آیه علم الکتاب از دیدگاه اهل سنت

آیه علم الکتاب از جمله آیات امامت امیرالمومنین (ع) است. در این آیه سخن کافران، خطاب به رسول خدا(ص) نقل شده است آن هنگام که پیامبری آن حضرت را انکار کردند و خداوند متعال در ادامه آیه، شهادت دادن خود بر نبوت پیامبر(ص) و شهادت دادن فرد یا افرادی که دارای علم کتاب هستند را برای اثبات پیامبری او کافی دانسته است. روایات اهل‌بیت(ع) این آیه را شاهدی بر برترین فضیلت امام علی(ع) دانسته‌اند در احادیث شیعه، مراد از علم به کتاب را علم به کتب آسمانی و علوم پیامبران و اسم اعظم دانسته‌ شده. با این حال اهل سنت دیدگاه دیگری در این خصوص دارند

آیه علم الکتاب
ترجمه آیه
و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس
مشخصات آیه
بخشی ازآیهٔ ۴۳ سورهٔ رعد از جزء ۱۳ قرآن کریم
محتوای آیه
شأن نزول آیهآیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است
مصادیق برای آیهمراد از کتاب، لوح محفوظ است و مراد از "من عنده" امیرالمؤمنین(ع)
دلالت آیه
  • امیرالمومنین شاهد رسالت
  • امیرالمومنین عالم به کتاب
  • عصمت عالم به کتاب الهی

مقدمه

آیه ۴۳ سوره رعد ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [۱] معروف به آیه علم الکتاب مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. اثبات امر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش(ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادت‌های عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع می‌دهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است[۲].

شأن نزول آیه

غالب اهل سنت بر اساس روایاتی نزول این آیه را در شأن امام علی (ع) دانسته‌اند. با این حال شماری از مفسران اهل سنت تلاش کرده‌اند با ارائه دیدگاه‌های دیگر در بیان مصداق ﴿من عنده علم الکتاب، شأن نزول‌های دیگری را برای آیه مورد بحث ذکر کنند. از جمله گفته‌اند این آیه در مصادیق ذیل نازل شده:

  1. همه مؤمنان؛
  2. عالمان یهود و نصارا (علمای اهل کتاب
  3. خداوند تبارک و تعالی؛
  4. عبدالله بن سلام یهودی؛
  5. ابن یامین (بنیامین
  6. جبرئیل است؛
  7. جن؛
  8. ورقة بن نوفل است؛
  9. ابوبکر؛
  10. سلمان فارسی[۳].

مصداق شناسی

مصداق ﴿من عنده و ﴿الکتاب

در اینکه مراد از کتاب چیست و ﴿مَنْ عِنْدَهُ چه کسی می‌باشد، چند احتمال وجود دارد که در اینجا مهمترین آنها از نظر اهل سنت را بررسی می‌نماییم:

دیدگاه اول: همه مومنان

مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکتاب»، همه مؤمنان هستند:

افراد زیر قائل به این دیدگاه هستند:

