دنیاداری
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
دنیاداری دینی
انسان تربیت یافته دین، چگونه در دنیا زندگی میکند؟ آیا دنیاداری او با دنیاداری انسانهای بیدین متفاوت است؟ الگوی دنیاداری دینی چیست؟ چنانکه در پیش گفته آمد، دین میتواند در همه حوزههای دنیایی زندگی انسان سخن بگوید، و در بسیاری از این حوزهها نیز به ویژه در گفتار و رفتار علوی شواهدی است. اینکبرای شناخت دنیاداری خاصی که دینآموزشداده، میتوان از سه روش ذیلبهره جست:
- امور دنیایی را مانند حقوق فردی و اجتماعی، اخلاق و فرهنگ تفکیک کرده، از سخنان حضرت امیر(ع) دنیاداری دینی و غیردینی را در هر حوزه بررسی کرد.
- دنیاداری دینی و غیردینی را در یک حوزه خاص از امور دنیایی ارائه داد؛ اما حوزهای را برگزید که اولاً با زندگی فردی و اجتماعی همه انسانها ارتباط داشته باشد؛ ثانیاً با دیگر حوزههای دنیایی مرتبط باشد؛ به گونهای که بتوان دیدگاه دین را در آن حوزهها نیز استشمام کرد.
- از همه امور دنیایی، یک جنبه مشترک را که اساسی و ریشهای نیز باشد برگزید و ملاک دینی و غیردینی آن جنبه را از سخنان حضرت امیر(ع) یافت. از این طریق میتوان دنیاداری دینی را از غیردینی در همه آن امور بازشناخت.
روش نخست کاملترین روش به نظر میرسد؛ اما اولاً از گنجایش مقاله خارج است و ثانیاً در بسیاری از این حوزهها مقالههای مستقلی در همین دانشنامه تهیه شده؛ از این رو، نویسنده از دو روش دیگر بهره میجوید.
در روش دوم با بررسی الگوی معیشتی اسلام از دیدگاه امام، دنیاداری خاصی که اسلام در این حوزه ارائه داده است، بیان میشود. این روش در ظاهر به معیشت اختصاص دارد؛ اما از آنجا که الگوی معیشتی با اخلاق، فرهنگ و حقوق فردی و اجتماعی ارتباط تنگاتنگی دارد، میتوان دیدگاه اسلام را در آن حوزهها نیز احساس کرد. در روش سوم (با عنوان نگاهی دیگر به دنیاداری دینی) هدف انسان که محوریترین جنبه از همه امور دنیایی است، بدون اختصاص به امری خاص از امور دنیایی، از سخنان حضرت بررسی و از این طریق، ملاک اصلی تمییز دنیاداری دینی از غیردینی روشن میشود. با پیمودن دو روش اخیر، گرچه دنیاداری غیردینی را نیز میتوان شناخت، بررسی سخنان حضرت در شناساندن دنیاداری غیردینی به صورت عام و بدون اختصاص به حوزهای خاص از امور دنیایی، میتواند در تکمیل شاخصهای تمییز دنیاداری دینی از غیر دینی در همه حوزههای دنیایی مفید باشد. روش مأنوس در طرح این مسئله، تقسیم الگوهای دنیاداری به سه قسم فقر، غنا و کفاف است[۱]. در این روش، نخست ارزشهای مثبت و منفی هر یک از این سه الگو، از دیدگاه دین بررسی، و الگوی دینی دنیاداری تعیین میشود. این روش دو ضعف دارد: ضعف نخست اینکه دنیاداری را فقط از زاویه اقتصادی لحاظ کرده و زوایای دیگر آن مانند فرهنگ، اخلاق و حقوق اجتماعی و فردی نادیده گرفته شده است[۲]. ضعف دوم اینکه از زاویه اقتصادی نیز بین دو حوزه متفاوت دنیاداری، یعنی مصرف و بهرهمندی از دنیا و کار (و به تبع آن، ثروت) خلط میشود.
در این نوشتار، نخست به دلیل اهمیت حوزهٔ اقتصاد و نیز به دلیل توسعهای که میتوان از عناوین این بحث برای دیگر حوزهها استنباط کرد[۳]، از همین روش مأنوس پیروی، و ضعف دوم را با جدایی دو حوزهٔ مصرف، و کار و ثروت جبران میکنیم. برای مصرف، سه الگوی رفاه، قتر و کفاف وجود دارد. کفاف، بهرهمندی شخص از دنیا به اندازه نیاز متعارف خود است. مقصود از نیاز متعارف، شأن و موقعیت اجتماعی فرد است. در موقعیت اجتماعی هر فرد، هم ویژگیهای شخصی او و هم ویژگیهای معیشتی جامعهاش (سطح معیشت عموم مردم) لحاظ میشود[۴]. گذران زندگی هر کس متناسب با شأناو، به اندازه «کفاف» خواهد بود. آن کس که گذرانِ زندگیاش بیشتر از کفاف او است، در حد «رفاه»، و آنکه کمتر از کفاف است، زندگی را در حد «قتر» و سختی میگذراند.
