نفرین در معارف و سیره معصوم

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۳۵ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نفرین به دشمنان اسلام

علاوه بر تولی به اولیای الهی، تبری از دشمنان اسلام نیز از تعالیم اولیای دین و امامان معصوم(ع) به‌شمار می‌رود. در سیره رهبران معصوم اسلام(ع)، گرچه از دشنام و بدزبانی برای اعلام بیزاری از دشمنان دین نهی شده است، اما لعن و نفرین به آنان امری جایز و صحیح شمرده شده است. این شیوه از تبری، هم در قرآن مصادیق فراوان دارد و هم در سیره معصومان(ع) فراوان یافت می‌شود. در امور نظامی نیز آن بزرگواران علاوه بر دعا برای رزمندگان اسلام و همچنین دعا برای هدایت دشمنان اسلام، آنگاه که با سرسختی دشمنان دین روبه‌رو می‌شدند و هرگونه امید به هدایت را منتفی می‌دیدند، آنان را لعن و نفرین می‌کردند؛ زیرا آنان مانع گسترش اسلام و دعوت رسول خدا(ص) می‌شدند؛ به افساد در بین مسلمانان می‌پرداختند؛ همانند عضو بیماری می‌شدند که مدارا با آنان سایر اعضا را مبتلا می‌کرد و راهی جز نابودی آنان متصور نبود. بنابراین، رهبران معصوم اسلام برای نابودی آنان دعا و آنان را لعن و نفرین می‌کردند. در ادامه به نمونه‌هایی از سیره معصومان(ع) در این موضوع می‌پردازیم.

نفرین‌های رسول خدا(ص) به دشمنان اسلام

هنگامی که رسول خدا(ص) به مدینه هجرت فرمود، عقبة بن ابی‌معیط که در مکه بود شعری بر ضد رسول خدا(ص) سرود که ترجمه آن‌چنین است: «ای کسی که سوار بر ناقه گوش‌بریده از پیش ما هجرت کردی. پس از مدت کمی مرا سوار بر اسب خواهی دید که نیزه خود را میان شما سیراب خواهم کرد، و شمشیر از شما هرگونه شبهه‌ای را خواهد گرفت». چون پیامبر اکرم(ص) گفتار او را شنید، فرمود: «پروردگارا، بینی او را به خاک بمال و او را بکش!» دعای حضرت مستجاب شد و در روز بدر اسب او رم کرد و عبد الله بن سلمه عجلانی او را اسیر کرد. رسول خدا(ص) به عاصم بن ثابت دستور فرمود تا گردنش را بزند[۱]. در آغاز حرکت سپاه برای غزوه بدر رسول اکرم(ص)، در مکانی به نام روحاء فرود آمد. نماز شب را اقامه کرد. در رکعت آخر نماز (وتر) کفار را لعن کرد و آنان را با این جملات نفرین کرد: «خدایا! ابوجهل که فرعون این امت است زنده از معرکه فرار نکند. خداوندا، زمعه پسر اسود را از دست ندهی، خدایا! ابی‌زمعه را بزن و سخت مجروح گردان. خدایا، ابی زمعه را کور گردان، بارالها، سهیل بن عمرو از دست تو بیرون نرود. سپس حضرت برای عده‌ای از قریش و مؤمنان دعا کرد و گفت: «خدایا! سلمه پسر هشام و عیاش پسر ابی ربیعه و مستضعفان از مؤمنین را نجات ده»[۲].

