اصول آموزشی
مقدمه
اصول آموزشی عبارت است از: مجموعه قواعد کلی آموزشی که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا میشود و راهنمای عمل آموزگار قرار گرفته، رفتار آموزشی او را شکل میدهد و او را در رسیدن به هدف، یاری میرساند. اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک میکند تا محتوا، روشها و فنون آموزشی مناسب را انتخاب کنند. اصول آموزشی - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه میشود - متعدد و متفاوت است و در این کتاب - با توجه به تعریفی که از اصل ارائه کردیم اصولی را از سیره آموزشی معصومان(ع) استنباط کرده، مورد بحث و بررسی قرار میدهیم. یادآور میشویم که اصول آموزشی در برابر اصول تربیتی قرار ندارد، بلکه اصول را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و تربیتی. ما در این کتاب تنها به اصول تربیتی صِرف نمیپردازیم؛ زیرا بحث ما آموزش است. البته چون آموزش مقدمهای برای تربیت است، میتوان گفت: همه اصول تربیتی هستند، ولی این تربیت به معنای عام است و چون در تفکیک مطالب به صورت جزئیتر و دقیقتر بررسی میشود، اصول آموزشی را از اصول تربیتی جدا در نظر گرفته و تنها اصول آموزشی را - بدون در نظر گرفتن این که آیا جنبه تربیتی نیز دارد یا خیر؟ - بررسی میکنیم.
اصل ارتباط و جلب توجه مخاطب
اولین اصل از اصولی که معلم باید در تدریس رعایت کند، این است که باید پیش از هر چیز توجه فراگیران را به خود جلب نماید. آموزش و تدریس همواره باید بین دو نفر یا بیشتر باشد و تحقق آن بدون وجود طرف دوم و برقراری رابطه بین آن دو، امری نا ممکن است و همه تلاشهای معلم، را بیاثر میگرداند. همه کوشش معلمان برای این است که محتوای آموزشی را به فراگیران خود بیاموزد ولی مخاطب اگر دل در گرو امر دیگری داشته باشد، معلم راه به جایی نمیبرد. دانشجویانی که به کلاس درس حاضر میشوند، هر یک ممکن است با مسائل و مشکلات فراوانی در گیر باشند. دستکم، ممکن است در راه مدرسه و یا حتی در داخل کلاس، مسائلی ذهن کنجکاو آنان را به خود مشغول سازد؛ بنابراین، معلم باید در آغاز درس با شیوههایی خاص به ویژه به صورت غیر مستقیم، بین خود و آنان رابطه برقرار کرده، توجه آنان را به خود و در واقع به آنچه میگوید، جلب کند. اگر این کار صورت بگیرد، امیدی هست که به هدف خویش دست یابد و در غیر این صورت ممکن است در پایان درس متوجه شود که او برای خود تدریس میکرده و همه دانشآموزان و یا بیشتر آنان در وادی دیگری قدم میزدهاند. معصومان(ع) به این امر توجه کامل داشته با شیوههای گوناگون ابتدا توجه مخاطبان را به خود جلب کرده و سپس به بیان محتوای آموزشی میپرداختند. در این جا برخی از آن شیوهها را بیان میکنیم:
۱. طرح سؤال: طرح سؤال - دستکم در این حد که از مخاطب پرسیده شود که آیا مایل است فلان مطلب برایش بیان شود - میتواند توجه مخاطب را به معلم جلب کند. استفاده از این شیوه در سیره معصومان(ع) فراوان است. حضرت علی(ع) خطاب به عدهای فرمود: «آیا فقیه حقیقی را برای شما معرفی نکنم؟ سپس فرمود: فقیه حقیقی کسی است که به مردم آزادی در گناه ندهد، آنان را از رحمت خدا نومید نسازد و از مکر خدا (عواقب معصیت) ایمن نکند، و با بیرغبتی به قرآن چیز دیگری به جای آن نگزیند»[۱]. پیامبر(ص) نیز فرمود: «أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ يُنْجِيكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ يُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ؟ قَالُوا: بَلَى؛ قَالَ: تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ»[۲]؛ «آیا شما را از سلاحی که از دشمن نجاتتان میدهد و روزی را بر شما سرازیر میسازد، آشنا نسازم؟ عرض کردند: بفرمایید، فرمود: شب و روز پروردگار خود را بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن دعاست».
