ضرورت تشکیل حکومت در قرآن
ضرورت تشکیل حکومت
در قرآن کریم آیات متعددی بر ضرورت وجود حکومت در جامعۀ بشر دلالت دارد. در ذیل به سه مجموعه از آنها اشاره میکنیم.
مجموعۀ اول
این مجموعه از دو دسته آیات تشکیل میشود.
دستۀ اول: آیاتی که به ارسال رسل برای همۀ امم بشری اشاره دارند، و اینکه هیچ امتی نیست مگر آنکه رسول و منذری از سوی خدا برای آن فرستاده شده است.
خدای متعال میفرماید: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[۱] و نیز میفرماید: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ﴾[۲].
در این دو آیه و آیاتی دیگر بر این مطلب تأکید شده است که در طول تاریخ بشر هیچ امتی بدون رسول و فرستادهای از سوی خدا نبوده که همواره آنان را به اطاعت و عبادت خدای یکتا فراخوانده و آنان را از اطاعت غیر او (طاغوتهای حاکم بر جامعۀ بشر) بر حذر داشتهاند.
دستۀ دوم: آیاتی که رسالت و مأموریت تمام رسل را در طول تاریخ، حکمرانی و تشکیل حکومت عدل معرفی کرده است. در سوره شعراء پیام رسل در طول تاریخ در این جمله خلاصه شده است: ﴿اتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۳].
در این آیه تقوای خدا و اطاعت از رسل خلاصه و عصارۀ پیام همۀ رسل الهی اعلام شده و در جایی از همین سوره در تبیین این پیام آمده است: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴾[۴].
در این آیه ضمن تبیین مراد از طاغوت در آیۀ سی و ششم سوره نحل و اینکه مراد همان حاکمان اسرافگر و مفسد است، رسول الهی خود را به عنوان جایگزین بحق این حاکمان غاصب معرفی کرده است، و مردم را به دستور خدا، به اطاعت خویش فراخوانده است.
در سوره حدید نیز مأموریت کلیۀ رسل الهی در طول تاریخ بشر اقامۀ حکومت عدل و قسط با همکاری مردم اعلام شده است: خدای متعال میفرماید: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۵].
خداوند در این آیه اعلام میفرماید که تمامی رسل برای آن به سوی بشر فرستاده شدند که به کمک مردم حکومت عدل و قسط بر پاکنند.
در این آیه بر این مطلب نیز تأکید شده که ابزار و لوازم اقامۀ قسط نیز در اختیار انبیاء قرار داده شده است. این ابزار و لوازم بر دو نوع است:
- قانون عدل که از آن به «کتاب» تعبیر شده است؛
- قوّه و ملکۀ عدل و عصمت که به آنان داده شده و از آن به «میزان» تعبیر شده است.
در اصول کافی از امام صادق(ع) روایت شده که در تفسیر آیۀ ﴿وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾[۶] فرمود: «الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ»[۷] «مراد انبیاء و اوصیاءاند».
آنچه از این دو دسته آیات به دست میآید این است که خداوند برای هر امتی در طول تاریخ حاکمانی فرستاده که در میان آنها حکومت عدل برپا دارند، و با ابزار کتاب و میزان، قسط را در جامعه بشر بگسترانند؛ بنابراین هیچ امتی در طول تاریخ بدون حاکمی از سوی خدا با صلاحیت و توانایی برقراری حکومت عادلانه وجود نداشته است.
لازم این مطلب نیاز ضروری به حکومت عدل در طول دوران زندگی بشر است. ارسال رسل با کتاب و میزان برای همۀ امم دلالت بر آن دارد که این ارسال، پاسخ به نیازی ضروری و غیر قابل اهمال بوده است؛ زیرا مداومت و استمرار و تتابع عمل اختیاری کاشف از التزام فاعل ـ که در اینجا ذات مقدس الهی است ـ به انجام عمل است، و التزام فاعل اختیاری حکیم به یک عمل نمیتواند بدون موجبی حکیمانه باشد که منشأ آن التزام است؛ زیرا التزام بدون ملزم قبیح است[۸].
مجموعۀ دوّم
این مجموعه نیز از دو دسته از آیات تشکیل شده است.
دستۀ اول: آیاتی که دلالت بر دوام اختلاف در جامعۀ بشر دارد نظیر آیۀ کریمه: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴾[۹].
و نیز آیه:﴿مَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا﴾[۱۰]. در آیۀ اول عبارت ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴾ دلالت بر دوام و استمرار اختلاف در جامعه بشر دارد به گونهای که از آن نوعی تلازم بین اجتماع بشر و وجود اختلاف استفاده میشود. در آیۀ دوم نیز عبارت ﴿فَاخْتَلَفُوا﴾ که با حرف «فاء» آغاز شده دلالت دارد بر اینکه عدم اختلاف، حالتی ابتدایی بوده که به اختلاف منتهی شده است. ونیز دلالت دارد براینکه حالت اختلاف پس از پیدایش همچنان ادامه یافته است.
ذیل آیۀ نخست عبارت ﴿إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ﴾ آمده است. واژۀ «رحمت» در قرآن کریم بر کتاب قانون الهی نظیر قرآن، و نیز بر رهبران الهی نظیر رسول اکرم(ص) به کار رفته است. خدای متعال در جایی چنین میفرماید: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[۱۱].
و در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۱۲].
از این دو آیه و آیات فراوان دیگر استفاده میشود که مقصود از ﴿إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ﴾ کسانی است که از قانون و حکومت الهی تبعیت کنند و حاکمیت خدا و رسول او را پذیرفته و در چهارچوب آن عمل میکنند.
بنابراین معنای ﴿وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ﴾ این است که جامعۀ بشر همواره دچار اختلاف و نزاع است مگر آنکه به حاکمیت خدا و رسل و اوصیای آنان درآید و از حکومت الهی تبعیت و پیروی کند.
دستۀ دوم: آیاتی است که دلالت بر این دارد که خداوند پیامبران و رسل را برای برپایی حکومت عدل، و رفع اختلاف در جامعۀ بشر فرستاده است. و اینکه در همۀ ادوار زندگی بشر بدون استثناء فرصت پیروی از حکومت انبیاء و کتب الهی جهت حل اختلاف و پرهیز از نزاع، برای بشریت فراهم بوده و هست.
خدای متعال میفرماید: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾[۱۳].
این آیه چند مطلب را به صراحت بیان میکند:
- مردم در ابتدا حالتی از یکنواختی و یکسانی را سپری کردهاند که در آن اختلافی رخ نداده است.
- خداوند متعال از آغاز شکلگیری جامعۀ بشر انبیاء را با کتاب فرستاده تا جهت رفع اختلاف احتمالی بین افراد بشر اقدام کنند. ﴿لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾.
- فرستادن پیامبران به سوی جامعۀ بشر از همان دوران یکسانی و وحدت جامعۀ بشر آغاز شده نه آنکه پس از رخ دادن اختلاف و نزاع صورت گرفته باشد: ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ﴾.
در تأیید مضمون این آیه در آیۀ بیست و پنجم سوره حدید خداوند متعال میفرماید: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۱۴].
در این آیه به صراحت بیان شده که رسالت و مأموریت رسل در جامعۀ بشر اقامۀ قسط است، که مضمون آیۀ قبل را که دلالت بر مأموریت انبیاء در رفع اختلاف در جامعۀ بشر است تأیید و تأکید میکند؛ زیرا مراد از رفع اختلاف همان اقامۀ قسط است. بر اساس این دو دسته از آیات - دستۀ اول که بر تداوم اختلاف در جامعۀ بشر دلالت دارد و دستۀ دوم که بر این دلالت دارد که انبیاء را خداوند برای مرجعیت در حل اختلافات بشر مبعوث نموده است - استفاده میشود که جامعۀ بشر هیچگاه بدون حاکمانی عادل که فرصت اقامۀ عدل و حل اختلافات بر مبنای عدل را برای جامعه بشر فراهم کنند، خالی نبوده است که نشاندهندۀ ضرورت وجود حاکمانی عادل در جامعۀ بشر از دیدگاه قرآن کریم است[۱۵].
مجموعۀ سوم
این مجموعه از سه دسته آیات تشکیل شده است.
دستۀ اوّل: آیاتی است که بر عقاب بندگان گنهکار و عصیانگر دلالت دارند؛ نظیر: ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾[۱۶] و نیز: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا﴾[۱۷] و نیز: ﴿قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾[۱۸].
دستۀ دوّم: «آیاتی است که عذاب و عقاب الهی برای عصیانگران را مشروط به ارسال رسل میکنند، و تأکید دارند که بدون ارسال رسل و اتمام حجت الهی به وسیلۀ آنها خداوند خلافکاران و معصیتکاران را عقاب نمیکند؛ نظیر: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾[۱۹] و نیز: ﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا﴾[۲۰] و آیات دیگری که با همین مضمون در قرآن آمده است.
دستۀ سوم: آیاتی است که پیام همۀ رسل را در طول تاریخ پیام تشکیل حکومت و دعوت مردم به اطاعت از رهبری آنان اعلام کردهاند؛ نظیر: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۲۱].
و نیز آیات سوره شعراء که پیام رسل را در طول تاریخ در این دو جمله خلاصه کردهاند: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۲۲][۲۳].
