اسم اعظم: تفاوت میان نسخهها
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
'''اسم اعظم''' به معنای: نیرویی الهی است که جایگاهی بلندتر از ملائکه دارد و تسدید کننده [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] است. | '''اسم اعظم''' به معنای: نیرویی الهی است که جایگاهی بلندتر از ملائکه دارد و تسدید کننده [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] است. | ||
==مراتب اسم اعظم== | ==مراتب اسم اعظم== | ||
نسخهٔ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۷:۵۳
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل علم معصوم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
اسم اعظم به معنای: نیرویی الهی است که جایگاهی بلندتر از ملائکه دارد و تسدید کننده انبیا و اولیای الهی است.
مراتب اسم اعظم
- اسم اعظم دارای دو جهت است: غیب و ظهور. از جهت غیب با فیض اقدس و ذات احدیت و هویت غیبیه اتحاد داشته و عین آنهاست و فرق بین آنها فقط به حسب اعتبار است. اسم اعظم از این جهت، در هیچ مرآتی ظاهر نشده و هیچگونه تعینی ندارد[۱]. و پنهان بودن اسم اعظم و برگزیدن آن در علم غیب نیز فقط به سبب بیتعین بودن آن است که باعث میشود کسی به آن دست نیابد، مگر در صورت فنا و در آن صورت، دیگر نشانی از مخلوق نیست و شاید مقصود از آنچه در برخی روایات آمده که خداوند یک حرف آن را برای خود برگزید، همین معنا باشد[۲]؛ ولی از جهت ظهور، اسم اعظم تجلّی فیض اقدس بوده و خود در همه مراتب اسمایی، تجلّی و ظهور دارد[۳]،بنابراین، میتوان این دو جهت را دو مرتبه از اسم اعظم دانست[۴].
- مرتبه سوم اسم اعظم، حقیقت انسانیه و عین ثابت محمدی(ص) است، زیرا عین ثابت محمدی(ص) مظهر اسم اعظم و تعین آن است و ظاهر و مظهر یا متعین و تعین، در خارج یکی هستند، گرچه در عقل متفاوتاند[۵]، چنانکه امامان(ع) نیز به حسب مقام ولایتشان، اسم اعظماند[۶] به همین اعتبار، شاید بتوان همه عالم را از مراتب اسم اعظم دانست، زیرا آنچه غیر خداست صورت و مظهر حقیقت انسانیه است[۷][۸].
- مرتبه چهارم اسم اعظم، مقام اطلاق حقیقت محمّدیه(ص) یعنی مقام مشیت «وجود منبسط» است، چنان که از روایت منقول از امام صادق(ع) [۹] برخی درباره این مقام، چنین استفاده کردهاند که خداوند اسمی آفرید که همه حدود از آن دور است، حتّی حدّ ماهیت و در حالی که مستور است، مستور نیست؛ یعنی خفای آن بر اثر شدّت ظهور آناست[۱۰][۱۱].
- مرتبه پنجم اسم اعظم، وجود عنصری پیامبر اکرم(ص) است که از عالم علم الهی به عالم مُلک نازل شده و آن مجمل حقیقت انسانیه است و جمیع مراتب وجود خارجی در آن منطوی است؛ مانند انطوای عقل تفصیلی در عقل بسیط اجمالی[۱۲] پایینترین مرتبهاسم اعظم، اسم اعظم لفظی است[۱۳][۱۴].
حقیقت دعا به اسم اعظم
- اجابت دعایی که خداوند وعده آن را در آیه ﴿﴿ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾﴾ [۱۵] داده است، بر دعا و طلب حقیقی و اینکه دعا و طلب از خداوند نه غیر او بوده باشد، توقف دارد، بنابراین کسی که از هر سببی منقطع شده و برای حاجتی به پروردگارش متصل بشود، همانا به اسم مناسب با حاجتش متصل گردیده است، پس اسم به حقیقتش تأثیر گذاشته و دعایش مستجاب میشود، و این حقیقت دعا به اسم میباشد، و به حسب حال اسمی که داعی به سوی آن منقطع شده، حال تأثیر از حیث عموم و خصوص تحقق مییابد، و اگر این اسم اعظم باشد هر چیزی برای حقیقت آن منقاد گردیده و دعای کسی که به این اسم خدا را خوانده به صورت اطلاق مستجاب میشود. بنابر این آنچه از روایات و ادعیه در این باب وارد شده، باید بر این حقیقت حمل شود، نه بر اسم لفظی یا مفهوم آن [۱۶]. دعوت خداوند به اسم اعظم یا اسم دیگر به آن است که داعی در آن اسم فانی شود، و سپس خاصیت اسم در او ظاهر و دعا مستجاب گردد... و اسم اعظم دارای خاصیت همه اسما است که امامان(ع) وقتی بدان اسم، خدا را میخواندند و بدان متحقق می شدند هر معجزهای را اظهار میکردند؛ از مرده زنده کردن و شفا دادن بیماران و خرق قواعد طبیعت و همان میشد که میخواستند[۱۷][۱۸].
معنای تعلیم اسم اعظم
- معنای یاد دادن اسمی از اسما، یا چیزی از اسم اعظم بر یکی از پیامبران، یا یکی از بندگان این است که برای او راه انقطاع به سوی خداوند متعال را به واسطه این اسمش در دعا و مسئلتش بگشاید، پس اگر در اینجا اسم لفظیای بود و برای آن مفهومی باشد، این، تنها بدان منظور است که الفاظ و معانی آنها وسایل و اسبابو هستند که به واسطه آنها حقایق به نوعی حفظ میشوند [۱۹][۲۰].
- بنابراین میتوان گفت الفاظ همه اسمای حسنای خداوند متعال، به ویژه اسم اعظم در حوادث عالم وجود، مؤثرند، اما در حدّ اعداد، و تلفظ نمودن این اسما با انقطاع تام به مسمای آنها نفس متلفظِ به آنها را برای رسیدن به خواسته خود از ناحیه فاعل تام آماده میکند[۲۱].
- حاصل آن که: حقیقت دعا به اسم اعظم، انقطاع از هر سببی غیر از خداوند، و اتصال به پروردگار است. و تعلیم اسم اعظم، یعنی گشودن راه انقطاع به سوی خداوند. و لفظ اسم اعظم در حدّ معدّ تأثیر دارد، و در روایات به لفظ دعا به اسم اعظم و تکلم به اسم اعظم تعبیر آورده شده است [۲۲][۲۳].
حاملان اسم اعظم
از آیات و روایات استفاده میشود که برخی از انسانها اسم اعظم را میدانستند؛ ولی مقدار بهرهمندی آنان از این اسم شریف یکسان نبود و هرکس مقدار بیشتری از اسم اعظم نزد او بود، به همان اندازه، قدرت بیشتری برای تصرّف در جهان در اختیار داشت. هر انسان کاملی چون مظهر اسم اعظم است، آن را میداند [۲۴]؛ ولی پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) ایشان بیشترین بهرهمندی را از اسم اعظم دارند و از ۷۳ حرف اسم اعظم، ۷۲ حرف آن نزد آنان وجوددارد. [۲۵][۲۶]. در قرآن به برخی از کسانی که اسم اعظم را میدانستند، اشاره شده است[۲۷].:
اهل بیت پیامبر(ع)[۲۸]
در آیه ۴۳ سوره رعد از کسی یاد شده که همه علم کتاب نزد اوست: ﴿﴿ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾﴾[۲۹] براساس روایات، مقصود این آیه امیرمؤمنان(ع) و پس از او بقیه اهلبیت(ع) هستند[۳۰] کسی که علم کتاب نزد او باشد، اسم اعظم را نیز دارد، زیرا امام صادق(ع) در روایتی فرموده است: نزد سلیمان(ع) فقط یک حرف از اسم اعظم بود؛ ولی نزد علی(ع) تمام علم کتاب وجود داشت [۳۱] نیز در آیه ۴۰ سوره نمل آمده است که نزد آصف بن برخیا بخشی از علم کتاب بود که آن بخش در احادیثی به یک حرف از اسم اعظم تفسیر شده است[۳۲] در روایات دیگری، علم آصف بن برخیا در مقایسه با علم امامان(ع) که دارای همه علم کتاب بودند، مانند قطرهای در برابر دریا دانسته شده است[۳۳] از مقایسهای که در اینگونه روایات بین علم کتاب و حرفی از اسم اعظم شده، به دست میآید که علم کتاب شامل اسم اعظم نیز میشود[۳۴].
