی نشسته بود[۴۱]، نزد حضرت آمد و ضمن اظهار مسلمانی، برای پرداخت مبلغ قرارداد، از حضرت کمک خواست؛ پیامبر (ص) فرمود: "کاری بهتر از این هم هست. پرسید: چه کاری؟ فرمود: تعهدی که کردی میپردازم و تو را به همسری برمیگزینم. جویریه گفت: بسیار خوب". حضرت، او را از ثابت بن قیس خرید و آزاد ساخت و سپس با او ازدواج کرد[۴۲].[۴۳]
حادثه افک
از حوادث مهمی که در غزوه بنی مصطلق بنا بر نقل مشهور برای عایشه رخ داد داستان افک بود. بنا بر گزارشهایی، عایشه در بازگشت از غزوه بنی مصطلق هنگامی که رسول خدا (ص) در منزلی توقف کرد برای قضای حاجت از جمع فاصله گرفت و چون بازگشت متوجه شد گردنبندش گم شده و چون برای یافتن آن به جست و جو پرداخت رسول خدا (ص) و یارانش حرکت کردند و عایشه از قافله دور ماند. وی به همراه صفوان بن معطل خود را به قافله رساند و این تأخیر، زمینه اتهام را فراهم ساخت. این داستان به حدیث افک مشهور[۴۴] و آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۴۵] درباره آن نازل شد[۴۶].[۴۷]
فتنهانگیزی منافقان و نزول سوره منافقون
از گزارشهای متعدد درباره برخی حوادث این غزوه چنین برمیآید که مسلمانان در این غزوه با مشکل کمآبی روبهرو بودند، به گونهای که برخی مسلمانان برای غسلهای واجب خود دچار مشکل شدند از این رو آیه تیمم نازل شد و دستور تیمم را بیان کرد[۴۸]. بخشی از این آیه چنین است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا﴾[۴۹]
برخی منابع درباره معجزهای از پیامبر در ارتباط با مشکل کم آبی مسلمانان آوردهاند که وقتی رسول خدا دست در ظرف میبرد چندان از انگشتان آن حضرت آب میجوشید که سپاهی عظیم از آن نوشیده، سیراب میشدند و از آن توشه برمیداشتند. شدت کمآبی حتی به درگیری میان مهاجر و انصار انجامید. منابع تفسیری نزول آیات متفاوتی را به این درگیری مرتبط میدانند. بر پایه گزارشی مشهور پس از غزوه بنیمصطلق رسولخدا (ص) بر سر چاهی کمآب فرود آمدند و در این هنگام برای برداشتن آب بین سِنان بن وَبْر و جَهْجَاه بن مسعود (یا اَنَس بن سیار و جهجاه بن سعید به سبب گیر کردن دلو آنان به یکدیگر)[۵۰] درگیری رخ داد. جهجاه با دست به صورت سنان زد و صورت وی خونین شد. سپس سنان از خزرجیان و جهجاه از قریشیان یاری خواستند و چیزی نمانده بود که فتنهای برپا شود. از سویی منافق مشهور، عبدالله بن اُبَیّ، از ماجرا باخبر شد و با انتقاد از گرایش مردم به دین اسلام و یاری رسولخدا (ص) به یارانش گفت: اگر به مدینه بازگردم عزیزان را وادار میکنم تا ذلیلان را از شهر بیرون رانند. زیدبن ارقم که در آن زمان هنوز بالغ نشده بود در میان این جمع بود و ماجرای عبدالله بن ابیّ و سخنان وی را به رسولخدا (ص) خبر داد؛ اما عبدالله بن ابی در حضور رسول خدا (ص) زید بن ارقم را به سبب نابالغ بودنش تکذیب و از رسول خدا (ص) عذرخواهی کرد. به همین مناسبت آیات ذیل از سوره منافقون نازل شد و ضمن بازگو کردن سخنان عبدالله بن ابیّ، با صراحت نفاق او را تبیین کرد. رسول خدا (ص) نیز زید بن ارقم را تصدیق فرمود: ﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ﴾ [۵۱].[۵۲]
برخی از منابع نیز بر مبنای روایت ابن عباس این درگیری را در کنار آب مریسیع و بین غلام عبدالله ابیّ و غلام عمر بن خطاب میدانند و افزودهاند که پس از آگاه شدن عمر از سخنان ناشایست عبدالله درصدد برخورد با او برآمد. بر طبق این روایت نزول آیه﴿قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[۵۳] در این باره است [۵۴] ولی با توجه به مکی بودن سوره جاثیه شاید بتوان در شأن نزول مذکور خدشه کرد و باید این آیه را تطبیق مفسّران بر ماجرای درگیری دانست.
