آیه علم الکتاب در کلام اسلامی
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 10 آذر 1403 توسط کاربر:فرقانی برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
آیه علم الکتاب از جمله آیات امامت امیرالمومنین (ع) است. در این آیه سخن کافران، خطاب به رسول خدا(ص) نقل شده است آن هنگام که پیامبری آن حضرت را انکار کردند و خداوند متعال در ادامه آیه، شهادت دادن خود بر نبوت پیامبر(ص) و شهادت دادن فرد یا افرادی که دارای علم کتاب هستند را برای اثبات پیامبری او کافی دانسته است. روایات اهلبیت(ع) این آیه را شاهدی بر برترین فضیلت امام علی(ع) دانستهاند در احادیث شیعه، مراد از علم به کتاب، علم به کتب آسمانی و علوم پیامبران و اسم اعظم و مراد از ﴿من عنده﴾ امیرالمومنین (ع)، دانسته شده است. به اعتقاد متکلمان امامیه این آیه علاوه بر اینکه بر صدق دعوی نبوت رسول خدا(ص) دلالت میکند، بر افضلیت، عصمت، علم غیب، نصب الهی و ولایت تکوینی امام علی(ع) نیز دلالت دارد.
مقدمه
آیه ۴۳ سوره رعد ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۱]، مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. اثبات امر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش (ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادتهای عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع میدهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ سوره آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است.
هرچند چنین شهادتی برای اولی الألباب مفید یقین است، اما برای توده مردم قابل درک نیست. از همین رو، در آیه شریفه، شهادت الهی به شهادتی انسانی ضمیمه شده تا برای همگان حجت باشد. نکته مهم آن است که چنان شخصیت ارجمندی که شهادت او به رسالت رسول خدا (ص) به دنبال شهادت پروردگار قرار دارد و کشف از حاق واقع مینماید، لزوماً باید دارای عصمت و علم از جانب خداوند باشد.
خداوند در آیه شریفه، این انسان عظیمالشأن را با وصف ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ معرفی مینماید. طبعاً چنین فردی که دارای علم لدنی و غیبی است باید معصوم به عصمت الهی بوده و در مراتب قرب الهی و علم غیب، در مقامی باشد که اشراف و اطلاع از مراتب ولایی رسول اکرم (ص) در عوالم ملکوت داشته باشد. روشن است که وجود چنین فردی در خارج، منحصر در اوصیای معصوم نبیّ مکرّم اسلام (ع) است[۲].
شأن نزول آیه
اجماع و اتفاق علماى شيعه بر آن است كه این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. غالب اهل سنت نیز بر اساس روایاتی نزول این آیه را در شأن آن حضرت دانستهاند. با این حال شماری از مفسران اهل سنت تلاش کردهاند با ارائه دیدگاههای دیگر در بیان مصداق ﴿من عنده علم الکتاب﴾، شأن نزولهای دیگری را برای آیه مورد بحث ذکر کنند. از جمله گفتهاند این آیه در مصادیق ذیل نازل شده:
- همه مؤمنان
- عالمان یهود و نصارا (علمای اهل کتاب)
- خداوند تبارک و تعالی
- عبدالله بن سلام یهودی
- ابن یامین (بنیامین)
- جبرئیل است.
- جن
- ورقة بن نوفل است.
- ابوبکر
- سلمان فارسی[۳].
معناشناسی و مصداق یابی
شهادت خدا
شهادت خداوند به دو صورت است؛ یکی شهادت قولی خدا به رسالت نبی اکرم (ص) مثل ﴿يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾[۴]، دیگری شهادت فعلی خدا به واسطه اعطای معجزات به نبی اکرم (ص) مثل قرآن که شهادت خداوند بر صدق ادعای نبوت است[۵].
به عبارت دیگر با توجه به اقسام شهادت میگوییم: شهادت خداوند، شهادت تأدیه است، نه شهادت تحمّل؛ چون شهادت تحمّل به معنای دیدن و ناظر بودن و علم داشتن است و معنا ندارد كه در مسئله مورد بحث؛ یعنی تصدیق ادعای رسول اكرم(ص) را در نبوت، به علم خدا ارجاع داده و علم خدا را حجت بر علیه كفار بدانیم؛ چون آنها راهی به علم خداوند ندارند تا بفهمند آیا رسول خدا (ص) در ادعای خود صادق است یا نه؟ و همچنین مقصود از ادای شهادت، شهادت قولی است، نه فعلی؛ زیرا ادلهای كه دلالت بر حقانیت رسالت پیامبر اسلام (ص) مینماید یا قرآن است كه خود معجزهای جاوید میباشد و یا غیر قرآن مانند سایر معجزات. از طرفی آیات سوره رعد پیشنهاد كفار را كه تقاضای معجزهای به غیر از قرآن نموده بودند، رد كرده است؛ یعنی معجزهای برای آنان نازل نفرمود، پس معنا ندارد كه خداوند از همان راهی كه نفی نموده، به رسالت پیامبر شهادت دهد.
