عدالت امام در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۵۲: خط ۱۵۲:


بنابراین طبق آنچه [[آیه]] بر آن دلالت دارد برای اجتناب از عذاب جاودان [[دوزخ]] به جرم پیروی از ظالم، لازم است کسی که برای فرمانروایی برگزیده می‌شود عادل باشد؛ زیرا مقتضای تبرّی از فرمانروای ظالم احراز عدالت فرمانرواست<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۵ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۵، ص ۱۳۹-۱۵۳.</ref>.
بنابراین طبق آنچه [[آیه]] بر آن دلالت دارد برای اجتناب از عذاب جاودان [[دوزخ]] به جرم پیروی از ظالم، لازم است کسی که برای فرمانروایی برگزیده می‌شود عادل باشد؛ زیرا مقتضای تبرّی از فرمانروای ظالم احراز عدالت فرمانرواست<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۵ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۵، ص ۱۳۹-۱۵۳.</ref>.
=== شرط عدالت بالمعنی الأخص ===
در این مرحله درباره شرط [[عصمت]] در منصوبان بدون واسطه برای [[حکمرانی]] از سوی [[خدا]] و [[رسول]] بحث می‌شود. مراد از منصوبان مذکور حاکمانی هستند که پس از [[رسول خدا]]{{صل}} با [[نصب الهی]] بدون واسطه برای [[حکومت]] و [[امامت]] و [[فرمانروایی]] [[جامعه اسلامی]] نصب شده‌اند.
[[آیات]] فراوانی بر شرط عصمت در [[امام]] [[منصوب از سوی خدا]] بعدالرسول{{صل}} وجود دارد که برخی از آنها عبارت است از:
==== آیۀ اول ====
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>. برای توضیح دلالت این [[آیه]] بر [[وجوب عصمت]] ولیّ‌امر بعد الرسول به سه مطلب اشاره می‌کنیم:
مطلب اول: امر به [[اطاعت رسول]] و [[اولی‌الامر]] به معنای [[نصب]] آنان برای [[حاکمیت]] و [[فرمانروایی]] است؛ زیرا [[خداوند]] [[حاکم]] و فرمانروای بالذات است و امر [[فرمانروا]] به [[اطاعت]] به معنای نصب برای فرمانروایی است.
مطلب دوم:‌ مقرون کردن اولی‌الامر به [[رسول الله]] در امر به اطاعت، بر تلازم [[طاعت]] اولی‌الامر‌ با اطاعت رسول دلالت دارد، وگرنه موجب تهافت در [[کلام]] می‌شود که در [[کلام الهی]] محال است.
[[لزوم]] تهافت بدین سبب است که معنای عدم تلازم بین اطاعت رسول و [[اطاعت اولی‌الامر]] این است که در برخی موارد ممکن است امر اولی‌الامر با امر [[رسول]] مخالف باشد؛ زیرا در صورت عدم امکان [[مخالفت]] همان تلازم مدعا نتیجه می‌شود.
امکان تخلف امر اولی‌الامر از امر رسول با توجه به حرمت مخالفت رسول، چون مخالفتش مخالفت خداست و با توجه به تعلق امر واحد به اطاعت هر دو به منزلۀ این است که بگوید: {{عربی|أطِعْ أُولِي الْأَمْرِ وَ لَا تُطِعْ}} که تهافت است، و در کلام الهی تهافت محال است.
لا یقال:‌ {{عربی|أطِعْ أُولِي الْأَمْرِ}} که مضمون آیۀ فوق است، عام است و عام قابل تخصیص است. لانه یقال: با توجه به اینکه اولی‌الامر عطف به رسول شده و یک امر به اطاعت هر دو تعلق گرفته و امر به اطاعت رسول [[نص]] در عموم است به دلیل عقل و نیز به دلیل نقل آنجا که خداوند فرمود: {{متن قرآن|مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ}}<ref>«هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.</ref>؛ «کسی که رسول را اطاعت کند [[خدا]] را اطاعت کرده است» و [[کلامی]] که نص در عموم است قابل تخصیص نیست؛ زیرا تخصیص [[نص]] در عموم موجب تناقض و تهافت [[کلام]] است و بر [[عاقل]] مرید امتناع عادی دارد،‌ و بر [[خدای متعال]] عقلاً و ذاتاً ممتنع و محال است.
مطلب سوم: تلازم بین [[اطاعت رسول]] با [[اطاعت اولی‌الامر]] دلیل بر امتناع تخلف امر [[اولی‌الامر]] از امر [[رسول]] است و معنای امتناع تخلف [[نفی]] تخلف است مطلقاً خواه عمدی یا [[سهوی]]،‌ عن علمٍ یا عن جهلٍ، و [[عصمت]] چیزی جز این نیست، بنابراین دلالت آیۀ کریمۀ فوق بر عصمت اولی‌الامر تام و غیر قابل تشکیک و تردید است.
==== آیۀ دوم ====
{{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
محل استشهاد ذیل [[آیه]] است که فرمود: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}} حاصل بیان [[استدلال]] به این آیه برای [[اثبات]] شرط عصمت در [[امام]] [[منصوب از سوی خداوند]] به [[نصب]] مباشر - بلاواسطه - این است که در این آیه به صراحت اعلام شده که سپردن عهدِ امامتِ [[الهی]] که با [[نصب الهی]] انجام می‌گیرد، شامل [[ظالمان]] نمی‌شود؛ زیرا در صدر آیه خبر از نصب ابراهیم به [[مقام امامت]] داده شده است: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}} و در ذیل آیه خبر از عدم نصب ظالمان برای مقام امامت داده شده است.
از سوی دیگر در [[آیات]] متعددی از [[قرآن کریم]] هر نوع [[معصیت]] و [[مخالفت]] [[امر خداوند]] به طور مطلق به‌عنوان مصداق [[ظلم]] معرفی شده است؛ همچون: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.</ref> و در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ}}<ref>«و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱.</ref>.
بنابراین از این آیات یک [[قیاس]] شکل اول صورت می‌گیرد:
# {{عربی|كُلُّ مَنْ يَعْصِي اللَّهَ فَهُوَ ظَالِمٌ}}؛ «هرکس [[خدا]] را معصیت کند [[ظالم]] است».
# {{عربی|كُلُّ ظَالِمٍ لَيْسَ بِإِمَامٍ مَنْصُوبٍ مِنَ اللَّهِ}}؛ «هیچ ظالمی از سوی [[خدا]] برای [[امامت]] [[منصوب]] نخواهد شد».
# و با توجه به اینکه «ظالم» در آیۀ {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}} شامل [[ظلم]] از روی [[جهل]] و [[خطا]] نیز می‌شود، بنابراین مصداق عدم ظالم جز [[معصوم]] من [[الله]] نیست.
اشکال: امامت در آیۀ {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}} به معنای [[فرمانروایی]] و [[حاکمیت سیاسی]] نیست بلکه مراد امامت [[معنوی]] است.
پاسخ اشکال:
# اولاً: [[امامت الهی]] امامت عام است و دلیلی بر تخصیص آن به یک جنبه که همان جنبۀ معنوی است وجود ندارد، مخصوصاً با توجه به اینکه [[نصب]] کننده و جاعل [[خداوند]] است که [[مَلِک]] و فرمانروایی [[جهان هستی]] است؛ لذا [[جعل امامت]] از سوی او نمی‌تواند شامل امامت و [[فرمانروایی سیاسی]] نباشد، و چنانچه چنین تخصیصی وجود داشته باشد نیاز به دلیل مخصص دارد که نیست.
# ثانیا: قرائن متعددی در [[قرآن کریم]] وجود دارد که امامت در این [[آیه]] همان امامت [[مُلک]] است، از جمله:
۱. قوله تعالی: {{متن قرآن|أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا}}<ref>«آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند * یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۳-۵۴.</ref>. در این آیه از امامتی که خداوند به ابراهیم{{ع}} و [[آل‌ابراهیم]] عطا فرمود به {{متن قرآن|مُلْكًا عَظِيمًا}} تعبیر شده است.
۲. قوله تعالی در [[سورۀ انعام]]: {{متن قرآن|وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ}}<ref>«و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایه‌هایی فرا می‌بریم؛ بی‌گمان پروردگار تو، فرزانه‌ای داناست * و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را راهنمایی کردیم- نوح را پیش‌تر راهنمایی کرده بودیم- و داوود و سلیمان را که از فرزندزادگان وی بودند (نیز راهنمایی کردیم)» سوره انعام، آیه ۸۳-۸۴.</ref>. تا آنجا که ـ پس از ذکر مجموعه‌ای از [[انبیا]] از ذریۀ‌ ابراهیم{{ع}} ـ می‌فرماید: {{متن قرآن|أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ}}<ref>«آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.</ref>.
و معلوم است که مراد از {{متن قرآن|الْحُكْمَ}} همان [[امامت]] است؛ زیرا از سوی [[خداوند]] چیزی که افزون بر کتاب و [[نبوت]] به ابراهیم{{ع}} و [[آل]] ‌ابراهیم عطا شده است همان امامت است.
بنابراین در [[آیات]] فوق از امامتی که خداوند به ابراهیم و آل ‌ابراهیم عطا فرموده به {{متن قرآن|الْحُكْمَ}} تعبیر شده است، که نظیر واژه «[[مُلک]]» در آیات سابق صریح در معنای [[فرمانروایی]] و [[امامت سیاسی]] است.
۳. در آیات متعددی از [[قرآن کریم]] به [[استمرار امامت]] در ذریۀ ابراهیم از نسل اسحاق و [[یعقوب]]{{عم}} اشاره شد و در آیاتی دیگر از آن امامت به «[[حکم]]» یا به «مُلک» تعبیر شده و در آیاتی دیگر به پایان یافتن این امامت در ذریۀ یعقوب به سبب [[ظلم]] و [[عصیان]] آنها اشاره شده است.
اما آیات دال بر استمرار امامت در ذریۀ ابراهیم از نسل یعقوب{{عم}}:
# قوله تعالی: {{متن قرآن|قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ * وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ * وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش * و با او نیرنگی ورزیدند ما هم آنان را زیانکارتر گرداندیم * و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم * و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۶۹-۷۳.</ref>.
# و قوله تعالی: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ * وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}}<ref>«و به [[راستی]] ما به [[موسی]] کتاب (آسمانی) دادیم- بنابراین در لقای او (با [[خداوند]]) تردیدی مکن- و ما آن (کتاب) را رهنمودی برای [[بنی اسرائیل]] قرار دادیم * و چون شکیب ورزیدند و به [[آیات]] ما [[یقین]] داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به [[فرمان]] ما ([[مردم]] را) [[رهنمایی]] می‌کردند» [[سوره سجده]]، [[آیه]] ۲۳-۲۴.</ref>.
# و قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ}}<ref>«ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند» سوره مائده، آیه ۴۴.</ref>. معلوم است که نبیّون و [[ربانیّون]] و احباری که در آیه به [[حاکمیت]] آنها به کتاب [[تورات]] اشاره شده همگی از [[بنی‌اسرائیل]] و ذریۀ اسحاق و [[یعقوب]] بوده‌اند، به‌ویژه آنکه در [[روایات]] وارده از [[رسول اکرم]]{{صل}} بر این [[حقیقت]] تأکید شده است که [[انبیای بنی‌اسرائیل]] [[رهبران سیاسی]] آنان بوده‌اند: [[بخاری]] [[محدث]] معروف [[اهل‌سنت]] به سندش از [[ابوهریره]] [[روایت]] می‌کند: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ...}}<ref>صحیح بخاری، ح۳۴۵۵، باب ماذکر عن بنی‌اسرائیل، ح۳.</ref>؛ بنی‌اسرائیل را پیامبرانشان [[فرمانروایی]] می‌کردند هرگاه [[پیامبری]] از [[دنیا]] می‌رفت [[پیامبر]] دیگری [[جانشین]] او می‌شد... . بنابراین امامتی که به ذریۀ ابراهیم از آل‌اسحاق عطا شده است [[امامت]] [[حکومت]] و [[رهبری سیاسی]] بوده است.
# قال تعالی: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ}}<ref>«و یاد کن که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خداوند را بر خویش فرا یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برگمارد و شما را پادشاه کرد و چیزهایی به شما داد که به هیچ کس از جهانیان نداده است» سوره مائده، آیه ۲۰.</ref>. در این [[آیه]] به صراحت آمده است که [[خداوند]] [[بنی‌اسرائیل]] را «[[ملوک]]» قرار داده است؛ یعنی [[نعمت]] [[فرمانروایی]] و رهبری سیاسی [[مردم]] را به آنان عطا فرموده است، هرچند این نعمت در دوره‌های بعد به سبب [[طغیان]] و [[ظلم]] بنی‌اسرائیل از آنها گرفته شد؛ زیرا خداوند در وعدۀ اعطای [[رهبری]] و امامت به [[آل ابراهیم]] اعلام فرموده بود که: {{متن قرآن|لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ}}.
# قال تعالی: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ * وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ}}<ref>«و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم و به آنان از چیزهای پاکیزه، روزی بخشیدیم و آنها را بر جهانیان (در زمان خودشان) برتری دادیم * و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶-۱۷.</ref>. در این آیه با جمله‌هایی نظیر: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ... وَالْحُكْمَ...}} و {{متن قرآن|وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ}} و نیز {{متن قرآن|آتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ}} به [[مقام امامت]] و [[مُلک]] و حاکمیتی که خداوند به بنی‌اسرائیل - یعنی ذریۀ ابراهیم از بنی‌اسحاق و [[یعقوب]] - عطا فرمود اشاره شده است.
۴. آیاتی که در آنها به بخشیدن نعمتی ویژه از سوی [[خدا]] به بنی‌اسرائیل اشاره شده و از این نعمت ویژه گاهی به «نعمت تام»،‌ و گاهی به‌عنوان «تفضیل بنی‌اسرائیل» بر سایرین از آن تعبیر شده است.