برای کار و ثروت نیز سه الگو بیان میشود: «غنا» که صاحب آن، بیش از حد کفاف خود دارد و میتواند مرفه زندگی کند؛ «فقر» که کمتر از کفاف دارد و زندگیاش در حد قتر و سختی است؛ و «کفاف» که داراییاش به اندازه نیاز متعارف او است. شاید گمان شود. که جدایی حوزه کار و ثروت از مصرف، بیثمر است؛ زیرا الگوی کار و ثروت بر اساس الگوی مصرف تعیین میشود؛ اما خواهیم گفت که ملاک تعیین این دو الگو از دیدگاه اسلام متفاوت است.[۵]
الگوی دینی مصرف و بهرهمندی از دنیا
قتر و ترک دنیا: چشمپوشی از دنیا همواره در جوامع بشری، از نشانههای بارز پارسایی، خداخواهی و آخرتگرایی بوده است. هرگاه انسانها دنیا خواهی و دنیاگرایی را مایه تباهی خود دیدهاند، به عزلت رو آورده و دنیا را ترک کردهاند در منابع دینی اسلام نیز آیات و روایاتی وجود دارد که گویی انسان را به ترک دنیا میخواند. این آیات و روایات را میتوان در عناوین ذیل یافت.
۱. آنچه از بیارزشی دنیا نشان دارد: در سخنان حضرت علی(ع) دنیا نزد خداوند[۶]، پیامبر[۷]، و خود او[۸] بیارزش و بیمقدار است. افزون بر آن، تشبیههایی که دربارۀ دنیا به کار برده است، به روشنی بر بیارزشی دنیا دلالت دارد؛ مانند تشبیه دنیا به لقمۀ نیم خورده[۹]، برگ خشکیدۀ و باخیز[۱۰]، لاشه گندیده[۱۱]، کوچکتر از پر کاه خشکیده و تفالههای قیچی شده دامداران[۱۲]، برگ نیمجویده در دهان ملخ[۱۳]، بیارزشتر از آب بینی بزغاله[۱۴] و پستتر از استخوان خوکی در دست بیماری جذامی[۱۵].از این گونه روایات چنین برداشت میشود که انسان نباید از دنیای بیارزش بهره جوید. مطالعه جامع سخنان امام علی(ع) درباره دنیا به دست میدهد که بیارزشی دنیا از دیدگاه وی بیارزشی نسبی است، نه بیارزشی مطلق. مواهب دنیا در مقایسه با نعمتهای آخرت[۱۶]، و در برابر ارزشهای دینی، چون عدالت[۱۷]، و در ازای کرامت انسان[۱۸]، بیارزش است. نکوهش دنیا نیز فقط در دنیای بازدارنده از آخرت است؛ یعنی دنیایی که هدف نهایی انسان قرار گیرد[۱۹]، او را به خود مشغول و از آخرت و هر چیز دیگر رویگردان کند[۲۰]، انسان را اسیر خود سازد و خدا، آخرت، دین و حتی خود انسان را آن قدر کوچک کند که به دنیایش بفروشد[۲۱]. بیارزشی نسبی دنیا به هیچ وجه ترک دنیا را نتیجه نمیدهد.
۲. روایاتی که ترک دنیا را نمونه زهد میداند: در برخی از سخنان حضرت امیر(ع) نمونههایی برای الگوی زهد شناسانده شده است که به ترک دنیا و دوری از نعمتهای دنیا دعوت میکند[۲۲] و ترک دنیا را سیره انبیا به ویژه نبی اسلام(ص) معرفی کرده و آن را شایستۀ تأسی دانسته است[۲۳]. زهد از دیدگاه حضرت علی(ع) به معنای حسرت نخوردن بر از دست رفتهها و شادمان نشدن به رسیدهها است[۲۴] و بیشتر، نوعی نگرش به دنیا به شمار میآید تا روش زندگی؛ البته نگرش زاهدانه، بدون تردید در گزینش روش زندگی مؤثر است؛ اما الزاماً روش عزلت نشینی و فقرپیشگی و ترک دنیا را در پی ندارد. شاید نمونه آوردن زندگی پیامبران، و نیز طرز زندگی خود حضرت در جایگاه الگوی زهد، به دلیل ویژگی خاصرهبران دینی باشد؛ یعنی رهبران دینی جامعه که گاه رهبری سیاسی را نیز به دست میگیرند باید از چنین الگویی پیروی کنند.
