آیه علم الکتاب در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه علم الکتاب از جمله آیات امامت امیرالمومنین (ع) است. در این آیه سخن کافران، خطاب به رسول خدا(ص) نقل شده است آن هنگام که پیامبری آن حضرت را انکار کردند و خداوند متعال در ادامه آیه، شهادت دادن خود بر نبوت پیامبر(ص) و شهادت دادن فرد یا افرادی که دارای علم کتاب هستند را برای اثبات پیامبری او کافی دانسته است. روایات اهل‌بیت(ع) این آیه را شاهدی بر برترین فضیلت امام علی(ع) دانسته‌اند در احادیث شیعه، مراد از علم به کتاب، علم به کتب آسمانی و علوم پیامبران و اسم اعظم و مراد از ﴿من عنده امیرالمومنین (ع)، دانسته‌ شده است. به اعتقاد متکلمان امامیه این آیه علاوه بر اینکه بر صدق دعوی نبوت رسول خدا(ص) دلالت می‌کند، بر افضلیت، عصمت، علم غیب، نصب الهی و ولایت تکوینی امام علی(ع) نیز دلالت دارد.

مقدمه

آیه ۴۳ سوره رعد ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۱]، مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. اثبات امر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش (ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادت‌های عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع می‌دهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ سوره آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است.

هرچند چنین شهادتی برای اولی الألباب مفید یقین است، اما برای توده مردم قابل درک نیست. از همین رو، در آیه شریفه، شهادت الهی به شهادتی انسانی ضمیمه شده تا برای همگان حجت باشد. نکته مهم آن است که چنان شخصیت ارجمندی که شهادت او به رسالت رسول خدا (ص) به دنبال شهادت پروردگار قرار دارد و کشف از حاق واقع می‌نماید، لزوماً باید دارای عصمت و علم از جانب خداوند باشد.

خداوند در آیه شریفه، این انسان عظیم‌الشأن را با وصف ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ معرفی می‌نماید. طبعاً چنین فردی که دارای علم لدنی و غیبی است باید معصوم به عصمت الهی بوده و در مراتب قرب الهی و علم غیب، در مقامی باشد که اشراف و اطلاع از مراتب ولایی رسول اکرم (ص) در عوالم ملکوت داشته باشد. روشن است که وجود چنین فردی در خارج، منحصر در اوصیای معصوم نبیّ مکرّم اسلام (ع) است[۲].

شأن نزول آیه

اجماع و اتفاق علماى شيعه بر آن است كه این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. غالب اهل سنت نیز بر اساس روایاتی نزول این آیه را در شأن آن حضرت دانسته‌اند. با این حال شماری از مفسران اهل سنت تلاش کرده‌اند با ارائه دیدگاه‌های دیگر در بیان مصداق ﴿من عنده علم الکتاب، شأن نزول‌های دیگری را برای آیه مورد بحث ذکر کنند. از جمله گفته‌اند این آیه در مصادیق ذیل نازل شده:

  1. همه مؤمنان؛
  2. عالمان یهود و نصارا (علمای اهل کتاب
  3. خداوند تبارک و تعالی؛
  4. عبدالله بن سلام یهودی ؛
  5. ابن یامین (بنیامین
  6. جبرئیل است؛
  7. جن؛
  8. ورقة بن نوفل؛
  9. ابوبکر؛
  10. سلمان فارسی[۳].

معناشناسی و مصداق یابی

شهادت خدا

شهادت خداوند به دو صورت است؛ یکی شهادت قولی خدا به رسالت نبی اکرم(ص) مثل ﴿يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ[۴]، دیگری شهادت فعلی خدا به واسطه اعطای معجزات به نبی اکرم(ص) مثل قرآن که شهادت خداوند بر صدق ادعای نبوت است[۵].

به عبارت دیگر با توجه به اقسام شهادت می‌گوییم: شهادت خداوند، شهادت تأدیه است، نه شهادت تحمّل؛ چون شهادت تحمّل به معنای دیدن و ناظر بودن و علم داشتن است و معنا ندارد كه در مسئله مورد بحث؛ یعنی تصدیق ادعای رسول اكرم(ص) را در نبوت، به علم خدا ارجاع داده و علم خدا را حجت بر علیه كفار بدانیم؛ چون آنها راهی به علم خداوند ندارند تا بفهمند آیا رسول خدا(ص) در ادعای خود صادق است یا نه؟ و همچنین مقصود از ادای شهادت، شهادت قولی است، نه فعلی؛ زیرا ادله‌ای كه دلالت بر حقانیت رسالت پیامبر اسلام(ص) می‌نماید یا قرآن است كه خود معجزه‌ای جاوید می‌باشد و یا غیر قرآن مانند سایر معجزات. از طرفی آیات سوره رعد پیشنهاد كفار را كه تقاضای معجزه‌ای به غیر از قرآن نموده بودند، رد كرده است؛ یعنی معجزه‌ای برای آنان نازل نفرمود، پس معنا ندارد كه خداوند از همان راهی كه نفی نموده، به رسالت پیامبر شهادت دهد.