در سورۀ‌ یوسف خداوند در سخنی که از یعقوب خطاب به یوسف - در تعبیر رؤیایی که یوسف دیده بود - نقل می‌کند چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ}}<ref>«و بدین گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری می‌آموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌گرداند چنان‌که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید» سوره یوسف، آیه ۶.</ref>.
این اتمام نعمت همان [[مُلک]] و [[امامت]] و [[رهبری]] است؛ لهذا [[حضرت یوسف]]{{ع}}‌ با اشاره به [[نعمت]] امامتی که خداوند به او عطا فرمو د و نعمتش را بدین‌وسیله بر او تام کرد چنین می‌گوید: {{متن قرآن|رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ}}<ref>«پروردگارا! به من از [[فرمانروایی]] پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی» [[سوره یوسف]]، [[آیه]] ۱۰۱.</ref>.
این دو مطلب یعنی: {{متن قرآن|الْمُلْكِ}} و {{متن قرآن|تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ}} همان دو عطیۀ الهی‌اند که یعقوب از پیش به یوسف خبر داده بود آنجا که در تعبیر رؤیای یوسف{{ع}} گفت: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ...}}.
خداوند مکرراً در خطاب به [[بنی‌اسرائیل]] به همین نعمت امامتی که از سوی خدواند به بنی‌اسرائیل [[مرحمت]] گردید اشاره می‌فرماید؛ نظیر آیۀ: {{متن قرآن|يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ}}<ref>«ای بنی اسرائیل، نعمتم را که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و (نیز) این را که شما را بر جهانیان برتری دادم» سوره بقره، آیه ۴۷.</ref>. این آیه اشاره به نعمت امامت می‌کند و آن را سبب تفضیل بنی‌اسرائیل بر سایر [[مردم]] می‌داند.
==== آیۀ‌ سوم ====
{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.</ref>.
این آیه نیز بر [[وجوب عصمت]] در [[امام]] [[منصوب از سوی خدا]] و [[رسول]] برای فرمانروایی بعد الرسول{{صل}} دلالت دارد. دلالت این آیه بر شرط [[عصمت]] فرمانروای بعد الرسول{{صل}} را طی چند بند توضیح می‌دهیم:
# جملۀ {{متن قرآن|أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ}} بر [[حصر]] «اَمن» در کسانی دلالت دارد که در صدر آیه به آنان اشاره شده آنجا که فرمود:‌ {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ}}.
# مراد از کسانی که {{متن قرآن|لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ}} [[اهل]] عصمت است؛ لذا این جمله بر شرط عصمت دلالت دارد؛ زیرا در [[قرآن کریم]] مکرراً هرگونه [[مخالفت]] و معصیتی نسبت به [[اوامر و نواهی الهی]] [[ظلم]] به‌شمار آمده که شامل مخالفت از روی [[جهل]] یا [[سهو]] نیز می‌شود؛ زیرا تخلف از [[امر و نهی]] [[خدا]] مصداق تعدّی از [[حدود الهی]] است و مصداق ظلم است هرچند [[خداوند]] عقاب بر آن را به سبب جهل یا سهو [[عفو]] فرموده باشد، چون عفو از عقاب به معنای [[نفی]] [[معصیت]] و ظلم بودن [[رفتار]] مخالف با [[قانون الهی]] نیست. بنابراین جملۀ {{متن قرآن|لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ}} به معنای نفی هرگونه ارتکاب مخالفت امر و نهی [[الهی]] است که ملازم عصمت است.
# [[اذن]] به فرمانروایی کسی از سوی خدا و رسول مستلزم در «اَمن» بودن او از عقاب بر این فرمانروایی است؛ زیرا معنای اذن در فرمانروایی در [[امان]] بودن از عقاب [[مقام]] [[برتر]] بر این فرمانروایی است.
سه مطلبی که در بالا بیان شد چنین نتیجه می‌دهند که تنها فرمانروایی از سوی خدا و رسول [[مأذون]] به فرمانروایی است که وصف {{متن قرآن|لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ}} بر او [[صدق]] کند؛ زیرا با عدم صدق این وصف در «اَمن» از [[عقاب الهی]] نیست، و کسی که در «اَمن از عقاب الهی» نباشد مأذون به فرمانروایی و [[امامت]] نیست؛ زیرا اذن به [[فرمانروایی]] به معنای اعطای«اَمن» است نه تنها به فرمانروای مأذون بلکه به کسانی که از [[فرمان]] او [[اطاعت]] می‌کنند؛ زیرا اطاعت او [[اطاعت خدا]] و [[رسول]] است.
خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ}}<ref>«اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ * و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد و از حدود او فراتر رود (خداوند) او را در آتشی در می‌آورد (که) جاودانه در آن است و او را عذابی خوارساز (در پیش) خواهد بود» سوره نساء، آیه ۱۳-۱۴.</ref>.
نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ}}<ref>«فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند مژده باد!» سوره فصلت، آیه ۳۰.</ref>.
در این [[آیات]]، [[اطاعت از خدا]] و رسول که [[استقامت]] عبارت دیگری از آن است مایۀ «اَمن» به‌شمار آمده است. البته [[امام]] معصومی که از سوی [[خدا]] و رسول مأذون به [[فرمانروایی]] است، یکی از حوزه‌های [[اعمال]] فرمانروایی او [[نصب حاکمان]] و والیان است که زیرمجموعۀ او را تشکیل می‌دهند، و در [[حاکمان]] و والیان [[منصوب]] از سوی [[ولیّ]] [[معصوم]]{{ع}} ملکۀ [[عدالت]] کافی است و [[عصمت]] شرط نیست؛ زیرا [[نصب معصوم]] به فرمانروایی از سوی خدا و رسول{{صل}} [[اذن]] به اوست که هرکس را برای هر مأموریتی [[مصلحت]] بداند معیّن کند، و همین اذن به معنای «در اَمن بودن» از سوی [[خداوند متعال]] است.
==== آیۀ چهارم ====
{{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}}<ref>«بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref>.
در این [[آیه]] با عبارت: {{متن قرآن|فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}} بر [[نفی]] حقانیت [[پیروی]] از کسی که در راه یافتن به [[حق]]، نیازمند [[هدایت]] و دستگیری دیگری است تأکید شده است، و با توجه به اینکه غیر [[معصوم]] در راه یافتن به حق نیازمند هدایت دیگری است؛ زیرا ـ ولو احتمالاً ـ مرتکب [[خطا]] می‌شود، و هرکس که مرتکب خطا - و لو احتمالاً - بشود برای دستیابی به حق، نیازمند [[ارشاد]] و بازداشتن او از خطاست؛ لذا مصداق: {{متن قرآن|أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}} است که در آیه بر نفی حقانیت [[اتّباع]] از او تأکید بعمل آمده است، و در مقابل بر حقانیت اتّباع از کسی که برای دستیابی به حق به کمک و ارشاد دیگری نیازمند نیست که لازم آن [[عصمت]] است تأکید شده است.
قرینه بر اینکه مراد از {{متن قرآن|أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ}} نفی حقانیت اتّباع از {{متن قرآن|مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}} است افزون بر آنچه گفته شد صدر آیه است که فرمود: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ}}؛ زیرا مضمون این بخش از آیه، [[حصر]] هدایت به حق در [[ذات اقدس خدای متعال]] است که در نتیجه تنها کسی که بالذات [[هدایتگر]] به حق است و نیازی به هدایت دیگران ندارد [[خداوند]] است و نیز آنها که از سوی خداوند هدایت می‌شوند که همان [[معصومان]] به عصمت الهی‌اند و در [[قرآن کریم]] به طور مکرر با عبارت {{متن قرآن|مُهْتَدُونَ}} به آنان اشاره شده است؛ نظیر [[آیات]] ذیل:
# آیۀ شمارۀ سه که در گذشته مورد بحث قرار گرفت {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.</ref>.
# {{متن قرآن|أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ}}<ref>«بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشایشی است و آنانند که رهیافته‌اند» سوره بقره، آیه ۱۵۷.</ref>. این [[صلوات]] و [[رحمت الهی]] همان است که در [[سورۀ احزاب]] به آن اشاره شده است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.</ref>. و در [[روایت متواتر]] از [[رسول خدا]]{{صل}} آمده است: {{متن حدیث|سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}، فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؟ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَلَّمَنَا كَيْفَ نُسَلِّمُ؟ قَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}<ref>صحیح بخاری، ح۳۳۷۰.</ref>؛ از رسول خدا{{صل}} پرسیدیم و گفتیم: یا [[رسول الله]] صلوات بر شما [[اهل‌البیت]] چگونه است؟ زیرا [[خداوند]] [[سلام]] بر شما را به ما آموخت، فرمود: بگویید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}.
# {{متن قرآن|اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ}}<ref>«از کسانی که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود رهیافته‌اند پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۱.</ref>.
# {{متن قرآن|مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ}}<ref>«هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>.
# {{متن قرآن|إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
# {{متن قرآن|لَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.</ref>.
# {{متن قرآن|إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ}}<ref>«تنها آن کس مساجد خداوند را آباد می‌تواند کرد که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خداوند نهراسیده است پس امید است که اینان از رهیافتگان باشند» سوره توبه، آیه ۱۸.</ref>.
==== [[آیه]] پنجم ====
{{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳.</ref>.
توضیح [[استدلال]] به این آیه را طی چند بند ذیل معروض می‌داریم:
# در این آیه ضمن توبیخ از اذاعۀ امور مربوط به [[امنیت]]، توصیه به ارجاع امورِ مربوط به امنیت و ناامنی به [[رسول]] و [[اولی‌الامر]] شده است. این توبیخ و توصیه به ارجاع به رسول و [[اولی الامر]] هرچند با لسان اِخبار آمده است؛ لکن ظهور در ارادۀ انشاء دارد؛ زیرا به معنای اظهار عدم [[رضایت]] از [[اذاعه]]، و مطلوبیت ارجاع موارد مربوط به امنیت به رسول و اولی‌الامر است.
# در ضمن بیان مطلوبیت ارجاع موارد مربوط به [[امنیت جامعه]] به رسول و اولی‌الامر به [[حکمت]] و نتیجۀ مترتب بر این ارجاع اشاره شده که همان «[[علم]] رسول و اولی‌الامر» به [[حقیقت]] و کُنه این موارد است {{متن قرآن|لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ}} و باتوجه به اینکه این آیه در [[مقام]] بیان حکمت ارجاع به رسول و اولی‌الامر است قرینه است بر اینکه {{متن قرآن|مِنْ}} در {{متن قرآن|يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ}} به معنای بیان است نه [[تبعیض]]؛ زیرا در صورتی که تنها بعضی از اولی‌الامر علم به موارد [[امن]] و [[خوف]] داشته باشند امر به ارجاع این موارد به اولی‌الامر حکمت و فایده‌ای نخواهد داشت درحالی‌که آیه در مقام بیان حکمت و فایدۀ ارجاع موارد امن و خوف به اولی‌الامر است.
# مراد از کلمۀ «علم» در {{متن قرآن|لَعَلِمَهُ}} ‌علم مطابق با واقع است؛ زیرا علم غیر مطابق علم نیست،‌ بلکه [[جهل]] است هرچند صاحب آن توهم علم کند.
بنابراین مراد از {{متن قرآن|لَعَلِمَهُ}} [[علم خطاناپذیر]] است، که علم همراه با [[عصمت]] و تسدید الهی است که علم را از [[خطا]] و [[اشتباه]] و [[سهو]] مصون می‌دارد؛ بنابراین، آیۀ مذکور بر [[عصمت علمی]] اولی‌الامر دلالت دارد و عصمت علمی جز از سوی [[خدا]] اعطا نمی‌شود و جز به وسیلۀ او قابل [[ادراک]] و تشخیص نیست،‌ لهذا اولی‌الامر [[معصوم]] به عصمت علمی باید از سوی خدا [[منصوب]] شوند؛ زیرا جز از طریق [[خداوند]] تشخیص و تعیین آنان ممکن نیست.
افزون بر اینکه عصمت علمی با [[عصمت عملی]] تلازم دارد، یعنی هرجا عصمت علمی تحقق یابد عصمت عملی تحقق می‌یابد، و اساساً عصمت عملی نتیجۀ عصمت علمی است همان‌گونه که در [[شأن]] [[حضرت یوسف]] در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ}}<ref>«و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد» سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref>. در این آیه [[رؤیت]] برهان رب که همان عصمت علمی است سبب عصمت عملی یوسف دانسته شده‌ است.
[[علمی]] که در نتیجۀ عصمت علمی برای معصوم حاصل می‌گردد چنان نفرتی از [[معصیت]] در [[دل]] معصوم ایجاد می‌کند که میل به معصیت یا [[نیّت]] معصیت نیز بر دل او عارض نمی‌شود تا چه رسد به فعل معصیت<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۵ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۵، ص ۱۹۸-۲۱۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۳