۲. برانگیختن سؤال در ذهن مخاطب: از دیگر روشهای جلب توجه مخاطب، این است که در ابتدای سخن مطلب را به گونهای بیان کنیم که در ذهن او سؤال طرح شود. در این صورت مخاطب با طرح سؤال در بحث شرکت میکند و با توجه کامل، به سخن معلم گوش میسپرد. در اینجا این سؤال ممکن است رخ نماید که مخاطب توجه به درس و بحث ندارد، چگونه ممکن است با سخن معلم در ذهنش سؤال ایجاد شود؟ پاسخ روشن است. همه مخاطبان یکسان نیستند؛ برخی از آنان ممکن است گرفتار حواسپرتی باشند و یا ممکن است ششدانگ حواسشان در کلاس نباشد که در این صورت، معلم میتواند با سؤالی که در ذهن دیگران برمیانگیزد و بحث طرفینی که در کلاس برقرار میکند، توجه همه را به طور کامل به خود جلب کند. این شیوه نیز از شیوههایی است که معصومان(ع) در آموزشهای خود از آن بهره میگرفتند و با بیان مطلبی مبهم، مشکل و یا نامفهوم در ذهن مخاطبان سؤال ایجاد میکردند. پیامبر(ص) فرمود: «أَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ! فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هَادِمُ اللَّذَّاتِ؟ قَالَ(ص): الْمَوْتُ؛ فَإِنَّ أَكْيَسَ الْمُؤْمِنِينَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَحْسَنُهُمْ لِلْمَوْتِ اسْتِعْدَاداً»[۳]؛ «از نابودکننده لذتها بپرهیزید! عرض شد: نابودکننده لذتها چیست؟ فرمود: مرگ؛ همانا زیرکترین مؤمنان کسی است که بیش از همه به یاد مرگ و بهتر از همه آماده مرگ باشد». امام صادق(ع) نیز از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل فرمود که: «همانا بهترین شما صاحبان عقلند. عرض شد: صاحبان عقل کیانند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که دارای اخلاق نیکو و حلم همراه با وقارند، صله ارحام میکنند و با مادران و پدران خود به نیکی رفتار میکنند و با فقرا و همسایگان و یتیمان همپیمانند.»..[۴]. در روایتی دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «عَلَيْكُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ؛ فَقِيلَ: وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِيَاءِ؟ قَالَ: الدُّعَاءُ»[۵]؛ «بر شما باد به سلاح پیامبران، عرض شد: سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: دعا».
۳. تأکید بر اهمیت مطلب: تأکید بر اهمیت محتوای آموزشی و نقش آن مثلاً در سرنوشت انسان، امتحان و یا هدفی که فراگیران دنبال میکنند پیش از شروع هر درس میتواند عامل مؤثری در جلب توجه دانشآموزان به معلم و محتوای آموزشی و در نتیجه یادگیری بیشتر آنان باشد. ازاینرو معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، گاه میکوشیدند تا از این راه توجه مخاطبان را به خود جلب کنند. اصبغ بن نباته میگوید: از علی(ع) شنیدم که میفرمود: «حدیثی را برای شما میگویم که سزاوار است هر مسلمانی آن را حفظ کند؛ سپس به ما رو کرد و فرمود: خداوند بنده مؤمنی را در این دنیا عذاب نمیکند مگر اینکه برای او بهتر است تا اینکه او را در قیامت کیفر دهد، و گناه بندهای را در این دنیا نمیپوشاند و او را عفو نمیکند مگر اینکه برای او بهتر است تا اینکه او را در قیامت عفو کند»[۶].
۴. استفاده از تکیهکلامهای گوناگون، یا کلمههای خطاب در لابلای سخن: استفاده از تکیهکلام در قسمتهای مختلف سخن میتواند، مانند دستاندازی که راننده را از خوابآلودگی و چرت زدن نجات میدهد، توجه مخاطب را برمیانگیزد؛ زیرا اینگونه کلمات در حکم ندایی است که متوجه تک تک افراد شده، آنها را فرامیخواند. این شیوه نیز از شیوههایی است که معصومان(ع) از آن برای جلب توجه مخاطبان خود بهره میبردند. عبارتهای خطابی یا تکیهکلامهایی چون: «أَيُّهَا النَّاسُ»، «عِبَادَ اللَّهِ»، «يَا بُنَيَّ» و مانند آنها، در کلام آن بزرگواران فراوان به کار رفته است. در خطبه پیامبر گرامی اسلام(ص) در حجةالوداع هفت بار از عبارت «أَيُّهَا النَّاسُ» استفاده شده است[۷]. حضرت علی(ع) نیز در خطبه معروف به دیباج، یازده بار از عبارت «عِبَادَ اللَّهِ» استفاده کرده است[۸].
