بنی جحجبا: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنی جحجبا== | ==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنی جحجبا== | ||
اطلاعات ما از تاریخ جاهلی بنی جحجبا بن کلفه تقریباً منحصر به برخی [[اخبار]] جنگهای جاهلی این قوم است. از جمله این اخبار، [[روایات]] افسانهای [[نبرد]] [[تبّع]] -فرمانروای [[حمیری]] یمن- با احیحة بن جلاح جحجبی –رییس [[وقت]] [[قبیله اوس]]- است. در این [[حمله]]، احیحه که در خود توان مقابله با تبع را نمیدید به قلعه خود پناه برد و در آن متحصن شد. تبع که از دستیابی به احیحه [[مأیوس]] شده بود، به قطع درختان [[نخل]] او در اطراف این قلعه پرداخت<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۴۸.</ref>. [[جنگ]] جاهلی بنی خَطمَه و بنی جحجبا<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.</ref> و نیز نبردی موسوم به «جنگ [[کعب بن عمرو مازنی]]» هم، از دیگر گزارشات واصله از [[دوران جاهلی]] این طایفه است. این جنگ میان بنی جحجبا و [[بنی مازن بن نجار]] از [[قبیله خزرج]] در گرفته بود. سبب بروز این [[جنگ]] آن بود که [[کعب بن عمرو]] مازنی با دختری از [[قبیله]] [[بنی سالم]] [[ازدواج]] کرد؛ ولی چندی نگذشت که با این [[قبیله]] دچار [[اختلاف]] شد. بدین جهت [[احیحة بن جلاح]] –بزرگ قبیله بنی جحجبا- گروهی را فرستاد تا او را زیر نظر بگیرند. آنان نیز، به دستور عمل کرده، در فرصتی مناسب کعب را به [[قتل]] رساندند. [[عاصم بن عمرو]] –برادر مقتول- پس از اطلاع از قتل [[برادر]]، کسان خود را گرد آورد و آماده [[کارزار]] شد. او سپس، در ضمن پیامی به بنی جحجبا، به آنان [[اعلان]] [[جنگ]] نمود. در نتیجه، دو گروه در منطقهای به نام «رُحابَه» با هم رو در رو شدند و پیکاری سخت کردند. جنگ با [[شکست]] بنی جحجبا خاتمه یافت و [[مردمان]] آن روی به [[گریز]] نهادند. عاصم بن عمرو به تعقیب احیحه پرداخت و زمانی به او رسید که وی وارد [[دژ]] خود شده بود. عاصم تیری به سوی او انداخت لیکن تیرش به درب دژ اصابت کرد و احیحه [[جان]] سالم به در برد. با این حال، او یکی از برادرانش را در این [[حمله]] از دست داد. پس از آن جنگ، دو طرف چند شب درنگ کردند. در این مدت، احیحه شنید که عاصم بن عمرو در پی فرصتی جهت غافلگیری و [[هلاکت]] اوست. از این رو، [[یاران]] خود را جمع کرد و تصمیم گرفت بر [[بنی نجار]] [[شبیخون]] بزند. سلمی دختر عمرو بن زید نجاری -[[همسر]] احیحه،- پس از [[آگاهی]] از این تصمیم، شبانه خود را پیش بنی نجار رساند و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت و سپس به قلعه بازگشت. سپیدهدم، احیحه و یارانش بر جمع عاصم بن عمرو و یارانش [[یورش]] آوردند؛ اما با [[سپاه]] آماده رزم بنی نجار مواجه شدند و چون احیحه دریافت که موفق به غافلگیری بنی نجار نشده است، پس از زد و خوردی کوتاه، به [[سرعت]] عقب نشست<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۰-۶۶۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | اطلاعات ما از تاریخ جاهلی بنی جحجبا بن کلفه تقریباً منحصر به برخی [[اخبار]] جنگهای جاهلی این قوم است. از جمله این اخبار، [[روایات]] افسانهای [[نبرد]] [[تبّع]] -فرمانروای [[حمیری]] یمن- با احیحة بن جلاح جحجبی –رییس [[وقت]] [[قبیله اوس]]- است. در این [[حمله]]، احیحه که در خود توان مقابله با تبع را نمیدید به قلعه خود پناه برد و در آن متحصن شد. تبع که از دستیابی به احیحه [[مأیوس]] شده بود، به قطع درختان [[نخل]] او در اطراف این قلعه پرداخت<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۴، ص۴۸.</ref>. [[جنگ]] جاهلی بنی خَطمَه و بنی جحجبا<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۵۰.</ref> و نیز نبردی موسوم به «جنگ [[کعب بن عمرو مازنی]]» هم، از دیگر گزارشات واصله از [[دوران جاهلی]] این طایفه است. این جنگ میان بنی جحجبا و [[بنی مازن بن نجار]] از [[قبیله خزرج]] در گرفته بود. سبب بروز این [[جنگ]] آن بود که [[کعب بن عمرو]] مازنی با دختری از [[قبیله]] [[بنی سالم]] [[ازدواج]] کرد؛ ولی چندی نگذشت که با این [[قبیله]] دچار [[اختلاف]] شد. بدین جهت [[احیحة بن جلاح]] –بزرگ قبیله بنی جحجبا- گروهی را فرستاد تا او را زیر نظر بگیرند. آنان نیز، به دستور عمل کرده، در فرصتی مناسب کعب را به [[قتل]] رساندند. [[عاصم بن عمرو]] –برادر مقتول- پس از اطلاع از قتل [[برادر]]، کسان خود را گرد آورد و آماده [[کارزار]] شد. او سپس، در ضمن پیامی به بنی جحجبا، به آنان [[اعلان]] [[جنگ]] نمود. در نتیجه، دو گروه در منطقهای به نام «رُحابَه» با هم رو در رو شدند و پیکاری سخت کردند. جنگ با [[شکست]] بنی جحجبا خاتمه یافت و [[مردمان]] آن روی به [[گریز]] نهادند. عاصم بن عمرو به تعقیب احیحه