تبوک: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست')
 
(۵۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۹ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{ویرایش غیرنهایی}}
{{مدخل مرتبط
{{امامت}}
| موضوع مرتبط = غزوه
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| عنوان مدخل  = تبوک
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون [[جنگ تبوک]] است. "'''جنگ تبوک'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مداخل مرتبط = [[تبوک در قرآن]] - [[تبوک در تاریخ اسلامی]] - [[تبوک در معارف و سیره نبوی]] - [[تبوک در معارف و سیره علوی]]
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| پرسش مرتبط  =  
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[تبوک در حدیث]] | [[تبوک در تاریخ اسلامی]]| [[تبوک در نهج البلاغه]]</div>
}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[تبوک (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
'''تبوک''' نام منطقه‌ای در شمال [[سوریه]] و هم مرز با [[روم]] شرقی در زمان [[پیامبر خدا]] {{صل}} بود. در سال ۹ هجری به [[رسول خدا]] {{صل}} گزارش رسید [[ارتش]] [[روم]] آماده حمله به [[مسلمانان]] شده‌اند. حضرت [[سپاه]] عظیمی فراهم آورد و راه طولانی [[مدینه]] تا تبوک را با زحمت بسیار طی کردند. وقتی به آنجا رسیدند، خبری از [[دشمن]] نبود و درگیری پیش نیامد، امّا موقعیت [[پیامبر خدا]] در یک اعزام نیروی گسترده در بیرون از مرزهای [[حجاز]] و انعکاس خبر آن در همه‌جا و [[ترس]] [[دشمنان]] و [[آزمایش]] نیروهای خود و شناخته شدن چهره‌های [[منافق]]، به نوعی [[پیروزی]] به شمار می‌آمد. در طول مسیر، پیمان‌های متعددی با [[قبایل]] اطراف بسته شد و به تثبیت [[حاکمیت]] [[نظام اسلامی]] کمک کرد.
*تبوک، نام منطقه‌ای در شمال [[سوریه]] و هم مرز با [[روم]] شرقی در زمان [[پیامبر خدا]]{{صل}} بود. در پی گسترش چشمگیر [[نهضت]] [[اسلام]] در بیرون از [[حجاز]]، به [[رسول خدا]]{{صل}} گزارش رسید که [[ارتش]] [[روم]] با سربازان بسیاری آماده حمله به [[مسلمانان]] شده‌اند. [[رسول خدا]]{{صل}} [[سپاه]] عظیمی فراهم آورد و راه طولانی [[مدینه]] تا تبوک را با زحمت بسیار طی کردند تا در نبردی برون مرزی با مهاجمان بجنگند. این واقعه در سال ۹ هجری اتفاق افتاد. وقتی به آنجا رسیدند، خبری از [[دشمن]] نبود و تصمیم به بازگشت به [[مدینه]] گرفتند. گرچه درگیری پیش نیامد، امّا [[موقعیت]] [[پیامبر خدا]] در یک اعزام نیروی گسترده در بیرون از مرزهای [[حجاز]]، و انعکاس خبر آن در همه‌جا و [[ترس]] [[دشمنان]] و [[آزمایش]] نیروهای خود و شناخته شدن چهره‌های [[منافق]]، به نوعی [[پیروزی]] به شمار می‌آمد و از [[برکات]] این لشکرکشی [[عظیم]] بود و در طول مسیر، پیمان‌های متعددی با [[قبایل]] اطراف بسته شد و به تثبیت [[حاکمیت]] [[نظام اسلامی]] [[کمک]] کرد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۷۵.</ref>.
==تبوک فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱==
تبوک نام مکانی است میان وادی القری و [[شام]] است که [[پیامبر]] تا آنجا برای دفع تهاجم [[رومیان]] پیش رفتند: مورخان نوشته‌اند که در [[سال نهم هجری]] پس از آن که [[پیامبر]] از [[طائف]] به [[مدینه]] باز گشت، از [[مردم]] خواست تا آماده [[پیکار]] با [[رومیان]] شوند. این [[غزوه]] تبوک نام گرفت. لذا این [[غزوه]] نیز یکی از [[غزوات]] پیشگیرانه [[پیامبر]] به [[دفاع]] از [[مدینه]] و [[جهاد]] [[دفاعی]] بود. چون [[حضرت]] [[آگاه]] شد که از مناطق [[روم]] قصد حمله به [[مدینه]] را دارند. در [[تاریخ]] [[سیره]] جهادی [[رسول خدا]] آمده است که [[پیامبر]] معمولا مقاصد [[جنگی]] و [[هدف]] نهائی خود را پیش از شروع [[جنگ]] روشن نمی‌ساخت تا [[اسرار]] به دست [[دشمنان]] نیافتد؛ ولی در [[غزوه]] تبوک آن را به صراحت اعلام کرد، زیرا پرشمار بودن [[دشمنان]] و دشواری [[جنگ]] مثل دوری راه و کمبود امکانات، اقتضا می‌کرد که [[مسلمانان]] از پیش آماده شوند<ref>(مجمع البیان ج ۵-۶ ص ۴۷ فرهنگ قرآن، هاشمی رفسنجانی ج - ۷ ص ۳۷۹)</ref>
#{{متن قرآن|لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ * لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ * إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ}}<ref>«اگر غنیمتی  در دسترس و سفری آسان می‌بود از تو پیروی می‌کردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند می‌خورند که اگر یارایی می‌داشتیم با شما روانه می‌شدیم؛ خود را (با دروغ) نابود می‌کنند و خداوند می‌داند که آنان دروغگویند * خداوند از تو در گذراد! چرا پیش‌تر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟ * آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست * تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۲-۴۵.</ref>
#{{متن قرآن|وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ * رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ * لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود که به خداوند ایمان آورید و همراه با پیامبرش جهاد کنید، توانمندان از ایشان، از تو اجازه می‌گیرند و می‌گویند: بگذار تا ما با خانه‌نشینان بمانیم * راضی شده‌اند که با واپس‌ماندگان (جهاد، از زنان  و کودکان)  باشند و بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است از این رو در نمی‌یابند * اما پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده‌اند با مال و جان جهاد کرده‌اند و آنانند که نیکی‌ها از آن آنهاست و آنانند که رستگارند» سوره توبه، آیه ۸۶-۸۸.</ref>
#{{متن قرآن|وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ}}<ref>«عذرآوران از تازیان بیابان‌نشین  آمدند تا به آنان اجازه (ی جهاد) داده شود و آنان که به خداوند و پیامبرش دروغ گفته بودند خانه‌نشین شدند! به زودی از (میان) ایشان به کافران عذابی دردناک خواهد رسید * بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای بخشیدن (به راه و راهیان جهاد) نمی‌یابند چون خیرخواه خداوند و پیامبرش باشند گناهی نیست؛ (آری) بر نیکوکاران ایرادی نیست و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است * و نه  بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۰-۹۲.</ref>
#{{متن قرآن|لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُم تٰابَ عَلَیهِمْ إِنهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref>
#{{متن قرآن|وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ * لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ}}<ref>«اگر (به راستی) می‌خواستند رهسپار گردند ساز و برگی برای آن فراهم می‌آوردند ولی خداوند روانه شدن آنان را خوش نداشت پس آنان را به درنگ کردن واداشت و (به آنها) گفته شد: با (خانه) نشستگان همنشین باشید! * اگر در میان شما روانه می‌شدند جز شرّ به شما نمی‌افزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه می‌کردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند  و خداوند به (حال) ستمگران داناست» سوره توبه، آیه ۴۶-۴۷.</ref>
#{{متن قرآن|يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ * وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ * لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«منافقان می‌هراسند آیه‌ای به زیان آنان فرو فرستاده شود که آنان را از آنچه در دل‌های ایشان است، آگاه گرداند بگو: ریشخند کنید که خداوند آنچه را که از آن می‌هراسید آشکار خواهد کرد * و اگر از آنان (از ریشخند کردنشان) بپرسی، به یقین می‌گویند: ما تنها (در گفت‌وگو) فرو می‌رفتیم و بازی می‌کردیم  بگو: آیا خداوند و آیات وی و پیامبرش را ریشخند می‌کردید؟ * عذر نیاورید، که پس از ایمان کافر شده‌اید؛ اگر از گروهی از شما در گذریم گروهی (دیگر) را عذاب می‌کنیم زیرا که گناهکار بوده‌اند» سوره توبه، آیه ۶۴-۶۶.</ref>
#{{متن قرآن|يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref>«چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آ» سوره توبه، آیه ۹۴.</ref>
#{{متن قرآن|سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ}}<ref>«هنگامی که نزد ایشان باز گردید برای شما به خداوند سوگند خواهند خورد که دست از سر آنان بدارید؛ بنابراین از آنان رو بگردانید که پلیدند و به کیفر آنچه انجام می‌دادند جایگاهشان دوزخ است» سوره توبه، آیه ۹۵.</ref>
#{{متن قرآن|فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ}}<ref>«و اگر خداوند تو را نزد دسته‌ای از آنان باز گرداند و آنها از تو اجازه بیرون آمدن (با تو را) خواستند بگو: هرگز، هیچ‌گاه با من بیرون نخواهید آمد و همراه من با دشمنی جنگ نخواهید کرد؛ نخست بار شما خود کناره‌جویی (از جهاد) را پسندیدید بنابراین با واپس‌ماندگان» سوره توبه، آیه ۸۳.</ref>
#{{متن قرآن|قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ}}<ref>«بگو: چه خواسته چه ناخواسته بخشش کنید هرگز از شما پذیرفته نمی‌گردد که شما گروهی نافرمان بوده‌اید» سوره توبه، آیه ۵۳.</ref>
#{{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ}}<ref>«و از ایشان، کسی است که می‌گوید: به من اجازه (کناره‌گیری از جهاد) بده و مرا در آشوب میفکن! آگاه باش که آنان در آشوب افتاده‌اند و دوزخ فراگیرنده کافران است» سوره توبه، آیه ۴۹.</ref>
#{{متن قرآن|وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ * وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ}}<ref>«و هیچ‌گاه بر هیچ‌یک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و نافرمان مرده‌اند * و دارایی‌ها و فرزندانشان تو را به شگفتی نیندازد، جز این نیست که خداوند می‌خواهد در این جهان آنان را با آنها به عذاب افکند و جانشان در حالی که کافرند (از تن) بیرون رود» سوره توبه، آیه ۸۴-۸۵.</ref>
#{{متن قرآن|مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«مردم مدینه و تازیان بیابان‌نشین پیرامون آنان حق ندارند از (همراهی) پیامبر بازمانند و نه جان‌های خودشان را از جان او دوست‌تر بدارند؛ از این رو که هیچ تشنگی و سختی و گرسنگی در راه خداوند به آنان نمی‌رسد و بر هیچ جایگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌نه» سوره توبه، آیه ۱۲۰.</ref>