آدم(ع)[۳۵]
خداوند همه اسمای الهی را به آدم(ع) آموخت و او مظهر اسم اعظم خدا بود[۳۶]﴿﴿ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ﴾﴾ [۳۷][۳۸].
آصف بن برخیا(ع)
به وی یک حرف از اسم اعظم داده شده بود که با آن یک حرف توانست کمتر از چشم برهم زدنی، تخت ملکه یمن را از یمن به شام، نزد سلیمان(ع)آورد[۳۹]:﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ﴾﴾[۴۰]. از ابن عباس نقل شده که آصف بن برخیا تخت بلقیس را با ذکر «یا حی یا قیوم» احضار کرد[۴۱][۴۲].
عیسی(ع)
او میتوانست مردگان را زنده کند و کورمادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد. ﴿﴿ قَالَ رَبِّ أَنَّىَ يَكُونُ لِي غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاء ﴾﴾[۴۳]؛ ﴿﴿ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ﴾﴾[۴۴] براساس برخی روایات، عیسی(ع)به سبب برخورداری از اسم اعظم میتوانست این اعمال را انجام دهد[۴۵][۴۶].
بلعم بن باعورا
در قرآن، داستان شخصی بیان شده که خداوند آیات خویش را به او داد؛ ولی وی خود را از آنها تهی ساخت. ﴿﴿ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴾﴾[۴۷]. طبق برخی روایات این شخص، بلعم بن باعورا مردی از بنی اسرائیل بود که اسم اعظم به او عطا شده بود و هرگاه با آن دعا میکرد دعایش مستجاب میشد؛ ولی بر اثر پیروی از فرعون و دشمنی با موسی(ع)اسم اعظم را ازدست داد[۴۸]در روایات به افراد دیگری نیز اشاره شده که اسم اعظم را میدانستند؛ مانند: نوح، ابراهیم،موسی[۴۹]، یعقوب[۵۰]، خضر[۵۱]، یوشع بن نون[۵۲]: و غالب قطّان یکی از اجداد رسول خدا(ص)[۵۳][۵۴].
آثار اسم اعظم
بر اساس روایات، عیسی(ع) بر اثر بهرهمندی از اسم اعظم میتوانست مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد[۵۵] ﴿﴿ وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ ﴾﴾ [۵۶]، چنانکه آصف بن برخیا با اسم اعظم، تخت بلقیس را از یمن به شام آورد[۵۷]:﴿﴿ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾﴾ [۵۸] در روایات، آثار گوناگونی برای اسم اعظم ذکر شده است؛ برای مثال، کسی که اسم اعظم را بداند دعایش مستجاب و هرچه از خدا بخواهد به او عطا میشود[۵۹] و از علم غیب به اندازهای که خدا بخواهد آگاهی مییابد و دارای معجزه یا کرامت میشود[۶۰] و همه خیرات و برکات بر او فرود میآید[۶۱] و.... با دقّت در روایات و دعاهای مربوط به اسماعظم، روشن میشود که هرگونه اثری بر اسماعظم مترتّب میشود. اعمّ از پدیدآوردن، نابودکردن، ابدا، اعاده، روزی دادن، زندهکردن، میراندن، جمع کردن و متفرق ساختن و خلاصه هرگونه دگرگونی جزئی و کلّی[۶۲]. کسانی که اسم اعظم را از سنخ الفاظ میشمرند، در چگونگی تأثیر آن بر یک نظر نیستند، گرچه برخی از آنان اینگونه آثار را آثار خود لفظ بدون هیچ قید و شرطی میدانند[۶۳]. برخی دیگر معتقدند: اگر اسم اعظم از مقوله لفظ باشد باید گفت اثر، از آنِ لفظ است به ضمیمه حالات و شرایطی در گوینده، از نظر تقوا و پاکی و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکل کامل بر ذات پاک او[۶۴]؛ امّا کسانی که اسم اعظم را از مقوله الفاظ نمیدانند میگویند: کسی که اسم اعظم را میداند مظهر این اسم شریف و خلیفه الهی است و خلیفه باید همه صفات مستخلف عنه را دارا باشد، بنابراین، چنین شخصی همه صفات الهی، مانند علم و قدرت را دارد، گرچه وجود این صفات در خدای متعال بالذّات و به نحو وجوب، و در خلیفه الهی بالغیر و بهنحو امکان است[۶۵].
تعلیم اسم اعظم
روایات فراوانی اسم اعظم را قابل انتقال به دیگران میداند، پس چنین نیست که فقط هر شخصی که خود قابلیت معنوی و ایمانی آن را به دست آورد، خدا بهطور مستقیم آن را به وی عطا کند؛ در برخی روایات آمده است که پیامبران(ع) به فرزندان و اوصیای خود، اسم اعظم را میآموختند[۶۶]. در روایتی، عمر بن حنظله میگوید: از امام باقر(ع) خواستم اسم اعظم را به من بیاموزد. فرمود: آیا توان آن را داری؟ گفتم بلی. سپس حالتی پیش آمد که خود از خواسته خویش منصرف شدم[۶۷] روایات فراوانی نشان میدهد که در صدر اسلام، یادگیری اسم اعظم خواسته و آرزویی بزرگ بوده که برخی از همسران پیامبر(ص) و برخی از اصحاب امامان(ع) تقاضای آن را داشتند[۶۸]؛ البتّه در این روایات اشاره شده است که یادگیری اسم اعظم قابلیت و لیاقت میخواهد و اسم اعظم را به هرکسی نمیتوان آموخت، بنابراین، اسم اعظم قابل انتقال به دیگران است، گرچه برخی افراد که تقاضای یادگیری آن را داشتند، وقتی به جهت عدم قابلیت خود با آثار آن مواجه میشدند، از خواسته خود صرف نظر میکردند[۶۹].
برخورداران از اسم اعظم
در روایات یکی از ویژگیهای پیامبر(ص) و آل مطهرش(ع) بهرهمندی کاملتر از اسم اعظم الهی بیان گردیده شده است [۷۰].
روایات در این نکته مشترکند که اسم اعظم پروردگار شامل هفتاد و سه حرف میباشد و در این مطلب مشترکند که نصیب خاتم المرسلین(ص) و خاندان ایشان کاملتر از سایر انبیاء و اوصیاء آنهاست یعنی بهرهمندی از هفتاد و دو حرف، به ایشان عطا شده است [۷۱][۷۲].
در احادیث، اعمال و رفتار خارق العادهٔ عیسی بن مریم(ع) که قرآن به آن اشاره دارد و همچنین واکنش آصف به درخواست سلیمان برای احضار تحت بلقیس ثمره و نتیجهٔ عطا شدن اسم اعظم به ایشان دانسته شده است [۷۳][۷۴].