در این آیات بیان شده که پیام رسل ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾ بوده است. در این آیه امر به اطاعت پیامبران آمده که به معنای پذیرش رهبری و حاکمیت آنان است، وگرنه - و در صورتی که کار انبیاء تنها رساندن پیام و امر و نهی الهی بود - باید به جای ﴿أَطِيعُونِ﴾ که امر به اطاعت اوامر پیامبران است چنین میفرمود: وَ أَطِيعُوهُ. افزون براین، قرینۀ روشن دیگری که در این دسته از آیات وجود دارد و به صراحت بر این مطلب دلالت دارد که پیام انبیاء فراخوانی مردم به پذیرش حاکمیت و رهبری سیاسی آنان بوده است، مطلبی است که در سیاق همین آیات از زبان صالح(ع) رسول خدا به سوی قوم ثمود بیان شده است که فرمود: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴾[۲۴].
در این آیات، صالح(ع) رسول خدا نه تنها مردم را به اطاعت خویش فرا میخواند، بلکه خود را جایگزین شایستۀ حاکمان فاسد و ناشایسته اعلام نموده و دلیل آن را «افساد فیالارض» حاکمان فاسد و عدم تحقق هدف از حکومت بر جوامع را که اصلاح است - در پرتو حکومت آنان - بیان کرده است.
نتیجهای که از این سه دسته آیات بهدست میآید این است که خداوند برای همۀ امتها در طول تاریخ رسولانی که حکومت عدل را در میان آنان بهپا دارند فرستاده، و هیچ امّتی خالی از رسولی این چنین نبوده است. این نتیجه از مضامین این سه دسته از آیات بهدست میآید:
مضمون دستۀ اول: هر امتی که از فرمان الهی تخلّف کند و خدا را معصیت کند عقاب الهی شامل او خواهد شد. مضمون این دسته از آیات را حکم عقل نیز تأکید و تقویت میکند.
مضمون دستۀ دوم: خداوند بدون ارسال رسل هیچ امتی را عقاب نمیکند.
مضمون دستۀ سوم: پیام همۀ رسل الهی فراخوانی مردم به سوی برپایی حکومت عدل و پیروی از حاکمیت و رهبری سیاسی آنان بوده است.
مادام که عقاب الهی شامل همۀ متمردان بر امر و نهی الهی میشود، و از سوی دیگر این عقاب فراگیر که شامل همۀ امتها و اقوام بشری میشود بدون ارسال رسل نیست، و پیام رسل نیز چیزی جز دعوت به اطاعت از رهبری سیاسی آنان نبوده است، نتیجه همان خواهد بود که در بالا گفته شد.
در اینجا اشاره به این نکته لازم است که رسول اکرم محمد مصطفی(ص) رسول خدا برای کلیۀ جوامع بشری تا پایان زندگی بشر روی این کرۀ خاکی است و حاکمان الهی پس از رسول خدا همگی جانشنیان اویند همانگونه که در روایت صحیح مستفیض از رسول خدا(ص) آمده است که فرمود: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ؟ قَالَ: الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»[۲۵].
خداوندا! بر جانشینان من رحمت فرست. گفته شد: جانشینان شما کیانند؟ فرمود: آنان که پس از من میآیند، و حدیث و سنت مرا برای مردم بازگو میکنند[۲۶].
قانون ضرورت حکومت
در سوره اعراف، پس از بیان سرنوشت تلخ و مرگبار اقوامی که به سبب عدم تمکین و اطاعت از رهبران الهی از برپایی عدل در جوامع خود سرباز زدند و راه ظلم و جنایت و ستم را پیشه کردند، میفرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ * أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ * أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ * أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ * أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ * تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ﴾[۲۷].
در این آیات اشاره به سرنوشت اقوامی شده که در آیات پیشتر داستان نابودی آنها در نتیجۀ نافرمانی از خداوند و عدم اطاعت از رسولان آمده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۲۸].
برای برپایی جامعۀ عدل و قسط فرستاده شدهاند، به هلاکت و نابودی دچار شدهاند. سپس به عام بودن این سنت الهی و شمول آن نسبت به سایر جوامع و همۀ جوامع آینده اشاره شده است: ﴿أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ﴾[۲۹].
تا آنجا که فرمود: ﴿أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ﴾[۳۰]. تا آنجا که فرمود: ﴿كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ﴾[۳۱]. در سوره یونس نیز به همین سنت اشاره شده است: ﴿وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ * ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[۳۲].
در سوره انفال با اشاره به اینکه جامعۀ ستمگری که فرصت عدل در آن باشد مشمول سنت هلاکت و انقراض و نابودی نخواهد شد میفرماید: ﴿وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ * وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾[۳۳].
خداوند در این آیات با اشاره به دو عنصری که فرصت عدل را تشکیل میدهند - چنانکه بیان کردیم؛ یعنی عنصر استعداد بازگشت به عدل در این جامعه یا نسلهای آیندۀ آن و نیز عنصر وجود رهبری الهی عادل -سنت فرصت عدل را بیان نموده و بر این قانون الهی تأکید فرموده که جامعهای که بالفعل نافرمانی میکند و از اجرای عدل سرباز میزند؛ لکن از فرصت عدل برخوردار است مشمول عذاب الهی نخواهد شد. در اشاره به عنصر وجود رهبری الهی عادل میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ﴾[۳۴].
و در اشاره به عنصر دیگر فرصت عدل؛ یعنی استعداد بازگشت به عدل میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾[۳۵]. همین مطلب ـ یعنی اشاره به فرصت عدل ـ در آیات سوره نساء نیز آمده است آنجا که فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا * فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۳۶].
در این آیه ضمن اشاره به فرصت عدل؛ یعنی استعداد بازگشت به عدل از طریق رویآوردن به رسول و رهبری الهی و استغفار و بازگشت به فرمانبرداری و اطاعت خدا این حقیقت نیز گوشزد شده که بازگشت و استغفار جز از طریق تمکین به رهبری الهی و تسلیم کامل به مرجعیت و حاکمیت او و فرمانبرداری مطلق از او حاصل نخواهد شد.
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۳۷].
در سوره نوح نیز به این سنت الهی اشاره شده است آنجا که خداوند از زبان حضرت نوح میفرماید: ﴿قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا * وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا﴾[۳۸]. تا آنجا که فرمود: ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا﴾[۳۹].
در نفرینی که در این آیات از زبان حضرت نوح(ع) نقل شده، حضرت نوح با استناد به همین سنت الهی درخواست نزول عذاب را بر قوم خویش بدین سبب بیان میدارد که این قوم نه تنها از گردن نهادن به حاکمیت عدل سرپیچی کردهاند که در آیندۀ نزدیک و دور و در نسلهای آینده نیز هیچگاه دست از شیوۀ ستمگرانۀ خود برنخواهند داشت، و هرگونه فرصت برپایی عدل و بازگشت به حاکمیت عادلان، برای همیشه از این جامعه رخت بربسته است: ﴿إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا﴾[۴۰]. مجلسی از کتاب قصص الانبیاءِ قطبالدین راوندی نقل میکند که به اسناد خویش از وهب روایت کرده است: «إِنَّ نُوحاً(ع) كَانَ نَجَّاراً»؛ نوح درودگر بود.
تا آنجا که میگوید: «فَلَبِثَ فِيهِمْ - أَي في قومِه - أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً يَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلَا يَزْدَادُونَ إِلَّا طُغْيَاناً وَ مَضَى ثَلَاثَةُ قُرُونٍ مِنْ قَوْمِهِ وَ كَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ يَأْتِي بِابْنِهِ وَ هُوَ صَغِيرٌ فَيَقِفُهُ عَلَى رَأْسِ نُوحٍ(ع) فَيَقُولُ: يَا بُنَيَّ! إِنْ بَقِيتَ بَعْدِي فَلَا تُطِيعَنَّ هَذَا الْمَجْنُونَ»[۴۱]؛ پس در میان قوم خویش نهصد و پنجاه سال زیست و آنان را به سوی خدای متعال فرا میخواند؛ لکن روز به روز بر سرکشی آنان افزوده میشد تا سه نسل از قومش درگذشتند و هریک از آنان فرزند خردسال خود را نزد نوح میآورد و بالای سر او میایستاد و میگفت: پسرکم، اگر پس از من زنده بودی هرگز از این دیوانه فرمان نبری!
بنابراین همانگونه که در متن فوق و در آیۀ سابقالذکر آمده است، قوم نو حبه علت از دست دادن هرگونه توجیه معقول برای تداوم وجود در سیستم الهی جهان هستی - نه تنها فاقد عدل بالفعل بودند بلکه افزون بر آن فرصت عدل را نیز از دست دادند - محکوم به انقراض و نابودی شدند[۴۲].
آیات دالّۀ بر وجوب تأسیس حکومت عدل
آیاتی است که بر حرمت حکم به غیر ما انزل الله دلالت دارد، نظیر:
- قوله تعالی: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾[۴۳].
- قوله تعالی: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[۴۴].
- قوله تعالی: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا﴾[۴۵].
استدلال به این آیات از دو مقدمه تشکیل میشود:
مقدمۀ اول: عدم حکم به ما انزل الله که در این آیات مورد نهی شدید قرار گرفته دو حالت دارد:
- عدم ایجاد حکومت به طور کلّی؛
- ایجاد حکومت غیر عامل به احکام الهی.
مقدّمۀ دوم: نهی در آیات فوق الذکر شامل هر دو حالت عدم حکم به ما انزل الله میشود، خواه حکومتی باشد و بغیر ما انزل الله حکم کند یا اساساً حکومتی نباشد، بنابراین آنچه مورد نهی قرآن است جامع بین عدم الحکم مطلق، و حکم بغیر ما انزل الله است.