همچنین برخی مفسران از جمله ابن کثیر نیز نزول آیات ﴿ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴾[۵۵] را در این درگیری دانسته و صدور فرمان جهاد با کافران و منافقان را در این حادثه میدانند[۵۶]
با توجه به شهرت ماجرای درگیری مسلمانان با یکدیگر و نزول آیات سوره منافقون در این خصوص به نظر میرسد مرتبط دانستن نزول برخی آیات سوره توبه با این حادثه بر اثر درآمیخته شدن برخی از گزارشها با یکدیگر باشد، چنانکه ابن کثیر در پایان این گزارش به این اشتباه نیز اشاره کرده است[۵۷].[۵۸]
ماجرای ولید و بنیمصطلق
پس از غزوه بنی مصطلق رسول خدا (ص) ولید بن عقبة بن ابی معیط را برای دریافت صدقات (زکات)[۵۹] به قبیله بنیالمصطلق فرستاد. آنان با آگاهی از این موضوع شادمان از منازل خود خارج شده، به استقبال ولید آمدند؛ اما ولید (آنان را ترساند و)[۶۰] به مدینه بازگشت و با گزارشی دروغ به رسولخدا (ص) خبر داد که بنی مصطلق مرتد شده و به قصد کشتن او از منزلشان خارج شدهاند. در این هنگام آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾[۶۱] نازل شد. این آیه با فاسق دانستن ولید، به تحقیق درباره خبر گزارشگر فاسق دستور داد [۶۲]، از این رو رسول خدا (ص) فرمود: درنگ و تحقیق از خداوند و عجله از شیطان است[۶۳]. برخی گفتهاند: رفتار ولید به کدورت و دشمنی وی با بنی مصطلق در دوره جاهلی باز میگردد[۶۴].
به نظر زمخشری از آیه بعد به دست میآید عدهای میخواستهاند رسولخدا (ص) را بر ضدّ بنی مصطلق تحریک کنند و از این رو نکوهش شدند: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۶۵].[۶۶].[۶۷]
نزول آیات قیامت
بر پایه گزارشی در غزوه بنیمصطلق شب هنگام آیات ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴾[۶۸] نازل شد و آن حضرت آنها را برای مسلمانان خواند و از آنان پرسید: آیا میدانید قیامت چه روزی است؟ آنان گفتند: خدا و رسولش داناترند. سپس آن حضرت بخشی از ویژگیهای روز قیامت و احوال بندگان در آن روز را بیان فرمود و مسلمانان بسیار گریستند[۶۹].[۷۰]
غزوه بنی مصطلق و نقش نفاق
اطلاعات جدید بهدستآمده حاکی از این بود که حارث بن أبی ضرار- رئیس قبیله مصطلق- خود را مهیای یورش به مدینه میکند. پیامبر اکرم(ص) طبق عادتش قبل از هر حرکتی، از درستی خبر اطمینان حاصل کرد و مسلمانان را برای نبرد با آنان فراخواند و سپاه اسلام به سوی آنها به حرکت درآمد و در منطقه آبگیری که «مریسیع» نامیده میشد، با آنان روبرو شد و جنگ درگرفت و مشرکان با بهجاینهادن ده کشته پا به فرار گذاشتند و مسلمانان غنایم زیادی به دست آوردند و تعداد زیادی از خانوادههای بنی مصطلق از جمله جویریه دختر حارث، به اسارت درآمد و رسول خدا(ص) وی را آزاد و سپس با او ازدواج کرد و مسلمانان بهپاس احترام رسول خدا(ص) و جویریه، تمام اسیرانی را که از این قبیله در اختیار داشتند آزاد کردند.[۷۱] در این غزوه چیزی نمانده بود که به سبب برخی تعصّبات قبیلهای، فتنه و آشوبی میان مهاجران و انصار چهره بنماید. وقتی رسول اکرم(ص) از ماجرا اطلاع یافت، فرمود: این یک فتنه و آشوب است، آن را رها کنید.[۷۲]
عبداللّه بن ابی سرکرده منافقان بهسرعت در پی فتنهجویی و دامن زدن به اختلاف برآمد و جمعی از مردم مدینه که مهاجران را پناه داده و یاری کرده و گرد او بودند را نکوهید؛ آنگاه گفت: به خدا سوگند! اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند راند. چیزی نمانده بود که تلاشهای ابن ابی کارگر افتد که پیامبر اکرم(ص) دستور داد مسلمانان فورا به مدینه بازگردند، اما پیشنهاد عمر مبنیبر کشتن ابن ابی را پذیرا نشد و فرمود: ای عمر! چگونه این کار را بکنم اگر مردم بگویند محمد یارانش را میکشد، نتیجه چه خواهد بود؟![۷۳] پیامبر(ص) بیدرنگ مسیر خود را ادامه داد و پس از یک شبانهروز به سپاهیانش اجازه استراحت داد. همگی از فرط خستگی به خواب عمیقی فرو رفتند و فرصتی برای سخن گفتن و اختلاف عمیقتر، دست نداد. در دروازه مدینه عبد اللّه پسر عبد اللّه ابن ابی از رسول اکرم(ص) اجازه خواست تا پدرش را با دست خویش به قتل برساند بیآنکه مسلمانی دخالت کند تا مبادا در اثر دخالت دیگران احساساتی شود و در مقام انتقام خون پدر برآید؛ ولی پیامبر رحمت به او فرمود: تا زمانی که پدرت همراه با ماست با او خوشرفتاری و نیکی میکنیم. سپس عبد اللّه (پسر) بر در دروازه ایستاد تا از ورود پدرش به مدینه جلوگیری کند مگر اینکه رسول خدا(ص) به او اجازه ورود دهد[۷۴] و در این هنگام سوره منافقین نازل شد تا از رفتار و مقاصد این انسانهای دوچهره پرده بردارد.[۷۵]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ الطبقات، ج ۲، ص ۴۸.