مقدمه

آیات درباره شرط عدالت در حاکم پس از رسول‌ خدا در دو مرحله بحث می‌شود:

  1. مرحلۀ نخست: شرط عدالت بالمعنی الأعم ـ عدالت جامع بین مرتبۀ عصمت و عدالت مادون آن ـ در حاکم پس از رسول خدا(ص) مطلقاً ـ منصوب بالمباشره یا بالواسطه -.
  2. مرحلۀ دوم: شرط عدالت بالمعنی الأخص یعنی عدالت در مرتبۀ عصمت، در حاکم منصوب بالمباشره از سوی رسول ‌خدا‌(ص)[۱].

شرط عدالت بالمعنی الأعم

آیات فراوانی بر لزوم شرط عدالت به معنای اعم از عصمت یا ملکۀ عدل در فرمانروای پس از رسول خدا ـ مطلقاً ـ دلالت دارد که در اینجا به تعدادی از این آیات اشاره می‌کنیم:

آیه اول

آیۀ کریمۀ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۲].

برای اثبات شرط عدالت در حاکم ابتدا به مقطع اول و سپس به مقطع دوم این آیه و در مرحلۀ سوم به مجموع آیه استدلال می‌کنیم:

۱. استدلال به مقطع اول: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا استدلال به این مقطع دو مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: بدون شک اگر کلمۀ ﴿أَمَانَاتِ در این آیه در خصوص موضوع فرمانروایی و حکومت ظهور نداشته باشد ـ چنان‌که قرینۀ سیاق آیه و نیز تفسیر امانت در روایات معتبر شیعه و سنی به امامت و فرمانروایی بر آن دلالت دارد ـ لااقل و به طور مسلّم عموم ﴿أَمَانَاتِ شامل امانت فرمانروایی و حکومت می‌شود.

مقدمۀ دوم: کلمۀ ﴿أَهْلِهَا که به معنای کسانی است که واجد اهلیت امانتند، در شرط عدل ظهور دارد؛ زیرا غیر عادل در ارتکاز عرفی عقلایی اهلیت امانتداری ندارد.

از این دو مقدمه نتیجه می‌گیریم: واجب است سپردن امانت فرمانروایی به کسانی که اهلیت آن را دارند، و از آنجا که غیر عادل به دلیل آنکه در معرض ظلم و ستم قرار دارد - و ظلم و ستم با اهلیت فرمانروایی منافات دارد - فاقد اهلیت فرمانروایی است؛ بنابراین از آیه استفاده می‌شود غیر عادل نمی‌تواند عهده‌دار فرمانروایی شود، و اینکه در فرمانروایی و حاکمیت، عدالت فرمانروا و حاکم شرط است.

۲. استدلال به مقطع دوم:‌ ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ. استدلال به این مقطع سه مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: آیه بر وجوب حکم حاکم به عدل مطلقاً دلالت دارد.

