بنی‌ظفر

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب بنی ظفر

مردم این طایفه در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله اوس‌اند که نسب‌شان به ظَفَر بن خزرج بن عمرو النبیت بن مالک بن اوس بن حارثه می‌رسد[۲]. نام اصلی ظفر را کعب گفته‌اند[۳]. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) در کتاب خود، تنها از فرزندی به نام «مرّ» برای ظفر بن خزرج نام می‌برد[۴]. این در حالی است که عوتبی صحاری(م. نیمه اول قرن ششم هجری) از وجود فرزندی به نام «هثیم» برای او خبر داده و آورده است که از هثیم، «سواد» متولد شد و از سواد، نسل ظفر منتشر شد[۵]. اما منابع دیگر، -از جمله نویری- تعداد فرزندان کعب (ظفر) بن خزرج را بیش از این تعداد برشمرده از مُره، هیثم، عبد رزاح (عبد رداح) و سواد به عنوان پسران ظفر یاد کرده بر این اعتقادند که نسل ظفر از طریق این فرزندان، که هر یک بعدها سرشاخه طوایفی به همین نام شده‌اند، انتشار یافته است[۶]. علاوه بر بنی مرة بن کعب (ظفر)[۷]، بنی هیثم بن کعب (ظفر)[۸]، بنی عبدرزاح بن کعب (ظفر)[۹]، و بنی سواد بن کعب (ظفر)[۱۰]، که از آنها به عنوان شعب و فروعات اصلی بنی ظفر بن خزرج نام برده شده است، از بنو خطیم بن عدیّ بن عمرو بن سواد هم به عنوان یکی از زیر شاخه‌های بزرگ این طایفه ذکری به میان آمده است[۱۱]. ضمن این که برخی منابع از بنی ظفر با نام «بنی نبیت»[۱۲] یاد کرده‌اند این در حالی است که بسیاری دیگر از جمله «ابن عبدالبر» (م. ۴۶۳ هجری) از جد ظفر یعنی عمرو بن مالک بن اوس به عنوان «نبیت» و فرزندان او را بنی نبیت خوانده‌اند[۱۳]. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) نیز در کتاب خود، از بنی ظفر در کنار طوایف بزرگ دیگر همچون بنی عبد الأشهل بن حارث، بنی حارثة بن حارث بن خزرج الأصغر و بنی زعور بن جشم در ذیل طایفه بنی النبیت (عمرو بن مالک بن اوس) یاد کرده است[۱۴].

لازم به ذکر است که علاوه بر این طایفه انصاری، طوایف دیگری هم به نام بنی ظفر شناخته می‌شوند که ظفر بن حارث بن بهثة بن سلیم از بنی‌سلیم[۱۵] و بطنی از حمیر به نام بنی ظفر بن معاویه[۱۶] از آن جمله‌اند؛ ضمن این که محله‌ای در شرق بغداد به نام «الظفریه» وجود داشت که مردم آن با نسبت «ظفری» شناخته می‌شوند[۱۷]. از این‌رو لازم است، جهت عدم خلط مباحث و واقع نشدن در اشتباهات احتمالی، دقتی مضاعف صورت گیرد.[۱۸].