البته این کلمات با توجه به ویژگی مخاطبان میتواند متغیر باشد؛ در خطابهای فردی نام یا عنوان مخاطب میتواند مورد استفاده قرار گیرد؛ برای مثال حضرت علی(ع) در وصیت به کمیل، چهل و شش بار عبارت «يَا كُمَيْلُ» به کار برده است؛ از جمله «يَا كُمَيْلُ! لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا. يَا كُمَيْلُ! مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ. يَا كُمَيْلُ! إِذَا أَكَلْتَ الطَّعَامَ فَسَمِّ بِاسْمِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ...»[۹]؛ «ای کمیل! [سخن را] جز از ما مگیر تا از ما باشی. ای کمیل! هیچ کاری نیست مگر اینکه در آن به شناخت نیاز داری. ای کمیل! هرگاه غذا میخوردی با نام کسی شروع کن که با نام او مرضی به تو زیان نرساند.»... در قرآن کریم نیز چنین خطابهایی از قول لقمان حکیم، نقل شده است که آن حضرت برای خطاب به فرزندش از عبارت ﴿يَا بُنَيَّ﴾ استفاده کرده است؛ از جمله: ﴿وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾[۱۰]. استفاده از اینگونه عبارتهای خطابی، به سخنرانی محدود نمیشود، گرچه در سخنرانی معمولتر است و بیشتر به کار میرود؛ همچنین کلمههایی که در این راستا میتوان از آنها بهره گرفت، در کلمات یاد شده خلاصه نمیشود، بلکه متناسب با مخاطب و زبان و اصطلاحهای رایج زمان میتوان از کلمات و اصطلاحهای مناسب استفاده کرد؛ از جمله در زبان فارسی و برای دانشآموزان میتوان از کلماتی چون برادران، دانشآموزان، عزیزان، فرزندان، من و... استفاده کرد و از این راه توجه آنان را به خود جلب نمود.[۱۱]
اصل انگیزش
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، این است که انگیزه و رغبت به یادگیری را از راههای گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهمترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانشآموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی میتواند تأثیرات بیشتر و عمیقتری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزهای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونهای که فرد از درون نسبت به یادگیری اشتیاق پیدا کند و دیگر نیازی به تشویقهای بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در پیشرفت و ادامه کار به آسانی متوقف نمیشود، برخلاف انگیزه بیرونی که به تشویق کنندههای بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش مییابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا میشود؛ برای مثال وجود حس کنجکاوی در انسان، یک انگیزه درونی برای یادگیری و وعده پاداش یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از اینرو یکی از راههای ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به علم و یادگیری را در دانشآموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیقتر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه. برای این کار معصومان(ع) گاه افراد را ابتدا به جهلشان آگاه میساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و آگاهی احساس نیاز میکردند و از امام آموزش میخواستند، امام به آموزششان میپرداخت. این کار از روی بخل علمی نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته آموزشی، یعنی ایجاد انگیزه، بود. سیرهای که اکنون بیان خواهیم کرد، نمونهای از این شیوه است. روزی پیامبر گرامی اسلام(ص) به مسجد آمد، مردی نیز وارد مسجد شد و نماز گزارد؛ سپس نزد پیامبر(ص) آمد و سلام کرد. پیامبر(ص) پاسخ سلام او را داد و فرمود: برگرد و نمازت را بخوان که نماز نخواندهای! آن مرد نمازش را دوباره خواند و نزد پیامبر(ص) آمد و سلام کرد. پیامبر(ص) باز فرمود: بر گرد و نماز بخوان که نماز نخواندی! تا سه بار پیامبر(ص) چنین کرد. آن مرد پس از بار سوم که درمانده شده بود و نمیدانست عیب نمازش کجا است، عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق برانگیخت، من بهتر از این نماز یاد ندارم تو آن را به من بیاموز...[۱۲]؛ پس پیامبر(ص) کیفیت نماز صحیح را به او آموخت.
در این سیره پیامبر اکرم(ص) از همان ابتدا میتوانست نماز صحیح را به او بیاموزد ولی چنین نکرد؛ زیرا آن مرد فکر میکرد نماز صحیح را میداند و نیاز به یادگیری را احساس نمیکرد. ازاینرو پیامبر(ص) ابتدا با این شیوه جهلش را بر او روشن ساخت و به او فهماند که کیفیت نماز صحیح را نمیداند و در جهل مرکب گرفتار است؛ یعنی ابتدا احساس نیاز را در او برانگیخت و سپس با درخواست او، نماز صحیح را به وی آموخت. راه دیگر برای ایجاد انگیزه درونی که در آیات و روایات و سیره عملی معصومان(ع) دیده میشود، تشویق به علمآموزی و یادگیری است. در این زمینه سفارشهای فراوانی، به ویژه در آموختن علم دین، وارد شده است که در اینجا تنها به بیان یکی دو نمونه اکتفا میکنیم. حضرت علی(ع) میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ، إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ بَيْنَكُمْ، مَضْمُونٌ لَكُمْ، قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ، وَ ضَمِنَهُ سَيَفِي لَكُمْ بِهِ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عَلَيْكُمْ عِنْدَ أَهْلِهِ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْهُمْ فَاطْلُبُوهُ...»[۱۳]؛ «ای مردم! بدانید که کمال دین در طلب علم و عمل به آن است و طلب علم بر شما واجبتر از طلب مال است؛ زیرا مال بین شما تقسیم و برای شما تضمین شده است. عادلی آن را بین شما قسمت و ضمانت کرده و بزودی به عهد خود وفا خواهد کرد، ولی علم را از شما پوشیده و نزد اهلش اندوخته است و شما دستور دارید که به دنبالش بروید و آن را بجویید.»...
