سیرهنویسی و سیرهنگاری در تاریخ اسلامی
سیره نویسی پس از قرن پنجم
با آنکه کتاب ابن اسحاق و نیز آثار واقدی و ابن سعد از نقطه نظر تدوین وبه نسبت شرائط زمانی در اوج کمال بود، هنوز آگاهیهای فراوانی وجود داشت که به دلایل مختلفی در سیره ابن اسحاق نیامده بود. بنابراین، مورخان بعد از وی، باز تحقیق و تتبع را ادامه دادند. مدینی (م ۲۱۴) در برخی از مسایل سیره، نوشتههای جالبی تدوین کرد که امروز اثری ازآنها برجای نمانده، اما نام آن رسالهها نشانگر محتوای آنهاست؛ رسالههای چون: کتاب تسمیة الذین یؤ ذون النبی(ص)، کتاب فتوح النبی(ص) و کتابهای دیگر[۱]
بلاذری یک جلد از انساب الاشراف را به سیره نبوی اختصاص داد. ابن حبان بستی مجلد نخست کتاب رجالی خود الثقات را به سیره پیامبر(ص) اختصاص داد که کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته، گرچه مطالب چندان تازهای ندارد. ابن عبدالبر الدرر را در سیره نگاشته که گفته شده تلخیصی از مغازی موسی بن عقبه (م ۱۴۱) است. قاضی عیاض (۴۷۴ ۵۴۴) کتاب الشفأ بتعریف حقوق المصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخصیت رسول خدا(ص) در قرآن و حقوق مصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخص پیامبر(ص) است تا سیر عملی یا سیاسی آن حضرت. کتاب مزبور سخت مورد احترام بود[۲] و کتابی با عنوان نسیم الریاض فی شرح الشفأ لقاضی عیاض توسط احمد شهاب الدین الخفاجی دهها سال پیش توسط دارالفکر در قاهره چاپ شده است ملاعلی قاری (م ۱۰۱۴) شرحی بر شفأ قاضی عیاض دارد که معروفترین شرح شناخته میشود[۳]
ابوبکر محمد بهاروچی درسال ۹۱۰ این کتاب را به فارسی درآورده است[۴] ابن عساکر (م ۵۷۱) جلد نخست تاریخ دمشق را به سیره رسول خدا(ص) اختصاص داده است. ابن حزم هم جوامع السیره النبویة را که سیره مختصری است نگاشته است وی در این کتاب از تاریخ ابوحسان زیادی، سیره ابن اسحاق مغازی موسی بن عقبه]]، مغازی واقدی، کتاب السیر سعید بن یحیی اموی، اعلام النبوة ابو داوود سجستانی، اعلام النبوة ابوجعفر احمد بن قتیبه، والدرر ابن عبدالبر استفاده کرده است[۵] ابن قیم (۶۹۱ ۷۵۱) از سنیان پر تألیف و پیرو ابن تمیمیه کتاب زاد المعاد فی هدی خیر العباد را در پنج مجلد (با یک جلد فهرست که مجموعا شش مجلد میشود.) نوشته است[۶] پیش از این اشاره کردیم که سبک این قبیل کتابها، با سیرههای نخست متفاوت است. در این قبیل آثار، افزون بر پرداختن به شخص پیامبر(ص) روایات فقهی هم وارد بحث میشود و مجموعا کتابی که سیره فقهی، نظامی، قضائی و... را بتواند عرضه کند، ساخته میشود. مباحث جلد اول این کتاب عبارت است از بحث درباره نسب پیامبر(ص)، بحث از اولاد، ازواج، موالی، کتّاب، مؤ ذنان، نگهبانان،
غزوات، لباس، ازدواج، نوع جلوس، نوع اصلاح صورت، کیفیت، عبادات، نماز، و... که عمده آن همین مبحث آخر است. مجلد دوم بحث از زکات روزه حج، آداب سفر و جزئیات دیگر است. مجلد سوم درباره جهاد است که ضمن آن از جنگها و سرایا به ترتیب تاریخی صحبت شده و در اینجا نیز جهتگیری فقهی بسیار اهمیت دارد. در انتای این مجلد بحث از وفود مطرح شده است. مجلد چهارم درباره طب النبی(ص) و آداب زندگی شخصی و خوردنیها و نوشیدنیها و مانند اینهاست. مجلد پنجم درباره قصاص و نقلهای تاریخی حدیثی، بحث نکاح طلاق خرید و فروش و ابواب مشابه است. از این تقسیمبندی به دست میآید که مؤلف شیوه جدید را که ترکیبی از فقه و حدیث و تاریخ است، در این اثر خود بکارگرفته است.
