نکوهش طلاق در معارف و سیره معصوم
مسئله جدایی دو همسر
جدایی دو همسر گونههای متفاوتی دارد و از آنها به طلاق، ظهار، فسخ، لعان و وفات تعبیر میشود که هر کدام شروطی دارد. آنچه موضوع این فصل را تشکیل میدهد، طلاق است نه گونههای دیگر.
«طلاق» واژهای عربی از ریشه «ط ل ق» به معنای رها کردن است[۱] و از جمله کاربردهای این واژه جدایی زن و مرد از پیوند زناشویی است[۲]. معنای این واژه در کاربرد فقهی نیز از معنای لغوی جدا نیست و در مورد رهایی زن و مرد از رابطه زناشویی با صیغه مخصوص به کار رفته است[۳]. طلاق در آموزههای دینی هرچند ناپسند و مبغوضترین[۴] راه خروج از گرهخوردگی امور خانواده است، به هنگام ضرورت یکی از راهها برای رهایی خانواده از بحران و حفظ حقوق دو همسر با رعایت قسط و عدل و مصالح و منافع آنان در خانواده است؛ زیرا گاهی مصلحت دو همسر یا یکی از آنان به جهت مشکلات متنوع و تفاهم نداشتن با یکدیگر که زندگی مشترک را توانفرسا میکند، در جدایی از همدیگر است.
به دیگر سخن، جدایی راهی قانونی ولی فرعی ـ نه اصلی ـ برای برونرفت از بنبست زندگی و گریز از راههای نامشروع در امور گره خورده خانواده است و مهمتر از همه ضابطهای شرعی برای پایایی حقوق زن است؛ اما در حال ضرورت نه راهکاری رایج و فراگیر برای خروج از این گرهخوردگی.
به عبارت دیگر نکوهش و ناپسندی طلاق در اسلام به اندازهای است که همه مسلمانان به خوبی از آن آگاهاند. دو روایت زیر که از طریق شیعیان و سنیان نقل شده بر همین نکته تأکید میکند: شیخ کلینی به سندش از امام صادق(ع) نقل میکند: «در میان کارهای حلال خدا چیزی ناپسندتر از طلاق نیست و خدا طلاقدهنده از روی هوی و هوس را دشمن میدارد»[۵]. ابنماجه نیز به سندش از پیامبر(ص) چنین نقل کرده است: «ناپسندترین کارهای حلال الهی طلاق است»[۶].[۷]
گونههای طلاق
طلاقی که بر پایه موازین شرعی صورت میپذیرد دو گونه است: الف) طلاق «رِجعی» که پیوند زناشویی زن و مرد در آن نیمبند است و شوهر میتواند در ایام عده با رجوع به همسر طلاق یافته خود زندگی را از سر گیرد. ب) طلاق «بائن» که در آن پیوند زناشویی زن و مرد گسسته شده و شوهر هیچگونه حقی برای بازگشت به این همسر و زندگی مشترک با او ندارد[۸]. البته هر یک از این دو نوع طلاق گونههایی دارند که تفصیل آن در فقه آمده است[۹].[۱۰]
شروط طلاق
چون در آموزههای دینی، طلاق در شرایط عادی و قابل تحمل زندگی ناپسند دانسته شده است[۱۱]، اجرای آن آسان نیست، بلکه به لحاظ فقهی شروط و ارکانی برای آن در نظر است که به اختصار چنین است:
- شروطی که مربوط به مرد طلاق دهنده است: مانند بالغ بودن، عاقل بودن و با قصد و اختیار بودن. بنابراین طلاق از فرد نابالغ مجنون دائم و دورهای (در ایام دیوانگی)، مرد بیقصد (مانند خوابیده و شوخ) و شخص مجبور باطل است[۱۲].
- شروطی که مربوط به زن طلاق گیرنده است: مانند پاک بودن از حیض و نفاس و قرار داشتن زن در طهر غیر مواقعه[۱۳] (به این شرط که زن یائسه یا باردار نباشد یا در سن نابالغ نباشد)[۱۴].
- شروطی که مربوط به صیغه طلاق است: صیغه طلاق باید با واژه خاص مانند «طالق» باشد[۱۵]؛ چنانکه ذکر نام زنِ طلاقیافته یا اشاره به او نیز شرط است[۱۶].
- شرطی که مربوط به جلسه طلاق است: طلاق باید در حضور دو شاهد عادل باشد[۱۷]؛ بنابراین اگر طلاق در حضور دو فرد غیر عادل رخ دهد، باطل است.