- ↑ المفصل، ج ۷، ص ۳۷۷.
- ↑ تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۲۶۸.
- ↑ الطبقات، ج ۸، ص ۹۵؛ ر. ک: تاریخ دمشق، ج ۳، ص ۲۱۹؛ الاصابه، ج ۸، ص ۷۳ ـ ۷۴.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «بنی مصطلق»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.
- ↑ المحبر، ص ۱۱۴.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۸۹؛ المحبر، ص ۱۱۴؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۰۹.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴-۴۰۵.
- ↑ السیرةالنبویه، ابن کثیر، ج ۳، ص ۲۹۷.
- ↑ المغازی، ج ۱، ص ۴۰۵.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۵-۴۰۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۶-۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.
- ↑ عبدالرحمن سهیلی، امتاع الاسماع بما للنبی من الاموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۰۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۴۸.
- ↑ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۱۱.
- ↑ المغازی، ج ۱، ص ۴۱۰؛ الطبقات، ج ۲، ص ۴۹.
- ↑ شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۴۷۴؛ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۰.
- ↑ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۰؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۹۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۱۰.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۲؛ عبدالرحمن سهیلی، امتاع الأسماع بما للنبی من الاموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۰۳.
- ↑ میرزایی، عباس، غزوه بنیمصطلق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۴۳-۱۴۵؛ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جویریه بنت حارث، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۷۹-۲۸۰؛ خانجانی، قاسم، مقاله «بنی مصطلق»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۱۸؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۲؛ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۲۹۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۰۱؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ ابن اسحاق، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۳، ص۲۱۸؛ عبدالرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۶، ص۴۰۶.
- ↑ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۰۱؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۴۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ ابوالفرج شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۳، ص۴۵۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱.
- ↑ احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲؛ ابن اسحاق، السیره ابن اسحاق، ص۲۶۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، جویریه بنت حارث، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۸۱.
- ↑ تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۳۱۹ـ۳۲۱؛ الکامل، ج ۲، ص ۱۹۵ ـ ۱۹۹.
- ↑ «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.
- ↑ ر. ک: تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۳۲۲.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «بنی مصطلق»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶؛ میرزایی، عباس، غزوه بنیمصطلق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۴۵-۱۴۷.
- ↑ المبسوط، ج ۱، ص ۱۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۵، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۰.
