بداء از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخهها
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
مهم است اشاره کنیم که تفاوت بزرگ و تمایز آشکاری میان [[نسخ]] و [[بداء]] وجود دارد، و همانطور که [[ابن حزم]] رحمه [[الله]] گفته است: تفاوت بین آنها واضح است؛ زیرا معنای بداء این است که [[خداوند سبحان]] به امری [[فرمان]] دهد در حالی که نمیداند سرانجام آن چه خواهد شد، اما نسخ این است که به امری فرمان دهد در حالی که میداند آن را در [[زمان]] مشخصی [[تغییر]] خواهد داد، و این در [[علم]] و قضای [[قطعی]] او از پیش تعیین شده است. پس چون این دو وجه معانی متفاوت و مختلفی دارند، ضرورتاً باید برای هر یک نامی قرار داد که با آن از آن تعبیر شود و غیر از نام دیگری باشد تا [[فهم]] حاصل شود و [[حقیقت]] آشکار گردد، پس بداء از [[صفات ]]خداوند متعال نیست.<ref>ابن حزم: الإحكام ۴۴۶٫۴، وانظر أيضا في الفرق بين البداء والنسخ: الشيرازي: التبصرة ٢۵٣٫١، والأمدى: الإحكام ۱۲۲٫۳</ref>.<ref>أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.</ref>. | مهم است اشاره کنیم که تفاوت بزرگ و تمایز آشکاری میان [[نسخ]] و [[بداء]] وجود دارد، و همانطور که [[ابن حزم]] رحمه [[الله]] گفته است: تفاوت بین آنها واضح است؛ زیرا معنای بداء این است که [[خداوند سبحان]] به امری [[فرمان]] دهد در حالی که نمیداند سرانجام آن چه خواهد شد، اما نسخ این است که به امری فرمان دهد در حالی که میداند آن را در [[زمان]] مشخصی [[تغییر]] خواهد داد، و این در [[علم]] و قضای [[قطعی]] او از پیش تعیین شده است. پس چون این دو وجه معانی متفاوت و مختلفی دارند، ضرورتاً باید برای هر یک نامی قرار داد که با آن از آن تعبیر شود و غیر از نام دیگری باشد تا [[فهم]] حاصل شود و [[حقیقت]] آشکار گردد، پس بداء از [[صفات ]]خداوند متعال نیست.<ref>ابن حزم: الإحكام ۴۴۶٫۴، وانظر أيضا في الفرق بين البداء والنسخ: الشيرازي: التبصرة ٢۵٣٫١، والأمدى: الإحكام ۱۲۲٫۳</ref>.<ref>أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.</ref>. | ||
===نقد و بررسی=== | |||
====عدم تفکیک دقیق معنای اصطلاحی شیعی از معنای لغوی منجر به جهل==== | |||
شبهه کننده گرچه به معانی لغوی اشاره میکند، اما در نهایت معنای اصطلاحی رایج نزد شیعه یعنی تغییر در مقدرات تکوینی بر اساس شرایط و اعمال در لوح محو و اثبات را با معنای مستلزم جهل یا ظهور پس از خفا برای خداوند (که در مورد انسان صادق است) خلط کرده یا یکی میانگارد. در حالی که بنا به عقیده شیعیان، «بداء» در اصطلاح به معنای [[تغییر]] مقدرات از سوی [[خداوند]] بر اساس پارهای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است<ref>ر.ک: [[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[بداء - دیبا (مقاله)|بداء]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵]]، ص ۳۷۴ – ۳۷۸.</ref>. یعنی [[خداوند]]، تغییراتی را در برخی امور ایجاد میکند که تصور بر قطعی بودن آنهاست، به بیان دیگر [[بداء]] اتخاذ نظری جدید در برخی امور است که وقوع آن مورد [[انتظار]] نبوده و ظاهر بر خلاف آن بوده است<ref>مفید، محمد بن محمد، تصحیح الإعتقاد، ص ۵۱ ـ ۵۲؛ لاهیجی، گوهر مراد، ص ۲۹۲.</ref>. | |||
