زندگی در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۵ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۳ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

حق حیات

اصلی‌ترین حق هر انسان که پایه حقوق دیگر به شمار می‌رود، حق حیات است. حق حیات از جمله حقوق عمومی است و بیش‌تر در برابر قدرت دولت‌ها به آن استناد می‌شود؛ گرچه در روابط خصوصی نیز قابل اجرا است؛ یعنی هر کس باید به حیات دیگران احترام بگذارد.

امام علی(ع) در سخنان خویش نه تنها به این حق مهم اهمیت می‌دهد، بلکه در مکتب تربیتی خود، افراد را در جهت رعایت آن تربیت می‌کند. وی افزون بر اینها در ترسیم نظام حقوقی اسلام، قواعد و احکام مبتنی بر آن را بیان و در زمام‌داری خود، بر رعایت آن تأکید می‌ورزد و هنگام قضاوت در به کار گرفتن آن، دقت بسیاری می‌کند. نکته دیگر اینکه با ژرف‌نگری هر چه تمام‌تر، آثار وضعی و اجتماعی عدم توجه به حق حیات افراد را برمی‌شمرد. اهمیت این حق به اندازه‌ای است که می‌فرماید: «وَرِثْتُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ كِتَابَيْنِ: كِتَابَ اللَّهِ وَ كِتَاباً فِي قِرَابِ سَيْفِي»؛ «از رسول خدا(ص) دو کتاب به ارث برده‌ام: کتاب خدا و کتابی در غلاف شمشیرم». پرسیدند: ای امیرمؤمنان! چیست آن کتابی که در غلاف شمشیرت داری؟ فرمود: «هر کس غیر قاتل را بکشد یا غیر ضاربش را بزند، لعنت خدا بر او باد».

حضرت با این بیان، کاربرد شمشیر را در جایی مجاز می‌داند که به قتل بی‌گناهی منجر نشود؛ به همین سبب در فرمان مشهور خویش به مالک اشتر می‌فرماید: «وَ إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَدْعَى لِنَقِمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا»[۱]؛ «و بپرهیز از خون‌ها، و ریختن آن به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق آدمی را به کیفر نرساند، و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نَبَرد، و رشته عمر را نَبُرد».

حضرت صرفاً به بیان حرمت نپرداخته؛ بلکه آثار وضعی اجتماعی آن را به مالک اشتر گوشزد کرده است. وی در ادامه همین سخن به کیفر روز قیامت اشاره می‌کند: «وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ فِيمَا تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۲]؛ «و خداوند سبحان، روز رستاخیز، نخستین داوری که میان بندگان کند، در خون‌هایی باشد که از یکدیگر ریخته‌اند».

این بخشِ سخن امام از اهمیت فراوان حق حیات حکایت دارد؛ زیرا نخستین مسئله مورد رسیدگی در روز قیامت خواهد بود. حضرت در ادامه به نکته بسیار مهمی اشاره می‌کند که حاکم برای تقویت نهاد حکومت خود به خون‌ریزی دست نزند؛ مسئله‌ای که تاریخ بشر همیشه از آن رنج برده، و شاید به همین دلیل نیز اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق حیات را در اصول نخستین خود بیان کرده است. امام می‌فرماید: «فَلَا تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ»[۳]: «پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن، قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند؛ بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند».

پس از آن، حضرت به فرماندار خویش گوشزد می‌کند که در سرپیچی از این حکم خدا، هیچ عذری پذیرفته نیست: «وَ لَا عُذْرَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَا عِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ، لِأَنَّ فِيهِ قَوَدَ الْبَدَنِ»[۴]؛ «و به کشتن به ناحق، تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید؛ چه در آن قصاص باید».

در نهایت و با رعایت تمام جوانب احتیاط، ممکن است حاکم خطا کند که در این حالت نیز نباید مسئولیت دولت را در جبران خسارت فراموش کرد و نخوت و بلندمرتبه بودن دولت، نباید موجب بی‌توجهی به اولیای مقتول شود؛ به این جهت می‌فرماید: «وَ إِنِ ابْتُلِيتَ بِخَطَإٍ وَ أَفْرَطَ عَلَيْكَ سَوْطُكَ أَوْ سَيْفُكَ أَوْ يَدُكَ بِالْعُقُوبَةِ فَإِنَّ فِي الْوَكْزَةِ فَمَا فَوْقَهَا مَقْتَلَةً فَلَا تَطْمَحَنَّ بِكَ نَخْوَةُ سُلْطَانِكَ عَنْ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ حَقَّهُمْ»[۵]؛ «و اگر دچار خطا گشتی و تازیانه یا شمشیر یا دستت از فرمان برون شد و [به ناخواه کسی را کشتی]، چه در مشت زدن و بالاتر، بیم کشتن است، مبادا نخوت دولت تو را وادارد که خود را برتر دانی و خون‌بهای کشته را به خاندانش نرسانی».