در روایتی دیگر امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود میفرماید: «مَنْ حَفِظَ مِنْ شِيعَتِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً وَ لَمْ يُعَذِّبْهُ»[۱۴]؛ «هر کس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند، خدای عزوجل در قیامت او را عالمی و فقیه محشور گرداند و عذابش نکند». از این قبیل آیات و روایات فراوان است که سبب تشویق مسلمانان به تحصیل علم میشود و انگیزه درونی آنان را افزایش میدهد. معصومان(ع) در این سیرهها میکوشند تا انگیزه درونی افراد را به یادگیری و علمآموزی افزایش دهند، به گونهای که خود مشتاقانه به تحصیل علم بپردازند. از سوی دیگر، تشویقها و تکریمهای معصومان(ع) برای اهل علم و دانشپژوهان، عامل دیگری در ایجاد انگیزه بیرونی در آنها بوده است. در این مورد نیز به ذکر یکی دو نمونه بسنده میکنیم: راوی میگوید: به امام هادی(ع) خبر رسید که فقیهی شیعی با یکی از ناصبیها بحث کرده و با دلیل او را محکوم و رسوا ساخته است. این مرد در حالی به مجلس امام وارد شد که تختی بزرگ برای بزرگان گذاشته بودند و امام در کنار آن تخت نشسته بود و در مقابل او نیز شمار بسیاری از علویان و بنیهاشم نشسته بودند. امام به استقبال این فقیه آمد و او را بر آن تخت نشاند. این امر بر بزرگان علوی و بنیهاشم گران آمد. علویها امام را بالاتر از آن میدانستند که از او گلایه کنند؛ اما بزرگ بنیهاشم عرض کرد: یابن رسول الله! چرا اینگونه فردی عامی را بر بنیهاشم، از طالبی و عباسی، مقدم میداری؟ امام فرمود: بپرهیزید از اینکه از کسانی باشید که خداوند دربارۀ آنان فرموده است: «آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب آسمانی داشتند به سوی کتاب الهی دعوت شدند، تا در میان آنان داوری کند؛ سپس گروهی از آنان روی میگردانند، درحالیکه]از قبول حق] اعراض دارند؟»[۱۵] آیا به داوری کتاب خدا راضی نیستید؟ عرض کردند: چرا راضی هستیم! امام فرمود: آیا خداوند نمیفرماید: «کسانی را که به آنها علم داده شده است، درجات عظیمی میبخشد»[۱۶]. پس خدا راضی نیست، مگر اینکه عالم مؤمن بر مؤمن غیرعالم برتری داده شود؛ چنانکه راضی نیست، مگر اینکه مؤمن بر غیر مؤمن برتری داده شود[۱۷]. در روایت دیگری از امام باقر(ع) آمده است: «پدرم -زینالعابدین(ع) - هرگاه به دانشپژوهان جوان برخورد میکرد، به آنان نزدیک میشد و میفرمود: آفرین بر شما! شما امانتداران علم هستید. امید است شما که اکنون کودکان قوم هستید، در آینده بزرگان قومی دیگر باشید»[۱۸]. در روایت دیگری چنین میخوانیم: «عربی بادیهنشین نزد امام حسین(ع) آمد و عرض کرد: یابن رسولالله! دیه کاملی بر عهده من است و از پرداخت آن عاجزم. به خود گفتم از کریمترین افراد درخواست کمک کنم و کریمتر از اهلبیت رسول خدا نیافتم.
امام(ع) فرمود: ای برادر از تو میپرسم اگر یکی را پاسخ گفتی، ثلث دیه را به تو میدهم اگر دو تا را پاسخ گفتی دو ثلث دیه را میدهم و اگر همه را پاسخ گفتی همه دیه را به تو میدهم. اعرابی عرض کرد: یابن رسولالله! آیا کسی چون تو که از اهل علم و شرفی، از کسی مثل من سؤال میکند؟! امام فرمود: آری؛ از جدم شنیدم که فرمود: نیکی به افراد باید به اندازه معرفتشان باشد. اعرابی عرض کرد: از آنچه میخواهی بپرس، اگر پاسخ دادم که دادم وگرنه، از شما میآموزم و قدرتی نیست مگر از خدا[۱۹]. امام حسین(ع) پرسشها را مطرح کرد و اعرابی به همه آنها پاسخ گفت؛ در نتیجه امام(ع)، انگشتر خود را با کیسهای حاوی هزار دینار به او داد و فرمود: دینارها را به طلبکاران بده و انگشتر را نیز در مخارج زندگی صرف کن». اینگونه برخوردهای معصومان(ع) نیز باعث تشویق اصحاب به فراگیری علم و تقویت انگیزه آنان میشد.[۲۰]
اصل کوشش
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که میخواهد در مسائل علمی و دینی عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و منتظر بماند که معلم و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی فراگیری علم باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا - دستکم - پرسشهای لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسشهای خویش کمک بگیرد. این ویژگی در سیره معصومان(ع) بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم مردم. درباره عموم مردم سعی معصومان(ع) بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا آموزش مسائل دینی به مسلمانان، وظیفه عالمان دین، به ویژه معصومان(ع) است؛ البته معصومان(ع)، اغلب در مورد عموم مردم نیز میکوشیدند تا به شیوههای گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. راز این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که علم را به فهم عقل و قلب و با تمام وجود خود درک کند، نه این#که تنها مطالبی را در ذهن و حافظه خود نگهداری کند. امام صادق(ع) از حضرت علی(ع) نقل فرمود که: «... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...»[۲۱]؛ «آگاه باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن تدبّر نباشد، خیری ندارد.»...