پیامبر(ص) پس از پایان جنگ احد و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) از کنار بستانی می‌گذشت که عمروعاص و ولیدبن عقبه در آن مشغول نوشیدن شراب و خوانندگی بودند و شعری درباره کشته شدن حمزه می‌خواندند. پیامبر(ص) با شنیدن صدای آنان دست به دعا برداشت و فرمود: «خداوندا! این دو نفر را لعنت کن و آنان را در فتنه کاملاً واژگون گردان و ایشان را در مسیر آتش قرار ده»[۳]. واقدی می‌نویسد: کسی که در جنگ احد به گونه و پیشانی رسول خدا(ص) سنگ زد و آن را شکست ابن‌شهاب بود؛ کسی که موجب پارگی لب و شکسته شدن دندان‌های آن حضرت شد. عتبة بن ابی‌وقاص بود و کسی که به گونه آن حضرت چنان سنگ زد که حلقه‌های مغفر در آن فرو رفت ابن قمیئه بود. از زخم پیشانی پیامبر(ص) چندان خون جاری شد که محاسن آن حضرت خون‌آلود شد. سعد بن ابی‌وقاص می‌گوید: شنیدم که رسول خدا(ص) می‌فرمود: «خشم خدا به مردمی که دهان پیامبرش را خونین کردند شدید است. خشم خدا بر مردمی که چهره پیامبرش را خونین کردند شدید است. خشم خدا بر هر کس که پیامبر او را بکشد شدید است!» و فرمود: «پروردگارا، سال را بر هیچ‌یک از ایشان تمام نکن!» سعد می‌گوید: به خدا سوگند، هیچ یک از کسانی که رسول خدا(ص) را سنگ و تیر زده و مجروح کرده بودند سال را به آخر نرساندند و پیش از آن از دنیا رفتند[۴].

شبی که خبر شهادت شهدای بئر معونه به رسول خدا(ص) رسید، حضرت در نماز صبح، پس از آنکه از رکوع برداشت بر قاتلان ایشان نفرین کرد و تا پانزده روز و بنا به روایت دیگری، تا چهل روز رسول خدا(ص) این نفرین را تکرار می‌کرد و پس از گفتن «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» می‌فرمود: پروردگارا، مضر را با شدت خشم خود، پایمال فرمای، خدایا، خودت سزای بنی‌لحیان و زعب و رعل و ذکوان و عصیه را بده که ایشان از فرمان خدا و رسول او سرپیچی کردند، خداوندا، خودت سزای بنی‌لحیان و عضل و قاره را بده، خدایا، ولید بن ولید و سلمة بن هشام و عیاش بن ابی‌ربیعه و مؤمنان مستضعف گرفتار را نجات بده، خدایا، قبیله غفار را بیامرز و قبیله اسلم را به سلامت دار[۵]. در حفر خندق برای مقابله با سپاه احزاب، رسول خدا(ص) همانند بقیه مردم می‌کوشید و در حین کار در ضمن اشعاری دشمنان اسلام را لعن و نفرین می‌کرد: «خدایا قبیله‌های عضل و قاره را لعنت فرمای، که آنان مرا مجبور به حمل سنگ کرده‌اند»[۶].

همچنین حضرت سپاه احزاب را نفرین کرد و فرمود: «پروردگارا! ای فروفرستنده کتاب و ای کسی که به سرعت حساب را می‌رسی، احزاب را هزیمت ده! خدایا هزیمتشان ده!»[۷]. جابر بن عبدالله نقل می‌کند که رسول خدا(ص) روزهای دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه بر احزاب نفرین کرد و دعای آن حضرت در فاصله میان ظهر و عصر روز چهارشنبه مستجاب شد. جابر می‌گوید: ما متوجه شادی در چهره پیامبر(ص) شدیم. همو گوید: هیچ کار مشکل و پیچیده‌ای برای من پیش نیامد مگر اینکه انتظار همان موقع از آن روز را می‌کشیدم و دعا می‌کردم؛ می‌دیدم که اجابت می‌شد[۸].[۹].