بنابراین قطعاً مقصود از شهادت خداوند، استشهاد به قرآن است و استناد به قرآن نیز از این جهت است كه معجزه و آیت به صدق رسالت است؛ یعنی كلام الهی است كه به رسالت پیامبر اسلام(ص) شهادت می‌دهد و چون قرآن از مقوله كلام و گفتار است، معلوم می‌شود كه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش(ص) شهادت قولی است. چنانكه در قرآن می‌فرماید: ﴿وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلَی صِرَاطٍ مُستَقِیمِ؛ «سوگند به قرآن حكیم! تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستی و بر راه راست (قرار) داری». ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُول قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل؛ «محمد(ص) فقط فرستاده خدا است و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند».، ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٌ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولُ اللهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّینَ؛ «محمد(ص) پدر هیچ یك از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا(ص) و ختم كننده و آخرین از پیامبران است».

و نظیر این آیات كه خداوند به وسیله آنها به رسالت پیامبر اسلام(ص) شهادت داده است، در قرآن بسیار است و تمام آنها از مقوله قول و گفتار هستند، نه از مقوله فعل و كردار[۶].

مصداق ﴿من عنده و ﴿الکتاب

در اینکه مراد از کتاب چیست و ﴿مَنْ عِنْدَهُ چه کسی می‌باشد، چند قول مطرح شده است:

  1. مراد از کتاب، کتاب‌های آسمانی پیش از قرآن باشد و منظور از عالم به کتاب، علمای یهود و نصاری باشند. اما باید گفت اگرچه علمای یهود و نصاری به کتاب‌های خود عالم بودند، اما آنان کافر بودند و هرگز علیه خودشان گواهی نمی‌دادند.
  2. منظور از کتاب، همان کتاب‌های آسمانی قبل از قرآن باشد و مراد از عالم به کتاب، علمای یهود و نصاری باشند که بعداً به اسلام گرایش پیدا کردند و مسلمان شدند، مثل سلمان و عبدالله بن سلام و تمیم الداری. اما این احتمال هم صحیح نیست، چون سوره رعد و آیه مورد بحث در مکه نازل شده است و افراد نام‌برده در مدینه مسلمان شدند، لذا معنا ندارد، افرادی که هنوز کافرند علیه آیین خود گواهی دهند[۷].
  3. مراد از کتاب، لوح محفوظ باشد و عطف ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ بر الله از باب عطف صفت بر اسم ذات باشد و معنا چنین باشد: "خداوند و کسی که دارای این صفت است و از لوح محفوظ آگاهی دارد (که تمام حقایق جهان در آن ثبت است) گواه رسالت توست". در پاسخ باید گفت که این احتمال هم صحیح نیست، چون ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ که عطف بر الله شده است ظاهراً غیر از خداوند است و ثانیاً در عربی عطف صفت بر صفت شایع است، ولی عطف وصف بر ذات چنین نیست، مثل ﴿تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ * غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ...[۸]، لذا مراد از ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ نمی‌تواند خداوند باشد.
  4. منظور از کتاب، لوح محفوظ و مراد از ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) باشد. این احتمال بر اساس قرائن داخلی قرآن و قرائن خارجی که ذیلاً بررسی می‌گردد، صحیح است[۹].
  5. منظور از کتاب در این آیه، قرآن و علوم مرتبط با آن، کتاب‌های آسمانی، علومی که به پیامبران(ع) داده شده است و اسم اعظم عنوان شده است[۱۰] و منظور از کسی که علم کتاب نزد او قرار دارد، طبق روایاتی که از پیامبر اکرم(ص)[۱۱]، امام باقر(ع)[۱۲] و امام صادق(ع)[۱۳] نقل شده است و بنابر گفته برخی از صحابه و تابعین همچون ابن‌ عباس[۱۴]، محمد بن حنفیه[۱۵] و دیگران، علی بن ابی‌طالب است(ع)[۱۶]. امام علی(ع) نیز این آیه را به عنوان شاهدی بر والاترین فضیلت خود معرفی کرده است[۱۷]. آلوسی نویسنده سنی مذهب تفسیر روح المعانی در تفسیر آیه پس از نقل دیدگاه امام باقر(ع) و محمد بن حنفیه مبنی براین که منظور از «من عنده علم الکتاب» امام علی(ع) است می‌نویسد: به جانم سوگند تمامِ علم کتاب در نزد علی است اما ظاهراً منظور در این آیه او نیست[۱۸].
  6. در برخی از این روایات، همه امامان شیعه مصداق این آیه معرفی شده‌اند[۱۹].[۲۰]
  7. برخی از عالمان اهل سنت مقصود از کفار در آیه شریفه را روسای یهود و مراد از «کتاب» را قرآن و یا تورات و یا لوح محفوظ دانسته و بر این اساس معتقدند که منظور از عالم به کتاب تنها خداوند متعال است[۲۱].
  8. برخی نیز مراد از ﴿من عنده علم الکتاب را همه مؤمنان می‌دانند[۲۲].
  9. برخی از مفسران اهل سنت، عبدالله بن سلام یهودی را مصداق آیه کریمه ذکر کرده‌اند[۲۳].[۲۴]

رويكرد تعيينی و تفضيلی در مصداق شناسی آيه‌

رواياتي‌ كه در آنها اهل بیت(ع) مصداق آيه معرفي شده‌اند، را به واسطه تفاوت رويكرد مي‌توان به دو دسته كلي تقسيم كرد:

  1. رويكرد تعييني: در اين دسته از روايات‌ صرفاً‌ مصداق شناسي‌ شده و توضيح مؤثري نيامده است. در اين روايات گاه به شخص اميرالمؤمنين(ع) و گاه به مجموع ائمه اطهار‌(ع) اشاره شده است. براي نمونه امام باقر(ع) در‌ حديثي‌ جدشان اميرالمؤمنين(ع) را مصداق آيه برشمرده‌اند: «قَالَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{ع»»[۲۵] و در فرمايش ديگري مصاديق آيه را تعميم داده و كل ائمه(ع) را مشمول آن دانسته‌‌اند‌: «قَالَ إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ»[۲۶].
  2. رويكرد تفضيلي: اين‌ روايات بیشتر آيه آخر سوره رعد را در مقايسه با آيه ۴۰ سوره نمل بيان كرده‌اند‌. به‌ ديگر سخن در مقام بيان افضليتِ ﴿من عنده علم الكتاب بر ﴿من عنده علم من الكتاب بوده‌اند. طبق اين آيه و در راستاي اجابت تقاضاي حضرت سلیمان(ع) مبني بر احضار تخت بلقيس‌ و پس از اعلام آمادگي عفريت جن، اين بار از ميان طايفه انس كسي اعلام آمادگي كرد كه پيش از چشم بر هم زدني تخت مورد نظر را حاضر مي‌كرد. طبق روايات اين فرد، شخصي غير از خود سليمان، و نامش آصف بن برخیا بوده است[۲۷] در اين آيه منشأ قدرت مشخص است و خداوند آن را «علم في الجمله به الكتاب‌» معرفي‌ مي‌كند؛ به گونه‌اي كه دارنده آن مى‌‏تواند بـه جـاى شنيدن صدا و ديدن تصوير، خود اشيا و موجودات را جابه جا كند. در اين آيه، آصف بن برخيا فعل‌ را‌ به خودش مستند كرد ﴿آتيك و مهم‌تر آنكه فعل ادعايي محقق شد؛ به گونه‌اي كه سليمان آن تخت را ديد: ﴿ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ[۲۸] و شكرگزاري كرد‌: ﴿هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ[۲۹] عبارت ﴿هذا من فضل ربي خود گواه اين است كه در عين انتساب حقيقي و غير مجازي فعل به فاعل، اين قدرت‌ استقلالي‌ نبوده‌ و به تبع اراده و فضل خدا شكل گرفته و لذا‌ هيچ‌ منافاتي با توحيد افعالي ندارد. در مقايسه اين دو آيه در نگاه نخست، به نظر مي‌رسد اين‌ افضليت‌ بيشتر‌ از حيث علمي مدنظر بوده است تا فعلي؛ يعني در‌ جهت اثبات افضليت امامان معصوم(ع) اعلميت آنها برجسته و كانون توجه بـوده اسـت تـا اقدر بودن آنها‌ در‌ تصرف‌ تكويني. ازهمين رو در بيان مصداق ﴿من عنده علم الكتاب تصريح‌ كرده‌‌اند كه «نزلت في علي بن ابي طالب انه عالم هذه الامة بعد رسـول الله»[۳۰] همچنين در برخي روايات در‌ ميان‌ قلمروهاي‌ مختلف دانش، علم غيب ائمه(ع) به طور خاص كانون توجه قرار گرفته است. در‌ روايتي‌ سليمان‌ بن سدير نقل مي‌كند امام صادق(ع) در مجلسي عمومي فرمودند‌: «تعجب‌ است از قومي كه فكر مي‌كنند ما علم غيب مي‌دانيم و حال‌ آن‌كه‌ علم غيب را تنها خدا مي‌داند. من قصد تنبيه كنيزم را كرده‌ام‌ اما‌ نمي‌دانم كجاست و در كدام يك از اتاق‌هاي منزل مخفي شده است‌». سليمان‌ مي‌‌گويد پس از اينكه حضرت از مجلس عمومي خارج و وارد خانه شدند، به حضرت عرضه‌ داشتم‌ كه ما مي‌دانيم كه شما علم كثير مي‌دانـيد... حضرت فرمودند‌: «اي‌ سليمان‌! آيا قرآن مي‌خواني؟» عرض كردم: آري، قرائت مي‌كنم. فرمودند: «آيا در ميان آياتي كه‌ قرائت‌ كرده‌‌اي آيه: ﴿قالَ الذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكتاب أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ‌ أَن يَرْتـَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ» را هم خوانده‌اي؟». گفتم: آري خوانده‌ام. فرمودند: «آيا مي‌داني آن مرد‌ كه‌ بود و بهره او از علم الكتاب چقدر بود؟» حضرت ادامه دادند كه مقدار‌ علم‌ او از علم الكتاب به اندازه قطره‌‌اي‌ از‌ درياي اخضر بوده است. گفتم: چه‌ بسيار‌ كم است اين اندازه؟ فرمودند: چه بسيار است كه خداي عزوجل او را منسوب‌ به‌ آن علمي كرده است كه‌ من‌ به تو‌ خبر‌ مي‌‌دهم؛ اي سدير آيا در آنچه‌ از‌ قرآن خواندي اين آيه را خواندي: ﴿قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ‌ وَ مَنْ‌ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ‏ كُلُّهُ گفتم: آن را خوانده‌ام. فرمودند‌: «كسي‌ كه همه علم الكتاب را‌ دارد‌ با فهم‌تر است يا كسي كه جزئي از آن را دارد؟». گفتم: آنكه‌ علم‌ همه كتاب را دارد با فهم‌تر‌ است‌. آنگاه با‌ دست‌ خود اشاره به سينه خود‌ كردند و فرمودند: «به خدا علم كتاب نزد ماست، به خدا همه‌اش نزد ماست‌»[۳۱].[۳۲].