'''نکته''': [[جنگ تبوک]] به [[دلیل]] [[دشمنی]] بیرونی، که شکل تهدید جدی داشت و [[جامعه اسلامی]] نوپای آن زمان باید به مصاف آن می‌رفت، زیرا [[روم]] که یکی از دو [[قدرت]] مطرح [[جهان]] بود و فصلی که برای حرکت [[انتخاب]] شده بود، تابستان وگرمای شدید [[عربستان]]. و مسیر طولانی وخشکی که باید پیموده می‌شد از اهمیت ویژه و حساسیت زیادی برخوردار بود مخصوصا در رابطه بارسول گرامی [[اسلام]] که [[مدیریت]] این [[غزوه]] و تنش‌های ایجاد شده مربوط به آن را به عهده داشتند. و لذا در [[آیات]] فوق که همه در [[سوره]] [[توبه]] قرار دارند، در باره [[غزوه]] تبوک و [[پیامبر]] بر این نکات تأکید شده است:
== مقدمه ==
#[[جنگ تبوک]] جداکننده صف [[مؤمنان]] [[مجاهد]] از [[منافقان]] در [[پیروی از پیامبر]] {{متن قرآن|لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ}}<ref>«آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست» سوره توبه، آیه ۴۴.</ref>... {{متن قرآن|إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ}}<ref>«تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۵.</ref>
تبوک، نام منطقه‌ای در شمال [[سوریه]] و هم مرز با [[روم]] شرقی در زمان [[پیامبر خدا]] {{صل}} بود. در پی گسترش چشم‌گیر [[نهضت]] [[اسلام]] در بیرون از [[حجاز]]، به [[رسول خدا]] {{صل}} گزارش رسید که [[ارتش]] [[روم]] با سربازان بسیاری آماده حمله به [[مسلمانان]] شده‌اند. [[رسول خدا]] {{صل}} [[سپاه]] عظیمی فراهم آورد و راه طولانی [[مدینه]] تا تبوک را با زحمت بسیار طی کردند تا در نبردی برون مرزی با مهاجمان بجنگند. این واقعه در سال ۹ هجری اتفاق افتاد. وقتی به آنجا رسیدند، خبری از [[دشمن]] نبود و تصمیم به بازگشت به [[مدینه]] گرفتند. گرچه درگیری پیش نیامد، امّا موقعیت [[پیامبر خدا]] در یک اعزام نیروی گسترده در بیرون از مرزهای [[حجاز]] و انعکاس خبر آن در همه‌جا و [[ترس]] [[دشمنان]] و [[آزمایش]] نیروهای خود و شناخته شدن چهره‌های [[منافق]]، به نوعی [[پیروزی]] به شمار می‌آمد و از [[برکات]] این لشکرکشی [[عظیم]] بود و در طول مسیر، پیمان‌های متعددی با [[قبایل]] اطراف بسته شد و به تثبیت [[حاکمیت]] [[نظام اسلامی]] [[کمک]] کرد<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۷۵؛ [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۲۷۲-۲۷۵.</ref>.
#[[خداوند]] شمول [[رأفت]] و [[رحمت]] خاص خود را بر [[پیامبر]] و [[مهاجران]] و [[انصار]] شرکت کننده در [[غزوه]] تبوک اعلام می‌کند.
 
#سختی‌های [[غزوه]] تبوک سبب [[لغزش]] برخی [[انصار]] حاضر درآن: {{متن قرآن|مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref>
== [[زمان]] و فضای [[حاکم]] بر [[جنگ تبوک]] ==
#اجازه خواستن [[بادیه نشینان]] [[صاحب]] عذر از [[پیامبر]] برای شرکت نکردن در [[جنگ تبوک]]: {{متن قرآن|وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ}}<ref>«عذرآوران از تازیان بیابان‌نشین  آمدند تا به آنان اجازه (ی جهاد) داده شود و آنان که به خداوند و پیامبرش دروغ گفته بودند خانه‌نشین شدند! به زودی از (میان) ایشان به کافران عذابی دردناک خواهد رسید» سوره توبه، آیه ۹۰.</ref>
زمان جنگ، با تابستان و فصل چیدن میوه‌ها و برداشت محصول مصادف شده بود. برای مردمی که راه امرار معاششان محدود به [[کشاورزی]] و [[دامداری]] بود، زمان فراخوان برای جنگ، وقت برداشت حاصل تلاش‌های یک‌ساله محسوب می‌شد؛ لذا حضور یا عدم حضور در جنگ، برای مسلمانان بسیار سرنوشت‌ساز بود و [[زندگی]] و [[رفاه]] یک سال پیش رو، بدان بستگی داشت.
#[[افشاگری]] خداوندنسبت به [[روحیه]] [[رفاه]] آسایش‌طلبی متخلفان از [[جنگ تبوک]]: {{متن قرآن|لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ}}<ref>«اگر غنیمتی  در دسترس و سفری آسان می‌بود از تو پیروی می‌کردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند می‌خورند که اگر یارایی می‌داشتیم با شما روانه می‌شدیم؛ خود را (با دروغ) نابود می‌کنند و خداوند می‌داند که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۴۲.</ref>
 
#[[توسل]] متخلفان به [[سوگند]] دروغین به [[علت]] نداشتن [[قدرت]] برای حضور در [[جنگ تبوک]]: {{متن قرآن|وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ}}<ref>«اگر غنیمتی  در دسترس و سفری آسان می‌بود از تو پیروی می‌کردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند می‌خورند که اگر یارایی می‌داشتیم با شما روانه می‌شدیم؛ خود را (با دروغ) نابود می‌کنند و خداوند می‌داند که آنان دروغگویند» سوره توبه، آیه ۴۲.</ref>
با اینکه [[پیامبر]] در بیشتر [[جنگ‌ها]] برای غافل‌گیری [[دشمن]]، مقصد و مقصود خود را برای [[سپاهیان]] نمی‌گفت و از [[راه]] غیر معمولی حرکت می‌کرد، ولی در جنگ تبوک به لحاظ [[قدرت]] و [[عظمت]] سپاه روم و دوری مسافت، از همان ابتدا مقصد و [[هدف]] خود را بیان داشت<ref>ابن هشام، ج۴، ص۱۵۹.</ref>.
#خبر [[خداوند]] از عذرتراشی متخلفان از [[جنگ تبوک]]، پس از باز گشت [[مؤمنان]] [[مجاهد]]، و [[پیامبر]] [[مأمور]] به عدم پذیرش عذر [[منافقان]] متخلف از [[غزوه]] تبوک و اظهار عدم [[اعتماد]] به آنان: {{متن قرآن|قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ}}<ref>«چون نزد آنان باز گردید، برای شما عذر می‌آورند؛ بگو عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت؛ خداوند ما را از اخبار شما آگاه کرده است و به زودی خداوند و پیامبرش کردار شما را خواهند دید سپس به سوی دانای پنهان و آشکار برگردانده می‌شوید آنگاه او شما را از آ» سوره توبه، آیه ۹۴.</ref>
 
#[[سرگردانی]] و گرفتار [[شک و تردید]] بودن، عامل تخلف متخلفان از [[جنگ تبوک]]: {{متن قرآن|وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ}}<ref>«تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپرده‌اند و در تردید خود سرگردانند» سوره توبه، آیه ۴۵.</ref>
گرمای هوا و حرکت به سوی منطقه‌ای که بیش از ۶۰۰ کیلومتر تا [[مدینه]] فاصله دارد، برای همه کس مقدور نبود. این در حالی بود که بسیاری از [[رزمندگان]] [[سپاه اسلام]] حتی مرکب سواری نداشتند و با پای پیاده در [[جنگ]] شرکت کرده بودند. هرچند تعداد نفرات [[ارتش]] [[اسلام]] بیشتر از قبل بود، ولی تعداد [[منافقین]] نیز هر [[روز]] بیشتر و بیشتر می‌شد. آنها حالا تشکلی به هم زده بودند و [[حزب]] [[نفاق]] را کاملاً منسجم کرده بودند. منافقین به طور پنهانی با یکدیگر جلساتی داشتند و برنامه‌ای دقیق را برای شکستن اسلام و [[رسول اکرم]] {{صل}} دنبال می‌کردند<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص ۶۳؛ [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۷.</ref>.
#[[محدودیت]] [[پیامبر]] در تأمین ساز و برگ نظامی داوطلبان [[جنگ تبوک]]: {{متن قرآن|وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ}}<ref>«و نه  بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا آنان را سوار کنی گفتی چیزی نمی‌یابم تا بر آن سوارتان کنم؛ بازگشتند در حالی که چشم‌هاشان لبریز از اشک بود از غم اینکه چیزی نمی‌یافتند تا (در این راه) ببخشند» سوره توبه، آیه ۹۲.</ref>
 
#قبول نشدن [[انفاق]] متخلفان از [[غزوه]] تبوک به [[دلیل]] [[فسق]] وکفرآنها به [[رسول خدا]] {{متن قرآن|قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ}}<ref>«بگو: چه خواسته چه ناخواسته بخشش کنید هرگز از شما پذیرفته نمی‌گردد که شما گروهی نافرمان بوده‌اید» سوره توبه، آیه ۵۳.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر، محمد جعفر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۲۷۲-۲۷۵.</ref>
== غزوه تبوک و [[جانشینی]] [[امام علی]] {{ع}} ==
پس از آماده شدن [[پیامبر]] {{صل}} و [[اصحاب]] برای حرکت به سوی تبوک و قطعی شدن حضور [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[مدینه]] در نبود [[رسول خدا]] {{صل}}، [[منافقان]] که دست خود را از [[تجاوز]] و [[خیانت]] کوتاه می‌‌دیدند، به شایعه پرداختند تا شاید بتوانند از حضور [[امام علی]] {{ع}} در [[مدینه]] جلوگیری کنند. آنها در بین [[مردم]] علت نرفتن [[امام علی]] {{ع}} را به [[جنگ]] این گونه بیان کردند: "به خاطر اینکه همراه بودنش برای [[پیامبر]] {{صل}} گران بوده و از او [[خشمگین]] بوده است"<ref>{{عربی| مَا خَلَّفَهُ إِلَّا اسْتِثْقَالًا لَهُ وَ مَقْتاً}}</ref>، تلاش داشتند با این شایعات، [[روابط]] بین [[امام علی]] {{ع}} و [[پیامبر]] {{صل}} را تیره جلوه دهند تا [[امام علی]] {{ع}} مجبور شود به همراه [[پیامبر]] {{صل}} برود. این شایعه به گونه‌ای پخش شد که احتمال [[مخالفت]] عمومی با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} مطرح بود و بدین ترتیب، [[امام علی]] {{ع}} [[وظیفه]] خود دانست تا خود را به [[پیامبر]] {{صل}} که هنوز از [[مدینه]] چندان فاصله نگرفته بود برساند و ماجرا را به [[پیامبر]] {{صل}} خبر دهد. به محض [[ملاقات]] [[رسول خدا]] {{صل}}، ایشان نقشه‌های [[منافقان]] را نقش بر آب کرد و [[دستور]] داد تا [[علی]] {{ع}} به [[مدینه]] باز گردد و فرمود: "برادرم [[علی]]، به [[مدینه]] بازگرد؛ زیرا برای [[اداره امور]] آنجا، جز من و تو شخص دیگری [[شایستگی]] ندارد. پس تو [[نماینده]] و [[جانشین]] من در میان [[اهل بیت]] من و [[خانه]] و [[قوم]] من هستی. ای [[علی]]! آیا [[خشنود]] نمی‌شوی که نسبت تو به من همانند [[هارون]] نسبت به [[موسی]] باشد، جز اینکه بعد از من [[پیامبری]] نخواهد بود؟"<ref>{{متن حدیث|ارْجِعْ يَا أَخِي إِلَى مَكَانِكَ فَإِنَّ الْمَدِينَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ فَأَنْتَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي وَ دَارِ هِجْرَتِي وَ قَوْمِي أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي}}؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۵۶.</ref>.
 