  1. محمد بن عبدالله معروف به قاضی ابوبکر بن العربی: او همه مؤمنان را مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ بر می‌‌شمرد. وی در شأن نزول این آیه چهار قول از بزرگان اهل سنت را ذکر کرده و می‌نویسد: علما در اینکه مصداق کسی که تمام کتاب نزد اوست کیست، اختلاف کرده‌اند برخی معتقدند مراد آن دسته از پیروان یهود و نصاری هستند که به اسلام گرایش پیدا کرده‌اند، برخی مصداق آن را عبدالله بن سلام می‌دانند، برخی مصداقش را علی بن ابیطالب دانسته و دسته چهارم معتقدند مصداق آن، همه مؤمنان هستند[۴]. او پس ذکر این اقوال چهارگانه، پس از انکار فضیلت و برتری حضرت امیر(ع) بر دیگران، سه دیدگاه نخست را تضعیف کرده و معتقد است که همه مؤمنان مصداق آیه هستند؛ گویا از دید او تمام مؤمنان از تمام ابعاد و وجوه اعجاز قرآن آگاهی دارند و جزو راسخان در علمند که تأویل متشابهات قرآن را می‌‌دانند![۵] ابن عربی برای سخن خود ابتدا احتمالات دیگر را باطل می‌‌کند و می‌‌نویسد: «اما کسانی که می‌‌گویند منظور از ﴿من عنده علم الکتاب یهودیانی هستند که ایمان آورده‌اند مانند، ابن سلام و ابن یامین و مسیحیانی که ایمان آورده‌اند مانند سلمان و تمیم داری، پس معنای ﴿من عنده علم الکتاب نزد قائلین به این دیدگاه، علم به تورات و انجیل است»[۶]. سپس وی در مورد امیرالمؤمنین(ع) می‌‌گوید: «کسانی که می‌‌گویند مراد علی بن ابی طالب(ع) است بنا بر دو وجه گفته‌اند: یا اینکه او اعلم مؤمنان است در حالی که چنین نیست و ابوبکر و عمر و عثمان داناتر از او بوده‌اند و یا به خاطر قول نبی(ص) است که فرمود من شهر علمم و دروازه آن علی(ع) است. این حدیث نیز باطل است چون پیامبر اکرم (ص) شهر علم است و دروازه‌های آن اصحاب ایشان هستند»[۷]. او بعد از رد تمامی این سخنان، قول منتخب خود را چنین می‌‌نویسد: «اما کسانی که می‌‌گویند مراد از ﴿من عنده علم الکتاب تمامی مؤمنان است، این سخن حق است؛ زیرا همه مؤمنان کتاب قرآن را می‌‌شناسند و وجه اعجاز آن را درک می‌‌کنند و به پیامبر اکرم(ص) شهادت به صدق داده‌اند»[۸].
  2. شیخ اسماعیل حقی (م ۱۱۲۷ﻫ): او در تفسیر روح البیان ذیل آیه شریفه، مراد از شهادت الهی را، آشکار نمودن معجزات رسول الله(ص) که دال بر صداقت او است می‌‌داند و در ادامه می‌‌گوید: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ و هو الذي علمه اللّه القرآن و علمه البیان و اراه آیات القرآن و معجزاته فبذلك علم حقیه رسالته و شهد بها و هم المؤمنون فالمراد بالکتاب القرآن او نیز مانند ابن عربی تمام مؤمنین را آگاه به حقیقت رسالت و زوایای قرآن می‌‌پندارد. این نکته قابل تامل است که کسانی که مؤمنین را مصداق آیه شریفه برمی شمرند به گونه‌ای عبدالله بن سلام را داخل در همین مؤمنین می‌‌دانند، حقی می‌‌گوید: و عن عبد الله بن سلام ان هذه الآیة نزلت في فالمراد به التوراة فان عبد الله بن سلام و أصحابه وجدوا نعته(ع) في کتابهم فشهدوا بحقیة رسالته وکانت شهادتهم ایضا قاطعة لقول الخصوم.[۹].[۱۰]

دیدگاه دوم: اهل کتاب

عموم مفسران اهل سنت، مصداق آیه ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را عالمان یهود و نصارا دانسته‏‌اند. از جمله:

  1. ابن مسعود بغوی ذیل آیه شریفه، کسانی از اهل کتاب که مسلمان شده‌اند را مصداق آیه معرفی کرده است[۱۱].
  2. فخر رازی در تفسیر خود، چهار دیدگاه درباره مصداق آیه کریمه ذکر می‏‌کند و در این میان، تنها دیدگاهی را می‌‏پذیرد که مصداق آیه را عالمان اهل کتاب دانسته است[۱۲]. وی همچنین ادله کسانی را که عبدالله بن سلام را مصداق آیه محسوب می‌کردند نیز رد می‌کند[۱۳].
  3. شیخ اسماعیل حقی بروسوی[۱۴].
  4. بیضاوی[۱۵].
  5. سید محمود آلوسی هم مراد از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را عبدالله بن سلام مسیحی و امثال او می‌داند که صفات پیامبر خاتم(ص) را در کتب خود مشاهده کرده بودند[۱۶]. آلوسی در ادامه به بررسی روایات وارده در این زمینه پرداخته[۱۷] و اشکال ابن جبیر را یادآور می‌‏شود که می‏‌گوید سوره رعد، مکی است و عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورده است. او در پاسخ از این ایراد می‏‌گوید: آیه آخر این سوره استثناء بوده و در مدینه نازل شده است. او به منظور تأیید نظر خود، مدعای برخی از دانشمندان اهل سنت مبنی بر اینکه تمام سوره رعد مدنی است را ذکر می‌کند؛ آنگاه روایاتی از محمد بن حنفیه و امام باقر(ع) را یادآور می‏‌شود که بر اساس آنها مراد از آیه شریفه، علی بن ابیطالب(ع) دانسته شده است. آلوسی هرچند حضرت امیر(ع) را دارای علم کامل به قرآن می‏‌داند، با سوگند خوردن به جان خود، این دست از روایات را رد می‌کند![۱۸]
  6. نصر بن محمد سمرقندی[۱۹] سمرقندی پس از ذکر اشکال عبدالله بن مسعود، آن را با روایتی که منسوب به ابن عباس است، پاسخ می‌دهد. ابن مسعود می‌گوید چگونه ممکن است که مراد از آیه شریفه، عبدالله بن سلام باشد و حال آنکه آیه مکی است و ابن سلام در مدینه اسلام آورده است؟![۲۰]
  7. ابن کثیر دمشقی نیز مصداق آیه را عالمان اهل کتاب می‏‌داند اما نه صِرف عبدالله بن سلام؛ زیرا معتقد است که این آیه شریفه مکی است و مطابق اسناد موجود تاریخی، عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورده بود. سخن او چنین است[۲۱].