دلالت آیه

دلالت بر صدق دعوی نبوت پیامبر اسلام(ص)

از حضرت امیر(ع) در کنار خداوند یاد شده است که بر حقانیت رسالت رسول اکرم (ص) گواهی می‌دهد و نکته مهم‌تر اینکه اعلام شده این دو گواهی برای اثبات مدعا کافی است! این آیه از این جهت شبیه آیه ۴ سوره تحریم است که از حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «صَالِحُ الْمُؤْمِنِیـنَ» و در کنار نام خداوند و جبرئیل یاد شده که از رسول اکرم(ص) در برابر توطئه دو همسر آن حضرت، حمایت و پشتیبانی می‌کنند[۳۳].[۳۴]

دلالت بر افضلیت امام علی(ع)

آیه علم الکتاب دو ویژگی مهم و منحصر به فرد را برای امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده است که به واسطه هر کدام می‌توان افضلیت و برتری آن حضرت را ثابت نمود:

  1. شاهد بودن آن حضرت بر رسالت و نبوت رسول خدا(ص)؛
  2. عالم بودن به تمام قرآن کریم.

در هر دو مورد غیر از امیرالمؤمنین(ع) هیچ یک از صحابه و تابعین را نمی‌توان یافت که چنین ادعایی کرده باشند. علاوه بر اینها از اینکه خدای متعال شهادت آن حضرت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) را در کنار شهادت خود قرار داده و این آیه را در شأن آن حضرت نازل کرده نیز می‌توان بر بزرگی مقام و جایگاه والای امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد و آن را دلیل دیگری بر افضلیت آن حضرت به شمار آورد[۳۵].

دلالت بر علم امام علی به تمام قرآن

در این آیه، از حضرت امیرالمؤمنین(ع) به عنوان کسی یاد شده که علم کتاب به او داده شده است و ازآن جا که بر اساس قاعده بلاغی، اضافه اسم نکره (علم) به اسمِ محلّی به لام (الکتاب)، افاده عموم می کند، از این آیه استفاده می‌شود که علمِ همه کتاب به آن حضرت ارزانی شده است. درباره آنکه مراد از علم در این آیه چیست، اختلافاتی در میان مفسران به چشم می‌خورد، با این حال همه اذعان دارند که این علم از مقوله علوم ظاهری نیست، بلکه علمی است که آگاهی از اسرار عالم و توان تصرف در هستی، ازجمله شئون آن است.

اهمیت این آیه از آن جهت است که در سوره مبارکه نمل آیه ۴۰، از وصیّ سلیمانِ نبی(ع) یعنی آصف بن برخیا، به عنوان کسی یاد شده که دارای «عِلْمٌ مِنْ الْکتَابِ» است؛ یعنی او فقط دارای بخشی از دانش کتاب است (به دلیل تبعیضیه بودن «مِن») ولی در عین حال توانست تخت بلقیس را از فاصله‌ای طولانی پیش از چشم برهم زدن سلیمان نبی(ع) نزد او حاضر سازد. پس اگر آصف بن برخیا با داشتن بخشی از دانش کتاب توانست تخت بلقیس را از آن راه دور حاضر نماید، مصداق «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ» در آیه آخر سوره رعد باید کسی باشد که از علمِ به مراتب افزون‌تر برخوردار باشد[۳۶].[۳۷]

دلالت بر عصمت و علم به غیب

﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۳۸].

آیه ۴۳ سوره رعد مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. اثبات امر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش(ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادت‌های عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع می‌دهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است.

هرچند چنین شهادتی برای اولی الألباب مفید یقین است، اما برای توده مردم قابل درک نیست. از همین رو، در آیه شریفه، شهادت الهی به شهادتی انسانی ضمیمه شده تا برای همگان حجت باشد. نکته مهم آن است که چنان شخصیت ارجمندی که شهادت او به رسالت رسول خدا(ص) به دنبال شهادت پروردگار قرار دارد و کشف از حاق واقع می‌نماید، لزوماً باید دارای عصمت و علم از جانب خداوند باشد.

خداوند در آیه شریفه، این انسان عظیم‌الشأن را با وصف ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ معرفی می‌نماید. از آنجا که در این گونه موارد وصف مُشعِر به علیّت است، خداوند در عین اقامه برهان بر اینکه چرا شهادت او یقین‌آور است، مصداق عینی چنین وجود با ارزشی را در میان انسان‌ها معرفی می‌نماید؛ به این ترتیب که چنین فردی می‌باید دارای علم لدنی باشد و آگاهی او از عالم غیب از طریق شهود یقین‌آور و بدون خطا باشد، تا برای دیگران حجت به شمار آید. طبعاً چنین فردی باید معصوم به عصمت الهی باشد و چون مؤدای شهادت، اعلام صداقت نبی(ص) در رسالت خود است؛ لذا می‌باید در مراتب قرب الهی و علم غیب، در مقامی باشد که اشراف و اطلاع از مراتب ولایی رسول اکرم(ص) در عوالم ملکوت داشته باشد. مصداقاً وجود چنین فردی منحصر در اوصیای معصوم نبیّ مکرّم اسلام(ع) است.