- ↑ «ای مؤمنان! در حال مستی به نماز رو نیاورید تا هنگامی که دریابید چه میگویید و نیز در حال جنابت (به نماز و محل نماز رو نیاورید) مگر رهگذر باشید تا آنکه غسل کنید و اگر بیمار یا در سفر بودید و یا یکی از شما از جای قضای حاجت باز آمد یا با زنان آمیزش کردید و آب نیافتید به خاکی پاک تیمّم کنید و بخشی از رخسارهها و دستهایتان را با آن مسح کنید که خداوند، در گذرندهای آمرزنده است» سوره نساء، آیه ۴۳.
- ↑ رک: تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۸۲.
- ↑ چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند. سوگندهاشان را سپر کردند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند؛ به راستی آنان بدکرداری انجام میدادند. این، بدان روست که آنان ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند آنگاه بر دلهاشان مهر نهاده شد از این رو (حقیقت را) درنمییابند. و هنگامی که آنان را ببینی، پیکرهاشان تو را به شگفتی میآورد و چون چیزی گویند به گفتارشان گوش میسپاری (اما) گویی چوبهایی خشکند پشت داده بر دیوار، هر بانگی را به زیان خود میپندارند، آنان دشمنند، از آنها دوری گزین! خدایشان لعنت کناد! چگونه (از حق) بازگردانده میشوند؟ و چون به آنان بگویند که بیایید تا فرستاده خداوند برای شما آمرزش بخواهد، سر برمیگردانند و آنان را میبینی که خودداری میورزند و گردنفرازند. برای آنان برابر است چه برایشان آمرزش بخواهی چه نخواهی هرگز خداوند آنان را نمیآمرزد؛ بیگمان خداوند نافرمانان را راهنمایی نمیکند. آنان همان کسانند که میگویند: به آنان که نزد پیامبر خدایند چیزی ندهید تا (از کنار او) پراکنده شوند با آنکه گنجینههای آسمانها و زمین از آن خداوند است امّا منافقان درنمییابند. میگویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایهتر، فرومایهتر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمیدانند. ؛ سوره منافقون، آیه: ۱-۸.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۹۰ ـ ۲۹۵؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۸۲ ـ ۳۸۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۱۰.
- ↑ «به مؤمنان بگو، از کسانی که به «روزهای خداوند» امیدی ندارند درگذرند تا (خداوند، هر) قومی را برابر با کارهایی که میکردهاند کیفر دهد» سوره جاثیه، آیه ۱۴.
- ↑ اسباب النزول، ص ۲۵۳ ـ ۲۵۴؛ زادالمسیر، ج ۷، ص ۱۲۵.
- ↑ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و (این) پایانه، بد است به خداوند سوگند میخورند که (سخنی) نگفتهاند در حالی که بیگمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آوردهاند و پس از اسلام خویش کفر ورزیدهاند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافتهاند و کینهجویی نکردهاند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کردهاند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۳-۷۴.
- ↑ زادالمسیر، ج ۳، ص ۳۱۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۸۵ ـ ۳۸۶؛ سبل الهدی، ج ۳، ص ۴۱۷.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۸۶.
- ↑ میرزایی، عباس، غزوه بنیمصطلق، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۴۵-۱۴۷.
- ↑ کشف الاسرار، ج ۹، ص ۲۴۹.
- ↑ تفسیر عبدالرزاق، ج ۳، ص ۲۲۰.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۶، ص ۱۶۰؛ التبیان، ج ۹، ص ۳۴۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۱۹.
- ↑ تفسیر ثعالبی، ج ۳، ص ۲۱۲.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص ۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۹۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص ۲۰۵.
- ↑ «و بدانید که فرستاده خداوند در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی کند به سختی میافتید امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.
- ↑ الکشاف، ج ۴، ص ۳۶۱.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «بنی مصطلق»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.
- ↑ «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، که لرزه رستخیز چیزی سترگ است روزی که آن را میبینید، هر زنی که شیر میدهد، نوزاد شیریاش را از یاد میبرد و هر آبستنی بار خود فرو مینهد و مردم را مست میبینی و مست نیستند اما عذاب خداوند سخت است» سوره حج، آیه ۱-۲.
- ↑ تفسیر بغوی، ج ۳، ص ۲۳۰ ـ ۲۳۱؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۱۲؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۳۴۳ ـ ۳۴۴.
- ↑ خانجانی، قاسم، مقاله «بنی مصطلق»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۴؛ امتاع الأسماع، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ سیره نبوی، ج۱، ص۲۹.
- ↑ امتاع الأسماع، ج۱، ص۲۰۲.
- ↑ سیره نبوی، ج۲، ص۲۹۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۱۹۶.