منازل و مساکن این قوم

منازل این قوم نیز، بسان دیگر انصاری‌ها، مدینه بود. سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) منازل آنان را در جانب شرقی بقیع در کنار مسجدشان -که به «مسجد البغله» معروف بود،- در مجاورت بنی اعمام خود بنی عبدالاشهل دانسته است[۱۹]. همو در بخش دیگر کتاب خود، سرزمین بنی ظفر را بعد دار بنی عبدالاشهل در کناره حره شرقی معروف به حره واقم عنوان کرده است[۲۰]. آقای رسول جعفریان -از محققان معاصر- در تشریح بهتر موقعیت مکانی این طایفه در مدینه چنین می‌نویسد: «منازل بنی حارثه، بنی عبداشهل و بنی ظفر، بخش اعظم عرب حره شرقی مدینه[۲۱] - حره واقم[۲۲]- را به خود اختصاص داده بود. به نظر می‌رسد که بنی‌ظفر، بالاترین درصد ساکنان این ناحیه را داشته‌اند و به همین دلیل، منطقه وسیع‌تری را هم در دست داشته‌اند؛ به طوری که به صورت یک طوقه، بنی عبداشهل را از شمال، غرب و جنوب احاطه کرده بودند[۲۳]. و این، بعد از توسعه، به صورت تدریجی و حاصل گستردگی جمعیت آنها بوده است. این مطلب را از نقل‌هایی که مطری و سمهودی آورده‌اند، استنباط کرده‌ایم. مطری می‌گوید: که دار بنی عبداشهل در سمت قبله و دار بنی ظفر جانب حره شرقی بوده است[۲۴]. سمهودی می‌نویسد: منازل بنی عبداشهل در سمت منازل بنی ظفر در سمت شامی- شمالی- آن می‌باشد[۲۵]. افزون بر اینها باید این نقل را نیز توجه کرد که مسجد بنوظفر که به «مسجد البغله» شهرت دارد، در شرق بقیع به سمت حره شرقی بوده[۲۶]، یعنی منازل بنی ظفر همچنان تا غرب منازل بنی عبداشهل امتداد داشته است. این وضع ما را به این نکته رهنمون می‌کند که منازل این دو طایفه در یک منطقه و از نظر اموال و خانه‌ها داخل در یکدیگر بوده است. شاید به همین دلیل است که در نقلی آمده است: «رسول خدا(ص) از خانه‌ای از خانه‌های انصار، از بنی عبداشهل و بنی ظفر گذشت»[۲۷] وی در ادامه می‌افزاید: بنی‌حارثه، در قسمت شمالی منازل بنی ظفر[۲۸] و در غرب منازل بنی عبداشهل و بنی ظفر، بنی معاویه منزل داشته‌اند[۲۹].[۳۰]

از «الجَدر» هم به عنوان یکی دیگر از منازل بنی ظفر در مدینه نام برده شده است[۳۱]. از سرزمین‌های دوران اسلامی آنان، -علاوه بر مدینه- می‌توان به عراق و به ویژه شهر بزرگش کوفه به عنوان موطن برخی از رجال این قوم یاد کرد[۳۲]. وجود مسجد اختصاصی برای مردم این قوم در کوفه[۳۳]، حکایت از حضور تعداد قابل توجهی از ظفری‌ها در این شهر دارد. ضمن این که از قریه «شوس»[۳۴] هم به عنوان منزل جمعی از ظفری‌ها از فرزندان قتادة بن نعمان انصاری نام برده شده است[۳۵].[۳۶].

بنی ظفر و تاریخ جاهلی

بنی ظفر در جاهلیت در کنار طوایف بنی بیاضه و بنی زریق، به کندی در فرار از معارک و سرعت در حملات شناخته می‌شدند[۳۷]. نقل است که اوس و خزرج هرگز در مکانی با هم روبرو نمی‌شدند، مگر اینکه برتری این قبایل بر سایر طوایف اوس و خزرج، کاملاً مشهود بود[۳۸]. آنان در جنگ‌های جاهلی در میادین بسیاری شرکت کرده بودند که از مهمترین آنها می‌توان به حضور مردم این قوم در جنگ مُعَبِّس (مُغَلِّس) و مُضَرِّس اشاره کرد. در این پیکار، که میان قبایل اوس و خزرج در گرفت، اوسی‌ها شکست خوردند و از معرکه گریختند. در پی این واقعه، بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة از در سازش با خزرج در آمدند و با آنها صلح کردند. اما بنی عبدالاشهل و بنی ظفر و دیگر خاندان‌های اوس از صلح خودداری کردند و گفتند تا انتقام خون کشته‌های خود را نگیرند با خزرجیان مصالحه نخواهند کرد. خزرج نیز پس از صلح با بنی عمرو بن عوف و بنی اوس مناة پی در پی بر سایر خاندان‌های اوس می‌تاخت و به آنان دستبرد می‌زد؛ چندان که اوسی‌ها -جز خاندان‌هایی که با خزرج صلح کرده بودند- به ستوه آمدند و تصمیم به خروج از مدینه گرفتند. در این هنگام، بنی سلمه -از طوایف خزرج- بر مرغزار پر درختی به نام «رَعل» که به بنی عبدالاشهل تعلق داشت، یورش بردند. فرزندان عبدالاشهل به دفاع از خود برخاستند و موفق شدند سعد بن معاذ اشهلی -رییس خزرجیان- را به شدت زخمی کنند. بنی‌سلمه‌ای‌ها، سعد را در پناه خود گرفتند و به درمان او پرداختند. بدین ترتیب جنگ بین دو طرف خاتمه یافت[۳۹].