شاید برجستهترین اثردر سیره از قرن دهم کتاب سبل الهدی والرشاد از محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲) باشد. وی آثار دیگری نیز در تاریخ دارد که ازجمله آنها عین الاصابة فی معرفة الصحابة است[۷] این اثر هم در جمعآوری آنچه مربوط به رسول خدا(ص) است وهم به لحاظ نقد و بررسی و شرح دشواریهای ادبی نقلها، کار بسیار جالبی است. کتاب مزبور در ده مجلد در مصر توسط المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة (جلد انل سال ۱۹۷۲) چاپ شده است[۸]شیوه سبل الهدی در تقسیم موضوعات سیره از هرجهت قابل استفاده است. مؤلف در مقدمهاش نوشته است که از بیش از سیصد کتاب استفاده کرده است. وی نام برخی از کتابها را درهمان مقدمه آورده است[۹] اوکشیده تا از نقل اخبار جعلی خودداری کرده و الفاظ غریب و مشکل هر نقل را در ادامه خبر بیاورد. نگاهی به کتاب و ابواب آن نشان میدهد که از لحاظ تنوع تا کنون نیز مانند سبل الهدی نوشته شد است.
آنچه ابن اثیر وابن کثیر در سیره نوشتهاند، باید از مآخذ دست دوم به حساب آید. دو مجلد نخست از تاریخ الاسلام ذهبی سیره است. السیرة النبویه از ابن سید الناس (۷۳۴) در دوجلد[۱۰] والسیرة النبویه از ابن کثیر و مجلد نخست عیون التواریخ از محمد بن شاکر کتبی (م۷۶۴) و امتاع الاسماع مقریزی (م ۸۴۵) کارهای دیگری در این زمینه از قرن هشتم و نهم هستند السیرة الحلبیه یا انسان العیون فی سیرة الامین المأمون[۱۱] از علی بن برهان الدین حلبی (۹۷۵ ۱۰۴۴) از دید گردآوری اخبار و رفع تناقض اخبار اثربدیعی از قرن یازدهم. از آثار سودمندی که نباید از آن غفلت کرد تاریخ الخمیس است که بخش عمده آن ویژه سیره نبوی است و البته تاریخ خلفا را نیز دارد ک ما در جای دیگری از آن سخن گفتهایم. کتاب المواهب اللدینه بالمنج المحمدیة از احمد بن محمد قسطلانی (م ۹۲۳) درسه مجلد به چاپ رسیده است[۱۲] ازآخرین کارها در این زمینه کتاب السیرة النبویة زینی دحلان (۱۳۰۴) است که ناظر به سیره حلبی میباشد[۱۳].[۱۴]
تحریف درسیره
عوامل چندی موجب گردید تا در کنار علاقه شدیدی که به حفظ سیره رسول خدا(ص) و جزئیات آن وجود داشت، تمایل به تحریف اخبار سیره نیز پدید آید. این تمایلات میتوانست ناشی از دستهبندیهای سیاسی و فرقهای و همچینین اختلافات قبیلهای باشد، همچنانکه بیتوجههی عالمان سیره دان به جدا کردن اخبار درست وتوجه به گرداوری هرچیز و هر خبر، سبب رسوخ کژیهای فراوانی درکتب سیره گردید. باید توجه داشت که پس از رحلت رسول خدا(ص) در مسائل سیاسی، اختلافهایی میان قریش پدید آمد و جناح بندیهای سیاسی که ریشه در نزاعهای قبیلهای گذشته داشت، سبب جدا شدن منابع هریک از جناحها از یکدیگر شد. شدت این نزاع پس از روی کار آمدن بنی امیّه (درسال ۴۱) ودفاع آنان از میراث خلفای نخست، در برابر امام علی(ع) و انصار، میتوانست نگرش این گروهها را درباره حوادث عهد آغازین اسلام و گروههای شرکتکننده در موافقت و مخالفت با رسول خدا(ص)، متفاوت ازهم، شکل دهد. نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد بخشی از تحریفها و کژیهای موجود در سیره ناشی، از گرایشی است که در تعظیم برخی از جناحها و تخریب برخی دیگر تلاش کرده است. به عنوان مثال، امده است که هشام بن عبدالملک اموی (خلافت از ۱۰۵ تا ۱۲۵) به اعمش (م ۱۴۸) که گرایشهای شیعی داشت، نوشت: برای من فضائل عثمان وزشتیهای علی را بنویس. اعمش در پاسخ، نامه هشام را در دهان گوسفندی گذاشت و پس از آن نوشت: که اگر تمام مناقب اهل زمین برای عثمان باشد و زشتیهای آن برای علی، برای تو نفع و ضرری ندارد[۱۵]