بنابراین قطعاً مقصود از شهادت خداوند، استشهاد به قرآن است و استناد به قرآن نیز از این جهت است كه معجزه و آیت به صدق رسالت است؛ یعنی كلام الهی است كه به رسالت پیامبر اسلام (ص) شهادت میدهد و چون قرآن از مقوله كلام و گفتار است، معلوم میشود كه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش(ص) شهادت قولی است. چنانكه در قرآن میفرماید: ﴿وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَی صِرَاطٍ مُستَقِیمِ﴾؛ «سوگند به قرآن حكیم! تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستی و بر راه راست (قرار) داری.» ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُول قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل﴾؛ «محمد (ص) فقط فرستاده خدا است و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند.»، ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٌ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولُ اللهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّینَ﴾؛ «محمد (صلی الله علیه و آله) پدر هیچ یك از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا(ص) و ختم كننده و آخرین از پیامبران است.» و نظیر این آیات كه خداوند به وسیله آن ها به رسالت پیامبر اسلام (ص) شهادت داده است، در قرآن بسیار است و تمام آن ها از مقوله قول و گفتار هستند، نه از مقوله فعل و كردار[۶].
مصداق ﴿من عنده﴾ و ﴿الکتاب﴾
در اینکه مراد از کتاب چیست و ﴿مَنْ عِنْدَهُ﴾ چه کسی میباشد، چند قول مطرح شده است:
- مراد از کتاب، کتابهای آسمانی پیش از قرآن باشد و منظور از عالم به کتاب، علمای یهود و نصاری باشند. اما باید گفت اگرچه علمای یهود و نصاری به کتابهای خود عالم بودند، اما آنان کافر بودند و هرگز علیه خودشان گواهی نمیدادند.
- منظور از کتاب، همان کتابهای آسمانی قبل از قرآن باشد و مراد از عالم به کتاب، علمای یهود و نصاری باشند که بعداً به اسلام گرایش پیدا کردند و مسلمان شدند، مثل سلمان و عبدالله بن سلام و تمیم الداری. اما این احتمال هم صحیح نیست، چون سوره رعد و آیه مورد بحث در مکه نازل شده است و افراد نامبرده در مدینه مسلمان شدند، لذا معنا ندارد، افرادی که هنوز کافرند علیه آیین خود گواهی دهند[۷].
- مراد از کتاب، لوح محفوظ باشد و عطف ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ﴾ بر الله از باب عطف صفت بر اسم ذات باشد و معنا چنین باشد: "خداوند و کسی که دارای این صفت است و از لوح محفوظ آگاهی دارد (که تمام حقایق جهان در آن ثبت است) گواه رسالت توست". در پاسخ باید گفت که این احتمال هم صحیح نیست، چون ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ﴾ که عطف بر الله شده است ظاهراً غیر از خداوند است و ثانیاً در عربی عطف صفت بر صفت شایع است، ولی عطف وصف بر ذات چنین نیست، مثل ﴿تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ...﴾[۸]، لذا مراد از ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ﴾ نمیتواند خداوند باشد.
- منظور از کتاب، لوح محفوظ و مراد از ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) باشد. این احتمال بر اساس قرائن داخلی قرآن و قرائن خارجی که ذیلاً بررسی میگردد، صحیح است[۹].
- منظور از کتاب در این آیه، قرآن و علوم مرتبط با آن، کتابهای آسمانی، علومی که به پیامبران(ع) داده شده است و اسم اعظم عنوان شده است[۱۰] و منظور از کسی که علم کتاب نزد او قرار دارد، طبق روایاتی که از پیامبر اکرم(ص)[۱۱]، امام باقر(ع)[۱۲] و امام صادق(ع)[۱۳] نقل شده است و بنابر گفته برخی از صحابه و تابعین همچون ابن عباس،[۱۴]محمد بن حَنَفیّه[۱۵] و دیگران، علی بن ابیطالب است(ع)[۱۶]. امام علی(ع) نیز این آیه را به عنوان شاهدی بر والاترین فضیلت خود معرفی کرده است[۱۷]. آلوسی نویسنده سنی مذهب تفسیر روح المعانی در تفسیر آیه پس از نقل دیدگاه امام باقر(ع) و محمد بن حنفیه مبنی براین که منظور از «من عنده علم الکتاب» امام علی(ع) است مینویسد: به جانم سوگند تمامِ علم کتاب در نزد علی است اما ظاهراً منظور در این آیه او نیست[۱۸].
- در برخی از این روایات، همه امامان شیعه مصداق این آیه معرفی شدهاند[۱۹].[۲۰]
- برخی از عالمان اهل سنت مقصود از کفار در آیه شریفه را روسای یهود و مراد از «کتاب» را قرآن و یا تورات و یا لوح محفوظ دانسته و بر این اساس معتقدند که منظور از عالم به کتاب تنها خداوند متعال است[۲۱].
- برخی نیز مراد از ﴿من عنده علم الکتاب﴾ را همه مؤمنان میدانند[۲۲].