مقدمۀ دوم: فقدان ملکۀ عدالت با صدور مخالفت حکم شرعی و عدم عدل در حکم، تلازم عادی دارد؛ یعنی تلازم عرفی عادی وجود دارد بین عدم ملکۀ عدالت و عدم عدل در حکم که همان صدور مخالفت شرعی است.

مقدمۀ سوم: قانون‌گذاری که حکم به عدل را مطلقاً واجب می‌کند، و می‌داند که حاکم غیر عادل به طور طبیعی حکم مخالف عدل مرتکب می‌شود، و به تلازم عرفی عقلایی بین عدم ملکۀ عدل و صدور حکم مخالف عدل آگاهی دارد - چنان‌که در خداوند بزرگ این حقیقت، مفروض و مسلّم است - ممکن نیست غیر عادل را برای حاکمیت و فرمانروایی منصوب کند، وگرنه نقض غرض کرده است که صدور آن از عاقل متعارف عادتاً ممتنع است تا چه رسد به خدا و رسول او(ص).

بنابراین از مقطع دوم آیۀ مذکور نیز عدم نصب حاکم غیر عادل از سوی خدا و رسول برای حاکمیت و فرمانروایی استفاده می‌شود، و با توجه به اینکه اصل نصب حاکم از سوی خدا و رسول مسلّم است، نتیجه می‌گیریم شرط عدل در منصوب از سوی خدا و رسول برای حاکمیت و فرمانروایی بعد الرسول(ص) معتبر است.

۳. استدلال به مجموع آیه: استدلال به مجموع آیه ـ مجموع دو مقطع فوق‌الذکر ـ چند مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: مقطع اول آیه در وجوب ادای امانات به اهل آن صراحت دارد و طبیعی است که خدا و رسول در عمل به این وجوب پیشقدم هستند، بلکه مخالفت مضمون آیه از سوی خدا و رسول(ص) به دلیل عصمت مطلقۀ آنان ممتنع است.

مقدمۀ دوم: مقطع دوم آیه حکم به عدل را بر حاکمان واجب می‌کند، بنابراین وظیفۀ شرعی حاکمان حکم به عدل است.

مقدمۀ سوم: امامت و فرمانروایی مسلّماً بارزترین مصداق امانت است، اگر نگوییم مقصود از ﴿أَمَانَاتِ در این آیه خصوص امانت امارت و فرمانروایی است.

مقدمۀ چهارم: وجوب عدل بر حاکم به مقتضای مقطع دوم آیه بر عدم اهلیت غیر مأمون بر عمل به عدل، یعنی کسی که در معرض تخلف از عمل به عدل قرار دارد، برای حاکمیت و فرمانروایی دلالت دارد.

زیرا اهلیت یعنی وصف شایستگی برای انجام عمل یا منصبی معیّن، و کسی که توانایی او برای انجام آن عمل یا مسئولیت‌های مربوط به آن منصب مورد اطمینان و اعتماد نیست به‌طور طبیعی فاقد شایستگی انجام آن عمل یا عهده‌دار شدن آن منصب است، و بسیار روشن است کسی که فاقد ملکۀ عدل ـ یعنی حالت رسوخ صفت عدل در نفس به نحوی که رفتار عادلانه برای انسان طبیعت ثانویه بشود، و صدور غیر عدل غیر طبیعی و غیر منتظره و غیر متوقع باشد - است در اجرای عدل و عمل به دستورات خدا و رسول قابل اعتماد و اطمینان نیست.

از این چهار مقدمه نتیجه می‌گیریم:

  1. حاکمیت و فرمانروایی احتیاج به اهلیت دارد، این اهلیت در روایات متواتره‌ای که از رسول خدا وارد شده بالخصوص در منابع اهل‌سنت با مضمون «بَايَعْنَا رَسُولَ اللّهِ(ص) عَلَى أَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ»[۳] مورد تأکید قرار گرفته است.
  2. با توجه به مطلب بالا کسی که اهلیت فرمانروایی و حاکمیت ندارد از سوی خدا و رسول مجاز به فرمانروایی و حاکمیت نیست و منصب حاکمیت و فرمانروایی از سوی خدا و رسول به او داده نشده است.
  3. ملکۀ عدل شرط اهلیت برای فرمانروایی و حاکمیت است.
  4. بنابراین کسی که فاقد ملکۀ عدل است مجاز به فرمانروایی و حاکمیت نیست و به‌طور طبیعی از نظر شرع اسلام تمکین به حاکمیت و فرمانروایی او از سوی دیگران نیز نامشروع و غیر مجاز است.

آیه دوم

آیۀ شریفۀ ﴿وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ[۴].

استدلال به این آیۀ شریفه برای اثبات شرط بودن ملکۀ عدل برای منصب فرمانروایی مقدماتی به شرح زیر دارد:

مقدمه اول: در این آیه از اطاعت دستور مسرفان نهی بعمل آمده است. نهی از اطاعت مسرفان به معنای سلب صلاحیت نصب رهبری از آنان است؛ زیرا منصب رهبری و فرمانروایی مستلزم وجوب اطاعت و فرمانبری است.

مقدمه دوم: اسراف در لغت عرب به معنای تجاوز از حد است، راغب ‌اصفهانی در مفردات می‌گوید: السَّرَفُ: تَجَاوُزُ الْحَدِّ فِي كُلِّ فِعْلٍ يَفْعَلُهُ الْإِنْسَانُ...؛ «سَرَف» یعنی گذراندن از حدّ در هر کاری که انسان انجام می‌دهد... .

و در ادامه می‌گوید: قالَ اللَّهُ تَعالَى: ﴿وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ[۵]، ﴿وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ[۶]، أَيْ: الْمُتَجاوِزِينَ الْحَدَّ فِي أُمُورِهِمْ[۷]؛ یعنی آنان که در امور خود حد را رعایت نمی‌کنند و از آن فراتر می‌روند.

فیومی در المصباح المنیر می‌گوید: أَسْرَفَ إِسْرَافاً: جَازَ الْقَصْدَ وَ السَّرَفُ - بِفَتْحَتَيْنِ -: اسْمٌ مِنْهُ[۸]؛ «أَسْرَفَ إِسْرَافاً» یعنی گذر از میانه‌روی، و «سَرَف» - با دو فتحه - اسم آن است. ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: السَّرَفُ وَ الإِسْرَافُ: مُجَاوَزَةُ القَصْدِ[۹]؛ «السَّرَف‏ و الإِسْرَافُ»‏: گذشتن از میانه‌روی است.

بنابراین هر رفتار غیر عادلانه‌ای مصداق سرف یا اسراف است، و بدین ترتیب و فرد «غیر عادل» مصداق کلمۀ ﴿الْمُسْرِفِينَ در آیه مورد بحث است. کلمۀ «اسراف» در استعمالات قرآنی نیز به همین معنا یعنی به معنای تجاوز از حد عدل - که همان دستورات الهی است - به کار رفته است چنان‌که در آیات زیر ملاحظه می‌شود: ﴿قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ[۱۰].

﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى * وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى[۱۱].

﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ[۱۲].

بنابراین معنای آیۀ کریمه مورد بحث: ﴿وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ نهی از اطاعت کسانی است که در رفتار و گفتار و در اوامر و دستورات خود مقید به حدود عدل و قسط نیستند.

مقدمۀ سوم: در عموم انسان‌ها و به‌ویژه در خصوص حاکمان، تلازمی عادی بین عدم اتصاف به ملکۀ عدل، و بین رفتار غیر عادلانه یا گفتار ناروا و صدور دستورات و اوامر غیر عادلانه وجود دارد. بر اساس این تلازم عادی نهی از اطاعت مسرفان به دلالت التزامی بر نهی از اطاعت کسانی که واجد ملکۀ عدالت نیستند دلالت دارد. و از آنجا که اطاعت، مقوِّم فرمانروایی است، نهی از اطاعت مسرفان به معنای سلب منصب فرمانروایی و حاکمیت از آنان است.

آیه سوم

آیۀ شریفه ﴿وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا[۱۳].

استدلال به این آیه برای اثبات شرط عدالت در حاکم بر چند مقدمه توقف دارد:

مقدمۀ اول: هرچند نهی از اطاعت در این آیه متوجه رسول خدا(ص) است لکن بر اساس قاعدۀ اشتراک احکام و نیز بر اساس فحوی الخطاب ـ به اولویت یا تساوی ـ حکم عامی است که شامل همۀ مسلمین ـ بلکه تمام کسانی که رسول به سوی آنان فرستاده شده است ـ می‌شود.

مقدمۀ دوم: همۀ صفات سه‌گانه‌ای که در آیه آمده است ۱. ﴿مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا ۲. ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ ۳. ﴿كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا بر غیر عادل منطبق می‌شود؛ زیرا غیر عادل به طور قطع مصداق غافل القلب عن ذکر الله است به دلیل تلازم عادی موجود بین عدم اتصاف به وصف عدالت، و بین ارتکاب مخالفت خداوند که لازم اغفال قلب عن ذکر الله است، همچنین تلازم عادی وجود دارد بین دو صفت دیگر در آیه؛ یعنی صفت: ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ و صفت: ﴿وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا از یک‌سو با انتفای صفت عدالت از سوی دیگر؛ زیرا کسی که عادل نیست متّبع هوی است،‌ و نیز امر او امر «فُرُط» است؛ یعنی حالت او حالت خروج و تجاوز از حدود شرع و عدل است.

ان قلت اشکال: از عادل بالملکه صدور مخالفت با حکم خدا و معصیت امر او محال نیست بنابراین ملکۀ عدل با اغفال عن ذکر الله قابل جمع است.