در طی برهان از چند طریق ثابت شد کسی که صاحب علم‌الکتاب است، از مقامی در پیشگاه الهی برخوردار است که در علم و عصمت الهی مانند رسول خدا(ص) می‌باشد. چنین مقامی در فرهنگ قرآن و بیانات اهل بیت(ع) همان مقام امامت است که در اوصیای رسول اکرم(ص) از حضرت(ع) تا امام عصر(ع) وجود دارد.

با توجه به آنکه شهادت الهی مانند شهادت افراد عادی نیست، بلکه خبر از حاق واقع ـ با احاطه‌ای که بر واقعیت دارد ـ می‌دهد، بنابراین، شهادت ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ نیز از همین قبیل است. به این ترتیب، حد وسط قیاس اقترانی که تشکیل می‌شود، مقام شهادت و حق الیقین صاحبان علم الکتاب است؛ بر این اساس می‌گوییم:

اولاً، ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ، در مقام حق‌الیقین و اشراف بر ملکوت عالم است.

ثانیاً، کسی که در مقام حق الیقین و اشراف بر ملکوت عالم است، معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب الهی است.

نتیجه آنکه: ﴿ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب به اذن پروردگار است. بدیهی است که چنین مقامی اکتسابی نیست و مانند نبوت و رسالت، به انتخاب پروردگار و انتصاب الهی است.

با توجه به سیر برهانی که در این آیه ارائه شد، مقام عصمت و علمی که برای امام ثابت می‌شود، فوق آگاهی بر احکام شریعت و یا منزه بودن از هرگونه گناه است؛ بلکه چون امام در این نگاه درعالی‌ترین مرتبه حق‌الیقین و مشرف بر عوالم ملکوت قرار دارد، اولاً، علم او به اذن الهی اشراف بر تکوین و تشریع و سنن الهی در این دو مقام دارد و ثانیاً، عصمت و طهارت از همه آلودگی‌ها و قذاراتی است که مناسبت با این مقام ندارد[۳۹].

دلالت بر نصب الهی امام

با توجه به استدلال گفته شده در بخش قبل، می‌توان گفت: همانگونه که شهادت الهی مانند شهادت افراد عادی نبوده و خبر از حاق واقع می‌دهد، همچنین است شهادت ﴿ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ. از این رو مصداق ﴿ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ، در مقام حق‌الیقین و اشراف بر ملکوت عالم است و روشن است که کسی که دارای چنین مقامی باشد، معصوم به عصمت الهی و عالم به خزائن غیب الهی است. در نتیجه بدیهی است که چنین مقامی اکتسابی نیست و مانند نبوت و رسالت، به انتخاب پروردگار و انتصاب الهی است[۴۰].

دلالت بر امامت امام علی(ع)

پس از آنکه افضلیت و برتری امیرالمؤمنین {ع}} در بخش ‌های قبلی به اثبات رسید بر اساس بنای عقلا و به حکم عقلا در دوران امر میان امامت شخص فاضل و امامت شخض مفضول (پایین‌تر)، شخض فاضل و برتر مقدم خواهد بود و امامتش ثابت می‌گردد. بر این اساس امامت امام علی(ع) از این آیه قابل اثبات است[۴۱].

دلالت بر ولایت تکوینی امام علی(ع)

ارتباط‌ مفهومِ علم الكتاب و ولايت تكويني اهل بيت(ع)

بر اساس اعتقاد اماميه، اهل بیت(ع) داراي‌ مقام ولايت‌اند. از آنجاكه‌ ولايت‌ به دو ساحت تشريعي و تكويني تقسيم پذير است مصداق يابي هر دو قسم درباره اهل بيت(ع) همواره مورد نظر و اهتمام بوده است:

  1. در قسم نخست اهل بيت(ع) به منزله حجت‌ بالغه الهي از ديدگاه تشريعي ملاحظه مي‌شوند. بر اين اساس اهل بيت(ع) نه تنها به اجرا و تبليغ قانون الهـي همت مي‌گمارند، بلكه در سير قانون‌گذاري نقش فعال دارند و خداوند‌ اين‌ تشريع را به رسميت شناخته است.
  2. همچنين بنا بر قسم دوم، آنان مبتني بر رضايت الهي و باورداشت توحيد، به تصرفات مختلف تكويني دست مي‌زنند و يا حتي نظام تكوين را‌ رهبري‌ مي‌كنند.

با اين حال مي‌توان بر اين باور بود كه نقش اساسي و مهم اهل بيت(ع) در تشريع، نتيجه و فرع جايگاه وجودي آنان در عالم وجود اسـت؛ چه‌ اينكه‌ اگر ولايتي در تشريع براي اين خاندان لحاظ مي‌شود، بيش از آنكه به جنبه معرفت شناسانه آن پرداخته شود، بايد به مقدمات هستي شناسانه آن پرداخت تا روشن‌ شود‌ نقش‌ وجودي اهل بيت(ع) است كه‌ آنان‌ را‌ لايق وساطت در ابلاغ شریعت و يا تشريع كرده است.