نقیض جامع مذکور که نتیجۀ مطلوب نهی وارد در آیات فوق است، ایجاد حکومت عامل به ما انزل الله است. طبق بیانی که گفتیم آیات فوق بر وجوب تأسیس و ایجاد حکومت عامل به ما انزل الله دلالت دارند؛ زیرا عدم ایجاد حکومت عامل بما انزل الله دو صورت دارد که هر دو مشمول نهی وارد در این آیاتند، یا عدم ایجاد حکومت به طور کلی یا ایجاد حکومتی غیر عامل بما انزل الله[۴۶].
آیات دال بر تشکیل حکومت
در قرآن کریم آیات فراوانی بر نهی از اطاعت غیر خدای متعال دلالت صریح و مؤکّد دارند، و اطاعت غیر خدا را شرک در اطاعت شمرده، و شرک در اطاعت خداوند را مصداق بارز شرک در پرستش و عبادت خدای متعال دانستهاند.
با توجه به اینکه نتیجۀ اجتنابناپذیر عدم برقراری حکومت الهی اطاعت غیر خداست، مدلول التزامی این آیات وجوب برقرار ی حکومتی است که اطاعت از آن اطاعت از خدای متعال باشد.
توضیح اینکه: نتیجۀ طبیعی و اجتناب ناپذیر عدم برقراری حکومت الهی ـ یعنی حکومتی که اطاعت و فرمانبرداری از آن اطاعت خدا باشد ـ یکی از دو فرض است یا آنکه هرج و مرج و فساد و خونریزی و غارت و جنایت جامعه را فرامیگیرد یا آنکه حاکمی که اطاعتش اطاعت خدا نیست به قدرت میرسد و حکومت میکند. نتیجۀ حتمی هر یک از این دو فرض نافرمانی خداوند و خروج از اطاعت او، و اطاعت هوا و هوس جنایتکاران و خودکامگان است.
در ذیل به نمونهای از آیات نهی از اطاعت غیر خدای متعال اشاره میکنیم:
۱. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ * وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ * وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾[۴۷].
این آیات که در گذشته نیز به آنها اشاره شد بر وجوب اطاعت خدا و رسول، و عدم جواز رویگردانی از اطاعت خدا و رسول دلالت دارند. در این آیات رویگردانان از اطاعت خدا و رسول جانورانی گنگ و لال و بیخرد بهشمار آمدهاند، و روشن است که فرمانبرداری از فرمانروایی جز خدا و رسول رویگردانی از فرمانروایی خدا و رسول است.
۲. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ * بَلِ اللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ﴾[۴۸]. در این دو آیه اطاعت از کافران در مقابل ولایت خداوند و فرمانروایی او قرار داده شده است و با جملۀ ﴿بَلِ اللَّهُ مَوْلَاكُمْ﴾ بر حصر جواز اطاعت در ذات اقدس حق متعال دلالت شده است.
۳. ﴿قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا﴾[۴۹].
در این آیه اعراض از اطاعت خدا و رسول موجب تحمل مسئولیت عواقب ناشی از آن دانسته شده و تنها راه هدایت، اطاعت خدا و رسول معرفی گردیده است، که مدلول التزامی آن گمراهی کسانی است که اطاعت غیر خدا و رسول را بر اطاعت خدا و رسول برگزیدهاند.
۴. ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ﴾[۵۰].
در این آیه اطاعت از اولیای شیاطین شرک دانسته شده است؛ بنابراین اطاعت هر مطاعی جز خداوند مصداق شرک است؛ زیرا جملۀ ﴿إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ﴾ جواب شرطی است که در جملۀ ﴿وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ﴾ آمده است که این معنا را میرساند که آنچه ملاک شرک است اطاعت از اولیای شیاطین است، و به مقتضای آیۀ کریمۀ: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[۵۱] هر فرمانروایی که از سوی خدا مأذون به امر و فرمان نباشد طاغوت و از اولیای شیطان است بنابراین فرمانبری از هر فرمانروایی که از سوی خدا نباشد شرک است.
۵. ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ﴾[۵۲] - تا آنجا که فرمود - ﴿اتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ﴾[۵۳].
مقتضای تقابل میان ﴿وَأَطِيعُونِ﴾؛ «مرا اطاعت کنید» و ﴿وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ﴾؛ «از فرمان مسرفان تجاوزگر اطاعت نکنید» این است که اطاعت هر مطاعی جز پیامبران الهی اطاعت امر مسرفان مفسد است، و مدلول التزامی آن مسرف بودن و مفسد بودن هر فرمانروایی است که فرمانروایی او فرمانروایی خدا و رسول نباشد.
۶. ﴿إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا﴾[۵۴].
در این آیات آنچه موجب عذاب دوزخیان بهشمار آمده نافرمانی خدا و رسول و فرمانبری از فرمانروایان دیگر است، بنابراین فرمانبری از غیر خدا و رسول، و نپذیرفتن فرمانروایی خدا و رسول است که آدمی را روانۀ دوزخ و مستحق عذاب الهی میکند.
۷. ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾[۵۵].
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾ قَالَ: شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَيْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ...» الحدیث[۵۶]؛ از ابیعبدالله (امام صادق)(ع) روایت است که دربارۀ فرمودۀ خداوند عزوجل (اکثر آنان ایمان نمیآورند مگر در حالی که مشرکند) فرمود: این شرک، شرک در اطاعت است نه شرک در عبادت.
۸. ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾[۵۷].
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ فَقَالَ: وَ اللَّهِ مَا صَامُوا لَهُمْ وَ لَا صَلَّوْا لَهُمْ وَ لَكِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلَالًا فَاتَّبَعُوهُمْ»[۵۸]؛ از ابیعبدالله (امام صادق)(ع) روایت است دربارۀ فرمودۀ خدای عزوجل (احبار و رهبان خود را به غیر خدا به خدایی گرفتند) فرمود: به خدا سوگند برای احبار و رهبان روزه و نماز برپا نداشتند؛ لکن احبار و رهبان حرامی را حلال کردند، و حلالی را حرام کردند، پس از آنها تبعیت کردند.
در دو آیۀ فوق که در مضمون نزدیک به یکدیگرند اطاعت از فرمان غیر خدا مصداق شرک بهشمار آمده است.
بنابرآنچه در آیات فوق الذکر به صراحت و روشنی بیان شده، اطاعت از فرمانروایی غیر خداوند و آن کس که اطاعتش اطاعت خداست مصداق شرک در اطاعت و اعظم محرمات الهی است، و مصداق همان شرکی است که قرآن کریم آن را گناهی برشمرده که هرگز از سوی خداوند بخشوده نخواهد شد: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ﴾[۵۹].
شرک در این آیه به قرینۀ تفسیری که در روایات آمده و همچنین به قرینۀ آیۀ قبل از آن: ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى...﴾[۶۰] که در نهی از مخالفت با فرمان رسول خدا آمده است به طور قطع شامل شرک در اطاعت است. بلکه در مورد شرک در اطاعت وارد شده است، و شرک در عبادت در حقیقت مصداقی از مصادیق شرک در اطاعت است[۶۱].
آیۀ دال بر عدم جواز رکون به ظالم
قال تعالی: ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ﴾[۶۲]. این آیه با توجه به دو مطلب ذیل بر وجوب تأسیس حکومت عدل دلالت دارد.
مطلب اول: در این آیه همانگونه که روشن است نهی از رکون به ظالم شده، و مصداق بارز رکون به ظالم ـ که به معنای در پناه او قرار گرفتن و به او پیوستن و به او اعتماد کردن است ـ پذیرش حکومت حاکم ظالم است، بنابراین پذیرش حکومت ظالم، و دربرابر فرمان و دستورش سر فرود آوردن، از اعظم محرمات الهی، و مستوجب کیفر خداوند است.
مطلب دوم: با توجه به ضرورت اصل وجود حکومت در جامعۀ بشر، عدم تأسیس حکومت عدل مستلزم رکون به حکومت ظالم است.
بنابراین برای اجتناب از رکون به حکومت ظالم اقامه و تأسیس حکومت عدل واجب است[۶۳].
آیاتی دال بر مالکیت خدا و رسول(ص)
آیاتی است که بر مالکیت خدا و رسول(ص) نسبت به اموال عمومی نظیر انفال و خمس و اراضی مفتوحة عنوه دلالت دارند: قال تعالی: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ﴾[۶۴].
و قال تعالی: ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ...﴾[۶۵] و قال تعالی: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ...﴾[۶۶].
این آیات، و آیات و روایات دیگر فراوان بر مالکیت خدا و رسول نسبت به انفال که شامل اراضی موات و رؤوس جبال و معادن و جز آن از اموال عمومی میشود همچنین، بر مالکیت خدا و رسول نسبت به خمس که منبع تأمین هزینههای دولت اسلامی است، دلالت دارد.
این آیات و آیات دیگر و روایاتی که به همین مضمون آمده همگی بر وجوب تأسیس حکومت اسلامی دلالت دارند حکومتی که مدیریت این اموال و هزینهکرد عادلانه و شایستۀ آنها را بر عهده بگیرد، و مانع از ظلم و فساد و سوء استفادۀ نااهلان از این اموال عمومی بشود.
استدلال به این دسته از آیات را بر وجوب برپا داشتن حکومت عدل اسلامی میتوان به بیانی دیگر در دو بند تقریر نمود:
- اموال عمومی مذکور در این آیات، به خدا و رسول و حاکمی که جانشین خدا و رسول است تعلّق دارد.