قلت پاسخ اشکال: وصف ﴿أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا نیز ﴿اتَّبَعَ هَوَاهُ و همچنین ﴿أَمْرُهُ فُرُطًا اوصاف سه‌گانه بر کسی که إِنْ صَدَرَتْ عَنْهُ الْمُخَالَفَةُ النَّادِرَةُ تَابَ فَوْرًا؛ یعنی «چنانچه مخالفتی از او سر زند بی‌درنگ توبه می‌کند» صادق نیست و واجد ملکۀ عدالت چنانچه به طور نادر و اتفاقی مخالفتی از او سر زند بنابر نص آیۀ کریمۀ: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا[۱۴] سریعاً توبه می‌کند و از ادامۀ مخالفت امتناع می‌ورزد، و لذا واجد صفت «ذکر» است و از تحت عنوان ﴿أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا خارج است.

مقدمۀ سوم: نهی از اطاعت به معنای سلب صلاحیت فرمانروایی است؛ زیرا اطاعت از حاکم و فرمانبری از او قوام اصلی فرمانروایی است، و نفی جواز اطاعت از سلب صلاحیت فرمانروایی قابل تفکیک نیست.

نتیجه‌ای که از این سه مقدمه به‌دست می‌آید سلب صلاحیت فرمانروایی و رهبری از کسی است که فاقد صفت عدالت باشد.

آیه چهارم

آیۀ کریمه ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا[۱۵].

استدلال به این آیه نیز از چند مقدمه تشکیل می‌شود:

مقدمۀ اول: همان مقدمۀ اول استدلال به آیۀ پیشین است که حاصل آن عدم اختصاص حکم وارد در آیه به رسول اکرم(ص) و شمول آن است نسبت به عامّۀ مکلفین.

مقدمۀ دوم: در آیۀ کریمه از اطاعت دو دسته از انسان‌ها نهی بعمل آمده است: دستۀ اول: آنها که با وصف ﴿آثِمًا از آنها یاد شده و دستۀ دوم: آنها که با وصف ﴿كَفُورًا به آنها اشاره شده است و کلمۀ ﴿آثِمًا‌ در آیۀ کریمه شامل هرکسی است که گنهکار و اهل معصیت است.

مقدمۀ سوم: فقدان ملکۀ عدل با صدور معصیت، تلازم عادی دارد،‌ بنابراین آثم غیر عادل است، و غیر عادل آثم است و به عبارتی دیگر: كُلُّ غَيْرِ عَادِلٍ آثِمٌ، وَ كُلُّ آثِمٍ غَيْرُ عَادِلٍ و در نتیجه نهی از اطاعت آثم به معنای نهی از اطاعت «غیر عادل» است، و عدم جواز اطاعت از غیر عادل به معنای سلب صلاحیت رهبری از فاقد صفت عدل است، که شرطیت صفت عدل را در منصب رهبری نتیجه می‌دهد.

آیه پنجم

آیۀ کریمۀ ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[۱۶].

استدلال به این آیه نیز از چند مقدمه تشکیل می‌شود:

مقدمۀ اول: در آیۀ کریمه نهی از رکون به ظالم شده، و معنای رکون به شیء، گرایش و اعتماد بر شیء و کسب قدرت و قوّت از آن است.

ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: وَ الرُّكْنُ: النَّاحِيَةُ الْقَوِيَّةُ وَ مَا يُقَوَّى بِهِ مِنْ مَلِكٍ وَ جُنْدٍ وَ غَيْرِهِ[۱۷]؛ رکن یعنی قسمت و بخش نیرومند و فیروزآبادی در القاموس می‌گوید: الرُّكْنُ، بِالضَّمِّ: الْجَانِبُ الْأَقْوَى... وَ مَا يُقَوَّى بِهِ مِنْ مَلِكٍ وَ جُنْدٍ وَ غَيْرِهِ[۱۸]؛ «رکن» ـ به ضم ـ بخش نیرومندتر است... و هر آنچه به وسیلۀ آن قوت و نیرو به‌دست می‌آید؛ نظیر فرمانروا یا لشکر و جز آن.

قرطبی در تفسیر آیۀ مورد بحث می‌گوید: الرُّكُونُ حَقِيقَةٌ: الِاسْتِنَادُ وَ الِاعْتِمَادُ وَ السُّكُونُ إِلَى الشَّيْءِ وَ الرِّضَا بِهِ، قَالَ قَتَادَةُ: مَعْنَاهُ لَا تَوَدُّوهُمْ وَ لَا تُطِيعُوهُمْ. ابْنُ جُرَيْجٍ: لَا تَمِيلُوا إِلَيْهِمْ. أَبُو الْعَالِيَةِ: لَا تَرْضَوْا أَعْمَالَهُمْ، وَ كُلُّهُ مُتَقَارِبٌ[۱۹]؛ رکون حقیقتاً به معنای تکیه کردن و اعتماد و اطمینان پیدا کردن به یک شیء و راضی شدن به آن است، قتاده گفت: معنای آن این است که با آنها مودت و از آنها اطاعت نکنید، ابن جریج گفت: به آنان گرایش پیدا نکنید، ابوالعالیه گفت: از اعمال آنها رضایت نداشته باشید، و همۀ این معانی نزدیک یکدیگرند. بنابر آنچه در بالا در شرح کلمه «رکون» آمده است، پذیرش حاکمیت و فرمانروایی یک فرمانروا، ابرز مصادیق «رکون» است؛ بنابراین نهی از «رکون به ظالم» در آیه به طور قطع شامل پذیرش فرمانروایی ظالم و فرمانبری و اطاعت از اوست.

مقدمۀ دوم: نهی از پذیرش حاکمیت و فرمانروایی ظالم به معنای سلب صلاحیت فرمانروایی از اوست؛ زیرا همان‌گونه که صلاحیت فرمانروایی با وجوب اطاعت فرمانروا ملازم است و همچنین منع از اطاعت او با سلب صلاحیت فرمانروایی از او تلازم دارد.

مقدمۀ سوم: بین ظلم و فقدان صفت عدل تلازم وجود دارد؛ یعنی هر ظالمی غیر عادل، و هر غیر عادلی ظالم است، اگر جایی برای تشکیک در این تلازم طرفینی بین ظلم و فقدان عدل در غیر مورد حاکم و فرمانروا وجود داشته باشد، در مثل حاکم و فرمانروا جایی برای تشکیک در این تلازم وجود ندارد. افزون بر اینکه عقل عادی بر این تلازم حکم می‌کند تجربۀ اجتماعی در مسألۀ فرمانروایی نیز شاهد روشنی بر این تلازم است.

در آیات قرآن کریم نیز شواهدی بر این تلازم وجود دارد، از جمله: قوله تعالی: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ[۲۰].

آیات دیگری مشابه این آیه، که بر نفی ظلم از ذات اقدس حق دلالت دارند، وجود دارد. روشن است که مراد از این آیات تنها نفی ظلم نیست بلکه مقصود اثبات عدل است که با لسان نفی ظلم بیان شده است، و مؤید تلازم بین نفی ظلم و اثبات عدل است. قوله تعالی:

  1. ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا[۲۱].
  2. ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ در آیه به معنای لَا يَجْعَلَكُمْ مُجْرِمِينَ؛ «شما را مجرم و مرتکب جرم نکند» است، راغب می‌گوید: أَجْرَمَ: صار ذا جرم... وَ اسْتُعِيرَ ذَلِكَ لِكُلِّ اكْتِسَابٍ مَكْرُوهٍ؛ «أَجْرَمَ» یعنی مرتکب جرم شد... و برای هر نوع ارتکاب عمل ناپسند استعاره گردید.

تا آنجا که می‌گوید: وَ مَنْ جَرَمَ، قَالَ تَعَالَى: ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي[۲۲]؛ «و از «جَرَمَ» این قبیل است فرمودۀ خدای متعال: ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي؛ مخالفت با من شما را تبهکار و مجرم نکند».

در این آیه «عدم عدل» مساوی با «جرم» دانسته شده که به معنای ارتکاب عمل بد یا همان «ظلم» است؛ زیرا بنابراین معنای آیه چنین است: لَا يُؤَدِّي بِكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَنْ تَجْرِمُوا فَلَا تَعْدِلُوا؛ «دشمنی با قومی شما را ب ه تبهکاری و بی‌عدالتی نکشاند» بنابراین عدم عدل در ﴿أَلَّا تَعْدِلُوا ‌شرح و توضیحی برای ﴿لَا يَجْرِمَنَّكُمْ است و در نتیجه «عدم عدل» برابر با «جرم» یا «ظلم» و عمل ناشایسته دانسته شده است.

قوله تعالی: ﴿فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا[۲۳]. در این آیه نیز نتیجه «اتباع هوی» عدم عدل دانسته شده زیرا معنای آیه چنین است: «لا تتبعوا الهوی کی لا تعدلوا»؛ تبعیت از هوی نکنید که به عدالت رفتار نکنید».

و معلوم است که «اتباع هوی» مساوی با ظلم است؛ چنان‌که در آیات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است؛ نظیر قول خداوند متعال: ﴿وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ[۲۴]. در جای دیگر می‌فرماید: ﴿بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ[۲۵].

آیه ششم

آیۀ کریمه ﴿وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ * وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ[۲۶].

استدلال به این آیات برای اثبات شرط بودن عدالت در منصب فرمانروایی از چند بند تشکیل می‌شود:

۱. آیات فوق به صراحت بر حرمت پیروی از ظالمان دلالت دارد، و آن را موجب استحقاق عقاب الهی و خلود در دوزخ می‌داند: ﴿كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ؛ خداوند این‌چنین اعمال آنها را به گونه‌ای حسرت‌آور به آنان نشان می‌دهد، و هرگز از آتش دوزخ برون نخواهد شد.

۲. کلمۀ ﴿الَّذِينَ ظَلَمُوا در آیۀ نخستین از آیات فوق که شامل فرمانروایان ستمگر و پیروان آنان می‌شود در ظالمان واقعی ظهور دارد خواه ظالم بودن آنها آشکار و بر همگان معلوم باشد، و خواه پنهان.