این [[روایت]] با توجه به این جمله که [[پیامبر]] {{صل}} فرموده: {{متن حدیث|بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى}}، هر مقامی را که [[هارون]] نسبت به [[موسی]] داشته، برای [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} نسبت به [[پیامبر]] {{صل}}، ثابت می‌کند و استثنا کردن [[مقام نبوت]]، خود تأکیدی [[قوی]] بر عمومیت [[منزلت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است؛ زیرا اگر مقصود [[پیامبر]] {{صل}} فقط برخی منزلت‌های [[هارون]] {{ع}} بود، دیگر استثنای [[نبوت]] لازم نبود و در واقع، موضوع عامی نبود که [[نبوت]]، استثنای آن باشد.
 
با توجه به [[آیات قرآن کریم]]، منزلت‌های [[هارون]] نسبت به [[حضرت موسی]] {{ع}} چند مورد بوده است:
# '''[[مقام وزارت]]:''' از قول [[حضرت موسی]] {{ع}} در [[قرآن]] چنین آمده است: {{متن قرآن|وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي}}<ref>«و از خانواده‌ام دستیاری برایم بگمار هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۲۹-۳۰.</ref> و در [[آیه]] دیگری آمده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا}}<ref>«و به راستی ما به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را وزیری همراه او گرداندیم» سوره فرقان، آیه ۳۵.</ref>.
# '''[[مقام خلافت]]:''' [[خداوند]] در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref>.
# '''[[اخوت]] و [[برادری]]:''' [[خداوند]] در [[قرآن]] از زبان [[موسی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|هَارُونَ أَخِي}}<ref>«هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۳۰.</ref>، از آن جایی که [[برادری]] [[هارون]] با [[موسی]]، نَسبی بود و [[پیامبر اسلام]] {{صل}} می‌خواست تمامی [[مقامات]] [[هارون]] نسبت به [[حضرت موسی]] {{ع}} درباره [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} محقق شود، با [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[عقد اخوت]] بست و او را [[برادر]] خود در [[دنیا]] و [[آخرت]] خطاب کرد؛ چنانچه [[حاکم نیشابوری]] و بسیاری دیگر از علمای [[اهل تسنن]] [[نقل]] کرده‌اند که [[عبدالله بن عمر]] گفته است: وقتی [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] وارد شد، بین [[اصحاب]]، [[عقد اخوت]] خواند. پس [[علی]] {{ع}} با چشم گریان نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمد و به او گفت: "ای [[رسول خدا]] میان اصحابت [[برادری]] ایجاد کردی و مرا با کسی [[برادر]] نکردی!" [[پیامبر]] {{صل}} به او فرمود: "یا [[علی]]، تو در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[برادر]] من هستی"<ref>تهذیب الکمال، مزی، ج۲۰، ص۴۸۴؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۹۸-۱۰۹۹؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۴؛ عمدة القاری، عینی، ج۲، ص۱۴۷؛ الجامع الصغیر، سیوطی، ج۲، ص۱۷۶.</ref><ref>[[حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابی‌طالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۶۷-۱۶۹.</ref>
 
== حرکت سپاه و حوادث بین راه ==
با اقامت سپاه در [[ثنیة الوداع]]<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۶؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲: ص‌۶۷.</ref> (نزدیک مدینه و در مسیر [[شام]])<ref>وفاءالوفاء، ج‌۴، ص‌۱۱۶۹؛ سبل السلام، ج‌۴، ص‌۷۰؛ نیل‌الاوطار، ج‌۸، ص‌۲۳۹.</ref> پیامبر {{صل}} در سخنانی [[شهادت]] را [[بهترین]] نوع [[مرگ]] و [[حمایت]] و مدد [[خداوند]] را [[برترین]] [[پشتیبانی]] معرفی کرد و برای خود و امتش [[بخشش]] و غفران طلبید<ref>الاختصاص، ص‌۳۴۲؛ تاریخ دمشق، ج‌۵۱، ص‌۲۴۰؛ البدایة و النهایه، ج‌۵، ص‌۱۷.</ref> [[سپاه مسلمانان]] در [[روز]] [[دوشنبه]]<ref>المحبر، ص‌۱۱۶.</ref> یا [[پنج شنبه]]<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۷؛ الکامل، ج‌۳، ص‌۳۲۴؛ المغازی، النبویه، ص‌۱۰۷.</ref> ـ که پیامبر {{صل}} آن را روزی خوب می‌دانست<ref>سبل الهدی، ج‌۷، ص‌۴۱۹؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۷؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۹۹۷.</ref> ـ از روزهای آغازین [[ماه رجب]] [[سال نهم هجری]]<ref>تاریخ خلیفه، ص‌۵۶، تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۷.</ref> به سوی [[تبوک]] رهسپار شد و بدین ترتیب سومین [[لشکرکشی]] پیامبر {{صل}} برای [[رویارویی]] با [[رومیان]] پس از اعزام به [[دومة الجندل]] (در سال ۵‌ق.) و [[نبرد موته]] (در‌سال‌۸‌ق.) آغاز شد.
 
مسافت طولانی و گرمای شدید تابستان [[سفر]] را بر [[سپاهیان]] سخت دشوار کرده بود و این در حالی بود که [[مسلمانان]] از کمترین آذوقه و توشه و حتی چارپایی که می‌توانستند [[رنج]] سفر را کاهش دهند برخوردار بودند، بدان حدّ که گاه تنها یک دانه خرما غذای دو [[مسلمان]] در یک [[روز]] بود. توشه برخی نیز خرمای خشکیده و جو کرم‌زده بود و هرچند نفر از یک چارپا استفاده می‌کردند. شدت [[تشنگی]] گاه به حدی می‌رسید که همین اندک چارپا نیز [[قربانی]] می‌شدند تا مسلمانان [[تشنه]]، با رطوبت اَمعا و احشای آنها خود را از [[مرگ]] برهانند<ref>البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۱۳؛ جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۷۵؛ معانی‌القرآن، ج‌۳، ص‌۲۶۳.</ref>. وجود گزارش‌های پرشمار از [[گلایه]] مسلمانان از تشنگی و [[گرسنگی]] به پیامبر {{صل}}، همچنین [[نقل]] [[معجزات]] متعدد پیامبر {{صل}} برای تهیه آب و [[غذا]]، [[گواه]] [[سختی]] و مرارت این سفر است، از این رو بسیاری، از این [[سپاه]] با عنوان "جیش‌ العُسْرة" یاد کرده<ref> انساب الاشراف، ص‌۹۵؛ الطبقات، ج‌۳، ص‌۲۴؛ المحبر، ص‌۱۱۵.</ref> و مراد از {{متن قرآن|سَاعَةِ الْعُسْرَةِ}} در [[آیه]] {{متن قرآن|لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref> را [[غزوه تبوک]] و صحنه‌های سخت پیش آمده در مسیر حرکت سپاه دانسته‌اند<ref>تفسیر ابن کثیر، ج‌۲، ص‌۴۱۱؛ التبیان، ج‌۵، ص‌۳۱۴؛ جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۷۵.</ref>. این آیه به خوبی نشان می‌دهد که فشار آن شرایط سخت، [[طاقت]] گروهی از [[سپاهیان]] را ربوده و [[شک]] و [[پشیمانی]] را بر آنان [[تحمیل]] کرده بود.
 
در خبری آمده است وقتی از کمبود [[غذا]] به [[پیامبر]] {{صل}} [[گلایه]] شد، آن حضرت [[دستور]] داد تا مانده آذوقه سپاه را که بیش از چند خرما نبود بیاورند. سپس دست خود را بر آنها کشید و فرمود: با [[نام خداوند]] بخورید، پس همه خوردند و [[سیر]] شدند<ref> الخرائج والجرائح، ج۱، ص۲۸؛ اعلام‌الوری، ج۱، ص‌۸۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۶.</ref>.
 
گم شدن شتر پیامبر {{صل}} در مسیر [[راه]]، بهانه‌ای به دست منافقان داد. [[زید بن لُصَیت]]، از [[یهودیان بنی‌قینقاع]] که به دروغ و از روی [[نفاق]] اظهار [[اسلام]] می‌کرد و در [[تبوک]] همنشین [[عُمارة بن حزم]] بود، وقتی از گم شدن شتر پیامبر {{صل}} مطلع شد گفت: [[محمد]] که خود را پیامبر می‌داند و از [[آسمان‌ها]] خبر می‌دهد نمی‌داند که شترش کجاست؟ پیامبر {{صل}} به [[الهام]] خداوند از گفتار توهین‌آمیز این فرد با خبر شد و بدون نام بردن از وی، سخنان او را در جمع [[اصحاب]] خود که [[عمارة بن حزم]] نیز در میان آنان بود، باز گفت. سپس از مکانی که شتر در آنجا گرفتار و مهار شده بود خبر داد. پس از آن اصحاب توانستند شتر پیامبر {{صل}} را بیابند و نزد حضرت بیاورند. [[عمارة]] وقتی نزد اطرافیان خود بازگشت غیب‌گویی [[پیامبر]] {{صل}} و حوادث پس از آن را به آنان خبر داد و چون از آنان شنید که همه این گفته‌های توهین‌آمیز را "زید بن لصیت" بر زبان آورده است، زید بن لصیت را از [[اقامتگاه]] خود دور ساخت<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۱۷.</ref>. سرانجام پیامبر {{صل}} در [[روز]] سه شنبه<ref>اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۵.</ref> از [[ماه شعبان]]<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸.</ref> [[سال]] نهم وارد [[تبوک]] شد؛ ولی با نیروهایی از [[دشمن]] مواجه نشد. یاقوت پراکنده شدن نیروهای دشمن را علّت عدم مواجهه پیامبر با [[روم]] می‌داند<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref>. برخی نیز خبر بازرگانان نبطی را از اصل [[دروغ]] دانسته‌اند<ref>سبل الهدی، ج‌۵، ص‌۴۳۳.</ref>. از اینکه پیامبر {{صل}} مسافت ۱۲ [[روزه]]<ref> التنیه و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref> [[مدینه]] به تبوک را در چند روز پیموده است اطلاعی در دست نیست؛ ولی با توجه به آنکه حرکت [[سپاه]] از مدینه در اوایل [[ماه رجب]] و ورود به تبوک در [[شعبان]] بوده است باید مدت [[زمان]] این [[سفر]] را بیش از ۱۲ روز و حدود یک ماه دانست<ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>.
 
