ضرورت تشکیل حکومت در نهج البلاغه
جایگاه ضرورت حکومت
با مطرح شدن بحث حکومت، از جمله نخستین پرسشهایی که پیش میآید، این است که آیا اساساً وجود حکومت ضروری است یا خیر؟ آیا مردمان میتوانند بدون حکومت و فارغ از نظام حکومتی و قانون، حیاتی معقول و مناسباتی انسانی داشته باشند؟ ویژگی اجتماعی بودن، از فطریات انسان است و تاریخ بشر و آثار باقیمانده از قرون و اعصار گذشته، بیانگر آن است که انسان، همیشه در اجتماع و به صورت دستهجمعی زندگی میکرده است[۱] و همین زندگی اجتماعی، ملازم وجود قدرتی نظمآفرین و قوانینی مورد پیروی همگان است؛ زیرا جز در بستر امنیت و نظم اجتماعی و قانون، رشد و بالندگی و پیشرفت و سیر به سوی کمال، معنی نمییابد. هیچ چیز مانند عدم امنیت و فقدان نظم اجتماعی و بیقانونی، به جوامع انسانی آسیب نمیزند و از حرکت به سوی مقاصدشان، باز نمیدارد. سخن امیرمؤمنان(ع) درباره شعار لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ؛ «حکم و داوری جز برای خدا نیست»، که از جانب مقدسمآبان بیبصیرت و کوتاهبین و کجاندیش (خوارج) مطرح شد و بیانگر دریافتی نادرست و ظاهرگرایانه از دین بود، مبیّن دیدگاه امام(ع) در ضرورت حکومت و نیاز به قدرتی نظمآفرین است. شریف رضی آورده است که چون امام(ع) سخن خوارج را شنید که میگفتند لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ! نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ: لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ؛ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ، بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ، وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ؛ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ، وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ، حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ، وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ»[۲]. سخنی است حق که بدان، باطلی را خواهند. آری! حکم، جز از آن خدا نیست؛ لیکن اینان میگویند فرمانروایی و حکومت، جز برای خدا روا نیست؛ در حالی که مردم را دولتی و حاکمی باید، نیکوکار یا تبهکار، تا در حکومت او، انسان با ایمان، کار خویش کند، و انسان کافر، بهره خود بَرَد، تا آنگاه که وعده حق، سر رسد و مدت هر دو در رسد. در سایه حکومت او، مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان، پیکار کنند و راهها را ایمن سازند و به نیروی او، حق ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکوکردار، روز را به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار، در امان ماند.
ظهور شعار لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، بدین ترتیب بود که چون سپاه قاسطین در پیکار صفین در معرض شکست قرار گرفت، با نیرنگ عمرو بن عاص، سپاه امام(ع) را به توقف نبرد و داوری قرآن، فرا خواندند و با این نیرنگ، سپاه عراق، گرفتار تشتت و افتراق شد و جمعی بسیار از قاریان و مقدسمآبان سپاه امام(ع)، فریاد برآوردند که «اینان، ما را به کتاب خدا دعوت کردهاند و روا نیست که دعوتشان را نپذیریم» و هر چه امام(ع) تلاش کرد که آنان را از نیرنگ قاسطین نجات دهد، سود نبخشید و آن بیبصیرتان، پیکار در مرز پیروزی را به توقف کشاندند و اصرار کردند که پیشنهاد معاویه مبنی بر حکم قرار دادن قرآن، پذیرفته شود. امام(ع) به ناچار پذیرفت و پیماننامهای تنظیم شد. پس از آگاهی دو سپاه از پیماننامه، برخی از همان مقدسمآبانی که جنگ را به توقف کشیده و کار را به حکمیت وا گذاشته بودند، فریاد مخالفت برآوردند و اصل پذیرفتن حکم و داوری غیر خدا را نادرست خواندند. نخستین بار، شعار لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، از جانب دو برادر از قبیله عنزه مطرح شد که از این قبیله، چهار هزار خفتانپوش در سپاه امام(ع) بودند. آن دو برادر که معدان و جعد نام داشتند، پس از شنیدن پیماننامه توقف جنگ و نپذیرفتن داوری قرآن توسط طرفین و داور قرار