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمٌ فِي الْقَلْبِ فَذَلِكَ الْعِلْمُ النَّافِعُ وَ عِلْمٌ فِي اللِّسَانِ فَذَلِكَ حُجَّةٌ عَلَى الْعِبَادِ»[۲۲]؛ «علم دو قسم است: علمی که در نفس انسان رسوخ کرده است؛ پس این علم مفید میباشد و علمی که بر زبان است؛ پس این علم [در قیامت [[[حجت]] بر بندگان است». علمی که در نفس رسوخ کرده، مانند چشمهای است که همواره میجوشد؛ اما علمی که تنها در حافظه باشد، مانند منبع آبی است که تنها برای مدت کوتاهی آب دارد و زود فروکش میکند. علی(ع)، در عبارتی دیگر میفرماید: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ»[۲۳]؛ «دانش دو گونه است: دانشی که از درون انسان مایه و ریشه گرفته و دانشی که از دیگران شنیده شده و تنها در حافظه جای گرفته است. اگر قسم دوم نباشد، قسم اول سودمند نخواهد بود». همچنین آن حضرت در سخنی دیگر، علم را دارای درجههایی متعدد میداند و علمی را که تنها بر زبان جاری و فهم نشده است، فروترین درجه و علمی را که در اعضا و جوارح نمایان شود فراترین درجه علم میداند و میفرماید: «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ»[۲۴]. روشن است که بین فروترین و فراترین درجه در این میان درجات متعدد دیگری وجود دارد که هر یک دارای مطلوبیت متفاوت است. از جمله علمی که به عقل و قلب درک شده باشد که در سخن پیامبر(ص) به آن اشاره شده بود و درجه مطلوبیت آن گرچه نسبتاً بالا است ولی از علمی که در عمل نیز به کار گرفته شود پایینتر است و اگر این علم در عمل نیز جاری شود هم از عمق بیشتری برخوردار خواهد بود و هم ارزش کاربردی را دارد پس دارای مطلوبیتی بیش از مرحله قبل خواهد بود.
معصومان(ع) همواره میکوشیدند تا شاگردان خود را به کندوکاو در مسائل علمی وادارند، به گونهای که - دستکم - پرسش را خود بیابند و پاسخ را از امام بشنوند؛ در این صورت پاسخ در برابر یک نیاز درونی است و فراگیر آن را به خوبی درک میکند و اگر اشکال و ابهامی نیز درباره آن داشته باشد با پرسش از امام آن را رفع کرده و علم را از مرحله سمع به مرحله فهم میرساند. شیوه تدریس امام باقر و امام صادق(ع) و بهطور کلی همه معصومان(ع)، بدینگونه بود که همواره پرسش از سوی شاگردان و اصحاب بود و پاسخ از سوی ایشان. «عماد زاده» در این باره مینویسد: «در مسجد پس از نماز امام(ع) رو به مردم میکرد و یا حلقه درس طوری بود که صدر و ذیل نداشت و امام(ع) احتیاجات روز مردم را که یک یک میپرسیدند، به آنان میآموخت و میفرمود: بپرسید هرچه میخواهید. هر یک از افراد، بر اساس مقتضای نیاز روحی و معنوی خود یا بر حسب احتیاجات محیط زندگی و احکام دین، مسائلی میپرسید و امام به او پاسخ میداد و سایرین هم میشنیدند»[۲۵].
البته گاه معصومان(ع) حتی به مجرد شنیدن سؤال اصحاب نیز سریع پاسخ نمیگفتند، بلکه تلاش میکردند تا پاسخ را نیز از خود پرسش کننده بشنوند و او را در بحث درگیر کنند. به این سیره توجه کنید: محمد بن منصور میگوید: از امام باقر یا صادق(ع) درباره آیه ﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ...﴾[۲۶] پرسیدم، امام فرمود: آیا کسی را دیدهای که گمان کند خدا به زنا، شرب خمر و نظیر این محرمات امر کند؟ گفتم: خیر؛ فرمود: پس این «فاحشه»ای که آنان ادعا میکنند خدا را بدان امرشان کرده، چیست؟ گفتم: خدا و ولیش بهتر میدانند؛ فرمود: این در مورد «ائمه جور» است که ادعا میکنند خدا آنان را به حکومت بر مردم امر کرده است و حال آنکه خدا آنان را به چنین کاری امر نکرده است.»..[۲۷]. در این سیره، افزون بر اینکه ابتدا پرسش از سوی شاگرد مطرح شد، امام در پاسخ نیز او را شرکت داد تا خود فکر کند و در بحث درگیر شود. پیامبر(ص) فرمود: «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِيحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ»[۲۸]؛ «علم بیاموزید؛ زیرا آموختن علم حسنه و بحث و گفتگو از آن تسبیح و کاوش از آن جهاد و... است»؛ یعنی هرچه کوشش فراگیران در امر آموزش و یادگیری بیشتر شود ارزش آن نیز افزایش مییابد؛ چنانکه حسنه (کار نیک) خوب است، اما تسبیح خدا از آن بهتر و جهاد در راه خدا از آن دو نیز بهتر میباشد.