اسم اعظمی که در اختیار هر یک از انبیاء الهی بوده مناسب با مقتضای زمان و نیاز مردم، و وظایف و رسالتشان به ایشان تعلق میگرفته و هر اسمی اثر و نتایجی مخصوص به خود داشته که مناسب با شرائط هر پیامبری در اختیار او قرار میگرفته است [۷۵][۷۶].
جایگاه اسم اعظم
مطابق ادبیات روایاتِ اسم اعظم، دو جایگاه برای اسم اعظم تصویر شده است[۷۷].
اوّل: جایگاه علم الغیب که دسترسی به آن تنها خاص پروردگار است و به جز خداوند عزوجل، کسی دیگر امکان ره یافت به آن را ندارد[۷۸].
دوم: جایگاه علم الکتاب است که منشأ قدرت و علم گستردهٔ ائمه(ع)، امکان دسترسی ایشان به این جایگاه و بلکه إشراف به آن بیان شده است[۷۹].
علم الکتاب و اسم اعظم
رابطهٔ علم الکتاب با اسم اعظم با توجه به داستان وصی سلیمان و توصیف قرآن دربارهٔ او، به علاوهٔ تبیین روایات از چگونگی امکان حاضر نمودن تخت، روشن میگردد.
قرآن کریم در آیهٔ چهلم سورهٔ نمل پس از ذکر داستانِ هدهد و سلیمان و آگاه شدن وی از گروهی از انسانها که به عبادت خورشید میپرداختند، به تدابیر سلیمان برای نشان دادن حقایق به آنها و رها نمودنشان از شرک نیز اشاره مینماید، از جمله سلیمان درخواست حاضر نمودن تخت سرپرست این قوم را از نزدیکان و خواص خود نمود تا قبل از حضور ملکهٔ بلقیس، با این کار اسباب اندیشه و هدایت وی را ایجاد نماید[۸۰].
قرآن کریم فردی که اینگونه توصیف نموده، ﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾﴾[۸۱] را تحقق بخش این درخواست سلیمان آن هم در زمانی بسیار کوتاه و به شکلی خیره کننده معرفی مینماید[۸۲].
قرآن منشأ چنین کار و قدرتی را آگاهی داشتن او از بخشی از علم کتاب دانسته است[۸۳].
از جانب دیگر روایات با ارتباط دادن دانایی نسبت به علم کتاب و اسم اعظم و تطابق این دو، تصریح دارند که بهرهٔ چنین شخصی از اسم اعظم الهی آن هم یکی از هفتاد و سه حرف آن زمینهٔ قدرت تحقق چنین عملی را برای وی فراهم نمود[۸۴].
حضرت امام جعفر صادق (ع) برای بیان عظمت علم الکتاب با استنادِ به آیهٔ ﴿﴿ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾﴾[۸۵] به سَدیر میفرماید: آیا میدانی چه مقدار از علم الکتاب در اختیار وی بود که چنین کاری را توانست انجام بدهد؟. سدیر از حضرت(ع) درخواست پاسخ این مطلب را مینماید و ایشان میفرماید: به مقدار قطرهای از آب دریا «دریای اخضر»، سپس حضرت برای تذکر به کوچک نشمردن این علم از او سؤال مینماید این قطره آب در برابر علم الکتاب چقدر است؟ سدیر آن را بسیار ناچیز میداند امّا حضرت به او توجّه میدهد که این علم الهی در برابر علوم عادی بسیار پرعظمت است، «فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى الْعِلْمِ الَّذِي أُخْبِرُكَ بِه» [۸۶] در این روایت به مقدار و ثمرهٔ علم الکتاب اشاره و تصریح شده است که آصف با توجه به آگاهی از بخش کوچکی از علم الکتاب توانست چه توانایی را از خود نشان دهد. در روایات دیگر این توانایی آصف صراحتاً به بهره مندی او از یک حرف از اسم اعظم نسبت داده شده است[۸۷].
جابر از امام باقر (ع) نقل میکند: ایشان پس از اشاره به اسم اعظم و تشکیل آن از هفتاد و سه حرف فرمودند: «وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْن»[۸۸][۸۹].
تلفیق و جمع بندی میان آیات و روایات در این زمینه، نشان میدهد میان اسم اعظم و علم الکتاب یک رابطهٔ عمیقی وجود دارد و به تعبیری آنچه در قرآن از آن تعبیر شده به ﴿﴿ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾﴾ در روایات از آن به بخشی از اسم اعظم الهی تعبیر شده است[۹۰].
مراد از حروف اسم اعظم
همانگونه که گفته شد در روایات اسم اعظم الهی یک اصل و عنوانی دانسته شده که شامل امور و به تعبیر روایات حروف متعددی است[۹۱].
از برخی روایات بدست میآید که هر یک از آن حروف نیز دایره وسیعی از علم و آگاهی را در بر میگیرد و دارای مدارج و مراحل صعودی متعددی میباشند[۹۲].
علی بن محمد نوفلی از ابوالحسن صاحب العسکر امام هادی(ع) نقل میکند: «اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفا» [۹۳][۹۴].
در این روایت و روایات مشابه، اسم اعظم که همواره هم به صورت مفرد به کار رفته شامل و دربرگیرندهٔ بیش از هفتاد حرف شمرده شده است، گرچه حقیقت این اسم و حروف آن حقیقتاً بر ما پوشیده است اما از ظاهر سخنان آگاهان به آن حقایق میتوان استفاده نمود مجموعهٔ این حروف تشکیل دهندهٔ اسم اعظم هستند[۹۵].
لذا نباید تصور نمود مراد از اسم اعظم، صرفاً لفظ و یا یک کلمهای همانند سایر کلمات رایج میان ما میباشد بلکه مراد حقیقت عظیمی است که حقایق متعددی را در بر میگیرد و یا به تعبیری واقعیتهای متعددی تشکیل دهندهٔ اسم اعظم الهی هستند[۹۶].
توصیفات اسم اعظم که غالباً در ادعیه و مناجات ائمه اطهار (ع) بیان شده شهادت بر این امر میدهد[۹۷].
به عنوان نمونه اسم اعظم را نه صرفاً محیط بر آسمانها و زمین بلکه محیط بر ملکوت آسمانها و زمین دانسته شده است[۹۸].
«وَ أَسْأَلُك بِالاسْمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي هُوَ مُحِيطٌ بِمَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض» [۹۹][۱۰۰].
و یا کوچک ترین حرف آن اسم، بزرگتر از آسمانها و زمینها و کوهها و همهٔ مخلوقات الهی بیان شده است:«أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الَّذِي أَصْغَرُ حَرْفٍ مِنْهُ أَعْظَمُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ الْجِبَالِ وَ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْتَه» [۱۰۱][۱۰۲].
از ویژگیهای دیگر اسم اعظم حتمیت اجابت خواستهای است که به همراه آن خوانده شود:«وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي إِذَا سُئِلْتَ بِهِ كَانَ حَقّاً عَلَيْكَ أَنْ تُجِيب» [۱۰۳][۱۰۴].
زنده نمودن اموات و شفاء دادن اکمه و ابرص توسط عیسی بن مریم (ع) به وسیلهٔ دو حرف از هفتاد و سه حروف اسم اعظم دانسته شده است [۱۰۵]. به عیسی دو حرف داده بودند که با آن مردگان را زنده می کرد و کور و برصی را شفاء می داد[۱۰۶].
