پیش‌گویی شهادت امام حسین در معارف و سیره حسینی

پیشگویی‌های سیدالشهدا(ع)

افزون بر آنکه امام حسین(ع) در مراحل مختلف قیامش، در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و گفت و گوهای مختلفی که با برخی از بنی هاشم و دیگر مسلمانان داشته، از فرجام قیام کربلا خبر داده است، سالها قبل، حتی از زمان حیات رسول خدا، از شهادت خود آگاه بوده و درباره آن آگاهی داده است. نمونه‌هایی را از هر دو دسته این اخبار می‌خوانیم:

روایت حذیفه

حذیفه می‌گوید: از حسین بن علی شنیدم که می‌فرمود: «به خدا سوگند ستمگران بنی امیه برای کشتن من اجتماع می‌کنند و عمر سعد بر آنان فرماندهی می‌کند. (خذیفه می‌گوید:) این اظهارات، در زمان پیامبر بود. من به حسین بن علی: گفتم رسول خدا تو را به این امر خبر داده است؟ فرمود: نه. پس خدمت پیامبر رسیدم و جریان را به ایشان گفتم. پیامبر فرمود: «دانش من، دانش اوست و دانش او دانش من است و ما به حوادث آینده، قبل از وقوع آنها آگاهی داریم»[۱].[۲]

تقاضای ام سلمه

امام حسین(ع) در برابر تقاضای‌ ام سلمه از ایشان برای نرفتن به عراق (چون از رسول خدا شنیده بود که حسین بن علی در سرزمین کربلا کشته خواهد شد) فرمود: «به خدا سوگند همان گونه که رسول خدا فرمود، من کشته می‌شوم؛ حتی اگر به عراق هم نروم، باز مرا خواهند کشت». «وَاللّهِ، إنّی مَقتولٌ کَذلِکَ،وإن لَم أخرُج إلَی العِراقِ یَقتُلونَنی أیضاً»[۳].[۴]

روایت فضیل بن یسار

فضیل بن یسار از امام باقر(ع) نقل می‌کند: چون امام حسین(ع) آهنگ عراق کرد، مقصود این است که سفر حضرت سرانجام به عراق منتهی شد؛ و گرنه روشن است که حضرت، از مدینه به قصد مکه حرکت کرد، وصیت نامه، کتاب‌های امامت او و چیزهای دیگر را به‌ ام سلمه همسر پیامبر سپرد و فرمود: هرگاه بزرگترین فرزندم نزد تو آمد، آنچه به تو داده‌ام، به او بسپار. پس از او شهادت امام حسین، علی بن الحسین نزد‌ ام سلمه آمد و او هرچه را که امام حسین(ع) به او داده بود، به وی سپرد[۵].[۶]

روایت سید بن طاووس

سید بن طاووس از امام صادق نقل می‌کند که در جریان مخالفت محمد بن حنفیه با رفتن امام به عراق، حضرت در پاسخ وی فرمود: «... رسول خدا به خوابم آمد و به من فرمود: ‌ای حسین؛ بیرون برو؛ چون خدا خواسته است تو را کشته ببیند «اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً». محمد گفت: «إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، اگر چنین است پس چرا این زنان را همراه خود می‌بری؟» فرمود: «پیامبر به من گفت: خدا خواسته است آنان را اسیر ببیند «انّ اللَّه قد شاء ان یراهنّ سبایا». آن گاه با محمد بن حنفیه خداحافظی کرد و رهسپار عراق شد.[۷] مسعودی تنها جمله پایانی گفت و گوی امام و محمد بن حنفیه را آورده است[۸].

امام حسین در نامه‌ای که از مکه به برادرش محمد بن حنفیه و دیگر بنی هاشم نوشت، اعلام کرد: «هر کسی با من همراه شود، شهید خواهد شد و هر کسی از میان کناره گیرد (یا به من نپیوندد)، به پیروزی نخواهد رسید». «عن زرارة عن ابي جعفر... من لحق بي‌استشهد و من لم يلحق بي‌لم يدرك الفتح والسلام»[۹].[۱۰]

خبر از شهادت هنگام خروج از مکه

حسین بن علی به هنگام خروج از مکه، ضمن خطبه‌ای که خواند، حاضران را از شهادت خویش چنین آگاه کرد: مرگ، همچون گردنبند دختران، آویزه گلوی فرزندان آدم است. من مشتاق و شیفته دیدار پیشینیان خود هستم؛ آنگونه که یعقوب پیامبر مشتاق دیدار فرزندش یوسف بود. برای من قتلگاهی انتخاب شده است که به آنجا میروم. گویا می‌بینم گرگ‌های بیابانها بین نواویس («نواویس» جمع «ناووس» و به معنای مقبره‌های نصاراست[۱۱]. این منطقه در شمال غربی کربلا قرار دارد و اکنون به آن اراضی، جمالیه می‌گویند. یاقوت حموی می‌گوید: ناووس و قبر به یک معناست[۱۲]. در حفاری‌هایی که در منطقه کربلا انجام شده، تعداد زیادی از اجساد مردگان درون ظرفهای سفالین پیدا شده که تاریخ دفن آنها به پیش از عهد حضرت مسیح برمی گردد.)[۱۳] و کربلا مفاصل مرا از هم جدا کرده و شکم‌های گرسنه و انبانهای خالی خود را از من پر می‌کنند. از روزی (سرنوشتی) که قلم قضا رقم زده است، چاره و گریزی نیست.

در پایان این خطبه فرمود: «هرکسی می‌خواهد خون خویش را در راه ما نثار کند و خود را برای ملاقات با خدا آماده کند، با ما کوچ کند که من ان شاءالله بامداد کوچ خواهم کرد[۱۴].[۱۵]

پاسخ ابن زبیر

ابومخنف می‌گوید: حسین بن علی (ع) در پاسخ به پیشنهاد عبدالله بن زبیر درباره ماندن در مکه فرمود: به خدا سوگند اگر یک وجب بیرون حرم کشته شوم، برایم خوش‌تر است تا آنکه یک وجب داخل حرم کشته شوم. به خدا قسم اگر من در سوراخ خزنده‌ای از خزندگان باشم، آنان مرا بیرون خواهند آورد تا به خواسته‌ای که درباره من دارند (بیعت یا کشتن من)، برسند. ابن اعثم این پاسخ را در جواب عبدالله بن جعفر آورده است[۱۶]. به خدا سوگند در حق من تعدی و تجاوز خواهند کرد؛ همان گونه که یهود روز شنبه، از حق خود تجاوز کردند[۱۷].[۱۸]

پاسخ عمرو بن لوذان

سیدالشهدا در پاسخ درخواست عمرو بن لوذان درباره نرفتن به عراق فرمود: «به خدا سوگند حاکمان بنی امیه مرا رها نمی‌کنند تا آنکه خون مرا بریزند. وقتی چنین کاری را کردند، خدا کسی را بر آنان مسلط می‌کند که آنان را خوار خواهد کرد؛ آنگونه که خوارترین گروه امتها خواهند بود؛ «والله لا يدعوني حتي يستخرجوا هذه العلقة من جوفي، فاذا فعلوا سلط الله عليهم من يذلهم حتي يكونوا اذل فرق الامم»[۱۹]. (در نقل ابن سعد، طبری و ابن عساکر، به جای تعبیر اذل فرق الامم تعبیر اذل من فرم الامة آمده است که بنا بر این تعبیر، معنای فرمایش حضرت چنین خواهد بود: «آن گونه که آنان پست‌تر از کهنه حیض کنیزان می‌شوند.)

امام درباره علت سفرش به کوفه فرمود: «این، نامه‌های مردم کوفه به من است؛ هرچند می‌دانم که آنان کشنده من هستند، و زمانی که این کار را بکنند، هیچ کدام از حرمت‌های الهی را وانمی گذارند، مگر اینکه آن را هتک کنند. پس خدا نیز شخصی را بر آنها مسلط می‌کند که چنان خوارشان سازد که از کهنه حیض کنیزان نیز خوارتر گردند؛ «... والله لا يدعوني حتي يستخرجوا هذه العلقة من جوفي فاذا فعلوا سلط الله عليهم من يذلهم حتي يكونوا اذل من فرم الامة»[۲۰].[۲۱]

روئیای صادقه امام

امام حسین در راه کوفه بعد از حرکت از منزلگاه «قصر بنی مقاتل» به خواب سبکی رفت، سپس از خواب پرید، در حالی که آیه استرجاع را می‌خواند و خدا را حمد می‌کرد. علی اکبر پرسید: چرا بعد از بیداری از خواب، آیه بازگشت به سوی خدا را بر زبان جاری کردی و خدا را حمد نمودی؟ حضرت فرمود: «پسر عزیزم؛ من به خواب سبکی رفته بودم که (ناگاه) اسب سواری را دیدم که نزد من ایستاد و گفت: این قوم در حرکت هستند، در حالی که مرگ به استقبال آنان می‌آید. دانستم که به ما، خبر کشته شدنمان داده شد»[۲۲].