حضرت امیر(ع) عاصم[۲۵] را از ترک دنیا نهی کرد. او پرسید: ای امیرمؤمنان! پس تو چرا با این لباس خشن و آن غذای ناگوار به سر میبری؟ امام فرمود: وای بر تو! من همانند تو نیستم. خداوند بر پیشوایانِ حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد و به طغیان نکشاند[۲۶].
۳. آنچه بر تنافی دنیا و آخرت دلالت دارد؛ دین انسان را به تأمین سعادت آخرتی دعوت میکند و اگر بهرهمندی از دنیا با سعادت آخرت منافات داشته باشد و جمع میان این دو ممکن نباشد، بهرهمندی از دنیا مورد تأیید دین نخواهد بود. حضرت امیر(ع) دنیا و آخرت را دو دشمن متعاند میشناساند که دوستی یکی باعث دشمنی دیگری، و نزدیک شدن به هر یک، سبب دور شدن از دیگری میشود[۲۷]. امام سجاد(ع) نیز دنیا و آخرت را به دو کفه ترازو تشبیه نمودهاند که چون یکی پایین، آید دیگری را بالا میبرد[۲۸].
اولاً دنیا و آخرت، در سخنان حضرت امیر(ع) همواره در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ بلکه گاه دنیا در کنار آخرت، و گاه در مسیر آخرت قرار گرفته است. در این دو صورت، دنیا و آخرت با یکدیگر جمع شدهاند. دنیا در کنار آخرت، دنیایی است که دستکم مانع آخرت نباشد. اگر خداوند به مسلمان روزی فراوان دهد و او به خیانت و کارهای پست آلوده نشود و آخرت را نیز فراموش نکند، چنین دنیایی از دیدگاه حضرت نکوهیده نیست[۲۹]. دنیایی که در مسیر آخرت قرار دارد، موجبِ اعمال نیک میشود. چنین دنیایی نه تنها نکوهیده نیست، بلکه به جهت گرایش آخرتیاش پسندیده است[۳۰] و در روایات نیز به آن آخرت گفته میشود نه دنیا[۳۱].
ثانیاً مراد از دنیا در مقابل آخرت، دنیای بازدارنده از آخرت است که پیش از این توضیح داده شد. پس، از دیدگاه حضرت امیر(ع) دنیا یا از آخرت باز میدارد که در مقابل آن قرار دارد و نکوهیده است؛ یا بازدارنده نیست که در این صورت، یا مددکار آخرت است که پسندیده است و به آن آخرت میگویند؛ یا نه بازدارنده است و نه مددکار (در حد مباحات به معنای اخص) که در کنار دنیا، است نه مقابل آن؛ نه نکوهیده است و نه ستایش شده.
۴. آنچه بر ستایش فقر دلالت دارد: فقر در برخی روایات، خوب یا نشانه امری پسندیده شناسانده شده است؛ مانند سخن امام صادق(ع) که افزایش ایمانِ بنده را موجب بیشتر شدن تنگ دستیاش در معاش معرفی کرده[۳۲]، یا گفتار حضرت رسول(ص) در نکوهش انسان که چرا فقر را دوست ندارد؛ در حالی که باعث آسان شدن حساب در آخرت است[۳۳]. پیامبر فقر را فخر خود دانسته است.[۳۴] افزون بر این، پاداشی که به صبر و رضا و شکر در برابر فقر داده میشود[۳۵]، برای غیر فقیر قابل دستیابی نیست.
حضرت علی(ع) در برخورد با علاء بن زیاد حارثی که خانه بسیار مجلل و بزرگی داشت فرمود: اولاً فقری که در سخن امام صادق(ع) با افزایش ایمان بنده فزونی مییابد، و نیز فقری که به صبر و رضا و شکر در برابر آن، پاداش تعلق میگیرد، فقر غیر اختیاری است؛ یعنی فقری که بنده، خود را به آن دچار نکرده باشد، و از آنجا که این نوشتار در صدد شناخت اندیشه امام علی(ع) برای توصیه الگوی دینی بهرهمندی از دنیا است، هرگز فقر اختیاری را الگوی بهرهمندی از دنیا نخواهد دانست. آسان شدن حساب فقیر در آخرت نیز به فقر غیر اختیاری مربوط است.
ثانیاً فقری که رسول خدا آن را فخر خود شناسانده است، فقر مادی نیست؛ بلکه احساس فقر و نیاز به خداوند است. مجلسی فقر در این روایت را به همین معنا گرفته، میافزاید: نبی اکرم(ص) از میان پیامبران، فقر را افتخار خود دانست؛ با اینکه آنان نیز در این فقر با او شریک بودند؛ به این دلیل که توحید او و اتصال او به حضرت حق و انقطاعش به سوی او از دیگر پیامبران بالاتر بود؛ پس فقر او نیز به خداوند از فقر دیگر پیامبران کاملتر و تمامتر است[۳۶].