دیدگاه سوم: عبدالله بن سلام

برخی از مفسران اهل سنت تنها یک مصداق یعنی عبدالله بن سلام را برای این آیه ذکر کرده‌‏اند:

  1. محمد بن جریر طبری، نخستین مفسر اهل سنت است که مصداق آیه ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را عبدالله بن سلام دانسته است. او برای اثبات مدعای خود، ده روایت برشمرده است[۲۲].
  2. نجم الدین نسفى از دیگر مفسران اهل سنت دراین باره چنین می‌گوید: ﴿و من عنده علم الکتاب یعنی آن کسی که علم به تورات نزد اوست، عبدالله بن سلام است[۲۳].[۲۴]

دیدگاه چهارم: خدای متعال

عده‌ای از مفسران و عالمان اهل سنت خداوند را مصداق آیه کریمه می دانند که عبارت‌اند از:

  1. قاضی بیضاوی: بیضاوی مقصود کفار در آیه شریفه را روسای یهود ذکر می کند، او در ادامه «علم کتاب» را علم قرآن و یا علم تورات و یا علم لوح محفوظ که دارنده آن علم، تنها خداوند متعال است معنا می‌کند[۲۵].
  2. ابوالاسحاق الزجاج (م 311ق):[۲۶] زجاج در تفسیر آیه علم الکتاب می‌گوید: «کلمه مَن به الله عزّوجل باز می‌گردد، دلیل آن، قرائت کسی است که ﴿و مِنْ عِنْدِه علم الکتابُ قرائت کرده است؛ چون سازگارتر است و خداوند علیه خلقش غیر خودش را شاهد نمی‌گیرد. این تفسیر جایز است؛ زیرا اگر براهین همراه با اعترافِ کسی اقامه گردد که کتاب‌های پیش از قرآن را خوانده است، امری مؤکد است.
  3. ابوالقاسم ابن جزی الکلبی (م 741ق): ابن جزی نیز ﴿وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکتابِ را معطوف به اسم الله دانسته است[۲۷].
  4. حسن بصری: زمخشری و فخر رازی این دیدگاه را به حسن بصری نسبت داده اند که وی گفته است: «سوگند به خدا که خداوند در اینجا خودش را قصد کرده است»[۲۸].

نقد این دیدگاه:

  1. قول به این دیدگاه خلاف مقصود عطف است؛ چون عطف بر مغایرت بین معطوف و معطوف علیه دلالت دارد، در حالی که اگر مقصود ذات خداوند باشد، مغایرتی وجود نخواهد داشت.‌
  2. ابن عطیه می گوید اعتراضی که به این دیدگاه می شود، این است که در آن عطف صفت به موصوف می شود و این جایز نیست و تنها برخی صفات بر برخی دیگر عطف می شوند. فخر رازی نیز می نویسد: «عطف صفت به موصوف خلاف اصل است و صحیح نیست که بگوییم: شَهِدَ بِهَذَا زَیدٌ وَالْفَقِیهُ به این امر زید و فقیه گواهی دادند» و مراد از فقیه خود زید باشد؛ چون این عطف، عطف صفت بر موصوف می‌باشد و این قبیح است؛ بلکه باید گفت: «شَهِدَ بِهِ زِیدٌ الفقیه؛ زید فقیه به این امر شهادت داده است»[۲۹]. بنابراین علمای ادب، این امر را قبیح می‌دانند.
  3. این امر باعث تکرار می‌گردد چون در آیه، به لفظ الله و شاهد بودن خداوند اشاره شده است و دیگر نیازی به تکرار آن نیست و این تکرار چه از نظر معنوی و چه از نظر لفظی، بی‌معنا و نامعقول است که با فصاحت و بلاغت قرآن نیز ناسازگاری دارد.
  4. ماتریدی درباره قرائتی از این آیه می‌گوید: «هرکس با جر قرائت کند ﴿و مِنْ عِنْدِه عِلمُ الکتابِ، تأویلش به این معنا است: علم به این کتاب از جانب خدا آمده است، کتابی که از پیش و پس آن هیچ باطلی سویش نمی‌آید و نیز در یکی از روایات از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان ﴿و مِنْ عِنْدِه عِلمُ الکتابِ با کسره قرائت می‌کردند، اما همه قاریان فتحه را بر می‌گزینند ﴿وَ مَن عِندَه عِلْمُ الکتابِ. ابوعبید گفته است: برخی از آنان ﴿و مِن عِندِهِ عُلِمَ الکتابُ [با جر میم و دال و رفع عین] قرائت کرده‌اند، اما من نمی‌دانم این [قرائت] از چه کسی است؟[۳۰]
  5. این قرائات که شمار اندکی از مفسران بر اساس آن، آیه را تفسیر کرده‌اند، قرائاتی شاذ و غیر مشهور است و از این جهت بی‌اعتبار و غیرقابل استناد هستند؛ زیرا اولاً؛ این قرائات در هیچ یک از کتب قرائات هفت گانه و حتی چهارده گانه ذکر نشده‌اند. ثانیاً؛ اگر جزء این قرائات هم باشند، در صورتی که قرائات هفت گانه یا چهارده گانه را متواتر بدانیم، می‌توانند معتبر شمرده شوند، حال آنکه از نظر برخی دانشمندان، این قرائات هفت گانه یا چهارده گانه به جز یک قرائت، غیر متواتر هستند، چه رسد به قرائاتی غیر از آنها[۳۱].