- مدلول التزامی تعلّق این اموال به خدا و رسول و جانشینان او وجوب وجود جانشینانی برای خدا و رسول است که حکم خدا و رسول را اجرا کنند، و از سوی خدا و رسول مأذون به تصرف در این اموال عمومی و مدیریت آنها و هزینهکرد عادلانه و شایستۀ آنها باشد.
همچنین در بیانی دیگر در استدلال به این آیات میتوان گفت: صریح این آیات و همچنین روایاتی که در تفسیر آنها آمده است بر مالکیت خدا و رسول نسبت به این اموال دلالت دارد. در اینجا سه فرض وجود دارد: فرض اول: اینکه خدا و رسول برای مدیریت و هزینهکرد عادلانه و شایستۀ این اموال هیچ گونه دستور و تدبیری نداشته باشند. این فرض غیر معقول است؛ زیرا مستلزم دو نتیجۀ باطل و فاسد است:
- غصب این اموال به وسیلۀ غاصبان و نااهلان و در نتیجه به هدر رفتن و ضیاع و نابودی و تلف آنها؛
- محرومیت جامعه از بهرهبرداری صحیح از این اموال و در نتیجه آسیب دیدن مصالح ضروری و منافع حیاتی جامعه.
با توجه به فساد و بطلان این دو مطلب، ضرورت برپایی حکومتی با رهبری حاکمی عادل که از سوی خدا و رسول مأمور به تصرّف در این اموال و مدیریت صحیح و عادلانۀ آنها در راستای منافع و مصالح جامعه باشد، ثابت میگردد[۶۷].
آیات جهاد
آیات جهاد و قتال که بر وجوب جهاد برای برقراری حکومت عدل دلالت دارند؛ نظیر:
۱. قال تعالی: ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا * الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[۶۸].
در این دو آیه چند مطلب به روشنی مورد تأکید قرار گرفته است:
- وجوب قتال در راه نجات مستضعفانی که از حکومت ظالمان به ستوه آمدهاند و از خداوند پناه یافتن خود در سایۀ حکومت و ولایت الهی را مسألت میکنند.
- امر به قتال در این آیه برای پاسخگوئی به خواستۀ مظلومان است، مظلومانی که از خداوند برقراری ولایت او را میطلبند.
- خواستۀ مظلومان از خداوند برقراری حکومتی است الهی که از سوی خداوند برای ولایت بر مردم معیّن و منصوب شده باشد چنانکه جملۀ: ﴿وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا﴾ میرساند.
- حاکمانی که از سوی خداوند برای ولایت بر مردم تعیین میشوند طبق خواستۀ مستضعفان، جبهۀ مقابل طاغوت یعنی حاکمان جور و ظلم را تشکیل میدهند.
- جنگ با ظالمان و ستمگران زیر پرچم حاکمان الهی جنگ برای خداست ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ و جنگ در جبهۀ مقابل آنان جنگ در راه طاغوت است، و جنگ زیر پرچم طاغوت گرویدن به ولایت و حاکمیت شیطان است ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ﴾؛ «و آنان که کافرند در راه طاغوت پیکار میکنند پس با وابستگان به شیطان نبرد و پیکار کنید».
بنابراین جنگ و جهاد با ظالمان و ستمگران جهت برقراری حکومت الهی، واجب مؤکّد است.
۲. و قال تعالی: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ﴾[۶۹].
۳. و قال تعالی: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ﴾[۷۰].
در این دو آیه بر وجوب قتال و جهاد تا برقراری حکومت الهی تأکید شده است؛ زیرا مراد از «دین» همانگونه که سابقاً به تفصیل توضیح دادیم نظام حاکم بر زندگی مردم است، و لذا برقراری آن به جهاد و قتال با ستمگران حاکم نیاز دارد، و به همین معنادر آیات مختلف قرآن به کار رفته است نظیر: ﴿كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ﴾[۷۱]؛ ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾[۷۲]؛ ﴿أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ﴾[۷۳].
قرینۀ دیگری که مراد مذکور از «دین» در دو آیۀ مورد استشهاد را مورد تأیید و تأکید قرار میدهد سیاق دو آیۀ مذکو ر است.
در ادامۀ آیۀ نخست از سوره انفال چنین میخوانیم: ﴿فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾[۷۴].
در این دو آیه غایت امر به قتال و جهاد «انتهاء کافران ـ دست برداشتن کافران از کفر و توطئه -» اعلام گردیده، و در مقابل آن «تولّی ـ روی گردانی ـ» آنان ـ یعنی اصرار آنان بر عدم خضوع برای حاکمیت دین خدا- اعلام شده و نتیجۀ آن مولویّت خداوند ﴿اللَّهَ مَوْلَاكُمْ﴾؛ «خداوند مولا و سرپرست شماست» مورد تأکید قرار گرفته است، که به معنای آن است که سرانجام حاکمیت خداوند برقرار خواهد شد؛ زیرا او ﴿نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾؛ «خوب سرپرست و خوب یاوری است».
و در آیۀ دوم غایت قتال و جهاد «انتهاء کافران» اعلام شده و نتیجۀ آن: ﴿فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ﴾؛ «پس جنگی نیست مگر علیه ظالمان» آمده است که مفهوم آن چنین است که قتال و جهاد تا زمانی که ظلم ظالمان برقرار است ادامه خواهد داشت.
بنابراین، مضمونی که در این دو آیه آمده مطابق مضمون همان دو آیۀ سوره نساء است که قتال و جهاد با حاکمان ستمگر تا زمان برقراری ولایت و حاکمیت خداوند واجب شرعی مؤکّد است[۷۵].
آیاتی دال بر وجوب اقامه و حفظ حدود و احکام الهی
آیاتی است که بر وجوب اقامه و حفظ حدود و احکام الهی دلالت دارند، نظیر: قوله تعالی:
- ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ﴾[۷۶].
- ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾[۷۷].
- ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[۷۸].
- ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۷۹].
آیۀ أخیر بر وجوب حفظ حدود الهی دلالت دارد، و آیات پیشین بر حرمت مؤکّد تجاوز و تعدی از حدود الهی دلالت دارند، که در مجموع دلالت بر وجوب برپایی احکام و حدود الهی در همه جا و در هر زمان در جامعۀ بشر دارند. لسان تأکید و به صورت قضیّۀ حقیقیّۀ این آیات نیز بر عموم أزمانی و مکانی این وجوب مؤکّد دلالت دارد.
وجه دلالت آیات ناهیه از تعدّی حدود الهی بر حرمت تجاوز از حدود الهی روشن است اما وجه دلالت آیۀ أخیر بر وجوب حفظ حدود، افزون بر سیاق آیه، جملۀ ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ...﴾؛ «پس مژده باد شما را به پیمانی که با خدا بستید» است که از آن استفاده میشود مقتضای این «بیع یا پیمان» صفاتی است که در آیۀ بعد آمده است یعنی: ﴿التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ﴾.
افزون براین از صدر آیۀ اول ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى...﴾؛ خداوند از مؤمنان جان و مال آنها را خریداری کرده است» و نیز از ذیل آیۀ بعد ﴿وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ﴾؛ «و مژده باد مؤمنان را» استفاده میشود که تمام صفاتی که در این دو آیه برای مؤمنین ذکر شده، مقوم ایمان آنان و در صدق وصف مؤمن بر آنان دخیل است؛ لهذا با توجه به وجوب ایمان، تحصیل کلّیۀ صفاتی که در این دو آیه دخیل در ایمان دانسته شده است، واجب خواهد بود. نتیجهای که از مفاد آیات فوق به دست آمد وجوب مؤکّد حفظ حدود الهی در همۀ زمانها و مکانها، و حرمت مؤکّد تجاوز و تعدّی از حدود خداوند است.
روشن است که حفظ حدود الهی بهویژه در مسائل اقتصادی، سیاسی، قضائی، کیفری بدون وجود حکومت مقتدری که اجرای این حدود را به عهده بگیرد عادتاً بلکه عقلاً غیر ممکن است، بنابراین کلّیۀ این آیات به دلالت التزامی بر وجوب مؤکّد ایجاد حکومتی عادل و الهی که به اجرای حدود الهی و تطبیق و تنفیذ احکام و قوانین الهی بپا خیزد دلالت دارند[۸۰].
آیات دال بر وجوب اقامۀ دین و اجرای شریعت الهی
از جمله آیات دالّۀ بر وجوب برقرار ساختن و تأسیس حکومت عدل اسلامی، آیاتی است که بر وجوب اقامۀ دین و اجرای شریعت الهی دلالت دارند؛ زیرا اقامۀ دین به معنای اجرای دین در صحنۀ اجتماع است که بدون برقررای حکومت اسلامی ممکن نیست بلکه باید گفت اقامۀ دین همان اقامۀ حکومت اسلامی است. بنابراین آیات وجوب اقامۀ دین و عمل به شریعت با دو تقریب بر وجوب اقامۀ حکومت عدل اسلامی دلالت دارند:
تقریب اول: دین و شریعت اسلامی چیزی جز همان حکومت عدل الهی نیست، بنابراین وجوب اقامۀ دین و عمل به شریعت به معنای وجوب برقرار ساختن حکومت عدل اسلامی است.
تقریب دوم: به فرض آنکه دین و شریعت را صرفاً به معنای قوانین و مقرراتی بدانیم که باید به وسیلۀ مردم یا حکومت به اجرا در آید، به اجرا در آمدن یعنی اقامۀ دین و عمل به شریعت جز از طریق برقرای حکومت عدل اسلامی معقول و ممکن نیست.