== نتایج جنگ تبوک ==
از جمله نتایج این [[لشکرکشی]] گسترده، قدرت‌نمایی بزرگ نظامی بود که [[عظمت]] و [[اقتدار]] مسلمانان را به [[امپراتوری]] [[روم]] نشان داد و [[صلابت]] [[دولت اسلامی]] برای هرقل و [[فرمانروایان]] مرزی روم شرقی [[ثابت]] شد. همچنین [[عرب‌های جزیرة العرب]] که به طور عموم [[روحیه]] [[عصیان‌گری]] و [[طغیان]] داشتند، متوجه شدند دیگر با [[سپاه اسلام]] و [[حکومت]] مرکزی [[مدینه]] نمی‌توان به [[مخالفت]] و [[ستیزه]] برخاست. ضمن آنکه حضرت در این سفر توانست با [[قبایل عرب]] [[مسیحی]] نواحی جنوب [[شامات]] [[ارتباط]] برقرار سازد و معاهداتی را از موضع [[برتر]] با آنان منعقد نماید<ref>جعفریان، سیره رسول خدا، ص۶۱۷.</ref>. رسول خدا {{صل}} در بازگشت از [[تبوک]]، مسجدی را که منافقان در محله [[قبا]] ساخته بودند و زیر [[پوشش]] آن به [[توطئه]] بر ضد مسلمانان می‌پرداختند، خراب کرد. از این [[مسجد]] در [[فرهنگ قرآنی]] به "[[مسجد ضرار]]" تعبیر شده است<ref>توبه، ۱۰۷.</ref><ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۷.</ref>
 
== سپاه در مسیر بازگشت ==
[[سپاه اسلام]] به [[فرمان پیامبر]] {{صل}} در [[رمضان]] [[سال]] نهم از تبوک به سوی مدینه حرکت کرد<ref>الدرر، ص۲۴۷؛ تاریخ‌یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴.</ref> بازگشت مسلمانان نیز با حوادثی مانند مشکل بی‌آبی و [[معجزات پیامبر]] {{صل}} همراه بود<ref> الدرر، ص‌۲۴۲، السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۳.</ref>؛ اما آنچه مورخان و [[سیره‌نویسان]] بیشتر بدان پرداخته‌اند [[توطئه]] [[ترور]] پیامبر {{صل}} از سوی برخی از [[منافقان]] حاضر در [[سپاه]] است؛ بدین شرح که ۱۲ تا ۱۵ نفر<ref> البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۴؛ العمده، ص‌۳۴۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۴۴.</ref> از [[منافقان]] مصمم شدند شتر [[پیامبر]] {{صل}} را در گردنه کوهی رم دهند، بدان‌امید که با این کار پیامبر از [[کوه]] به درّه پرتاب و کشته شود؛ اما [[جبرئیل]]، پیامبر {{صل}} را از این نقشه [[آگاه]] ساخت و در نتیجه آن حضرت [[مسلمانان]] را امر کرد تا از میان دره بگذرند و خود به همراه [[عمار]] و [[حذیفة بن یمان]] و بنابر قولی [[سلمان فارسی]]<ref>الاحتجاج، ج‌۱، ص‌۶۴.</ref> از مسیر گردنه به [[راه]] خود ادامه داد و وقتی از نزدیک شدن منافقان مطلع شد [[حذیفه]] را [[مأمور]] دور ساختن آنان کرد و با [[تهدید]] منافقان به افشای اسامی آنها به همراه نام [[پدران]] و قبایلشان، نقشه منافقان را ناکام گذارد. این گروه نیز از [[بیم]] رسوا شدن، خود را به میان انبوه [[سپاهیان]] انداختند<ref> تاریخ‌یعقوبی، ج۲، ص‌۶۸؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۴؛ تاریخ دمشق، ج‌۱۲، ص‌۲۷۶.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
 
==[[جنگ تبوک]]==
«[[تبوک]]»<ref>داستان جنگ تبوک در سوره توبه آیه ۱۱۷ به بعد آمده است. {{متن قرآن|لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.</ref> دورترین نقطه‌ای بود که [[پیامبر]]{{صل}} در جنگ‌های خود به آنجا گام نهاد، این کلمه در اصل نام قلعۀ محکم و بلندی بود که در نوار مرزی [[حجاز]] و [[شام]] قرار داشت، و به همین سبب آن [[سرزمین]] به نام سرزمین تبوک نامیده شد.
[[نفوذ]] سریع [[اسلام]] در [[جزیرۀ عربستان]] سبب شد که آوازۀ پیامبر{{صل}} در تمام کشورهای اطراف بپیچد، و با اینکه تا آن [[روز]] برای حجاز اهمیتی قائل نبودند [[طلوع اسلام]] و [[قدرت]] [[ارتش]] پیامبر{{صل}} که حجاز را در زیر یک [[پرچم]] [[بسیج]] کرده بود، آنها را از [[آینده]] کار خود بیمناک ساخت.
[[روم]] شرقی که هم مرز با حجاز بود [[فکر]] می‌کرد که ممکن است یکی از نخستین قربانیان [[پیشرفت]] سریع اسلام باشد؛ لذا سپاهی در حدود چهل هزار نفر با [[اسلحه]] کافی و مجهز، آنچنان که در خور [[دولت]] [[نیرومندی]] همانند [[امپراطوری روم]] در آن [[زمان]] بود، گردآوری کرد، و در مرز حجاز متمرکز ساخت، این خبر به وسیلۀ مسافران به [[گوش]] پیامبر{{صل}} رسید، و پیامبر برای اینکه درس عبرتی به روم و سایر [[همسایگان]] بدهد بی‌درنگ [[فرمان]] آماده باش صادر کرد سخنگویان پیامبر{{صل}} در [[مدینه]] و نقاط دیگر صدای پیامبر{{صل}} را به گوش [[مردم]] رساندند و چیزی نگذشت که سی هزار نفر برای [[پیکار]] با [[رومیان]] آماده شدند که از میان آنها ده هزار سوار و بیست هزار پیاده بود.
هوا به شدت گرم شده بود، و انبارها از مواد غذایی خالی و محصولات [[کشاورزی]] آن سال هنوز جمع‌آوری نشده بود و حرکت در چنین شرایطی برای [[مسلمانان]] بسیار مشکل بود، ولی [[فرمان خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}} است و به هر حال باید حرکت کرد، و بیابان طولانی و پر مخاطرۀ میان [[مدینه]] و [[تبوک]] را پیمود!.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۴.</ref>
 
===[[لشکر]] [[مشکلات]]===
این لشکر به خاطر مشکلات زیادش از نظر [[اقتصادی]] و از نظر مسیر طولانی، و بادهای سوزان [[مسموم]]، و طوفان‌های کشندۀ شن، و نداشتن مرکب کافی به جیش العسرة! (لشکر مشکلات!) معروف شد.
[[تاریخ اسلام]] نشان می‌دهد که مسلمانان هیچگاه به اندازه جریان تبوک در فشار و [[زحمت]] نبودند.
زیرا از طرفی حرکت به سوی تبوک در موقع شدت گرمای تابستان بود.
و از سوی دیگر [[خشکسالی]] [[مردم]] را به ستوه در آورده بود.
و از سوی سوم فصلی بود که می‌بایست مردم همان مقدار محصولی که بر درختان بود جمع‌آوری و برای طول سال خود آماده کنند.
از همۀ اینها گذشته فاصلۀ میان مدینه و تبوک بسیار طولانی بود.
و [[دشمنی]] که می‌خواستند با او روبرو شوند، [[امپراطوری روم]] شرقی، یکی از نیرومندترین قدرت‌های [[جهان]] [[روز]] بود.
اضافۀ بر اینها، مرکب و آذوقه در میان مسلمانان به اندازه‌ای کم بود که گاه ده نفر مجبور می‌شدند به نوبت از یک مرکب استفاده کنند، بعضی از پیاده‌ها حتی [[کفش]] به پا نداشتند، و مجبور بودند با پای برهنه از ریگ‌های سوزان بیابان بگذرند، از نظر [[غذا]] و آب به قدری در مضیقه بودند که گاهی یک دانه خرما را چند نفر به نوبت، در دهان گرفته و می‌مکیدند تا موقعی که تنها هسته آن باقی می‌ماند، و یک جرعۀ آب را چند نفر می‌نوشیدند.
 
این واقعه در [[سال نهم هجری]] یعنی حدود یک سال بعد از جریان [[فتح مکه]] روی داد، و از آنجا که درگیری و مقابله در این میدان با یکی از [[ابر]] قدرت‌های جهان آن روز بود نه با یک گروه کوچک یا بزرگ [[عرب]]، جمعی از [[مسلمانان]] از حضور در این میدان [[وحشت]] داشتند، و لذا زمینه برای سمپاشی و وسوسه‌های [[منافقان]] کاملاً آماده بود، آنها نیز برای [[تضعیف]] روحیۀ [[مؤمنان]] از هیچ چیز فروگذار نمی‌کردند.
فصل چیدن میوه‌ها و برداشت محصول فرا رسیده بود و برای مردمی که یک [[زندگی]] محدود [[کشاورزی]] و [[دامداری]] دارند این روزها ایام [[سرنوشت]] محسوب می‌شود؛ چراکه [[رفاه]] یک سال آنها به آن بستگی دارد.
بعد مسافت، گرمی هوا نیز چنانکه گفتیم به این عوامل بازدارنده کمک می‌کرد.
در اینجا [[وحی]] آسمانی به [[یاری]] [[مردم]] شتافت و [[آیات قرآن]] پشت سر یکدیگر نازل شد و در برابر این عوامل منفی قرار گرفت.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۵.</ref>
 
===زبان [[تشویق]]، زبان ملامت، زبان [[تهدید]]===
[[قرآن]] با شدت هر چه تمام‌تر مردم را به [[جهاد]] [[دعوت]] می‌کند، گاهی به زبان تشویق، و گاهی به زبان ملامت و [[سرزنش]]، و گاهی به زبان تهدید، با آنها سخن می‌گوید و از هر دری برای آماده ساختن آنها وارد می‌شود.
نخست می‌گوید: «ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در [[راه خدا]] و به سوی میدان جهاد حرکت کنید [[سستی]] و سنگینی به [[خرج]] می‌دهید؟»<ref>سوره توبه، آیه ۳۸.</ref>. البته این وضع گروهی از مسلمانان [[ضعیف الایمان]] بود نه همۀ آنان.
سپس با سخن ملامت‌آمیزی می‌گوید: «آیا به [[زندگی دنیا]]، این زندگی [[پست]] و زودگذر و ناپایدار، به جای زندگی وسیع و جاویدان [[آخرت]] [[راضی]] شدید؟ با این که فوائد و متاع زندگی دنیا در برابر زندگی آخرت یک امر ناچیز بیش نیست»<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ}} «ای مؤمنان! چگونه‌اید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی می‌ورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شده‌اید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست» سوره توبه، آیه ۳۸.</ref>.
 
چگونه یک [[انسان]] [[عاقل]] تن به چنین مبادلۀ زیانباری ممکن است بدهد، و چگونه متاع فوق‌العاده گرانبها را به خاطر دستیابی به یک متاع ناچیز و کم [[ارزش]] از دست می‌دهد؟ سپس مسئله را از لحن ملامت‌آمیز بالاتر برده و شکل یک [[تهدید]] جدی به خود می‌گیرد و می‌گوید: «اگر شما به سوی میدان [[جنگ]] حرکت نکنید [[خداوند]] به [[عذاب]] دردناکی مجازاتتان خواهد کرد»<ref>سوره توبه، آیه ۳۹.</ref>.
و اگر [[گمان]] می‌کنید با کنار رفتن شما و پشت کردنتان به میدان [[جهاد]] چرخ [[پیشرفت]] [[اسلام]] از کار می‌افتد و فروغ آئین [[خدا]] به [[خاموشی]] می‌گراید سخت در اشتباهید زیرا: «خداوند گروهی غیر از شما از افراد با [[ایمان]] و مصمم و [[مطیع]] [[فرمان]] خود را به جای شما قرار خواهد داد»<ref>سوره توبه، آیه ۳۹.</ref>.
گروهی که از هر نظر مغایر شما هستند نه تنها شخصیتشان بلکه ایمان و [[اراده]] و [[شهامت]] و فرمانبرداریشان غیر از شما است.
«و از این رهگذر هیچگونه زیانی نمی‌توانید به خداوند و آئین [[پاک]] او وارد کنید»<ref>{{متن قرآن|إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۹.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۶.</ref>
 