دیدگاه پنجم: امام علی(ع)

برخی از علمای اهل سنت به استناد روایات موجود و قرائن درون قرآنی، مقصود از فقره ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را امام علی(ع) دانسته و معتقدند که تنها آن حضرت این شأنیت را داراست که آیه مورد بحث، در عظمت و جایگاه رفیع ایشان نازل گردد. حاكم حسكانی در شواهد التنزيل، روایات متعددی را پیرامون آیه مورد بحث نقل کرده که در همگی آنها، مصداق آیه، امام علی(ع) دانسته شده است[۳۲] به عنوان نمونه، از ابن عباس و محمد حنفیه، چنین نقل می‌کند: «عن ابن عباس في قوله تعالى: ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قال هو علي بن علي طالب. عن ابن الحنفية في قوله تعالى: ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قال: هو علي بن أبي طالب» او روایت دیگری را از حضرت علی بن جعفر(ع) منعکس کرده است که حضرت می‌فرماید: مراد از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ، علی بن ابیطالب و ائمه هدی(ع) است. و نیز برید بن معاویه از امام صادق(ع) نقل می‌کند که مقصود از اين آيه، ما اهل بیت(ع) هستيم كه اول و افضل ما، بعد از پيامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) است[۳۳]. سليمان قندوزی نیز از سعيد خدری در تفسير آيه مورد بحث روايتی را نقل می‏‌كند كه بر اساس آن مراد از این آیه، علی(ع) دانسته شده است[۳۴].

نقد و بررسی کلی دیدگاه‌های اهل سنت

دیدگاه مفسران اهل سنت از جهات ذیل قابل مناقشه است:

  1. شواهد درون متنی: نگریستن در محتوای آیه مورد بحث و شواهد موجود در آن، اثبات می‏‌کند که مصداق آیه کسی دیگر غیر از حضرت امیر(ع) نمی‌‏تواند باشد. این شواهد بدین شرح‌اند:
    1. چنانکه از ظاهر واژه «مَن» موصوله و کارکرد آن در فقره ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ پیداست، مصداق آن نمی‌‏تواند بیش از یک تن باشد؛ زیرا در این صورت باید از الفاظی همچون «اللذان» یا «اللذین» استفاده می‌‏شد. بر این اساس، دو دیدگاهی که مصداق آیه را همه مؤمنان یا عالمان اهل کتاب دانسته، مردود است.
    2. در آیه مورد بحث از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ در کنار نام خداوند یاد شده و گواهی آنان برای اثبات رسالت رسول اکرم(ص) کافی دانسته شده است. این امر بدان معناست که مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ باید از چنان درجه‌ای از ایمان و عمل صالح برخوردار باشد که شایستگی قرار گرفتن نامش در کنار نام خداوند را داشته باشد. در حقیقت چنین فردی ‏ناگزیر باید دارای مقام عصمت باشد؛ همانگونه که برای اثبات مقام عصمت رسول اکرم(ص) به آیاتی که نام آن حضرت در کنار نام خداوند یاد شده، تمسّک می‌شود. حال باید پرسید آیا همه مؤمنان با همه مراتب ایمانی یا همه عالمان اهل کتاب یا عبدالله بن سلام، از چنین جایگاه ایمانی و عمل صالح برخوردار بودند که یادکرد نام آنان در کنار نام خداوند را منطقی و قابل قبول در نظر آورد؟!
    3. نام بردن از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ در کنار خداوند و کفایت گواهی آنها برای اثبات رسالت پیامبر اکرم(ص)، بدان معناست که این شخص باید از چنان پایه محکم و استواری در ایمان و خداباوری برخوردار بوده که شایسته چنین استنادی باشد. آیا در برابر کافران معاندی که به‏ رغم مشاهده معجزات مختلف پیامبر اکرم(ص) زیر بار پذیرش رسالت آن حضرت نرفتند، می‏‌توان گواهی مؤمنانی را شاهد آورد که ایمان آنان به اذعان خود قرآن با ده‏‌ها آفت و آسیب همچون شرک به خداوند آمیخته است؟! آیا ایمان عالمان اهل کتاب یا یکی از آنان؛ یعنی عبدالله بن سلام که خود دارای پیشینه کفر بودند و چه بسا برخی از آنان پس از ایمان دچار کژی‏‌هایی شدند، می‌‏تواند گواه حقانیت رسالت پیامبر اکرم(ص) قلمداد گردد؟! در این صورت کافران می‌‏توانند در برابر استدلال خداوند بگویند: چگونه گواهی امثال عبدالله بن سلام که خود سال‏‌ها دچار ضلالت و گمراهی بودند می‏‌تواند سندی برای حقانیت رسالت پیامبر باشد؟!
    4. علم مورد نظر در این آیه بسیار فراتر از علوم ظاهری است و بسان علمی که درباره آصف بن برخیا به کار رفته، شامل عرصه‏‌هایی همچون احاطه به اسرار و بواطن امور و تصرف در امور تکوینی می‌شود که حاضر کردن تخت بلقیس از مسافتی بس طولانی در زمانی کمتر از چشم برهم زدن سلیمان نبی(ع)، از جمله ویژگی‌‏های آن است. حال باید پرسید کسانی که همه مؤمنان، عالمان اهل کتاب یا عبدالله بن سلام را مصداق آیه مورد بحث دانسته‌‏اند، آیا حاضرند دانش و آگاهی آنان را چنان گسترده دانسته که عرصه‏‌هایی همچون علوم غیبی و تصرف در امور تکوینی را در برگیرد؟! حال آنکه بسیاری از افراد در میان مؤمنان حتی از سواد خواندن و نوشتن برخوردار نبودند یا عالمان اهل کتاب و حتی عالمی برجسته در میان آنان همچون عبدالله بن سلام، از بسیاری علوم و معارف ظاهری اسلام ناآگاه بودند چه رسد به آگاهی از عرصه‌‏هایی همچون علوم غیبی و تصرف در امور تکوینی![۳۵]
  2. انحصار گستردگی بی‌کران علم الکتاب به امیرالمؤمنین(ع): واژه «علم» که نکره است به «الکتاب» یعنی اسم مُحَلَّی به لام، اضافه شده است که بر اساس قاعده اصولی، دلالت بر عمومیت علم دارد. بر این اساس:
    1. معنای آیه آن است که در کنار خداوند، کسی به صدق رسالت رسول اکرم(ص) گواهی می‏‌دهد که از همه علوم کتاب برخوردار است.