امام علی(ع) در حوزه نظام حقوقی اسلام جهت رعایت حق حیات، قواعد متعددی را بیان فرموده یا در قضاوت‌های خویش به کار بسته است. از جمله این قواعد و احکام می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: لزوم قصاص مولایی که عبد خود را به کشتن دیگری امر کرده است[۶]. در مورد همکاری در قتل که کمک‌کننده شخصی را نگه دارد و دیگری او را بکشد، حکم به قصاصِ مباشر و حبس ابدِ معاون می‌دهد[۷]. قتل مجنونی را که مرتکب قتل شده بود، خطایی اعلام کرد[۸]. حکم قصاص را میان پیروان سایر ادیان نافذ دانست[۹].

دیه کسی را که در ازدحام جمعیت در روز جمعه کشته شده بود، به عهده بیت المال قرار داد[۱۰]. مسئولیت قتلِ ناشی از خطای قاضیان را به عهده بیت‌المال دانست[۱۱]. همچنین مسئولیت دیه کسی را که در صحرا، «کشته شده» پیدا شود، به عهده بیت‌المال قرار داد[۱۲]. این‌گونه احکام و قضاوت‌ها، همه، نشان می‌دهد که قواعد حقوقی بر اساس احترام به حق حیات تنظیم شده است.

امیرمؤمنان(ع) امامت خویش را با احترام به حیات بشر آغاز کرد و در دوره زمام‌داری خود در اجرای آن بی‌نهایت کوشید و سرانجام در واپسین وصیت‌های خویش نیز به رعایت همه‌جانبه احتیاط در دماء اشاره کرد: پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‌اید و گویید امیرمؤمنان را کشته‌اند. بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود[۱۳].

در پایان این قسمت، یادآوری این نکته ضرورت دارد که هر چند اصطلاح «حق حیات» در ادبیات اسلامی نیامده و اعلامیه حقوق بشر در ماده سوم که می‌گوید: «هرکس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد»، در زمان خود کاملاً بدیع بوده و تازگی داشته است، از کلمات مولا علی(ع) و به طور کلی معارف اسلامی این حقیقت استفاده می‌شود که حرمت آدم‌کشی صرفاً جنبه تکلیفی محض نداشته؛ بلکه حرمت مزبور از اعتبار و شناسایی حق حیات برای بشر نشأت می‌گیرد. به دیگر سخن، آدم‌کشی از این نظر حرام و ممنوع است که بشر حق حیات دارد و کشتن او تجاوز به حریم حق وی تلقی می‌شود. شاهد این مدعا تعبیری در آیه ۳۲ سوره مائده است: ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا...[۱۴] به موجب این آیه، آدم‌کشی، جرم بر ضد بشر شناخته شده و مقصود از همانندی کشتن یک انسان با کشتن همه آدمیان، ایجاد حق دعوا و دادخواهی برای همگان است؛ یعنی هر کس بی‌گناه و بدون مجوز شرعی و قانونی به قتل برسد، همه آدمیان در سراسر کره خاکی، حق طرح دعوا و مطالبه حق او را خواهند داشت.

با توجه به اینکه زشتی آدم‌کشی در تمام ادیان و مذاهب و قوانین باستان، نظیر حمورابی یا فرمان‌های پادشاهان بزرگ مانند کوروش امری مسلم بوده است، این پرسش مطرح می‌شود که چرا موضوع حق حیات در اعلامیه حقوق بشر (ماده سوم)، پدیده‌ای جدید و ارمغانی تازه برای بشر تلقی گشت.