امام صادق(ع) می‌فرماید: چون حسین در راه کوفه از گردنه بطن بالا رفت، به یارانش فرمود: «خود را جز کشته نمی‌بینم. یاران گفتند: ‌ای اباعبدالله، برای چه؟ فرمود: به سبب رؤیایی که در خواب دیدم. گفتند: آن رؤیا چیست؟ فرمود: در خواب سگهایی را دیدم که مرا گاز می‌گرفتند؛ بدترین آنها، سگ لک داری بود»[۲۳].[۲۴]

روایت طلحة بن زید

طلحة بن زید از امام صادق از پدرش، از جدش، از حسین بن علی نقل می‌کند که حضرت فرمود: «سوگند به کسی که جان حسین در دست اوست، پادشاهی بنی امیه به پایان نمی‌رسد، مگر آنکه مرا کشته باشند؛ آنان کشندگان من هستند...»[۲۵].[۲۶]

روایت سالم بن ابی‌حفصه

سالم بن ابی حفصه گوید: روزی عمر بن سعد به حسین بن علی گفت: «نزد ما مردمی نابخرد هستند که می‌پندارند من تو را می‌کشم». حضرت فرمود: «آنان نابخرد نیستند؛ بلکه خردمند هستند. آگاه باش که آنچه چشم مرا روشن می‌کند، این است که تو پس از من، جز کمی از گندم عراق نمی‌خوری»[۲۷].

اخباری که نقل شد، نمونه‌های اندکی از اخبار فراوانی است که درباره آگاهی و خبر دادن معصومان که از شهادت سیدالشهدا در مآخذ تاریخی و حدیثی کهن شیعه و اهل سنت آمده است[۲۸]. همچنین از محققان معاصر، مرحوم علامه امینی و علامه عسکری بخشی از این اخبار را جمع‌آوری کرده‌اند[۲۹].[۳۰]

پیشگویی امام حسین از شهادتش

پیشگویی امام حسین از شهادتش، از مباحث مرتبط به پیشگویی‌های شهادت امام حسین(ع) است. انبیای الهی و اهل بیت(ع) و برخی از اصحاب خاص آنان، در روایات فراوانی از امور غیبی و حوادث آینده خبر داده‌اند. اخبار از شهادت امام حسین(ع) نیز از این مقوله است؛ زیرا روایات فراوانی از پیامبران و ائمه(ع) و برخی از اصحاب نقل شده که از شهادت امام حسین(ع) خبر می‌دهد. بر اساس متون روایی کهن و منابع تاریخی، روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا توسط ایشان، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و در منازل مختلفی و حتی در کربلا گزارش شده است.

پیامبر خدا(ص) و جمعی از اهل بیت و یاران ایشان، مکررا شهادت امام حسین(ع) را پیشگویی کرده‌اند. در این پیشگویی‌ها، علاوه بر شهادت امام، جزئیّات مربوط به برخی حوادث و شرایط آن، مانند: زمان و مکان شهادت، شرکت‌کنندگان در قتل و سران آنها، و کسانی که از یاری وی امتناع می‌ورزند، نیز دیده می‌شود. تعداد روایات و احادیث مربوط به پیشگویی واقعه کربلا به حدی است که هر پژوهشگر بی‌طرفی به صدور آنها از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) اطمینان می‌کند، هرچند در مورد برخی جزئیات یقین حاصل نشود. به علاوه این احادیث هرگونه تردیدی را مبنی بر اینکه امام(ع) با علم و آگاهی مسیر شهادت را انتخاب کرده، از بین می‌برد. بر اساس متون روایی کهن و منابع تاریخی، روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها که در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و همچنین در طول اقامت در کربلا روایت شده‌اند، حاوی ابعاد و ظرایف قابل تأملی هستند که در ادامه به اختصار به آنها اشاره می‌شود. این روایات از لحاظ قوت سند و روشنی دلالت و مفهوم، یکسان نیستند. برخی از آنها (که با بقیه روایات اشتراک مضمونی دارند) از لحاظ سند، صحیح، و برخی دیگر، موثق هستند؛ اما در مجموع، روایات پیشگویی شهادت امام حسین(ع) ازنظر کثرت، تواتر معنوی دارند و از گذشته، علمای اسلام آنها را پذیرفته‌اند. البته این موضوع یکی از مسائل مشهور و مسلم در تاریخ زندگانی امام حسین(ع) است؛ چنان که در توقیع حضرت مهدی(ع) که برای وکیل خود قاسم بن علاء درباره تعلیم دعای روز سوم شعبان (سالروز ولادت آن بزرگوار)، چنین آمده است: «… اللَّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ بِحَقِّ المَولودِ فی هذَا الیَومِ، المَوعودِ بِشَهادَتِهِ قَبلَ استِهلالِهِ ووِلادَتِهِ…»[۳۱]؛ «… خداوندا از تو درخواست می‌کنم به حق مولودی که در این روز متولد شده و قبل از تولد و ورودش (به این دنیا) وعده شهادتش داده شده است…».

در مکه

بر اساس روایات متعدد از منابع شیعه و سنی، امام حسین(ع) در جریان سفر به شهر مکه، با علم و آگاهی از شهادت خود و یارانش در سرزمین کربلا، به سوی این مکان مقدس رهسپار شدند.

خطبه امام حسین در مکه

امام حسین(ع) به هنگام خروج از مکه، ضمن خطبه‌ای که خواند، حاضران را از شهادت خویش آگاه کرد و فرمود: مرگ، همچون گردنبند دختران، آویزه گلوی فرزندان آدم است. من مشتاق و شیفته دیدار پیشینیان خود هستم؛ آنگونه که یعقوب پیامبر مشتاق دیدار فرزندش یوسف بود. برای من قتلگاهی انتخاب شده است که به آنجا می‌روم. گویا می‌بینم گرگ‌های بیابان‌ها مفاصل مرا از هم جدا کرده و شکم‌های گرسنه و انبان‌های خالی خود را از من پر می‌کنند. از روزی (سرنوشتی) که قلم قضا رقم زده است، چاره و گریزی نیست. در پایان این خطبه فرمود: «هرکسی می‌خواهد خون خویش را در راه ما نثار کند و خود را برای ملاقات با خدا آماده کند، با ما کوچ کند که من ان شاءالله بامداد کوچ خواهم کرد». «عن زید بن علیّ عن ابیه زین العابد انَّ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ(ع) خَطَبَ اصحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ واثنی عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: ایُّهَا النّاسُ! خُطَّ المَوتُ عَلی بَنی آدَمَ کَخَطِّ القِلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ، ما اولَعَنی بِالشَّوقِ الی اسلافِی اشتِیاقَ یَعقوبَ(ع) الی یوسُفَ واخیهِ، وانَّ لی مَصرَعا انَا لاقیهِ، کَاَنّی انظُرُ الی اوصالی تُقَطِّعُها وُحوشُ الفَلَواتِ غبرا وعفرا، قَد مَلَاَت مِنّی اکراشَها، رِضَی اللّهِ رِضانا اهلَ البَیتِ، نَصبِرُ عَلی بَلائِهِ لِیُوَفِّیَنا اُجورَ الصّابِرینَ، ولَن تَشُذَّ عَن رَسولِ اللّهِ حُرمَتُهُ وعِترَتُهُ، ولَن تُفارِقَهُ اعضاؤُهُ، وهِیَ مَجموعَةٌ فی حَظیرَةِ القُدسِ، تَقَرُّ بِهِم عَینُهُ، وتُنجَزُ لَهُم عِدَتُهُ، الا مَن کانَ فینا باذِلاً مُهجَتَهُ فَلیَرحَل، فَاِنّی راحِلٌ غَدا ان شاءَ اللّهُ. ثُمَّ نَهَضَ الی عَدُوِّهِ، فَاستُشهِدَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ»[۳۲].

بر اساس برخی گزارشات به نقل از زید بن علی، از پدرش امام زین العابدین(ع): حسین بن علی(ع)، برای یارانش سخنرانی کرد و خدای را سپاس گفت و ستود و سپس فرمود: «ای مردم! قلّاده مرگ برای فرزندان آدم، چونان گردنبند بر گردن دختر جوان است و حتمی است، و اشتیاقی فراوان به دیدار گذشتگانم دارم، چونان اشتیاق یعقوب به یوسف و برادرش. به راستی که مرا قتلگاهی است که آن را ملاقات می‌کنم و گویا به بندهایم می‌نگرم که درندگان بیابان‌ها، آنها را از هم می‌گسلند و شکم‌های خود را از آن می‌آکنند. خشنودی خدا، خشنودی خانواده ماست. بر بلای او بردباریم تا پاداش بردباران را به ما ببخشد. حرم و خاندان پیامبر، از او جدا نیستند و اعضای آن، هرگز از هم جدا نمی‌شوند و آنان در بهشت برین، جمع می‌شوند و دیدگان او (پیامبر(ص)) به آنان، روشن می‌گردد و وعده خدا در باره آنان، تحقّق می‌یابد. هان! هر کس آماده است جان خود را در راه ما بدهد، با ما همسفر شود. من - ان شاء اللّه - فردا حرکت می‌کنم». آن گاه به سوی دشمن برخاست و به شهادت رسید. درود خدا بر او باد![۳۳] «رُوِیَ انَّهُ ایِ الحُسَینَ(ع) لَمّا عَزَمَ عَلَی الخُروجِ الَی العِراقِ قامَ خَطیبا، فَقالَ: الحَمدُ للّهِ، ما شاءَ اللّهُ ولا قُوَّةَ الّا بِاللّهِ، وَصَلَّی اللّهُ عَلی رَسولِهِ وسَلَّمَ، خُطَّ المَوتُ عَلی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلی جیدِ الفَتاةِ، وما اولَهَنی الی اسلافِی اشتِیاقَ یَعقوبَ الی یوسُفَ، وخیرَ لی مَصرَعٌ انَا لاقیهِ، کَاَنّی بِاَوصالی تُقَطِّعُها ذِئابُ الفَلَواتِ بَینَ النَّواویسِ وکَربَلاءَ، فَیَملَانَ مِنّی اکراشا جوفا واجرِبَةً سُغبا، لا مَحیصَ عَن یَومٍ خُطَّ بِالقَلَمِ، رِضَی اللّهِ رِضانا اهلَ البَیتِ، نَصبِرُ عَلی بَلائِهِ ویُوَفّینا اُجورَ الصّابِرینَ، لَن تَشُذَّ عَن رَسولِ اللّهِ(ص) لُحمَتُهُ، بَل هِیَ مَجموعَةٌ لَهُ فی حَظیرَةِ القُدسِ، تَقَرُّ بِهِم عَینُهُ، ویُنجَزُ بِهِم وَعدُهُ. مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ، ومُوَطِّنا عَلی لِقاءِ اللّهِ نَفسَهُ، فَلیَرحَل مَعَنا؛ فَاِنّی راحِلٌ مُصبِحا ان شاءَ اللّه»[۳۴].