نفرین‌های امام علی(ع) به دشمنان اسلام

در جنگ صفین، امیرمؤمنان علی(ع) در مقابل ناسزاگویی اهل شام یاران خود را از مقابله به‌مثل بازداشت و به در گاه خدا عرضه داشت: «خدایا! اینان حق را کنار زدند، جمعیت آنان را متفرق کن و ریشه و گفته آنان را پراکنده ساز و به کیفر گناهان و خطاهایشان هلاکشان گردان، به درستی که ذلیل نمی‌شود آن کس که تو او را دوست داری و عزیز نمی‌گردد آن کس که تو او را دشمن داری»[۱۰]. همچنین بعد از جنگ صفین، در پایان نماز صبح و مغرب حضرت دست به دعا برداشت و دشمنان دین را لعن و نفرین می‌کرد و می‌فرمود: «خدایا! معاویه را لعنت کن». همچنین کسانی را که دین به دنیا فروختند و باعث تحکیم قدرت چند روزه معاویه شدند لعن می‌کرد و می‌فرمود: «خدایا! عمروعاص، ابوموسی اشعری، حبیب بن مسلمه، ضحاک بن قیس، ولید بن عقبه و عبدالرحمن بن خالد بن ولید را لعنت کن»[۱۱].[۱۲].

نفرین‌های امام حسین(ع) به دشمنان اسلام

آنگاه که امام حسین(ع) در کربلا فرود آمد پیک ابن‌زیاد نامه وی را محضر امام(ع) آورد. حضرت نامه را خواند و آن را به گوشه‌ای افکند و فرمود: «رستگار مباد مردمی که خشنودی خلق را بر غضب خدا مقدم داشتند[۱۳]. بعد از اینکه دو سپاه روبه‌روی هم قرار گرفتند حضرت به نصیحت لشکر کوفه پرداخت. اما سرسختی کوفیان و اصرار آنان به جنگ، باعث شد امام(ع) آنان را نفرین کند. از این‌رو، حضرت فرمود: پروردگارا! رحمت آسمان را از ایشان بازدار و سال‌های قحطی را همچون قحطی دوران یوسف بر آنان بگمار و جوان ثقیف را بر آنان مسلط کن که جام تلخ مرگ بر آنان بنوشاند و کسی از آنان را باقی نگذارد و هر کشته‌ای را به کشته‌ای و هر ضربتی را به ضربتی انتقام گیرد و انتقام من و دوستان و خاندان و پیروانم را از آنان بگیرد. اینان ما را فریب دادند و دروغ گفتند و یاریمان نکردند. تو پروردگار و تکیه‌گاه مایی. به سوی تو بازمی‌گردیم و سرانجام کار به سوی توست[۱۴]. بعد از استقرار دو سپاه، امام(ع) پیکی به سوی عمر سعد فرستاد و از او دعوت کرد تا با یکدیگر به بحث و مناظره بپردازند. وقتی با او روبه‌رو شد فرمود: «فرزند سعد، آیا از خدایی که برگشت تو به سوی اوست نمی‌ترسی؟ آیا با من جنگ می‌کنی؟ درحالی که مرا می‌شناسی و میدانی پدر من چه کسی است؟ آیا نمی‌خواهی با من باشی و دست از اینان (بنی‌امیه) برداری که این عمل به خدا نزدیک‌تر و مورد توجه اوست». عمر سعد گفت: «اگر چنین کنم بنی‌امیه خانه‌ام را ویران می‌کنند و اموال مرا به تاراج می‌برند». امام(ع) فرمود: «من خانه‌ات را دوباره می‌سازم و اموال تو را بیش از آنچه از دست دادی به تو می‌بخشم». عمر سعد گفت: «زن و بچه‌ام، نگران آنان هستم» و سکوت کرد. امام(ع) فرمود: «چرا اینقدر بر اطاعت شیطان پافشاری می‌کنی. خدا هرچه زودتر تو را در رختخواب بکشد و در روز قیامت از گناهانت نگذرد. به خدا سوگند امیدوارم که از گندم عراق جز اندکی نتوانی بخوری»[۱۵].