جنگ «ربیع ظفری» هم از دیگر ایام مشهور جاهلی بود[۴۰] که بین دو طایفه بنی ظفر و بنی مالک بن نجار -از قبیله خزرج- اتفاق افتاد. سبب وقوع این جنگ آن بود که ربیع ظفری -از سران ب نی ظفر- قصد داشت جهت رفتن به ملکش، از مرغزاری که به مردی از بنی نجار تعلق داشت، بگذرد. مرد نجاری از رفتن وی ممانعت به عمل آورد و در نتیجه دو طرف به نزاع برخاستند و در این منازعه مرد نجاری توسط ربیع کشته شد. سپس ربیع، قوم خود را گرد آورد و با کسان مقتول وارد جنگ شد. این نبرد که شدیدترین زد و خورد میان دو دسته تا آن زمان محسوب می‌شد، سرانجام با شکست قبیله بنی مالک بن نجار خاتمه یافت[۴۱].

از دیگر اخبار جاهلی این قوم می‌توان از برخی درگیری‌ها و جنگ‌های میان قبیلگی از جمله جنگ‌های آنان با بنی حارثة بن حارث بن خزرج -که در پی انتقام‌جویی‌های قیس بن حطیم بن عدی -رییس بنی ظفر- از قاتلان پدر و جد خویش و در نتیجه قتل قاتل بنی‌حارثه‌ای پدر خود انجام گرفت-[۴۲] را نیز باید از دیگر اخبار ثبت شده از دوران جاهلی بنی ظفر برشمرد. برخی منابع، در تشریح این واقعه چنین نقل کرده‌اند که: خطیم پدر قیس بن خطیم -از سران و شعرای پر آوازه بنی ظفر- در حالی که قیس کوچک بود، توسط مردی از بنی حارثة بن حارث بن خزرج کشته شد. چون قیس بن خطیم به سن بلوغ رسید و از این امر اطلاع یافت، در اندیشه انتقام از قاتلان پدر و جدش -عدی- که پیش از پدر به‌دست عبدالقیس کشته شده بود، بر آمد. او همچنان مترصد فرصتی بود تا از قاتلین پدر و جدش انتقام بگیرد تا این که در یثرب به قاتل پدرش دست یافت و او را کشت. و این، موجب جنگ‌هایی بین قوم او و بنی خزرج شد[۴۳]. وی سپس، اقدام به قتل قاتل جدش کرد و او را در بازار ذی المجاز در میان گروه زیادی از قومش یافت. از آنجا که جز اندکی از مردم اوس، کسی همراه او نبود، وی از حذیفه بن بدر فزاری کمک خواست، اما او نپذیرفت. به همین جهت، قیس از خداش بن زهیر -رییس بنی عامر- یاری‌طلبید. خداش جمعی از مردم بنی عامر را با او همراه کرد تا اینکه به قاتل عدی رسیدند. او بر اسب خود در بازار ایستاده بود، پس قیس با نیزه به او حمله برد و او را کشت، همراهان آن مرد ‌خواستند بر قیس یورش آورند، اما بنی عامر مانع او شدند و قیس از معرکه گریخت[۴۴]. جنگ‌های شدیدی که بنی ظفر با همراهی بنی عبدالاشهل علیه بنی حارثة بن حارث به راه انداخته بودند، بنی حارثه را مجبور به ترک دیار خود در دار بنی عبدالاشهل و انتقال از منطقه‌شان به غرب مشهد حمزه -معروف به یثرب- کرده بود[۴۵]. مشارکت در مخاصمات فی ما بین بنی ظفر و بنی جحجبی از یک سو و بنی خطمه از سوی دیگر هم، از دیگر اخباری است که حکایت از حضور مردان این طایفه در جنگ‌های دوران جاهلی دارد[۴۶].