و طبق روایات، سلیمان با وجود علم و مُلک بزرگ و پرعظمتش تنها یک حرف از اسم اعظم را در اختیار داشت[۱۰۷][۱۰۸].
آنچه به سلیمان داده بودند از امور عجیب همانا نزد سلیمان یک حرف از اسم اعظم وجود داشت[۱۰۹].
رابطهٔ اسم اعظم با اسماء حسنی الهی با برتری اسم اعظم بر سایر اسماء حسنای الهی تبیین شده است:«وَ بِأَسْمَائِكَ الْحُسْنَى كُلِّهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى اسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي فَضَّلْتَهُ عَلَى جَمِيعِ أَسْمَائِكَ أَسْأَلُكَ بِهِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه» [۱۱۰][۱۱۱].
به پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) هفتاد و دو حرف از اسم اعظم عطا گردیده است [۱۱۲] و ایشان برخوردار کامل از علم الکتاب طبق آیهٔ قرآن و روایات بیان شدهاند[۱۱۳].
اسم اعظم، قرآن، کتاب مبین
با توجه به ویژگیهای برجسته و گستردهای که برای اسم اعظم در کلمات معصومین(ع) نقل شد و با ملاحظهٔ ارتباط علم الکتاب با اسم اعظم که از تلفیق و ارتباط روایات بدست آمد، این ادعا که کتابی که در آیات قرآن با ﴿﴿ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾﴾ و یا علم الکتاب معرفی شده است، علم ما کان و ما یکون را در برداشته باشد ادعای گزافی نخواهد بود بلکه پشتوانهای از آیات قرآن بر عظمت و گستردگی فوقالعادهٔ علم الکتاب دلالت مینماید[۱۱۴].
امام باقر (ع) با توجه به همین حقایق قرآنی، و پیوند علم الکتاب با کتاب مبین که در آیاتی دیگر بیان شده، پاسخ سؤال هشام بن عبدالملک را بیان مینماید[۱۱۵].
وقتی هشام با کنایه به حضرت عرض میکند: علی(ع) ادعای علم غیب مینمود در حالی که خداوند احدی را بر آن آگاه نشناخته؟ به چه دلیل او چنین ادعائی داشت؟ حضرت با استشهاد به چند آیهٔ قرآن و کنار هم قرار دادن آن وجود چنین آگاهی را برای پیامبر(ص) اثبات و سپس علم امام علی(ع) را مستند به علم پیامبر مینماید. واضح است که مراد از فراگیری این علم گسترده، ظاهر قرآن نمیباشد لذا در ادامه حدیث حضرت امام باقر (ع) اشاره به بحث تأویل قرآن و بهرهمندی کامل و تمام امیرالمؤمنین (ع) از آن مینماید [۱۱۶][۱۱۷].
و همچنان که در بخش قرآن بیان شده است، از روایات وخود آیات قرآن ارتباط قرآن کریم با کتاب مبین دانسته میشود و به تعبیری باید کتاب مبین را تأویل وحقیقتِ آسمانی و ملکوتی قرآن کریم دانست که حضرت رسول و امیرالمؤمنین (ع) با توجه به آگاهی از آن، از علم غیب و پنهان مطلع بوده اند، و این خود موجب پیوند میان کتاب مبین و یا تأویل قرآن با علم الکتاب میباشد، یعنی مراد از کتاب در آیهٔ علم الکتاب با توجه به ویژگیهای عظیم آن و کتاب مبین که خداوند آن را دربرگیرندهٔ کلُّ شیءٍ میداند یک امر است و هر دو تعبیر اشاره به یک حقیقت دارند[۱۱۸].
و پیوند کتاب مبین و اسم اعظم با توجه به کمیت متفاوت بهرهمندی انبیاء از اسم اعظم، مورد تایید قرار میگیرد، همچنان که روایات با کنار هم گزاردن توصیفات مطرح شده در قرآن، از تورات و انجیل و آیات قرآن به کامل بودن قرآن اشاره و آنرا از جهت علم و معرفت بسیار برتر از دیگر کتب آسمانی دانسته تا حدی که قرآن را به فراگیری همه چیز توصیف نمودهاند، در حالی توصیف خداوند از سایر کتب به بهره داشتن از بخش و برخی از علم میباشد[۱۱۹].
« قَالَ اللَّهُ لِمُوسَى(ع) ﴿﴿وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ﴾﴾ فَعَلِمْنَا أَنَّهُ لَمْ يَكْتُبْهُ لِمُوسَى(ع) الشَّيْءَ كُلَّهُ وَ قَالَ اللَّهُ لِعِيسَى(ع) ﴿﴿لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾﴾ وَ قَالَ اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ(ص)﴿﴿وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾﴾»[۱۲۰][۱۲۱].
از جانب دیگر دربارهٔ اسم اعظم و بهرهٔ انبیاء از آن از امام صادق (ع) روایت شده:ُ«إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ (ع) أُعْطِيَ حَرْفَيْنِ كَانَ يَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِيَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ إِبْرَاهِيمُ ثَمَانِيَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِيَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِيَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ لِمُحَمَّدٍ(ص) وَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِيَ مُحَمَّدٌ(ص) اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِد» [۱۲۲][۱۲۳].
میزان هم پوشی آگاهی و معرفت بخشی میان اسم اعظم و کتاب مبین بیان شد، اما در وجه تمایز این دو طبق روایات میتوان گفت اسم اعظم آگاهی داشتنِ بر روابط موجودات و حوادث میباشد که به مرحلهای بالاتر از آکاهی از اشیاء به آگاهی از روابط وعلل و اسباب آن نیز اشاره دارد، که علم به آن به معنای تسط بر تغییر و یا ایجاد امر و چیزی میباشد لذاست که در روایات این آگاهی را سبب اجابت حتمی خواستهٔ عارف به آن دانستهاند، اما کتاب مبین آگاهی یافتن از جریانها وحوادث بدون اشاره به امکان تصرف و تحول درآن میباشد، به تعبییر دیگر برخورداری از کتاب مبین صرف آگاهی است بدون اختیار و تسلطی بر دگرگونی و جابجایی آنها، البته این آگاهی بسیار پر عظمت و خاص میباشد. شاید علت جدا بیان شدن این دو نیز همین باشد[۱۲۴].
اسم اعظم لفظ نیست!
علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه معتقد است اسم اعظم از قبیل الفاظ و یا مفاهیمی که الفاظ بر آنها دلالت میکنند نیست. و اعتقاد به اینکه اسم اعظم ترکیبی از حروف لفظی باشد سخن صحیحی نیست. وی معتقد است که تعبیر «حرف» و «حروف» در روایاتی که به تبیین اسم اعظم الهی پرداختهاند، از باب سخن گفتن با زبان مردم است، مردمی که معهود در ذهنشان از اسم، اسم لفظی و مرکب از حروف ملفوظ میباشد. و در صورت پذیرفتن وجود چنین اسمی باید گفت: اگر واقعا چنین اسمی باشد و چنین آثاری در آن باشد «که در هر چیز تصرف دارد» لابد، حقیقت اسم خارجی است، که مفهوم لفظ به نوعی با آن منطبق میشود وی رابطه میان اسم و آن حقیقت را اینگونه بیان مینماید: آن اسم حقیقتی است که اسم لفظی اسم آن اسم است [۱۲۵][۱۲۶].