در عصر عاشورا نیز امام حسین(ع) با صدای بلند عمر سعد را خطاب قرار داد و فرمود: «تو را چه شده است ای عمر سعد؟ خدا پیوند خویشاوندی تو را پاره کند و کارت را بر تو مبارک نکند و کسی را بر تو مسلط کند که پس از من تو را در بستر خوابت سر ببرد، چنان‌که پیوند خویشاوندی مرا پاره کردی و حرمت رسول خدا(ص) را درباره ما حفظ نکردی»[۱۶]. پس از حادثه عاشورا، عمر سعد مهلتی پیدا نکرد؛ چون قیام‌های شیعیان آغاز شد و مختار قیام کرد و کوفه را آزاد ساخت. عمرسعد برای اینکه به مجلس مختار نرود، خود را به بیماری زد و در بستر استراحت خود آرمید. مختار چند مرد جنگی را فرستاد و هشدار داد اگر عمر سعد خواست از جای خود برخیزد و قصد حمله به شما را داشت به او مهلت ندهید. فرستادگان مختار بر عمر سعد وارد شدند درحالی که او در بستر خود آرمیده بود، پیام مختار را به او ابلاغ کردند. ناگهان عمر سعد خواست برخیزد و شمشیر خود را بگیرد. او را با شمشیر زدند و سر او را در بستر خوابش جدا کردند و برای مختار بردند و همه از اجابت دعای امام حسین(ع) به شگفت آمدند[۱۷].[۱۸].

نفرین‌های مستجاب در روز عاشورا

روز عاشورا قبل از شروع جنگ، امام حسین(ع) دستور داد گودالی پشت لشکرگاه حفر کنند و در آن آتش افروزند تا از یک سو با دشمنان بجنگند. سواری از سپاه عمر سعد به نام ابن ابی جویره چون نگاهش به آتش‌های داخل گودال افتاد کف زد و ندا داد: «ای حسین و یاران حسین! بشارتتان باد به آتش در دنیا به سوی آتش شتاب کردید». امام(ع) پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: ابن ابی‌جویره. حضرت این‌گونه او را نفرین کرد: «خدایا در دنیا عذاب آتش را به او بچشان». با نفرین امام حسین(ع) اسب او رم کرد و او را در گودال آتش افکند و او زنده در آتش سوخت[۱۹]. مرد دیگری از سپاه عمر سعد به نام تمیم بن حصین فزاری بیرون آمد و صدا زد: «ای حسین! ای یاران حسین! این آب فرات را نمی‌بینید که همچون شکم ماهی می‌درخشد؟ به خدا! یک قطره از آن را نخواهید نوشید تا از تشنگی بمیرید. امام(ع) پرسید: او کیست؟ گفتند: تمیم بن حصین است. امام(ع) فرمود: «او و پدرش اهل دوزخ‌اند. خدایا! او را امروز از تشنگی بمیران». با نفرین امام حسین(ع) تشنگی نفس او را برید، از اسبش بر زمین افتاد و زیر سما اسب قرار گرفت و جان داد[۲۰].

بنابر نقل خوارزمی، در روز عاشورا چون امام حسین(ع) از سخنرانی خویش نتیجه‌ای نگرفت و مردم را آماده حمله و حرکت دید صورت خود را به طرف آسمان کرد و عرضه داشت: «خدایا! ما اهل‌بیت پیامبر تو و فرزندان و خویشان او هستیم. خدایا! کسانی را که بر ما ظلم و حق ما را غصب کردند ذلیل کن که تو بر دعای بندگانت شنوا و به آنان نزدیک هستی»[۲۱]. محمد بن اشعث که در صف مقدم سپاهیان بود و نفرین امام(ع) را می‌شنید جلو آمد گفت: «میان تو و محمد چه قرابت و خویشی وجود دارد؟! بدین طریق، ضمن اهانت به امام(ع) نسبت حضرت با پیامبر(ص) را منکر شد. امام(ع) که این انکار صریح و لجاجت را از وی دید، او را نفرین کرد و فرمود: «خدایا! همین امروز ذلت و خواری عاجل را به او نشان بده»[۲۲]. این نفرین که از دل سوزناک امام(ع) برمی‌آمد، درباره محمد بن اشعث به اجابت رسید و او چند لحظه بعد نیاز به قضای حاجت پیدا کرد؛ از لشکرگاه فاصله گرفت و عقربی او را گزید، درحالی که عورت او آشکار بود از دنیا رفت.