- برخی از مفسران اهل سنت، عبدالله بن سلام یهودی را مصداق آیه کریمه ذکر کردهاند[۲۳].[۲۴]
رويكرد تعييني و تفضيلي در مصداق شناسي آيه
رواياتي كه در آنها اهل بيت(ع) مصداق آيه معرفي شدهانـد، را بـه واسطه تفاوت رويكرد ميتوان به دو دسته كلي تقسيم كرد:
- رويكرد تعييني: در اين دسته از روايات صرفاً مـصداق شـناسي شـده و توضيح مؤثري نيامده است. در اين روايات گاه به شخص اميرالمؤمنين(ع) و گاه به مجموع ائمه اطهار(ع) اشـاره شـده است. براي نمونه امام باقر(ع) در حديثي جدشان اميرالمؤمنين(ع) را مصداق آيه بـرشمردهانـد: «قَالَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{ع»» [۲۵] و در فرمايش ديگري مصاديق آيه را تعميم داده و كل ائمه(ع) را مـشمول آن دانستهاند: «قَالَ إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ» [۲۶]
- رويكرد تـفضيلي: اين روايات اغلب آيه آخر سوره رعد را در مقايسه بـا آيه ۴۰ سـوره نـمل بيان كردهاند. به ديگر سخن در مقام بـيان افـضليتِ ﴿من عنده علم الكتاب﴾ بر ﴿من عنده علم من الكتاب﴾ بودهاند. طـبق اين آيه و در راسـتاي اجابت تقاضاي سليمان مبني بـر احـضار تخت بـلقيس و پس از اعـلام آمـادگي عفريت جن، اين بار از ميان طايفه انـس كسـي اعلام آمادگي كرد كه پيش از چشم بر هم زدني تخت مورد نظر را حاضر ميكرد. طبق روايات اين فرد، شخصي غير از خود سليمان، و نـامش آصف بن برخيا بـوده اسـت [۲۷] در اين آيه منشأ قدرت مشخص اسـت و خـداوند آن را «علم في الجمله به الكتاب» معرفي ميكند؛ به گونهاي كه دارنده آن مىتواند بـه جـاى شنيدن صدا و ديدن تصوير، خود اشـيا و مـوجودات را جـابه جا كند. در اين آيه، آصـف بـن برخيا فعل را به خـودش مـستند كرد ﴿آتيك﴾ و مهمتر آنكه فعل ادعايي محقق شد؛ به گونهاي كه سليمان آن تخت را ديد ﴿ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ﴾[۲۸] و شكرگزاري كرد ﴿هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ﴾ [۲۹] عبارت ﴿هذا مـن فضل ربي﴾ خود گواه اين است كه در عين انتساب حقيقي و غير مجازي فعل به فاعل، اين قدرت استقلالي نـبوده و بـه تبع اراده و فضل خدا شكل گرفته و لذا هـيچ مـنافاتي بـا تـوحيد افـعالي ندارد. در مقايسه اين دو آيه در نـگاه نـخست، به نظر ميرسد كه اين افضليت بيشتر از حيث علمي مدنظر بوده است تا فعلي؛ يعني در جـهت اثـبات افـضليت امامان معصوم(ع) اعلميت آنها بـرجسته و كانـون تـوجه بـوده اسـت تـا اقدر بودن آنها در تصرف تكويني. ازهمين رو در بيان مصداق ﴿من عنده علم الكتاب﴾ تصريح كردهاند كه «نزلت في علي بن ابي طالب انه عالم هذه الامة بعد رسـول الله» [۳۰] همچنين در برخي روايات در ميان قلمروهاي مختلف دانش، علم غيب ائمه(ع) به طور خاص كانون توجه قرار گرفته است. در روايتي سليمان بن سدير نقل مي كند كه امام صادق(ع) در مـجلسي عمومي فرمودند: «تعجب است از قومي كه فكر ميكنند ما علم غيب ميدانيم و حال آن كه علم غيب را تنها خدا ميداند. من قصد تنبيه كنيزم را كردهام اما نـميدانـم كجاست و در كدام يك از اتاقهاي منزل مخفي شده است». سليمان ميگويد پس از اينكه حضرت از مجلس عمومي خارج، و وارد خانه شدند، به حضرت عرضه داشتم كه ما مـيدانـيم كه شما علم كثير ميدانـيد... حـضرت فرمودند: «اي سليمان! آيا قرآن ميخواني؟» عرض كردم: آري، قرائت ميكنم. فرمودند: «آيا در ميان آياتي كه قرائت كردهاي آيه: ﴿قالَ الذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتاب أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتـَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»﴾ را هم خواندهاي؟». گـفتم: آري خـواندهام. فرمودند: «آيا ميداني آن مرد كه بود و بهره او از علم الكتاب چقدر بود؟» حضرت ادامه دادند كه مقدار علم او از علم الكتاب به اندازه قطرهاي از در درياي اخضر بوده است. گفتم: چه بسيار كم است اين اندازه؟ فرمودند: چه بـسيار اسـت كه خداي عزوجل او را منسوب به آن علمي كرده است كه من به تو خبر ميدهم؛ اي سدير آيا در آنچه از قرآن خواندي اين آيه را خواندي: ﴿قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ كُلُّهُ﴾ گـفتم: آن را خواندهام. فـرمودند: «كسي كه همه علم الكتاب را دارد با فهمتر است يا كسي كه جزئي از آن را دارد؟». گفتم: آنكه علم همه كتاب را دارد با فهمتـر است. آنگاه با دست خود اشاره به سينه خود كردند و فـرمودند: «بـه خـدا علم كتاب نزد ماست، به خدا همهاش نزد ماست» [۳۱].[۳۲].