دانشمندان [[امامیه]] در تبیین [[بداء]] و رد و [[انکار]] آن از سوی مخالفان، آن را با [[نسخ]] مقایسه کردهاند؛ [[بدا]] به منزله [[نسخ]] در [[تشریع]] است و [[نسخ]] به منزله [[بدا]] در [[تکوین]]<ref>التوحید، ص۳۳۵-۳۳۶؛ الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵؛ الانتصار، ص۹۳؛ رسائل الشریف المرتضی، ص۱۱۶ ـ ۱۱۹.</ref>. تفاوت ماهوی [[بداء]] و [[نسخ]] در این است که [[نسخ]] مربوط به دو امر و دو زمان است، ولی [[بداء]] ناظر به یک پدیده بوده و در یک زمان رخ میدهد<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۴۹.</ref>. در واقع هر گاه [[امر و نهی]] به عین یک فعل و در یک زمان و نسبت به یک [[مکلف]] تعلق بگیرد [[بداء]] و [[باطل]] است و هرگاه متعلق [[امر و نهی]] دو فعل همانند و نسبت به دو زمان باشد [[نسخ]] و جایز است<ref>ر.ک: [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۲]]، ص ۵۷.</ref>. | |||
===پیشینه [[اعتقاد]] به [[بدا]] در میان [[مسلمانان]]=== | ===پیشینه [[اعتقاد]] به [[بدا]] در میان [[مسلمانان]]=== | ||
نسخهٔ ۲۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۹
معناشناسی
بدا در لغت
بدا، اسم مصدر از فعل بَداء است. گفته میشود: «بَدا الشيءُ يَبْدُوا بَدُواً وبُدُوّاً وبُداءً»، و این ماده بر معنای کلی دلالت دارد که همان ظاهر شدن چیزی است. گفته میشود: بدا الشيءُ يَبدُو، یعنی ظاهر شد، و از این معنای کلی دو معنای فرعی مشتق میشود:
- ظاهر شدن پس از پنهان بودن، گفته میشود: دیوارشهر نمایان شد یعنی ظاهر گشت.
- پیدایش رأی جدید و درست دانستن چیزی که بعد از ندانستن آن دانسته شد. گفته میشود: در این امر برایم بداء حاصل شد، یعنی نظر دیگری برایم آشکار شد. [۱].
هر دو معنا در قرآن کریم آمده است. از معنای اول، این آیه: ﴿وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ﴾[۲] و آیه: ﴿وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ﴾[۳]. یعنی از سوی خداوند عذاب و مجازاتی برایشان آشکار شد که در ذهن و محاسبهشان نبود. [۴] و از معنای دوم، این آیه: ﴿ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ﴾[۵].[۶].
بداء در اصطلاح
تعریف اصطلاحی بداء تقریباً با معنای لغوی که پیشتر ذکر کردیم تفاوت چندانی ندارد. ابن اثیر آن را به عنوان درست دانستن چیزی که بعد از ندانستن، دانسته شده تعریف کرده است [۷]، و متولی شافعی آن را کسب علمی که قبلاً نبوده، یا عبارت از کسی که قصد انجام کاری را دارد و سپس از آنچه انجام داده پشیمان میشود تعریف کرده است [۸]، و هر یک از جرجانی [۹] و مناوی [۱۰]. آن را ظاهر شدن رأی یا چیزی پس از نبودن آن تعریف کردهاند، و شهرستانی بداء را به چندین قسم تقسیم کرده که برای ما بداء در علم مهم است که یعنی خلاف آنچه میدانسته برایش آشکار شود، و بداء در اراده: یعنی درستی چیزی بر خلاف آنچه اراده کرده و حکم نموده برایش آشکار شود. [۱۱]. پوشیده نیست که همه این معانی اگر درباره بشر جایز باشد، در مورد خداوند سبحان و متعال که به همه چیز علم دارد و چیزی از او پنهان نیست، محال است: ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾[۱۲].