در روز عاشورا عبدالله بن حوزه تمیمی به طرف لشکر امام(ع) حرکت کرد. یاران امام(ع) او را صدا زدند: «مادرت به عزایت بنشیند کجا می‌روی؟» گفت: «به پروردگار رحیم و شفیع مطاع وارد می‌شوم». مرادش از این سخن آن بود که مسیر و حرکت من که با حسین(ع) می‌جنگم الهی است. امام(ع) به اصحابش فرمود: این مرد کیست؟ گفته شد: ابن حوزه تمیمی است. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «خدایا! او را به سوی آتش بکشان»[۲۳]. با دعای حضرت اسب او مضطرب شد و به گودالی افتاد. پای چپ ابن حوزه در رکاب ماند و پای راست او به هوا بلند شد. مسلم بن عوسجه چنان با شمشیر به پای راست او زد که پای او جدا شد. اسب به سرعت خود افزود و ابن حوزه را می‌کشید و سر او به هر سنگی می‌خورد تا به هلاکت رسید.[۲۴].

نفرین عطش

سه روز قبل از عاشورا، ابن زیاد به عمر سعد ابلاغ کرد آب را بر روی حسین ببندد. همانطور که عثمان تشنه کشته شد، حسین و یارانش نیز از تشنگی هلاک شوند. عمر سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه گمارد تا مانع برداشتن سپاه امام حسین(ع) از آب شود. عبدالله بن حصین ازدی با صدای بلند فریاد زد: «ای حسین! آیا آب را که چون کبودی آسمان است می‌بینی؟ به خدا قسم، قطره‌ای از آن نمی‌نوشی تا جان دهی». امام(ع) او را نفرین کرد و فرمود: «خدایا او را تشنه بکش و هرگز او را نیامرز»[۲۵]. حمید بن مسلم می‌گوید: بعد از عاشورا، عبدالله بن حصین ازدی به مرضی دچار شد که آنقدر آب می‌خورد که باد می‌کرد و آنها را بیرون می‌ریخت و صدا می‌زد: عطش! عطش! دوباره آب می‌خورد باز استفراغ می‌کرد و صدا می‌زد: عطش! آنقدر این وضع ادامه پیدا کرد تا جان داد[۲۶].

امام حسین(ع) پس از نبرد کوتاهی، همه نگهبانان فرات را کنار زد و خواست آبی بنوشد که حصین بن تمیم تیری به دهان امام(ع) زد و خون به گونه‌اش جاری شد که نتوانست آب بنوشد و با همان حالت تشنگی برگشت و به نبرد ادامه داد و فرمود: «خدایا به تو شکایت می‌کنم از آنچه بر فرزند پیامبرت روا می‌دارند. خدایا آنان را شماره کن و تا آخرین نفر بکش و فردی از آنان را بر روی زمین مگذار»[۲۷]. همین جنایت به شخص دیگری به نام «زرعه» نیز نسبت داده شده است که امام حسین(ع) او را نفرین کرد و فرمود: «ای پروردگار من! او را سیراب مکن» یا اینکه فرمود: «خداوندا! او را تشنه بمیران و هرگز او را نیامرز». دعای امام حسین(ع) به اجابت رسید؛ زیرا پس از کربلا، زرعه دچار بیماری استسقا شد، به‌طوری که هرچه آب می‌خورد تشنگی او بیشتر می‌شد و همواره می‌گفت: مرا آب دهید که تشنگی مرا کشت. او آن‌قدر آب می‌خورد که شکم او چونان شکم شتر شده بود[۲۸].[۲۹].