===تنها غزوه‌ای که علی{{ع}} در آن شرکت نکرد===
به هر حال [[لشکر اسلام]] تمام [[سختی‌ها]] را [[تحمل]] کرد و در آغاز [[ماه شعبان]]، [[سال نهم هجرت]]، به [[سرزمین]] [[تبوک]] رسید، در حالی که [[پیامبر]]{{صل}} علی{{ع}} را به جای خود در [[مدینه]] گذارده بود، و این تنها غزوه‌ای بود که علی{{ع}} در آن شرکت نکرد.
این [[اقدام]] پیامبر{{صل}} یک اقدام بسیار بجا و ضروری بود؛ زیرا بسیار محتمل بود بعضی از بازماندگان [[مشرکان]] و یا [[منافقان]] مدینه که به بهانه‌هایی از شرکت در میدان تبوک سرباز زده بودند، از [[غیبت طولانی]] [[پیامبر]]{{صل}} و سربازانش استفاده کنند، و به [[مدینه]] حمله‌ور شوند، [[زنان]] و [[کودکان]] را بکشند و مدینه را ویران سازند، ولی وجود علی{{ع}} در مدینه [[سد]] [[نیرومندی]] در برابر توطئه‌های آنها بود.
هنگامی که پیامبر{{صل}} به [[تبوک]] رسید اثری از [[سپاهیان]] [[روم]] ندید، گویا به هنگامی که از حرکت [[سپاه]] [[عظیم]] [[اسلام]] با آن [[شهامت]] و [[شجاعت]] عجیبی که در [[جنگ‌ها]] نشان داده بودند و کم و بیش به [[گوش]] [[رومیان]] رسیده بود با خبر شدند، [[صلاح]] در این دیدند که [[ارتش]] خویش را به درون [[کشور]] فرا خوانده چنین وانمود کنند که خبر تمرکز ارتش روم در مرزها به قصد [[حمله]] به مدینه، شایعۀ بی‌اساسی بیش نبوده است،؛ چراکه از دست زدن به چنین [[جنگ]] خطرناکی که مستمسک و مجوزی نیز نداشت [[وحشت]] داشتند.
ولی حضور [[سپاه اسلام]] با این سرعت در میدان تبوک چند درس به [[دشمنان اسلام]] داد:
#این موضوع به ثبوت رسید که روحیۀ [[جنگی]] [[سربازان]] اسلام آنچنان [[قوی]] است که از درگیری با نیرومندترین ارتش آن [[زمان]] نیز بیمی ندارد.
#بسیاری از قبائل و امرای اطراف تبوک به [[خدمت]] پیامبر{{صل}} آمدند و [[پیمان]] عدم تعرض با پیامبر{{صل}} [[امضا]] کردند و [[فکر]] [[مسلمانان]] از ناحیۀ آنان [[آسوده]] شد.
#امواج اسلام به داخل مرزهای [[امپراطوری روم]] [[نفوذ]] کرد و به عنوان یک واقعۀ مهم [[روز]] این صدا همه جا پیچید، و زمینه را برای توجه رومیان به اسلام فراهم ساخت.
# مسلمانان با پیمودن این راه و [[تحمل]] آن زحمات، راه را برای [[فتح شام]] در [[آینده]] هموار ساختند و معلوم شد که این راه سرانجام پیمودنی است.
و این فوائد بزرگ چیزی بود که به [[زحمت]] [[لشکرکشی]] می‌ارزید.
به هر حال پیامبر{{صل}} با سپاهیان خود طبق سنتی که داشت [[مشورت]] کرد که آیا به پیشروی ادامه دهیم یا باز گردیم، [[رأی]] بیشتر آنها بر آن قرار گرفت که بازگشت بهتر است و با [[روح]] برنامه‌های [[اسلامی]] سازگارتر، به خصوص که [[سپاهیان اسلام]] بر اثر [[مشقت]] طاقت‌فرسای راه، خسته و کوفته شده بودند، و [[مقاومت]] [[جسمانی]] آنها [[تضعیف]] شده بود.
[[پیامبر]]{{صل}} این نظر را تصویب کرد و [[سپاه اسلام]] به [[مدینه]] بازگشت.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۷.</ref>
 
===یک درس بزرگ!===
«ابوحیثمه»<ref>او از جمله کسانی است که می‌گویند آیه ۱۱۷ سوره توبه در مورد او نازل شده است.</ref> از [[یاران پیامبر]]{{صل}} بود، نه از [[منافقان]]، ولی بر اثر [[سستی]] از حرکت به سوی میدان [[تبوک]] به [[اتفاق]] پیامبر{{صل}} خودداری کرد.
ده [[روز]] از این واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود، روزی نزد [[همسران]] خود آمد، در حالی که سایبان‌های او را مرتب و آماده و [[آب خنک]] مهیا و طعام خوبی فراهم ساخته بودند، او ناگهان در [[فکر]] فرو رفت و به یاد پیشوای خود پیامبر{{صل}} افتاد و گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} که هیچ گناهی ندارد و [[خداوند]] گذشته و آیندۀ او را تضمین فرموده، در میان بادهای سوزان بیابان، [[اسلحه]] به دوش گرفته، و [[رنج]] این [[سفر]] دشوار را بر خود [[تحمل]] کرده، ابوحیثمه را ببین که در سایۀ خنک و کنار غذای آماده و [[زنان]] [[زیبا]] قرار گرفته است، این [[انصاف]] نیست.
سپس رو به همسران خود کرد و گفت به [[خدا]] قسم با هیچکدام از شما یک کلمه سخن نمی‌گویم، و در زیر این سایبان قرار نمی‌گیرم، تا به پیامبر{{صل}} ملحق شوم، این سخن را گفت و زاد و [[توشه]] بر گرفت و بر شتر خود سوار شد و حرکت کرد، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگویند او کلمه‌ای بر زبان جاری نکرد، و همچنان به حرکت ادامه داد تا به نزدیکی تبوک رسید.
[[مسلمانان]] به یکدیگر می‌گفتند: این سواری است که از کنار جاده می‌گذرد اما پیامبر{{صل}} فرمود ای سوار! ابوحیثمه باشی بهتر است.
هنگامی که نزدیک شد و [[مردم]] او را شناختند گفتند آری ابوحیثمه است، شتر خود را بر [[زمین]] خواباند و به پیامبر{{صل}} [[سلام]] گفت، و ماجرای خویش را بازگو کرد، پیامبر{{صل}} به او خوش آمد گفت و برای او [[دعا]] فرمود.
به این ترتیب او از جمله کسانی بود که قلبش متمایل به [[باطل]] شده بود، اما به خاطر [[آمادگی روحی]]، [[خداوند]] او را متوجه [[حق]] ساخت و [[ثابت قدم]] گردانید.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۸.</ref>
 
===سه متخلف===
سه نفر از [[مسلمانان]] به نام [[کعب بن مالک]] و [[مرارة بن ربیع]] و [[هلال بن امیه]] از شرکت در [[جنگ تبوک]]، و حرکت همراه [[پیامبر]]{{صل}} سرباز زدند، ولی این به خاطر آن نبود که جزء دارودسته [[منافقان]] باشند، بلکه به خاطر [[سستی]] و [[تنبلی]] بود، چیزی نگذشت که پشیمان شدند.
هنگامی که پیامبر{{صل}} از صحنۀ [[تبوک]] به [[مدینه]] بازگشت، خدمتش رسیدند و [[عذرخواهی]] کردند، اما پیامبر{{صل}} حتی یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید.
آنها در یک محاصره عجیب [[اجتماعی]] قرار گرفتند: تا آنجا که حتی [[کودکان]] و [[زنان]] آنان نزد پیامبر{{صل}} آمدند و [[اجازه]] خواستند که از آنها جدا شوند، پیامبر{{صل}} اجازة جدایی نداد، ولی دستور داد که به آنها نزدیک نشوند.
فضای مدینه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد که مجبور شدند برای [[نجات]] از این [[خواری]] و [[رسوایی]] بزرگ، [[شهر]] را ترک گویند و به قلۀ کوه‌های اطراف مدینه [[پناه]] ببرند.
از جمله مسائلی که ضربۀ شدیدی بر روحیۀ آنها وارد کرد این بود که کعب بن مالک می‌گوید روزی در بازار مدینه با [[ناراحتی]] نشسته بودم دیدم یک نفر [[مسیحی]] شامی سراغ مرا می‌گیرد، هنگامی که مرا [[شناخت]] نامه‌ای از [[پادشاه]] غسّان به دست من داد که در آن نوشته بود اگر صاحبت تو را از خود رانده به سوی ما بیا، حال من منقلب شد گفتم ای وای بر من کارم به جایی رسیده است که [[دشمنان]] در من [[طمع]] دارند!
خلاصه بستگان آنها [[غذا]] می‌آوردند، اما حتی یک کلمه با آنها سخن نمی‌گفتند.
مدتی به این صورت گذشت و پیوسته [[انتظار]] می‌کشیدند که [[توبه]] آنها قبول شود و آیه‌ای که دلیل بر قبولی توبۀ آنها باشد نازل گردد، اما خبری نبود.
در این هنگام [[فکری]] به نظر یکی از آنان رسید و به دیگران گفت: اکنون که [[مردم]] با ما [[قطع رابطه]] کرده‌اند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم (درست است که ما گنهکاریم ولی باید از [[گناهکار]] دیگری [[خشنود]] نباشیم).
آنها چنین کردند به طوری که حتی یک کلمه با یکدیگر سخن نمی‌گفتند، و دو نفر از آنان با هم نبودند، و به این ترتیب سرانجام پس از پنجاه [[روز]] [[توبه]] و [[تضرع]] به پیشگاه [[خداوند]]، توبۀ آنان قبول شد<ref>آیه ۱۱۸ سوره توبه در این زمینه نازل گردیده است. {{متن قرآن|وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}} «و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توب» سوره توبه، آیه ۱۱۸.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۶۶۹.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
{{پرسش وابسته}}
* [[نقش امام علی در جنگ تبوک چه بود؟ (پرسش)]]
* [[نقش امام علی در جنگ تبوک چه بود؟ (پرسش)]]
==منابع==
{{پایان پرسش وابسته}}
* [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1100354.jpg|22px]] [[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابی‌طالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابی‌طالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱‌''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|'''مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
# [[پرونده:1379153.jpg|22px]] [[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|'''ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:000058.jpg|22px]] [[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۷''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|'''قصه‌های قرآن''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
{{ماه رمضان}}
{{غزوه‌ها}}


==پانویس==
[[رده:غزوه‌ها]]
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس2}}
{{امام علی}}
[[رده:امام علی]]
[[رده:تبوک]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ مارس ۲۰۲۳، ساعت ۱۴:۰۷

تبوک نام منطقه‌ای در شمال سوریه و هم مرز با روم شرقی در زمان پیامبر خدا (ص) بود. در سال ۹ هجری به رسول خدا (ص) گزارش رسید ارتش روم آماده حمله به مسلمانان شده‌اند. حضرت سپاه عظیمی فراهم آورد و راه طولانی مدینه تا تبوک را با زحمت بسیار طی کردند. وقتی به آنجا رسیدند، خبری از دشمن نبود و درگیری پیش نیامد، امّا موقعیت پیامبر خدا در یک اعزام نیروی گسترده در بیرون از مرزهای حجاز و انعکاس خبر آن در همه‌جا و ترس دشمنان و آزمایش نیروهای خود و شناخته شدن چهره‌های منافق، به نوعی پیروزی به شمار می‌آمد. در طول مسیر، پیمان‌های متعددی با قبایل اطراف بسته شد و به تثبیت حاکمیت نظام اسلامی کمک کرد.