اسم و حقیقت آن
علامه طباطبایی پس از بیان اینکه الفاظ کاری جز دلالت بر معنا و انکشاف آن را ندارند، معتقد است در مورد رابطهٔ میان اسم و همچنین صفت و حقیقت آن باید گفت: حقیقت صفت و اسم آن چیزی است که لفظ صفت و اسم، آن حقیقت را کشف میکند. به عنوان نمونه، حقیقت حیات در خدای تعالی و آن چیزی که لفظ حیات دلالت بر آن دارد، صفتی است الهی که عین ذات او است، و حقیقت ذاتی که حیات عین او است اسم الهی است، و به این نظر حی و حیات هر دو اسم برای اسم و صفت میشوند[۱۲۷][۱۲۸].
مرحوم علامه طباطبایی برای تبیین مبانی این دیدگاه و بیان روشن تر از اسم اعظم مینویسد:« انتساب ما به خدای تعالی بواسطهٔ اسماء او است، و انتساب ما به اسمای او بواسطهٔ آثاری است که از اسمای او در سراسر عالمِ خود مشاهده میکنیم. و بصورت کلی وسیلهٔ ارتباط جهات خلقت و خصوصیات موجود در اشیاء با ذات متعالی پروردگار همانا صفات کریمهٔ او است». سپس وی به سعه وضیق بودن اسماء اشاره مینماید و آن را در ازای عمومیت و خصوصیت مفاهیم آن اسماء میداند، مثلا وقتی علم، قدرت، حیات، عفو و مغفرت و امثال آنها را در مجموع ملاحظه کنیم همه در تحت یک اسم اعم که همان رحمت شامله است قرار میگیرد. به عبارتی این عام و خاص بودن آثار نیز از ناحیه عام و خاص بودن حقایقی است که آثار مذکور کشف از آن میکند[۱۲۹].
اسماء حسنی و اسم اعظم
پس از این مقدمات که بصورت بسیار فشرده ذکر شد، مرحوم علامه طباطبایی به تبیین اسم اعظم میپردازند و با تشبیه اسماء حسنی الهی از جهتی به هرمی که در پایین آن چند اسمی است که دربالای هر اسمی اسم دیگری است که از آن وسیعتر و عمومیتر است تا اینکه به برترین و بزرگترین اسمهای خداوند که که به تنهایی تمامی حقائق اسماء را شامل است، و حقایق مختلف همگی در تحت آن قرار دارد منتهی میشود، مینویسد: «این اسم همان اسمی است که آنرا اسم اعظم مینامیم»[۱۳۰].
و در بیان رابطهٔ مقدمات مذکور و اسم اعظم میگوید:«معلوم است که اسم هر قدر عمومیتر باشد آثارش در عالم وسیعتر و برکات نازله از ناحیهٔ آن بزرگتر و تمام است، برای اینکه گفتیم آثار، همه از اسماء است، پس عمومیت و خصوصیتی که در اسماء است بعینه در مقابلش در آثارش میباشد، بنابراین، اسم اعظم آن اسمی خواهد بود که تمامی آثار منتهی به آن میشود، و هر امری در برابرش خاضع میگردد»[۱۳۱][۱۳۲].
با بیانی که مرحوم علامه طباطبایی از اسم اعظم داشتند میتوان نتیجه گرفت که: «اشاره به بهرهمندی از هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم در واقع بیانی عمومی و جامع از برخوداریهای الهی و معنوی و به تعبیر دیگر میزان ولایت الهی پیامبر و امام میباشد که مجاری این علم و دارایها، توسط روایات دیگر بیان شده است به عنوان نمونه هدایت الهی که پیامبر دریافت کننده آن بوده و امام حامل معنی هدایت و نشان دهندهٔ لفظ هادی پروردگار سبحان است از مجرای پیامبر و توسط شخص حضرت نه بی واسطه و یا وسائط دیگر در اختیار امام قرار گرفته است، البته اسم هادی معنا و مفهوم عامی دارد که مقصود از هدایت دریافتی از طریق پیامبر همان هدایت تشریعی و قوانین و حلال و حرام خداوندی است؛ و همچنین درهر یک از حروفِ اسم اعظم همین برنامه، و مصادر و مجاری تحقق آن اسماء در امام وجود دارد[۱۳۳].
لذا است که مرحوم علامه طباطبایی در ذیل روایتِ معاویه بن عمار از امام صادق (ع) در ذیل جملهٔ«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها» که امام(ع) میفرماید: «مائیم به خدا سوگند آن اسماء حسنی که خداوند عمل بندگان را جز با معرفت ما قبول نمیکند». و این روایت دلالت بر رابطهٔ امام(ع) با اسم اعظم مینماید، مینویسد: در این روایت،" اسم" به معنای چیزی که دلالت بر چیزی کند گرفته شده، چه اینکه لفظ باشد و چه نباشد، و بنابراین معنا، انبیاء و اوصیاء (ع) اسماء خدا خواهند بود چون دلالت بر خدا میکنند و وسائطی هستند بین او و بین خلقش، و چون آن حضرات در عبودیت به پایهای هستند که جز خدا چیز دیگری ندارند، پس نشان دهنده اسماء خدا و صفات او هم ایشانند[۱۳۴].
امام(ع) نماینگر اسماء الهی
نشانگر بودن امام از اسماء الله الحسنی که در روایات دیگر به برخورداری از حروف اسم اعظم تعبیر شده بیانی کلی و تبیینی جامع از مقام امام است که برخی از این نشانها و تحقق اسماء طبق روایات با ابزار و وسائط خاص خود تجلی مییابند[۱۳۵].
و اینکه ائمه اطهار خود را باب الله میدانند و جریان فیض الهی در جنبههای مختلف آنرا به خود منتسب میکنند با توجه به این روایات قابل ملاحظه هستند که خداوند، پیامبر(ص) و ائمه(ع) را تجلیگاه اسماء خود دانسته است، اسمائی که واسطههایی برای ظهور اعیان موجودات و حدوث حوادث بیشمار در آنها هستند[۱۳۶].
اسماء الهی که تاثیرشان بخاطر حقایقشان است، نه به الفاظشان، و معنای این تاثیر آن است که خدای تعالی که پدیدآورندهٔ هر چیزی است، هر چیزی را به یکی از صفات کریمهاش که مناسب آن چیز است و در قالب اسمی است، ایجاد میکند، نه اینکه لفظ خشک و خالی اسم و یا معنای مفهوم از آن و یا حقیقت دیگری غیر از ذات متعالی خدا چنین تاثیری داشته باشد. پس وقتی پیامبر(ص) و امام تجلّی اسمهای الهی شدند الفاظ و دعای ایشان برای تحقق امری در عالم، بیانگر جلوهٔ تحقق آن اسماء برای خود یعنی عبودیت و سرسپردگی کامل به خدا میباشد، چرا که اتصال به حقیقت اسم که گفته شد اساس امر میباشد در روح و ضمیر معصوم توسط خود خداوند تجلی یافته است، و این تجلی و انعکاس طبق بیان روایات در پیامبر اکرم(ص) و در ائمه اطهار (ع) در نهایت حد و درجه خود بیان شده است[۱۳۷].
علامه طباطبایی دراین زمینه معتقد است: اینکه در روایت دارد "خداوند اسمی از اسماء خود و یا چیزی از اسم اعظم خود را به پیغمبری از پیغمبران آموخته" معنایش این است که راه انقطاع وی را بسوی خود به وی آموخته، و اینطور یاد داده که اسمی از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاری ساخته است. پس اگر واقعا آن پیغمبر دعا و الفاظی داشته و الفاظش معنایی را میرسانده، باز هم تاثیر آن دعا از این باب است که الفاظ و معانی وسائل و اسبابی هستند که حقایق را به نحوی حفظ میکنند[۱۳۸].