در کتاب الملهوف روایت شده که چون حسین(ع) تصمیم رفتن به عراق گرفت، به سخنرانی ایستاد و فرمود: «ستایش، از آنِ خداست. هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود و هیچ نیرویی جز از جانب خدا نیست. درود خدا بر پیامبرش باد! قلّاده مرگ برای فرزندان آدم، چونان گردنبند بر گردن دختر جوان است و حتمی است و اشتیاقی فراوان به دیدار گذشتگانم دارم، مانند اشتیاق یعقوب به یوسف. برایم قتلگاهی انتخاب شده که آن را خواهم دید و گویا به بندهایم می‌نگرم که درندگان بیابان‌ها، آنها را میان نَواویس و کربلا، از هم جدا می‌کنند و شکم‌های خود را از آن می‌آکَنند. هیچ چاره‌ای از روزی (سرنوشتی) که نوشته شده، نیست. خشنودی خدا، خشنودیِ ما خاندان است. بر بلاهایش صبر می‌کنیم و خدا پاداش صابران را به ما می‌دهد. پاره‌های تن پیامبر(ص) از او جدا نیستند؛ بلکه آنان در بهشت بَرین، جمع خواهند شد و چشم پیامبر(ص) به آنان روشن خواهد گردید و وعده پیامبر(ص) در باره آنان، عملی خواهد گشت. هر که جانش را در راه ما می‌بخشد و خود را برای ملاقات با خدا آماده کرده، با ما سفر کند. به راستی که من فردا، به خواست خدا، حرکت می‌کنم»[۳۵].

پاسخ ابن زبیر

بنابر برخی گزارشات امام حسین بن علی(ع) در پاسخ به پیشنهاد عبدالله بن زبیر درباره ماندن در مکه فرمود: به خدا سوگند اگر یک وجب بیرون حرم کشته شوم، برایم خوشتر است تا آنکه یک وجب داخل حرم کشته شوم. به خدا قسم اگر من در سوراخ خزنده‌ای از خزندگان باشم، آنان مرا بیرون خواهند آورد تا به خواسته‌ای که درباره من دارند (بیعت یا کشتن من)، برسند. «عن ابی سعید عقیصا عن بعض اصحابه: سَمِعتُ الحُسَینَ بنَ عَلِیٍّ(ع) وهُوَ بِمَکَّةَ، وهُوَ واقِفٌ مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ الزُّبَیرِ، فَقالَ لَهُ ابنُ الزُّبَیرِ: الَیَّ یَا بنَ فاطِمَةَ، فَاَصغی الَیهِ فَسارَّهُ، قالَ: ثُمَّ التَفَتَ الَینَا الحُسَینُ(ع) فَقالَ: اتَدرونَ ما یَقولُ ابنُ الزُّبَیرِ؟ فَقُلنا: لا نَدری جَعَلَنَا اللّهُ فِداکَ! فَقالَ: قالَ: اقِم فِی هذَا المَسجِدِ؛ اجمَعُ لَکَ النّاسَ. ثُمَّ قالَ الحُسَینُ(ع): وَاللّهِ، لَاَن اُقتَلَ خارِجا مِنها بِشِبرٍ، احَبُّ الَیَّ مِن ان اُقتَلَ داخِلاً مِنها بِشِبرٍ، وَایمُ اللّهِ، لَو کُنتُ فی جُحرٍ‌هامّةٍ مِن هذِهِ الهَوامِّ لَاستَخرَجونی حَتّی یَقضوا فِیَّ حاجَتَهُم، ووَاللّهِ لَیَعتَدُنَّ عَلَیَّ کَمَا اعتَدَتِ الیَهودُ فِی السَّبتِ»[۳۶]. در کتاب تاریخ الطبری به نقل از ابو سعید عَقیصا، از برخی یارانش روایت شده است: از حسین بن علی(ع) در مکّه شنیدم که با عبداللّه بن زبیر، ایستاده بود. ابن زبیر به او گفت: ای پسر فاطمه! نزدیک بیا. حسین(ع) به او - که آهسته با وی سخن می‌گفت - گوش فرا داد. آن گاه حسین(ع) رو به ما کرد و فرمود: «می‌دانید ابن زبیر، چه می‌گوید؟». گفتیم: خدا ما را فدایت کند! نمی‌دانیم. فرمود: «می‌گوید: در این مسجد (مسجد الحرام) بمان تا مردم را پیرامون تو گِرد آورم». حسین(ع) آن گاه فرمود: «به خدا، اگر یک وجب بیرون از مسجد کشته شوم، بهتر از آن است که یک وجب، داخل آن کشته شوم. به خدا، اگر در سوراخِ یکی از خزندگان باشم، مرا بیرون می‌کشند تا کار خود را انجام دهند. به خدا، به من ستم می‌کنند، چنان که یهودیان در روز شنبه، ستم کردند»[۳۷].

شبیه به این مضمون در احادیث دیگری هم آمده است: «عن ابی سعید: کُنّا جُلوسا مَعَ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ(ع) عِندَ جَمرَةِ العَقَبَةِ، فَلَقِیَهُ عَبدُ اللّهِ بنِ الزُّبَیرِ، فَخَلا بِهِ، ثُمَّ مَضی. فَقالَ لَنَا الحُسَینُ(ع): اتَدرونَ ما یَقولُ هذا؟ یَقولُ: کُن حَمامَةً مِن حَمامِ هذَا المَسجِدِ! وَاللّهِ لَاَن اُقتَلَ خارِجا مِنهُ بِشِبرٍ احَبُّ الَیَّ مِن ان اُققتَلَ فیهِ، ولَاَن اُقتَلَ خارِجا مِنهُ بِشِبرَینِ احَبُّ الَیَّ مِن ان اُقتَلَ خارِجا مِنهُ بِشِبرٍ. وَاللّهِ لَو کُنتُ فی جُحرِ‌هامَّةٍ لَاَخرَجونی حَتّی یَقضوا فِیَّ حاجَتَهُم، وَاللّهِ لیعتدوا فِیَّ کَمَا اعتَدَتِ الیَهودُ فِی السَّبتِ»[۳۸]. در کتاب شرح الاخبار روایت شده است: در جَمَره عَقَبه، با حسین بن علی(ع) نشسته بودیم که عبداللّه بن زبیر، به دیدارش آمد و با او خلوت کرد و رفت. حسین(ع) به ما فرمود: «می‌دانید که این، چه می‌گوید؟ می‌گوید: کبوتری از کبوترانِ این مسجد باش. به خدا سوگند، اگر یک وجب دورتر از آن کشته شوم، نزد من، دوست داشتنی‌تر است تا این که در درون آن کشته شوم، و اگر دو وجب دورتر از آن کشته شوم، بهتر از آن است که یک وجب دورتر از آن کشته شوم. به خدا، اگر در سوراخ خزنده‌ای باشم، مرا بیرون می‌آورند تا خواسته خود را انجام دهند. به خدا، چنان که یهودیان در روز شنبه ستم ورزیدند، اینان به من ستم می‌کنند»[۳۹]. «عن ابی الجارود عن ابی جعفر الباقر انَّ الحُسَینَ(ع) خَرَجَ مِن مَکَّةَ قَبلَ التَّروِیَةِ بَیَومٍ، فَشَیَّعَهُ عَبدُ اللّهِ بنِ الزُّبَیرِ، فَقالَ: یا ابا عَبدِ اللّهِ، لَقَد حَضَرَ الحَجُّ وتَدَعُهُ وتَاتِی العِراقَ؟! فَقالَ: یَابنَ الزُّبَیرِ! لَاَن اُدفَنَ بِشاطِئِ الفُراتِ، احَبُّ الَیَّ مِن ان اُدفَنَ بِفِناءِ الکَعبَةِ»[۴۰]. در کتاب کامل الزیارات به نقل از ابو جارود، از امام باقر(ع) روایت شده است: حسین(ع) یک روز قبل از تَرویه، از مکّه بیرون رفت. عبداللّه بن زبیر، او را بدرقه کرد و گفت: ای ابا عبداللّه! موسم حج فرا رسید و تو، آن را وا می‌گذاری و به سوی عراق می‌روی؟ فرمود: «ای پسر زبیر! اگر در ساحل فرات به خاک سپرده شوم، بهتر از آن است که در آستانه کعبه به خاک سپرده شوم و حرمت کعبه حفظ نشود»[۴۱].