اما مفهوم بداء نزد شیعیان، تعدادی از علمای متقدم آنها به تعریف آن به معنای لغوی که همان ظهور است اکتفا کردهاند.[۱۳]، در حالی که تعدادی از علمای معاصر آنها تلاش کردهاند از آنچه معنای لغوی بداء را میرساند و مستلزم نسبت دادن تغییر در علم خداست،تبری جویند و سعی کردهاند آن را با مفهوم نسخ یا محو و اثبات در تقدیرات مرتبط سازند.
از این منظر، آنها بداء را به عنوان آشکار کردن امری از سوی خداوند متعال که در لوحهای محو و اثبات ثبت میشود تعریف کردهاند، و چه بسا برخی از فرشتگان مقرب یا یکی از پیامبران و رسولان از آن آگاه شوند، پس فرشته به پیامبر و پیامبر به امتش خبر دهد، سپس خلاف آن واقع شود؛ زیرا خداوند متعال آن را محو کرده و در خارج چیز دیگری را ایجاد نموده است. [۱۴].
مهم است اشاره کنیم که تفاوت بزرگ و تمایز آشکاری میان نسخ و بداء وجود دارد، و همانطور که ابن حزم رحمه الله گفته است: تفاوت بین آنها واضح است؛ زیرا معنای بداء این است که خداوند سبحان به امری فرمان دهد در حالی که نمیداند سرانجام آن چه خواهد شد، اما نسخ این است که به امری فرمان دهد در حالی که میداند آن را در زمان مشخصی تغییر خواهد داد، و این در علم و قضای قطعی او از پیش تعیین شده است. پس چون این دو وجه معانی متفاوت و مختلفی دارند، ضرورتاً باید برای هر یک نامی قرار داد که با آن از آن تعبیر شود و غیر از نام دیگری باشد تا فهم حاصل شود و حقیقت آشکار گردد، پس بداء از صفات خداوند متعال نیست.[۱۵].[۱۶].
نقد و بررسی
عدم تفکیک دقیق معنای اصطلاحی شیعی از معنای لغوی منجر به جهل
شبهه کننده گرچه به معانی لغوی اشاره میکند، اما در نهایت معنای اصطلاحی رایج نزد شیعه یعنی تغییر در مقدرات تکوینی بر اساس شرایط و اعمال در لوح محو و اثبات را با معنای مستلزم جهل یا ظهور پس از خفا برای خداوند (که در مورد انسان صادق است) خلط کرده یا یکی میانگارد. در حالی که بنا به عقیده شیعیان، «بداء» در اصطلاح به معنای تغییر مقدرات از سوی خداوند بر اساس پارهای حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است[۱۷]. یعنی خداوند، تغییراتی را در برخی امور ایجاد میکند که تصور بر قطعی بودن آنهاست، به بیان دیگر بداء اتخاذ نظری جدید در برخی امور است که وقوع آن مورد انتظار نبوده و ظاهر بر خلاف آن بوده است[۱۸].
دانشمندان امامیه در تبیین بداء و رد و انکار آن از سوی مخالفان، آن را با نسخ مقایسه کردهاند؛ بدا به منزله نسخ در تشریع است و نسخ به منزله بدا در تکوین[۱۹]. تفاوت ماهوی بداء و نسخ در این است که نسخ مربوط به دو امر و دو زمان است، ولی بداء ناظر به یک پدیده بوده و در یک زمان رخ میدهد[۲۰]. در واقع هر گاه امر و نهی به عین یک فعل و در یک زمان و نسبت به یک مکلف تعلق بگیرد بداء و باطل است و هرگاه متعلق امر و نهی دو فعل همانند و نسبت به دو زمان باشد نسخ و جایز است[۲۱].