در نقلی دیگر آمده است که معمر از شهاب زهری درباره کتاب معاهده حدیبیه سؤ ال کرد. او گفت: علی(ع). آنگاه خندید و ادامه داد: اگر از اینان (بنی امیه) چنین سؤ الی بکنید خواهند گفت: عثمان! [۱۶] مدائنی نیز اورده است که ابن شهاب به من گفت: زمانی خالد بن عبدالله قسری (م ۱۲۶) حاکم اموی عراق، ازمن خواست تا کتابی د رانساب برای وی بنویسم. من از نسب مضر آغاز کردم. چندی بعد گفت: آن را رها کن و برای من سیره بنویس. به اوگفتم: دربره اخبار علی بن ابیطالب(ع) چه کنم، آیا آنها را بنویسم؟ گفت نه، مگر آنچه که وی را در قعر جهنم نشان دهد! [۱۷] کنایه از آنچه که در مذمت وی باشد. نمونه دیگر، روایتی است که درباره برخورد مروان بن حکم (خلافت ۶۵ تا ۶۶) یا ابوسعید خدری گزارش شده. ابوسعید در نزد وی روایت کرد که پس از نزول سوره فتح، رسول خدا(ص) فرمود: پس از فتح (مکه) هجرت معنا ندارد و تنها جهاد و نیت میماند. مروان درحالی که صحابی دیگر زید بن ثابت و رافع بن خدیج در کنارش روی تخت نشستهاند، اگر بخواهند برای توروایت خواخند کرد؛ اما یکی از آنها ترس آن دارد تا وی را از سروری قبیلهاش برگیری و دیگری خوف آن دارد که از کار صدقات عزلش کنی. مروان شلاقش را بلند کرد تا اورا بزند، وقتی که وضع را چنین دیدند، اورا تأیید کردند!
اصرار معاویه درحذف فضائل امام علی(ع) میتوانست روایات سیره را تا آنجا که مربوط به نقش ان امام میشد دست کاری کند. زمانی که صعصعة به صوحان اصرار بر نقل فضائل امام داشت، مغیرة بن شعبه حاکم کوفه به وی گفت: ما این فضائل را بهر از او میشناسیم، امااکنون این سلطان (معاویه) غلبه کرده و مارا بر آن داشته تا در نزد مردم از علی عیب جویی کنیم، بسیاری از آنچه به ما دستور داده شده کنار گذاشته و آنچه را ناچارایم اظهار میکنیم تا جانمان محفوظ باشد. شما نیز اگر قصد نقل فضائل علی(ع) را دارید بهطور سری درمنزلتان نقل کنید[۱۸] ابن ابی الحدید فصلی را به احادیث جعلی که به تحریک معاویه بر ضد امام علی(ع) ساخته شده، اختصاص داده است[۱۹]احمد امین نیز تأیید کرده که بیشتر احادیثی که در فضائل (صحابه) رؤیت شده، در عهد بنی امیه ساخته شده وبه قصد تقرّب به آنان بوده است[۲۰] این روایت بخاری نیز میتواند به ما کمک کند که شخصی از برأ بن عازب میپرسد: آیا علی(ع) در بدر شرکت داشته!؟ [۲۱]
در چنین فضایی باید گفت: بیشتر از همه آنچه که در سیره به صحابه مهم نسبت داده شده، باید مورد ارزیابی قرار گیرد. اعتقاد سیره نگاران به عدالت تمامی صحابه به ویژه خلفا، آنانرا بر آن داشته تا از ذکرآنچه بر خلاف این باور است، پرهیز کنند. [۲۲] مثلا در نقلی آمده است که پس از بازگشت مهاجران از حبشه، شخصی آنان را به دلیل ماندن در حبشه نکوهش کرد. این روایت را ابن ابی شیبه در دو مورد از شعبی نقل کرده، در یک روایت نام آن شخص آمده (عمر) و در روایت دیگر نیامده است. دلیل آن نیز این است که رسول خدا(ص) معترض را به شدت سرزنش کرد[۲۳] نمونه دیگر آنکه در نقلی آمده که پس از حدیبیه یکی از اصحاب رسول خدا(ص) از روی اعتراض از حضرت پرسید: آیا این فتح وپیامبر(ص) پاسخ مثبت داد[۲۴] همین روایت از طریق زهری نقل شده و ضمن آن بجای یکی از اصحاب، نام عمر به عنوان معترض ذکر شده است[۲۵]