    2. از سویی دیگر، از مقایسه آیه مورد بحث با آیه‏‌ای که درباره آصف بن برخیا نازل شده است، می‌توان گستردگی دامنه علم مورد نظر در این آیه را دانست. قرآن کریم، جریان حاضر نمودن تخت بلقیس نزد حضرت سلیمان(ع)، به دست آصف بن برخیا را اینگونه شرح می‌دهد: ﴿ قال الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنْ الْکتَابِ أَنَا آتِیك بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیك طَرْفُك فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنِی أَأَشْکرُ أَمْ أَکفُرُ وَمَنْ شَکرَ فَإِنَّمَا یشْکرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کرِیمٌ[۳۶] به استناد این آیه و با کمک روایاتی که در این زمینه وجود دارد، عموم مفسران معتقدند که آصف بن برخیا با داشتن بخشی از علم کتاب، توانست تخت بلقیس را از صدها فرسنگ دورتر و پیش از آنکه سلیمان نبی(ع) پلک بر هم گذارد، نزد وی حاضر سازد. این مدعا از آنجا ناشی می‌شود که مفسران اذعان کرده‌اند که مراد از «مِن» در فقره ﴿عِلْمٌ مِنْ الْکتَابِ «من تبعیضیه» است. پس اگر آصف بن برخیا با داشتن بخشی از دانش توانست تخت بلقیس را از آن راه دور حاضر نماید، مصداق ﴿وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ در آیه آخر سوره رعد باید کسی باشد که از علم و توانی به مراتب افزون‏تر برخوردار باشد[۳۷]. امام صادق(ع)بر اساس همین استدلال، بر آگاهی اهل بیت(ع) از علوم غیبی تأکید فرموده‌اند[۳۸].
    3. از سویی دیگر، نگریستن در روایاتِ ناظر به علم حضرت امیر(ع) به ویژه روایاتی که در نهج البلاغه و از زبان خود ایشان به دست ما رسیده است، به خوبی بر گستردگی دانش بسیار ایشان و فراتر از مرزهای متعارف، دلالت دارند. این واقعیت گویای آن است که مصداقی غیر از حضرت امیر(ع) برای آیه مورد بحث وجود ندارد. به عنوان نمونه امام در جایی، از برخورداری خود از علمى مكنون خبر می‌دهد كه اگر آن را فاش سازد، مردم بسان ريسمان بلندى در چاه به خود خواهند لرزيد. بلكه دانش نهان چنان سراچه دلم را لبريز كرده است كه اگر آن راز را با شما در ميان گذارم بسان ريسمان در چاه ژرف بر خویشتن خواهيد لرزيد[۳۹] و در جای ديگر در این باره فرموده است: «اگر آنچه من می‌دانم و غيب آن بر شما پوشيده است، می‌دانستید، سر به بیابان‌ها می‌گذاشتید و بر کرده‌های خويش می‌گریستید و بر سر و سينه می‌زدید»[۴۰]. چنانكه در جایی ديگر از اينكه مردم نسبت به ايشان دچار غلوّ و گزافه گويى شده و امام را برتر از پيامبراکرم(ص) بدانند، اظهار نگرانى كرده و بدين جهت اعلام کرد كه اين اسرار را با خواص خود در ميان مى‌گذارد: «سوگند به خدا اگر بخواهم هر يك از شما را خبر دهم كه از كجا آمده و به كجا می‌رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می‌توانم. اما می‌ترسم درباره‌ام به راه جلو رويد و مرا به رسول خدا برترى نهيد. هان! من اين رازها را با خاصگان كه از بيم غلو گويى در اماناند، در ميان میگذارم»[۴۱]. حضرت امیر(ع) در خطبه‌ای دیگر تصریح می‌کند كه از همه رخدادها تا روز رستاخيز باخبر است. «از من بپرسيد، پيش از آنکه مرا نيابيد. بدان كس كه جانم به دست اوست، نمی‌پرسید از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت است و نه از گروهى كه صد تن را به راه راست می‌خواند و صد را گمراه می‌سازد، جز آنکه شما را از آن آگاه كنم: از آنکه مردم را بدان فرا می‌خواند، و آنکه رهبریشان می‌کند، و آنکه آنان را میراند، و آنجا كه فرود آيند، و آنجا كه بار گشايند و آنکه كشته شود از آنان، و آنکه بميرد از ايشان»[۴۲] پیشگویی امام در مواردی همچون مسلط شدن معاويه و فرمان او نسبت به دشنام و برائت از امام[۴۳]، فتنه و حوادث تلخ حكومت بنی‌امیه[۴۴]، انقراض حكومت بنی‌امیه در فرجام كار و ظهور حكومت عباسيان[۴۵]، ظهور حجّاج بن يوسف ثقفى[۴۶]، طغيان صاحب الزنج از قرامطه[۴۷] و هجوم مغولان و کشتار وسیع آنان[۴۸]، از نمونه‏‌های دیگری است که بر گستردگی دانش امام حکایت دارد.