پرداخت و زمانی به او رسید که وی وارد [[دژ]] خود شده بود. عاصم تیری به سوی او انداخت لیکن تیرش به درب دژ اصابت کرد و احیحه [[جان]] سالم به در برد. با این حال، او یکی از برادرانش را در این [[حمله]] از دست داد. پس از آن جنگ، دو طرف چند شب درنگ کردند. در این مدت، احیحه شنید که عاصم بن عمرو در پی فرصتی جهت غافلگیری و [[هلاکت]] اوست. از این رو، [[یاران]] خود را جمع کرد و تصمیم گرفت بر [[بنی نجار]] [[شبیخون]] بزند. سلمی دختر عمرو بن زید نجاری -[[همسر]] احیحه،- پس از [[آگاهی]] از این تصمیم، شبانه خود را پیش بنی نجار رساند و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت و سپس به قلعه بازگشت. سپیدهدم، احیحه و یارانش بر جمع عاصم بن عمرو و یارانش [[یورش]] آوردند؛ اما با [[سپاه]] آماده رزم بنی نجار مواجه شدند و چون احیحه دریافت که موفق به غافلگیری بنی نجار نشده است، پس از زد و خوردی کوتاه، به [[سرعت]] عقب نشست<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۰-۶۶۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==[[تاریخ]] [[اسلامی]] بنی جحجبا== | |||
===تعاملات بنی جحجبا با [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}}=== | |||
در پی وقوع [[پیمان عقبه]] دوم و گسترش و [[نفوذ]] [[اسلام در مدینه]]، جمع زیادی از [[مردم]] بنی جحجبا در کنار دیگر [[اقوام]] [[خزرجی]] خود، به [[اسلام]] گرویدند که از جمله [[پیشگامان]] و پیشتازان [[تشرف]] به [[آیین]] [[شریف]] اسلام در این [[طایفه]] میتوان از [[فضالة بن عبید بن نافذ]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۲۸۳.</ref> یاد کرد. ثبت و ضبط نام برخی از ایشان در شمار [[مقاتله]] کنندگان [[جنگ بدر]] هم دلیلی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است که از جمله مشارکت کنندگان بنی جحجبا در این [[نبرد]] میتوان از: [[منذر بن محمد بن عقبه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۳.</ref>، و از [[احلاف]] آنها میتوان از [[ابوعقیل عبدالرحمن بن عبدالله بن ثعلبه بلوی]] از [[بنی انیف بن بنی جشم بن عائذالله]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲، ص۴۴.</ref> نام برد. [[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از بنی جحجبا در آن شرکت داشتند<ref>از جمله این شرکت کنندگان جحجبی میتوان از عباد بن حارث بن عدی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۹۷) طلحة بن عتبه انصاری، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۷۲) جزء(جرو) بن مالک بن عامر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۳۱ و ۳۳۶) ابولیلی انصاری، (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۱۱) محمد بن انس بن فضاله، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴) حر بن مالک بن عامر، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۷۲) حر بن قیس بن حصن (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۴۰۴) و از احلاف و موالیان آنها از عامر بن ثابت انصاری حلیف بنی جحجبا (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۶۸) و رباح مولی فرزندان جحجبی (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۷۸) یاد کرد.</ref>. علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگهای [[خندق]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲.</ref> و [[خیبر]]<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۳.</ref> و دیگر جنگهای [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۸۲؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۵.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[بیعت رضوان]]<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۵ و ج۴، ص۶۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۹۱. از جمله این حاضران میتوان از فضالة بن عبید انصاری (ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۹۲) و حنبس بن ابی سائب بن عباده (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۹۱) و به نقلی خنیس بن ابی سائب بن عباده (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۲۵) نام برد.</ref> هم عرصه حضور مردانی از بنی جحجبی بن کلفه بود. آنان در این [[جنگها]] و حوادث، شهدایی را هم در این راه تقدیم [[اسلام]] کردند<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴.</ref>. [[منذر بن محمد بن عقبة بن احیحه انصاری]] و [[خبیب بن عدی جحجبی]] از جمله این [[شهدا]] بودند که به ترتیب در واقعه [[بئر معونه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۰؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۸۵-۱۸۶.</ref> و [[رجیع]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۳۲۶.</ref> به [[شهادت]] رسید. | |||