واقعیت این است که به رغم منع قانونی آدم‌کشی و زشتیِ آن در جوامع پیشین، نمی‌توان این حقیقت را انکار کرد که پیش از اعلامیه حقوق بشر، اقوام و جوامع برای بشر از آن جهت که بشر است، حق حیات قائل نبودند؛ بلکه انسان‌ها به خود و کسان وابسته به خود و غیر آن تقسیم می‌شدند و فقط انسان‌های خودی حق ادامه حیات داشتند و دیگران به هیچ‌وجه از احترامی برخوردار نبودند. بر اساس همین فکر، جنگ‌ها و کشورگشایی‌ها، کشتارهای جمعی، غارت‌ها و آدم‌ربایی‌ها صورت می‌گرفت. به دیگر سخن، انسان‌های زورمند، به خود حق می‌دادند که برای تأمین آسودگی و فراهم ساختن نیازهای خود و کسان و وابستگان خود که در مجموع افراد خودی را تشکیل می‌دادند، به دیگران تعدی کنند و با نابود ساختن آنان، اقتدار خویشتن را افزایش دهند؛ درست همان‌گونه که امروز آدمیان به حیوانات یا مظاهر طبیعی اطراف خود می‌نگرند و برای آنها حق حیات قائل نیستند؛ بلکه چون خود را اشرف از آنها می‌دانند، به انگیزه تأمین غذا و پوشاک، به هر وسیله ممکن آنها را به چنگ می‌آورند و قربانی خویش می‌سازند.

جالب است بدانیم که حتی در آموزه‌های ادیان نیز به موجب برخی برداشت‌ها انسان از آن نظر که انسان است، به هیچ‌وجه حق حیات ندارد؛ بلکه انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: انسان‌های مؤمن و غیرمؤمن. دسته نخست، جانشان از حمایت برخوردار است و دسته دوم به هیچ‌وجه حق زندگی بر کره خاکی ندارند. مفسران تورات می‌گویند: خداوند در کتاب مزبور یهودیان را قوم برتر دانسته است و آنان اشرف انسان‌ها، بلکه اشرف موجوداتند. این کتاب، آنان را به غلبه بر دیگران سفارش نموده است؛ غلبه‌ای بی‌رحمانه که هنگام پیروزی دمار از روزگار مردم مغلوب درآورند، همه آنان را بکشند و جانداری از آنان را باقی نگذارند، خانه همه را ویران کنند و گیاهانشان را بسوزانند.

چنین برداشتی بی‌تردید با منطق و شناختی که ما تربیت‌یافتگان معارف اسلامی از خداوند داریم، نمی‌تواند سازگار باشد و به طور قطع می‌توان گفت: این‌گونه تفسیرها همان تحریف‌های روحانیان یهود و ساخته آنان است. قرآن مجید در مقام استدلال بر ضدّاندیشه خودبزرگ‌بینی یهودیان می‌فرماید: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[۱۵].

در اسلام نیز بعضی چنین تفسیری دارند که مسلمانان همواره باید با غیر مؤمنان بجنگند تا آنان تسلیم شوند یا به اسلام بگروند. به تعبیر دیگر، از نظر آنان اصل در روابط با بیگانگان، روابط خصمانه و جنگ است؛ مگر مسلمانان توان نداشته باشند. صاحبان این نظریه برای عقیده خویش، مستنداتی از آیات قرآن و روایات و عمل بعضی از سران اسلامی ارائه می‌دهند. به موجب این تفسیر، انسان از آن جهت که انسان است، دارای حق حیات نیست؛ بلکه انسان مؤمن حق حیات دارد، و غیر مؤمن دارای چنین حقی نیست.

ما معتقدیم که در آموزه‌های اسلامی، هر چند انسان مؤمن به سبب ایمان، از احترام و حقوق خاص برخوردار است، این بدان معنا نیست که انسان‌های غیر مؤمن حق حیات ندارند. خیر، انسان از آن نظر که انسان است، واجد کرامت انسانی است و حق حیات دارد. یگانه سلب‌کننده حق حیات از انسان، ایجاد مزاحمت و آزار دیگران، یعنی وجود حالت خطرناک و فساد در زمین شناخته شده و فقط کشتن این افراد، کشتنِ به‌حق معرفی گردیده و زندگی بقیه انسان‌ها مورد احترام خداوند دانسته شده است. در قرآن آمده است: ﴿وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ[۱۶].

به موجب آیه ۳۲ سوره مائده[۱۷]، فقط دو مورد اعدام، مجاز و مشروع و کشتن به حق دانسته شده و بقیه انسان‌ها حق حیات دارند: مورد نخست جایی است که فردی کسی را کشته، یعنی حیات محترم دیگری را سلب و حق وی را تضییع کرده که دوام زندگی او به جلب رضایت کسی توقف دارد که به حق وی تجاوز شده است. مورد دوم، اعدام کسی است که بر ضد امنیت اجتماعی اقدام کرده و نظم عمومی را برهم زده است (فساد فی الارض).