ثالثاً فقر در سخنان حضرت امیر(ع) همواره نکوهش شده است. او فقر را مرگ بزرگتر دانسته[۳۷]، آن را مایه نقصان دین و سرگردانی عقل و باعث دشمنی میداند[۳۸] و از خداوند میخواهد که آبرویش را با فقر نریزد[۳۹].
رابعاً سرزنش فقر، زمانی است که الگوی ثروت قرار گیرد، نه الگوی مصرف، و به دلیل مفاسدی است که در پی دارد؛ از این رو نکوهش آن شامل الگوی زاهدانه بهرهمندی از دنیا که برای رهبران دینی و سیاسی ارائه شد، نمیشود.
رفاه: بیگمان آن اندازه که در پندها سخن از ترک دنیا رفته، به رفاه، گشایش رزق و آسایش ترغیب نشده است. این بدان سبب است که جاذبههای رنگارنگ دنیا، انسان را بیش از حد به سوی خود میخواند و پند دهندگان را بر آن میدارد که برای تعدیل انسان، از دنیا بد بگویند و او را به ترک دنیا دعوت کنند؛ با وجود این، در منابع دینی به بهرهمندی از مواهب دنیا ترغیب شده است که گاه از آن، الگوی رفاه برداشت میشود. این ترغیبها را میتوان در عناوین ذیل یافت:
۱. کسب مواهب دنیا مطلوب است: خداوند زمین را به گونهای آفرید که انسان بتواند روزی خود را از آن بردارد، و در قرآن، او را به کسب روزی ترغیب کرده است: «او کسی است که زمین را برای شما رام کرد. بر شانههای آن راه بروید و از روزیهای خدا بخورید»[۴۰]. حضرت امیر(ع) نیز فرموده است: «از رحمت خدا به دور باد کسی که آب و خاک بیابد و باز فقیر و مستمند بماند»[۴۱]. در این روایت سستی و کوتاهی در کسب روزی نکوهش شده است. حضرت امیر(ع) در جای دیگر این نکته را با استناد به آیه قرآن نیز بیان کرده است. خداوند متعال میفرماید: ﴿هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[۴۲]. خداوند سبحان ما را با این آیه آگاه میسازد که به مردم فرمان آبادی داده است تا این کار، وسیلهای برای معیشتشان باشد و با حبوبات و محصولات و نظایر آنکه از زمین بیرون میآید و خدا آن را معاش خلایق قرار داده، زندگی کنند[۴۳].
این آیات و روایات، طلب دنیا در حد کفاف را نیکو میداند؛ اما مطلوب بودن آن بیش از حد کفاف را اثبات نمیکند. روایاتی وجود دارد که از آنها مطلوب بودن دنیا بیش از حد کفاف استفاده شده است. این روایات که از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) رسیده، به دو دسته قابل تقسیم است: دسته نخست، طلب دنیا را به انگیزه احسان به همسایگان[۴۴]، انجام کارهای نیک[۴۵]، آینده نگری برای خانواده[۴۶]، و ترک بیکاری و پرهیز از معایب بیکاری[۴۷]، سفارش کرده است. در این روایات، اولاً طلب دنیا به انگیزه کارهای دیگری مطلوب شمرده شده و مطلوبیت آن، غیری است و ثانیاً در هیچ یک از این روایات، مصرف به اندازه رفاه سفارش نشده؛ بلکه دارایی بیش از حد کفاف به دلیل مصرف در امور دیگر یا مصرف در آینده توصیه شده است. دسته دوم، نفس طلب دنیا بیش از کفاف را مطلوب دانسته است. محمدبن عذافر میگوید: امام صادق(ع) هزار و هفتصد دینار به پدرم داد و فرمود: با آن برای من تجارت کن و من به سود آن رغبتی ندارم با آنکه سود، خواستنی و مرغوب است؛ اما دوست دارم خدای عزیز و جلیل مرا ببیند در پی فوایدی میروم که او قرار داده است[۴۸].
در این روایت، طلب دنیا مطلوب نفسی شناسانده شده است[۴۹]؛ اما باز مانند روایات دیگر بر مصرف به حد رفاه دلالتی ندارد. چنان که در توضیح این روایات گفته شد، هیچ یک از آنها مطلوبیت مصرف بیش از کفاف را ثابت نمیکند، و فقط مطلوبیت طلب دنیا برای کفاف و در برخی موارد بیش از آن را به اثبات میرساند. اینکه با ثروت بیش از کفاف چه باید کرد و آیا زندگی را به حد رفاه میتوان رساند یا به مصارف دیگر روی آورد، در بحث الگوی کار و ثروت (عنوان ۱-۲) مطرح خواهد شد.