بر پایه گزارش مشهور، در [[سال چهارم هجری]] [[ابوبراء بن مالک]]، -[[رئیس قبیله]] [[بنیعامر]]،- همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] بنیعامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.</ref>. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو انصاری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.</ref> در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامهای خطاب به [[عامر بن طفیل]] -از بزرگان قبیله بنیعامر- به نجد اعزام کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده [[براء]]<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.</ref> یا [[لبید بن ربیعه عامری]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref> به [[نمایندگی]] از سوی براء نزد پیامبر{{صل}} اشاره دارند. مبلغان [[اسلام]]، با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنیسُلیم به نام «مطلب»<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و [[منذر بن محمد انصاری]] برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد [[عامر بن طفیل]] برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.</ref>. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]<ref>Muhammad at medina، p۳۱</ref>، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و برای از میان بردن [[مبلغان]] از قبیلهاش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین [[ابوبراء]] از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیرههایی از [[قبیله بنیسلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن [[طعیمة بن عدی]] -که مادرش از [[بنیسلیم]] بود،- در [[بدر]]، [[کینه]] [[مسلمانان]] را در [[دل]] داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.</ref>، مبلغان [[مسلمان]] را غافلگیرانه به شهادت رساندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.</ref>. [[منذر بن محمد]] و یکی دیگر از همراهانش که جهت چراندن ستوران از گروه جدا شده بودند، پس از بازگشت، با پیکر [[غرق]] به [[خون]] [[یاران]] خود مواجه شدند. منذر پس از اطلاع از شهادت همراهان خود، به رغم ممانعت [[عمرو بن امیه]] که خواهان بازگشت به [[مدینه]] بود، به [[خونخواهی]] آنها برخاست و در [[نبرد]] با [[مشرکان]] به شهادت رسید. با شهادت منذر، عمرو بن امیه -تنها باقیمانده این رویداد- در مسیر بازگشت به مدینه، با دو تن از عامریها برخورد کرد و آنها را به [[انتقام]] [[دوستان]] شهیدش، کشت و سپس به مدینه رفت و گزارش شهادت مبلغان را به [[پیامبر]]{{صل}} رساند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰-۲۲۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۴۰.</ref>.-<ref>مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.</ref> | |||
حادثه [[رجیع]] نیز از دیگر حوادثی مهم دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که برخی از [[رجال]] بنی جحجبا در آن حضور داشتند. در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.</ref> رخ داد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.</ref>، از این رو، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۷۸؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.</ref> که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: [[مرثد بن ابی مرثد غنوی]]، [[خالد بن بکیر]]، [[عبداللّه بن طارق]]، [[برادر]] [[مادری]] وی [[معتب بن عبید]]، [[خبیب بن عدی]]-از بنی جحجبا- [[زید بن دثنه]] و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب [[رجیع]] نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref>. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.</ref>. در میان این جمع، [[خبیب بن عدی]]، [[زید بن دثنه]] و [[عبداللّه بن طارق]] تن به [[اسارت]] دادند. [[بنی لحیان]] آنان را به بند کشیدند تا به [[مکه]] ببرند و به [[مشرکان]] بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و [[شمشیر]] برگرفت و به [[دفاع از خود]] پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به [[شهادت]] رسید. آنها، [[خبیب بن عدی]] و [[زید بن دثنه]] را به اسارت به مکه بردند و آنان را با دو [[اسیر]] از [[هذیل]] که در مکه [[زندانی]] بودند، مبادله کردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲..</ref>.-<ref>دانشنامه جهان اسلام، مقاله رحیع، محمد حسن سعیدی.