به نظر ما در آموزه‌های اسلامی، هر انسانی که مشمول دو مورد استثنای پیشین نشود، حق زندگی دارد و هیچ کس نمی‌تواند به حیات او تجاوز کند، و مؤمن و غیر مؤمن در این امر مساوی‌اند، و غیر مؤمن مادام که مصداق یکی از دو عنوان مذکور قرار نگیرد، صرفاً به سبب عدم ایمان، محکوم به مرگ نیست.

جهاد فی سبیل الله، به معنای کشتن انسان برای ایمان آوردن نیست؛ بلکه به معنای نهایت کوشش در راه خدا و گسترش دین او از طریق تبلیغ و تفهیم است، و در این راه، فقط کشتن افرادی مجاز است که مانع رسیدن دعوت حق به انسان‌ها شوند و با داعیان حق به جنگ و جدال برخیزند و آنان را به قتل برسانند یا به فتنه‌انگیزی دست یازند. آیات ذیل شاهد این مدعا است:

١. ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا[۱۸]. در این آیه، دو نکته، جالب توجه است: اول، واژه ﴿قَاتِلُوا به کار رفته که از مصدر «قتال» است، نه واژه «اقتلوا» که از مصدر «قتل» است، و ناگفته پیدا است که باب مفاعله از مفهوم مقابله حکایت دارد؛ بنابراین، مفاد آیه، دستور به دفاع است، نه تهاجم و حمله به دیگران. دوم آن‌که مفهوم مندرج در واژه ﴿قَاتِلُوا با قید اخیر ﴿الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ محدود و مقید شده و خروج از این حد، تجاوز به شمار رفته است که به طور طبیعی مفهوم مخالفی به این شرح خواهد داشت: با آنان که قصد درگیری مسلحانه با شما ندارند، به هیچ‌وجه مجاز به درگیری نیستند و اگر چنین کنید، متجاوز شناخته خواهید شد. به دیگر سخن، عکس نقیض منطقی گزاره پیشین، این جمله است: وَلا تُقَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُقَاتِلُونَكُمْ، و انسان‌هایی که به انگیزه اعتقادی در مقابل مؤمنان به اقدام مسلحانه مبادرت می‌کنند و راه را بر داعیان حق می‌بندند و با شلیک به آنان مانع گسترش دین خدا می‌شوند، از مصادیق مفسدان در زمین و محاربان با خدایند و آنان که به انگیزه‌های غیر اعتقادی از قبیل سرقت مسلحانه، قتل، غارت و آشوب دست می‌یازند، عیناً از همین حکم برخوردارند: ﴿إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ[۱۹].

۲. ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ[۲۰]. در این آیه، هدف از قتال با مقاتلان و محاربان را دفع فتنه دانسته و هدف دفع فتنه را گسترش دین خدا بر شمرده است. مستفاد از آیه این است که مزاحمان دعوت حق، به فتنه‌انگیزی دست می‌یازند و می‌خواهند از این رهگذر، عقاید خویش را بر دیگران تحمیل کنند و نگذارند مردم با شنیدن قول مخالفان، در باورهای تحمیلی و سنت‌های کهنِ نفوذ یافته، تردید کنند و به نقادی و تحلیل بپردازند.

موضوع مرتد به معنای کسی که پس از ورود در دین و اعلام همبستگی ایمانی با جامعه مؤمنان، به آنها پشت می‌کند و از رهگذر نفی نظری، همراه با نفی عملی، موجب سستی در جامعه به هم پیوسته و یک‌پارچه مؤمنان می‌شود، نیز می‌تواند از مصادیق فتنه و فساد تلقی شود.

خلاصه آن‌که هیچ‌کس نباید با تمسک به رخدادها و وقایع تاریخ اسلام که بی‌شک، همه، قضایا و حوادثی متناسب با موقعیت ویژه زمان خود بوده‌اند، عدم احترام به حق حیات غیر مؤمنان را به اسلام منتسب سازد و چهره این دین گرامی و آموزه‌های بشردوستانه آن را نامهربان جلوه دهد. این ندای امام علی(ع) است که در فرمان به مالک اشتر، گوش تاریخ را می‌نوازد: «وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»[۲۱]؛ «ای مالک! تو بر مردم همچون درنده مباش؛ چراکه آنان دو گروهند: یا برادر دینی تو هستند و یا همانند تو در انسانیت».