همه این شروط و قید و بندها و سختگیریها برای این است که طلاقی رخ ندهد یا آمارش پایین باشد تا بنای خانواده پایدار بماند و با کوچکترین حساسیتی به جدایی نینجامد[۱۸].
بررسی سیره امامان(ع) با طلاق
در این فصل گزارشهای مربوط به طلاق و عوامل آن در دوره و سیره امامان(ع) به لحاظ ریشهها و شیوهها بررسی میشود.
بررسی طلاق در سیره امامان (ریشهها و شیوهها)
امروزه عوامل بحران خانواده و طلاق که از بدرفتاری همسران با یکدیگر و عدم تحمل رفتاری آنان حکایت دارد، اینچنین بیان میشود: تعبیرهایی مانند «شوهرم با من گرم نیست»، «رفتار سرد همسرم موجب تردید من درباره ازدواج دیگر اوست»، «با زن شوهردار دوستی دارد»، «شوهرم در هزینه سختگیر است و با من تندی میکند»، «همسرم کمتر به خانه میآید یا خسته است»، «همسرم معتاد است»، «همسرم ارضایم نمیکند» و «همسرم مدتی بیرون رفته و از او بیخبرم» یا زنی حوصله همسرش را ندارد؛ به ویژه اگر درآمد و حقوقی داشته باشد، طالب زندگی فردی است و از همسرش طلاق میگیرد و برای ارضای غریزه به عمل دلبخواهی مایل است. البته به تناسب زمان و مکان و فرهنگها عوامل بحران خانواده و فروریزی استحکام آن، افزایش آمار طلاق و در نتیجه افسردگی اجتماعی و ناامیدی از آینده متفاوت است. تعبیرهای دیگری نیز در این محور مطرح است اما در دوره امامان(ع) نوع عوامل بحران خانواده ممکن است متفاوت باشد که نیاز به بررسی دارد و تحقیقی مستقل میطلبد.
کوتاه سخن اینکه گزارشهای مربوط به عوامل طلاق در دوره و سیره امامان(ع) محورهایی را نشان میدهد که جنبه مادی نداشتند، بلکه این طلاقها بر فرض صحت رنگ و لعاب فرهنگی، اعتقادی و اخلاقی داشتند که در بررسی مصداقی طلاق امامان به آن پرداخته میشود.
گفتنی است این عوامل زیرساختهای تربیتی خانواده را تأمین میکنند؛ یعنی زن و مردی که رکن اساسی تربیت فرزندان هستند، اگر اعتقادی خداباورانه داشته باشند، بنیان تربیت صحیح فرزندان را تقویت میکنند؛ وگرنه این بنیان ضعیف میشود؛ چنانکه رفتار اخلاقی آنان تربیت رفتاری اعضای خانواده را شکل میدهد؛ از اینرو امام صادق(ع) فرمود: «همسرانتان را از دامن و بستری صالح برگزینید؛ چراکه خلق و خوی موروثی اصالت خود را نشان میدهد»[۱۹]. به عبارت دیگر از کوزه همان برون تراود که در اوست[۲۰].
نمونهها
۱. امام مجتبی(ع) از زنی از قبیله بنیشیبان از آل همام خواستگاری کرده بود. پس از آگاهی از عقیده خوارجی او فرمود: «دوست ندارم با آتشی از جهنم همسر باشم»[۲۱]. بنابراین ازدواج با او پا نگرفت؛ چنانکه عایشه خثعمیه یکی از همسران آن حضرت پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) به امام مجتبی(ع) تبریک گفته بود و این اقدام از خوارجی بودن وی حکایت میکرد و امام به همین دلیل طلاقش داد[۲۲]. بررسی تفصیلی این دو گزارش قبلاً بیان شد[۲۳].
۲. درباره امام سجاد(ع) هم برابر نقل معتبر کلینی، تنها علت طلاق همسر وی عامل اعتقادی و دشنام به امیرمؤمنان(ع) بود، با اینکه امام از رفتار این همسر خوشش آمد[۲۴].