نظیر همین تحریف در روایت مربوط به یوم الخمیس گزارش شده. در یک نقل نام شخصی که مانعه از آوردن کاغذ و قلم شده آمده. اما در گزارش دیگر با عنوان قالوا نقل شده است[۲۶] این گونه تحریفات بعضا به دست کاتبان و نیز راویان نخست کتابهای سیره صورت میگرفته است. مارسدن جونز محقق کتاب مغازی واقدی (م ۲۰۷) مینویسد: نسخهای که من آن را در چاپ کتاب، اصل قرار دادم، در ذکر اسامی فراریان احد، نامی از خلیفه دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از واقدی دوم و سوم نداشت. اما در همان نقل که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ازواقدی نقل شده، نام این دونفر ضمن اسامی دیگر فراریان آن واقعه یاد شده است. در نقل بلاذری از واقدی تنها از خلیفه سوم یاد شده است[۲۷] بدین ترتیب معلوم میشودکه روایت واقدی مورد تحریف قرار گرفته است.[۲۸]
دشمنی با انصار و تحریف سیره
دشمنی امویان با انصار، در تحریف سیره، تاثیر کلی داشته است. هر چند کثرت راویان انصاری و همچنین عدم غلظت دشمنی با آنان، به مقدار زیادی موقعیت انصار را در سیره تثبیت کرد. در منابع، به هجو انصار توسط بنی امیه و شاعران وابسته به آنان تصریح شده[۲۹] و آمده است که معاوین و یزید، اخطل شاعر را بر هجو انصار تصریح میکردند[۳۰] برخورد معاویه با انصار تا آنجا بود که وی لقب انصار را برای آنان نمیپسندید. [۳۱] این دشمنی علاویه بر آنچه در عصر رسول الله(ص) میان قریش کافر با انصار روی داده بود به سبب کشته شدن خلیفه سوم در مدینه و عدم حمایت انصار از وی بود، حادثهای که بعدها امویان در واقعه حره (در سال ۶۳) آن را تلافی کردند. نتیجه این دشمنی در سیره نویسی، روایتی است ک زبیر بن بکار گزارش کرده است.
در این روایت آمده است که سلیمان بن عبدالملک در دوران ولایتعهدی، ضمن سفر حج، به مدینه آمد و از آثار اسلامی آنجا دیدار کرد. در این ضمن، وی اظهار علاقه کرد تاسیره رسول خدا(ص) نگاشته شود. ابان بن عثمان سیرهای را که خود نوشته بود نزد وی آورد. وقتی که کتاب برای وی استنساخ شد و آن را ملاحظه کرد، دید نام انصار در جریان بیعت عقبه و جنگ بدر آمده است. سلیمان گفت: من چنین فضیلتی برای آنها سراغ نداشتم، یا خانواده من حقوق آنها را پایمال کردهاند یا آنان چنین نبودهاند، وبه دنبال این مطلب از آنان خواست تا آنچع استنساخ شده بود را در آتش بسوزانند وگفت نیازی به آن ندارد مگر بعد از آنکه با پدرش عبدلملک مشورت کند. در آن صورت استنساخ مجدد کتاب کار دشواری نخواهد بود. پس از مشورت با پدر، عبدالملک به وی گفت: کتابی ک در آن از برتری ما یاد نشده؛ چه نیازی دارید؟[۳۲] بدین ترتیب چنین به دست میآید که خاندان اموی نه تنها تحمل فضائل اهل بیت رسول خدا(ص) را نداشتند بلکه از آنچه ضمن آن، تنها نام انصار دربیعت عقبه و یا جنگ بدر برده شده، بیزار بوده و آن را آتش زدهاند.[۳۳]
نقش سیره نگاران در تحریف
باید گفت باهمه این اصرارها حقایق فراوانی به دست راویان بعدی رسیده و در کتب سیره تدوین شده است. این در حالی است که حتی بعد از رسیدن این حقایق به دست سیره نویسان نخستین، آنان به تناسب عقاید واندیشهها و جهت گیریهای سیاسی خود آنها را کم وزیاد کردهاند. ابن هشام در آغاز تهذیبی که سیره ابن اسحاق صورت داده، گفته است که مطالب چندی را حذف کرده است از جمله: واشیأ بعضها یشنع الحدیث به و بعض یسوء بعض الناس ذکره آنچه روایت آنها قبیح بوده ویا برخی مردم از ذکر آنها کراهت دارند را حذف کرده است[۳۴] همین موضعگیری سبب شده تا وی اشعاری از ابوطالب(ع) را که دلالت وشنی بر ایمان وی به نبوت رسول خدا(ص) دارد و ابن اسحاق آنها رویات کرده از سیره خود حذف کند[۳۵]