۲. مواهب دنیا، پاداش دینداری است: حضرت امیر(ع) میفرماید: و همانا خدا، آمرزش خواستن را وسیله همیشگی فرو ریختن روزی، و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود: «از پروردگار خود آمرزش بخواهید؛ چراکه آمرزنده است. برکات خود را از آسمان بر شما فرو میبارد، و با بخشش داراییهای فراوان و فرزندان، شما را یاری میدهد و باغستانها و نهرهای پر آب را در اختیارتان مینهد»[۵۰]. رسول خدا نیز صله رحم را مایه گشایش در روزی شناسانده است[۵۱]. از این آیات و روایات به دست میآید که فراوانی روزی چنانکه از دید مردم مطلوب است، از دید خداوند نیز پسندیده است و دینداری نه تنها با گشایش روزی منافات ندارد، بلکه با آن ملازم است. از سوی دیگر، گاه محرومیت از مواهب دنیایی کیفر اعمال زشت و بیدینی معرفی شده است. حضرت امیر(ع) فرمود: خدا بندگان خود را هنگام گناه، با کمبود میوهها و جلوگیری از نزول برکات، و بستن در گنجهای خیرات آزمایش میکند؛ برای آنکه توبه کنندهای باز گردد، و گنهکاری، دل از گناه بکَند، و پند گیرندهای پند گیرد، و بازدارنده، راه نافرمانی را بر بندگان خدا ببندد[۵۲].
اولاً در برابر این آیات و روایات، ادلهای وجود دارد که پاداش بودن نعمتهای دنیا برای مؤمنان و نیز کیفر بودن محرومیت از آن را برای کافران انکار میکند. حضرت امیر(ع) میفرماید: «خداوند متعال دنیا را پاداش دوستان خود نپسندید و آن را جایگاه کیفر دشمنان قرار نداد»[۵۳]. در اندیشه حضرت علی(ع)، گاه نعمتهای دنیا نه به دلیل پاداش، بلکه برای آزمایش یا استدراج و امهال به بندگان داده میشود[۵۴]. آری، آیات مذکور به صورت موجبه جزئیه بر این نکته دلالت میکند که پاداشهای دنیایی (نعمتهای دنیا) گاه پاداش دینداری بندگان به شمار میرود و محرومیت از آنها به دلیل کفران آنها است. ثانیاً آیات مذکور گرچه به صورت موجبه جزئیه بر مطلوب بودن وسعت رزق دلالت میکند، این وسعت رزق که در آیات و روایات مذکور آمده است، به هیچ وجه انسان را به سوی توسعه در رزق دعوت نکرده و حتی انجام اعمال نیک و دینداری را نیز به انگیزه وسعت رزق سفارش نفرموده است؛ لذا نمیتوان به اینگونه آیات به صورت الگوی مصرف استشهاد کرد. ثالثاً حتی اگر از ادله مذکور مطلوب بودن ثروت بیشتر برای رفاه را استفاده کنیم، این مطلوب بودن مطلق نبوده، به قیودی محدود است که در بحث الگوی ثروت ذکر خواهد شد.
۳. حکومت، مأمور تأمین رفاه جامعه است: حضرت امیر(ع) یکی از وظایف حکومت را تأمین رفاه جامعه دانسته و در فرمان خود به مالک اشتر فرموده است: پس، روزی فراوان بر آنان کارگزاران ارزانی دار که با گرفتن حقوق کافی، در اصلاح خود بیشتر میکوشند و با بینیازی، دست به بیت المال نمیزنند، و اتمام حجتی بر آنان است، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت تو خیانت کنند[۵۵].
از این روایت، دو نکته برای پسندیدگی رفاه به دست میآید: نکته نخست: رفاه در اصلاح نفس مؤثر است و باعث دوری از سوء استفادههای مالی میشود. این نکته گرچه در فرمان حضرت علی(ع) درباره رفاه کارگزاران است، فرقی بین آنان و دیگران در این زمینه وجود ندارد.
نکته دوم: حکومت باید رفاه کارگزاران خود را تأمین کند تا اولاً کارایی آنان افزایش یابد و ثانیاً احساس مسئولیت شدیدتری دربارهٔ وظایف خود کنند. این نکته نیز قابل سرایت به دیگر افراد جامعه است، و به کارگزاران حکومت اختصاص ندارد.
اولاً در هیچ یک از این دو نکته، مطلوبیت رفاه، مطلوبیت نفسی نیست و برای مطلوبیت امور دیگری، به آن امر شده است.
ثانیاً تأثیری که رفاه در اصلاح نفس و دوری از سوء استفادههای مالی دارد، در کفاف نیز موجود است.