در راه کوفه

بر اساس متون روایی کهن و منابع تاریخی، روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و در منازل مختلفی چون منزل ثعلبیه، منزل بطن العقبه، منزل رهیمه و منزل قصر بنی مقاتل گزارش شده است.

منزل ثعلبیه

بر اساس متون روایی کهن و منابع تاریخی، روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و در منازل مختلف گزارش شده است. یکی از این منازل، منزل ثعلبیه است که امام در پاسخ ابوهِرّه ازدی فرمودند: «به خدا سوگند، گروه ستم پیشه (بنی امیه)، مرا خواهند کشت». منزل ثعلَبِیَّة یکی از منازلی است که امام حسین(ع) همراه کاروانش یک شب در آنجا استراحت کرد. منزل ثعلَبِیَّة، برای کسی که از مکه به کوفه می‌رود، بعد از منزل شُقُوق و قبل از منزل خُزَیمیّه واقع شده است[۴۲]. در منزلگاه ثعلبیه مردی کوفی با کنیه ابوهِرّه ازدی به ملاقات امام حسین(ع) رسید. مام(ع) در پاسخ پرسش او، ضمن شرح ظلم و ستم بنی‌امیه فرمودند: «به خدا سوگند، گروه ستم پیشه، مرا خواهند کشت».

«باتَ الحُسَینُ(ع) فِی… المَوضِعِ ای الثَّعلَبِیَّةِ، فَلَمّا اصبَحَ، فَاِذا هُوَ بِرَجُلٍ مِن اهلِ الکوفَةِ یُکَنّی ابا هِرَّةَ الاَزدِیَّ، فَلَمّا اتاهُ سَلَّمَ عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: یَابنَ رَسولِ اللّهِ، مَا الَّذی اخرَجَکَ مِن حَرَمِ اللّهِ وحَرَمِ جَدِّکَ رَسولِ اللّهِ(ص)؟ فَقالَ الحُسَینُ(ع): وَیحَکَ یا ابا هِرَّةَ! انَّ بَنی اُمَیَّةَ اخَذوا مالی فَصَبَرتُ، وشَتَموا عِرضی فَصَبَرتُ، وطَلَبوا دَمی فَهَرَبتُ، وَایمُ اللّهِ! لَتَقتُلُنِّی الفِئَةُ الباغِیَةُ، ولَیُلبِسَنَّهُمُ اللّهُ ذُلّاً شامِلاً، وسَیفا قاطِعا، ولَیُسَلِّطَنَّ اللّهُ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم، حَتّی یَکونوا اذَلَّ مِن قَومِ سَبَاٍ؛ اذ مَلَکَتهُمُ امرَاَةٌ مِنهُم، فَحَکَمَت فی اموالِهِم ودِمائِهِم حَتّی اذَلَّتهُم»[۴۳]. در کتاب الملهوف گزارش شده است: حسین(ع) شب را در ثعلبیّه به سر برد و چون بامداد شد، مردی از مردم کوفه با کنیه ابوهِرّه اَزْدی را دید. او چون نزد حسین(ع) آمد، بر ایشان سلام کرد و سپس گفت: ای فرزند پیامبر خدا! چه چیزی تو را از حرم خدا و حرم جدّت پیامبر خدا(ص) بیرون کرده است؟ حسین(ع) فرمود: «وای بر تو، ای ابو هِرّه! بنی امیّه، دارایی‌ام را گرفتند، بردباری کردم، دشنامم دادند، تاب آوردم و خواستند خونم را بریزند، گریختم. به خدا سوگند، گروه ستم پیشه، مرا خواهند کشت و خداوند بر آنان، خواریِ گسترده و شمشیر بُرّان را مسلّط می‌سازد و کسی را بر آنان چیره می‌گردانَد که خوارشان کند تا از مردم سَبَا که زنی بر آنان، حاکم بود و در دارایی و خون‌هایشان، بر آنان فرمان راند تا خوارشان ساخت - خوارتر باشند[۴۴].

منزل بطن العقبه

یکی از منازل بین راه مکه تا کوفه، منزل «بطن العقبه» بوده که امام در آن در عالم رؤیا دیدند که سگ‌هایی به ایشان حمله‌ور شده‌اند. همچنین امام در پاسخ عمرو بن لوذان فرمودند: «به خدا سوگند حاکمان بنی امیه مرا رها نمی‌کنند تا آنکه خون مرا بریزند». منزل بَطْن العَقَبه، یکی از منازل در مسیر کاروانهایی بود که از کوفه به سوی مکه می‌رفتند. این منزل بعد از منزل واقصه و قبل از منزل قاع واقع بود و چون گردنه باریکی بوده، به آن عقبه یا بطن عقبه می‌گفتند[۴۵].

رویای امام حسین

قافله امام از منزل زباله حرکت کرد تا اینکه به منزل بَطْن العَقَبه رسید و در آنجا به استراحت پرداخت[۴۶]. امام حسین(ع) به سبب خوابی که در این منزل دیده بود، خطاب به یارانش فرمود: درباره خودم هیچ پیش‌بینی‌ای نمی‌کنم، جز اینکه کشته خواهم شد. گفتند: برای چه یا اباعبدالله؟ فرمود: زیرا در عالم رؤیا دیدم سگ‌های چندی به من حمله‌ور شده‌اند که بدترین و شدیدترین آنها سگی سیاه و سفید بود. «عن شهاب بن عبد ربّه عن ابی عبداللّ لَمّا صَعِدَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ(ع) عَقَبَةَ البَطنِ، قالَ: لِاَصحابِهِ: ما ارانی الّا مَقتولاً، قالوا: وما ذاکَ یا ابا عَبدِ اللّهِ؟ قالَ: رُؤیا رَاَیتُها فِی المَنامِ، قالوا: وما هِیَ، قالَ: رَاَیتُ کِلابا تَنهَشُنی، اشَدُّها عَلَیَّ کَلبٌ ابقَعُ»[۴۷]. در کتاب کامل الزیارات به نقل از شهاب بن عبد ربه، از امام صادق(ع) روایت شده است: چون حسین بن علی(ع) بر بالای عَقَبة البَطْن رفت، به یارانش فرمود: «من، حتما کشته خواهم شد». گفتند: چه طور یقین کردی، ای ابا عبد اللّه؟ فرمود: «به سبب خوابی که دیدم». گفتند: آن خواب، چیست؟ فرمود: «سگ‌هایی را دیدم که بر من حمله کردند و سخت‌ترین حمله، از سوی سگی سیاه و سفید بود»[۴۸].

ماجرای عمرو بن لوذان

بنابر نقل منابع پیرمردی از قبیله عکرمه به نام عَمرُو بنُ لوذان در همین منزل به قافله امام برخورده بود. وقتی امام مقصد خود (کوفه) را برای او بیان کرد، او گفت: شما را به خدا سوگند می‌دهم که از همین‌جا برگردی[۴۹]. سیدالشهدا در پاسخ درخواست او درباره نرفتن به عراق فرمود: «به خدا سوگند حاکمان بنی امیه مرا رها نمی‌کنند تا آنکه خون مرا بریزند. وقتی چنین کاری را کردند، خدا کسی را بر آنان مسلط می‌کند که آنان را خوار خواهد کرد؛ آنگونه که خوارترین گروه امتها خواهند بود[۵۰]. «عن عبد اللّه بن سلیمان والمنذر بن المشمع فَلَمّا کانَ السَّحَرُ امَرَ الحُسَینُ(ع) اصحابَهُ فَاستَقَوا ماءً واکثَروا، ثُمَّ سارَ حَتّی مَرَّ بِبَطنِ العَقَبَةِ فَنَزَلَ عَلَیها، فَلَقِیَهُ شَیخٌ مِن بَنی عِکرِمَةَ یُقالُ لَهُ عَمرُو بنُ لوذانَ، فَسَاَلَهُ: اینَ تُریدُ؟ فَقالَ لَهُ الحُسَینُ(ع): الکوفَةَ، فَقالَ الشَّیخُ: انشُدُکَ اللّهَ لَمَّا انصَرَفتَ؛ فَوَاللّهِ ما تَقدَمُ الّا عَلَی الاَسِنَّةِ وحَدِّ السُّیوفِ، وانَّ هؤُلاءِ الَّذینَ بَعَثوا الَیکَ، لَو کانوا کَفَوکَ مَؤوَنةَ القِتالِ، ووَطَّؤوا لکَ الاَشیاءَ فَقَدِمتَ عَلَیهِم، کانَ ذلِکَ رَایا، فَاَمّا عَلی هذِهِ الحالِ الَّتی تَذکُرُ، فَاِنّی لا اری لَکَ ان تَفعَلَ. فَقالَ لَهُ: یا عَبدَ اللّهِ، لَیسَ یَخفی عَلَیَّ الرَّایُ، ولکِنَّ اللّهَ تَعالی لا یُغلَبُ عَلی امرِهِ. ثُمَّ قالَ(ع): وَاللّهِ لا یَدَعُونّی حَتّی یَستَخرِجوا هذِهِ العَلَقَةَ مِن جَوفی، فَاِذا فَعَلوا سَلَّطَ اللّهُ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم، حَتّی یَکونوا اذَلَّ فِرَقِ الاُمَمِ»[۵۱].