ذکر این نکته نیز لازم است که از نظر علامه طباطبائی، تجلی بودن ائمه از اسماء الهی به آگاهی و علم ایشان وابسته است چرا که ایشان شناخت رابطهٔ میان اسم و آثار آن را از سویی و معرفت به انقطاع از غیر خدا را ازسوی دیگر سبب عدم مردود شدن خواستهٔ فرد آگاهِ از اسم اعظم میداند. وی در ذیل آیهٔ چهلم سورهٔ نمل که به داستان وصی سلیمان میپردازد و روایات و برخی مفسرین کار فوق العاده آصف را به علت آگاهی از اسم اعظم دانستهاند مینویسد: آن شخص علم و ارتباطی با خدا داشته، که هر وقت از پروردگارش چیزی میخواسته و حاجتش را به درگاه او میبرده خدا از اجابتش تخلف نمیکرده است. و به عبارت دیگر، هر وقت چیزی را میخواسته خدا هم آن را میخواسته است. البته ایشان توضیح میدهند که علم مذکور از سنخ علوم فکری و اکتسابی و تعلم بردار نبوده است [۱۳۹][۱۴۰].
پس از منظر علامه آنچه باعث میشود شخصیتی مثل آصف تخت ملکهٔ بلقیس را در کمتر از چشم بهم زدنی در محضر سلیمان حاضر کند علم اوست، علمی که از نوعِ علوم اکتسابی و تعلیمی و آکادمیک نیست، بلکه شناختی است که از ناحیهٔ علام الغیوب بهرهٔ خواص از انسانها میشود ﴿﴿ وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا﴾﴾[۱۴۱] از این رو جاری ساختن اسم اعظم از هر زبانی تاثیری همانند عمل آصف را نخواهد داشت چرا که تحقق چنین امری بشرط نوعی از معرفت و شناخت ویژه به خدا است[۱۴۲].
به فرمایش صاحب المیزان، صرف اسم لفظی از نظر خصوص لفظ آن، چیزی جز مجموعهای از صوتهای شنیدنی نیست، و شنیدنیها از کیفیات عرضیهای هستند که اگر از جهت معنای متصورش اعتبار شود، صورتی است ذهنی که فی نفسه هیچ اثری در هیچ موجودی ندارند. و اینکه در روایت دارد " خداوند اسمی از اسماء خود و یا چیزی از اسم اعظم خود را به پیغمبری از پیغمبران آموخته" معنایش این است که راه انقطاع وی را بسوی خود به وی آموخته، و اینطور یاد داده که اسمی از اسماء خود را در دعا و مسئلت او به زبانش جاری ساخته است. پس اگر واقعا آن پیغمبر دعا و الفاظی داشته و الفاظش معنایی را میرسانده، باز هم تاثیر آن دعا از این باب است که الفاظ و معانی وسائل و اسبابی هستند که حقایق را به نحوی حفظ میکنند[۱۴۳].
بی شک علم عالم به "الکتاب" که قرآن او را در عصر پیامبر معرفی میکند و مصداق آنرا روایات نبوی و سایر روایات و کلمات، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) بیان میکنند اقیانوسی از حقایق و تواناییها است که تعبیر هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف عظمت و وسعت آن دانش را و قرب چنین شخصیتی را به پروردگارِ معلّم این دانش، به نمایش میگذارد. به تعبیر دیگر روح و قلب امیرالمؤمنین(ع) مملو از دانایی و شناخت نسبت به صفات الهی است صفاتی که هر کدام ایجادگر امور و اشیاء مرتبط با آن اسم و صفت هستند[۱۴۴].
تعبیر به «أَيَّدَهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاء» در رابطه با روح القدس که شناخت بوسیلهٔ آن محقق میشود، نشانگر آن است که این ارتباط ارتباط روحی و شناخت و معرفت نسبت به اشیاء و ارتباط آن با خداوند است. ملا صالح مازندرانی در ذیل این جمله «لَمْ يَكُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى غَيْرِ مُحَمَّد» از روایت روح القدس مینویسد: «لان کل من کان معه هذا الخلق کان عالما بجمیع الاشیاء و لم یکن غیر محمد(ص) من الانبیاء السابقین عالما بجمیعها» [۱۴۵][۱۴۶].
مرحوم علامه طباطبایی روایت علی بن ابی حمزه از ابراهیم بن عمر در کتاب شریف کافی را دلیل بر دیدگاه خود نسبت به اسم اعظم میداند [۱۴۷] و در موردِ روایات هفتاد و سه حرف بودن اسم اعظم معتقد است خود این روایات دلالت بر این دارند که مراد از اسم اعظم الفاظ نیست زیرا این روایات اسم را در عین اینکه یکی معرفی کرده میگوید خداوند حروف آن را تجزیه کرده و به هر پیغمبری چند حرف داده است، و اگر از قبیل اسماء لفظیه بود و مجموع حروفش یک معنا را میرساند دیگر معنا نداشت که چند حرف آن نافع و مفید به حال پیغمبری باشد. [۱۴۸] اگر یکی از ما از علم اسماء و علم روابطی که بین آنها و موجودات عالم است و اقتضائاتی که مفردات آن اسما و مؤلفات آنها دارد بهرهای داشته باشد سر از نظام خلقت و آنچه جاری شده و میشود، در خواهد آورد، و به قوانین کلیای اطلاع پیدا خواهد کرد که بر جزئیاتی که یکی پس از دیگری واقع میشوند منطبق میگردد [۱۴۹][۱۵۰].
در دعای سمات که به مسئله اسماء الهی پرداخته در فقرات ابتدائی آن می خوانیم:«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الَّذِي إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى مَغَالِقِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى مَضَايِقِ أَبْوَابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى الْأَمْوَاتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهِ عَلَى كَشْفِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ انْكَشَفَت» [۱۵۱][۱۵۲].
موضوع ارتباط اسم اعظم و تاثیر آن در حوادث عالم، آن هم در سطحی فراتر از امور جزئی دراین روایت به نمایش در آمده است، و با توجه به اینکه تمام این امور به امر الهی است مشخص میشود که مقصود اسامی تجلیگر این امورند که همهٔ آنها را با اسم اعظم میخوانیم[۱۵۳].
رؤیت ملکوت و اسم اعظم
روایات شریفی که از رؤیت ملکوت آسمانها و زمین توسط امام سخن میگویند را لازم است در مسئلهٔ اسم اعظم مطرح نمود. روایاتِ رؤیت ملکوت توسط امام، که در ذیلِ آیات داستان ابراهیم ورؤیت ملکوت توسط او مطرح شده، به تبیین مراد از رؤیت و تفسیر آن پرداخته است و بیان نموده که مقصود از رؤیت مشاهدهٔ عاملان و کارگزان الهی در آسمانها و زمین و دیدن حقیقت زمین و آسمان و ساکنان پیدا و پنهان آن میباشد، که بیانی دیگر از فهم و مشاهدهٔ رابطهٔ مخلوقات الهی و علل و اسباب آن و کارفرمایان تجلی حوادث میباشد[۱۵۴].
- هشام از امام صادق (ع) نقل میکند که در ذیل آیهٔ ﴿﴿ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾﴾[۱۵۵] امام(ع) فرمود:«کشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَا فِیهَا وَ الْمَلَک الَّذِی یحْمِلُهَا وَ الْعَرْشِ وَ مَنْ عَلَیهِ»[۱۵۶].