«فجار اول انصار» هم از دیگر جنگ‌های جاهلی بود که رجال بنی ظفر در آن نقش‌آفرین بودند. نقل است که پس از جنگ حاطب، اوس و خزرج در صدد صلح بر آمدند و بدین قرار صلح کردند که اجساد کشته‌شدگان خود را بشمارند و هر قبیله که تعداد بیشتری از قبیله دیگر کشته بود خون‌بهای کسانی را که بیشتر کشته، بپردازد. در پی این سرشماری، خزرج سه نفر بیشتر از اوس کشته بود، بنابراین سه تن از افراد خود را به عنوان گروگان در پیش اوس گذاشتند تا بعد از پرداختن خون‌بهای آن سه کشته، آنها را از گرویی در آورند. ولی اوس خیانت کرد و آن سه نفر را کشت. با کشتن این سه تن، مردان خزرج در صدد انتقام بر آمدند و در بستان‌ها با قبیله اوس رو در رو گردیدند. فرماندهی قبیله خزرج را عبدالله بن ابی بن سلول و ریاست اوس را ابوقیس بن اسلت بر عهده داشتند. جنگی بسیار سخت در گرفت؛ چندان که نزدیک بود قبیله‌ای قبیله دیگر را از بین ببرد. در این روز، قیس بن خطیم در بوستان خود بود که دید کسان وی به جنگ می‌روند. قیس بر آن شد که با ایشان همکاری و همراهی کند و چون به تمام جنگ‌افزارهای جنگی‌اش دسترسی نیافت، فقط شمشیرش را برداشت و با آنان به راه افتاد. آن روز، کار او در جنگ بالا گرفت و در مردانگی و شجاعت امتحان خوبی پس داد و زخم سختی نیز برداشت؛ چندان که جهت بهبودی‌اش مجبور شد تا چند روزی درنگ کند و مدتی از نوشیدن آب امتناع کند تا این که زخمش بهبود یافت[۴۷].

ضمن این که ثبت اشعاری از قیس بن خطیم در یوم السراره[۴۸]، حرب ربیع الظفری[۴۹] و یوم بعاث[۵۰] در برخی منابع هم، می‌تواند دلیلی بر مشارکت احتمالی او و دیگر ظفری‌ها در این جنگ‌ها باشد. علاوه بر نبردهای جاهلی، اخبار پیمان‌ها و احلاف هم که بخشی از برنامه‌های هر قبیله‌ای در حفظ بقاء و صیانت از منافع خود بود نیز، بخشی قابل توجه از تاریخ قبایل جاهلی از جمله بنی ظفر را به خود اختصاص می‌دهد. از میان احلاف و پیمان‌های مستقل شناخته شده بنی ظفر با قبایل و طوایف جاهلی می‌توان به هم‌پیمانی آنان با بنی اعمام خود بنی عبدالاشهل[۵۱] و بنی جحجبی[۵۲] و مشارکت با آنها در برخی حوادث و وقایع دوران جاهلی اشاره کرد. از ادیان و آیین‌های جاهلی این قوم خبر مستقلی به دست ما نرسیده است اما به نظر می‌رسد آنها نیز همراه با دیگر اقوام اوس و خزرجی خود، به پرستش بت‌ها از جمله بت «منات» که در منطقه حجاز و تهامه و در ساحل دریای سرخ میان مکه و مدینه در هفت میلی مدینه در محلی به نام «مشلّل» نصب شده بود و معبود شعب گوناگون ازدی، اعم از اوس و خزرج، خزاعه، غسان (نه غسانیان مسیحی) و ازد شنوءه به شمار می‌رفت[۵۳]، اشتغال داشتند. ضمن این که برخی نقل‌ها، از رواج برخی آیین‌های الهی از جمله یهودیت در بین مردم بنی ظفر حکایت دارد[۵۴].[۵۵].