۳. آیات کریمۀ فوق بر وجوب تبرّی از ظالمان دلالت دارند، خداوند می‌فرماید: ﴿وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ؛ پیروان گفتند: ای کاش بازگشتی به دنیا داشتیم که از رهبران ستمگرمان بیزاری جوییم همان‌گونه که امروز از ما بیزاری می‌جویند، خداوند این‌چنین اعمال آنها را به گونه‌ای حسرت‌آور به آنان نشان می‌دهد و هرگز از آتش دوزخ برون نخواهند شد.

در این آیه به آرزوی پیروان ستمگران در دوزخ اشاره شده که آرزو می‌کنند به دنیا برگردند تا از فرمانروایان ستمگرشان بیزاری و تبرّی جویند، این بدان معناست که اگر در دنیا از این فرمانروایان تبرّی می‌جستند هیچ‌گاه به عذاب دردناک و جاودان دوزخ دچار نمی‌شدند، بنابراین تبرّی از فرمانروایان ستمگر واجب است، و تبرّی نجستن و پیروی کردن از ظالمان عاقبتی جز عذاب دردناک و جاودانۀ دوزخ ندارد.

۴. بنابر آنچه در بالا گفته شد تبرّی جستن و پیروی نکردن از فرمانروایان ستمگر مطلقاً - خواه ستمگری و ظالم بودن آنان آشکار باشد یا پنهان - واجب است. نتیجۀ این مطلب این است که پیروی از فرمانروایی جایز است که عادل بودن او و ستمگر نبودن او با دلیل و حجت معتبر ثابت باشد؛ زیرا عدم ثبوت عدالت فرمانروایی که آدمی از او پیروی می‌کند موجب احتمال گرفتار شدن در عذاب دوزخ، به جرم پیروی و تبرّی نجستن از فرمانروای ظالم است.

بنابراین طبق آنچه آیه بر آن دلالت دارد برای اجتناب از عذاب جاودان دوزخ به جرم پیروی از ظالم، لازم است کسی که برای فرمانروایی برگزیده می‌شود عادل باشد؛ زیرا مقتضای تبرّی از فرمانروای ظالم احراز عدالت فرمانرواست[۲۷].

شرط عدالت بالمعنی الأخص

در این مرحله درباره شرط عصمت در منصوبان بدون واسطه برای حکمرانی از سوی خدا و رسول بحث می‌شود. مراد از منصوبان مذکور حاکمانی هستند که پس از رسول خدا(ص) با نصب الهی بدون واسطه برای حکومت و امامت و فرمانروایی جامعه اسلامی نصب شده‌اند.

آیات فراوانی بر شرط عصمت در امام منصوب از سوی خدا بعدالرسول(ص) وجود دارد که برخی از آنها عبارت است از:

آیۀ اول

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۲۸]. برای توضیح دلالت این آیه بر وجوب عصمت ولیّ‌امر بعد الرسول به سه مطلب اشاره می‌کنیم:

مطلب اول: امر به اطاعت رسول و اولی‌الامر به معنای نصب آنان برای حاکمیت و فرمانروایی است؛ زیرا خداوند حاکم و فرمانروای بالذات است و امر فرمانروا به اطاعت به معنای نصب برای فرمانروایی است.

مطلب دوم:‌ مقرون کردن اولی‌الامر به رسول الله در امر به اطاعت، بر تلازم طاعت اولی‌الامر‌ با اطاعت رسول دلالت دارد، وگرنه موجب تهافت در کلام می‌شود که در کلام الهی محال است.

لزوم تهافت بدین سبب است که معنای عدم تلازم بین اطاعت رسول و اطاعت اولی‌الامر این است که در برخی موارد ممکن است امر اولی‌الامر با امر رسول مخالف باشد؛ زیرا در صورت عدم امکان مخالفت همان تلازم مدعا نتیجه می‌شود.

امکان تخلف امر اولی‌الامر از امر رسول با توجه به حرمت مخالفت رسول، چون مخالفتش مخالفت خداست و با توجه به تعلق امر واحد به اطاعت هر دو به منزلۀ این است که بگوید: أطِعْ أُولِي الْأَمْرِ وَ لَا تُطِعْ که تهافت است، و در کلام الهی تهافت محال است.

لا یقال:‌ أطِعْ أُولِي الْأَمْرِ که مضمون آیۀ فوق است، عام است و عام قابل تخصیص است. لانه یقال: با توجه به اینکه اولی‌الامر عطف به رسول شده و یک امر به اطاعت هر دو تعلق گرفته و امر به اطاعت رسول نص در عموم است به دلیل عقل و نیز به دلیل نقل آنجا که خداوند فرمود: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[۲۹]؛ «کسی که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است» و کلامی که نص در عموم است قابل تخصیص نیست؛ زیرا تخصیص نص در عموم موجب تناقض و تهافت کلام است و بر عاقل مرید امتناع عادی دارد،‌ و بر خدای متعال عقلاً و ذاتاً ممتنع و محال است.

مطلب سوم: تلازم بین اطاعت رسول با اطاعت اولی‌الامر دلیل بر امتناع تخلف امر اولی‌الامر از امر رسول است و معنای امتناع تخلف نفی تخلف است مطلقاً خواه عمدی یا سهوی،‌ عن علمٍ یا عن جهلٍ، و عصمت چیزی جز این نیست، بنابراین دلالت آیۀ کریمۀ فوق بر عصمت اولی‌الامر تام و غیر قابل تشکیک و تردید است.

آیۀ دوم

﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۳۰].

محل استشهاد ذیل آیه است که فرمود: ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ حاصل بیان استدلال به این آیه برای اثبات شرط عصمت در امام منصوب از سوی خداوند به نصب مباشر - بلاواسطه - این است که در این آیه به صراحت اعلام شده که سپردن عهدِ امامتِ الهی که با نصب الهی انجام می‌گیرد، شامل ظالمان نمی‌شود؛ زیرا در صدر آیه خبر از نصب ابراهیم به مقام امامت داده شده است: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا و در ذیل آیه خبر از عدم نصب ظالمان برای مقام امامت داده شده است.

از سوی دیگر در آیات متعددی از قرآن کریم هر نوع معصیت و مخالفت امر خداوند به طور مطلق به‌عنوان مصداق ظلم معرفی شده است؛ همچون: ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۳۱] و در جای دیگر می‌فرماید: ﴿وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ[۳۲].

بنابراین از این آیات یک قیاس شکل اول صورت می‌گیرد:

  1. كُلُّ مَنْ يَعْصِي اللَّهَ فَهُوَ ظَالِمٌ؛ «هرکس خدا را معصیت کند ظالم است».
  2. كُلُّ ظَالِمٍ لَيْسَ بِإِمَامٍ مَنْصُوبٍ مِنَ اللَّهِ؛ «هیچ ظالمی از سوی خدا برای امامت منصوب نخواهد شد».
  3. و با توجه به اینکه «ظالم» در آیۀ ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ شامل ظلم از روی جهل و خطا نیز می‌شود، بنابراین مصداق عدم ظالم جز معصوم من الله نیست.

اشکال: امامت در آیۀ ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا به معنای فرمانروایی و حاکمیت سیاسی نیست بلکه مراد امامت معنوی است.

پاسخ اشکال:

  1. اولاً: امامت الهی امامت عام است و دلیلی بر تخصیص آن به یک جنبه که همان جنبۀ معنوی است وجود ندارد، مخصوصاً با توجه به اینکه نصب کننده و جاعل خداوند است که مَلِک و فرمانروایی جهان هستی است؛ لذا جعل امامت از سوی او نمی‌تواند شامل امامت و فرمانروایی سیاسی نباشد، و چنانچه چنین تخصیصی وجود داشته باشد نیاز به دلیل مخصص دارد که نیست.
  2. ثانیا: قرائن متعددی در قرآن کریم وجود دارد که امامت در این آیه همان امامت مُلک است، از جمله:

۱. قوله تعالی: ﴿أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[۳۳]. در این آیه از امامتی که خداوند به ابراهیم(ع) و آل‌ابراهیم عطا فرمود به ﴿مُلْكًا عَظِيمًا تعبیر شده است.

۲. قوله تعالی در سورۀ انعام: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ[۳۴]. تا آنجا که ـ پس از ذکر مجموعه‌ای از انبیا از ذریۀ‌ ابراهیم(ع) ـ می‌فرماید: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۳۵].

و معلوم است که مراد از ﴿الْحُكْمَ همان امامت است؛ زیرا از سوی خداوند چیزی که افزون بر کتاب و نبوت به ابراهیم(ع) و آل ‌ابراهیم عطا شده است همان امامت است.

بنابراین در آیات فوق از امامتی که خداوند به ابراهیم و آل ‌ابراهیم عطا فرموده به ﴿الْحُكْمَ تعبیر شده است، که نظیر واژه «مُلک» در آیات سابق صریح در معنای فرمانروایی و امامت سیاسی است.

۳. در آیات متعددی از قرآن کریم به استمرار امامت در ذریۀ ابراهیم از نسل اسحاق و یعقوب(ع) اشاره شد و در آیاتی دیگر از آن امامت به «حکم» یا به «مُلک» تعبیر شده و در آیاتی دیگر به پایان یافتن این امامت در ذریۀ یعقوب به سبب ظلم و عصیان آنها اشاره شده است.