امام، مخالفان و معترضان خود را به هیچ‌وجه سزاوار کیفر اعدام نمی‌دانست؛ مگر در وضعیتی خاص که دقیقاً همان وضعیت افساد و فتنه‌انگیزی است. عبدالرحمان بن جندب از پدرش نقل می‌کند که وقتی خبر کشته شدن خریت بن راشد، رئیس فرقه بنی ناجیه که از خوارج بودند، به علی(ع) رسید، فرمود: مادرش به عزایش بنشیند! چقدر بی‌عقل و بی‌تقوا بود. یک بار نزد من آمد و گفت: در بین اصحابت کسانی هستند که می‌ترسم از تو جدا شوند. تو چه می‌خواهی کرد؟ به او گفتم: من هیچ‌گاه کسی را به صرف اتهامْ دستگیر و به صرف گمانْ مجازات نمی‌کنم و هیچ‌گاه با کسی نمی‌جنگم، مگر آن‌که مخالفت و عداوت خود را آشکار سازد که در آن هنگام هم مجازات نمی‌کنم؛ بلکه او را خواهم خواست [و با او مذاکره می‌کنم] و عذر او را می‌پذیرم؛ چنانچه توبه کند و دست از سوء کردارش بردارد و به سوی ما آید، او برادر ما خواهد بود؛ ولی اگر بر عداوت خویش پای فشارد و بر جنگ با ما عزم جزم کند، از خداوند بر ضد او یاری می‌طلبیم و به وظیفه شرعی خود عمل می‌کنیم. او با شنیدن این جملات از من جدا شد و رفت؛ سپس بار دیگر آمد و گفت: من می‌ترسم که عبدالله بن وهب (رئیس خوارج) و زید بن حصین طائی بر ضد تو فساد کنند؛ چراکه شنیده‌ام درباره‌ات چیزهایی می‌گویند که اگر می‌شنیدی، آنان را رها نمی‌کردی تا آن‌که آنان را می‌کشتی یا به زندان می‌افکندی و تا ابد در زندان نگاه می‌داشتی. گفتم: با تو مشورت می‌کنم. به نظر تو چه کنم؟ گفت: من می‌گویم آنان را بخواهی و گردنشان را بزنی. من دانستم که او نه تقوا دارد و نه عقل! آن‌گاه به او گفتم: به خدا سوگند، من تو را باتقوا و خردمند نمی‌دانم. به خدا سوگند، سزاوار بود می‌دانستی که من هرگز با کسی که اسلحه به رویم برنگیرد، و آن‌گونه که پیش‌تر به تو گفته بودم، با رفتار و کردار خود، عداوتش را با من آشکار نسازد، هیچ‌گاه برخورد نخواهم کرد. من از تو انتظار داشتم اگر آنان را می‌کشتم، به من اعتراض می‌کردی و می‌گفتی: از خدا بپرهیز. چرا خون کسانی که شخصی را نکشته و عهد خود را نقض و بر تو خروج نکرده‌اند، می‌ریزی؟![۲۲].[۲۳]

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹.
  2. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹.
  3. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹.
  4. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹.
  5. نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۳۳۹.
  6. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۳.
  7. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۵.
  8. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۵۳.
  9. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۸۱.
  10. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۰۹.
  11. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۱۱.
  12. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۱۲.
  13. «يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي»؛ نهج البلاغه، نامه ۴۷، ص۳۲۱.
  14. «هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است» سوره مائده، آیه ۳۲.
  15. «بگو: ای یهودیان! اگر می‌پندارید که از میان مردم، تنها شما دوستان خداوندید اگر راست می‌گویید آرزوی مرگ کنید» سوره جمعه، آیه ۶.
  16. «و آن کس را که خداوند (کشتن او را) حرام کرده است جز به حق مکشید» سوره انعام، آیه ۱۵۱.
  17. ﴿مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ «به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بی‌گمان پیامبران ما برای آنان برهان‌ها (ی روشن) آوردند آنگاه بسیاری از ایشان از آن پس، در زمین گزافکارند» سوره مائده، آیه ۳۲.
  18. «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید» سوره بقره، آیه ۱۹۰.
  19. «کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین به تبهکاری می‌کوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست‌ها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند» سوره مائده، آیه ۳۳.
  20. «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند» سوره بقره، آیه ۱۹۳؛ سوره انفال، آیه ۳۹.
  21. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  22. ثقفی کوفی، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۱، ص۳۷۰-۳۷۲.
  23. محقق داماد، سید مصطفی، مقاله «حقوق بشر»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۵۵.