نفرین به دشمنان در کنار بدن‌های کشتگان

وقتی فرزند امام حسین(ع)، علی‌اکبر(ع)، اجازه میدان گرفت و به سوی دشمن می‌رفت، آن حضرت دست به دعا برداست و چنین فرمود: خدایا، تو شاهد باش جوانی برابر آنان رفت که در خلقت و اخلاق و گفتار شبیه‌ترین مردم به پیغمبر توست. ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می‌شدیم به روی او نگاه می‌کردیم. بارخدایا! برکات زمین را از آنان دریغ دار و میان ایشان جدایی افکن و آنان را پاره پاره کن، روش آنان را ناستوده کن و والیان را هرگز از ایشان راضی مدار؛ زیرا آنان ما را دعوت کردند تا یاری کنند، سپس بر ما شوریدند و با ما جنگیدند[۳۰]. پس از شهادت علی‌اکبر(ع) امام حسین خود را به او رساند و کوفیان را چنین نفرین کرد: «خدا بکشد مردم ستمگری که تو را کشتند اینان چقدر بر خدا و بر هتک حرمت رسول خدا(ص) بی‌پروا شده‌اند. پس از تو نفرین بر این دنیا»[۳۱]. آنگاه که حضرت کنار کشته قاسم بن الحسن(ع) رسید، درحالی که قاسم پای خود را به زمین می‌کشید و در حال جان دادن بود حضرت فرمود: «دور باد از رحمت الهی قومی که تو را کشتند و وای بر کسی که قاتل توست». آنگاه چشم به آسمان دوخت و فرمود: «بارالها! آنان را به شمارش درآور (تعدادشان را کم کن)، آنگاه از ایشان حتی یک نفر باقی مگذار و آنان را هرگز مورد بخشش قرار مده»[۳۲].

آنگاه که علی‌اصغر(ع) بر روی دست پدر هدف تیر حرمله قرار گرفت، امام(ع) فرمود: «آنچه بر ما نازل شود آسان است، چون در نظر و دید خداوند است». آنگاه گفت: «خدایا اگر یاری و کمک خود را از ما برداشته‌ای آن را برای کسی که از ما بهتر و بجاتر است قرار ده و از ستمگران به نفع ما انتقام بگیر»[۳۳]. وقتی یاران حضرت همه به شهادت رسیدند، امام(ع) به پیکرهای آنان نگریست و بر کوفیان نفرین کرد و فرمود: «خدایا این مردم ستمگر را از باران رحمت و از برکات زمین محروم کن و اگر عمر طبیعی به آنان دادی به بلای تفرقه و جدایی مبتلایشان گردان و حکام و فرمانروایانشان را از آنان خشنود نگردان و ستیزه در بین آنان و حکامشان برقرار کن، که آنان ما را با وعده نصرت و یاری دعوت کردند، سپس به جنگ با ما برخاستند»[۳۴].

در این هنگام ابوالخنوف جعفی تیری به پیشانی امام زد که خون بر صورت حضرت جاری شد. در آن حال امام حسین(ع) فرمود: «بارخدایا! مرا می‌نگری که از دست این بندگان معصیت کارت در چه حالی واقع شده‌ام. خدایا، تعدادشان را کم کن و آنان را بکش و بر روی زمین از اینان حتی یک نفر باقی مگذار و رحمت و مغفرت را هیچ‌گاه شامل حال آنان قرار مده»[۳۵]. شمر بن ذی الجوشن و جمعی از لشکریان او اطراف امام حسین(ع) را گرفتند. مالک بن نُسر کندی جلو آمد و به امام ناسزا گفت و با شمشیر به سر مقدس امام حسین(ع) زد که عمامه شکافت و به سر مبارک حضرت رسید و غرق خون شد. حضرت او را نفرین کرد و فرمود: «دیگر با دستت نخوری و نیاشامی و خدا تو را با گروه ستمگران محشور کند»[۳۶].[۳۷].