اما آیات دال بر استمرار امامت در ذریۀ ابراهیم از نسل یعقوب(ع):

  1. قوله تعالی: ﴿قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ * وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ * وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ * وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۳۶].
  2. و قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ * وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ[۳۷].
  3. و قوله تعالی: ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ[۳۸]. معلوم است که نبیّون و ربانیّون و احباری که در آیه به حاکمیت آنها به کتاب تورات اشاره شده همگی از بنی‌اسرائیل و ذریۀ اسحاق و یعقوب بوده‌اند، به‌ویژه آنکه در روایات وارده از رسول اکرم(ص) بر این حقیقت تأکید شده است که انبیای بنی‌اسرائیل رهبران سیاسی آنان بوده‌اند: بخاری محدث معروف اهل‌سنت به سندش از ابوهریره روایت می‌کند: رسول خدا(ص) فرمود: «كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ تَسُوسُهُمْ الْأَنْبِيَاءُ، كُلَّمَا هَلَكَ نَبِيٌّ خَلَفَهُ نَبِيٌّ...»[۳۹]؛ بنی‌اسرائیل را پیامبرانشان فرمانروایی می‌کردند هرگاه پیامبری از دنیا می‌رفت پیامبر دیگری جانشین او می‌شد... . بنابراین امامتی که به ذریۀ ابراهیم از آل‌اسحاق عطا شده است امامت حکومت و رهبری سیاسی بوده است.
  4. قال تعالی: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيَاءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَآتَاكُمْ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ[۴۰]. در این آیه به صراحت آمده است که خداوند بنی‌اسرائیل را «ملوک» قرار داده است؛ یعنی نعمت فرمانروایی و رهبری سیاسی مردم را به آنان عطا فرموده است، هرچند این نعمت در دوره‌های بعد به سبب طغیان و ظلم بنی‌اسرائیل از آنها گرفته شد؛ زیرا خداوند در وعدۀ اعطای رهبری و امامت به آل ابراهیم اعلام فرموده بود که: ﴿لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
  5. قال تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ * وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ[۴۱]. در این آیه با جمله‌هایی نظیر: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ... وَالْحُكْمَ... و ﴿وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ و نیز ﴿آتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ به مقام امامت و مُلک و حاکمیتی که خداوند به بنی‌اسرائیل - یعنی ذریۀ ابراهیم از بنی‌اسحاق و یعقوب - عطا فرمود اشاره شده است.

۴. آیاتی که در آنها به بخشیدن نعمتی ویژه از سوی خدا به بنی‌اسرائیل اشاره شده و از این نعمت ویژه گاهی به «نعمت تام»،‌ و گاهی به‌عنوان «تفضیل بنی‌اسرائیل» بر سایرین از آن تعبیر شده است.

در سورۀ‌ یوسف خداوند در سخنی که از یعقوب خطاب به یوسف - در تعبیر رؤیایی که یوسف دیده بود - نقل می‌کند چنین می‌فرماید: ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ[۴۲].

این اتمام نعمت همان مُلک و امامت و رهبری است؛ لهذا حضرت یوسف(ع)‌ با اشاره به نعمت امامتی که خداوند به او عطا فرمو د و نعمتش را بدین‌وسیله بر او تام کرد چنین می‌گوید: ﴿رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ[۴۳].

این دو مطلب یعنی: ﴿الْمُلْكِ و ﴿تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ همان دو عطیۀ الهی‌اند که یعقوب از پیش به یوسف خبر داده بود آنجا که در تعبیر رؤیای یوسف(ع) گفت: ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ....

خداوند مکرراً در خطاب به بنی‌اسرائیل به همین نعمت امامتی که از سوی خدواند به بنی‌اسرائیل مرحمت گردید اشاره می‌فرماید؛ نظیر آیۀ: ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ[۴۴]. این آیه اشاره به نعمت امامت می‌کند و آن را سبب تفضیل بنی‌اسرائیل بر سایر مردم می‌داند.

آیۀ‌ سوم

﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۴۵].

این آیه نیز بر وجوب عصمت در امام منصوب از سوی خدا و رسول برای فرمانروایی بعد الرسول(ص) دلالت دارد. دلالت این آیه بر شرط عصمت فرمانروای بعد الرسول(ص) را طی چند بند توضیح می‌دهیم:

  1. جملۀ ﴿أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ بر حصر «اَمن» در کسانی دلالت دارد که در صدر آیه به آنان اشاره شده آنجا که فرمود:‌ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ.
  2. مراد از کسانی که ﴿لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ اهل عصمت است؛ لذا این جمله بر شرط عصمت دلالت دارد؛ زیرا در قرآن کریم مکرراً هرگونه مخالفت و معصیتی نسبت به اوامر و نواهی الهی ظلم به‌شمار آمده که شامل مخالفت از روی جهل یا سهو نیز می‌شود؛ زیرا تخلف از امر و نهی خدا مصداق تعدّی از حدود الهی است و مصداق ظلم است هرچند خداوند عقاب بر آن را به سبب جهل یا سهو عفو فرموده باشد، چون عفو از عقاب به معنای نفی معصیت و ظلم بودن رفتار مخالف با قانون الهی نیست. بنابراین جملۀ ﴿لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ به معنای نفی هرگونه ارتکاب مخالفت امر و نهی الهی است که ملازم عصمت است.
  3. اذن به فرمانروایی کسی از سوی خدا و رسول مستلزم در «اَمن» بودن او از عقاب بر این فرمانروایی است؛ زیرا معنای اذن در فرمانروایی در امان بودن از عقاب مقام برتر بر این فرمانروایی است.

سه مطلبی که در بالا بیان شد چنین نتیجه می‌دهند که تنها فرمانروایی از سوی خدا و رسول مأذون به فرمانروایی است که وصف ﴿لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ بر او صدق کند؛ زیرا با عدم صدق این وصف در «اَمن» از عقاب الهی نیست، و کسی که در «اَمن از عقاب الهی» نباشد مأذون به فرمانروایی و امامت نیست؛ زیرا اذن به فرمانروایی به معنای اعطای«اَمن» است نه تنها به فرمانروای مأذون بلکه به کسانی که از فرمان او اطاعت می‌کنند؛ زیرا اطاعت او اطاعت خدا و رسول است.

خداوند می‌فرماید: ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ[۴۶].

نیز می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[۴۷].

در این آیات، اطاعت از خدا و رسول که استقامت عبارت دیگری از آن است مایۀ «اَمن» به‌شمار آمده است. البته امام معصومی که از سوی خدا و رسول مأذون به فرمانروایی است، یکی از حوزه‌های اعمال فرمانروایی او نصب حاکمان و والیان است که زیرمجموعۀ او را تشکیل می‌دهند، و در حاکمان و والیان منصوب از سوی ولیّ معصوم(ع) ملکۀ عدالت کافی است و عصمت شرط نیست؛ زیرا نصب معصوم به فرمانروایی از سوی خدا و رسول(ص) اذن به اوست که هرکس را برای هر مأموریتی مصلحت بداند معیّن کند، و همین اذن به معنای «در اَمن بودن» از سوی خداوند متعال است.

آیۀ چهارم

﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۴۸].

در این آیه با عبارت: ﴿فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ بر نفی حقانیت پیروی از کسی که در راه یافتن به حق، نیازمند هدایت و دستگیری دیگری است تأکید شده است، و با توجه به اینکه غیر معصوم در راه یافتن به حق نیازمند هدایت دیگری است؛ زیرا ـ ولو احتمالاً ـ مرتکب خطا می‌شود، و هرکس که مرتکب خطا - و لو احتمالاً - بشود برای دستیابی به حق، نیازمند ارشاد و بازداشتن او از خطاست؛ لذا مصداق: ﴿أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى است که در آیه بر نفی حقانیت اتّباع از او تأکید بعمل آمده است، و در مقابل بر حقانیت اتّباع از کسی که برای دستیابی به حق به کمک و ارشاد دیگری نیازمند نیست که لازم آن عصمت است تأکید شده است.

قرینه بر اینکه مراد از ﴿أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ نفی حقانیت اتّباع از ﴿مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى است افزون بر آنچه گفته شد صدر آیه است که فرمود: ﴿قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ؛ زیرا مضمون این بخش از آیه، حصر هدایت به حق در ذات اقدس خدای متعال است که در نتیجه تنها کسی که بالذات هدایتگر به حق است و نیازی به هدایت دیگران ندارد خداوند است و نیز آنها که از سوی خداوند هدایت می‌شوند که همان معصومان به عصمت الهی‌اند و در قرآن کریم به طور مکرر با عبارت ﴿مُهْتَدُونَ به آنان اشاره شده است؛ نظیر آیات ذیل:

  1. آیۀ شمارۀ سه که در گذشته مورد بحث قرار گرفت ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۴۹].
  2. ﴿أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ[۵۰]. این صلوات و رحمت الهی همان است که در سورۀ احزاب به آن اشاره شده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۵۱]. و در روایت متواتر از رسول خدا(ص) آمده است: «سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ(ص)، فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؟ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَلَّمَنَا كَيْفَ نُسَلِّمُ؟ قَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»[۵۲]؛ از رسول خدا(ص) پرسیدیم و گفتیم: یا رسول الله صلوات بر شما اهل‌البیت چگونه است؟ زیرا خداوند سلام بر شما را به ما آموخت، فرمود: بگویید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ‌ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ».
  3. ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ[۵۳].
  4. ﴿مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ[۵۴].
  5. ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۵۵].
  6. ﴿لَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۵۶].
  7. ﴿إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ[۵۷].

آیه پنجم

﴿وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا[۵۸].

توضیح استدلال به این آیه را طی چند بند ذیل معروض می‌داریم:

  1. در این آیه ضمن توبیخ از اذاعۀ امور مربوط به امنیت، توصیه به ارجاع امورِ مربوط به امنیت و ناامنی به رسول و اولی‌الامر شده است. این توبیخ و توصیه به ارجاع به رسول و اولی الامر هرچند با لسان اِخبار آمده است؛ لکن ظهور در ارادۀ انشاء دارد؛ زیرا به معنای اظهار عدم رضایت از اذاعه، و مطلوبیت ارجاع موارد مربوط به امنیت به رسول و اولی‌الامر است.
  2. در ضمن بیان مطلوبیت ارجاع موارد مربوط به امنیت جامعه به رسول و اولی‌الامر به حکمت و نتیجۀ مترتب بر این ارجاع اشاره شده که همان «علم رسول و اولی‌الامر» به حقیقت و کُنه این موارد است ﴿لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ و باتوجه به اینکه این آیه در مقام بیان حکمت ارجاع به رسول و اولی‌الامر است قرینه است بر اینکه ﴿مِنْ در ﴿يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ به معنای بیان است نه تبعیض؛ زیرا در صورتی که تنها بعضی از اولی‌الامر علم به موارد امن و خوف داشته باشند امر به ارجاع این موارد به اولی‌الامر حکمت و فایده‌ای نخواهد داشت درحالی‌که آیه در مقام بیان حکمت و فایدۀ ارجاع موارد امن و خوف به اولی‌الامر است.
  3. مراد از کلمۀ «علم» در ﴿لَعَلِمَهُ ‌علم مطابق با واقع است؛ زیرا علم غیر مطابق علم نیست،‌ بلکه جهل است هرچند صاحب آن توهم علم کند.