دلالت آیه
دلالت بر صدق دعوی نبوت پیامبر اسلام
از حضرت امیر(ع) در کنار خداوند یاد شده است که بر حقانیت رسالت رسول اکرم (ص) گواهی میدهد و نکته مهمتر اینکه اعلام شده این دو گواهی برای اثبات مدعا کافی است! این آیه از این جهت شبیه آیه ۴ سوره تحریم است که از حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «صَالِحُ الْمُؤْمِنِیـنَ» و در کنار نام خداوند و جبرئیل یاد شده که از رسول اکرم (ص) در برابر توطئه دو همسر آن حضرت، حمایت و پشتیبانی میکنند[۳۳].[۳۴]
دلالت بر افضلیت امام علی(ع)
آیه علم الکتاب دو ویژگی مهم و منحصر به فرد را برای امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده است که به واسطه هر کدام میتوان افضلیت و برتری آن حضرت را ثابت نمود.
در هر دو مورد غیر از امیرالمؤمنین(ع) هیچ یک از صحابه و تابعین را نمیتوان یافت که چنین ادعایی کرده باشند. علاوه بر اینها از اینکه خدای متعال شهادت آن حضرت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) را در کنار شهادت خود قرار داده و این آیه را در شأن آن حضرت نازل کرده نیز میتوان بر بزرگی مقام و جایگاه والای امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد و آن را دلیل دیگری بر افضلیت آن حضرت به شمار آورد[۳۵].
دلالت بر علم امام علی به تمام قرآن
در این آیه، از حضرت امیرالمؤمنین(ع) به عنوان کسی یاد شده که علم کتاب به او داده شده است و ازآن جا که بر اساس قاعده بلاغی، اضافه اسم نکره (علم) به اسمِ محلّی به لام (الکتاب)، افاده عموم می کند، از این آیه استفاده میشود که علمِ همه کتاب به آن حضرت ارزانی شده است. درباره آنکه مراد از علم در این آیه چیست، اختلافاتی در میان مفسران به چشم میخورد، با این حال همه اذعان دارند که این علم از مقوله علوم ظاهری نیست، بلکه علمی است که آگاهی از اسرار عالم و توان تصرف در هستی، ازجمله شئون آن است.
اهمیت این آیه از آن جهت است که در سوره مبارکه نمل آیه ۴۰، از وصیّ سلیمانِ نبی(ع) یعنی آصف بن برخیا، به عنوان کسی یاد شده که دارای «عِلْمٌ مِنْ الْکتَابِ» است؛ یعنی او فقط دارای بخشی از دانش کتاب است (به دلیل تبعیضیه بودن «مِن») ولی درعین حال توانست تخت بلقیس را از فاصلهای طولانی پیش از چشم برهم زدن سلیمان نبی(ع) نزد او حاضر سازد. پس اگر آصف بن برخیا با داشتن بخشی از دانش کتاب توانست تخت بلقیس را از آن راه دور حاضر نماید، مصداق «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ» در آیه آخر سوره رعد باید کسی باشد که از علمِ به مراتب افزونتر برخوردار باشد. [۳۶].[۳۷]
دلالت بر عصمت و علم به غیب
﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۳۸].
آیه ۴۳ سوره رعد مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. اثباتامر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش(ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادتهای عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع میدهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است.
هرچند چنین شهادتی برای اولی الألباب مفید یقین است، اما برای توده مردم قابل درک نیست. از همین رو، در آیه شریفه، شهادت الهی به شهادتی انسانی ضمیمه شده تا برای همگان حجت باشد. نکته مهم آن است که چنان شخصیت ارجمندی که شهادت او به رسالت رسول خدا(ص) به دنبال شهادت پروردگار قرار دارد و کشف از حاق واقع مینماید، لزوماً باید دارای عصمت و علم از جانب خداوند باشد.
خداوند در آیه شریفه، این انسان عظیمالشأن را با وصف ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ معرفی مینماید. از آنجا که در این گونه موارد وصف مُشعِر به علیّت است، خداوند در عین اقامه برهان بر اینکه چرا شهادت او یقینآور است، مصداق عینی چنین وجود با ارزشی را در میان انسانها معرفی مینماید؛ به این ترتیب که چنین فردی میباید دارای علم لدنی باشد و آگاهی او از عالم غیب از طریق شهود یقینآور و بدون خطا باشد، تا برای دیگران حجت به شمار آید. طبعاً چنین فردی باید معصوم به عصمت الهی باشد و چون مؤدای شهادت، اعلام صداقت نبی(ص) در رسالت خود است؛ لذا میباید در مراتب قرب الهی و علم غیب، در مقامی باشد که اشراف و اطلاع از مراتب ولایی رسول اکرم(ص) در عوالم ملکوت داشته باشد. مصداقاً وجود چنین فردی منحصر در اوصیای معصوم نبیّ مکرّم اسلام(ع) است.