در بحث ولايت تشريعي اهل بيت (درباره غير پيامبر) اختلافاتي در ميان متكلمان‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد، ولي درباره شأن تكويني اهل بيت‌(ع)، ذكر‌ اجمالي و يا تفصيلي كرامات و خوارق عادت اهل بيت كتب روايي، تاريخي و كلامي نـشان از آن دارد كه شأن تكويني‌ اهل‌ بيت‌(ع) به منزله يك اصل و امر بديهي مطرح بوده است. بر اين‌ اساس هر امامي هر وقت كه بخواهد به اذن الهي مي‌تواند در حوادث جهان تصرف كند و آن‌ را‌ تغيير‌ دهد. او مي‌تواند درخت را به حركت درآورد؛ عصا را‌ به‌ سخن آورد؛ بيمار را شفا دهد و سنگي بي مقدار را تبديل به طلايي باارزش كند.

از‌ سوي‌ ديگر‌ در قرآن كريم مفهوم «علم به كتاب» مطرح شده است؛ به گونه‌‌اي‌ كه‌ برخي به مقداري از آن و برخي به كل آن آگاهي دارند. همچنين انجام برخي‌ خوارق‌ عادت‌ صريحاً به علم الكتاب مستند شده است. دقت و تـدبر دربـاره دو درجـه از اين‌ دانايي‌ كه با عبارات «علم الكتاب» و «علم من الكتاب» مطرح شـده، در روايات اهل‌ بيت‌(ع) ديده‌ مي‌شود؛ به گونه‌اي كه ميان اين دانايي و «توانايي بر تصرف» ارتباط مستقيم‌ برقرار‌ شده اسـت. اگرچه در كتب تفسيري و روايي درباره مصداق شناسي ﴿من عنده علم‌ الكتاب‌ در‌ روايات اهل بیت(ع) استقصاي كامـلي شده، واكاوي ارتباط ميان علم الكتاب و قدرت بر تصرف تكويني‌، فراتر‌ از ظاهر روايات انجام نشده است. پرسش اصـلي آن است‌ كه‌ جدا از اصل ارتباط علم به كتاب و تصرف تكويني در قرآن و روايات، تحليل اين ارتباط‌ با‌ استفاده‌ از خود نقل به چه صورت است؟ به ديگر سخن آيا صرف تشابه‌ و تكرار‌ علم بـه كتـاب در دو مـوضع قرآن، نشان از يكساني احكام آنها دارد، به گونه‌‌اي‌ كه هر دو مفيد اثبات شأن تكويني باشند؟

واژه "ولايت" از واژگان رايج و پربسامد در قرآن كريم است كه‌ با‌ مشتقاتش بيش از ۲۳۶ بار در‌ اين كتاب آسماني به‌ كار‌ رفته است. ريشۀ اين كلمه‌ «ولي‌» است كه به معناي قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است، به‌ گونه‌‌اي كه فاصله‌اي در‌ كار‌ نباشد‌.

درباره معناي لغوي‌ "ولايت‌"، سه رويكرد وجود دارد‌:

  1. مشترك‌ معنوي: به اين معنا كه لفظ ولايت براي يك معناي اصلي وضع شده است‌ و در‌ معاني ديگري كه براي ولي برشمرده‌ مي‌‌شود، در‌ حقيقت‌ اين‌ معناي اصلي سريان دارد‌؛
  2. مشترك لفظي: به اين معنا كه لفظ ولي براي تمامي معاني ادعايي وضع شـده است‌؛
  3. لفظ‌ متعين: به اين معنا كه لفظ‌ ولي‌ تـنها‌ بـراي‌ يك‌ معنا وضع شده‌ است‌ و استعمال در بقيۀ معاني، مجازي است؛

همه اظهار نظرهاي اهل لغـت را مي‌توان در يكي از‌ موارد‌ سه‌ گانه جانمايي كرد. البـته اجمالاً مي‌تـوان‌ گفت‌ كه‌ متكلمان‌ شيعي‌ از‌ حيث لغت متمايل بـه رويكرد اول و اهل تسنن متمايل به رويكرد دوم‌اند. در ريشه يابي اين تفاوت مي‌توان به رويكردهاي متفاوت در تفسير آيۀ ولايت‌ ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسـُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا... و نيز حديث غدير «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» و چگونگي نگاه به دو كلمه «وليكم» و «مولاه» اشاره كرد. ابن فارس مى‌گويد‌: «واو‌، لام و يا «ولى» بر قرب و نزديكى دلالت مى‌كند و واژه ولىّ به معناى قرب و نزديكى اسـت و كلمه مولی نيز از همين باب است و بر معتِق، معتَق، صاحب، حليف، ابن‌ عم‌، ناصر و جار اطلاق مى‌شود كه ريشه همه آنها «ولى» به معناى قرب است[۴۲].

راغب اصفهانی نيز مي گـويد‌: ولا‌ و توالى آن است كه دو‌ يا‌ چند چيز به گونه‌اى باشند كه غـير آنها ميان آنها فاصله نشود. اين معنا براى قرب مكانى است، ولى در قرب معنوى نيز‌ به‌ لحاظ نسبت خانوادگى، يا‌ دين‌ يا دوستى يا يارى و يا اعتقاد، استعاره آورده مى‌شود. ريشه اين كلمه «ولي» اسـت كه به معناي «قـرار گـرفتن چيزي در كنار چيز ديگر به نحوي كه فاصله‌اي‌ در‌ كار نباشد آمده است»[۴۳].