بنابراین مراد از ﴿لَعَلِمَهُ علم خطاناپذیر است، که علم همراه با عصمت و تسدید الهی است که علم را از خطا و اشتباه و سهو مصون می‌دارد؛ بنابراین، آیۀ مذکور بر عصمت علمی اولی‌الامر دلالت دارد و عصمت علمی جز از سوی خدا اعطا نمی‌شود و جز به وسیلۀ او قابل ادراک و تشخیص نیست،‌ لهذا اولی‌الامر معصوم به عصمت علمی باید از سوی خدا منصوب شوند؛ زیرا جز از طریق خداوند تشخیص و تعیین آنان ممکن نیست.

افزون بر اینکه عصمت علمی با عصمت عملی تلازم دارد، یعنی هرجا عصمت علمی تحقق یابد عصمت عملی تحقق می‌یابد، و اساساً عصمت عملی نتیجۀ عصمت علمی است همان‌گونه که در شأن حضرت یوسف در قرآن کریم آمده است: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ[۵۹]. در این آیه رؤیت برهان رب که همان عصمت علمی است سبب عصمت عملی یوسف دانسته شده‌ است.

علمی که در نتیجۀ عصمت علمی برای معصوم حاصل می‌گردد چنان نفرتی از معصیت در دل معصوم ایجاد می‌کند که میل به معصیت یا نیّت معصیت نیز بر دل او عارض نمی‌شود تا چه رسد به فعل معصیت[۶۰].

منابع

پانویس

  1. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۵، ص ۱۳۸.
  2. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  3. دربارۀ این روایات در گذشته به تفصیل بحث کردیم.
  4. «و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر می‌انگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمی‌آورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۱-۱۵۲.
  5. «و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انعام، آیه ۱۴۱.
  6. «و گزافکاران دمساز آتشند» سوره غافر، آیه ۴۳.
  7. مفردات، مادۀ «سرف».
  8. مصباح المنیر، مادۀ «سرف».
  9. لسان العرب، مادۀ «سرف».
  10. «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کرده‌اید! از بخشایش خداوند ناامید نباشید» سوره زمر، آیه ۵۳.
  11. «و هر که از یادکرد من روی برتابد بی‌گمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت * می‌گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا برانگیختی در حالی که من بینا بودم؟ * فرمود: بدین‌گونه بود که نشانه‌های ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردی و همان‌گونه امروز تو فراموش می‌گردی * و این‌چنین ما آن کس را که گزافکاری کند و به نشانه‌های پروردگارش ایمان نیاورد کیفر می‌دهیم و بی‌گمان عذاب جهان واپسین سخت‌تر و پایدارتر است» سوره طه، آیه ۱۲۴-۱۲۷.
  12. «پروردگارا! از گناهان ما و گزافکاری‌ها که در کار خویش کرده‌ایم در گذر و گام‌های ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز گردان» سوره آل عمران، آیه ۱۴۷.
  13. «و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  14. «بی‌گمان پرهیزگاران چون دمدمه‌ای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد می‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.
  15. «پس برای فرمان پروردگارت شکیبا باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاس آنان فرمان نبر» سوره انسان، آیه ۲۴.
  16. «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
  17. لسان العرب، مادۀ «رکن».
  18. قاموس المحیط، مادۀ «رکن».
  19. تفسیر قرطبی، ج۹، ص۷۴.
  20. «خداوند همسنگ ذرّه‌ای ستم نمی‌ورزد» سوره نساء، آیه ۴۰.
  21. «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید» سوره مائده، آیه ۸.
  22. مفردات، مادۀ «جرم».
  23. «پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سو‌گرایید» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  24. «و اگر تو پس از (وحی و) دانشی که به تو رسیده است، از خواست آنان پیروی کنی، در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی» سوره بقره، آیه ۱۴۵.
  25. «بلکه، ستمگران از هوا و هوس‌هایشان بی‌(پشتوانه) دانش، پیروی کرده‌اند» سوره روم، آیه ۲۹.
  26. «و برخی از مردم به جای خداوند همتایانی می‌گزینند و آنها را چنان دوست می‌دارند که خداوند را و مؤمنان، خداوند را دوستدارترند. و کاش کسانی (که با گزینش بت‌ها) به خود ستم کردند آنگاه که عذاب را (در رستخیز) می‌نگرند، دریابند که تمام توان (ها) از آن خداوند است * آنگاه که پیشگامان (گناه یا کفر) از پیروان (خویش) دوری می‌ورزند و در عذاب می‌نگرند و پیوندها میان آنها (یکسره) بریده می‌شود * و پیروان (آنان) می‌گویند: کاش برگشتی (به دنیا) می‌داشتیم تا از آنها دوری می‌جستیم چنان که آنان از ما دوری جستند؛ بدین گونه خداوند کردارهایشان را (چون) دریغ‌هایی به آنان می‌نمایاند در حالی که آنان از آتش بیرون آمدنی نیستند» سوره بقره، آیه ۱۶۵-۱۶۷.
  27. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۵، ص ۱۳۹-۱۵۳.
  28. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  29. «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
  30. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  31. «و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
  32. «و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بی‌گمان به خویش ستم کرده است» سوره طلاق، آیه ۱.
  33. «آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند * یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۳-۵۴.
  34. «و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایه‌هایی فرا می‌بریم؛ بی‌گمان پروردگار تو، فرزانه‌ای داناست * و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را راهنمایی کردیم- نوح را پیش‌تر راهنمایی کرده بودیم- و داوود و سلیمان را که از فرزندزادگان وی بودند (نیز راهنمایی کردیم)» سوره انعام، آیه ۸۳-۸۴.
  35. «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
  36. «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش * و با او نیرنگی ورزیدند ما هم آنان را زیانکارتر گرداندیم * و او و لوط را رهاندیم، به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان خجستگی نهاده بودیم * و اسحاق را و افزون بر آن (نوه‌اش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم * و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۶۹-۷۳.
  37. «و به راستی ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم- بنابراین در لقای او (با خداوند) تردیدی مکن- و ما آن (کتاب) را رهنمودی برای بنی اسرائیل قرار دادیم * و چون شکیب ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند برخی از آنان را پیشوایانی گماردیم که به فرمان ما (مردم را) رهنمایی می‌کردند» سوره سجده، آیه ۲۳-۲۴.
  38. «ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود، فرو فرستادیم؛ پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند و (نیز) دانشوران ربّانی و دانشمندان (تورات‌شناس) بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند برای یهودیان داوری می‌کردند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  39. صحیح بخاری، ح۳۴۵۵، باب ماذکر عن بنی‌اسرائیل، ح۳.
  40. «و یاد کن که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خداوند را بر خویش فرا یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برگمارد و شما را پادشاه کرد و چیزهایی به شما داد که به هیچ کس از جهانیان نداده است» سوره مائده، آیه ۲۰.
  41. «و به راستی ما به بنی اسرائیل کتاب (آسمانی) و داوری و پیامبری دادیم و به آنان از چیزهای پاکیزه، روزی بخشیدیم و آنها را بر جهانیان (در زمان خودشان) برتری دادیم * و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم» سوره جاثیه، آیه ۱۶-۱۷.
  42. «و بدین گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و به تو از (دانش) خوابگزاری می‌آموزد و نعمت خویش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌گرداند چنان‌که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گردانید» سوره یوسف، آیه ۶.
  43. «پروردگارا! به من از فرمانروایی پاره‌ای داده‌ای و از خوابگزاری بخشی آموختی» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
  44. «ای بنی اسرائیل، نعمتم را که ارزانی شما داشتم به یاد آورید و (نیز) این را که شما را بر جهانیان برتری دادم» سوره بقره، آیه ۴۷.
  45. «آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.
  46. «اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ * و هر کس با خداوند و فرستاده او نافرمانی ورزد و از حدود او فراتر رود (خداوند) او را در آتشی در می‌آورد (که) جاودانه در آن است و او را عذابی خوارساز (در پیش) خواهد بود» سوره نساء، آیه ۱۳-۱۴.
  47. «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند مژده باد!» سوره فصلت، آیه ۳۰.
  48. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  49. «آنان که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به هیچ ستمی نیالوده‌اند، امن (و آرامش) دارند و رهیافته‌اند» سوره انعام، آیه ۸۲.
  50. «بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشایشی است و آنانند که رهیافته‌اند» سوره بقره، آیه ۱۵۷.
  51. «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان! بر او درود فرستید و به شایستگی (بدو) سلام کنید» سوره احزاب، آیه ۵۶.
  52. صحیح بخاری، ح۳۳۷۰.
  53. «از کسانی که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود رهیافته‌اند پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۱.
  54. «هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است» سوره کهف، آیه ۱۷.
  55. «بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  56. «امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.
  57. «تنها آن کس مساجد خداوند را آباد می‌تواند کرد که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خداوند نهراسیده است پس امید است که اینان از رهیافتگان باشند» سوره توبه، آیه ۱۸.
  58. «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳.
  59. «و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  60. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۵، ص ۱۹۸-۲۱۴.