    4. از سوی دیگر، جامعیت علمی حضرت امیر(ع) و تطبیق آیه مورد بحث بر ایشان، مورد تأیید مفسران از صحابه و تابعان نیز قرار گرفته است؛ چنانکه نقل شده از کسانی مانند عبدالله بن عباس و محمد بن حنفیه که مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را حضرت امیر(ع) دانسته‌‏اند. همچنین بسیاری از عالمان اهل سنت نیز این امر را مورد تأکید قرار داده‌اند. به عنوان نمونه ابن کثیر دانش حضرت امیر(ع) را شامل موضوعات فرا طبیعی همچون آگاهی از چیستی بیت المعمور می‌‏داند[۴۹]. چنانکه روایت «انا مدینة العلم و عَليّ بابها» که از حضرت رسول(ص) صادر شده است، تأییدی دیگر بر وسعت دانش حضرت امیر(ع) است. حاکم نیشابوری در مستدرک می‌نویسد: «حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا محمد بن عبد الرحيم الهروي بالرملة ثنا أبو الصلت عبد السلام بن صالح ثنا أبو معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس قال، قال رسول الله(ص) انا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب»[۵۰] او تأیید می‏‌کند که سند این حدیث شریف صحیح است: هذا حديث صحيح الاسناد[۵۱] وی جهت تأکید بر صحت این حدیث، روایتی دیگری را با همین مضمون از سفیان ثوری نقل کرده[۵۲]. همچنین، روایاتی که بر گستره بیکران دانش حضرت امیر(ع) اشاره دارند، از سوی بسیاری از اندیشوران اهل سنت منعکس شده است؛ به عنوان نمونه هیثمی در مجمع الزوائد[۵۳]، طبرانی در المعجم الکبیر[۵۴]، ابن عبد البر در الاستیعاب[۵۵]، زمخشری در الفايق في غريب الحديث[۵۶]، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه[۵۷]، زرندی در نظم درر السمطين[۵۸]، سیوطی در جامع الصغیر [۵۹]، متقی هندی در کنز العمال[۶۰]، راغب اصفهانی در مفردات[۶۱]، حاکم حسکانی در شواهد التنزیل[۶۲]، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد[۶۳]، ابن عساکر در تاریخ دمشق[۶۴]، ابن اثیر در اسد الغابة[۶۵]، ذهبی در تذکرة الحفاظ ذهبی[۶۶] و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب[۶۷]، بخشی از این روایات را ذکر کرده‌‏اند. حال باید پرسید: آیا سایر مؤمنان، عالمان اهل کتاب یا عبدالله بن سلام، از چنین دانش گسترده‌‏ای سهمی هر چند اندک دارند؟![۶۸]
  3. عدم تناسب حمل آیه بر عبدالله بن سلام با اسناد تاریخی: حمل آیه بر عبدالله بن سلام یا شماری از عالمان اهل کتاب، با حقایق تاریخی ناسازگار است؛ زیرا آیه مورد بحث آخرین آیه از سوره رعد است که در مکه نازل شد؛ درحالیکه اسلام آوردن عالمان اهل کتاب، در مدینه تحقق یافت. باری، همانگونه که شماری از مفسران اهل سنت یادآور شده‌‏اند، عبداللَّه بن سلام بن حارث اسرائیلی[۶۹]، از یهودیانی است که برخی مورّخان، اسلام آوردن او را در سال اوّل هجرت دانسته‌اند[۷۰] و برخى دیگر همچون علامه سید جعفر مرتضی عاملی، اسلام آوردن وی را دو سال پیش از شهادت پیامبر(ص)، یعنی سال هشتم هجرى، می‏‌دانند. بر اساس آن چه گفته شد، ادعای ناظر بودن شأن نزول آیه مورد بحث در باره عبدالله بن سلام دچار یک اشکال اساسی است و آن این که سوره رعد جزء سوره‌های مکی است، در حالی که عبدالله بن سلام در مدینه و در سال هشتم هجرت ایمان آورد. بنا بر این در این که مصداق آیه ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ حضرت امیر(ع) است، نمی‌توان تردید کرد؛ ولی باید متأسف بود که چگونه شماری از مفسران اهل سنت با وجود برخورداری حضرت امیر(ع) از جایگاه رفیع علمی و معنوی، حاضر شده‌‏اند شماری از یهودیان تازه مسلمان را مصداق آیه دانسته و مدال بی‏‌بدیل آیه را بر گردن آنان افکنند؟![۷۱]