در کتاب الارشاد روایت شده است: چون هنگام سحر شد، حسین(ع) به یارانش دستور داد که آبِ بسیار برگیرند. سپس حرکت کرد تا به بَطْن العَقَبه رسید و در آنجا فرود آمد. پیرمردی از بنی عِکْرِمه به نام عمرو بن لوذان با امام(ع) دیدار کرد و پرسید: کجا می‌روی؟ حسین(ع) به وی فرمود: «کوفه». پیرمرد گفت: تو را به خدا سوگند، باز گرد. به خدا سوگند، جز بر نیزه‌ها و شمشیرهای تیز، وارد نمی‌شوی. کسانی که به دنبال شما فرستاده‌اند، اگر کار جنگ را خود، انجام می‌دادند و کارها را آماده می‌کردند تا شما بر آنها وارد می‌شدی، رفتن، قابل قبول بود؛ امّا با چنین وضعی که گزارش می‌کنی، من عقیده ندارم که بروی. امام(ع) به وی فرمود: «ای بنده خدا! رای تو، بر من، پنهان نیست؛ لیکن خواست خداوند متعال، مغلوب نمی‌شود». سپس فرمود: «به خدا سوگند، آنان مرا رها نمی‌کنند تا این خونِ بسته را از درونم بیرون کشند و وقتی چنین کردند، خداوند، کسی را بر آنان مسلّط می‌کند که خوارشان سازد و خوارترینِ مردمان شوند»[۵۲].

ماجرایی دیگر

ابن سعد و به تبع او ابن کثیر، پس از بیان ورود امام و یارانش به بطن العقبه، قضیه‌ای به این صورت نقل می‌کنند: شخص راوی می‌گوید: در صحرا خیمه‌هایی برافراشته دیدم، پرسیدم: اینها از کیست؟ گفتند: از حسین است. نزد او رفتم، او را دیدم که قرآن می‌خواند و اشک بر چهره و محاسنش جاری بود. گفتم: ای پسر پیامبر، پدر و مادرم به فدایت! چه چیز شما را در این دشت که احدی در آن نیست، فرود آورده است؟ گفت: این، نامه‌های مردم کوفه به من است؛ هرچند می‌دانم که آنان کشنده من هستند، و زمانی که این کار را بکنند، هیچ کدام از حرمت‌های الهی را وانمی گذارند، مگر اینکه آن را هتک کنند. پس خدا نیز شخصی را بر آنها مسلط می‌کند که چنان خوارشان سازد که از کهنه حیض کنیزان نیز خوارتر گردند[۵۳]. «عن یز حَدَّثَنی مَن شافَهَ الحُسَینَ(ع)، قالَ: رَاَیتُ ابنِیَةً مَضروبَةً بِفَلاةٍ مِنَ الاَرضِ، فَقُلتُ: لِمَن هذِهِ؟ قالوا: هذِهِ لِحُسَینٍ(ع). قالَ: فَاَتَیتُهُ فَاِذا شَیخٌ یَقرَاُ القُرآنَ، وَالدُّموعُ تَسیلُ عَلی خَدَّیهِ ولِحیَتِهِ، قالَ: قُلتُ: بِاَبی واُمّی یَابنَ رَسولِ اللّهِ، ما انزَلَکَ هذِهِ البِلادَ وَالفَلاةَ الَّتی لَیسَ بِها احَدٌ؟ قالَ: هذِهِ کُتُبُ اهلِ الکوفَةِ الَیَّ ولا اراهُم الّا قاتِلِیَّ، فَاِذا فَعَلوا ذلِکَ لَم یَدَعوا للّهِ حُرمَةً الَا انتَهَکوها، فَیُسَلِّطُ اللّهُ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم، حَتّی یَکونوا اذَلَّ مِن فَرَمِ الاَمَةِ یَعنی مِقنَعَتَها»[۵۴].

در کتاب الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة) روایت شده است: کسی که با حسین(ع) گفتگوی حضوری داشته، برایم نقل کرد که: خیمه‌هایی برافراشته در بیابان دیدم. پرسیدم: اینها از آنِ کیست؟ گفتند: از آنِ حسین است. نزد او آمدم و پیرمردی را دیدم که قرآن می‌خواند و اشک‌ها بر گونه‌ها و محاسنش جاری است. گفتم: پدر و مادرم به فدایت، ای پسر پیامبر خدا! چه چیزی شما را به این شهرها و بیابانی که کسی در آن نیست، کشاند؟ فرمود: «اینها، نامه‌های کوفیان به من است و آنان را نمی‌بینم، جز آنکه قاتلم باشند و وقتی چنین کنند، از هتکِ هیچ حرمتی فروگذار نمی‌کنند و خداوند، کسی را بر آنان مسلّط می‌نماید که خوارشان سازد و از پارچه حیض، خوارتر شوند»[۵۵].

منزل رهیمه

روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و در منازل مختلف گزارش شده است. یکی از این منازل، منزل رهیمه است که امام در پاسخ ابوهرم فرمودند: «به خدا سوگند که مرا خواهند کشت». منزل رُهَیمه، مزرعه‌ای بود در نزدیکی کوفه، و چشمه‌ای نیز در آنجا وجود داشت. کاروان امام حسین (علیه‌اندازه) در این منزل فرود آمد[۵۶]. در آنجا مردی از اهل کوفه که کنیه‌اش «ابوهرم» بود، بر امام وارد شد و گفت: ای پسر پیامبر(ص) چرا از مدینه بیرون آمدی؟ حضرت فرمود: وای بر تو ای اباهرم! آبرویم را با ناسزاگویی بردند، صبر کردم: اموالم را تاراج کردند، بردباری پیشه ساختم؛ (اما این‌بار) می‌خواستند خونم را بریزند، من هم از آنجا دور شدم. به خدا سوگند، آنان مرا خواهند کشت (و چون چنین کنند) خدا لباس سرتا پا خواری، بر آنان خواهد پوشاند و شمشیری برنده بر آنان مسلط خواهد ساخت و کسی را بر آنان چیره خواهد کرد که خوارشان نماید[۵۷].

«عن عبداللّه بن منصور عن جعفر بن م ثُمَّ سارَ الحُسَینُ(ع) حَتّی نَزَلَ الرُّهَیمَةَ، فَوَرَدَ عَلَیهِ رَجُلٌ مِن اهلِ الکوفَةِ، یُکَنّی ابا هَرِمٍ، فَقالَ: یَابنَ النَّبِیِّ، مَا الَّذی اخرَجَکَ مِنَ المَدینَةِ؟ فَقالَ: وَیحَکَ یا ابا هَرِمٍ! شَتَموا عِرضی فَصَبَرتُ، وطَلَبوا مالی فَصَبَرتُ، وطَلَبوا دَمی فَهَرَبتُ، وَایمُ اللّهِ لَیَقتُلُنّی، ثُمَّ لَیُلبِسَنَّهُمُ اللّهُ ذُلّاً شامِلاً، وسَیفا قاطِعا، ولَیُسَلِّطَنَّ عَلَیهِم مَن یُذِلُّهُم»[۵۸]. در کتاب الامالی، شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق(ع) روایت کرده است: حسین(ع) حرکت کرد تا به رُهَیمه رسید. آنجا مردی کوفی با کنیه ابوهَرِم، بر او وارد شد و گفت: ای پسر پیامبر! چه چیزی تو را از مدینه بیرون آورد؟ فرمود: «وای بر تو، ای ابوهَرِم! دشنامم دادند، تاب آوردم. دارایی‌ام را خواستند، تحمّل کردم. خونم را خواستند، گریختم. به خدا سوگند که مرا خواهند کشت. سپس خدا، آنان را به خواریِ گسترده و همه جانبه و شمشیر بُرّان، گرفتار می‌سازد و کسی را بر آنان چیره می‌سازد که خوارشان گردانَد»[۵۹].

منزل قصر بنی مقاتل

روایات متعددی از پیشگویی شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا، از سوی منابع شیعه و سنی، به ثبت رسیده است. این پیشگویی‌ها در مقاطع مختلف سفر ایشان از مکه به کوفه و در منازل مختلف گزارش شده است. یکی از این منازل، منزل قصر بنی مقاتل است. این منزل نزدیک منطقه قُطقُطانه بوده و به دلیل وجود قصری که متعلق به شخصی به نام مقاتل بن حسان بوده، به قَصر بَنی مُقاتِل مشهور شده است. یاقوت حموی نام این منزل را «قصر مقاتل» ضبط کرده است[۶۰]. عَقَبَةِ بنِ سَمعان می‌گوید: آخر شب، حسین(ع) دستور داد آب بردارند. سپس فرمان حرکت داد و ما اطاعت کردیم. چون از قَصر بَنی مُقاتِل کوچ کرده و ساعتی راه رفتیم، امام حسین به خواب سبکی رفت، سپس از خواب پرید، در حالی که آیه استرجاع را می‌خواند و خدا را حمد می‌کرد. علی اکبر پرسید: چرا بعد از بیداری از خواب، آیه بازگشت به سوی خدا را بر زبان جاری کردی و خدا را حمد نمودی؟ حضرت فرمود: «پسر عزیزم؛ من به خواب سبکی رفته بودم که (ناگاه) اسب سواری را دیدم که نزد من ایستاد و گفت: این قوم در حرکت هستند، در حالی که مرگ به استقبال آنان می‌آید. فهمیدم که این خبر مرگمان است که به ما گوشزد شده است»[۶۱].