ثالثاً اگر حکومت، وظیفه تأمین رفاه افراد جامعه را به عهده دارد، بدان معنا است که باید زمینه رفاه، یعنی غنا را برای افراد جامعه فراهم سازد؛ اما آیا به افراد جامعه نیز سفارش میشود که در حد رفاه زندگی کنند؟ گویا تمام فوایدی که در این سخن برای فراوانی روزی گفته شده، در دارایی بیش از کفاف تأمین میشود؛ اما توصیه مصرف شخصی تمام این دارایی، نکته دیگری است که از آن استفاده نمیشود.
رابعاً انسانها از جهت زمینههای تربیتی و تکامل روحی، در یک مرتبه نیستند. چه بسا انسانهایی که جز با رفاه به اصلاح نفس نمیرسند، و انسانهایی که رفاه، آنان را به فراموشی خدا و آخرت میکشاند. دین، رفاه را تجویز کرده؛ اما انسانها را در انتخاب آن آزاد گذاشته است (آن را حرام نکرده است) اگر ثروتمندان اصلاح نفس خود را فقط در مصرف ثروت در حد رفاه میبینند، دین، آن را اجازه داده است، وگرنه سفارش دین به مصرف بیش از کفاف نیست. اگر در سرزنشهای امام علی(ع) برای رفاهزدگی کارگزارانش دقت کنیم[۵۶]، این نکته به دست میآید که مصرف شخصی ثروت بیش از کفاف، از دیدگاه وی ناپسند است؛ گرچه آن را عمل حرامی نداند یا حکومت را به ایجاد زمینه رفاه آنان موظف کند. وظیفه حکومت بر اساس مصالح کلان جمعی و اجتماعی، و وظیفه فرد، تابع مصالح خود او است[۵۷].
کفاف: آنچه در نکوهش فقر یا مطلوب بودن بهرهمندی از نعمتهای دنیا گفته شد، نیکویی کفاف در بهرهمندی را اثبات میکند. حضرت امیر(ع) درباره دنیا میفرماید: و به قدر ضرورت از دنیا برداشتن، از جمعآوری سرمایه فراوان بهتر است. آنکه از دنیا فراوان بردارد، به فقر محکوم است، و آن کس که خود را از آن بینیاز انگارد، در آسایش است[۵۸]. خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد[۵۹]. از سوی دیگر، گردآوری مال بیش از حد کفاف را نکوهش فرموده، آن را انبارداری دیگران خوانده است[۶۰]. از آنچه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت که از دیدگاه حضرت امیر(ع) بهترین الگوی مصرف برای مردم، زندگی در حد کفاف است. آری، رهبران دینی و سیاسی بهتر است در حد پایینترین مردم زندگی کنند[۶۱].[۶۲]
منابع
پانویس
- ↑ برای نمونه: ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۰-۳۵؛ گروهی از فضلا و استادان، موازنه اسلامی بین دنیا و آخرت.
- ↑ این ضعف، افزون بر توجیهی که هماکنون برای آن گفته میشود، در دو بخش «نگاهی دیگر به دنیاداری دینی» و «دنیاداری غیر دینی» جبران خواهد شد.
- ↑ به طور مثال، الگویغنا و رفاه، افزون بر اینکه دنیاداری خاصی را در حوزه اقتصاد فردی و اجتماعی ارائه میدهد، فرهنگ و اخلاق و حقوق فردی و اجتماعی خاصی را نیز به دنبال میآورد.
- ↑ در معیار کفاف سه مبنا قابل تصور است: ۱. توجه به ویژگیهای شخصی فرد بدون لحاظ سطح معیشت جامعه؛ ۲. توجه به سطح معیشت جامعه بدون لحاظ ویژگیهای شخصی فرد؛ ۳. توجه به هر دو. پذیرش مبنای نخست، مستلزم تفاوت فاحش سطح کفاف در جامعه است؛ یعنی امکان دارد شخصی که از امکانات قابل توجهی برخوردار است، به دلیل ویژگیهای شأن فردیاش فقیر به شمار آید و شخص دیگری که امکانات بسیار کمتری دارد، به دلیل نداشتن آن ویژگیهای فردی، فقیر شمرده نشود. تفاوت فاحش در معیشت، از سوی اسلام پذیرفته نیست. مبنای دوم از این نکته مبرا است؛ اما روایاتی را که شأن شخصی افراد را در ملاک فقر دخیل دانستهاند، نادیده میگیرد یا تأویل میبرد. مبنای سوم با پذیرش تفاوتهای شخصی افراد، و توجه به سطح معیشت جامعه، از هر دو عیب مبرا است. بنابر این مبنا، کفاف شخص در جامعهٔ فقیر میتواند با کفاف همان شخص، با همان ویژگیهای فردی و شغلی در جامعه غنی متفاوت باشد.