گزینش آنچه که نقل شده بعدها در قرن سوم و پس از آن گرفتار شدیدترین سانسورهای فکری و فرقهای شد. نگاهی به آنچه که در بخش مغازی کتاب بخاری آمده، نشان میدهد که آنچه به عنوان روایت صحیح پذیرفته شده روایاتی است که با نگرشهای تند و متعصبانه مذهبی تصفیه شده است. راوی این اخبار افرادی شناخته شده و از صحابه و تابعین هستند، کسانی که به هیچ روی در مخالفت با امویان اقدامی نکردند و نه تنها سوابق عدالت خواهانه ندارند بلکه همچون ابن شهاب زهری سالها در خدمت آنها بودهاند. زمانی که همه چند هزار نفر صحابه، عادل باشند، روشن است که نباید هیچ روایتی که عدالت آنان را خدشه دار کند نقل شود و یا اگر دیگران نقل کردهاند لا جرم باید کنار گذاشته شود. علاوه برآنچه مربوط به منافع امویان و یا ناشی از معیار قرار دادن عقاید وافکار بود. منافع خاندان زبیریها نیز تاثیراتی در سیره نگاری داشته است. کسانی از سیره نویسان از خاندان آل زبیر بوده و در بخشهایی به آنان مربوط بود؛ از جمله اخبار مربوط به ورقه بن نوفل و یا نقش بن زبیر است که از جمله استادان شهاب بن زهری بوده واخبار سیره را از پدرش عروه نقل کرده ویا از برخی از موالی آل زبیر، منشا اخبار عروه نیز عایشه است که خاله وی بوده و به دلیل نفوذی که در چند دهه نخست هجری داشته، تعداد زیادی روایت درباره اخبار سیره گزارش کرده است. درباره اخبار خاندان عباس و نقش خود وی درعصر نخست اسلامی نیزباید احتیاط لازم را داشت. بنابر آنچه که برخی محققان اشاره کردهاند، ابن اسحاق مهمترین سیره نویس، تعدیلاتی را درسیره خود به نفع آل عباس به وجود آورده است[۳۶] این بدان دلیل است که وی سیره خودرا به منصور ویا فرزند وی مهدی عباسی تقدیم کرده است.[۳۷]
تصویرهای قصصی در سیره
روایت داستانی از یک حادثه، با روایت تاریخی و واقعی همان رخداد تفاوت دارد. این تفاوت به دلیل افزودگیها و کاستیهایی است که در روایت واقعی وتاریخی آن رخداد پدید آمده و صورتی داستانی و رمانتیک بدان داده است. لازمه چنین تصویری، انحرافات چندی است که همیشه نیز عمدی نیست. علاقه مردم عادی به رویات داستانی سبب رشد کار قصه گویان صدر اسلام گردید. درآغاز تنها تاریخ انبیا گذشته به صورت داستان عرضه میشد. به مرور برخی از رخدادهای سیره نیز رنگ داستانی به خود گرفت در همین جا باید این نکته را یاداوری کرد که در یک نقطه تشخیص رویات تاریخی از روایت داستانی دشوار است و آن مواردی است که به ویژه در تاریخ انبیأ رنگ وحی، معجزه، اخبار از آینده و به عبارتی ماورا الطبیعی دارد. آنان که تنها بااندیشههای مادی سر و کاردارند وتاریخ را صرفا تجلی عناصر واجزأ مادی میپندارند، هرنوع روایتی را که مشتمل براین عناصر باشد، داستانی میدانند و تنها با حذف این عناصر رضایت به تاریخی بودن آن میدهند. در این باره باید گفت: اگر مشکل صرفا مسأله غیب و یا وحی باشد، به هیچ روی نباید چنین رخدادی را روایت داستانی تلقی کرد؛ در واقع زمانی که ما دلیل کافی در اصل وقوع چنین رخدادی داشته باشیم، نباید به دلیل داشتن جنبههای غیبی، آن رویداد را مورد انکار قرار دهیم. اما در مواردی که رنگ قصصی و داستانی غلبه داشته وسند رخداد نیز قابل اعتبار و اعتنا نیست. دقیق در سند و متن، ان را مورد انکار قرار داد. آنچه مسلم است این ک قصهسرایان که در جامعه نفوذ چشمگیری داشتهاند، در بسیاری از موارد در داستانی کردن واقعیات تلاش کردهاند. ابوایوب سختیانی بر این باور بود که قصهسرایان حدیث را بر مردم فاسد کردهاند[۳۸] ذهبی (م ۷۴۸) نیز از