مقدمه

تبوک، نام منطقه‌ای در شمال سوریه و هم مرز با روم شرقی در زمان پیامبر خدا (ص) بود. در پی گسترش چشم‌گیر نهضت اسلام در بیرون از حجاز، به رسول خدا (ص) گزارش رسید که ارتش روم با سربازان بسیاری آماده حمله به مسلمانان شده‌اند. رسول خدا (ص) سپاه عظیمی فراهم آورد و راه طولانی مدینه تا تبوک را با زحمت بسیار طی کردند تا در نبردی برون مرزی با مهاجمان بجنگند. این واقعه در سال ۹ هجری اتفاق افتاد. وقتی به آنجا رسیدند، خبری از دشمن نبود و تصمیم به بازگشت به مدینه گرفتند. گرچه درگیری پیش نیامد، امّا موقعیت پیامبر خدا در یک اعزام نیروی گسترده در بیرون از مرزهای حجاز و انعکاس خبر آن در همه‌جا و ترس دشمنان و آزمایش نیروهای خود و شناخته شدن چهره‌های منافق، به نوعی پیروزی به شمار می‌آمد و از برکات این لشکرکشی عظیم بود و در طول مسیر، پیمان‌های متعددی با قبایل اطراف بسته شد و به تثبیت حاکمیت نظام اسلامی کمک کرد[۱].

زمان و فضای حاکم بر جنگ تبوک

زمان جنگ، با تابستان و فصل چیدن میوه‌ها و برداشت محصول مصادف شده بود. برای مردمی که راه امرار معاششان محدود به کشاورزی و دامداری بود، زمان فراخوان برای جنگ، وقت برداشت حاصل تلاش‌های یک‌ساله محسوب می‌شد؛ لذا حضور یا عدم حضور در جنگ، برای مسلمانان بسیار سرنوشت‌ساز بود و زندگی و رفاه یک سال پیش رو، بدان بستگی داشت.

با اینکه پیامبر در بیشتر جنگ‌ها برای غافل‌گیری دشمن، مقصد و مقصود خود را برای سپاهیان نمی‌گفت و از راه غیر معمولی حرکت می‌کرد، ولی در جنگ تبوک به لحاظ قدرت و عظمت سپاه روم و دوری مسافت، از همان ابتدا مقصد و هدف خود را بیان داشت[۲].

گرمای هوا و حرکت به سوی منطقه‌ای که بیش از ۶۰۰ کیلومتر تا مدینه فاصله دارد، برای همه کس مقدور نبود. این در حالی بود که بسیاری از رزمندگان سپاه اسلام حتی مرکب سواری نداشتند و با پای پیاده در جنگ شرکت کرده بودند. هرچند تعداد نفرات ارتش اسلام بیشتر از قبل بود، ولی تعداد منافقین نیز هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد. آنها حالا تشکلی به هم زده بودند و حزب نفاق را کاملاً منسجم کرده بودند. منافقین به طور پنهانی با یکدیگر جلساتی داشتند و برنامه‌ای دقیق را برای شکستن اسلام و رسول اکرم (ص) دنبال می‌کردند[۳].

غزوه تبوک و جانشینی امام علی (ع)

پس از آماده شدن پیامبر (ص) و اصحاب برای حرکت به سوی تبوک و قطعی شدن حضور امیرالمؤمنین (ع) در مدینه در نبود رسول خدا (ص)، منافقان که دست خود را از تجاوز و خیانت کوتاه می‌‌دیدند، به شایعه پرداختند تا شاید بتوانند از حضور امام علی (ع) در مدینه جلوگیری کنند. آنها در بین مردم علت نرفتن امام علی (ع) را به جنگ این گونه بیان کردند: "به خاطر اینکه همراه بودنش برای پیامبر (ص) گران بوده و از او خشمگین بوده است"[۴]، تلاش داشتند با این شایعات، روابط بین امام علی (ع) و پیامبر (ص) را تیره جلوه دهند تا امام علی (ع) مجبور شود به همراه پیامبر (ص) برود. این شایعه به گونه‌ای پخش شد که احتمال مخالفت عمومی با امیرالمؤمنین (ع) مطرح بود و بدین ترتیب، امام علی (ع) وظیفه خود دانست تا خود را به پیامبر (ص) که هنوز از مدینه چندان فاصله نگرفته بود برساند و ماجرا را به پیامبر (ص) خبر دهد. به محض ملاقات رسول خدا (ص)، ایشان نقشه‌های منافقان را نقش بر آب کرد و دستور داد تا علی (ع) به مدینه باز گردد و فرمود: "برادرم علی، به مدینه بازگرد؛ زیرا برای اداره امور آنجا، جز من و تو شخص دیگری شایستگی ندارد. پس تو نماینده و جانشین من در میان اهل بیت من و خانه و قوم من هستی. ای علی! آیا خشنود نمی‌شوی که نسبت تو به من همانند هارون نسبت به موسی باشد، جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود؟"[۵].

این روایت با توجه به این جمله که پیامبر (ص) فرموده: «بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»، هر مقامی را که هارون نسبت به موسی داشته، برای امیرالمؤمنین (ع) نسبت به پیامبر (ص)، ثابت می‌کند و استثنا کردن مقام نبوت، خود تأکیدی قوی بر عمومیت منزلت امیرالمؤمنین (ع) است؛ زیرا اگر مقصود پیامبر (ص) فقط برخی منزلت‌های هارون (ع) بود، دیگر استثنای نبوت لازم نبود و در واقع، موضوع عامی نبود که نبوت، استثنای آن باشد.

با توجه به آیات قرآن کریم، منزلت‌های هارون نسبت به حضرت موسی (ع) چند مورد بوده است:

  1. مقام وزارت: از قول حضرت موسی (ع) در قرآن چنین آمده است: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي[۶] و در آیه دیگری آمده است: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا[۷].
  2. مقام خلافت: خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ[۸].
  3. اخوت و برادری: خداوند در قرآن از زبان موسی می‌فرماید: ﴿هَارُونَ أَخِي[۹]، از آن جایی که برادری هارون با موسی، نَسبی بود و پیامبر اسلام (ص) می‌خواست تمامی مقامات هارون نسبت به حضرت موسی (ع) درباره امیرالمؤمنین (ع) محقق شود، با امیرالمؤمنین (ع) عقد اخوت بست و او را برادر خود در دنیا و آخرت خطاب کرد؛ چنانچه حاکم نیشابوری و بسیاری دیگر از علمای اهل تسنن نقل کرده‌اند که عبدالله بن عمر گفته است: وقتی پیامبر (ص) به مدینه وارد شد، بین اصحاب، عقد اخوت خواند. پس علی (ع) با چشم گریان نزد پیامبر (ص) آمد و به او گفت: "ای رسول خدا میان اصحابت برادری ایجاد کردی و مرا با کسی برادر نکردی!" پیامبر (ص) به او فرمود: "یا علی، تو در دنیا و آخرت برادر من هستی"[۱۰][۱۱]

حرکت سپاه و حوادث بین راه

با اقامت سپاه در ثنیة الوداع[۱۲] (نزدیک مدینه و در مسیر شام)[۱۳] پیامبر (ص) در سخنانی شهادت را بهترین نوع مرگ و حمایت و مدد خداوند را برترین پشتیبانی معرفی کرد و برای خود و امتش بخشش و غفران طلبید[۱۴] سپاه مسلمانان در روز دوشنبه[۱۵] یا پنج شنبه[۱۶] ـ که پیامبر (ص) آن را روزی خوب می‌دانست[۱۷] ـ از روزهای آغازین ماه رجب سال نهم هجری[۱۸] به سوی تبوک رهسپار شد و بدین ترتیب سومین لشکرکشی پیامبر (ص) برای رویارویی با رومیان پس از اعزام به دومة الجندل (در سال ۵‌ق.) و نبرد موته (در‌سال‌۸‌ق.) آغاز شد.

مسافت طولانی و گرمای شدید تابستان سفر را بر سپاهیان سخت دشوار کرده بود و این در حالی بود که مسلمانان از کمترین آذوقه و توشه و حتی چارپایی که می‌توانستند رنج سفر را کاهش دهند برخوردار بودند، بدان حدّ که گاه تنها یک دانه خرما غذای دو مسلمان در یک روز بود. توشه برخی نیز خرمای خشکیده و جو کرم‌زده بود و هرچند نفر از یک چارپا استفاده می‌کردند. شدت تشنگی گاه به حدی می‌رسید که همین اندک چارپا نیز قربانی می‌شدند تا مسلمانان تشنه، با رطوبت اَمعا و احشای آنها خود را از مرگ برهانند[۱۹]. وجود گزارش‌های پرشمار از گلایه مسلمانان از تشنگی و گرسنگی به پیامبر (ص)، همچنین نقل معجزات متعدد پیامبر (ص) برای تهیه آب و غذا، گواه سختی و مرارت این سفر است، از این رو بسیاری، از این سپاه با عنوان "جیش‌ العُسْرة" یاد کرده[۲۰] و مراد از ﴿سَاعَةِ الْعُسْرَةِ در آیه ﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۲۱] را غزوه تبوک و صحنه‌های سخت پیش آمده در مسیر حرکت سپاه دانسته‌اند[۲۲]. این آیه به خوبی نشان می‌دهد که فشار آن شرایط سخت، طاقت گروهی از سپاهیان را ربوده و شک و پشیمانی را بر آنان تحمیل کرده بود.

در خبری آمده است وقتی از کمبود غذا به پیامبر (ص) گلایه شد، آن حضرت دستور داد تا مانده آذوقه سپاه را که بیش از چند خرما نبود بیاورند. سپس دست خود را بر آنها کشید و فرمود: با نام خداوند بخورید، پس همه خوردند و سیر شدند[۲۳].

گم شدن شتر پیامبر (ص) در مسیر راه، بهانه‌ای به دست منافقان داد. زید بن لُصَیت، از یهودیان بنی‌قینقاع که به دروغ و از روی نفاق اظهار اسلام می‌کرد و در تبوک همنشین عُمارة بن حزم بود، وقتی از گم شدن شتر پیامبر (ص) مطلع شد گفت: محمد که خود را پیامبر می‌داند و از آسمان‌ها خبر می‌دهد نمی‌داند که شترش کجاست؟ پیامبر (ص) به الهام خداوند از گفتار توهین‌آمیز این فرد با خبر شد و بدون نام بردن از وی، سخنان او را در جمع اصحاب خود که عمارة بن حزم نیز در میان آنان بود، باز گفت. سپس از مکانی که شتر در آنجا گرفتار و مهار شده بود خبر داد. پس از آن اصحاب توانستند شتر پیامبر (ص) را بیابند و نزد حضرت بیاورند. عمارة وقتی نزد اطرافیان خود بازگشت غیب‌گویی پیامبر (ص) و حوادث پس از آن را به آنان خبر داد و چون از آنان شنید که همه این گفته‌های توهین‌آمیز را "زید بن لصیت" بر زبان آورده است، زید بن لصیت را از اقامتگاه خود دور ساخت[۲۴]. سرانجام پیامبر (ص) در روز سه شنبه[۲۵] از ماه شعبان[۲۶] سال نهم وارد تبوک شد؛ ولی با نیروهایی از دشمن مواجه نشد. یاقوت پراکنده شدن نیروهای دشمن را علّت عدم مواجهه پیامبر با روم می‌داند[۲۷]. برخی نیز خبر بازرگانان نبطی را از اصل دروغ دانسته‌اند[۲۸]. از اینکه پیامبر (ص) مسافت ۱۲ روزه[۲۹] مدینه به تبوک را در چند روز پیموده است اطلاعی در دست نیست؛ ولی با توجه به آنکه حرکت سپاه از مدینه در اوایل ماه رجب و ورود به تبوک در شعبان بوده است باید مدت زمان این سفر را بیش از ۱۲ روز و حدود یک ماه دانست[۳۰].