دادن ابو موسی اشعری و عمرو بن عاص برای داوری طبق کتاب خدا و سنت پیامبر(ص)، به مخالفت برخاستند و با فریاد لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، به صفوف شامیان حمله بردند و جنگیدند تا کشته شدند. پس از آنان، بنی راسب، و سپس بنی تمیم، این شعار را دادند و از امام(ع) خواستند که پیمان بسته را بشکند و چون امام(ع) از پیمانشکنی خودداری کرد، آنان، پذیرفتن حَکَم و داوری را گمراهی خواندند و از علی(ع) بیزاری جستند و از وی جدا شدند[۳]. خوارج با نفی حکم غیر خدا، فرمانروایی و حکومت را برای غیر خدا نفی کردند، بدین معنی که وقتی غیر خدا را هیچ فرمانی نباشد، دولت و حکومت غیر خدا نیز منتفی است؛ زیرا استنباط حکم و ملاحظه خیر و صلاح جامعه و نظمآفرینی در جهت مصالح همگانی، از وظایف حکومت است که بدون آن، حکومت، معنی نمییابد. بنابراین، با نفی حُکم غیر خدا، امارت و حکومت انسانها منتفی است[۴] و این امر، چیزی جز عدم امنیت و فقدان نظم اجتماعی و بیقانونی را در پی نخواهد داشت و روشن است که در چنین وضعی، جامعه انسانی به چه سرنوشت تباهی گرفتار خواهد شد.
آنچه موجب حفظ امنیت جامعه و پاس داشتن حرمتها و مانع تعدّی و تجاوز و ستمگری میشود، یا عقل است یا اخلاق یا دیانت و یا حکومت که در این میان، حکومت، اساسیترین نقش را دارد؛ زیرا در صورت انحراف در عوامل دیگر، آنها نقش خود را در این ساحت از دست میدهند، اما نظمآفرینی و جلوگیری از ستمگری و پاسداری از حرمت و حقوق مردمان و ایجاد امنیت و اجرای قانون، ملازم هر حکومتی است، چه حکومت نیکوکاران باشد و چه حکومت نابکاران[۵]. روشن است که در حکومت نیکوکاران، مؤمنان به بهره اُخروی و بستر مناسب معنوی و زمینه تعالی خود میرسند: «يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ»؛ «انسان با ایمان کار خویش را میکند» و در حکومت نابکاران، کافران به بهره دنیوی و بستر مناسب هبوطی و زمینه تباهی خود میرسند: «يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ»[۶]؛ «انسان کافر، بهره خود را میبرد». اما هر حکومتی، نیک یا بد، موظف است که امنیت را فراهم کند و مرزها را پاس بدارد و جامعه را سامان دهد، چنانکه در سخن امام(ع) در پاسخ به اندیشه ضد حکومتی خوارج درباره مطلق حکومتها آمده است: «يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ، وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ»[۷]. در سایه حکومت، مال دیوانی را فراهم آورند و با دشمنان، پیکار کنند و راهها را ایمن سازند.[۸]
ضرورت حکومت بر مبنای ماهیت حکومت
ایجاد امنیت و نظمآفرینی و پاسداری از حقوق مردمان و جلوگیری از تعدّی، شأن هر حکومت است و فارغ از این امور چیزی به نام حکومت معنی نمییابد. امیرمؤمنان علی(ع)، این حقیقت را در پیماننامه مالک اشتر، چنین یادآور شده است: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ، حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ: جِبَايَةَ خَرَاجِهَا، وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا، وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا، وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا»[۹]. این، فرمانی است از بنده خدا علی، امیرمؤمنان به مالک اشتر پسر حارث، در عهدی که با او میگذارد، هنگامی که وی را به حکومت مصر میگمارد تا خراج آن را فراهم آرد و با دشمنان، پیکار کند و کار مردم آنجا را سامان دهد و شهرهایش را آباد سازد. این امور، ضرور حکومت است و ضرورت حکومت نیز از همینجاست. همچنین امیرمؤمنان علی(ع) در نامهای به یکی از کارگزاران خود، چنین نوشته است: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ، وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ، وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ»[۱۰]. اما بعد، تو از آنانی که در اجرای قوانین دین، پشتیبانیشان را خواهانم و خودستایی گنهکاران را به آنان میخوابانم و رخنه مرزی را که بیمی از آن است، بدانها بستن توانم.