- مرحوم مجلسی در توضیح لفظ کشط مینویسد: «الکشط رفعک الشیء بعد الشیء قد غشاه و کشط الجل عن الفرس کشفه. تعبیر کشف به جای کشط در برخی روایات هم می تواند به فهم معنای کشط کمک کند»[۱۵۷].
- صاحب مفاتیح الغیب با لحاظ تعبیر «کذلک» در ابتدای آیه، با پیوند معنائی آن به آیهٔ قبل، معتقد است لفظ «کذلک» اشاره به لزوم انقطاع از غیر خدا برای رؤیت حقایق عالم میباشد [۱۵۸][۱۵۹].
- مرحوم علامه طباطبایی با توجه به آیهٔ شریفۀ﴿﴿ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾﴾[۱۶۰] معتقد است که ملکوت هر چیزی، همان کلمه" کن" است که خدای سبحان میگوید، و گفتن او عین فعل و ایجاد او است، و نتیجه گرفته که ملکوت همان وجود اشیاء است، از جهت انتسابی که به خدای سبحان داشته و قیامی که به ذات او دارند، که هدایتگر انسان به توحید است [۱۶۱][۱۶۲].
- و در جمله ﴿﴿ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾﴾[۱۶۳] منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین، به خاطر آن است که خداوند خود را به ابراهیم نشان دهد منتهی از طریق مشاهده اشیاء، و از جهت استنادی که اشیاء به وی دارند[۱۶۴].
- در حدیثی که از پیامبر اعظم (ص) نقل شده این رؤیت به هفت آسمان و هفت زمین تعمیم یافته است[۱۶۵].
- و در روایت امام باقر (ع) محدودهٔ رؤیت با بیان «حَتَّى رَأَى الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَيْه» ذکر شده است[۱۶۶][۱۶۷].
- کلام امیرالمؤمنین(ع) به پیوند این رؤیت و آگاهی از گذشته و آینده اشارهای دارد، مفضل از امام صادق (ع) نقل میکند که امیرالمؤمنین (ع) فرمود:«لَقَدْ نَظَرْتُ فِی الْمَلَکوتِ بِإِذْنِ رَبِّی فَمَا غَابَ عَنِّی مَا کانَ قَبْلِی وَ لَا مَا یأْتِی بَعْدِی»[۱۶۸][۱۶۹].
- در روایات این رؤیت و کشف لازمهٔ امامت دانسته شده است، لذا در روایات، ائمه(ع) پس از تبیین رؤیت ملکوت توسط ابراهیم نبی، به مشاهده و کشف ملکوت برای پیامبر (ص) و ائمه(ع) تاکید نمودهاند[۱۷۰].
- این امر با توجه به این نکته که اعطاء مقام امامت به ابراهیم در مرحلهٔ پایانیِ عطایای الهی برای ابراهیم در قرآن تصویر شده، ضرورتی مطابق آیات قرآن برای این جایگاه و مقام دانسته میشود[۱۷۱].
- عباراتی مثل«وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ(ص) مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِك، وَ لَا أَرَى صَاحِبَكُمْ إِلَّا وَ قَدْ فُعِلَ بِهِ ذَلِك» در روایات بیانگر این مطلبند[۱۷۲].
- اما ثمرهٔ رؤیت ملکوت در آیهٔ قران یقین تعریف شده است ﴿﴿ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾﴾[۱۷۳] " لام" در کلمۀ ﴿﴿ لِيَكُونَ﴾﴾ برای غایت و گرفتن نتیجه است. " یقین" عبارت است از علم صد در صدی که به هیچ وجه شک و تردیدی در آن رخنه نداشته باشد[۱۷۴].
- غرض از ارائه ملکوت، این بوده که ابراهیم (ع) به پایه یقین به آیات خداوند برسد به طوری که در جای دیگر فرموده: ﴿﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾﴾[۱۷۵] همان یقینی که نتیجهاش یقین به "اسماء حسنی" و صفات علیای خداوند است[۱۷۶][۱۷۷].
- قرآن کریم برای علم یقینی به آیات خداوند، آثاری برشمرده است که یکی از آن آثار این است که: پردهٔ حواس، از روی حقایق عالم کون کنار می رود و از آنچه در پس پرده محسوسات است به مقداری که خدا بخواهد ظاهر میشود، که قرآن در این باره فرموده است:﴿﴿ كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾﴾[۱۷۸] و نیز فرموده:﴿﴿ كَلاَّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ﴾﴾[۱۷۹][۱۸۰].
منابع
شاکر، محمد تقی، منابع علم امام در قرآن و روایات (فصل اول)؛
دائرة المعارف قرآن کریم ج۳؛
دانشنامه کلام اسلامی ج۱.
پرسشهای وابسته
- رابطه اسم اعظم با علم معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه اسم اعظم با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- آیا علم به اسم اعظم الهی علم غیب است و معصوم از آن آگاهی دارد؟ (پرسش)
جستارهای وابسته
منبعشناسی جامع علم معصوم
پانویس
- ↑ صباح الهدايه، ص۱۵، ۲۱ ـ ۲۲، ۳۳؛ شرح مقدمه قيصرى، ص۶۹۳.
- ↑ رسائل توحيدى، ص۷۵ ـ ۷۶.
- ↑ مصباح الهدايه، ص۱۷، ۳۳؛ شرح مقدمه قيصرى، ص۶۴۶.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
- ↑ شرح فصوص الحكم، ص۱۱۸، ۱۲۳ ـ ۱۲۴؛ شرح مقدمه قيصرى، ص۶۴۷؛ مصباح الهدايه، ص۷۶.
- ↑ مصباح الهدايه، ص۷۷ ـ۷۸؛ شرح دعاى سحر، ص۸۶.
- ↑ شرح فصوص الحكم، ص۱۲۴.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۱۱۲.
- ↑ شرح دعاى سحر، ص۸۷.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
- ↑ شرح دعاى سحر، ص۸۶.
- ↑ شرح دعاى سحر، ص۹۳.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
- ↑ چون مرا بخواند دعای او را پاسخ میدهم؛ سوره بقره، آیه: ۱۸۶.
- ↑ (المیزان، ج۸، ص ۳۵۶.
- ↑ (دمع السجوم، پاورقی، ص ۲۹۸.
- ↑ دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
- ↑ المیزان، ج۸، ص ۳۵۶.
- ↑ دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
- ↑ دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
- ↑ (بصائر الدرجات، ص ۲۱۷، ح۱؛ ص ۲۱۹، ح۳.
- ↑ دانشنامه کلام اسلام؛ ج۱، ص ۴۲.
- ↑ تفسير موضوعى، ج۶، ص۲۲۸ ـ۲۳۰.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ المصباح، ص۳۱۲؛ بحارالانوار، ج۱۴، ص۱۱۳ ـ ۱۱۵.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۱۴، ص۱۱۳ ـ ۱۱۵.
- ↑ کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ نورالثقلين، ج۲، ص۵۲۱ ـ۵۲۴.
- ↑ نورالثقلين، ج۲، ص ۵۲۴.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰.
- ↑ نورالثقلين، ج۲، ص۵۲۲.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۷.
- ↑ المصباح، ص۳۱۲.
- ↑ تفسير موضوعى، ج۶، ص۲۳۱ ـ۲۳۳.
- ↑ و همه نامها را به آدم آموخت؛ سوره بقره، آیه ۳۱.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ نورالثقلين، ج۴، ص۸۸ ـ۹۰.