پیشینه اعتقاد به بدا در میان مسلمانان
پیدایش اعتقاد به بدا از یهود
عدهای از پیروان اهل سنت، با برگرداندن ریشه و منشأاعتقاد به بدا به یهودیان و تفکرات آنها پیرامون خدا، آن را مورد مناقشه قرار داده و تلاش کردهاند تا باور به این آموزه در شیعیان امامی را متأثر از یهودیان معرفی کنند. از این رو چنین گفتهاند که احتمالاً عبدالله ابن سبأ و فرقه سبئیه منسوب به او از قدیمیترین کسانی هستند که در کتابهای مقالات و فرق، قول به بداء به آنها نسبت داده شده است. ملطی تصریح کرده که همه فرقههای سبئیه به بدا در افعال الهی معتقدند.[۲۲].
بعید نیست که ابن سبأی یهودی این عقیده خود را از متون متعدد تورات گرفته باشد که به خداوند پشیمانی، اندوه شدید و تأسف بر کارهایی که انجام داده و سپس از آنها برگشته را نسبت میدهند، گویی خداوند سبحان از سرانجام آن امور آگاهی نداشته است.
به عنوان نمونه در سفر پیدایش چنین آمده که وقتی پروردگار دید که شر انسان در زمین بسیار شده و تمام تصورات افکار قلبش همه روزه فقط شرارت است، پس از اینکه انسان را در زمین ساخته بود غمگین شد و در قلبش متأسف گردید. پس گفت: انسانی را که آفریدهام از روی زمین محو میکنم، انسان را با چهارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان؛ زیرا از ساختن آنها غمگین شدم. [۲۳].
و در سفر خروج نیز چنین آمده که وقتی خدا خواست بنی اسرائیل را هلاک کند، موسی(ع) به او التماس کرد و گفت: پروردگارا چرا خشم تو بر قوم تو که با قدرت عظیم و دست توانا از سرزمین مصر خارج کردی، شعلهور میشود؟ چرا مصریان بگویند آنها را بیرون آورد تا در کوهها بکشد و از روی زمین نابودشان کند؟ از شدت خشم خود بازگرد و از بدی که میخواهی به قوم خود برسانی پشیمان شو. ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، بندگانت را به یاد آور که برای آنها به ذات خود سوگند یاد کردی و گفتی نسل شما را مانند ستارگان آسمان زیاد میکنم و تمام این سرزمینی که دربارهاش سخن گفتم به نسل شما میدهم تا ابد مالک آن شوند. پس پروردگار از بدیای که گفته بود به قوم خود خواهد کرد، پشیمان شد. [۲۴].
و در سفر اول سموئیل آمده که: کلام پروردگار به سموئیل رسید و گفت: از اینکه شائول را پادشاه ساختم پشیمان شدم؛ زیرا او ازپیروی من برگشت و سخن مرا به جا نیاورد. پس سموئیل خشمگین شد و تمام شب به درگاه پروردگار فریاد زد.[۲۵].
پیدایش اعتقاد به بدا از مختار ثقفی و دوران حکومت وی
برخی دیگر از اهل سنت قول به بداء به کیسانیه و رهبرشان مختار ثقفی نسبت داده شده که از معتقدان به امامت محمد بن حنفیه بودند. دلیل مهمی که آنها را به این اعتقاد سوق داد این بود که مصعب ابن زبیر لشکری قوی به سوی آنها فرستاد و مختار، احمد بن شمیط را با سه هزار جنگجو برای مقابله با آنها اعزام کرد و به آنها گفت: به من وحی شده که پیروزی از آن شماست. اما ابن شمیط و همراهانش شکست خوردند و وقتی بازگشت به مختار گفت: پس آن پیروزی که به ما وعده داده بودی کجاست؟ مختار به او گفت: این چیزی بود که به من وعده داده شده بود اما سپس بداء رخ داد؛ زیرا خداوند سبحان و متعال فرموده است: “خداوند هر چه را بخواهد محو میکند یا ثابت نگه میدارد و اصل کتاب نزد اوست”. سپس مختار برای جنگ با مصعب بیرون رفت و شکست خورده به کوفه بازگشت و در آنجا او را کشتند. [۲۶].[۲۷].