بنی ظفر در دوران اسلامی

بنی ظفر و پذیرش اسلام

نخستین مواجهه مردم این قوم با پیامبر(ص) و دین نو ظهورش به ایام تبلغ رسول خدا(ص) در میان قبایل عرب در موسم حج باز می‌گردد. رسول خدا(ص) از سال چهارم بعثت، در راستای انجام رسالت مقدس خویش، در موسم آمدن قبایل به مکه، نزد آنها می‌رفت و ایشان را به دین اسلام و یاری خویش می‌خواند. حضرت، در یکی از این موسم‌ها، پس از آنکه از آمدن قیس بن خطیم -که از دلاوران عرب و شاعری برجسته و چیره‌دست بود،-[۵۶] به مکه خبر یافت، با او دیدار نمود و وی را به اسلام دعوت فرمود. قیس گفت: «می‌دانم آنچه تو مرا به آن امر می‌کنی، بهتر از آن چیزی است که خودم به آن امر می‌کنم؛ در نفسم هنوز هم مقداری از آن مشتهیات و امیال نفسانی باقی مانده است. بنا بر این می‌روم و از زنان و شراب لذت می‌برم، آن‌گاه، شما به سرزمین ما بیایید، من از شما پیروی خواهم کرد». او رفت؛ اما پیش از آنکه پیامبر(ص) به مدینه هجرت کند و او بتواند از ایشان پیروی کند، کشته شد[۵۷].

اما فراگیری اسلام در میان مردم این قوم را باید به سال دوازدهم بعثت و در پی پیمان عقبه اول دانست. بعد از این پیمان و در پی آن، ظهور اسلام در مدینه، رسول ختمی مرتبت(ص)، مصعب بن عمیر را جهت تبلیغ اسلام و آموزش قرآن و احکام اسلام به مدینه اعزام فرمود[۵۸]. با تلاش‌های مصعب بن عمیر و تبلیغات بی‌وقفه او، اسلام در تمام خانه‌های انصار آشکار شد و بیشتر خزرجی‌ها و نیز جمعی از مردم اوس که در قسمت‌های بالای شهر مدینه زندگی می‌کردند، مسلمان شدند[۵۹]. این روند با ورود پیامبر(ص) به مدینه، ادامه یافت؛ چندان که دیری نگذشت که تقریباً تمامی خزرجی‌ها و بسیاری از تیره‌های اوسی از جمله تمامی مردم بنی عبد الأشهل، بنی ظفر، بنی حارثه، بنی معاویه و بنی عمرو بن عوف مسلمان شدند[۶۰].

در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۶۱]، -از جمله بنا بر برخی نقل‌ها، دو تن از مردان طایفه بنی ظفر: قتادة بن نعمان بن زید[۶۲] و رفاعة بن عبدالمنذر بن رفاعه انصاری[۶۳]- در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب ضمن میثاق با پیامبر(ص) با ایشان پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۶۴]. با این حال، حضور تنها دو تن از مردان این طایفه در پیمان عقبه دوم[۶۵]، آن هم بنا بر برخی نقلها و نیز حضور اندک مردم این قوم در جنگ بدر -که در بخش بعد بدان خواهیم پرداخت- می‌تواند حاکی از عدم استحکام اسلام در بین مردم این طایفه و استقبال کم‌رمق این قوم از این دین، دستکم در سال نخست هجرت از اسلام باشد.