- ↑ علی اکبریان، حسنعلی، مقاله «دین و دنیا»، دانشنامه امام علی ج۱ ص ۴۳۵.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳، ص۲۱۶، و حکمت ۳۸۵، ص۷۲۲؛ غررالحکم، ج۲، ص۶۵۰، ح۳۶۸۷، و ص۶۲۵، ح۳۶۶۲، و ج۶، ص۳۲، ح۹۳۶۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، ص۲۰۸ و خطبه ۱۶۰، ص۲۹۸؛ محمودی، محمد باقر، نهجالسعاده، ج۲، ص۶۵۷.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۷۷، ص۶۳۷؛ نهجالسعاده، ج۳، ص۳۲۸ و ۱۹۹؛ مسعودی، علی بن حسین، مروجالذهب، ج۲، ص۴۲۱؛ قندوزی حنفی، ینابیعالموده، ص۲۱۶.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۵۶، ص۷۳۸؛ غررالحکم، ج۲، ص۲۳۱، ح۲۷۶۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت، ۳۶۷، ص۷۱۶؛ غررالحکم، ج۶، ص۱۴۴، ح۹۸۵۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، ص۲۷۸.
- ↑ «فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ»؛ (نهج البلاغه، خطبه ۳۲، ص۸۴)
- ↑ «وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى»؛ (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۴۶۰).
- ↑ «وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»؛ (نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۸)
- ↑ «وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مَجْذُومٍ»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۶، ص۶۷۸)
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴، ص۲۲۰.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴، ص۴۶۰.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۵۳۰.
- ↑ ر.ک: یونس، آیه ۷؛ توبه، آیه ۳۸.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۲۶۹، ص۶۹۴؛ نامه ۴۹، ص۵۶۰.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۲۹۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۰۴، ص۶۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ص۳۰۰ و ۲۹۹.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۴۳۹، ص۷۳۴.
- ↑ عاصم بن زیاد حارثی، برادر علاء، از اهالی بصره و از یاران حضرت بود. علاء بر خلاف برادرش، زندگی مرفهی داشت. برخورد امام علی(ع) با او نیز در همین خطبه آمده است.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۴۳۰؛ الاصول منالکافی، ج۱، ص۴۱۰.
- ↑ «إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۱۰۳، ص۶۴۶) در روایت دیگری میفرماید: «مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلَاوَةُ الْآخِرَةِ وَ حَلَاوَةُ الدُّنْيَا مَرَارَةُ الْآخِرَةِ». (نهج البلاغه، حکمت ۲۵۱، ص۶۸۰)
- ↑ ر.ک: بحارالانوار، ج۷۰، ص۹۲، به نقل از شیخ صدوق، الخصال.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه، ۲۳، ص۶۸؛ تحف العقول، ص۱۵۵.
- ↑ با این خانه بزرگ در دنیا چه میکنی در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری؟آری، اگر بخواهی میتوانی با همین خانه به آخرت برسی. در این خانه وسیع میهمانان را پذیرایی کنی. به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی را که بر گردن تو است، به صاحبان حق برسانی؛ آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز میتوانی رسید. (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، ص۴۳۰).
- ↑ ر.ک: بحار الانوار، ج۷۰، ص۶۲؛ علی اکبریان، حسن علی، ارزش دنیا، ص۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۹ ص۹، به نقل از اصول کافی؛ البته امام علی(ع) میفرماید: «الْمَصَائِبُ بِالسَّوِيَّةِ مَقْسُومَةٌ بَيْنَ الْبَرِيَّةِ»؛ (تحف العقول، ص۱۵۳) و این بدان معنا است که هر کس به نوعی مصیبت دارد یکی در فقر و دیگری در چیز دیگر.
- ↑ بحار الانوار، ج۶۹، ص۳۹، به نقل از الخصال.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۰، ص۱۰۷، به نقل از المجالس.
- ↑ خود فقر ثواب ندارد؛ بلکه ثوابهای مذکور، از آن صبر و رضا و شکر است؛ زیرا ثواب به فعل اختیاری تعلق میگیرد؛ با وجود این، شاید بتوان گفت: گرچه فقر موجب ثواب نیست، سبب کاهش عذاب میشود؛ چنان که حضرت امیر(ع) درباره مرض و بیماری فرمود: «خدا آنچه را از آن شکایت داری، موجب کاستن گناهانت قرار داد؛ چه در بیماری پاداشی نیست؛ لیکن گناهان را میبرد و آنها را چونان برگ پاییزی میریزد. همانا پاداش در گفتار به زبان، و کردار با گامها و دستان است». (نهج البلاغه، حکمت ۴۲، ص۶۳۲) نیز ر.ک: بحار الانوار، ج۶۹، ص۳۴ و ۱۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۹، ص۳۲؛ نیز ر.ک: راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص۳۸۳.