«عن عقبة بن سمعان: لَمّا کانَ فی آخِرِ اللَّیلِ، امَرَ الحُسَینُ(ع) بِالاِستِقاءِ مِنَ الماءِ، ثُمَّ امَرَنا بِالرَّحیلِ، فَفَعَلنا. قالَ: فَلَمَّا ارتَحَلنا مِن قَصرِ بَنی مُقاتِلٍ وسِرنا ساعَةً، خَفَقَ الحُسَینُ(ع) بِرَاسِهِ خَفقَةً، ثُمَّ انتَبَهَ وهُوَ یَقولُ: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّ-آ اِلَیْهِ رَ جِعُونَ» وَالحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ. قالَ: فَفَعَلَ ذلِکَ مَرَّتَینِ او ثَلاثا. قالَ: فَاَقبَلَ الَیهِ ابنُهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ(ع) عَلی فَرَسٍ لَهُ فَقالَ: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّ-آ اِلَیْهِ رَ جِعُونَ» وَالحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ، یا ابَتِ، جُعِلتُ فِداکَ! مِمَّ حَمِدتَ اللّهَ وَاستَرجَعتَ؟ قالَ: یا بُنَیَّ! انّی خَفَقتُ بِرَاسی خَفقَةً، فَعَنَّ لِی فارِسٌ عَلی فَرَسٍ، فَقالَ: القَومُ یَسیرونُ وَالمَنایا تَسری الَیهِم، فَعَلِمتُ انَّها انفُسُنا نُعِیَت الَینا. قالَ لَهُ: یا ابَتِ، لا اراکَ اللّهُ سوءا، الَسنا عَلَی الحَقِّ؟ قالَ: بَلی وَالَّذی الَیهِ مَرجِعُ العِبادِ؛ قالَ: یا ابَتِ، اذَن لا نُبالی؛ نَموتُ مُحِقّینَ. فَقالَ لَهُ: جَزاکَ اللّهُ مِن وَلَدٍ خَیرَ ما جَزی وَلَدا عَن والِدِهِ»[۶۲]. در کتاب تاریخ الطبری به نقل از عُقْبة بن سَمعان روایت شده است: وقتی آخر شب شد، حسین(ع) به ما فرمود که آبگیری کنیم. آن گاه دستور حرکت داد و ما به راه افتادیم. وقتی از قصر (منزلگاه) بنی مُقاتل، حرکت کردیم و لختی رفتیم، حسین(ع) چرتی زد و آن گاه بیدار شد و می‌فرمود: ««اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّ-آ اِلَیْهِ رَاجِعُونَ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»» و این را دو یا سه بار تکرار کرد. پسرش علی، بر اسب خویش آمد و گفت: پدر جان! فدایت شوم! حمد و اِنّا لِلّه گفتن تو، برای چیست؟ فرمود: «پسرم! چُرتم گرفت و در خواب، سواری را بر اسبی دیدم که گفت: این قوم، حرکت می‌کنند و مرگ نیز به دنبال آنهاست. پس دانستم که از مرگمان به ما خبر می‌دهند». گفت: پدر جان! خدا، برایت بد نیاورد! مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: «سوگند به آنکه بندگان به سوی او خواهند رفت، چرا». گفت: پدر جان! پس اهمّیتی ندارد؛ چراکه بر حق، جان می‌دهیم. فرمود: «خدا، نیکوترین پاداشی را که به خاطر پدری به فرزندی داده، به تو بدهد!»[۶۳].

در کربلا

بر اساس روایات متعدد از منابع شیعه و سنی، امام حسین(ع) در طول اقامتشان در کربلا، بارها از شهادت خود و یارانش در سرزمین کربلا خبر داده و حتی محل شهادتشان را نیز به طور دقیق نشان داده‌اند. بر اساس برخی روایات امام حسین(ع) با شنیدن نام سرزمین کربلا، آنجا را محل شهادت و سرزمین اندوه و بلا نامیدند: «عن المطّلب بن عبد اللّه بن حنطب: لَمّا اُحیطَ بِالحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ(ع) قالَ: مَا اسمُ هذِهِ الاَرضِ؟ قیلَ: کَربَلاءُ. فَقالَ: صَدَقَ النَّبِیُّ(ص) انَّها ارضُ کَربٍ وبَلاءٍ»[۶۴]. در کتاب المعجم الکبیر به نقل از مطّلب بن عبداللّه بن حَنطَب: هنگامی که حسین بن علی(ع) را محاصره کردند، پرسید: «نام این سرزمین چیست؟». گفتند: کربلا. فرمود: «پیامبر(ص) راست گفت. به درستی که این، سرزمینِ کَرْب (اندوه) و بلاست»[۶۵].

«عن اُمّ سلمة: کانَ رَسولُ اللّهِ(ص) جالِسا ذاتَ یَومٍ فی بَیتی، فَقالَ: لا یَدخُل عَلَیَّ احَدٌ، فَانتَظَرتُ، فَدَخَلَ الحُسَینُ(ع)، فَسَمِعتُ نَشیجَ رَسولِ اللّهِ(ص) یَبکی، فَاطَّلَعتُ، فَاِذا حُسَینٌ(ع) فی حِجرِهِ، وَالنَّبِیُّ(ص) یَمسَحُ جَبینَهُ، وهُوَ یَبکی، فَقُلتُ: وَاللّهِ، ما عَلِمتُ حینَ دَخَلَ. فَقالَ: انَّ جِبریلَ(ع) کانَ مَعَنا فِی البَیتِ، فَقالَ: تُحِبُّهُ؟ قُلتُ: امّا مِنَ الدُّنیا فَنَعَم. قالَ: انَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُ هذا بِاَرضٍ یُقالُ لَها: کَربَلاءُ، فَتَناوَلَ جِبریلُ(ع) مِن تُربَتِها، فَاَراهَا النَّبِیَّ(ص). فَلَمّا اُحیطَ بِحُسَینٍ(ع) حینَ قُتِلَ قالَ: مَا اسمُ هذِهِ الاَرضِ؟ قالوا: کَربَلاءُ، قالَ: صَدَقَ اللّهُ ورَسولُهُ، ارضُ کَربٍ وبَلاءٍ»[۶۶].

همچنین از ام سلمه روایت شده است: روزی پیامبر خدا(ص) در خانه‌ام نشسته بود که فرمود: «کسی بر من وارد نشود». من، چشم انتظار بودم، که حسین(ع) وارد شد و صدای گریه پیامبر خدا(ص) را شنیدم. سَرَک کشیدم. دیدم حسین(ع) در دامان پیامبر(ص) است و ایشان، گریه کنان، دست بر پیشانی خود می‌کشد. گفتم: به خدا سوگند، نفهمیدم کِی داخل شد! پیامبر(ص) فرمود: «جبرئیل، با ما در خانه بود و گفت: او (حسین) را دوست داری؟ گفتم: از دنیا او را دوست دارم. جبرئیل گفت: بی‌تردید، امّتت، او را به زودی در سرزمینی به نام کربلا می‌کُشند». امّ سلمه گفت: سپس جبرئیل، از خاک آنجا برگرفت و به پیامبر(ص) نشان داد و حسین(ع) سال‌ها بعد، هنگامی که او را برای کُشتنْ محاصره کردند، پرسید: «نام این سرزمین چیست؟». گفتند: کربلا. فرمود: «خدا و پیامبرش راست گفتند؛ سرزمینِ کَرْب (اندوه) و بلاست»[۶۷]. «عن هشام: قالَ الحُسَینُ(ع): ما یُقالُ لِهذِهِ الاَرضِ؟ فَقالوا: کَربَلاءُ ویُقالُ لَها: ارضُ نِینَوی، قَریَةٌ بِها، فَبَکی، وقالَ: کَربٌ وبَلاءٌ؛ اخبَرَتنی اُمُّ سَلَمَةَ، قالَت: کانَ جَبرَئیلُ عِندَ رَسولِ اللّهِ(ص)، وانتَ مَعی، فَبَکَیتَ، فَقالَ رَسولِ اللّهِ(ص): دَعِی ابنی، فَتَرَکتُکَ، فَاَخَذَکَ ووَضَعَکَ فی حِجرِهِ، فَقالَ جَبرَئیلُ(ع): اتُحِبُّهُ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَاِنَّ اُمَّتَکَ سَتَقتُلُهُ! قالَ: وان شِئتَ ان اُرِیَکَ تُربَةَ ارضِهِ الَّتی یُقتَلُ فیها؟ قالَ: نَعَم، قالَت: فَبَسَطَ جَبرَئیلُ(ع) جَناحَهُ عَلی ارضِ کَربَلا، فَاَراهُ ایّاها. فَلَمّا قیلَ لِلحُسَینِ(ع) هذِهِ ارضُ کَربَلاءَ، شَمَّها وقالَ: هذِهِ - وَاللّهِ - هِیَ الاَرضُ الَّتی اخبَرَ بِها جَبرائیلُ(ع) رَسولِ اللّهِ(ص)، وانَّنی اُقتَلُ فیها. وفی رِوایَةٍ: قَبَضَ مِنها قَبضَةً، فَشَمَّها»[۶۸].