منابع

پانویس

  1. «اللَّهُمَّ كُبَّهُ لِمَنْخَرِهِ و اصْرَعْهُ» اللهم أکبه لمنخره و اصرعه (محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۸۲؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۲، ص۱۶۲).
  2. «اللَّهُمَّ لاَ تُفْلِتَنَّ أَبَا جَهْلٍ فِرْعَوْنَ هَذِهِ الْأُمَّةِ، اللَّهُمَّ لاَ تُفْلِتَنَّ زَمْعَةَ بْنَ الْأَسْوَدِ، اللَّهُمَّ أَسْخِنْ عَيْنَ أَبِي زَمَعَةَ، اللَّهُمَّ أَعْمِ بَصَرَ أَبِي زَمَعَةَ، اللَّهُمَّ لاَ تُفْلِتَنَّ سُهَيْلاً، اللَّهُمَّ أَنْجِ سَلَمَةَ بْنَ هِشَامٍ وَ عَيَّاشَ بْنَ أَبِي رَبِيعَةَ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۶؛ تقی الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۹۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۹، ص۳۳۲).
  3. «اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا وَ ارْكُسْهُمَا فِي الْفِتْنَةِ رَكْساً وَ دُعَّهُمَا إِلَى النَّارِ دَعّاً» (أبی الحسن علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۰، ص۷۶).
  4. «اللَّهُمَّ لا يَحُولَنَّ الْحَوْلُ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ» (محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۴۴، ۲۴۵؛ تقی‌الدین احمد بن علی مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۵۲).
  5. «اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَى مُضَرَ، اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِبَنِي لِحْيَانَ وَ زَعْبٍ وَ رِعْلٍ وَ ذَكْوَانَ وَ عُصَيَّةَ، فَإِنَّهُمْ عَصَوُا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ، اللَّهُمَّ عَلَيْكَ بِبَنِي لِحْيَانَ وَ عُضَلَ وَ الْقَارَةَ، اللَّهُمَّ أَنْجِ الْوَلِيدَ بْنَ الْوَلِيدِ، وَ سَلَمَةَ بْنَ هِشَامٍ، وَ عَيَّاشَ بْنَ أَبِي رَبِيعَةَ، وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، غِفَارُ غَفَرَ اللّٰهُ لَهَا، وَ أَسْلَمُ سَالَمَهَا اللّٰهُ» (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۰؛ محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۹، ۳۵۰).
  6. «اللَّهُمَّ الْعَنْ عُضَلاً وَ الْقَارَةَ *** فَهُمْ كَلَّفُونِي أَنْقُلُ الْحِجَارَةَ» (محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۳).
  7. «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، اهْزِمِ الْأَحْزَابَ! اللَّهُمَّ اهْزِمْهُمْ!» (محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷).
  8. محمد بن عمر بن واقد واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۵۷.
  9. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۳۳.
  10. «اللَّهُمَّ فَإِنَّهُمْ قَدْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمْعَهُمْ وَ شَتِّتْ كَلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَايَاهُمْ فَإِنَّهُ لَا يَذِلُّ مَنْ وَالَيْتَ وَ لَا يَعِزُّ مَنْ عَادَيْتَ» (محمدباقر محمودی، نهج‌السعادة فی مستدرک، نهج‌البلاغه، ج۲، ص۱۴۲).
  11. «اللَّهُمَّ الْعَنْ مُعَاوِيَةَ وَ عَمْراً وَ أَبَا مُوسَى وَ حَبِيبَ بْنَ مَسْلَمَةَ وَ الضَّحَّاكَ بْنَ قَيْسٍ وَ الْوَلِيدَ بْنَ عُقْبَةَ وَ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ» (نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۵۵۲).
  12. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۳۶.
  13. «لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳).
  14. «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ ابْعَثْ عَلَيْهِمْ سِنِينَ كَسِنِي يُوسُفَ وَ سَلِّطْ عَلَيْهِمْ غُلَامَ ثَقِيفٍ يَسْقِيهِمْ كَأْساً مُصَبَّرَةً وَ لَا يَدَعُ فِيهِمْ أَحَداً إِلَّا قَتَلَهُ قَتْلَةً بِقَتْلَةٍ وَ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ يَنْتَقِمُ لِي وَ لِأَوْلِيَائِي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ أَشْيَاعِي مِنْهُمْ فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ كَذَبُونَا وَ خَذَلُونَا وَ أَنْتَ رَبُّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۹).
  15. «ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا يَسِيراً» (ابی‌المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۹).
  16. «مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ وَ لَا بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ بَعْدِي عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۲).
  17. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص٢٢٢.