همچنین امام باقر(ع) فرمود: «إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ»[۲۹]؛ «هرگاه مطلبی را برای شما بیان کردم از دلیل آن در قرآن بپرسید». البته پاسخهای معصومان(ع) نیز اغلب پاسخهای کلی و سربسته بوده است، تا کسانی که استعداد، فهم، شوق و اشتیاق لازم را دارند، با طرح پرسشهایی دیگر، به عمق آن برسند. این پاسخ کلی نه از سر بخل است که آنها خود بیشترین مذمت را نثار بخل علمی کردهاند، بلکه این کلیگویی ازآنرو است که اولاً، به تدریج و مرحله به مرحله آموزش دهند و ثانیاً، کسانی که استعداد لازم را دارند و یا به علم علاقه دارند، با طرح پرسش و کنکاش بیشتر با امام، هم خود در کسب دانش دخیل باشند و هم به ژرفای مفاهیم علمی برسند؛ چراکه ارائه دانش به کسانی که استعداد و لیاقت آن را ندارند، افزون بر ضایع کردن علم، سبب گمراهی آنان نیز میشود. پیامبر(ص) فرمود: «لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ»[۳۰]؛ «حکمت را به غیر اهلش ندهید که اگر چنین کنید، به حکمت ظلم کردهاید و آن را از اهلش دریغ مدارید که اگر چنین کنید، به آن شخص ظلم کردهاید»؛ بنابراین، فعالیت و کوشش فراگیران دانش از اصول آموزشی معصومان(ع) محسوب میشود. این اصل آثار آموزشی فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها میپردازیم.
آثار آموزشی
- آموزشی که بر کوشش دانشآموز استوار باشد بر عمق یادگیری میافزاید؛ زیرا یادگیری درجههایی دارد که پایینترین آنها یادسپاری یا حفظ است؛ پس از آن، فهم و درک مطلب و سپس یقین به آن و در نهایت، کار برد آن در عمل میباشد؛ بنابراین، هرچه فراگیر در یادگیری نقش چشمگیر داشته باشد، یادگیری او دقیقتر و عمیقتر خواهد بود. در روایات، این مطلب در قالب مراحل علم و آموزش بیان شده است. علی(ع) در روایتی، در پاسخ به شخصی که از او توصیهای خواست، چهار مرحله برای یادگیری بیان فرمود: «أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ...»[۳۱]؛ «بشنو، سپس بفهم، سپس یقین کن و پس از آن، بهکار بند». در این روایت بالاترین هدف از یادگیری و یا به عبارتی بالاترین درجه یادگیری، عمل به آموختهها بیان شده است که هر یادگیرنده باید متوجه آن نیز باشد. آموزشی که بر تلاش دانشآموز استوار باشد، دستکم، یادگیری را تا مرحله دوم و سوم عمق میبخشد و همین زمینهای میشود برای اجرای آن در مرحله چهارم. اجرای آموختهها در عمل نیز خود، عامل دیگری در پایداری و عمق بخشیدن به یادگیری است. بهطور کلی از دیدگاه معصومان(ع)، علمی که تنها بر زبان جاری باشد، علم به حساب نمیآید. امام سجاد(ع) در پاسخ به «زهری» فرمود: «علم آن چیزی است که با آن شناخت حاصل شود». زهری میگوید: حدیثی را برای علی بن الحسین(ع) نقل کردم؛ امام فرمود: «آفرین! ما نیز اینگونه شنیدهایم»؛ گفتم: حدیثی را نقل نکردم مگر اینکه شما از من به آن عالمتر بودید! امام فرمود: «چنین مگو! مادام که چیزی شناخته نشده است، علم نیست؛ علم وقتی است که شناختی حاصل شود»[۳۲]؛ یعنی تو که تنها حدیث را در ذهن و حافظه خود داری و معنی آن را نفهمیدهای عالم نیستی، بلکه عالم کسی است که آنچه را میشنود، بفهمد. شاید مراد امام از این نیز بالاتر باشد؛ یعنی تو که حدیث را از ما گرفتهای، هرچند، افزودن بر حفظ، فهم نیز کرده باشی، عالم نیستی. عالم کسی است که علم را کشف کند. البته فهم آنچه دیگران کشف و تولید کردهاند مقدمهای برای کشف علم و عالم شدن است.
- کوشش دانشپژوه، آموزش را از حالت یکنواختی و طالب دانش را از کسالت و بیحالی، نجات داده، تحرک و تنوع را بر فرایند آموزش و شادی و نشاط را بر دانشآموزان حاکم میکند. این امر خود عامل مؤثری در کیفیت بخشیدن به آموزش و یادگیری است.
- تلاش دانشجو او را به دانشجوی واقعی تبدیل میکند. «دانشآموز» در سطحهای پایین آموزشی مطرح است ولی در سطحهای بالاتر بر او «دانشجو» اطلاق میشود. دانشجو، کسی است که خود در جستجوی دانش است و برای او جز روش آموزش فعال، مناسب نیست.
- تلاش دانشآموز، معلم و استاد را با نیاز واقعی او، و حتی نیاز واقعی جامعه و مسائل و مشکلات گوناگون آشنا میسازد؛ در نتیجه تلاشهای آموزشی او متوجه مسائل و مشکلات دانشآموز و جامعه میشود؛ بنابراین تلاشها و یادگیریها، هم زمینه قبلی دارد و هم به عمل میانجامد و این دو عامل در یادگیری بهتر و عمیقتر، بسیار مؤثر است.