- ↑ آن که دانشی از کتاب آسمانی با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت میآورم؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ مجمع البيان، ج۲، ص۶۹۶؛ ج۷، ص۳۴۹.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
- ↑ گفت: پروردگارا! در حالی که سالمندی در من پیش رفته و همسرم نازا است، چگونه مرا فرزندی میتواند بود؟ فرمود: چنین است، خداوند هرچه را بخواهد به انجام میرساند؛ سوره آل عمران، آیه ۴۰.
- ↑ یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را از گور برمیخیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از آزار تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهانها ی روشن آوردی و کافران از ایشان گفتند: این کارها جز جادویی آشکار نیست؛ سوره مائده، آیه ۱۱۰.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۴، ص۲۱۱؛ ميزان الحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
- ↑ و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۵.
- ↑ مجمع البيان، ج۴، ص۷۶۸؛ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۷۷.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ المصباح، ص۳۱۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۳۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۴، ص۲۱۱؛ ميزانالحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.
- ↑ من برای شما از گل، (انداموارهای) به گونه پرنده میسازم و در آن میدمم، به اذن خداوند پرندهای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد؛ سوره آل عمران، آیه ۴۹.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ نورالثقلين، ج۴، ص۸۸ ـ ۹۰.
- ↑ من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت میآورم؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ كنزالعمال، ج۱، ص۴۵۲ ـ۴۵۳؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.
- ↑ الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ ميزان الحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.
- ↑ الميزان، ج۸، ص۳۵۴.
- ↑ رسائل توحيدى، ص۷۳.
- ↑ الميزان، ج۸، ص۳۵۴.
- ↑ پيام قرآن، ج۴، ص۵۷ ـ ۵۸.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸ - ۲۶۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۲۷، ۲۴۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۷ و رسائل توحيد، ص۷۳.
- ↑ البرهان، ج۴، ص۲۱۹؛ روحالمعانى، مج۱۵، ج۲۸، ص۹۳ ـ ۹۴؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۷، ۲۳۰.
- ↑ دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۹ - ۲۷۰.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱؛ بصائر ص۲۰۸ ح۱ و ۲ ص۲۰۹ ح۴ و ۷ و ۶ و ۸، ص۲۱۲ ح۳؛ دلائل الامامة ص۲۱۹.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲ و ۳؛ دلائل الامامة ص۲۱۹؛ بصائر ص۲۱۲ ح۳، ص۲۰۸ ح۳ ص۲۰۹ ح۷ و ۸.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ ر.ک کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲؛ بصائر ص۲۰۸ ح۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۵
- ↑ آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ آن که دانشی از کتاب آسمانی با خویش داشت؛ سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ کافی ج۱ ص۲۵۷ ح۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ همانا نزد آصف از اسم اعظم تنها یک حرف بود پس زبان به آن گشود و زمین ما بین خود و تخت بلقیس را شکافت تا با سدیر خود تخت را به چنگ کشید سپس زمین بسته شد و این در کمتر از یک چشم بهم زدن بود؛ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱؛ بصائر ص۲۰۸ ح۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ درخواست میکنم خدایا با نام بزرگ تو همان نامی که محیط به ملکوت آسمانها و زمین است؛ الامان ص۷۷؛ و ر.ک البلد الامین ص۴۲۵؛ مهج الدعوات ص۸۶؛ البلد الامین ص۴۲۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ میخوانم تو را با نام بزرگت که کوچکترین از آن برتر از آسمانها و زمینها و کوهها است و هر آنچه تو خلق کردهای؛ جمال الاسبوع ص۲۵۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ کافی ج۴ ص۴۵۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ بصایر ص۲۰۸ ح۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ بصائر ص۲۱۲ ح۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۶
- ↑ وبه تمام نام های زیبا و نیکویت تا منتهی به اسم عظیم بزرگ تر تو می شود مسئلت می کنم همان اسمی که فضیلت دادی به آن بر همهٔ اسم هایت، می خوانم تو را به آن که بر محمد و آلش درود بفرستی؛ مهج الدعوات ص۹۰.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ الامان ص۶۸.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ خداوند دربارهٔ موسی(ع) گفت: و در الواح [تورات] برای او در هر موردی پندی، و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم، پس فهمیدیم که برای موسی(ع) همه چیز را ننگاشته است، و برای عیسی گفت: تا خدا آنچه را در مورد آن اختلاف دارند، برای آنان توضیح دهد، ودربارهٔ محمد(ص) فرمود: و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است؛ تفسیرالعیاشی ج: ۲ ص: ۲۶۶ ح ۵۸؛ بحار ج۸۹ ص۱۰۲ ح۷۸.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ همانا عیسی(ع) به دو حرف عطا شده بود که با آن دو عمل می کرد، و به موسی(ع) چهار حرف و به ابراهیم(ع) هشت حرف و به نوح(ع) ۲۵ حرف و همانا خداوند متعال برای محمد(ص) تمام آن حروف را جمع کرد و اسم اعظم ۷۳ حرف است که به محمد(ص) ۷۲ حرفش عطا شده و تنها یک حرف از او پوشانده شده است؛ بصائر ص۲۰۸ ح۲؛ کافی ج۱ ص۲۳۰ ح۲
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۷
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص: ۳۶۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص: ۳۵۳
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۹
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۹
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص: ۳۵۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۲۸
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص: ۳۶۴.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم؛ سوره کهف، آیه ۶۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ شرح اصول الکافی، ج ۶ ص۶۷.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ الکافی ج: ۱ ص: ۱۱۲ ح ۱.
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص: ۳۶۷.
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص: ۲۵۴ و ۲۵۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ مصباح المتهجد ص۴۱۶، المصباح للکفعمی ص ۴۲۳، جمال الأسبوع ص ۵۳۳،البلدالأمین ص ۸۹.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و چنین میکنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ مفاتیح الغیب، ج۱۳، ص: ۳.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود. پس پاکا آنکه فرمانفرمایی هر چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید؛ سوره یس، آیه ۸۲ - ۸۳.
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص: ۱۷۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و چنین میکنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ بصائرالدرجات ص: ۱۰۸ ح ۶؛ تفسیر القمی ج: ۱ ص: ۲۰۷؛ فرج المهموم ص: ۲۶؛ بحار ج ۲۶ ص ۱۱۴ تا ۱۱۶.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ با اذن پروردگارم در ملکوت نگاه افکندم پس هیچ امری از آنچه قبل از من بوده و آنچه بعد از من میآید بر من مخفی نماند؛ إرشاد القلوب ج: ۲ ص: ۲۵۵؛ الأمالی للطوسی ص: ۲۰۵ ح ۳۵۱؛الخصال ج: ۲ ص: ۴۱۴ ح؛ بحارالأنوار ج: ۲۶ ص: ۱۴۲.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ چنین میکنیم تا از باورداران گردد؛ سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتندبرخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما مردم را رهنمایی میکردند؛ سوره سجده، آیه ۲۴.
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص: ۱۷۲.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰
- ↑ هرگز! اگر به «دانش بیگمان» بدانید، به راستی دوزخ را خواهید دید؛ سوره تکاثر، آیه ۵ - ۶.
- ↑ نه چنین است؛ کارنامه نیکان در «علّیین» است و تو چه دانی که «علّیین» چیست؟ کارنامهای است نگاشته، که مقرّبان (درگاه خداوند) در آن مینگرند.؛ سوره مطففین، آیه ۱۸ - ۲۱.
- ↑ منابع علم امام در قرآن و روایات؛ ص: ۳۰