بنابراین آیات دالّۀ بر وجوب اقامۀ دین و عمل به شریعت بنابر تقریب اول بر وجوب برقراری و تأسیس حکومت عدل اسلامی دلالت بالمطابقه یا بالتضمّن و بنابر تقریب دوم دلالت بالالتزام دارد.
توضیح مطلب را با اشاره به آیاتی که بر وجوب اقامۀ دین و عمل به شریعت الهی دلالت دارند آغاز میکنیم از قبیل:
- قوله تعالی: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ﴾[۸۱].
- قوله تعالی: ﴿أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾[۸۲].
- قوله تعالی: ﴿أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ﴾[۸۳].
- قوله تعالی: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ *... فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ *... فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۸۴].
این مجموعه از آیات - و آیات فراوان دیگر افزون بر آنچه در روایات وارده از معصومین(ع) آمده - عمل به احکام الهی و اجرای حدود شرع را به عنوان یکی از مهمترین واجبات و فرائض الهی مورد تأکید قرار دادهاند.
استدلال به این دسته از آیات نیز نظیر آیات مجموعۀ پیش از این به دو تقریب ممکن است:
تقریب اول: این آیات به دلالت مطابقی یا تضمّنی بر وجوب برقراری و تأسیس حکومت اسلامی دلالت دارند؛ زیرا حکومت اسلامی چیزی جز همان که در این آیات، مورد امر شارع قرار گرفته نیست. عناوینی که در این آیات متعلق امر مؤکّد الهی قرار گرفته است عناوینی است نظیر «اقامۀدین»، «ابتغاء دین الله»، «ابتغاء حکم الله»، «حکم بما نزل الله» و کلیّۀ این عناوین بر حکومت اسلامی انطباق تام دارند یا انطباق بالتساوی و یا انطباق بالعموم؛ زیرا نسبت بین این عناوین و حکومت اسلامی برون از یکی از دو نسبت نیست: یا نسبت تساوی، در صورتی که این عناوین را از نظر مصداقی با عنوان «اقامۀ حکومت اسلامی» مساوی بدانیم، که حق همین است. یا نسبت اعم و اخص مطلق، در صورتی که این عناوین را به لحاظ انطباق مصداقی، نسبت به عنوان «اقامۀ حکومت اسلامی» اعم مطلق، بدانیم. در فرض اول دلالت این آیات بر وجوب اقامۀ حکومت اسلامی دلالت مطابقی، و در فرض دوم دلالت تضمّنی است.
تقریب دوم: بر فرض آنکه عنوان حکومت اسلامی را از نظر مصداقی عنوانی مباین با عنوان وارده در این آیات بدانیم تلازم مصداقی عنوان حکومت اسلامی، با این عناوین قابل انکار نیست؛ زیرا بسیار روشن است که عملاً تحقق این عناوین بدون وجود حکومت اسلامی ممکن نیست، بنابراین آیات یاد شدۀ بالا به دلالت التزامی بر وجوب اقامۀ حکومت عدل اسلامی دلالت خواهند داشت[۸۵].
آیات دال بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر
از جملۀ آیات دالۀ بر وجوب تأسیس و برقرار ساختن حکومت عدل اسلامی آیاتی است که بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر دلالت میکند. در استدلال به این آیات برای اثبات وجوب اقامۀ حکومت اسلامی همچون آیات قبل دو تقریب وجود دارد:
تقریب اول: دو مقدمه دارد:
مقدمۀ اول: مقصود از وجوب امر به معروف، اقامۀ معروف، و مقصود از نهی از منکر ازالۀ منکر است، بنابراین وجوب امر به معروف و نهی از منکر وجوبی است طریقی به اقامۀ معروف در جامعه و ازالۀ منکر از آن.
مقدمۀ دوم: اقامۀ حکومت اسلامی بارزترین مصداق اقامۀ معروف و ازالۀ منکر است. بنابراین، ادلّۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت تضمّنی بر وجوب اقامۀ حکومت اسلامی دلالت دارند.
تقریب دوم: این تقریب نیز دو مقدمه دارد: در مقدمۀ اول با تقریب اول شریک است.
مقدمۀ دوم: اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بدون وجود حکومت اسلامی عادل ممکن نیست، توضیح آنکه اقامۀ معروف در جامعه و ازالۀ منکر -دست کم در برخی موارد مهم معروف و منکر - به پشتوانۀ اجرایی نیازمند است که با اعمال قدرت نسبت به اقامۀ معروف و ازالۀ منکر اقدام نماید؛ زیرا اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دست کم در برخی موارد مهم بدون اعمال قدرت سیاسی و حکومتی ممکن نیست.
بنابراین تقریب، آیات دالّ بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت التزامی بر وجوب تأسیس حکومت عدل اسلامی دلالت دارند.
برای توضیح استدلال به این آیات به بیان سه مطلب میپردازیم، در مطلب اول طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را توضیح میدهیم، در مطلب دوم مقدمۀ دوم تقریب اول - را توضیح میدهیم، و در مطلب سوم مقدّمۀ دوم تقریب دوم را توضیح میدهیم:
مطلب اول: طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از چند راه میتوان اثبات نمود:
راه اول: ارتکاز عقلاء؛ موضوعی بودن امر به معروف و نهی از منکر خلاف ارتکاز عقلائی است؛ زیرا در ارتکاز عقلاء مطلوبیت امر به معروف برای نشرمعروف در جامعه و نهی از منکر برای ازالۀ منکر از جامعه است، و اساساً آنچه در نظر عقلاء مطلوبیت بالذات دارد عمل به معروف و ترک منکر است، و امر و نهی تنها برای توصل به آن دو مطلوب انجام میگیرد. این ارتکاز عقلائی موجب ظهور کلیّۀ آیات و روایات دالّۀ بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر در طریقیت این وجوب برای عمل به معروف و اقامۀ آن در جامعه، و ترک منکر و ازالۀ آن از صحنۀ اجتماع است.
راه دوم: آیات قرآنی دالّ بر طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای عمل به معروف و ترک منکر در جامعه است، نظیر:
۱. قوله تعالی: ﴿وَتَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ﴾[۸۶].
در آیۀ نخست مسارعت یهودیان به ارتکاب گناه و جنایت و حرامخواری مورد نکوهش قرار گرفته، و در آیۀ دوم علمای بنی اسرائیل مورد خطاب قرار گرفته و سکوت آنان در برابر خلافکاریهای بنی اسرائیل و عدم نهی از منکر آنها توسط علمایشان مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است.
متوجه کردن ملامت به علمای بنی اسرائیل به سبب عدم نهی از منکر پس از اشاره به خلافکاریهای آنها قرینۀ روشنی است که نهی از منکری که انجام آن بر علمای بنی اسرائیل فرض و واجب بوده برای ازالۀ منکر، و بازداشتن بنی اسرائیل از ارتکاب آن خلافکاریها بوده است.
۲. قوله تعالی: ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ * وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ﴾[۸۷].
از این دو آیه استفاده میشود که اگر در قرون گذشته ﴿أُولُو بَقِيَّةٍ﴾؛ یعنی خردمندانی بودند که مردم را از فساد در زمین به وسیلۀ نهی از منکر باز دارند اقوام گنهکار پیشین به عذاب الهی گرفتار نمیشدند و راه صلاح را در پیش میگرفتند.
بنابراین آنچه در نهی از منکر مورد نظر است، نهی از منکری است که موجب ترک گناه و فساد میشود، بنابراین وجوب نهی از منکر طریق به ترک گناه، و فساد است، و وجوب موضوعی نیست تا صرف نهی از منکر و صرف امر به معروف هر چند اثری در اقامۀ معروف نداشته باشند، مراد باشد.
۳. قوله تعالی: ﴿وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾[۸۸].
در این آیه به صراحت بیان شده که غایت امر به معروف و نهی از منکر «تقوا جامعه» است، چون عادلان و آمران به معروف از بنی اسرائیل در پاسخ کسانی که به آنان ایراد میگرفتند که چرا کسانی را که کیفر و عذاب الهی در حق آنها حتمی است وعظ و ارشاد میکنید؟، چنین میگفتند: ﴿مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾ دلیل آنکه آنان را وعظ و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر میکنیم این است که- افزون بر اینکه از سوی خدا مسئولیت این مهم بر عهدۀ ماست ﴿مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ﴾ - به تأثیر این وعظ و ارشاد و امر و نهی در پرهیزگار ی و خدا ترسی آنان امید داریم ﴿وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾.
بنابراین هدف وغایت از نهی از منکر و امر به معروف، عمل به معروف و ترک منکر است، و لهذا وجوب آنها طریقی است.
راه سوم: برای اثبات طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر روایاتی است که بر طریقیت امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دلالت دارند؛ نظیر:
روایت کلینی به سندش از امام باقر(ع) - در ضمن حدیثی - فرمود: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»[۸۹]؛ همانا امر به معروف و نهی از منکر فریضۀ بزرگی است که به وسیلۀ آن فرائض الهی برپا میگردند... همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و روش صالحان است، و فریضۀ بزرگی است که فرائض به وسیلۀ آن برپا میشوند، و راهها امنیت پیدا میکنند و کسبها حلال میشوند و حقوق مظلومان مسترد میگردد، و زمین آباد میشود، و حق از دشمن ستانده میشود و عدل و داد برقرار و کار جامعه استوار میگردد.
جملۀ «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ...» ظهور در طریقیت امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دارد. عناوین وارده در این بخش از روایت نظیر: «اقامۀ فرائض» و «امنیت راهها» و «سالمسازی بازار تجارت و کسب» و «احقاق حقوق ستمدیدگان» و «آبادانی زمین» و «جلوگیری از ستم دشمنان» و «استقامت امر و برقراری عدل» همگی اشاره به اقامۀ معروفها و ازالۀ منکراتی است که هدف از وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.