۳. درباره امام باقر(ع) نیز موضوع طلاق همسر او، در سه روایت مالک بن اعین، روایت مرسل و روایت ابوجارود ثبت شده و علت آن عامل اعتقادی و بروز رگه اعتقادی در رفتار او معرفی شده است. به گفته مالک بن اعین، امام باقر(ع) همسر ثقفی خود را به سبب تبری وی از امیرمؤمنان(ع) طلاق داد، با اینکه امام خیلی دوستش میداشت[۲۵]. در نقل مرسل نیز آمده که چون آن زن از امیرمؤمنان(ع) از روی کینه عیبجویی میکرد، امام طلاقش داد با اینکه آن حضرت خیلی دوستش میداشت و از او خوشش میآمد و با او تعاملی محترمانه و محبتآمیز داشت و از این جدایی نیز ناراحت بود[۲۶]. در گزارش ابوجارود هم آمده آن حضرت همسری به نام امعلی داشت و علت اینکه امام باقر(ع) امعلی (ثقفی) را طلاق داد، پایبندی وی به عقاید خوارج بود با اینکه امام برای هدایت او کوششی فراوان کرد؛ شبی را تا صبح در این باره با او سخن گفت؛ حتی سه بار پس از طلاق به او رجوع کرد[۲۷] تا شاید در پی این رفتار عاطفی از عقایدش برگردد؛ ولی تلاش فکری - عاطفی امام برای هدایت او به نتیجه نرسید[۲۸].
سندهای این روایات هرچند ضعیف است، در روایت معتبر ابوبصیر از آن حضرت، چگونگی اجرای طلاق و سه طلاقه بودن آن نقل شده که اصل انجام شدن آن در سیره آن حضرت را اثبات میکند[۲۹].
میان این سه روایت اطلاق و تقیید است؛ روایت مرسل اطلاق دارد و میگوید امام باقر(ع) همسری داشت که به امیرمؤمنان(ع) بغض داشت و از او بدگویی میکرد و به همین دلیل امام او را طلاق داد. دو روایت دیگر به صورت مقید از آن زن نام بردند. روایت مالک بن اعین از او با عنوان زن ثقفی نام برده که ابنسعد نام دقیق او را ام حکیم دختر اسید بن مغیره از قبیله ثقیف آورده[۳۰] و گزارش ابوجارود نیز نام او را امعلی ذکر کرده است[۳۱]. همه این روایات حتی روایت معتبر ابوبصیر علت طلاق را عامل اعتقادی دانستهاند و گفتهاند تلاش پیاپی امام برای هدایت او تأثیری نداشت[۳۲]. در عنوان «همسران امام باقر(ع)» بررسی شد که امعلی همان امحکیم است.
۴. درباره امام کاظم(ع) نیز سه گزارش از کلینی در محور طلاق همسر او آمده که گزارش سوم مربوط به پس از شهادت آن حضرت است و توضیح آن میآید. در دو گزارش نخست بداخلاقی زن عامل طلاق دانسته شده و از آنها برمیآید که ایشان همسر بداخلاقی را که قابل تحمل نبود طلاق داد.
در نقلی آمده یکی از همسران امام کاظم(ع) دختر عموی ایشان بود که کارشان به طلاق انجامید. خطاب بن سلمه[۳۳] یکی از راویان آن حضرت همسری بداخلاق داشت و به سبب ایمان او و ایمان پدرش دوست نداشت طلاقش دهد؛ ولی از بداخلاقی همسر اذیت میشد؛ برای چارهجویی نزد امام کاظم(ع) رفت و جریان را بیان کرد. آن حضرت داستان ازدواج خود با دخترعموی بداخلاقش را نقل کرد، مبنی بر اینکه پدر ایشان دختر برادرش را برای او گرفت و آن زن بداخلاق از کار درآمد، با اینکه امام صادق(ع) تلاش فراوانی کرده بود تا به سرانجام خوبی برسد؛ ولی چنین نشد و در نهایت امام کاظم(ع) ناگزیر شد پس از شهادت پدر آن زن را طلاق دهد. پس از بازگویی این داستان برای خطّاب، او نتیجه گرفت که راهحل وی نیز چنین است[۳۴].
در نقل دیگر کلینی آمده که امام صادق(ع) برای پسرش امام کاظم(ع) همسری گرفت و این زن بداخلاق از کار درآمد. امام کاظم(ع) از آن بسیار رنج میبرد و ناراحت بود و برای حل مشکل نزد پدر شکوه بود که پدر فرمود: خدا راهحلی پیش رؤیت نهاده و آن طلاق است. پس پسر حدیث نفس کرده که مشکل مرا گشودی[۳۵].