نقد و بررسی یهودی انگاری آموزه بدا
شبهه کننده در بیان و بررسی منشأ و ریشه بدا در اسلام، ریشههای بداء را عمدتاً در تفکرات یهودی یا توجیهات موردی جستجو کرده است. با وجود اینکه آموزه بدا دارای مبانی متقنی است که در کلام برخی ائمه معصومان (ع) همچون امام امیرالمکومنین (ع) تصریح شده است. به عنوان نمونه بدا در مبانی متعددی همچون: تبیین آن حضرت از فاعلیت مستمر الهی الگو:متن آیه، علم فراگیر خداوند، تأثیر قطعی اعمال (صدقه، صله رحم و...) بر تقدیرات (مانند افزایش روزی و تأخیر اجل) و رد صریح تقدیرگرایی جبرآمیز ریشه دارد که این مبانی اساس فهم شیعی از بداء را تشکیل میدهد، مسلما نادیده گرفتن این مبانی که در کلام امیرالمومنین (ع) هم آمده، نقدی بر تحلیل ریشهشناختی شبهه کننده است.
توضیح اینکه مقدمات زیر مبنای اعتقاد به بدا در نگاه شیعیان را در قرآن و روایات را تشکیل میدهند که نباید از آنها غفلت نمود:
۱. در اعتقادات اسلامی خدا بر همه چیز و بر تمام رویدادها، از گذشته و حال و آینده، واقف است و هیچ چیز، از اندک و بسیار و از آشکار و پنهان، بر او پوشیده نیست؛ جهل به ساحت قدسی ربوبی راه ندارد و نادانستهای برای او مکشوف نمیشود. قرآن این باور را به صراحت اعلام و چندین بار بر آن تأکید کرده است[۲۸]. از احادیث مربوط به علم خدا نیز معنا به وضوح فهمیده میشود. در خطبههای امیرمؤمنان علی(ع) از گستردگی و شمول علم خداوند سخن به میان آمده و اینکه «بر خدای - تعالی و سبحانه - چیزی که بندگان در روزها و شبهایشان انجام میدهند، پوشیده نیست؛ بر خرد و ریز کارشان بینا و بر آن محیط و داناست»[۲۹] و «فرمان ددان را در بیابان و نافرمانی بندگان را در نهانها و آمد و شد ماهیان را در دریاهایی با آب فراوان و به هم کوفتن آب را بر اثر بادهای سخت وزان، میداند»[۳۰] و او «داناست بیاندوختن و افزودن دانش و نه دانشی فرا گرفته به کوشش»[۳۱].
۲. خدای متعال کار آفرینش را هرگز واننهاده و هر روزی در کاری نو است[۳۲]. در خطبهای از امیرمؤمنان علی(ع)، که کلینی آن را در کافی[۳۳] روایت کرده و بنابر نقل او، راوی نخست خطبه، آن را در همان زمان ایراد خطبه ثبت و کتابت کرده است، در تبیین مضمون این آیه، از پدید آوردنهای پی در پی خدا سخن میگوید: «لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنِ».
خلقت و تدبیر عالم بر پایه مشیت مستمر خدا است و هرگز دشواری و خستگی به تدبیر او راه ندارد[۳۴]. به بیان امام علی(ع) «نه آنچه در آغاز آفرید بر او دشوار بود و نه تدبیر کار آفریدگان بر وی گرانبار»[۳۵] و «او همه امور عالم را تقدیر میکند، بیآنکه به فکرت و تأمل درون نیازمند باشد»[۳۶].