علاوه بر مردان بنی ظفر، جمعی از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه و از بیعت کنندگان با رسول خدا(ص) در بدو ورود ایشان به شمار آمدند که از جمله آنها می‌توان از لیلی بنت خطیم -خواهر قیس بن خطیم بن عدی- نام برد. لیلی پس از ورود پیامبر(ص) به مدینه، نخستین زنی بود که به همراه دو دختر و دو نوه دختری خود به حضور آن حضرت رفت و نخستین بانویی بود که با حضرت بیعت کرد. وی در این دیدار، خود را به آن حضرت بخشید؛ اما افراد خاندان بنی ظفر از رسول خدا(ص) خواستند تا از پذیرش این درخواست منصرف شود و حضرت نیز چنین کرد[۶۶]. از دیگر زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: لبنی[۶۷] و ریطه[۶۸] دیگر دختران خطیم بن عدی، أم سهل بنت نعمان بن زید -خواهر قتادة بن نعمان-[۶۹]، حبیبه دختر قیس بن زید[۷۰]، عمره دختر مسعود بن أوس[۷۱]، عمیره (عمره) بنت مسعود بن أوس[۷۲]، سهیمه دختر مسعود بن أوس[۷۳]، أم سلمه بنت مسعود بن أوس[۷۴]، حبیبه دختر مسعود بن أوس[۷۵]، أم جندب دختر مسعود بن أوس[۷۶]، عمیره دختر حارث بن عبدرزاح -خواهر نصر بن حارث بدری-[۷۷]، بشیره بنت نعمان بن حارث[۷۸]، أمیمه بنت نعمان بن حارث[۷۹]، بشیره بنت ثابت بن نعمان[۸۰]، عمیره دختر ثابت بن نعمان[۸۱]، عائشه بنت جزء بن عمرو[۸۲]، خلیده بنت حباب بن جزء بن عمرو[۸۳]، أم حارث دختر حارث بن عروه[۸۴]، عیساء دختر حارث بن سواد[۸۵]، أم حبیب حبیبه بنت معتب بن عبید[۸۶]، شمیله بنت حارث (أبیرق) بن عمرو[۸۷]، بریده دختر بشر بن حارث (أبیرق) بن عمرو[۸۸] و أم سماک بنت فضالة بن عدی[۸۹] یاد کرد.[۹۰].