جمله تحریفات قصهسرایان را درسیره، درمسأله معراج ذکر کرده است[۳۹] صلة بن حارث غفاری میگفت: از بین رفتن سیره و سنت رسول خدا(ص) به دلیل وجود قصهسرایان بوده است. [۴۰] [۴۱] به عنوان نمونه قصه سرایی روایت کرده بودکه رسول خدا(ص) قبل از ازدواج با عایشه عکس وی را دیده بود و پس از آن روزنهای مینگریست تا صاحب آن تصویر را بیابد[۴۲] شعبه که از محدثان به نا بود میگفت: ما برای قصهسرایان حدیثی نمیگوییم؛ چراکه یک وجب حدیث ازما گرفته یک ذراعش میکنند[۴۳] در کتاب این مطلب باید اشاره کرد که اخباریها با ذهنیت داستانسرایی خود. کوشیدهاند تا برای تمام مظاهر تاریخ دوره جاهلی و اسلامی، قصههایی دست وپا کنند. ذهن جوّال آنها در ساختن داستان بسیار قوی وحتی ادیبانه بوده و به هیچ روی نباید فریب نثر ادیبانه قصص آنها واشعاری که در آن باره میآورند را خورد. متاسفانه این قصص منشأ بسیاری ازتحریفات جدی در سیره شده است.
درباره سیره ابوالحسن بکری گفته شده ک قابل اعتماد نیست؛ زیرا او کذاب وقصههایی جعل کرده که به هیچ روی قابل اعتماد نیست. نوشتهای وی عمدتا قصصی است نظیر، راس الغول، کتاب کلندجه و...؛ نام کتابی که در سیر داشته الذوره فی السیرة النبویه بوده است[۴۴] یکی از زمینههای قصصی در سیره مواردی است که از قول جن اشعاری نقل میشود. در این باره باید گفت که این سخن ما به معنای نفی وجود جن نیست؛ چه قرآن به صراحت آن را مورد تأیید قرار داده است (سوره جن، آیه ۱) بلکه موارد مد نظر رخدادهایی است که در آنها رسول خدا(ص) حضور ندارند و افراد معمولی مدعی شنیدن صدای جن و یا شیطان هستند در این خبر دقت کنید: (آنگاه که رسول خدا(ص) همراه ابوبکر هجرت کرد) ما سه شب صبر کردیم و نمیدانستیم به کدامین سورفته است تا آن کهه مردی از جن از پایین مکه آمد که ابیاتی از آوازه خان عرب را به آواز میخواند. مردم نیز اورا دنبال میکردند. صدای اورا میشنیدند اما اورا نمیدیدند تاآن که از بالای مکه در آمد. راوی این روایت اسمأ دختر ابوبکر است که ابن اسحاق (محتملا) از طریق زهری از هشام بن عروه از او نقل کرده است. اشعاری بعدی نیز ادامه خبر مربوط به محل هجرت و اقامت رسول خدا(ص) و ابوبکر است. [۴۵] باید افزود که بعدها نیز برخی از سیاستمداران، اقداماتی را که بروز آنهابه مصلحت نمیدیدند، به جن منسوب میکردند و در تأیید آن اشعاری نیز به جن نسبت میدادند. [۴۶]
نقش شیطان و جن به همین عنوان در وقایع دیگر نیز به چشم میخحورد؛ از جمله حضور شیطان در مجلس مشورتی قریش، اندکی پیش از هجرت، تشکیل دادند تا درباره رسول خدا(ص) تصمیم جدی بگیرند. در آن روایات آمده است که میان آنها ابلیس، در حالی که لباس خشنی پوشیده بود، در هیئت مردی جلیل وارد گردید، همین شیطان است که پیشنهاد کشتن رسول خدا(ص) را ارائه داد[۴۷] روشن نیست چه کسی تشخیص داده که شیخ جلیل! شیطانی بوده که درلباس مردی ظاهر شده است. محتمل است که او مسافری در مکه بود (و گفته شده که نجدی بوده) که آن زمان داخل آن جمع شده است. این شیخ نجدی که کنایه از شیطان است. در واقع نصب رکن أسود در زمانی که رسول خدا(ص) ۳۵ سال داشت نیز حضور دارد. [۴۸]