- با توجه به تعداد دانشجویان و تفاوت ذهنیتها و سلیقهها، فعالیت مستقیم آموزشی هر یک از آنان میتواند زوایای گوناگون یک موضوع را مورد بررسی قرار دهد؛ از اینرو آموزش فعّال، گستره یادگیری را نیز افزایش میدهد و از این جهت نیز بر کیفیت آموزش میافزاید.
- وقتی اساس تلاشهای آموزشی بر عهده دانشآموز باشد، تنها کسانی به ادامه تحصیل موفق خواهند شد که به تحصیل عشق و علاقه دارند و از استعداد و توانایی لازم نیز برخوردارند و کسانی که استعداد و علاقه لازم را ندارند خود به خود از ادامه تحصیل بازمیمانند و سرمایه خود و جامعه را به هدر نمیدهند؛ افزون بر آن، آموزش فعال، خود انگیزشآفرین و استعدادپرور است و علاقه لازم را در دانشآموزان ایجاد میکند.
- استقلال دانشآموز نیز از دیگر امتیازاتی است که از فعالیت آموزشی او حاصل میشود. وقتی فعالیت اصلی آموزشی بر عهده دانشآموز باشد، وی – دستکم - به استقلال علمی آموزشی دست خواهد یافت و با گذراندن مدت کوتاهی از معلم و استاد بینیاز خواهد شد و خود میتواند راه تحصیل علم را بپیماید؛ البته، افزون بر این، میتوان گفت بهطور کلی، در سایر زمینهها نیز موجب استقلال دانشآموز خواهد شد؛ زیرا این اصل موجب حاکمیت روحیه استقلالطلبی در دانشآموز میشود.
- فعالیت دانشآموز در کار آموزشی، افزون بر همه این موارد، موجب ایجاد و تقویت انگیزه او در امر آموزش نیز میشود؛ زیرا موفقیت در هر کاری، به ویژه در مسائل علمی، هرچند در حد کشف و دسترسی به پرسش باشد، خود سرورآفرین و موجب تشویق انسان برای ادامه فعالیت است. در شرح حال خواجه طوس آوردهاند: مدتی در حل مسألهای علمی میکوشید تا اینکه در نیمه شبی به پاسخ آن دست یافت و فریاد برآورد: کجایند پادشاهان و شاهزادگان تا این لذت را دریابند![۳۳]
منابع
پانویس
- ↑ «عَنْ عَلِيٍّ(ع) قَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ: مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النَّاسَ فِي مَعَاصِي اللَّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ وَ لَمْ يَدَعِ الْقُرْآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلَى مَا سِوَاهُ...» (تحف العقول، ص٢۰۱).
- ↑ وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۰۹۵.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۲، ص١٠۰.
- ↑ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(ص): إِنَّ خِيَارَكُمْ أُولُو النُّهَى؛ قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُولُو النُّهَى؟ قَالَ: هُمْ أُولُو الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَةِ وَ الْأَحْلَامِ الرَّزِينَةِ وَ صِلَةِ الْأَرْحَامِ وَ الْبَرَرَةُ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الْآبَاءِ وَ الْمُتَعَاهِدِينَ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْجِيرَانِ وَ الْيَتَامَى...» (الکافی، ج۲، ص۲۴۰).
- ↑ سنن النبی، ص۳۵۶.
- ↑ «قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَقُولُ: أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ يَنْبَغِي لِكُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَعِيَهُ؛ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ: مَا عَاقَبَ اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً فِي هَذِهِ الدُّنْيَا إِلَّا كَانَ أَجْوَدَ وَ أَمْجَدَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عِقَابِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مُؤْمِنٍ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا وَ عَفَا عَنْهُ إِلَّا كَانَ أَمْجَدَ وَ أَجْوَدَ وَ أَكْرَمَ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عَفْوِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (تحف العقول، ص۲۱۳).
- ↑ تحف العقول، ص۳۰.
- ↑ تحف العقول، ص۱۴۴.
- ↑ تحف العقول، ص۱۶۵.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۳۳.
- ↑ «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) دَخَلَ الْمَسْجِدَ، فَدَخَلَ رَجُلٌ فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ(ص)، فَرَدَّ النَّبِيُّ(ص)، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ، فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ، فَصَلَّى، ثُمَّ جَاءَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ(ص)، فَقَالَ: ارْجِعْ فَصَلِّ فَإِنَّكَ لَمْ تُصَلِّ - ثَلَاثًا -؛ فَقَالَ: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ فَمَا أُحْسِنُ غَيْرَهُ، فَعَلِّمْنِي، قَالَ: إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلَاةِ فَكَبِّرْ...» (صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹۲).
- ↑ تحف العقول، ص۱۹۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۵۳.