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۹۵.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۳۳؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۳۳-۵۳۴.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۷.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۱.
  5. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۳۳.
  6. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۱۳۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵. نیز ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۸.
  7. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۷۲.
  8. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۳۷.
  9. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲. برخی از منابع از این طایفه با نام «بنی عبد رداح» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵) و بعضی دیگر با نام «بنی عبد بن رزاح بن کعب» یاد کرده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، جمهره النسب، ۶۴۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۷)
  10. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵.
  11. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۸۴-۲۸۵.
  12. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۷۵. قال نویری: «و بنو ظفر البطن المشهورة فی الأوس- فأعقب من أربع أفخاذ: و هم بنو مرة و هیثم و عبد رداح و سواد: بنی ظفر بن الخزرج. و من بنی سواد: بنو الحطیم بن عدیّ بن عمرو ابن سواد: فخذ؛ فهؤلاء بنو النبیت». و قال قلقشندی: «... بنو النبیت و اسمه کعب بن الخزرج بن عمر بن مالک بن الأوس،.»...
  13. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۷۸ و ج۳، ص۶۶۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۶۳۳؛ ابن قتیبه، المعارف ص۱۱۰ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۳۸ و۴۷۰ و....
  14. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۴. نیز ر.ک: سمهودی، خلاصة الوفاء، ص۸۵.
  15. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۹۸.
  16. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۳۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۹۸.
  17. سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۳۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۹۸.
  18. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  19. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
  20. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲ و ج۳، ص۶۲.
  21. حسین بن علی بن مکی حنفی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، ش۴۳ برگ ۴۹.
  22. حره واقم: نام آن برگرفته از نام یکی از عمالقه بوده است. گفته شده: واقم نام یکی از اطم‌های حصون مدینه بوده که حره به آن افزوده شده و این کلمه برگرفته از این سخن است که: «وقمت الرجل عن حاجته، اذا رددته، فأنا واقم». (نک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹، ذیل مدخل حره.)
  23. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۷۸؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۳.
  24. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۷۸.
  25. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲.
  26. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۵۲؛ حسین بن علی بن مکی حنفی، تاریخ مکه و المدینه و الطائف، برگ ۴۷.
  27. ابن‌اسحاق، السیرة النبویه، ج۳، ص۶۱۳.
  28. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۱۹ و ۲۰؛ سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۳.
  29. جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دار الهجره، ص۵۳.
  30. جعفریان، رسول، مقاله «ساختار شهری مدینه و محلات قبایل در دوره نبوی»، ‌فصلنامه علمی - ترویجی میقات حج، دوره۴، شماره۱۶، تیر ۱۳۷۵، ص۱۰۴-۱۰۵.
  31. بکری، معجم ما استعجم، ج۲، ص۳۷۱.
  32. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۱۳۷. عدی بن ابان بن ثابت بن قیس بن خطیم انصاری ظفری معروف به «عدی بن ثابت کوفی»، -از روات نامی بنی ظفر- از جمله این افراد است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۴۱۸)
  33. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۷-۱۸۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۱۳۷.
  34. احتمالاً مکانی بوده در اندلس.
  35. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲-۳۴۳. ابن حزم این موضع را منزل رهط عبدالله بن عمر بن عبدالله بن موسی بن عبیدالله بن عبدالرحمن بن منصور بن عمر بن قتادة بن النعمان عنوان کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۲-۳۴۳)
  36. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  37. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  38. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  39. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۶-۶۷۷. نیز ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۱۷، ص۸۶.
  40. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۶.
  41. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۶.
  42. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۵.
  43. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۳، ص۵.
  44. ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۳، ص۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۳۵-۵۳۶. جهت مطالعه روایت ابن کلبی از این داستان ر.ک: ابوالفرج‌ اصفهانی،‌ الاغانی‌، ج۳، ص۶-۸.
  45. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
  46. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  47. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۷۵-۶۷۶.
  48. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۳.
  49. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۶۶.
  50. ابن سلام جمحی، طبقات فحول الشعراء، ج۱، ص۲۲۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۱۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۸۲.
  51. سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۳.
  52. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  53. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۳-۱۴؛ محمد ازرقی، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۹.
  54. نقل است که رسول خدا(ص) زرهی از زره‌های خود را برای گرفتن مقداری جو، پیش مردی از قبیله بنی ظفر به نام «ابو شحم یهودی» گرو گذاشتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۷۹)
  55. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  56. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۰۵. برخی شعر او را بر شعر حسان ترجیح می‌دهند. حسان خود در این باره می‌گفت: «وقتی اعراب با ما رقابت می‌کنند و ما می‌خواهیم جوهر را از شعر خود بیرون بکشیم، با شعر قیس بن خطیم می‌آئیم». مرزبانی، معجم الشعرا، ص۲۳۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۰۵.
  57. مرزبانی، معجم الشعرا، ص۲۳۸.
  58. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۲.
  59. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۷.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۸۳.
  61. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  62. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۶.
  63. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۴۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۷ بنا بر نقلی.
  64. بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
  65. قتادة بن نعمان بن زید (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۶) و رفاعة بن عبدالمنذر بن رفاعه انصاری (طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۴۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۷).
  66. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۴.
  67. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص، ص۴۱۳.
  68. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  70. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۶۲.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.
  72. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  73. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.
  74. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳-۴۱۴.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  76. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج. ۸، ص۳۷۰.
  77. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  79. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  80. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.
  82. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  83. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۸۶.
  84. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.
  87. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.
  88. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴-۴۱۵.
  89. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.
  90. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.