۲. حسین بن سعید اهوازی در «کتاب الزهد» روایت کرده است: «عَنْ عَلِيُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَقِيلٍ عَنْ حُبْشِيٍّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ ذَكَرَ ابْنَ عَمِّهِ مُحَمَّداً(ص) فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِحَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ فَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ...» الی آخر الحدیث[۹۰]؛ حُبشی گفت: امیر المؤمنین(ع) در خطبهای خطاب به مردم - پس از صلوات بر پسرعمش محمد(ص) - فرمود: اما بعد پس همانا بدین سبب اقوام پیشین هلاک گردیدند که وقتی به معاصی عمل کردند ربانیون و احبار آنها را از آن معاصی نهی نکردند؛ لذا وقتی که در معاصی فرو رفتند کیفرهای الهی بر آنها نازل شد، پس امر به معروف و نهی از منکر کنید... تا آخر روایت.
روایت از نظر سند تام است؛ زیرا نسبت اصل «کتاب الزهد» به حسین بن سعید اهوازی مسلّم است، و وجود این روایت در این کتاب نیز مسلّم است؛ زیرا در نسخههای متعدد این کتاب که به اسانید متعدد روایت شدهاند این روایت موجود است، بگونهای که جایی برای تشکیک در اینکه این روایت را حسین بن سعید اهوازی در «کتاب الزهد» خود روایت کرده است باقی نمیماند. و با توجه به اینکه «کتاب الزهد» از جملۀ کتابهایی است که توسط اکابر محدثین و فقهای متقدم مورد توثیق و تأیید است، علی هذا سند روایت مذکور به نظر ما از اعتبار کافی برخوردار است.
دلالت روایت مذکور بر طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بسیار روشن است؛ زیرا عبارت «فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِحَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ»؛ «پس همانا بدین سبب اقوام پیشین هلاک گردیدند که وقتی به معاصی عمل کردند، ربانیون و احبار آنها را از آن معاصی نهی نکردند» هلاک اُمَم پیشین را معلول عمل آنها به معاصی و عمل آنها را به معاصی نتیجۀ عدم نهی ربانیّون و احبار اعلام مینماید، سپس میفرماید: «فَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ...»؛ «لذا وقتی که در معاصی فرو رفتند کیفرهای الهی بر آنها نازل شد پس امر به معروف کنید» از این عبارت نیز استفاده میشود که تمادی اُمَم پیشین در معاصی موجب نزول عقوبات بر آنها شده است، سپس امر به معروف و نهی از منکر را بر آن متفرع میکند و میفرماید «فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ...» که معنایش چنین است: از آنجا که تمادی گذشتگان در معاصی موجب نزول عقوبات بر آنها شد پس شما برای آنکه به این سرنوشت دچار نشوید امر به معروف و نهی از منکر کنید، بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای آن است که مردم دچار فرو رفتن در معاصی نشوند که سرنوشت آنها مانند سرنوشت اقوام پیشین سرنوشتی سیاه و شقاوتمند گردد.
۳. صدوق به سند خویش از حضرت رضا(ع) روایت میکند که در ضمن حدیثی فرمود: «وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمُّوا الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا مُخْلِصِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ مُخَلِّصِينَ لِغَيْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْكِيرِ» الحدیث[۹۱]؛ و اما نزد ما پس حواریّین بدین سبب حواریّین نامیده شدند؛ زیرا آنها خود مخلص بودند و از معاصی خالص و پاک بودند و دیگران را نیز با پند و یادآوری از آلودگیهای گناهان پاک میکردند.
این روایت غایت وعظ و تذکیر را رهایی مردم از آلودگیهای گناهان بیان کرده است. وعظ و تذکیر در اینجا تعبیر دیگری از امر به معروف ونهی از منکر است، شاهد بر آن کلام خداست که فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۹۲]. بنابراین مطلوبیت وعظ و تذکیر و امر به معروف و نهی از منکر مطلوبیت طریقی است، و آنچه مطلوب اصلی است عمل به معروف و ترک منکر است.
۴. کلینی به سندش از امام باقر(ع) روایت میکند - که در ضمن حدیثی - فرمود: «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ ﴿إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[۹۳] هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ»[۹۴]؛ پس با دلهای خود بازداری از منکر انجام دهید، نیز با زبانهایتان بگویید، و با نهی از منکرتان به پیشانی آنها بکوبید، و در راه خدا از ملامت و سرزنش سرزنش کنندهای بیم نداشته باشید، پس اگر پند گرفتند و به راه حق باز گشتند راهی به ستیز با آنها ندارید «همانا راه ستیز بر کسانی باز است که به مردم ستم میکنند و در زمین به ناحق به تجاوزگری میپردازند که آنان را عذاب دردناکی خواهد بود» پس در چنین جایی با ابدانتان به پیکار با آنها بپردازید، و با دلهایتان از آنان نفرت بجویید، و در پی سلطهگری و جاهطلبی نباشید، و در پی دست یافتن به مال، یا پیروی از راه ستمگری نباشید تا آنان به سوی امر خداوند باز گشته و به اطاعت خداوند گردن نهند.
عبارت «فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ»؛ «پس اگر پند گرفتند و به راه حق باز گشتند راهی به ستیز با آنها ندارید» و نیز ذیل روایت نص صریح است بر اینکه غایت مطلوب از وجود امر به معروف و نهی از منکر رجوع به حق و پندگیری است، بنابراین وجوب در اینجا طریق به اقامه حق و معروف، و ازالۀ منکر و پاکسازی جامعه از زشتی و پلیدی است.
۵. صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) نقل میکند: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ، اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۹۵]؛ فرمود: امیر المؤمنین(ع) فرمود: همانا خداوند عامۀ مردم را به گناه خواص کیفر نمیکند اگر خواص در پنهان و دور از آگاهی عامه مرتکب منکر شوند، اما آنجا که خواص در عَلَن و در برابر چشم مردم مرتکب منکر شوند، و عامۀ مردم آنان را از ارتکاب منکر باز ندارند، هر دو دسته شایستۀ کیفر خداوند عزوجل خواهند شد... تا آخر روایت.
در این روایت که صحیح السند است از امر به معروف و نهی از منکر به «تغییر» تعبیر شده که به منزلۀ تصریح به طریقی بودن امر به معروف و نهی از منکر است. بنا بر این روایت، و روایات دیگر، بلکه آیاتی از قرآن کریم که از امر به معروف و نهی از منکر با واژۀ «تغییر» تعبیر شده، وجوب امر به معروف و نهی از منکر طریق برای ایجاد تغییر است، اگر منکری وجود دارد تغییرش به ازالۀ آن است، و اگر به معروفی عمل نمیشود تغییرش به انجام آن است.
۶. روایات دیگری نیز وجود دارد که در آنها از فریضۀ نهی از منکر به «تغییر» تعبیر شده از قبیل روایت صدوق در ثواب الاعمال به سندش از محمد بن سنان: «رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْكَرِ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا يُغَيِّرُونَهُ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ»[۹۶]؛ روایت را از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) نقل کرد که آن حضرت فرمود: هیچ قومی پذیرای منکر در بین خود به نحوی که از آن جلوگیری نکنند و دیگران را از آن باز ندارند نشدند، مگر آنکه خداوند همۀ آنها را در آستانۀ کیفری فراگیر از سوی خود قرار خواهد داد.
۷. همچنین روایت مسلم در صحیح خود به سندش از ابوسعید خدری: «قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ. فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَ ذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ»[۹۷]؛ گفت: شنیدم رسول خدا(ص) میفرماید: آن کس از شما منکری را ببیند باید آنها را با اقدام عملی تغییر دهد و جلوی تحقق آن را بگیرد، اگر از اقدام عملی ناتوان بود، با زبانش از آن جلوگیری کند، و اگر با زبان نیز نتوانست، با دل خویش از آن تنفر بجوید و این ضعیفترین درجۀ ایمان است.
۸. همچنین روایت ابن شهر آشوب در مناقب از سیدالشهداء(ع) در نامهای که به اشراف کوفه نوشت که در ضمن آن آمده است: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ...» الحدیث[۹۸]؛ اما بعد پس میدانید که رسول خدا(ص) در هنگام حیات خویش فرمود: آن کس که سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، وپیمان با خدا را شکسته، و با سنت رسول الله(ص) به مخالفت برخواسته، و در میان بندگان به گناه و تجاوزگری رفتار میکند پس بر او نشورد و با رفتار و گفتار علیه او به اعتراض و مخالفت برنخیزد، حق است بر خداوند که او را با آن ستمگر به یک سرنوشت دچار گرداند... تا آخر روایت.
۹. علی بن حسن بن شعبه در تحف العقول روایت میکند: «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فِي خُطْبَةٍ لَهُ قَالَ: اعْتَبِرُوا أَيُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ... وَ قَالَ: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾[۹۹] فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا...» الی آخر الحدیث[۱۰۰]؛ از امام حسین بن علی(ع) روایت است که طی خطبهای فرمود: هان ای مردم از آنچه خداوند اولیای خود را بدان پند داده درس بگیرید - تا آنجا که فرمود - خداوند فرمود: (مؤمنان و مؤمنات ولیّ و وابستۀ به یکدیگرند امر به معروف و نهی از منکر میکنند) پس خداوند با فریضۀ الهی امر به معروف و نهی از منکر آغاز نمود زیرا میدانست که اگر به این دو فریضه عمل شود و این دو فریضه بهپا گردند، همۀ فرائض دیگر - سخت و آسانشان - بپا خواهند گردید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر فراخوانی به سوی اسلام است، و موجب بازگرداندن حقوق به اهلش و مخالفت با ستمگر و تقسیم عادلانۀ بیتالمال و غنائم میشود و موجب گرفتن بحق انفاقات و زکوات و مصرف بحق و بجای آنها میگردد... تا آخر روایت.