در نقل اول، نسب این زن مشخص است که برادرزاده امام صادق(ع) است؛ ولی در گزارش دوم کلینی از او به عنوان امْرَأَةً سَيِّئَةَ الْخُلْقِ: «زنی بداخلاق» تعبیر شده و از نسبش نامی نیامده است. با توجه به قرینه اطلاق و تقیید میتوان گفت این زن در واقع یک فرد بوده؛ ولی چون برادرزاده امام صادق(ع) بوده، آن حضرت از باب حق رحم تلاش بیشتری کرد تا ازدواج به سرانجام خوبی برسد که نشد و ناگزیر راهحل نهایی را در پاسخ پسرش بیان کرد. امام کاظم(ع) نیز به احترام پدر در حیات ایشان به آن اقدام نکرد و پس از او تصمیم به طلاق گرفت.
در نقل سوم کلینی، آمده است امام کاظم(ع) همسری داشت به نام امفروه دختر اسحاق[۳۶] که پس از درگذشت ایشان وصی او امام رضا(ع) بلافاصله آن زن را طلاق داد[۳۷]. این پرسش در اینجا مطرح است که درست است امام رضا(ع) از پدر برای طلاق دادن این زن وکالت داشت؛ اما چرا پس از شهادت پدر او را طلاق داد، با اینکه طلاق مربوط به دوران زنده بودن شخص است و پس از درگذشت مرد زن میتواند عده وفات نگه دارد؟ در پاسخ این پرسش چند احتمال مطرح است:
- گرچه امام رضا(ع) بلافاصله از شهادت پدر از راه الهام باخبر بود، تا رسیدن خبر شهادت از بغداد به مدینه چند روزی زمان برد. امام مأمور به ظاهر است و طلاق هم پیش از رسیدن خبر شهادت از بغداد انجام شد که حکم طلاق در حال حیات را دارد[۳۸]. این احتمال به لحاظ فقهی قابل نقد است؛ چراکه اگر طلاق رجعی باشد و در میان عده آن موت مرد رخ دهد باطل است و زن باید عده وفات نگه دارد و در نتیجه طلاق قبلی بیاثر است[۳۹]؛ ولی میتوان پاسخ داد اگر این طلاق بائن باشد، مشکلی پیش نمیآید[۴۰] و میتوان گفت چون امام عالم به مسئله بوده، طلاق را از ابتدا بائن انجام داده تا چنین مشکلی پیش نیاید.
- مسئله طلاق همسر پس از درگذشت امام به دست امام جانشین از ویژگیهای معصومان است. درباره امیرمؤمنان(ع) و عایشه همسر رسول خدا(ص) نیز چنین چیزی مطرح بوده که علی(ع) میتوانست با طلاق دادن عایشه او را از شمار امالمؤمنین بودن خارج کند[۴۱]. درباره امام کاظم(ع) نیز چنین شد تا اگر آن زن بخواهد ازدواج کند، مورد سرزنش نباشد.
- طلاق در اینجا به معنای لغوی کلمه است؛ یعنی امام آزادش گذاشت[۴۲]. فیض کاشانی این احتمال را بهترین آنها دانسته است؛ زیرا امام کاظم در وصیتنامه خود این اختیار را به امام رضا(ع) داده بود[۴۳] و در واقع طلاق برای پیشگیری از سرزنش آن زن به سبب ازدواج پس از امام بود. به گفته مجلسی، برخی معاصران او احتمال دادند تعبیر «طَلَّقْتُ» در روایت «اطلعت» است؛ یعنی امام رضا(ع) شهادت پدر را به همسرش اعلام کرده است[۴۴]. در این صورت مسئله طلاق در کل منتفی میشود؛ ولی مجلسی این احتمال را مخدوش میداند[۴۵]؛ چنانکه تعبیر «طَلَّقْتُهَا» در جمله بعدی همین روایت گواه آن است.
به هر روی این نقلهای مربوط به طلاق امامان از این نکته حکایت میکند که امامان به موضوع حفظ دین و اعتقاد و اخلاق توجهی ویژه داشتند؛ چراکه باورمند به عقیده خوارج از آنرو که اصل امامت را منکر است و این اصل رکنی از پایههای دین است، پایان کارش بر پایه آموزههای دین آتش است؛ چنانکه آثار بداخلاقی نیز فضای فکری و رفتاری زندگی را آلوده میکند و امور آخرتی نیز از این طریق آسیب میبیند. امامان یاد شده برای اینکه محیط زندگی و فرزندان آنان از این شرایط آسیب نبینند از این همسران جدا شدند.