نتایج جنگ تبوک

از جمله نتایج این لشکرکشی گسترده، قدرت‌نمایی بزرگ نظامی بود که عظمت و اقتدار مسلمانان را به امپراتوری روم نشان داد و صلابت دولت اسلامی برای هرقل و فرمانروایان مرزی روم شرقی ثابت شد. همچنین عرب‌های جزیرة العرب که به طور عموم روحیه عصیان‌گری و طغیان داشتند، متوجه شدند دیگر با سپاه اسلام و حکومت مرکزی مدینه نمی‌توان به مخالفت و ستیزه برخاست. ضمن آنکه حضرت در این سفر توانست با قبایل عرب مسیحی نواحی جنوب شامات ارتباط برقرار سازد و معاهداتی را از موضع برتر با آنان منعقد نماید[۳۱]. رسول خدا (ص) در بازگشت از تبوک، مسجدی را که منافقان در محله قبا ساخته بودند و زیر پوشش آن به توطئه بر ضد مسلمانان می‌پرداختند، خراب کرد. از این مسجد در فرهنگ قرآنی به "مسجد ضرار" تعبیر شده است[۳۲][۳۳]

سپاه در مسیر بازگشت

سپاه اسلام به فرمان پیامبر (ص) در رمضان سال نهم از تبوک به سوی مدینه حرکت کرد[۳۴] بازگشت مسلمانان نیز با حوادثی مانند مشکل بی‌آبی و معجزات پیامبر (ص) همراه بود[۳۵]؛ اما آنچه مورخان و سیره‌نویسان بیشتر بدان پرداخته‌اند توطئه ترور پیامبر (ص) از سوی برخی از منافقان حاضر در سپاه است؛ بدین شرح که ۱۲ تا ۱۵ نفر[۳۶] از منافقان مصمم شدند شتر پیامبر (ص) را در گردنه کوهی رم دهند، بدان‌امید که با این کار پیامبر از کوه به درّه پرتاب و کشته شود؛ اما جبرئیل، پیامبر (ص) را از این نقشه آگاه ساخت و در نتیجه آن حضرت مسلمانان را امر کرد تا از میان دره بگذرند و خود به همراه عمار و حذیفة بن یمان و بنابر قولی سلمان فارسی[۳۷] از مسیر گردنه به راه خود ادامه داد و وقتی از نزدیک شدن منافقان مطلع شد حذیفه را مأمور دور ساختن آنان کرد و با تهدید منافقان به افشای اسامی آنها به همراه نام پدران و قبایلشان، نقشه منافقان را ناکام گذارد. این گروه نیز از بیم رسوا شدن، خود را به میان انبوه سپاهیان انداختند[۳۸][۳۹]

جنگ تبوک

«تبوک»[۴۰] دورترین نقطه‌ای بود که پیامبر(ص) در جنگ‌های خود به آنجا گام نهاد، این کلمه در اصل نام قلعۀ محکم و بلندی بود که در نوار مرزی حجاز و شام قرار داشت، و به همین سبب آن سرزمین به نام سرزمین تبوک نامیده شد. نفوذ سریع اسلام در جزیرۀ عربستان سبب شد که آوازۀ پیامبر(ص) در تمام کشورهای اطراف بپیچد، و با اینکه تا آن روز برای حجاز اهمیتی قائل نبودند طلوع اسلام و قدرت ارتش پیامبر(ص) که حجاز را در زیر یک پرچم بسیج کرده بود، آنها را از آینده کار خود بیمناک ساخت. روم شرقی که هم مرز با حجاز بود فکر می‌کرد که ممکن است یکی از نخستین قربانیان پیشرفت سریع اسلام باشد؛ لذا سپاهی در حدود چهل هزار نفر با اسلحه کافی و مجهز، آنچنان که در خور دولت نیرومندی همانند امپراطوری روم در آن زمان بود، گردآوری کرد، و در مرز حجاز متمرکز ساخت، این خبر به وسیلۀ مسافران به گوش پیامبر(ص) رسید، و پیامبر برای اینکه درس عبرتی به روم و سایر همسایگان بدهد بی‌درنگ فرمان آماده باش صادر کرد سخنگویان پیامبر(ص) در مدینه و نقاط دیگر صدای پیامبر(ص) را به گوش مردم رساندند و چیزی نگذشت که سی هزار نفر برای پیکار با رومیان آماده شدند که از میان آنها ده هزار سوار و بیست هزار پیاده بود. هوا به شدت گرم شده بود، و انبارها از مواد غذایی خالی و محصولات کشاورزی آن سال هنوز جمع‌آوری نشده بود و حرکت در چنین شرایطی برای مسلمانان بسیار مشکل بود، ولی فرمان خدا و پیامبر(ص) است و به هر حال باید حرکت کرد، و بیابان طولانی و پر مخاطرۀ میان مدینه و تبوک را پیمود!.[۴۱]

لشکر مشکلات

این لشکر به خاطر مشکلات زیادش از نظر اقتصادی و از نظر مسیر طولانی، و بادهای سوزان مسموم، و طوفان‌های کشندۀ شن، و نداشتن مرکب کافی به جیش العسرة! (لشکر مشکلات!) معروف شد. تاریخ اسلام نشان می‌دهد که مسلمانان هیچگاه به اندازه جریان تبوک در فشار و زحمت نبودند. زیرا از طرفی حرکت به سوی تبوک در موقع شدت گرمای تابستان بود. و از سوی دیگر خشکسالی مردم را به ستوه در آورده بود. و از سوی سوم فصلی بود که می‌بایست مردم همان مقدار محصولی که بر درختان بود جمع‌آوری و برای طول سال خود آماده کنند. از همۀ اینها گذشته فاصلۀ میان مدینه و تبوک بسیار طولانی بود. و دشمنی که می‌خواستند با او روبرو شوند، امپراطوری روم شرقی، یکی از نیرومندترین قدرت‌های جهان روز بود. اضافۀ بر اینها، مرکب و آذوقه در میان مسلمانان به اندازه‌ای کم بود که گاه ده نفر مجبور می‌شدند به نوبت از یک مرکب استفاده کنند، بعضی از پیاده‌ها حتی کفش به پا نداشتند، و مجبور بودند با پای برهنه از ریگ‌های سوزان بیابان بگذرند، از نظر غذا و آب به قدری در مضیقه بودند که گاهی یک دانه خرما را چند نفر به نوبت، در دهان گرفته و می‌مکیدند تا موقعی که تنها هسته آن باقی می‌ماند، و یک جرعۀ آب را چند نفر می‌نوشیدند.

این واقعه در سال نهم هجری یعنی حدود یک سال بعد از جریان فتح مکه روی داد، و از آنجا که درگیری و مقابله در این میدان با یکی از ابر قدرت‌های جهان آن روز بود نه با یک گروه کوچک یا بزرگ عرب، جمعی از مسلمانان از حضور در این میدان وحشت داشتند، و لذا زمینه برای سمپاشی و وسوسه‌های منافقان کاملاً آماده بود، آنها نیز برای تضعیف روحیۀ مؤمنان از هیچ چیز فروگذار نمی‌کردند. فصل چیدن میوه‌ها و برداشت محصول فرا رسیده بود و برای مردمی که یک زندگی محدود کشاورزی و دامداری دارند این روزها ایام سرنوشت محسوب می‌شود؛ چراکه رفاه یک سال آنها به آن بستگی دارد. بعد مسافت، گرمی هوا نیز چنانکه گفتیم به این عوامل بازدارنده کمک می‌کرد. در اینجا وحی آسمانی به یاری مردم شتافت و آیات قرآن پشت سر یکدیگر نازل شد و در برابر این عوامل منفی قرار گرفت.[۴۲]

زبان تشویق، زبان ملامت، زبان تهدید

قرآن با شدت هر چه تمام‌تر مردم را به جهاد دعوت می‌کند، گاهی به زبان تشویق، و گاهی به زبان ملامت و سرزنش، و گاهی به زبان تهدید، با آنها سخن می‌گوید و از هر دری برای آماده ساختن آنها وارد می‌شود. نخست می‌گوید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا و به سوی میدان جهاد حرکت کنید سستی و سنگینی به خرج می‌دهید؟»[۴۳]. البته این وضع گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان بود نه همۀ آنان. سپس با سخن ملامت‌آمیزی می‌گوید: «آیا به زندگی دنیا، این زندگی پست و زودگذر و ناپایدار، به جای زندگی وسیع و جاویدان آخرت راضی شدید؟ با این که فوائد و متاع زندگی دنیا در برابر زندگی آخرت یک امر ناچیز بیش نیست»[۴۴].

چگونه یک انسان عاقل تن به چنین مبادلۀ زیانباری ممکن است بدهد، و چگونه متاع فوق‌العاده گرانبها را به خاطر دستیابی به یک متاع ناچیز و کم ارزش از دست می‌دهد؟ سپس مسئله را از لحن ملامت‌آمیز بالاتر برده و شکل یک تهدید جدی به خود می‌گیرد و می‌گوید: «اگر شما به سوی میدان جنگ حرکت نکنید خداوند به عذاب دردناکی مجازاتتان خواهد کرد»[۴۵]. و اگر گمان می‌کنید با کنار رفتن شما و پشت کردنتان به میدان جهاد چرخ پیشرفت اسلام از کار می‌افتد و فروغ آئین خدا به خاموشی می‌گراید سخت در اشتباهید زیرا: «خداوند گروهی غیر از شما از افراد با ایمان و مصمم و مطیع فرمان خود را به جای شما قرار خواهد داد»[۴۶]. گروهی که از هر نظر مغایر شما هستند نه تنها شخصیتشان بلکه ایمان و اراده و شهامت و فرمانبرداریشان غیر از شما است. «و از این رهگذر هیچگونه زیانی نمی‌توانید به خداوند و آئین پاک او وارد کنید»[۴۷].[۴۸]

تنها غزوه‌ای که علی(ع) در آن شرکت نکرد

به هر حال لشکر اسلام تمام سختی‌ها را تحمل کرد و در آغاز ماه شعبان، سال نهم هجرت، به سرزمین تبوک رسید، در حالی که پیامبر(ص) علی(ع) را به جای خود در مدینه گذارده بود، و این تنها غزوه‌ای بود که علی(ع) در آن شرکت نکرد. این اقدام پیامبر(ص) یک اقدام بسیار بجا و ضروری بود؛ زیرا بسیار محتمل بود بعضی از بازماندگان مشرکان و یا منافقان مدینه که به بهانه‌هایی از شرکت در میدان تبوک سرباز زده بودند، از غیبت طولانی پیامبر(ص) و سربازانش استفاده کنند، و به مدینه حمله‌ور شوند، زنان و کودکان را بکشند و مدینه را ویران سازند، ولی وجود علی(ع) در مدینه سد نیرومندی در برابر توطئه‌های آنها بود. هنگامی که پیامبر(ص) به تبوک رسید اثری از سپاهیان روم ندید، گویا به هنگامی که از حرکت سپاه عظیم اسلام با آن شهامت و شجاعت عجیبی که در جنگ‌ها نشان داده بودند و کم و بیش به گوش رومیان رسیده بود با خبر شدند، صلاح در این دیدند که ارتش خویش را به درون کشور فرا خوانده چنین وانمود کنند که خبر تمرکز ارتش روم در مرزها به قصد حمله به مدینه، شایعۀ بی‌اساسی بیش نبوده است،؛ چراکه از دست زدن به چنین جنگ خطرناکی که مستمسک و مجوزی نیز نداشت وحشت داشتند. ولی حضور سپاه اسلام با این سرعت در میدان تبوک چند درس به دشمنان اسلام داد:

  1. این موضوع به ثبوت رسید که روحیۀ جنگی سربازان اسلام آنچنان قوی است که از درگیری با نیرومندترین ارتش آن زمان نیز بیمی ندارد.
  2. بسیاری از قبائل و امرای اطراف تبوک به خدمت پیامبر(ص) آمدند و پیمان عدم تعرض با پیامبر(ص) امضا کردند و فکر مسلمانان از ناحیۀ آنان آسوده شد.
  3. امواج اسلام به داخل مرزهای امپراطوری روم نفوذ کرد و به عنوان یک واقعۀ مهم روز این صدا همه جا پیچید، و زمینه را برای توجه رومیان به اسلام فراهم ساخت.
  4. مسلمانان با پیمودن این راه و تحمل آن زحمات، راه را برای فتح شام در آینده هموار ساختند و معلوم شد که این راه سرانجام پیمودنی است.