صریح روایت بر طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت میکند بهویژه عبارت «فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا...»؛ پس خداوند با فریضۀ الهی امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد؛ زیرا میدانست که اگر به این دو فریضه عمل شود و به همۀ فرائض دیگر عمل خواهد شد و بپا خواهند گردید.
۱۰. محمد بن ابی طالب موسوی حسینی حائری در کتاب مقتل الحسین(ع) وصیت سیدالشهداء(ع) را به محمد بن حنفیه روایت میکند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ: أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ...» - تا آنجا که فرمود: - «وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ»[۱۰۱]؛ این است آنچه حسین بن علی بن ابیطالب به برادرش محمد معروف به ابن حنفیه وصیت کرد: همانا حسین شهادت میدهد که جز خداوند معبودی نیست او یکتاست و شریکی ندارد، و اینکه محمد بنده و رسول اوست - تا آنجا که فرمود - و همانا من بیهوده و از سر بوالهوسی یا فساد و ستم قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در امت جدم قیام کردم، میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، و به سیرۀ جد و پدرم علی ابن ابی طالب عمل کنم، پس هر کس مرا به دلیل پذیرش حق، پذیرفت، پس خداوند را که صاحب حق و اولای به حق است پذیرفته است، و هر کس مرا نپذیرد و از فراخوانی من روی گردان شود، صبر خواهم کرد تا خداوند بین من و بین این قوم داوری به حق کند و اوست بهترین داوران.
در این روایت نیز سید الشهداء(ع) امر به معروف و نهی از منکر را برای طلب اصلاح در اُمت رسول خدا(ص) و عمل به سیرۀ رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) اعلام فرموده است.
از آیات و روایاتی که بیان شد به روشنی این مطلب ثابت گردید که وجوب امر به معروف ونهی از منکر، وجوبی موضوعی نیست بهنحوی که صرف امر به معروف ونهی از منکر مطلوبیت ذاتی و نفسی داشته باشد، بلکه وجوبی است طریقی و برای اقامۀ فرائض و عمل به معروف و ترک منکر از سوی مردم تشریع شده است.
مطلب دوم
آنچه تاکنون گفتیم تبیین مقدمۀ اول از مقدمات استدلال به آیات و روایات وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اثبات وجوب برقرار ساختن حکومت عدل اسلامی بود، اکنون در مطلب دوم به تبیین مقدمۀ دوم تقریب اول استدلال به این آیات و روایات میپردازیم: حاصل مقدمۀ دومِ تقریب اول استدلال به آیات دالّۀ بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اثبات وجوب برقرار ساختن حکومت اسلامی عدل، چنین است: برپا ساختن حکومت عدل اسلامی که غالباً متوقف بر ازالۀ حکومتهای جور و ظلم است از ابرز مصادیق اقامۀ معروف و ازالۀ منکر است.
اما اینکه از ابرز مصادیق ازالۀ منکر است؛ زیرا برقراری حکومت عدل ملازم با ازالۀ حکومت جور است، ازالۀ حکومت جور بدون برپایی حکومت عدل ممکن نیست، چون اصل اینکه جامعه نیازمند حکومت است اصلی مسلّم و انکار ناپذیر است؛ بنابراین ازالۀ حکومت جور با برپایی حکومت عدل تلازم دارد، یعنی اقامۀ حکومت عدل اسلامی در حقیقت دو عمل همراه و همزمان است؛ ازالۀ حکومت جور و اقامۀ حکومت عدل، بنابراین اقامۀ حکومت عدل اسلامی خود به نوعی مصداق ازالۀ جور است.
و اما اینکه از ابرز مصادیق اقامۀ معروف است؛ زیرا برقراری حکومت عدل مهمترین معروفی است که در جامعۀ بشر متصور است؛ زیرا معروفی است که- بنابر آنچه در روایات آمده و عقل و ارتکازات عقلائی نیز مؤید آن است - سایر معروفها فرع و دنبالۀ آن است.
مطلب سوم
در اینجا به تبیین مقدمۀ دوم از تقریب دوم استدلال به آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر میپردازیم.
حاصل این مقدمه چنین است: از آنجا که اقامۀ معروف و ازالۀ منکر -دست کم در برخی موارد مهم معروف و منکر- بدون برقراری حکومت عدل اسلامی ممکن نیست؛ بنابراین ادلّۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر - با توجه به طریقی بودن وجوب - به دلالت التزامی بر وجوب برقراری حکومت عدل اسلامی دلالت دارند.
با توجه به آنچه در گذشته گفتیم روشن است که اقامۀ معروف و ازالۀ منکر -دست کم در مواردی نظیر اقامۀ حدود، و استیفای حقوق - بدون وجود قدرت حکومتی که بتواند ظالم را از ظلم باز دارد، و حق مظلوم را به مظلوم باز گرداند، ممکن نیست؛ بنابراین آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت التزامی - با توجه به توقف اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بر وجود حکومت عدل - بر وجوب برقراری حکومت عدل اسلامی دلالت دارند[۱۰۲].
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ «ما در هر امّتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از (پرستش) طاغوت اجتناب کنید»» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ «ما تو را به حق به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم؛ و هر امّتی در گذشته انذارکنندهای داشته است» سوره فاطر، آیه ۲۴.
- ↑ «تقوای الهی پیشه کنید و از من فرمان برید و اطاعت کنید» سوره آل عمران، آیه ۵۰.
- ↑ «پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید * و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید * همان کسانی که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند» سوره شعراء، آیه ۱۵۰-۱۵۲.
- ↑ «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب آسمانی و میزان (قوّۀ اجرای حق و عدل) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «و روز رستخیز ترازوهای دادگری را مینهیم» سوره انبیاء، آیه ۴۷.
- ↑ اصول كافی، ج۱، ص۴۱۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص ۴۲.
- ↑ «و اگر پروردگارت میخواست، همۀ مردم را (به اجبار) امت واحدی (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار میداد؛ ولی آنها همواره با هم اختلاف دارند» سوره هود، آیه ۱۱۸.
- ↑ «(در آغاز) همۀ مردم جز امّت واحدی نبودند؛ سپس اختلاف کردند» سوره یونس، آیه ۱۹.
- ↑ «و این کتاب را که بیانگر همه چیز، و مایۀ هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است، بر تو نازل کردیم» سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
- ↑ «مردم امت واحدی بودند؛ پس خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی را، با قانون حق و عدل، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، دربارۀ آنچه اختلاف کنند، داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ «همانا رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را فرستادیم تا مردم قیام به قسط کنند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص ۴۲.
- ↑ «و هرکس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده» سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ «همانا کسانی که چون فرشتگان، جان آنها را گرفتند درحالیکه به خویشتن ستم کرده بودند، به آنان گفتند: «شما در چه حالی بودید؟» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم» آنها [= فرشتگان] گفتند: «مگر زمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنان جایگاهشان دوزخ است، و چه بد فرجامی است» سوره نساء، آیه ۹۷.
- ↑ «بگو: «من (نیز) اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از مجازات روزی بزرگ [= قیامت] میترسم» سوره انعام، آیه ۱۵.
- ↑ «و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.
- ↑ «و پروردگار تو هرگز (اهل) شهرها و آبادیها را هلاک نمیکند تا اینکه در کانون آنها پیامبری مبعوث کند» سوره قصص، آیه ۵۹.
- ↑ «همانا رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را فرستادیم تا مردم قیام به قسط کنند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «همانا من برای شما پیامبری امین هستم * تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید» سوره شعراء، آیه ۱۰۷-۱۰۸؛ ۱۲۵-۱۲۹؛ ۱۴۳-۱۴۴ و....
- ↑ سوره شعراء: ۱۰۷و۱۰۸، ۱۲۵– ۱۲۹، ۱۴۳و۱۴۴ و....
- ↑ «پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید * و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید * همان کسانی که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند» سوره شعراء، آیه ۱۵۰-۱۵۲.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۴۲۰، ح۵۹۱۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۲، ص ۴۲.
- ↑ «و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم اما (پیام ما را) دروغ شمردند بنابراین برای آنچه میکردند آنان را فرو گرفتیم * پس آیا مردم این شهرها در امانند که عذاب ما شبانه به آنان فرا رسد و آنها خفته باشند؟ * و آیا مردم این شهرها در امانند که عذاب ما میان روز، به آنان فرا رسد و آنان سرگرم بازی (و بازیچه این جهان) باشند؟ * آیا از تدبیر خداوند در امانند؟ و از تدبیر خداوند جز گروه زیانکاران خود را در امان نمیدانند * و آیا برای آنان که زمین را پس از (نابودی) مردمش به ارث میبرند پدیدار نکرده است که اگر بخواهیم آنان را برای گناهانشان فرو میگیریم و بر دلهایشان مهر مینهیم و آنان (چیزی) نمیشنوند؟ * ما از اخبار این شهرها برای تو باز میگوییم و به راستی پیامبرانشان برهانها (ی روشن) برای آنان آوردند و آنها بر آن نبودند که به آنچه پیشاپیش دروغ انگاشته بودند ایمان آوردند بدین گونه خداوند بر دل کافران مهر مینهد» سوره اعراف، آیه ۹۶-۱۰۱.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «پس آیا مردم این شهرها در امانند که عذاب ما شبانه به آنان فرا رسد و آنها خفته باشند؟» سوره اعراف، آیه ۹۷.