در طی برهان از چند طریق ثابت شد کسی که صاحب علمالکتاب است، از مقامی در پیشگاه الهی برخوردار است که در علم و عصمت الهی مانند رسول خدا(ص) میباشد. چنین مقامی در فرهنگ قرآن و بیانات اهل بیت(ع) همان مقام امامت است که در اوصیای رسول اکرم(ص) از حضرت(ع) تا امام عصر(ع) وجود دارد.
با توجه به آنکه شهادت الهی مانند شهادت افراد عادی نیست، بلکه خبر از حاق واقع - با احاطهای که بر واقعیت دارد- میدهد، بنابراین، شهادت ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ نیز از همین قبیل است. به این ترتیب، حد وسط قیاس اقترانی که تشکیل میشود، مقام شهادت و حق الیقین صاحبان علم الکتاب است؛ بر این اساس میگوییم:
اولاً، ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، در مقام حقالیقین و اشراف بر ملکوت عالم است.
ثانیاً، کسی که در مقام حق الیقین و اشراف بر ملکوت عالم است، معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب الهی است.
نتیجه آنکه: ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب به اذن پروردگار است. بدیهی است که چنین مقامی اکتسابی نیست و مانند نبوت و رسالت، به انتخاب پروردگار و انتصاب الهی است.
با توجه به سیر برهانی که در این آیه ارائه شد، مقام عصمت و علمی که برای امامثابت میشود، فوق آگاهی بر احکام شریعت و یا منزه بودن از هرگونه گناه است؛ بلکه چون امام در این نگاه درعالیترین مرتبه حقالیقین و مشرف بر عوالم ملکوت قرار دارد، اولاً، علم او به اذن الهی اشراف بر تکوین و تشریع و سنن الهی در این دو مقام دارد و ثانیاً، عصمت و طهارت از همه آلودگیها و قذاراتی است که مناسبت با این مقام ندارد[۳۹].
دلالت بر نصب الهی امام
با توجه به استدلال گفته شده در بخش قبل، میتوان گفت: همانگونه که شهادت الهی مانند شهادت افراد عادی نبوده و خبر از حاق واقع میدهد، همچنین است شهادت ﴿ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾. از این رو مصداق ﴿ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، در مقام حقالیقین و اشراف بر ملکوت عالم است و روشن است که کسی که دارای چنین مقامی باشد، معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب الهی است. در نتیجه بدیهی است که چنین مقامی اکتسابی نیست و مانند نبوت و رسالت، به انتخاب پروردگار و انتصاب الهی است.[۴۰]
دلالت بر امامت امام علی(ع)
پس از آنکه افضلیت و برتری امیرالمؤمنین {ع}} در بخش های قبلی به اثبات رسید بر اساس بنای عقلا و به حکم عقلا در دوران امر میان امامت شخص فاضل و امامت شخض مفضول (پایینتر)، شخض فاضل و برتر مقدم خواهد بود و امامتش ثابت مبگردد. بر این اساس امامت امام علی(ع) از این آیه قابل اثبات است[۴۱].
دلالت بر ولایت تکوینی امام علی(ع)
ارتـباط مفهومِ علم الكتاب و ولايت تكويني اهل بيت(ع) بر اساس اعتقاد اماميه، اهل بيت(ع) داراي مقام ولايتند. از آنجاكه ولايت به دو ساحت تشريعي و تكويني تقسيم پذير است مصداق يابي هـر دو قسم درباره اهل بـيت(ع) هـمواره مورد نظر و اهتمام بوده است.
- در قسم نخست اهل بيت(ع) به منزله حجت بالغه الهي از ديدگاه تشريعي ملاحظه ميشوند. بر اين اساس اهل بيت(ع) نه تنها به اجرا و تبليغ قانون الهـي همت ميگمارند، بلكه در سير قانونگذاري نقش فعال دارند و خداوند اين تشريع را به رسميت شناخته است.
- همچنين بنا بر قسم دوم، آنان مبتني بر رضايت الهي و باورداشت توحيد، به تصرفات مـختلف تـكويني دست ميزنند و يا حتي نظام تكوين را رهبري ميكنند.
با اين حال ميتوان بر اين باور بود كه نقش اساسي و مهم اهل بيت(ع) در تشريع، نتيجه و فرع جايگاه وجودي آنان در عالم وجود اسـت؛ چـه اينكه اگر ولايتي در تشريع براي اين خاندان لحاظ ميشود، بيش از آنكه به جنبه معرفت شناسانه آن پرداخته شود، بايد به مقدمات هستي شناسانه آن پرداخت تا روشن شود نقش وجودي اهـل بـيت(ع) است كه آنان را لايق وساطت در ابلاغ شريعت و يا تشريع كرده است.