از انتقادهای اساسی قرآن از پیروان دین یهود، همین نکته است که آنان کار آفرینش را پایان یافته میدانستند؛ آنگونه که هیچ رویداد نو در عالم پدید نخواهد آمد و هرچه میشود، از آغاز مقدر بوده است[۳۷]. در روایتی از امام صادق(ع) و امام رضا(ع)، در توضیح این آیه آمده است که باور یهود چنین بود که خدا از کار آفرینش فارغ شده، نه چیزی بر عالم افزوده و نه خواهد کاست[۳۸]. تعبیر قرآنی ﴿بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ﴾[۳۹]، بر اهمیت اعتقاد به حضور بیوقفه اراده خداوند در اداره عالم، دلالت دارد. در خطبههای توحیدی امیرمؤمنان(ع) نیز طنین این باور کاملاً به گوش میرسد[۴۰].
۳. سرنوشت و مقدرات انسانها، به انفراد و در شکل اجتماعی، بر اثر کارهای فردی و جمعی تغییر میکند. صدقه و احسان و صله رحم و استغفار و توبه و شکرگزاری و ادای نعمت حق و بسیاری افعال دیگر، در جهت مثبت، سبب تغییراتی در مقدرات فرد یا مجتمع میشود. در برابر، رفتارهای غیراخلاقی و بیاعتنایی به احکام شریعت و ناسپاسی در برابر نعمتهای خدا و بخلورزی و قطع رحم و کارهایی از این دست، عمر را میکاهد؛ مایه تلخکامی زندگی میشود؛ قحطی به بار میآورد، و نعمتها را از انسان میگیرد. قرآن در چندین جا بهصورت مصداقی و در مواردی بهصورت کلی بر این آموزه مهم دینی تأکید دارد: از زبان نوح(ع) گزارش میدهد که او قومش را به استغفار فرامیخواند تا بر اثر آن خدا باران آسمان را فرو ببارد و داراییهایشان را بیفزاید و رودهایشان را جاری سازد[۴۱]؛ به ماجرای قوم یونس اشاره میکند که بر اثر دعا و ابتهال به درگاه الهی، عذاب از آنان برداشته شد[۴۲]؛ مهمتر از همه، آنکه سخن از «تغییر تقدیرات الهی» درباره هر قوم، بر اثر رفتار آنان به میان میآورد و در مقام بیان قاعده کلی یادآوری میکند که «خدا نعمتهایی را که به قومی داده است، تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان اسباب دگرگونی آن را فراهم کنند»[۴۳]. تأکید قرآن بر پیوند مقدرات انسانها با کارهایشان، در همه اقسام آن، امری است که از مروری اندک بر مضامین آیات به روشنی دانسته میشود[۴۴].
در سخنان حضرت علی(ع) نیز به مواردی از این ربط وثیق اشاره شده است. برای نمونه در خطبهای که در آن برخی از ارکان نظری و عملی (عبادی و اخلاقی) دین را برمیشمارد، در باب صلهرحم و صدقه و کار نیکو میفرماید: «پیوند با خویشان، مال را افزون سازد و اجل را واپس اندازد، و صدقه دادن نهانی گناه را پاک کند و برجا نگذارد و صدقه دادن آشکارا، مرگ بد را بازدارد، و کارهای نیک از فرو افتادن به خواری نگاه دارد»[۴۵]. یا «با صدقه روزی را بر خود نازل کنید»[۴۶].