- ↑ ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾ «آیا به کسانی ننگریستهای که بهرهای از کتابهای (آسمانی) دارند، به کتاب خداوند فرا خوانده میشوند تا میان آنها داوری کند؛ آنگاه گروهی از آنها بر میگردند در حالی که روی گردانند» سوره آل عمران، آیه ۲۳.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾ «ای مؤمنان! چون در نشستها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
- ↑ «قَالَ الرَّاوِي: إِنَّهُ اتَّصَلَ بِهِ(ع) أَنَّ رَجُلًا مِنْ فُقَهَاءِ شِيعَتِهِ كَلَّمَ بَعْضَ النُّصَّابِ فَأَفْحَمَهُ بِحُجَّتِهِ حَتَّى أَبَانَ عَنْ فَضِيحَتِهِ فَدَخَلَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) وَ فِي صَدْرِ مَجْلِسِهِ دَسْتٌ عَظِيمٌ مَنْصُوبٌ وَ هُوَ قَاعِدٌ خَارِجَ الدَّسْتِ، وَ بِحَضْرَتِهِ خَلْقٌ [كَثِيرٌ] مِنَ الْعَلَوِيِّينَ وَ بَنِي هَاشِمٍ فَمَا زَالَ يَرْفَعُهُ حَتَّى أَجْلَسَهُ فِي ذَلِكَ الدَّسْتِ وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ، فَاشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى أُولَئِكَ الْأَشْرَافِ. فَأَمَّا الْعَلَوِيَّةُ فَأَجَلُّوهُ عَنِ الْعِتَابِ وَ أَمَّا الْهَاشِمِيُّونَ فَقَالَ لَهُ شَيْخُهُمْ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هَكَذَا تُؤْثِرُ عَامِّيّاً عَلَى سَادَاتِ بَنِي هَاشِمٍ مِنَ الطَّالِبِيِّينَ وَ الْعَبَّاسِيِّينَ؟ فَقَالَ(ع): إِيَّاكُمْ وَ أَنْ تَكُونُوا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى [فِيهِمْ]: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾ أَ تَرْضَوْنَ بِكِتَابِ اللَّهِ حَكَماً؟ قَالُوا: بَلَى؛ قَالَ: أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾ فَلَمْ يَرْضَ لِلْعَالِمِ الْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى الْمُؤْمِنِ غَيْرِ الْعَالِمِ، كَمَا لَمْ يَرْضَ لِلْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ» (مستدرک الوسائل، ج۹، ص۵۲).
- ↑ الدر النظیم، ص۱۸۱؛ به نقل از حیاة الامام محمد الباقر(ع)، ج۱، ص۳۷.
- ↑ «أَنَّ أَعْرَابِيّاً جَاءَ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ ضَمِنْتُ دِيَةً كَامِلَةً وَ عَجَزْتُ عَنْ أَدَائِهِ، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: أَسْأَلُ أَكْرَمَ النَّاسِ وَ مَا رَأَيْتُ أَكْرَمَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص). فَقَالَ الْحُسَيْنُ: يَا أَخَا الْعَرَبِ! أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ، فَإِنْ أَجَبْتَ عَنْ وَاحِدَةٍ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَ الْمَالِ وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ اثْنَتَيْنِ أَعْطَيْتُكَ ثُلُثَيِ الْمَالِ وَ إِنْ أَجَبْتَ عَنِ الْكُلِّ أَعْطَيْتُكَ الْكُلَّ. فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَ مِثْلُكَ يَسْأَلُ عَنْ مِثْلِي وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الشَّرَفِ؟ فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع): بَلَى، سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: الْمَعْرُوفُ بِقَدْرِ الْمَعْرِفَةِ؛ فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، فَإِنْ أَجَبْتُ وَ إِلَّا تَعَلَّمْتُ مِنْكَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. فَقَالَ الْحُسَيْنُ(ع)...» (بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۹۶).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۳۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۳۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۹۲.
- ↑ زندگانی معلم کبیر، امام جعفر صادق(ع)، ج۲، ص۹۹.
- ↑ «و چون کاری زشت کنند گویند: پدرانمان را بر همین کار یافتهایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو: بیگمان خداوند به کار زشت فرمان نمیدهد» سوره اعراف، آیه ۲۸.
- ↑ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ قَالَ: فَقَالَ: هَلْ رَأَيْتَ أَحَداً زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِالزِّنَا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ أَوْ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ؟! فَقُلْتُ: لَا. فَقَالَ: مَا هَذِهِ الْفَاحِشَةُ الَّتِي يَدَّعُونَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِهَا؟ قُلْتُ: اللَّهُ أَعْلَمُ وَ وَلِيُّهُ. قَالَ: فَإِنَّ هَذَا فِي أَئِمَّةِ الْجَوْرِ ادَّعَوْا أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِالائْتِمَامِ بِقَوْمٍ لَمْ يَأْمُرْهُمُ اللَّهُ بِالائْتِمَامِ بِهِمْ فَرَدَّ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَأَخْبَرَ أَنَّهُمْ قَدْ قَالُوا عَلَيْهِ الْكَذِبَ وَ سَمَّى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَاحِشَةً» (الکافی، ج۱، ص۳۷۳).
- ↑ تحف العقول، ص۲۸.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۶۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.
- ↑ مجموعه ورام، ص۴۸۰.
- ↑ «عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ: حَدَّثْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بِحَدِيثٍ فَلَمَّا فَرَغْتُ قَالَ: أَحْسَنْتَ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ! هَكَذَا سَمِعْنَاهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: لَا أَرَانِي حَدَّثْتُ حَدِيثاً أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي! قَالَ: لَا تَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يُعْرَفْ إِنَّمَا مَعْنَى الْعِلْمِ مَا عُرِفَ» (کشف الغمة، ج۲، ص۳۱۳).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۴۱.