در بحث ولايت تشريعي اهل بيت (درباره غير پيامبر) اختلافاتي در ميان متكلمان به چشم ميآيد، ولي درباره شأن تكويني اهل بيت(ع)، ذكر اجمالي و يا تفصيلي كرامات و خـوارق عـادت اهـل بيت كتب روايي، تاريخي و كلامي نـشان از آن دارد كه شـأن تـكويني اهل بيت(ع) به منزله يك اصل و امر بديهي مطرح بوده است. بر اين اساس هر امامي هر وقت كه بخواهد به اذن الهي ميتـواند در حـوادث جـهان تصرف كند و آن را تغيير دهد. او ميتواند درخـت را بـه حركت درآورد؛ عصا را به سخن آورد؛ بيمار را شفا دهد و سنگي بي مقدار را تبديل به طلايي باارزش كند.
از سوي ديگر در قرآن كريم مـفهوم «عـلم بـه كتاب» مطرح شده است؛ به گونهاي كه برخي به مـقداري از آن و برخي به كل آن آگاهي دارند. همچنين انجام برخي خوارق عادت صريحاً به علم الكتاب مستند شده است. دقت و تـدبر دربـاره دو درجـه از اين دانايي كه با عبارات «علم الكتاب» و «علم من الكتاب» مطرح شـده، در روايات اهـل بيت(ع) ديده ميشود؛ به گونهاي كه ميان اين دانايي و «توانايي بر تصرف» ارتباط مستقيم برقرار شده اسـت. اگـرچه در كتـب تفسيري و روايي درباره مصداق شناسي ﴿من عنده علم الكتاب﴾ در روايات اهل بيت(ع) استقصاي كامـلي شـده، واكاوي ارتـباط ميان علم الكتاب و قدرت بر تصرف تكويني، فراتر از ظاهر روايات انجام نشده است. پرسش اصـلي آن است كه جدا از اصل ارتباط علم به كتاب و تصرف تكويني در قرآن و روايات، تحليل اين ارتباط بـا اسـتفاده از خود نقل به چه صورت است؟ به ديگر سخن آيا صرف تشابه و تكرار علم بـه كتـاب در دو مـوضع قرآن، نشان از يكساني احكام آنها دارد، به گونهاي كه هر دو مفيد اثبات شأن تكويني باشند؟
واژه "ولايت" از واژگان رايج و پربسامد در قرآن كريم است كه با مشتقاتش بيش از ۲۳۶ بار در اين كتاب آسماني به كار رفته است. ريشـة اين كلمـه «ولي» اسـت كه به معناي قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است، به گونهاي كه فـاصلهاي در كار نـباشد. درباره معناي لغوي "ولايت"، سه رويكرد وجود دارد:
- مشترك معنوي: به اين معنا كه لفظ ولايت براي يك معناي اصلي وضع شـده اسـت و در معاني ديگري كه براي ولي برشمرده ميشود، در حقيقت اين معناي اصلي سريان دارد؛
- مـشترك لفـظي: به اين معنا كه لفظ ولي براي تمامي معاني ادعـايي وضـع شـده است؛
- لفظ متعين: به اين معنا كه لفظ ولي تـنها بـراي يك معنا وضع شده است و استعمال در بقية معاني، مجازي است؛
همه اظهار نظرهاي اهل لغـت را مـيتوان در يكي از موارد سه گانه جـانمايي كرد. البـته اجمالاً مـيتـوان گـفت كه متكلمان شيعي از حيث لغت مـتمايل بـه رويكرد اول و اهل تسنن متمايل به رويكرد دومند. در ريشه يابي اين تفاوت ميتوان به رويكردهـاي مـتفاوت در تفسير آية ولايت ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسـُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا...﴾ و نيز حـديث غـدير «من كنت مولاه فهذا عـلي مـولاه» و چگونگي نگاه به دو كلمه «وليكم» و «مولاه» اشاره كرد. ابن فارس مىگويد: «واو، لام و يا «ولى» بر قرب و نـزديكى دلالت مـىكند و واژه ولىّ به معناى قرب و نـزديكى اسـت، و كلمـه مولی نيز از هـمين بـاب است؛ و بر معتِق، مـعتَق، صـاحب، حليف، ابن عم، ناصر و جار اطلاق مىشود كه ريشه همه آنها «ولى» به معناى قـرب اسـت [۴۲]
راغب اصفهانى نيز مـي گـويد: ولا و توالى آن اسـت كه دو يا چـند چـيز به گونهاى باشند كه غـير آنها ميان آنها فاصله نشود. اين معنا براى قرب مكانى است، ولى در قرب معنوى نيز به لحـاظ نـسبت خانوادگى، يا دين يا دوستى يا يارى و يا اعتقاد، استعاره آورده مـىشـود. ريشـه اين كلمـه «ولي» اسـت كه به معناي «قـرار گـرفتن چيزي در كنار چيز ديگر به نحوي كه فاصلهاي در كار نباشد آمده است» [۴۳]
مؤلف کتاب "التحقيق في كلمـات القـرآن" كه مـعمولاً به واكاوي ريشه لغوي با استفاده از منظومه مـشتقات آن مـبادرت مـيورزد. اصـل اين مـاده را وقوع شيء وراء شيء مع رابطة بينهما معرفي ميكند كه بر اساس اينكه اين رابطه حسنه باشد يا سئيه و همچنين بر پايه تفاوت وجودي دو شيء مورد بحث معاني متنوعي همچون قـرب، نصرت، محبت، تدبير، هم قسم، پسر عمو و همسايه از آن به دست ميآيد [۴۴]
ولايت در يك تقسيم كلان و از حيث ارزشي به دو قسم ولايت رحماني (مثبت) و ولايت شيطاني (منفي) تقسيم ميشود. مراد از ولايت رحماني ولايتي است كه قـرآن كريم آن را بـه رسميت شناخته است و از مسلمين خواسته است كه آن را بپذيرند و از بركات دنيوي و اخروي آن بهره مند شوند؛ برخلاف ولايت شيطاني كه آن را به رسميت نشناخته است و از مؤمنان خواسته تا آن را نپذيرند [۴۵] ولايت رحماني بر سـه دسـته است كه هر كدام از آنها نيز داراي درجاتي هستند:
- ولايت شرعي
- ولايت تشريعي
- ولايت تكويني.