اساساً برجستگان به ویژه امامان در ارائه و نهادینهسازی سبک زندگی اسلامی در جامعه نقشی اساسی دارند اگر آنان در این بخش کوتاه بیایند و به لایههای زیرین تربیت یعنی باور مادر بیتوجه باشند ضمن آنکه خانواده خود ایشان آسیب میبیند دیگر افراد جامعه نیز آسیب میبینند. البته به لحاظ مادی، زنی که جدا میشد، امام(ع) تمام حقوق مادی حتی بیش از آن را به او میپرداخت[۴۶].
منابع
پانویس
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص۱۰۱؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۲۰۷ (الطَّلَاقُ: تَخْلِيَةُ سَبِيلها).
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص۱۰۱.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴ («مَا مِنْ شَيْءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»).
- ↑ ابنماجه، سنن، ج۱، ص۶۵۰، ح۲۰۱۸ «أَبْغَضُ الْحَلَالِ عِنْدَ اللَّهِ الطَّلَاقُ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۳۹۷.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۵.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۳۹۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۲.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۲.
- ↑ یعنی زمانی که زن از عادت ماهانه پاک شده باشد و آمیزشی در نگرفته باشد.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۲، مسئله ۱۰ و ۱۴.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۳، مسئله ۱.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۲، مسئله ۱۷.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۴، مسئله ۹.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۳۹۹.
- ↑ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («تَزَوَّجُوا فِي الْحُجْزِ الصَّالِحِ فَإِنَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۴۰۱.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۰ («... أَكْرَهُ أَنْ أَضُمَّ إِلَى نَحْرِي جَمْرَةً مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ»).
- ↑ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۵۵۱، عائشة الخثعمیة.
- ↑ در این باره به بخش دوم فصل اول «عنوان همسران امام مجتبی(ع)»، شماره ۳ و ۷ رجوع کنید.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ح۱۴ («... الشَّيْبَانِيَّةَ خَارِجِيَّةٌ تَشْتِمُ عَلِيّاً(ع)... فَتَبَيَّنَ مِنْهَا ذَلِكَ فَخَلَّى سَبِيلَهَا وَ كَانَتْ تُعْجِبُهُ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۷، ح۷ («... وَ قَدْ طَلَّقَهَا. فَقَالَ: سَمِعْتُهَا تَبَرَّأُ مِنْ عَلِيٍّ(ع) فَلَمْ يَسَعْنِي أَنْ أُمْسِكَهَا وَ هِيَ تَبَرَّأُ مِنْهُ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۵، ح۱ («... لِمَ طَلَّقْتَهَا؟ فَقَالَ: إِنِّي ذَكَرْتُ عَلِيّاً(ع) فَتَنَقَّصَتْهُ فَكَرِهْتُ أَنْ أُلْصِقَ جَمْرَةً مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ بِجِلْدِي»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۷۵-۷۶، ح۱ («... فَقَالَ: أُخْبِرُكَ بِمَا صَنَعْتُ أَنَا بِامْرَأَةٍ كَانَتْ عِنْدِي وَ أَرَدْتُ أَنْ أُطَلِّقَهَا...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۷۷، ح۶ («... فَقَالَ لِي: إِنَّ ذَلِكَ الْمَتَاعَ كَانَ لِأُمِّ عَلِيٍّ وَ كَانَتْ تَرَى رَأْيَ الْخَوَارِجِ فَأَدَرْتُهَا لَيْلَةً إِلَى الصُّبْحِ أَنْ تَرْجِعَ عَنْ رَأْيِهَا وَ تَتَوَلَّى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَامْتَنَعَتْ عَلَيَّ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ طَلَّقْتُهَا») (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۶۸) سند ضعیف است؛ ولی با محتوای روایت سوم باب که معتبر است هماهنگ است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۷۵ -۷۶، ح۱ («... فَقَالَ: أُخْبِرُكَ بِمَا صَنَعْتُ أَنَا بِامْرَأَةٍ كَانَتْ عِنْدِي وَ أَرَدْتُ أَنْ أُطَلِّقَهَا...»). ابوبصیر حکم مربوط به «زن سهطلاقه» را از امام پرسید و آن حضرت در پاسخ چگونگی طلاق همسر خود را بدینگونه توضیح داد: «زنی داشتم که پس از تصمیم بر طلاق وی با او آمیزش نکردم تا عادت شد و سپس پاک شد. پس با گرفتن دو شاهد او را طلاق دادم. پیش از تمام شدن عده طلاق به او رجوع و آمیزش کردم. آنگاه پس از عادت و پاک شدن، بدون آمیزش و با گرفتن دو شاهد وی را طلاق دادم. پیش از تمام شدن عده طلاق دوباره به او رجوع و آمیزش کردم و پس از عادت و پاک شدن - برای بار سوم - بدون آمیزش و با گرفتن شهود وی را طلاق دادم این کار را به این جهت انجام دادم که دیگر نیازی به او نبود» جمله آخر سخن امام که فرمود «إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهَا؛ إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِي بِهَا حَاجَةٌ» نشان میدهد سه طلاق به این دلیل بوده که تمام تلاشهای امام برای هدایت همسرش نتیجه نبخشید و دریافت که ادامه زندگی با وی دیگر ممکن نیست.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۲۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۷۷، ح۶ («... وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى مَتَاعٍ... فَقَالَ لِي: إِنَّ ذَلِكَ الْمَتَاعَ كَانَ لِأُمِّ عَلِيٍّ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۷۵-۷۶، ح۱ («أَنَا بِامْرَأَةٍ كَانَتْ عِنْدِي وَ أَرَدْتُ أَنْ أُطَلِّقَهَا»).