نفی «تقدیر و قضای تغییرناپذیر» نکته مهمی است که در بیان امام علی(ع) بر آن تأکید شده است. به روایت محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)[۴۷] هنگام بازگشت امام از نبرد صفین، مردی نزد وی آمد و پرسید: «آیا رفتن ما به سوی شام (برای نبرد با سپاه معاویه) به حسب قضا و قدر الهی بوده است؟» پاسخ امام مثبت بود؛ چراکه هیچ حادثهای و هیچ حرکتی در عالم جز به قضا و قدر الهی روی نمیدهد؛ اما امام بیدرنگ افزود که این قضا و قدر، قطعی و حتمی نیست؛ زیرا در آن صورت ثواب و عقاب آخرت و امر و نهی الهی بیمعناست؛ معنای وعد و وعید از بین میرود، و از آن بالاتر «گناه کار، شایان تقدیر و نیکوکار درخور نکوهش میشود»[۴۸]. در واقع، اگر مقدرات انسانها محتوم و تغییرناپذیر باشد، گناهکاران از روی جبر مرتکب گناه ـ و به تبع آن مؤاخذه ـ شدهاند. پس به جاست که این مؤاخذه جبران و گناه کار تشویق شود. این بیان امیرمؤمنان(ع)، هر چند ناظر به نفی جبر در افعال انسانها است، تصریح آن بر نفی قدر و قضای محتوم الهی در همه امور، و نیز تأکید بر دگرگونی مقدرات انسانها، بر پایه زمینهها و عوامل انسانی درخور توجه ودقت بسیار است. از این بیان به روشنی برمیآید که همه پدیدههای عالم فقط با تقدیر و قضای الهی صورت تحقق مییابد و این تقدیرات بارفتار انسانها پیوسته تغییر میپذیرد[۴۹].
پانویس
- ↑ ر.ک: ابن فارس: معجم مقاييس اللغة ۲۱۲٫۱، والفيومى: المصباح المنير ۴٠٫١ وابن منظور لسان العرب ۶۵٫١۴، والزبيدي تاج العروس ١۵۴٫٣٧، والمعجم الوسيط ۴۵٫١، و د. ناصر الفقاري: أصول مذهب الشيعة ۹۳٨٫٢.
- ↑ سورة البقرة، الآية ۲۸۴.
- ↑ سورة الزمر، الآية ۴۷.
- ↑ ر.ک: تفسير ابن كثير: ١٠۴٫٧.
- ↑ سورة يوسف، الآية ۳۵.
- ↑ أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
- ↑ ر.ک: ابن الأثير: النهاية ۲۷۱٫۱، وانظر أيضا الزبيدي تاج العروس ١۵۴٫٢٧.
- ↑ ر.ک: المتولى الشافعى الغنية في أصول الدين ١۵۶٫١
- ↑ ر.ک: الجرجاني: التعريفات ص۶٢
- ↑ ر.ک: المناوى: الوقوف على مهمات التعاريف ص۱۱۸.
- ↑ ر.ک: الشهرستاني الملل والنحل ١۴۶٫١
- ↑ سورة سبأ، الآية ۳.
- ↑ ر.ک: المفيد: تصحيح اعتقادات الإمامية ص۶۵، وأبو الفتح الكراجكي: كنز الفوائد ص۱۰۳، والسيد الطباطبائي تفسير الميزان ١۶٩٫١١
- ↑ کاشف الغطاء: أصل الشيعة وأصولها ص٣١٣ - ٣١۴
- ↑ ابن حزم: الإحكام ۴۴۶٫۴، وانظر أيضا في الفرق بين البداء والنسخ: الشيرازي: التبصرة ٢۵٣٫١، والأمدى: الإحكام ۱۲۲٫۳
- ↑ أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص 205.
- ↑ ر.ک: دیبا، حسین، بداء، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص ۳۷۴ – ۳۷۸.
- ↑ مفید، محمد بن محمد، تصحیح الإعتقاد، ص ۵۱ ـ ۵۲؛ لاهیجی، گوهر مراد، ص ۲۹۲.
- ↑ التوحید، ص۳۳۵-۳۳۶؛ الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵؛ الانتصار، ص۹۳؛ رسائل الشریف المرتضی، ص۱۱۶ ـ ۱۱۹.
- ↑ ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۴۹.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی ج۲، ص ۵۷.
- ↑ الملطى التنبيه والرد ص۱۹
- ↑ سفر التكوين: ۵:۶ ٧
- ↑ سفر الخروج: ١١:٣٢ - ١۴
- ↑ سفر صموئيل الأول: ١٠:١۵ -١١
- ↑ الإسفراييني: التبصير في الدين ص٣۴.