مؤلف کتاب "التحقيق في كلمات القرآن" كه معمولاً به واكاوي ريشه لغوي با استفاده از منظومه مشتقات آن مبادرت مي‌ورزد. اصل اين ماده‌ را وقوع‌ شيء وراء شيء مع رابطة بينهما معرفي مي‌كند كه بر اساس اينكه اين رابطه حسنه باشد‌ يا سئيه و همچنين بر پايه تفاوت وجودي دو شيء مورد بحث‌ معاني‌ متنوعي‌ همچون قـرب، نصرت، محبت، تدبير، هم قسم، پسر عمو و همسايه از آن به دست مي‌آيد[۴۴].

ولايت در يك تقسيم كلان و از حيث ارزشي به دو قسم‌ ولايت‌ رحماني‌ (مثبت) و ولايت شيطاني (منفي) تقسيم مي‌شود. مراد از ولايت رحماني ولايتي است كه قـرآن‌ كريم آن را به رسميت شناخته است و از مسلمين خواسته است كه آن‌ را بپذيرند و از بركات‌ دنيوي‌ و اخروي آن بهره‌مند شوند؛ برخلاف ولايت شيطاني كه آن را به رسميت نشناخته است و از مؤمنان خواسته تا آن را نپذيرند[۴۵] ولايت رحماني بر سـه دسـته‌ است كه هر كدام از آنها نيز داراي درجاتي هستند:

  1. ولايت شرعي؛
  2. ولايت تشريعي؛
  3. ولايت تكويني.

ولايت تكويني

تكوين در لغت به معناي احداث، گردانيدن، آفريدن، نوپديدي، ساختن و صورت دادن آمده‌ است‌[۴۶] ولايت تكويني يعني سرپرستي موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عيني داشتن در آنها[۴۷] اين ولايت در مرحله اول از آن خداست و در آيات‌ قرآن‌ كريم در مواردي به طور خاص بر اين ولايت تأكيد شده است؛ مانند آفرينش جهان هستي: ﴿إِنَّ رَبـَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوي‌ عَلَي‌ الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ[۴۸]؛ حفظ و نگهداري دستگاه عظيم خلقت: ﴿وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ[۴۹] و تدبير و ادارۀ امور عالم: ﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَي‌ الْأَرْضِ‌ ثُمَّ‌ يَعْرُجُ إِلَيه في يَوْمٍ كانَ‌ مِقْدارُهُ‌ أَلْفَ‌ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[۵۰] اگر بخواهيم از ولايت مركب تعريفي مركب ارائه كنيم كه هم آثار و لوازم و هم علل آن را‌ در‌ نظر‌ داشته باشد، بايد بگوييم ولايت تكويني يعني اينكه‌ فردي‌ بر اثر پيمودن راه عـبوديت آنچنان كمال و قرب معنوي بيابد كه به فرمان و اذن الهي بتواند در جهان و انسان‌ تصرف‌ كند‌[۵۱]. همچنين شهيد مطهري در همين راستا مقصود‌ از ولايت تكويني را اين مي‌داند كه انسان بر اثر پيمودن صراط عبوديت بـه مقام قرب الهي‌ مي‌‌رسد‌ و به واسطه دارا بودن معنويت حاصل از قرب الهي، مسلط بر‌ ضماير‌ و شاهد بر اعمال و حجت ‌ ‌زمان مي‌شود[۵۲].[۵۳]

نکته مهم در دلالت آیه

در قضاوت‌های متعارف، حداقل وجود دو شاهد ضروری است زیرا با شهادت یک فرد، علم عادی حاصل نمی‌شود؛ یعنی شهادت یک نفر ناقص است که با ضمیمۀ فرد دوم شهادت او کامل می‌شود، یا به تعبیر دیگر از ضمّ دو شهادت ناقص، شهادت کامل به وجود می‌آید؛ ولی در شهادت خداوند متعال نقصی وجود ندارد تا نیازی به ضمیمۀ شهادت دوم باشد. پس شهادت خداوند مسلماً شهادت قطعی و کامل می‌باشد. در نتیجه، شهادت کسی که علم کتاب نزد اوست نیز باید شهادت قطعی و کامل باشد؛ زیرا با شهادت خداوند متعال علم حاصل می‌شود و اگر شهادت فرد دوم ناقص باشد، معنایی ندارد که به شهادت کامل ضمیمه گردد؛ چون با وجود شهادت قطعی و علم‌آور، کسی به دنبال شهادت ظنی نمی‌رود.‌ پس معلوم می‌شود که شهادت خداوند و ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَاب از قبیل ضمیمه برهان و دلیل مستقل به برهان مستقل دیگر می‌باشد که وجود هر یک برای اثبات مدعا کافی است[۵۴].[۵۵]

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

از مجموع آنچه گذشت می‌‌توان چنین نتیجه گرفت که سوره رعد یک سوره مکی است. "کتاب" در آن، به معنای قرآن است و اضافه علم به کتاب، به معنای علم به تمام قرآن است. کسی از اصحاب پیامبر را به ویژه در دوران رسالت ایشان در مکه جز علی بن ابی طالب(ع) نمی‌شناسیم که علم به تمام حقایق قرآن داشته باشد و بدین جهت صلاحیت آن را داشته باشد که پس از خداوند متعال به عنوان شاهدی بر نبوت پیامبر اسلام (ص) بوده و پس از آن حضرت نیز خلیفه و جانشین ایشان گردد.