- ↑ در نقلی «بن سلمه» و در نقلی «مسلمه» آمده و هر دو عنوان در یاران امام صادق(ع) هست (ر.ک: احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۴۰۷. احمد بن محمد بن خالد برقی، رجال، ص۴۵؛ محمد بن حسن طوسی، رجال، ص۲۰۰، ش۲۵۳۰ و ۲۵۳۴).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۵، ح۲ («... وَ كَانَتْ سَيِّئَةَ الْخُلُقِ وَ كَانَ أَبِي رُبَّمَا أَغْلَقَ عَلَيَّ وَ عَلَيْهَا الْبَابَ رَجَاءَ أَنْ أَلْقَاهَا فَأَتَسَلَّقُ الْحَائِطَ وَ أَهْرُبُ مِنْهَا فَلَمَّا مَاتَ أَبِي طَلَّقْتُهَا...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۵، ح۳ («... إِنَّ أَبِي كَانَ زَوَّجَنِي مَرَّةً امْرَأَةً سَيِّئَةَ الْخُلُقِ فَشَكَوْتُ ذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي: مَا يَمْنَعُكَ مِنْ فِرَاقِهَا قَدْ جَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَيْكَ فَقُلْتُ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ نَفْسِي قَدْ فَرَّجْتَ عَنِّي»).
- ↑ چنانکه گذشت امفروه نام چهار نفر مادر و دختر امام صادق و همچنین همسر امام کاظم و به نقلی دختر ایشان بوده است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۸۱، ح۳ («... سَمِعْتُهُ يَقُولُ: طَلَّقْتُ أُمَّ فَرْوَةَ بِنْتَ إِسْحَاقَ فِي رَجَبٍ بَعْدَ مَوْتِ أَبِي الْحَسَنِ بِيَوْمٍ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۹۳، ح۶ (فَطَلاَقُهَا بَعْدَ الْعِلْمِ بِالْمَوْتِ إِمَّا مَبْنِيٌّ عَلَى أَنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هُوَ مَنَاطُ الْحُكْمِ الشَّرْعِيِّ هُوَ الْعِلْمُ الْحَاصِلُ مِنَ الْأَسْبَابِ الظَّاهِرَةِ لَا مَا يَحْصُلُ بِالإِلْهَامِ وَ نَحْوِهِ).
- ↑ روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۳۱۸.
- ↑ روح الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۳۱۸.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۸، ص۷۰ («وَ جَعَلَ أَمْرَ نِسَائِهِ إِلَيْهِ»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۷، ص۲۹۳، ح۶ (... وَ يُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ بِالتَّطْلِيقِ الْمَعْنَى اللُّغَوِيُّ).
- ↑ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۳، ص۶۶۳.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۹۳، ح۶ (... وَ مِنَ الْمُعَاصِرِينَ مَنْ قَرَأَهَا أَطْلَعَتْ بِالْعَيْنِ الْمَهْمَلَةِ بِمَعْنَى أَطْلَعَتْهَا أَيْ أَعْلَمَتْهَا بِمَوْتِهِ(ع) وَ لَا يَخْفَى مَا فِيهِ).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۹۳، ح۶.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۴۰۲.