در موردی دیگر آمده است: پس از آنکه مردم یثرب در عقبه با رسول خدا(ص) بیعت کردند، شیطان بر فراز عقبه با صدای بلندی فریاد کرد: این صاحبان خانهها آیا متوجه مذموم[۴۹] و صائبیان[۵۰] همراهش هستید؟ آنان برای جنگ با شما اجتماع کردند. در این نقل افزوده شده که رسول خدا(ص) فرمود. هزا ازب العقبة[۵۱] درلغت آمده است که أزب نامی برای شیطان است یا نام دیگری برای مار. البته به دلیل آنکه رسول خدا(ص) ناظر و حاضر رخداد است، در صورتی که تأیید شود که أزب به معنای شیطان بوده و نیز مطمئن شویم که مقصود همو بوده، نه آنکه کنایتی ازبرخی از مشرکان شیطان صفت باشد، در این صورت میتوانیم خبر را تأیید کنیم. از این نمونه اخبار که شیطان با جن درلباس انسان حاضر میشود یا در شکلهاتفی فریاد کرده و شعری میخواند، موارد دیگری نیز وجود دارد که اینجامحل تفصیل آنها نیست. [۵۲]
برخی، روایت مربوط به خواب عاتکه پیش از غزوه بدر را از نوع قصص عامیانه دانستهاند که در سیره رسوخ کرده است[۵۳] به نظر میرسد چنین نگرشی بهطور کلی ناشی از بیاعتقادی به خواب دیدن است. اگر سند روایت مشکلی داشته باشد، متن را میتوان پذیرفت. رویای مزبور، حتی اگر جنبه فوق طبیعی نداشته باشد، از لحاظ مادی با توجه به وحشت احتمالی قریش از جنگ (که کسانی از خود آنها پیش از جنگ مطرح میکردند) قابل توجیه است. این انکار همچنین درباره آنچه جهیم بن صلت عنوان کرده، اظهار شده است. او گفت در خواب و بیداری مردی سوار را دید که ایستاد و گفت: عتبه، شیبه، ابولحکم و امیة بن خلف... کشته شدند. ابوجهل درباره او نیز گفت: وی (همانند عاتکه) نبی دیگری از خاندان مطلب بن عبد مناف است[۵۴] چنین واقعهای نیز نباید به سادگی مورد انکار قرار گیرد. این حالات روانی میتواند موارد مشابه فراوانی داشته باشد، حتی اگر در بیداری محض باشد. بعلاوه باید توجه داشته که این نقلها به مرور، رنگ داستانی به خود گرفته و محتملا اصل روایت تاریخی آن صورت معقولتری داشته است. در بسیاری از این موارد نمیتوان دقیقا بر مفاهیمی که در روایت آمده تکلیه کرد، بلکه باید به مضمون کلی آنها پرداخت.[۵۵]
منابع
پانویس
- ↑ الفهرست، صص ۱۴۴ ۱۱۳
- ↑ این کتاب مکرر چاپ شده است. چاپ مورد استفاده ما از دارالفکر بیروت (۱۴۱۵) است
- ↑ التاریخ والمورخون بمکد، ص۲۷۳
- ↑ ادبیات فارسی، ص۷۶۸
- ↑ ابن حزم الاندلسی و جهوده فی البحث التاریخی والحضاری، عبدالحلیم عویس، قاهر، الزهرأ للاعرام العربی، ۱۴۰۹، صص ۱۵۲ ۱۵۳
- ↑ بیروت، مؤ سسة الرسالة، ۱۴۱۲
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صط
- ↑ چاپ دیگری از آن در سیزده جلد توسط دارالکتاب العلمیة که متخصص در حروفچینی آثار ماده شده توسط ناشران دیگر است، درسال ۱۴۱۴ به بازار کتاب روانه شده است
- ↑ سبل الهدی، ج۱، صص ۳، ۴
- ↑ تصحیح محمد العید الخطراوی و محیی الدین مستو، دمشق دارابن کثیر، ۱۴۱۳
- ↑ بیروت، دارالمعرفة، (بدون سال چاپ)
- ↑ تصحیح مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۶
- ↑ چاپ اخیر در بیروت، داراحیأ التراث العربی، ۱۴۱۶ در دو مجلد نشر شده است
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۴.