اینها همه بیانگر ضرورت وجود قدرتی نظمآفرین و قوانینی مورد پیروی همگان در جامعه است و بدون آن، هلاکت مردمان و تباهی انسان، قطعی است. در حدیثی از امام علی(ع) درباره این ضرورت آمده است: «لَا يُصْلِحُ النَّاسَ إِلَّا أَمِيرٌ بَرٌّ أَوْ فَاجِرٌ [قَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! هَذَا الْبَرُّ، فَكَيْفَ بِالْفَاجِرِ؟ قَالَ:] إِنَّ الْفَاجِرَ يُؤَمِّنُ اللّٰهُ بِهِ السَّبِيلَ، وَ يُجَاهِدُ بِهِ الْعَدُوَّ، وَ يَجِيءَ بِهِ الْفَيْءَ، وَ يُقَامُ بِهِ الْحُدُودُ، وَ يُحَجُّ بِهِ الْبَيْتُ، وَ يَعْبُدُ اللّٰهَ فِيهِ الْمُسْلِمُ آمِنًا حَتَّى يَأْتِيَهُ أَجَلُهُ»[۱۱]. مردمان، جز با زمامداری نیکوکار یا تبهکار به سامان نیایند. [گفتند: ای امیرمؤمنان! زمامدار نیکوکار، روشن است؛ اما درباره زمامدار تبهکار، چگونه است؟ گفت:] بیگمان، در حکومت زمامدار تبهکار نیز خداوند بدو راهها را امن سازد و با دشمنان، پیکار شود و داراییهای عمومی گرد آورده شود و حدود، برپا گردد و حج خانه خدا گزارده شود و مسلمانان در آن به آسودگی عبادت خدا کنند تا سرآمد او در رسد. شأن حکومت، چنین است و هر حکومتی باید حقوق مردمان را پاس دارد و از تجاوز به آنان جلوگیری کند، وگرنه با هرج و مرج و بیقانونی فرقی ندارد. جامعه، بدون امنیت و نظم و قانون، معنی نمییابد و مردمان را چارهای جز پذیرش حکومت نیست، چنانکه امیرمؤمنان(ع) به صراحت فرموده است: «إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ، بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»[۱۲]. مردمان را حاکمی باید، نیکوکار یا تبهکار.
جامعه، نمیتواند بدون حکومت باشد و حتی حکومت بد و قوانین نامطلوب، از هرج و مرج و بیقانونی، بهتر و آسیب و تباهیاش کمتر است. این سخن، به معنای تأیید حکومت نابکاران نیست، بلکه بیانگر خطر فقدان حکومت و هرج و مرج و بیقانونی است. انسان، در حکومت بد و در برابر قوانین نامطلوب، تکلیف خود را میداند و میتواند برای خود راهی بیابد، در حالی در هرج و مرج و بیقانونی، هیچ چیز روشن و هیچ تکلیفی معین نیست و هر لحظه ممکن است اتفاقی ناخواسته و نامطلوب، روی دهد و انسان در برابر آن، هیچ راهی نداشته باشد. انسان، در برابر قوانین نامطلوب نیز میتواند زندگی خود را تنظیم نماید و راههایی در جهت مقاصد مطلوب خویش بیابد، اما در برابر بیقانونی و هرج و مرج، هیچ راه نجاتی برای انسان نمیماند. این حقیقت در بیان امیرمؤمنان علی(ع) چنین آمده است: «أَسَدٌ حَطُومٌ خَيْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ ظَلُومٍ، وَ سُلْطَانٌ ظَلُومٌ خَيْرٌ مِنْ فِتَنٍ تَدُومُ»[۱۳]. شیر درنده، از حاکم ستمگر بهتر است و حاکم ستمگر از فتنه طولانی بهتر است.