و این فوائد بزرگ چیزی بود که به زحمت لشکرکشی می‌ارزید. به هر حال پیامبر(ص) با سپاهیان خود طبق سنتی که داشت مشورت کرد که آیا به پیشروی ادامه دهیم یا باز گردیم، رأی بیشتر آنها بر آن قرار گرفت که بازگشت بهتر است و با روح برنامه‌های اسلامی سازگارتر، به خصوص که سپاهیان اسلام بر اثر مشقت طاقت‌فرسای راه، خسته و کوفته شده بودند، و مقاومت جسمانی آنها تضعیف شده بود. پیامبر(ص) این نظر را تصویب کرد و سپاه اسلام به مدینه بازگشت.[۴۹]

یک درس بزرگ!

«ابوحیثمه»[۵۰] از یاران پیامبر(ص) بود، نه از منافقان، ولی بر اثر سستی از حرکت به سوی میدان تبوک به اتفاق پیامبر(ص) خودداری کرد. ده روز از این واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود، روزی نزد همسران خود آمد، در حالی که سایبان‌های او را مرتب و آماده و آب خنک مهیا و طعام خوبی فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فکر فرو رفت و به یاد پیشوای خود پیامبر(ص) افتاد و گفت: رسول خدا(ص) که هیچ گناهی ندارد و خداوند گذشته و آیندۀ او را تضمین فرموده، در میان بادهای سوزان بیابان، اسلحه به دوش گرفته، و رنج این سفر دشوار را بر خود تحمل کرده، ابوحیثمه را ببین که در سایۀ خنک و کنار غذای آماده و زنان زیبا قرار گرفته است، این انصاف نیست. سپس رو به همسران خود کرد و گفت به خدا قسم با هیچکدام از شما یک کلمه سخن نمی‌گویم، و در زیر این سایبان قرار نمی‌گیرم، تا به پیامبر(ص) ملحق شوم، این سخن را گفت و زاد و توشه بر گرفت و بر شتر خود سوار شد و حرکت کرد، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگویند او کلمه‌ای بر زبان جاری نکرد، و همچنان به حرکت ادامه داد تا به نزدیکی تبوک رسید. مسلمانان به یکدیگر می‌گفتند: این سواری است که از کنار جاده می‌گذرد اما پیامبر(ص) فرمود ای سوار! ابوحیثمه باشی بهتر است. هنگامی که نزدیک شد و مردم او را شناختند گفتند آری ابوحیثمه است، شتر خود را بر زمین خواباند و به پیامبر(ص) سلام گفت، و ماجرای خویش را بازگو کرد، پیامبر(ص) به او خوش آمد گفت و برای او دعا فرمود. به این ترتیب او از جمله کسانی بود که قلبش متمایل به باطل شده بود، اما به خاطر آمادگی روحی، خداوند او را متوجه حق ساخت و ثابت قدم گردانید.[۵۱]

سه متخلف

سه نفر از مسلمانان به نام کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه از شرکت در جنگ تبوک، و حرکت همراه پیامبر(ص) سرباز زدند، ولی این به خاطر آن نبود که جزء دارودسته منافقان باشند، بلکه به خاطر سستی و تنبلی بود، چیزی نگذشت که پشیمان شدند. هنگامی که پیامبر(ص) از صحنۀ تبوک به مدینه بازگشت، خدمتش رسیدند و عذرخواهی کردند، اما پیامبر(ص) حتی یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید. آنها در یک محاصره عجیب اجتماعی قرار گرفتند: تا آنجا که حتی کودکان و زنان آنان نزد پیامبر(ص) آمدند و اجازه خواستند که از آنها جدا شوند، پیامبر(ص) اجازة جدایی نداد، ولی دستور داد که به آنها نزدیک نشوند. فضای مدینه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد که مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی بزرگ، شهر را ترک گویند و به قلۀ کوه‌های اطراف مدینه پناه ببرند. از جمله مسائلی که ضربۀ شدیدی بر روحیۀ آنها وارد کرد این بود که کعب بن مالک می‌گوید روزی در بازار مدینه با ناراحتی نشسته بودم دیدم یک نفر مسیحی شامی سراغ مرا می‌گیرد، هنگامی که مرا شناخت نامه‌ای از پادشاه غسّان به دست من داد که در آن نوشته بود اگر صاحبت تو را از خود رانده به سوی ما بیا، حال من منقلب شد گفتم ای وای بر من کارم به جایی رسیده است که دشمنان در من طمع دارند! خلاصه بستگان آنها غذا می‌آوردند، اما حتی یک کلمه با آنها سخن نمی‌گفتند. مدتی به این صورت گذشت و پیوسته انتظار می‌کشیدند که توبه آنها قبول شود و آیه‌ای که دلیل بر قبولی توبۀ آنها باشد نازل گردد، اما خبری نبود. در این هنگام فکری به نظر یکی از آنان رسید و به دیگران گفت: اکنون که مردم با ما قطع رابطه کرده‌اند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم (درست است که ما گنهکاریم ولی باید از گناهکار دیگری خشنود نباشیم). آنها چنین کردند به طوری که حتی یک کلمه با یکدیگر سخن نمی‌گفتند، و دو نفر از آنان با هم نبودند، و به این ترتیب سرانجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبۀ آنان قبول شد[۵۲].[۵۳]

پرسش‌های وابسته

منابع

پانویس

  1. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۷۵؛ سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص ۲۷۲-۲۷۵.
  2. ابن هشام، ج۴، ص۱۵۹.
  3. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۶۳؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۷.
  4. مَا خَلَّفَهُ إِلَّا اسْتِثْقَالًا لَهُ وَ مَقْتاً
  5. «ارْجِعْ يَا أَخِي إِلَى مَكَانِكَ فَإِنَّ الْمَدِينَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ فَأَنْتَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي وَ دَارِ هِجْرَتِي وَ قَوْمِي أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي»؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۵۶.
  6. «و از خانواده‌ام دستیاری برایم بگمار هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۲۹-۳۰.
  7. «و به راستی ما به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را وزیری همراه او گرداندیم» سوره فرقان، آیه ۳۵.
  8. «و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
  9. «هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۳۰.
  10. تهذیب الکمال، مزی، ج۲۰، ص۴۸۴؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۰۹۸-۱۰۹۹؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۴؛ عمدة القاری، عینی، ج۲، ص۱۴۷؛ الجامع الصغیر، سیوطی، ج۲، ص۱۷۶.
  11. عباسی، حبیب، مقاله «علی بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص:۱۶۷-۱۶۹.
  12. السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۶؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲: ص‌۶۷.
  13. وفاءالوفاء، ج‌۴، ص‌۱۱۶۹؛ سبل السلام، ج‌۴، ص‌۷۰؛ نیل‌الاوطار، ج‌۸، ص‌۲۳۹.
  14. الاختصاص، ص‌۳۴۲؛ تاریخ دمشق، ج‌۵۱، ص‌۲۴۰؛ البدایة و النهایه، ج‌۵، ص‌۱۷.
  15. المحبر، ص‌۱۱۶.
  16. الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۷؛ الکامل، ج‌۳، ص‌۳۲۴؛ المغازی، النبویه، ص‌۱۰۷.
  17. سبل الهدی، ج‌۷، ص‌۴۱۹؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۷؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۹۹۷.
  18. تاریخ خلیفه، ص‌۵۶، تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۷.
  19. البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۱۳؛ جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۷۵؛ معانی‌القرآن، ج‌۳، ص‌۲۶۳.
  20. انساب الاشراف، ص‌۹۵؛ الطبقات، ج‌۳، ص‌۲۴؛ المحبر، ص‌۱۱۵.
  21. «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
  22. تفسیر ابن کثیر، ج‌۲، ص‌۴۱۱؛ التبیان، ج‌۵، ص‌۳۱۴؛ جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۷۵.
  23. الخرائج والجرائح، ج۱، ص۲۸؛ اعلام‌الوری، ج۱، ص‌۸۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۶.
  24. عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۱۷.
  25. اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۵.
  26. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸.
  27. معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.
  28. سبل الهدی، ج‌۵، ص‌۴۳۳.
  29. التنیه و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.
  30. خیرخواه علوی، سید علی، مقاله «تبوک»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۷.
  31. جعفریان، سیره رسول خدا، ص۶۱۷.
  32. توبه، ۱۰۷.
  33. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۷.
  34. الدرر، ص۲۴۷؛ تاریخ‌یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴.
  35. الدرر، ص‌۲۴۲، السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۳.
  36. البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۴؛ العمده، ص‌۳۴۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۴۴.
  37. الاحتجاج، ج‌۱، ص‌۶۴.
  38. تاریخ‌یعقوبی، ج۲، ص‌۶۸؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۴؛ تاریخ دمشق، ج‌۱۲، ص‌۲۷۶.
  39. خیرخواه علوی، سید علی، مقاله «تبوک»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۷.
  40. داستان جنگ تبوک در سوره توبه آیه ۱۱۷ به بعد آمده است. ﴿لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
  41. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۴.
  42. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۵.
  43. سوره توبه، آیه ۳۸.
  44. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ «ای مؤمنان! چگونه‌اید که چون به شما گفته شود در راه خداوند رهسپار (جنگ) گردید، گرانخیزی می‌ورزید؟ آیا به جای جهان واپسین به زندگانی این جهان خرسند شده‌اید؟ در حالی که کالای زندگی این جهان در برابر جهان واپسین جز اندکی نیست» سوره توبه، آیه ۳۸.
  45. سوره توبه، آیه ۳۹.
  46. سوره توبه، آیه ۳۹.
  47. ﴿إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۹.
  48. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۶.
  49. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۷.
  50. او از جمله کسانی است که می‌گویند آیه ۱۱۷ سوره توبه در مورد او نازل شده است.
  51. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۸.
  52. آیه ۱۱۸ سوره توبه در این زمینه نازل گردیده است. ﴿وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ «و نیز بر آن سه تن که (از رفتن به جنگ تبوک) واپس نهاده شدند تا آنگاه که زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ آمد و جانشان به لب رسید و دریافتند که پناهگاهی از خداوند جز به سوی خود او نیست؛ آنگاه (خداوند) بر ایشان بخشایش آورد تا توبه کنند که خداوند بسیار توب» سوره توبه، آیه ۱۱۸.
  53. مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن ص ۶۶۹.