</ref> از آنجا که اسارت [[خبیب]] در [[ماه حرام]] ([[ذیقعده]]) اتفاق افتاده بود، [[بنی حارث]] تصمیم گرفتند او را مدتی در اسارت نگاه دارند. خبیب بن عدی در [[خانه]] زنی به نام «[[ماویه]]»<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷.</ref> یا در خانه دختر حارث بن عامر یا دختر [[عقبة بن حارث]]<ref>ر.ک. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۰ـ۱۲۱.</ref>، زندانی شد. گفته شده است زنی که خبیب در خانهاش زندانی بود، از وی کراماتی [[مشاهده]] کرد که دیدن او در حال خوردن خوشهای انگور با آنکه فصل انگور نبود، از آن جمله است<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱ـ۳۰۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۴۰.</ref>. به هنگام فرا رسیدن [[زمان]] شهادت خبیب بن عدی، [[قریش]] همراه با جمعی از [[مردم]] مکه<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۸.</ref>، خبیب را به تَنْعیم بردند تا به شهادت برساندند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۶۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.</ref>. خبیب درخواست کرد به وی مهلت دهند تا دو رکعت [[نماز]] بخواند. این درخواست با موافقت بنی حارث و قریش روبرو شد. او پس از [[نماز]] گفت: «اگر [[ترس]] این را نداشتم که به من نسبت [[ترس از مرگ]] بدهید نماز دیگری میخواندم». آنگاه دست بر [[آسمان]] برداشت و پس از [[دعا]] و [[نفرین]] بر قاتلانش شعری را خواند که این دو [[بیت]] از جمله آن است:<ref>فوزی فاضل الزفزاف، مقاله: «خبیب بن عدی من شهداء الإسلام»، مجله «منبر الاسلام»، ص۱۰۶.</ref> حال که [[مسلمان]] کشته میشوم باکی ندارم که بر کدامین پهلو بمیرم. اگر [[خدا]] [[اراده]] کند، در گوشتهای تکهتکه شده [[برکت]] قرار میدهد». [[خبیب]]، نخستین [[مسلمانی]] بود که به دار آویخته شد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۲.</ref>. او را به تیری چوبی بستند و چهل تن از [[فرزندان]] کشته شدگان [[مشرکان]] در [[بدر]]، با زخم نیزه او را از پای درآوردند<ref>ر.ک. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. | |||
وقتی خبر [[شهادت]] خبیب به [[رسول خدا]]{{صل}} رسید، فرمود: «کدامیک از شما میتواند او را از چوبه دار پایین بیاورد؟» [[زبیر]] برخاست و عرض کرد: «من و [[مقداد]] میرویم و او را از چوبه دار پایین میآوریم». ایشان از [[مدینه]] [[حرکت]] کرده، شبها راه میرفتند و روزها پنهان میشدند تا این که وارد [[تنعیم]] شدند. آنها پس از رسیدن به مکان مورد نظر، [[مشاهده]] کردند که چهل نفر پاسبان چوبه دار، همگی مست و بیهوش به [[خواب]] رفتهاند. پس بیدرنگ، [[خبیب بن عدی]] را از دار فرود آوردند و با کمال [[تعجب]] دیدند با آنکه چهل [[روز]] روی چوبه دار بوده، بدن او هنوز تازه است، به حدی که اعضای بدنش باز و بسته میشود. عجیبتر آنکه خبیب، دست خود را روی جراحت و زخم نهاده بود و از لای انگشتانش همچنان [[خون]] میچکید. زبیر، جنازه را بر پشت اسبش بست و به سوی مدینه روان شدند. پاسبانان [[بیدار]] شدند و چون جنازه را بالای دار ندیدند، فوراً [[قریش]] را از واقعه خبر دار کردند. ۷۰ نفر در تعقیب جنازه حرکت کردند. [[قریشیان]] در تعقیب آنان، خود را به زبیر و مقداد رساندند. زبیر، ناچار جنازه را به [[زمین]] گذاشت تا با ایشان [[نبرد]] کند، در این هنگام، زمین بدن خبیب را بلعید و از این جهت او را «[[بلیع الارض]]» خواندند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۰۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۲۰، ص۱۵۲.</ref>. | |||
لازم به ذکر است که علاوه بر مردان بنی جحجبا، برخی از زنانی این [[طایفه]] نیز، از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار میآمدند. پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، جمعی از [[زنان]] این [[قوم]]، پس از [[پذیرش اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردندکه از جمله آنان میتوان از: نسیبه بنت [[نیار بن حارث بن بلال بن احیحه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۱.</ref>، عمیره بنت [[عقبة بن احیحه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۰۸. ابن سعد از او با نام و نسب «عمیره بنت محمد بن عقبة بن احیحه» یاد کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۳)</ref>، ثبیته بنت [[معبد بن سهل بن احیحه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹.</ref>، فریعه بنت [[قیس بن عمیر بن لوذان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.</ref>، مطیعه بنت [[نعمان بن مالک بن حذیفه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۶۵.</ref> و سمیه بنت [[معبد بن بشیر بن سهل]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶۴.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||