امام علی(ع) به صراحت، حکومت ستمگر را از فتنه طولانی و هرج و مرج و بیقانونی، بهتر معرفی میکند. امیرمؤمنان(ع)، وجود نظم اجتماعی و قانون را آنقدر ضروری میداند که نبود آن را به منزله اسارت انسان در چنگال حیوانی درنده، بلکه بدتر میداند. از ایشان روایت شده است که فرمود: «إِمَامٌ عَادِلٌ خَيْرٌ مِنْ مَطَرٍ وَابِلٍ، [وَ] سَبُعٌ حَطُومٌ أَكُولٌ خَيْرٌ مِنْ وَالٍ غَشُومٍ ظَلُومٍ، وَ وَالٍ غَشُومٍ ظَلُومٍ خَيْرٌ مِنْ فِتْنَةٍ تَدُومُ»[۱۴]. پیشوای دادگر از باران پیوسته [که هم همه چیز را بارور میکند] بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانروای ستمکار بهتر است و فرمانروای بیدادگر، از ادامه هرج و مرج، نیکوتر است. در حدیث نبوی درباره ضرورت حکومت بر مبنای ماهیت آن و خطر هرج و مرج و معنای آن، آمده است: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ إِمَارَةٍ بَرَّةٍ أَوْ فَاجِرَةٍ؛ فَأَمَّا الْبَرَّةُ فَتَعْدِلُ فِي الْقَسْمِ، وَ يَقْسِمُ بَيْنَكُمْ فَيْؤُكُمْ بِالسَّوِيَّةِ؛ وَ أَمَّا الْفَاجِرَةُ فَيُبْتَلَى فِيهَا الْمُؤْمِنُ. وَ الْإِمَارَةُ [الْفَاجِرَةُ] خَيْرٌ مِنَ الْهَرْجِ! قِيلَ: يَا رَسُولَ اللّٰهِ! وَ مَا الْهَرْجُ؟ قَالَ:] الْقَتْلُ وَ الْكَذِبُ!»[۱۵]. مردم، ناچارند از داشتن حکومت، نیکوکار باشد یا تبهکار. اما حاکم نیکوکار، در تقسیم، به عدالت رفتار نماید و سرانه عمومی را به صورت مساوی میان شما تقسیم کند؛ و اما در حکومت تبهکار، مؤمن در آزمایش قرار میگیرد و البته حکومت، از هرج و مرج، بهتر است. [گفته شد: ای پیامبر خدا! هرج و مرج به چیست؟ گفت:] کشتار و دروغگویی! بنابراین، خطرناکترین و تباهگرترین پدیده اجتماعی، هرج و مرج و بیقانونی است. البته ممکن است گاهی به دلیل تحولی اجتماعی و انقلابی مردمی، جامعه از نظم جاری و قوانین ساری، بیرون رود و هرج و مرجی موقت، گریبانگیر آن شود، ولی این امر نباید دوام یابد و لازم است بهسرعت، جامعه انسانی قانونمند شود؛ زیرا هیچ جامعهای فارغ از نظام قانونمند و تدبیر درست برپا نمیماند و ضرورت حکومت قانون، از همین روست، چنانکه در بیان امیرمؤمنان علی(ع) آمده است: «لَا تَقُومُ مَمْلَكَةٌ إِلَّا بِتَدْبِيرٍ، وَ لَا بُدَّ مِنْ إِمَارَةٍ»[۱۶]. مملکت، جز به تدبیر نپاید و از حکومت، گریزی نباشد.[۱۷]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۹۲.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۰.
- ↑ وقعة صفین، ص۵۱۸-۴۹۷؛ الأخبار الطوال، ص۱۸۸-۱۹۷.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن میثم البحرانی، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن میثم البحرانی، ج۲، ص۱۰۲-۱۰۳.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن میثم البحرانی، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن میثم البحرانی، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۴۲.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۶.
- ↑ الدر المنثور، ج۲، ص۱۷۸؛ کنز العمال، ج۵، ص۷۵۱.
- ↑ نهجالبلاغه، قصار ۴۰.
- ↑ کنز الفوائد، ج۱، ص۱۳۶؛ بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۵۹.
- ↑ دستور معالم الحکم، ص۲۱.
- ↑ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۱۳۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۳، ص۲۴۱؛ کنز العمال، ج۶، ص۳۹.
- ↑ وقعة صفین، ص۱۵.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، حکومت و مدیریت در نهج البلاغه ص ۴۵.