- ↑ شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۲۱
- ↑ المصنّف عبقدالرزاق، ج۵، ص۳۴۳
- ↑ الاغانی، ج۲۲، اصفهانی در ادامه خبر مینویسد: لعن الله خالدا و من والاه و قبحهم وصلوات الله علی امیر المؤ منین، مارسدن، جونز با نقل این گزارش گفته است که کلمه سیره از آن زمان مطرح بوده است. نک: مقدمه المغازی، ص۱۹
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۸۹
- ↑ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۳
- ↑ فجر الاسلام، احمد امین، ص۲۱۳، مق: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۴۴
- ↑ صحیح البخاری (با حاشیة السندی) ج۳، ص۵
- ↑ به عنوان مثال ابن هشام درباره این خبر که معتب بن قشیر در یام جنگ، خندق در شمار منافقان بوده میگوید: این درست و دلیل آن این که او از اصحاب رسول خدا(ص) در، جنگ بدر بوده است. نک: السیرة النبویه، ج۳، ص۲۲۲
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۵۱* مق: ص۴۱۵
- ↑ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۷، ص۳۸۴
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۰
- ↑ مق: صحیح البخاری، ج۴، ص۷، ص۱۷۸، و ج۳، ص۹۱
- ↑ مقدمه، جونز برالمغازی، ج۱، ص۱۸ نک: ترجمه فارسی مغازی، ج۱، ص۲۰
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۷.
- ↑ الموفقیات، صص ۲۲۸ ۲۲۷
- ↑ العقد الفرید، ج۶، ص۱۷۰
- ↑ الاغانی. ج۱۶، صص ۴۸ ۴۲
- ↑ الاخبار الموفقیات، صص ۳۳۴۳۳۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۲.
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۱، ص۴
- ↑ نک: مجله آینه پژوهش، س ۲، ش ۵، ابن هشام و سیره او ۷ ص۲۱ ۲۰
- ↑ المغازی الاولی ومولفوها، ص۸۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۱۳.
- ↑ حلیة الاولیأ، ج۳، ص۱۱
- ↑ نک: مقدمه دکتر سامرایی بر: القصاص والمذکرین، ص۳۴
- ↑ حیاة الصحابة، ج۳، ص۲۸۱.
- ↑ الاصابة، ج۲، ص۱۹۳
- ↑ القصاص والمذکرین، ابن جوزی، ص۱۰۶
- ↑ القصاص والمذکرین، ابن جوزی، صص ۱۰۳ ۱۰۰، مادر کتاب پژوهشی درباره نقش دینی واجتماعی قصه خوانان در تاریخ اسلام به تفصیل درباره این گروه سخن گفتهایم
- ↑ سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۲۴، میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۱۲
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۴۷۸. تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۸۰. السیرة النبویة، ابن کثیر، ج۲، ص۲۵۵. المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۰، (هشت بیت نقل کرده). مجمع الزوائد، ج۶، ص۵۷،. نک: طبقات الکبری، ج۱، صص ۲۳۱ ۲۲۹، بلاذری دو بیت نقل کرده و آن را به شاعری نسبت داده. انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۲
- ↑ فقه السیرة، غزالی، صص ۱۷۸ ۱۷۷، وی اصل اشعار را از فرد مؤمنی در مکه میداند که ایمانش را کتمان کرده. اما شاهدی برآن وجود ندارد وروایت از اصل، ققصصی و داستانی است. درباره اعتقاد به هاتف جاحظ مینویسد: اعراب از اعتقاد بههاتف ابایی ندارند، بلکه اگر کسی آن را انکار کند تعجب میکنند (الحیوان ج۶، ص۲۰۲، و از آنجا در: المفصل، ج۶، ص۷۱۶. ابن ابی الدنیا نیز اخبار اینچنینی را در کتابی با عنوان الهواتف گرد آوری کرده
- ↑ السیرة النویه، ابن هشام، ج۲، ص۴۸۱
- ↑ نک: تاج العروس، ذیل کلمه نجد. الروض الانف، السهیلی، ج۱، ص۲۹۱. المفصل، ج۶، ص۷۳۴، ونمونه دیگر را در واقعهای دیگر ببیند در: سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۶۰
- ↑ اشاره به رسول خدا(ص)
- ↑ مشرکین کسی را که مسلمان میشد صائبی میخواندند
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ۴۴۲
- ↑ نک: طبقات الکبری، ص۱۹۰. علامه امینی پانزده مورد از اشعاری که به، صورت سمعتهاتفا یقول نقل شده آورده و نوشتهاند که آنهااز معجزات رسول خدا(ص) بوده که طبعا سبب هدایت مردم شده است. نک: الغدیر، ج۲، صص ۱۶ ۹
- ↑ مقدمه المغازی، مارسدن، جونز، ص۲۰
- ↑ السیرة النبویة، ابن هشام، ج۲، ص۶۱۸، و نک: اضوأ علی کتب السیرة، ص۵۱
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۱۵.