- ↑ «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳، ص۶۶۴؛ تحف العقول، ص۱۵۳).
- ↑ «فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹، ص۷۰۶).
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷، ص۴۶۰.
- ↑ ملک، آیه ۱۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۴، ج۱۳، به نقل از قرب الاسناد.
- ↑ «او شما را از زمین پدیدار کرد و شما را در آن به آبادانی گمارد» سوره هود، آیه ۶۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۱۵۹، ح۱۰، به نقل از المحکم و المتشابه.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱، ح۵، به نقل از الکافی فی الفروع و التهذیب.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، به نقل از الکافی فی الفروع و التهذیب.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۶، ح۴، به نقل از الکافی فی الفروع و التهذیب.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۶، ح۴، به نقل از الکافی فی الفروع و التهذیب.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۶، ح۱، به نقل از الکافی فی الفروع و التهذیب.
- ↑ دقت عمیقتر در این روایت میگوید: اولاً: مطلوبیت طلب دنیا در این سخن نیز مطلوبیت غیری است؛ زیرا امام صادق(ع) دنیا را نه برای دنیا، بلکه برای این میخواهد که خدا او را در این حال ببیند. اما در این نوشتار، مطلوبیت آن نفسی نامیده شد؛ زیرا همین که در طلب دنیا، نوعی از خشنودی خدا هست، مطلوبیت نفسی آن ثابت میشود. ثانیاً امام صادق(ع) ابراز میدارد که هیچ رغبتی به سود آن ندارد. این دو نکته شاید در وهله نخست متناقض بنماید؛ اما وجه جمع آنها این است که اولاً بیرغبتی امام به آن چه مایه خشنودی خدا میشود، بیرغبتی برای مصرف شخصی است و ثانیاً رغبت امام به آن، به دلیل رغبت به آثار خداوند است. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است عاشقم برد همه عالم که همه عالم از او است
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۳، ص۲۶۳؛ خداوند متعال فرمود: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ﴾ «و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سوی آنها فرو فرستاده شده است، بر پا میداشتند از نعمتهای آسمانی و زمینی برخوردار میشدند؛ برخی از ایشان امتی میانهرو هستند و بسیاری از آنان آنچه انجام میدهند زشت است» سوره مائده، آیه ۶۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۲، ص۱۵۶، ح۲۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۳، ص۲۶۳. خداوند فرمود: ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ﴾ «و خداوند شهری را مثل آورد که در امن و آرامش بود، روزی (مردم)اش از همه جا فراوان میرسید آنگاه به نعمتهای خداوند ناسپاسی کرد و خداوند به کیفر آنچه (مردم آن) انجام میدادند گرسنگی و هراس فراگیر را به (مردم) آن چشانید» سوره نحل، آیه ۱۱۲ دلالت این آیه بر مطلوب بودن وسعت رزق نیز مانند آیه پیشین است. صدر آیه گشایش روزی را از آثار ایمان میداند و ذیل آن، کمی رزق را از آثار کفران نعمتهای الهی میشمرد.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۵، ص۷۲۸.
- ↑ ر.ک: انبیاء، آیه ۳۵؛ زخرف، آیه ۳۳؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۸، ص۱۵۰؛ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۲، ح۴۰۴۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ص۱۵۵؛ و نیز زخرف، آیه ۳۵ - ۳۳؛ اعراف، آیه ۱۸۳ و ۱۸۲ و ۹۵؛ رعد، آیه ۳۲؛ قلم، آیه ۴۵ - ۴۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۸؛ تحف العقول، ص۹۷.
- ↑ برای نمونه، وقتی یکی از کارگزاران امام، خانه باشکوهی ساخت. (نهج البلاغه، حکمت ۳۵۵، ص۷۱۲).
- ↑ به این پرسش که فرد با ثروت بیش از کفاف خود چه کند، در بحث الگوی کار و ثروت پاسخ داده میشود.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۶۷، ص۷۱۶؛ غررالحکم، ج۶، ص۱۴۴، ح۹۸۵۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۴ ص، ۶۳۴؛ نیز ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۴۳، ص۶۳۴.
- ↑ «يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ»؛ (نهج البلاغه، حکمت ۱۹۲، ص۶۷۰).
- ↑ پیشتر توضیح داده شد که با بهتر شدن سطح عمومی معاش یک جامعه، حد کفاف نیز بالاتر میرود؛ لذا چنین نیست که سخن مذکور فقط در جامعه فقر زده جاری باشد.
- ↑ علی اکبریان، حسنعلی، مقاله «دین و دنیا»، دانشنامه امام علی ج۱ ص ۴۳۸-۴۴۸.