پرسش مستقیم

آیه علم‌الکتاب چگونه نصب الهی امام را اثبات می‌کند؟ (پرسش)

منابع

پانویس

  1. و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
  2. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
  3. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.
  4. «یا، سین * سوگند به قرآن حکیم * که تو از فرستادگانی» سوره یس، آیه ۱-۳.
  5. صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۲۲۵-۲۳۴.
  6. کوهساری، رضا، خلافت امام علی در آیه علم الکتاب.
  7. معالم التنزیل، ج۳، ص۳۴۶؛ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۱، ص۳۶.
  8. «فرو فرستادن این کتاب، از سوی خداوند پیروزمند داناست * آمرزنده گناه و پذیرای توبه.».. سوره غافر، آیه ۲-۳.
  9. صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۲۲۵ ـ ۲۳۴.
  10. بحرانی، البرهان، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۷.
  11. صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
  12. صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
  13. صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ۵۶۵.
  14. حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۰۵.
  15. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۸۴ق، ج۹، ص۳۳۶؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۴۳۶ق، ج۱۵، ص۳۴۶.
  16. حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۰۴-۴۰۵.
  17. حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۵۲۱.
  18. آلوسی، روح المعانی، ج۱۳، ص۱۷۶.
  19. عیاشی، تفسیر العیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۲۱؛ صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۲۱۴.
  20. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  21. ر.ک: تفسیر البیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج۳، ص۱۹۱؛ زجاج، معانی القرآن و إعرابه، ج۳، ص۱۵۲؛ تفسیر ابن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج۱، ص۴۰۷؛ زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۵۳۶.
  22. ر.ک: محمد بن عبدالله بن ابوبکر ابن عربی، احکام القرآن، ط العلمیة، ج۳، ص۸۶؛ إسماعیل حقی الحنفی الخلوتی (المتوفی: ۱۱۲۷ﻫ)، روح البیان، الناشر: دار الفکر – بیروت، ج۳، ص۳۹۱.
  23. محمد بن جریر طبری، تفسیر جامع البیان، ج۱۳، ص۱۱۸؛ نسفی محمد، تفسیر نسفی، ج۱، ص۴۸۱؛ تفسیر مجاهد، ص۴۰۹. تفسیر الماتریدی، تأویلات أهل السنة، ج۶، ص۳۵۷؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج۷، ص۱۶۵ و ۱۶۶؛ إسماعیل حقی الحنفی الخلوتی (المتوفی: ۱۱۲۷ﻫ)، روح البیان، الناشر: دار الفکر – بیروت، ج۳، ص۳۹۱؛ تفسیر البیضاوی = أنوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۳، ص۱۹۱.
  24. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.
  25. صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص‌‌۲۱۳‌، ح۴.
  26. كليني، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۲۹، ح۶.
  27. طبرسي، مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۳.
  28. سوره نمل، آیه۴۱.
  29. طبرسي، مجمع البیان، ج۷، ص۲۲۳.
  30. مجلسي‌، بحارالانوار، ج۳۵‌، ص۴۳۲، ح۱۱؛ صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۶، ح۱۷ ـ ۱۸.
  31. صفار‌، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۳، ح۳؛ كليني، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۷، ح۳.
  32. صالح، سید محمد حسن، ارتباط مفهوم علم الكتاب و ولایت تكوینی اهل بیت، ص۱۰۱.
  33. ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ، «اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضدِّ پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود.» سوره تحریم، آیه۴.
  34. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.
  35. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  36. ﴿قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ، «کسی که دانشی از کتاب [لوح محفوظ] نزد او بود گفت: من آن را پیش از آنکه پلک دیده ات به هم بخورد، نزد تو می آورم. [و آن را در همان لحظه آورد]. پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید، گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است» سوره نمل، آیه۴۰.
  37. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.
  38. «و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس» سوره رعد، آیه ۴۳.
  39. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
  40. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص ۱۹۹ و ۲۱۹.
  41. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  42. ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ص۱۱۰۴.
  43. راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص۸۸۵.
  44. مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج‌‌۱۳‌، ص۲۰۳-۲۰۸.
  45. سوره اعراف، آیه۲۷؛ سوره بقره، آیه ۲۵۷.
  46. صليبا، فرهنگ فلسفی، ص۶۰۳.
  47. جوادي آملي، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۱۲۳.
  48. سوره يونس، آیه۳.
  49. سوره بقره، آیه۲۵۵.
  50. سوره سجده، آیه ۵.
  51. همتي، ولایت تکوینی، ص۸۲.
  52. مطهري، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۸۵.
  53. صالح، سید محمد حسن، ارتباط مفهوم علم الكتاب و ولایت تكوینی اهل بیت، ص۱۰۱.
  54. مصباح الهدایه فی تحقیق الولایه، بهبهانی ، ج۱، ص۴۶.
  55. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.