ولايت تكويني
تكوين در لغت به معناي احداث، گردانيدن، آفريدن، نوپديدي، ساختن و صورت دادن آمده است (صـليبا، فرهنگ فلسفی، ص۶۰۳). ولايت تـكويني يعني سرپرستي موجودات جهان و عـالم خـارج و تصرف عيني داشتن در آنها [۴۶] اين ولايت در مرحله اول از آن خداست و در آيات قرآن كريم در مواردي به طور خاص بر اين ولايت تأكيد شده است؛ مانند آفرينش جهان هستي: ﴿إِنَّ رَبـَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فـِي سـِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ﴾ [۴۷]؛ حفظ و نگهداري دستگاه عظيم خلقت: ﴿وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾ [۴۸] و تدبير و ادارة امور عالم: ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَي الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيه فـِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ﴾ [۴۹] اگر بخواهيم از ولايت مركب تعريفي مركب ارائه كنيم كه هم آثار و لوازم و هم علل آن را در نظر داشته باشد، بايد بگوييم ولايت تكويني يعني اينكه فردي بر اثر پيمـودن راه عـبوديت آنچنان كمـال و قرب معنوي بيابد كه به فرمان و اذن الهي بتواند در جهان و انسان تصرف كند. [۵۰] همچنين شهيد مطهري در همين راسـتا مقصود از ولايت تكويني را اين ميداند كه انسان بر اثر پيمودن صراط عبوديت بـه مـقام قـرب الهي ميرسد و به واسطه دارا بودن معنويت حاصل از قرب الهي، مسلط بر ضماير و شاهد بر اعمال و حـجت زمـان ميشود [۵۱].[۵۲]
نکته مهم در دلالت آیه
در قضاوتهای متعارف، حداقل وجود دو شاهد ضروری است زیرا با شهادت یک فرد، علم عادی حاصل نمیشود؛ یعنی شهادت یک نفر ناقص است که با ضمیمة فرد دوم شهادت او کامل میشود، یا به تعبیر دیگر از ضمّ دو شهادت ناقص، شهادت کامل به وجود میآید؛ ولی در شهادت خداوند متعال نقصی وجود ندارد تا نیازی به ضمیمة شهادت دوم باشد. پس شهادت خداوند مسلماً شهادت قطعی و کامل میباشد. در نتیجه، شهادت کسی که علم کتاب نزد اوست نیز باید شهادت قطعی و کامل باشد؛ زیرا با شهادت خداوند متعال علم حاصل میشود و اگر شهادت فرد دوم ناقص باشد، معنایی ندارد که به شهادت کامل ضمیمه گردد؛ چون با وجود شهادت قطعی و علمآور، کسی به دنبال شهادت ظنی نمیرود. پس معلوم میشود که شهادت خداوند و ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَاب﴾ از قبیل ضمیمه برهان و دلیل مستقل به برهان مستقل دیگر میباشد، که وجود هر یک برای اثبات مدعا کافی است[۵۳].[۵۴]
جمعبندی و نتیجهگیری
از مجموع آنچه گذشت میتوان چنین نتیجه گرفت که سوره رعد یک سوره مکی است. "کتاب" در آن، به معنای قرآن است و اضافه علم به کتاب، به معنای علم به تمام قرآن است. کسی از اصحاب پیامبر را به ویژه در دوران رسالت ایشان در مکه جز علی بن ابی طالب(ع) نمیشناسیم که علم به تمام حقایق قرآن داشته باشد و بدین جهت صلاحیت آن را داشته باشد که پس از خداوند متعال به عنوان شاهدی بر نبوت پیامبر اسلام (ص) بوده و پس از آن حضرت نیز خلیفه و جانشین ایشان گردد.
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
- ↑ نصیری،علی و نصیری، محمد حسین، مصداق شناسی آیه ﴿من عنده علم الکتاب﴾، امامت پژوهی، شماره۱۱، ص۹-۳۷
- ↑ «یا، سین * سوگند به قرآن حکیم * که تو از فرستادگانی» سوره یس، آیه ۱-۳.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص ۲۲۵-۲۳۴.