  18. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۳۷.
  19. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۴۹؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۷۹.
  20. شیخ صدوق، الامالی، ص۱۵۷، مجلس ۳۰، حدیث ۱؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۴.
  21. «اللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكَ وَ ذُرِّيَّتُهُ وَ قَرَابَتُهُ فَاقْصِمْ مَنْ‏ ظَلَمَنَا وَ غَصَبَنَا حَقَّنَا إِنَّكَ سَمِيعٌ قَرِيبٌ» (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷-۵۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰۲).
  22. «اللَّهُمَّ أَرِنِي فِيهِ فِي هَذَا الْيَوْمِ ذُلًّا عَاجِلًا» (شیخ صدوق، الامالی، ص۱۵۸، مجلس ۳۰، حدیث ۱؛ ابی‌محمد أحمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹۷؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۵۷، ۵۸).
  23. «اللَّهُمَّ حُزْهُ إِلَى النَّارِ» (محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۳۱؛ ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۰۲).
  24. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۳۹.
  25. «اللَّهُمَّ اقْتُلْهُ عَطَشاً وَ لَا تَغْفِرْ لَهُ أَبَداً» (شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۶؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۹).
  26. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۸۶؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵۴، ص۳۸۹.
  27. «اللَّهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۱؛ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۹؛ ابوعلی مسکویه رازی، تجارب الامم، ج۲، ص۷۹).
  28. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ص۹۱؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱۱، ص۷۹.
  29. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۴۱.
  30. «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَى وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ فَرِّقْهُمْ تَفْرِيقاً وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزِيقاً وَ اجْعَلْهُمْ طَرَائِقَ قِدَداً وَ لَا تُرْضِ الْوُلَاةَ عَنْهُمْ أَبَداً فَإِنَّهُمْ دَعَوْنَا لِيَنْصُرُونَا ثُمَّ عَدَوْا عَلَيْنَا يُقَاتِلُونَنَا» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۲).
  31. «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۳۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۴).
  32. «عَنْكَ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ... اللَّهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَداً وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً وَ لَا تُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً وَ لَا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۲۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۵-۳۶).
  33. «رَبِّ إِنْ تَكُ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ، فَاجْعَلْ ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ، وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هَؤُلاَءِ الظَّالِمِينَ‌» (ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۳۲؛ عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین(ع)، ص۲۷۳).
  34. «اللَّهُمَّ أَمْسِكْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ، وَ امْنَعْهُمْ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ، اللَّهُمَّ فَإِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِينٍ فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرَائِقَ قِدَداً، وَ لاَ تُرْضِ عَنْهُمُ الْوُلاَةَ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوْنَا لِيَنْصُرُونَا فَعَدَوْا عَلَيْنَا فَقَتَلُونَا» (محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۵۱؛ ابی‌محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۱۴؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱).
  35. ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۳۴.
  36. «لَا أَكَلْتَ بِهَا وَ لَا شَرِبْتَ وَ حَشَرَكَ اللَّهُ مَعَ الظَّالِمِينَ!» (بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳؛ محمد بن جریرین یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۴۸؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰).
  37. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۴۳.