- ↑ «و آیا برای آنان که زمین را پس از (نابودی) مردمش به ارث میبرند پدیدار نکرده است که اگر بخواهیم آنان را برای گناهانشان فرو میگیریم» سوره اعراف، آیه ۱۰۰.
- ↑ «بدین گونه خداوند بر دل کافران مهر مینهد» سوره اعراف، آیه ۱۰۱.
- ↑ «و بیگمان ما مردم دورههای پیش از شما را چون ستم کردند نابود کردیم در حالی که پیامبرانشان برای آنها برهانها (ی روشن) آوردند و آنان بر آن نبودند که ایمان آورند؛ بدین گونه ما گروهی را که گنهکارند کیفر میدهیم * سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا ببینیم چگونه رفتار میکنید» سوره یونس، آیه ۱۳-۱۴.
- ↑ «و چون آیات ما بر آنان خوانده میشد میگفتند: شنیدیم و اگر میخواستیم مانند آن میگفتیم؛ این (آیات) جز افسانههای پیشینیان نیست * و (یاد کن) آنگاه را که گفتند: بار خداوندا! اگر این (آیات) که از سوی توست راستین است بر ما از آسمان سنگ ببار یا بر (سر) ما عذابی دردناک بیاور * و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۱-۳۳.
- ↑ «و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند» سوره انفال، آیه ۳۳.
- ↑ «و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند * پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۴-۶۵.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ «نوح گفت: پروردگارا! آنان از من فرمان نبردند و از کسی پیروی کردند که دارایی و فرزندش جز به زیان وی نیفزود * و نیرنگی بزرگ باختند» سوره نوح، آیه ۲۱-۲۲.
- ↑ «و نوح گفت: پروردگارا! از کافران هیچ کس را روی زمین بر جای مگذار * که اگر آنان را وا نهی بندگانت را گمراه میکنند و جز گنهکار بسیار ناسپاس پدید نمیآورند» سوره نوح، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «که اگر آنان را وا نهی بندگانت را گمراه میکنند و جز گنهکار بسیار ناسپاس پدید نمیآورند» سوره نوح، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۸۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۴۳.
- ↑ «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.
- ↑ «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.
- ↑ «و باید پیروان انجیل بنابر آنچه خداوند در آن فرو فرستاده است داوری کنند و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند * و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم» سوره مائده، آیه ۴۷-۴۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۳۳.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبر او فرمان برید و در حالی که سخن او را میشنوید از او رو مگردانید * و چون کسانی نباشید که گفتند: شنیدیم با آنکه نمیشنیدند * بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمیورزند * و اگر خداوند در آنان خیری مییافت ایشان را شنوا میکرد و اگر هم شنواشان کرده بود باز پشت میکردند در حالی که روی گردان بودند» سوره انفال، آیه ۲۰-۲۳.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر از کافران پیروی کنید شما را به (باورهای) گذشتهتان (در جاهلیت) باز میگردانند و از زیانکاران میگردید * آری، خداوند، سرور شما و او بهترین یاریکنندگان است» سوره آل عمران، آیه ۱۴۹-۱۵۰.
- ↑ «بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید» سوره نور، آیه ۵۴.
- ↑ «و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
- ↑ «مؤمنان در راه خداوند جنگ میکنند و کافران در راه طاغوت پس با یاران شیطان کارزار کنید که نیرنگ شیطان، سست است» سوره نساء، آیه ۷۶.
- ↑ «(قوم) ثمود پیامبران را دروغگو شمردند * (یاد کن) آنگاه (را) که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا پرهیزگاری نمیورزید؟ * من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۴۱-۱۴۳.
- ↑ «پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید * و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۰-۱۵۲.
- ↑ «خداوند کافران را لعنت و برای آنان آتش (دوزخ) را آماده کرده است * هماره در آن جاودانند و یار و یاوری نمییابند * روزی که چهرههای آنان در آتش گردانده شود میگویند: ای کاش از خداوند و پیامبر فرمان برده بودیم * و میگویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان فرمان بردیم و آنان ما را از راه به در بردند» سوره احزاب، آیه ۶۴-۶۷.
- ↑ «و بیشتر آنها که (در ظاهر) به خداوند ایمان میآورند (در باطن همچنان) مشرکند» سوره یوسف، آیه ۱۰۶.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۳۹۷؛ وسائل الشیعه، ابواب صفات قاضی، باب ۱۰، ح۷.
- ↑ «آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیدهاند» سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۵۳؛ وسائل الشیعه، ابواب صفات القاضی، باب۱۰، ح۳.
- ↑ «بیگمان خداوند این را که بدو شرک ورزند نمیآمرزد؛ و (گناه) پایینتر از آن را برای هر کس که بخواهد میبخشاید» سوره نساء، آیه ۴۸.
- ↑ «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد.».. سوره نساء، آیه ۱۱۵.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۳۵.
- ↑ «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۴۰.
- ↑ «از تو از انفال میپرسند بگو: انفال از آن خداوند و پیامبر است» سوره انفال، آیه ۱.
- ↑ «آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر است.».. سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ «بدانید که آنچه غنیمت گرفتهاید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او است» سوره انفال، آیه ۴۱.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۴۱.
- ↑ «و چرا شما در راه خداوند نبرد نمیکنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار * مؤمنان در راه خداوند جنگ میکنند و کافران در راه طاغوت پس با یاران شیطان کارزار کنید که نیرنگ شیطان، سست است» سوره نساء، آیه ۷۵-۷۶.
- ↑ «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد» سوره انفال، آیه ۳۹.
- ↑ «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند و تنها دین خداوند بر جای ماند» سوره بقره، آیه ۱۹۳.
- ↑ «بدینگونه برای یوسف چارهگری کردیم (زیرا) او برادرش را بر آیین آن پادشاه نمیتوانست بازداشت کند» سوره یوسف، آیه ۷۶.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم» سوره شوری، آیه ۱۳.
- ↑ «مگر آنان را شریکهایی است که از دین آنچه را که خداوند بدان اذن نداده است برای آنان بیان داشتهاند؟» سوره شوری، آیه ۲۱.
- ↑ «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد پس اگر (از کفر و شرک) باز ایستند بیگمان خداوند از آنچه میکنند آگاه است * و اگر رو بگردانند بدانید که خداوند سرور شماست؛ نیک است این یار و نیک است این یاور» سوره انفال، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۴۳.
- ↑ «اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ * و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد و از حدود او فراتر رود (خداوند) او را در آتشی در میآورد (که) جاودانه در آن است و او را عذابی خوارساز (در پیش) خواهد بود» سوره نساء، آیه ۱۳-۱۴.
- ↑ «و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بیگمان به خویش ستم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱.
- ↑ «اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و داراییهاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار میکنند، میکشند و کشته میشوند بنا به وعدهای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کردهاید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است * آنان توبهکنندگان، پرستشگران، ستایشگران، رهپویان، نمازگزاران، سجدهکنندگان، فرمان دهندگان به کار شایسته و بازدارندگان از کار ناشایست و پاسداران حدود خداوندند و به (چنین) مؤمنان نوید ده» سوره توبه، آیه ۱۱۱-۱۱۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۴۶.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید» سوره شوری، آیه ۱۳.
- ↑ «آیا جز دین خداوند را باز میجویند با آنکه آنان که در آسمانها و زمینند خواهناخواه گردن نهاده فرمان اویند و به سوی او بازگردانده میشوند» سوره آل عمران، آیه ۸۳.
- ↑ «آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را میجویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۵۰.
- ↑ «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند *... و آنان ستمگرند *... و آنان نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۴ و ۴۵ و ۴۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۴۹.
- ↑ «و بسیاری از ایشان را میبینی که در گناه و ستمبارگی و رشوهخواری شتاب میورزند؛ بیگمان زشت است آنچه انجام میدادند! * چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (توراتشناس) آنان را از گفتار گناهآلود و رشوهخواری باز نمیدارند؟ به راستی زشت است آنچه میکردند!» سوره مائده، آیه ۶۲-۶۳.
- ↑ «پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر میبردند و گناهکار بودند * و پروردگارت بر آن نیست شهری را که مردم آن مصلحند به ستم نابود کند» سوره هود، آیه ۱۱۶-۱۱۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند میدهید که خداوند یا آنان را نابود یا به سختی عذاب خواهد کرد؟ گفتند: تا عذری نزد پروردگارتان گردد و باشد که آنان پرهیزگاری ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۶۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۱، ح۶.
- ↑ حسین بن سعید اهوازی، الزهد، ص۱۰۵؛ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۱، ح۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۳، ح۵.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز میدارد؛ به شما اندرز میدهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ «ایراد تنها بر کسانیست که به مردم ستم میورزند و ناحقّ در زمین گردنکشی میکنند، آنان عذابی دردناک خواهند داشت» سوره شوری، آیه ۴۲.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۳، ح۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۴، ح۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۷۸.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱، ح۵۰.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۸۱.
- ↑ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
- ↑ تحف العقول، ص۱۶۸؛ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۲، ح۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹-۳۳۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۵۱.