- ↑ أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص205.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۴، ص۷۸-۷۴. وی بیش از صد آیه از آیات راجع به علم حق تعالی را در آغاز باب دوم از کتاب التوحید فراهم آورده است.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُه»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹.
- ↑ «يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ»، نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.
- ↑ «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ». نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳ و خطبه ۴۹.
- ↑ ﴿كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾ «هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۴۱.
- ↑ ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾ «خداوند است که هیچ خدایی جز آن زنده پایدار نیست که او را چرت و خواب فرا نمیگیرد، همه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد؛ به آشکار و پنهان آنان داناست و آنان بر چیزی از دانش وی جز آنچه او بخواهد چیرگی ندارند؛ اریکه او گستره آسمانها و زمین است و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست و او فرازمند سترگ است» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
- ↑ «لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا ذَرَأ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۶۵.
- ↑ «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَاد»؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳.
- ↑ ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ﴾ «و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است» سوره مائده، آیه ۶۴.
- ↑ «لَمْ يَعْنُوا أَنَّهُ هَكَذَا وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ فَلَا يَزِيدُ وَ لَا يَنْقُص»؛ بحار الانوار، ج۴، ص۱۰۴ و ۹۵.
- ↑ «و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است، دستشان بسته باد و بر آنچه گفتهاند لعنت بر ایشان باد بلکه دستهای او باز است و هرگونه بخواهد میبخشد و بیگمان آنچه به سوی تو از سوی پروردگارت فرو فرستاده شده است بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان میافزاید؛ و میان آنان تا رستخیز دشمنی و کینهجویی افکندیم؛ هر بار که آتشی را برای جنگ بر افروختند خداوند آن را خاموش گردانید؛ و در زمین به تباهی میکوشند و خداوند تبهکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۶۴.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۹۱ و ۹۰ و ۶۵.
- ↑ ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا﴾ «و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است * و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید * و شما را با داراییها و پسران، یاوری کند و برایتان بوستانها پدید آورد و جویبارها پدیدار گرداند» سوره نوح، آیه ۱۰-۱۲
- ↑ ﴿فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ﴾، «پس چرا (مردم) هیچ شهری بر آن نبودند که (به هنگام) ایمان آورند تا ایمانشان آنان را سودمند افتد جز قوم یونس که چون (به هنگام) ایمان آوردند عذاب خواری را در زندگانی این جهان از آنان برداشتیم و تا روزگاری آنان را (از زندگی) بهرهمند ساختیم» سوره یونس، آیه ۹۸.
- ↑ ﴿وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ﴾ «و تندر به سپاس او، او را پاک میخواند و فرشتگان نیز از بیم وی (او را پاک میخوانند) و آذرخشها را میفرستد که آنها را به هر که میخواهد میرساند و آنان درباره خداوند چالش میورزند و او سخت کیفر است» سوره رعد، آیه ۱۳.
- ↑ برای نمونه ر.ک: انفال، آیه ۵۳ و اسراء، آیه ۱۱۳.
- ↑ «صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ وَ صَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَان»، نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰.
- ↑ «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»؛ «روزی را با دادن صدقه فرود آورید». نهج البلاغه، حکمت ۱۳۷.
- ↑ صدوق، التوحید، ص۳۸۱-۳۸۰؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۱۴۰-۱۳۸.
- ↑ «وَ مِنْ [كَلَامِهِ] كَلَامٍ لَهُ ع لِلسَّائِلِ الشَّامِيِّ لَمَّا سَأَلَهُ أَ كَانَ مَسِيرُنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ [قَدَرِهِ] قَدَرٍ بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ هَذَا مُخْتَارُهُ وَيْحَكَ لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضَاءً لَازِماً وَ قَدَراً حَاتِماً لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ سَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيد»، نهج البلاغه، حکمت ۷۸.
- ↑ طارمی، حسن، مقاله «بداء»، دانشنامه امام علی ج۲، ص ۲۸۶.