در کتاب تذکرة الخواص به نقل از هِشام روایت شده است: حسین(ع) پرسید: «نام این سرزمین چیست؟». گفتند: کربلا. به آن، زمینِ نینوا نیز - که نام روستایی در این جاست، می‌گویند. حسین(ع) فرمود: «سرزمین کرب و بلا. اُمّ سلمه، برایم گفته است: جبرئیل(ع) نزد پیامبر خدا(ص) بود و تو نیز که کودکی بودی با من بودی و گریه می‌کردی. پیامبر خدا(ص) فرمود: پسرم را رها کن! و من، رهایت کردم. او تو را گرفت و در دامانش نهاد. جبرئیل(ع) به او گفت: آیا او را دوست می‌داری؟ فرمود: آری. گفت: امّت تو، او را به زودی می‌کُشند. می‌خواهی خاک سرزمینی را که در آن کشته می‌شود، به تو نشان دهم؟ فرمود: آری. جبرئیل، بال خود را بر زمین کربلا گشود و آن را به پیامبر(ص) نشان داد. آن گاه که به حسین(ع) گفته شد: «این، سرزمینِ کربلاست»، آن را بویید و فرمود: «به خدا سوگند، این، همان سرزمینی است که جبرئیل(ع) به پیامبر خدا(ص) خبر داده و من در آن، کشته می‌شوم». نیز در گزارشی آمده است: حسین(ع)، مُشتی از خاک آنجا را برگرفت و بویید[۶۹].

بر اساس برخی روایات امام حسین(ع)، ضمن پیشگویی شهادت خود و یارانش کربلا را محل ریختن خونشان و شکسته شدن حرمتشان دانسته است: «عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن سارَ الحُسَینُ(ع) حَتّی نَزَلَ کَربَلاءَ، فَقالَ: ایُّ مَوضِعٍ هذا؟ فَقیلَ: هذا کَربَلاءُ یَابنَ رَسولِ اللّهِ. فَقالَ: هذا - وَاللّهِ - یَومُ کَربٍ وبَلاءٍ، وهذَا المَوضِعُ الَّذی یُهَراقُ فیهِ دِماؤُنا، ویُباحُ فیهِ حَریمُنا»[۷۰]. در کتاب الامالی شیخ صدوق به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق(ع) روایت شده است: حسین(ع) حرکت کرد تا در کربلا، فرود آمد و پرسید: «نام این سرزمین چیست؟». گفتند: ای فرزند پیامبر خدا! این جا کربلاست. حسین(ع) فرمود: «به خدا سوگند، این، روزِ کرب و بلاست و این جا، همان جایی است که خون‌های ما در آن، ریخته و حرمت ما، شکسته می‌شود»[۷۱]. «سارَ الحُسَینُ(ع) حَتّی نَزَلَ بِکَربَلاءَ، فَاضطَرَبَ فیهِ، ثُمَّ قالَ: ایُّ مَنزِلٍ نَحنُ بِهِ؟ قالوا: بِکَربَلاءَ. فَقالَ: یَومُ کَربٍ وبَلاءٍ»[۷۲]. در کتاب الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة) روایت شده است: سپس حسین(ع) حرکت کرد تا در کربلا، فرود آمد. در آن جا، پریشان خاطر شد و پرسید: «ما در چه منزلی فرود آمده‌ایم؟». گفتند: در کربلا. حسین(ع) فرمود: «به خدا سوگند، این، روزِ کرب و بلاست»[۷۳].

بر اساس برخی احادیث امام حسین(ع) با رسیدن به کربلا، ضمن پیشگویی شهادت خود و یارانش، آنجا را مدفنشان و محل اسارت اهل بیتش معرفی نموده است: «… ثُمَّ انَّ الحُسَینَ(ع) قامَ ورَکِبَ، وصارَ کُلَّما ارادَ المَسیَر یَمنَعونَهُ تارَةً، ویُسایِرونَهُ اُخری، حَتّی بَلَغَ کَربَلاءَ، وکانَ ذلِکَ فِی الیَومِ الثّانی مِنَ المُحَرَّمِ، فَلَمّا وَصَلَها قالَ: مَا اسمُ هذِهِ الاَرضِ؟ فَقیلَ: کَربَلاءُ. فَقالَ: اِنزِلوا، هاهُنا - وَاللّهِ - مَحَطُّ رِکابِنا، وسَفکُ دِمائِنا، هاهُنا - وَاللّهِ - مَخَطُّ قُبورِنا، وهاهُنا - وَاللّهِ - سَبیُ حَریمِنا، بِهذا حَدَّثَنی جَدّی»[۷۴]. در کتاب الملهوف روایت شده است: امام حسین(ع) برخاست و سوار مَرکبش شد و هر گاه اراده مسیری را می‌کرد، یا با ممانعت سپاه اعزامی ابن زیاد، رو به رو می‌شد و یا دوشادوش او حرکت می‌کردند تا روز دوم محرّم، به کربلا رسیدند. چون به آنجا رسید، فرمود: «نام این سرزمین چیست؟». گفته شد: کربلا. فرمود: «فرود آیید که - به خدا سوگند - این جا، محلّ فرود آمدن مَرکب‌هایمان و ریخته شدن خون‌هایمان است! به خدا سوگند، این جا قبر ما می‌شود و به خدا سوگند، این جا خانواده ما اسیر می‌شوند. اینها را جدّم به من فرموده است»[۷۵].

«خَرَجَ الحُسَینُ(ع) ووُلدُهُ واخوَتُهُ واهلُ بَیتِهِ - رَحمَةُ اللّهِ عَلَیهِم - بَینَ یَدَیهِ، فَنَظَرَ الَیهِ ساعَةً وبَکی، وقالَ: اللّهُمَّ انّا عِترَةُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ(ص)، وقَد اُخرِجنا وطُرِدنا عَن حَرَمِ جَدِّنا، وتَعَدَّت بَنو اُمَیَّةَ عَلَینا، فَخُذ بِحَقِّنا، وَانصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرینَ. قالَ: ثُمَّ صاحَ الحُسَینُ(ع) فی عَشیرَتِهِ، ورَحَلَ مِن مَوضِعِهِ ذلِکَ، حَتّی نَزَلَ کَربَلاءَ فی یَومِ الاَربِعاءِ، او یَومِ الخَمیسِ، وذلِکَ فِی الثّانی مِنَ المُحَرَّمِ، سَنَةَ احدی وسِتّینَ، ثُمَّ اقبَلَ الی اصحابِهِ، فَقالَ لَهُم: اهذِهِ کَربَلاءُ؟ فَقالوا: نَعَم. فَقالَ الحُسَینُ(ع) لِاَصحابِهِ: اِنزِلوا، هذا مَوضِعُ کَربٍ وبَلاءٍ، هاهُنا مُناخُ رِکابِنا، ومَحَطُّ رِحالِنا، وسَفکُ دِمائِنا. قالَ: فَنَزَلَ القَومُ، وحَطُّوا الاَثقالَ ناحِیَةً مِنَ الفُراتِ، وضُرِبَت خَیمَةُ الحُسَینِ(ع) لِاَهلِهِ وبَنیهِ، وضَرَبَ عَشیرَتُهُ خِیامَهُم مِن حَولِ خَیمَتِهِ»[۷۶]. در کتاب الفتوح گزارش شده است: حسین(ع)، بیرون آمد و فرزندان و برادران و خانواده‌اش - که رحمت خدا بر ایشان باد - پیشِ رویش بودند. حسین(ع)، لَختی به ایشان نگریست و گریست و فرمود: «خدایا! ما خاندان پیامبرت محمّد(ص) هستیم و از حرم جدّمان، بیرون رانده شده‌ایم و بنی امیّه، بر ما ستم کرده‌اند. حقّ ما را از ایشان بگیر و بر این قوم کافر، یاری مان ده». سپس حسین(ع) در میان خانواده‌اش بانگ زد و از آنجا حرکت کرد تا روز چهارشنبه یا پنج شنبه، دوم محرّم سال ۶۱ هجری در کربلا فرود آمد. به یارانش رو کرد و فرمود: «آیا این جا کربلاست؟». گفتند: آری. حسین(ع) به یارانش فرمود: «فرود آیید که این جا، جایگاه‌اندوه و بلاست! این جا، محلّ فرود آمدن مَرکب‌هایمان، و این جا محلّ بار و بُنه ما و ریخته شدن خونمان است». آنها پیاده شدند و بارهایشان را در جایی کناره فرات، فرود آوردند و خیمه‌ای را برای حسین(ع) و همسران و فرزندانش، بر پا کردند و خویشان حسین(ع)، گِرداگِرد خیمه او، خیمه زدند[۷۷].[۷۸]