- ↑ کوهساری، رضا، خلافت امام علی علیه السلام در آیه علم الکتاب.
- ↑ معالم التنزیل، ج۳، ص۳۴۶؛ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص۳۶.
- ↑ «فرو فرستادن این کتاب، از سوی خداوند پیروزمند داناست * آمرزنده گناه و پذیرای توبه.».. سوره غافر، آیه ۲-۳.
- ↑ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۲۲۵ ـ ۲۳۴.
- ↑ بحرانی، البرهان، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۷.
- ↑ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
- ↑ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
- ↑ صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
- ↑ حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۸۴ق، ج۹، ص۳۳۶؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۴۳۶ق، ج۱۵، ص۳۴۶.
- ↑ حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۰۴-۴۰۵.
- ↑ حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۱.
- ↑ آلوسی، روح المعانی، ج۱۳، ص۱۷۶.
- ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۲۱؛ صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۴.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ ر.ک: تفسیر البیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج۳، ص۱۹۱؛ زجاج، معانی القرآن و إعرابه، ج۳، ص۱۵۲؛ تفسیر ابن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۴۰۷؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۵۳۶.
- ↑ ر.ک: محمد بن عبدالله بن ابوبکر ابن عربی، احکام القرآن، ط العلمیة، ج۳، ص۸۶؛ إسماعیل حقی الحنفی الخلوتی (المتوفی: ۱۱۲۷ﻫ)، روح البیان، الناشر: دار الفکر – بیروت، ج۳، ص۳۹۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تفسیر جامع البیان، ج۱۳، ص۱۱۸؛ نسفی محمد، تفسیر نسفی، ج۱، ص۴۸۱؛ تفسیر مجاهد، ص۴۰۹. تفسیر الماتریدی، تأویلات أهل السنة، ج۶، ص۳۵۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج۷، ص۱۶۵ و ۱۶۶؛ إسماعیل حقی الحنفی الخلوتی (المتوفی: ۱۱۲۷ﻫ)، روح البیان، الناشر: دار الفکر – بیروت، ج۳، ص۳۹۱؛ تفسیر البیضاوی = أنوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۳، ص۱۹۱.
- ↑ نصیری،علی و نصیری، محمد حسین، مصداق شناسی آیه ﴿من عنده علم الکتاب﴾، امامت پژوهی، شماره۱۱، ص۹-۳۷
- ↑ صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۳، ح۴
- ↑ كلينـي، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۲۹، ح۶
- ↑ طبرسي، مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۳
- ↑ سوره نمل، آیه۴۱
- ↑ همان
- ↑ مجلسي، بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۳۲، ح۱۱؛ صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۶، ح۱۷و۱۸
- ↑ صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۳، ح۳؛ كليني، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۷، ح۳
- ↑ صالح، سید محمد حسن، مقاله: ارتـباط مفهومِ علم الكتاب و ولايت تكويني اهل بيت(ع)، ممعرفت کلامی، پاییز و زمستان ۱۳۹۳، سال پنجم، ش۲، ص۱۰۱
- ↑ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ﴾ ، «اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضدِّ پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود.» سوره تحریم، آیه۴.
- ↑ نصیری،علی و نصیری، محمد حسین، مصداق شناسی آیه ﴿من عنده علم الکتاب﴾، امامت پژوهی، شماره۱۱، ص۹-۳۷
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ ﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ ۖ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ﴾، «کسی که دانشی از کتاب [لوح محفوظ] نزد او بود گفت: من آن را پیش از آنکه پلک دیده ات به هم بخورد، نزد تو می آورم. [و آن را در همان لحظه آورد]. پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید، گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است» سوره نمل، آیه۴۰.
- ↑ نصیری،علی و نصیری، محمد حسین، مصداق شناسی آیه ﴿من عنده علم الکتاب﴾، امامت پژوهی، شماره۱۱، ص۹-۳۷
- ↑ «و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۵ ص ۱۹۹ و ۲۱۹.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ ابن فارس، معجم مقاييس اللغـة، ص۱۱۰۴
- ↑ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص۸۸۵
- ↑ مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج۱۳، ص۲۰۳-۲۰۸
- ↑ سوره اعراف، آیه۲۷؛ سوره بقره، آیه۲۵۷
- ↑ جوادي آملي، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۱۲۳
- ↑ سوره يونس، آیه۳
- ↑ سوره بقره، آیه۲۵۵
- ↑ سوره سجده، آیه ۵
- ↑ همتي، ولایت تکوینی، ص۸۲
- ↑ مطهري، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۵
- ↑ صالح، سید محمد حسن، مقاله: ارتـباط مفهومِ علم الكتاب و ولايت تكويني اهل بيت(ع)، ممعرفت کلامی، پاییز و زمستان ۱۳۹۳،سال پنجم، ش۲، ص۱۰۱
- ↑ مصباح الهدایه فی تحقیق الولایه، بهبهانی ، ج۱ ، ص۴۶.
- ↑ نصیری،علی و نصیری، محمد حسین، مصداق شناسی آیه ﴿من عنده علم الکتاب﴾، امامت پژوهی، شماره۱۱، ص۹-۳۷