منابع

پانویس

  1. «عن الاعمش قال: سمعت ابا صالح التمار يقول: سمعت خذيفة يقول: سمعت الحسين بن علي يقول: والله ليجتمعن علي قتلي طغاة بني امية ويقدمهم عمر بن سعد وذلك في حياة النبي فقلت له: انباك بهذا رسول الله؟ قال: لا، فاتيت النبي فاخبرته، فقال علمي علمه و علمه علمي و انا لنعلم بالكائن قبل كينونته»؛ طبری، محمد بن جریر، دلایل الامام، ص۷۵.
  2. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۵.
  3. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، تحقیق مؤسسة الامام المهدی، ج۱، ص۲۵۳. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۹.
  4. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۵.
  5. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، تحقیق عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، ص۱۹۵-۱۹۶، ح۱۵۹.
  6. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۵.
  7. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۲۷-۱۲۸.
  8. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص۱۶۶.
  9. ابن قولویه قمیف کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، باب ۲۳، ص۷۶. طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۱۸۸. صفار قمی، محمدحسن، بصائرالدرجات، تصحیح محسن کو چه باغی تبریزی، ص۵۰۲، ح۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۰.
  10. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۶.
  11. ابن منظور، لسان العرب، تحقیق امین محمد عبدالوهاب و محمد صادق العبیدی، ج۶، ص۲۴۵.
  12. هاشمی، علی، الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص۱۳۵. حموی، یاقوت، معجم البلدان، تحقیق فرید عبدالعزیز الجندی، ج۵، ص۲۵۴.
  13. خلیلی، جعفر، موسوعه العتبات المقدسه، ج۸، ص۱۶.
  14. «خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ، وما أولَهَني إلى أسلافِي اشتِياقَ يَعقوبَ إلى يوسُفَ، وخِيرَ لي مَصرَعٌ أنَا لاقيهِ، كَأَنّي بِأَوصالٍ يَتَقَطَّعُها حديث عَسَلانُ الفَلَواتِ بَينَ النَّواويسِ وكَربَلاءَ، فَيَملَأُنَّ مِنّي أكراشًا جَوفى وأجرِبَةً سَغبى، لا مَحيصَ عَن يَومٍ خُطَّ بِالقَلَمِ... مَن كانَ فينا باذِلاً مُهجَتَهُ ومُوَطِّنًا عَلى لِقائِنا (لقاءِ اللّه ِ ـ خ ل) نَفسَهُ فَليَرحَل، فَإِنّي راحِلٌ مُصبِحًا إن شاءَ الله»؛ آبی، منصوربن حسین، نثر الدر فی المحاضرات، تحقیق خالد عبدالغنی محفوظ، ج۱، ص۲۲۸. سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، ص۱۲۶. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۲۳۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۶۶-۳۶۷. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، ج۲، ص۵.
  15. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۷.
  16. «والله لان اقتل خارجا منها بشبر احب الي من ان اقتل داخلا منها بشبر وايم الله لو كنت في جحر هامة من هذه الهوام لاستخرجوني حتي يقضوا في حاجتهم ووالله ليعتدن علي كما اعتدت اليهود في السبت»؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۲۸۹. ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۶۷.
  17. بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۵۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۲۸۹. ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، تحقیق علی شیری، ج۵، ص۶۷. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینة دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۲۱۱. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق الکبیر، تحقیق علی عاشورالجنوبی، ج۱۴، ص۲۱۶.
  18. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۸.
  19. شیخ مفید، الارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت، ج۲، ص۷۶. بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۱۶۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۲۹۶. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق الکبیر، تحقیق علی عاشور الجنوبی، ج۱۴، ص۲۱۶. ابن عساکر، ترجمه الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۲۱۱.
  20. بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۵۰. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق الکبیر، تحقیق علی عاشوری الجنوبی، ج۱۴، ص۲۱۱. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینة دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۲۱۱. ابن کثیر، البدایه و النهایة، تحقیق مکتب تحقیق التراث، ج۸، ص۱۸۳.
  21. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۸.
  22. «... قال یا بنی، انی خفقت خفقة فعن لی فارس علی فرس وهو یقول: القوم یسیرون، والمنایا تسیر الیهم، فعلمت انها انفسنا نعیت الینا»؛ طبری، تاریخ الامم الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۳۰۸. شیخ مفید، الارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت، ج۲، ص۸۲. ابن اعثم کوفی، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۷۱. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، ج۱، ص۲۲۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج٤٤، ص۳۷۹.
  23. «عن شهاب بن عبد ربّه عن أبي عبداللّه عليه السلام: لَمّا صَعِدَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام عَقَبَةَ البَطنِ، قالَ لِأَصحابِهِ: ما أراني إلّا مَقتولا. قالوا: وما ذاكَ يا أبا عَبدِ اللّه؟! قالَ: رُؤيا رَأَيتُها فِي المَنامِ. قالوا: وما هِيَ؟ قالَ: رَأَيتُ كِلابا تَنهَشُني، أشَدُّها عَلَيَّ كَلبٌ أبقَعُ»؛ قمی، ابن قولویه، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، باب ۲۳، ص۷۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۷-۸۸.
  24. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۹.
  25. «.... عن طلحة بن زيد، عن ابي عبدالله، عن ابيه، عن جده، عن الحسين بن علي و قال: قال: والذي نفس حسين بيده لا يهنيء بني امية ملكهم حتي يقتلوني وهم قاتلي»؛ قمی، ابن قولویه، کامل الزیارات، ص۱۵۶، ح۱۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۸.
  26. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۸۹.
  27. «رَوَى سَالِمُ بْنُ أَبِي حَفْصَةَ قَالَ: قَالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لِلْحُسَيْنِ يَا بَا عَبْدِ اَللَّهِ إِنَّ قِبَلَنَا نَاساً سُفَهَاءَ يَزْعُمُونَ أَنِّي أَقْتُلُكَ فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُمْ لَيْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ لَكِنَّهُمْ حُلَمَاءُ أَمَا إِنَّهُ يُقِرُّ بِعَيْنِي أَنَّكَ لاَ تَأْكُلْ بُرَّ اَلْعِرَاقِ بَعْدِي إِلاَّ قَلِيلاً»؛ شیخ مفید، الارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت، ج۲، ص۱۳۲. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۲۱۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۶۳.
  28. محمودی، محمدجواد، ترتیب الامالی، ج۵، ص۱۶۱-۱۸۰. طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی، ج۳، ص۱۰۵-۱۱۱. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، تحقیق محمد سماوی، ج۱، ص۱۵۸-۱۷۰. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۱۶۵-۱۹۱. ابن عساکر، ترجمة الامام الحسین من تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، ص۲۱۱. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج٤٤، ص۲۲۳-۲۶۷.
  29. امینی، عبدالحسین، سیرتنا وستنا، ص۴۹-۱۵۰. محمودی، محمدباقر، عبرات المصطفین فی مقتل الحسین، ج۱، ص۱۵۸-۲۲۴. عسکری، سید مرتضی، معالم المدرستین، ج۳، ص۲۶-۴۴. موسوعة کلمات الامام الحسین، معاهد تحقیقات باقرالعلوم، ص۲۹۰ به بعد.
  30. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱، ص ۱۹۰.
  31. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ص۸۲۶.
  32. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۰۰.
  33. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۰۱.
  34. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۰۰؛ ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۲۶؛ ابوالحسن اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۲، ص۲۹؛ ابن‌نما حلی، جعفر بن ابی‌ابراهیم، مثیر الاحزان، ج۱، ص۴۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۶۶.
  35. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۰۱.
  36. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۸۹.
  37. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸۵.
  38. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۹۰؛ ابن حیون، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۴۵.
  39. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۹۱.
  40. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸۰؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۷۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۸۶.
  41. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۸۰.
  42. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۷۸.
  43. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۸۴؛ ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۳۲؛ ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ج۱، ص۴۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۶۸؛ ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۷۱؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۳۲۴.
  44. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۸۵.
  45. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۴.
  46. ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۳.
  47. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۲؛ ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۷۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۸۷.
  48. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۲.
  49. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۱.
  50. مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۷۶؛ بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۱۶۰؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۹۶؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۱۶؛ ابوحنیفه دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۲۴۸.
  51. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۲؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۷۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۴۴۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۷۵.
  52. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۳.
  53. بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۵۰؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۱۱؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایة، ج۸، ص۱۸۳.
  54. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۴؛ بغدادی، ابن سعد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، سال سوم، ش۱۰، ص۵۰؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۱۱؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایة، ج۸، ص۱۸۳.
  55. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۱۴.
  56. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۳، ص۱۰۹.
  57. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۱۸.
  58. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۸۶؛ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۱۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۱۴.
  59. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۱۸۷.
  60. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۴.
  61. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۸؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۸۲.
  62. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۸۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۰۸؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج۲، ص۸۲؛ حلی، ابن‌نما، مثیر الاحزان، ج۱، ص۴۷؛ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین، ج۱، ص۱۸۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۴۵۱; مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۷۹؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۶۴.
  63. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۲۸۳.
  64. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۸؛ ابو‌القاسم طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۳۳؛ محب الدین طبری، احمد ابن عبدالله، ذخائر العقبی، ج۱، ص۱۴۹؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۰؛ هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۶۷۱.
  65. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۹.
  66. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۸؛ ابو‌القاسم طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۰۸؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۱۳، ص۶۵۶.
  67. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۹.
  68. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۸؛ سبط ابن جوزی، یوسف، تذکره الخواص، ج۱، ص۲۲۵.
  69. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۵۹.
  70. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۰؛ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۲۱۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۱۵.
  71. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۱.
  72. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۰؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۶۴.
  73. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۱.
  74. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۲؛ ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۳۹؛ ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ج۱، ص۴۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۸۳.
  75. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۳.
  76. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۲؛ ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۵، ص۸۴؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۳۳۷.
  77. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۵، ص۳۶۳.
  78. پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء ج۱ ص ۱۷۵-۱۹۲.