دلالت آیه

دلالت بر صدق دعوی نبوت پیامبر اسلام

از حضرت امیر(ع) در کنار خداوند یاد شده است که بر حقانیت رسالت رسول اکرم (ص) گواهی می‌دهد و نکته مهم‌تر اینکه اعلام شده این دو گواهی برای اثبات مدعا کافی است! این آیه از این جهت شبیه آیه ۴ سوره تحریم است که از حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ» و در کنار نام خداوند و جبرئیل یاد شده که از رسول اکرم(ص) در برابر توطئه دو همسر آن حضرت، حمایت و پشتیبانی می‌کنند[۷۲].[۷۳]

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

از آنچه گذشت، نتایج ذیل قابل دست‏یابی است:

  1. از جمله آیاتی که فضیلت و جایگاه رفیع علمی حضرت امیر(ع) را اثبات کرده و با استناد به دلیل عقلی افضلیت، امامت آن حضرت را نیز ثابت می‌‏کند، آیه ﴿وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ است؛ به ویژه آنکه در این آیه از نام امام در کنار خداوند یاد شده و اضافه علم به کتاب، از گستردگی دانش امام حکایت دارد.
  2. همه مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل سنت با استناد به روایات موجود و گستردگی دانش حضرت امیر(ع) که در آیات و روایات مختلف مورد تأکید قرار گرفته، تنها مصداق آیه مورد بحث را آن حضرت دانسته‌‏اند.
  3. شماری از مفسران اهل سنت مراد از ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ را همه مؤمنان یا عالمان یهود و نصارا و یا عبدالله بن سلام دانسته‌‏اند.
  4. مفسران شیعه با استناد به شواهد درون متنی و اسناد تاریخی، حمل آیه بر مصادیقی غیر از حضرت امیر(ع) را مردود دانسته‌اند[۷۴].

پرسش‌های وابسته

منابع

پانویس

  1. و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس.
  2. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
  3. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  4. اختلف فیمن عنده علم الکتاب بعد ذکر قول مجاهد علی أربعة أقوال: الأول: أن المراد به مَن آمن مِن الیهود و النصاری. الثاني: أنه عبدالله بن سلام. الثالث: أنه علي بن أبي طالب. الرابع: المؤمنون کلّهم، محمد بن عبدالله بن ابوبکر ابن عربی، احکام القرآن، ط العلمیة، ج۳، ص۸۶.
  5. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  6. أما من قال: إنهم الذین آمنوا من الیهود کابن سلام و ابن یامین و من النصاری کسلمان و تمیم الداری، فإن المعنی عنده بالکتاب التوراة و الإنجیل محمد بن عبد الله بن ابوبکر ابن عربی، احکام القرآن،ج۳، ص۸۶.
  7. أما من قال: إنه علي بن أبي طالب فعوّل علی أحد وجهین: إما لأنه عنده أعلم المؤمنین، و لیس کذلک، بل أبوبکر و عمر و عثمان أعلم منه، حسبما بیناه في أصول الدین في ذکر الخلفاء الراشدین، أو لقول النبي(ص): أنا مدینة العلم و علي بابها. و هو حدیث باطل، النبي(ص) مدینه علم و أبوابها أصحابه، و منهم الباب المنفسخ، و منهم المتوسط علی قدر منازلهم في العلوم.
  8. و أما من قال: إنهم جمیع المؤمنین فصدق، لأنّ کل مؤمن یعلم الکتاب و یدرك وجه إعجازه یشهد للنبي(ص) بالصدق، محمد بن عبدالله بن ابوبکر ابن عربی، احکام القرآن، ط العلمیة، ج۳، ص۸۶.
  9. إسماعیل حقی الحنفی الخلوتی (المتوفی: ۱۱۲۷ﻫ)، روح البیان، الناشر: دار الفکر – بیروت، ج۳، ص۳۹۱.
  10. غفوریان، حسین، بررسی مصداق آیه و من عنده علم‌الکتاب از منظر فریقین.
  11. وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ يريد مؤمني أهل الكتاب بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ‏ج۳، ص۲۹.
  12. القول الثالث: و من عنده علم الكتاب المراد به: الذي حصل عنده علم التوراة و الإنجيل، يعني: أن كل من كان عالما بهذين الكتابين علم اشتمالهما على البشارة بمقدم محمد(ص)، فإذا أنصف ذلك العالم و لم يكذب كان شاهدا على أن محمدا(ص) رسول حق من عندالله تعالى، فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ‏ج۱۹، ص۵۵.
  13. القول الأول: أن المراد شهادة أهل الكتاب من الذين آمنوا برسول الله(ص) و هم: عبدالله بن سلام و سلمان الفارسي و تميم الداري. و يروي عن سعيد بن جبير: أنه كان يبطل هذا الوجه و يقول: السورة مكية فلا يجوز أن يراد به ابن سلام و أصحابه، لأنهم آمنوا في المدينة بعد الهجرة. و أجيب عن هذا السؤال بأن قيل: هذه السورة و إن كانت مكية إلا أن هذه الآية مدنية، و أيضا فإثبات النبوة بقول الواحد و الإثنين مع كونهما غير معصومين عن الكذب لا يجوز، و هذا السؤال واقع، بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ‏ج۳، ص۲۹.
  14. و عن عبدالله بن سلام: ان هذه الآية نزلت فىّ؛ فالمراد به التوراة. فان عبدالله بن سلام و أصحابه وجدوا نعته عليه السلام فى كتابهم فشهدوا بحقية رسالته بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ‏ج۳، ص۲۹.
  15. وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكتاب، عَلِمَ القرآن و ما ألف عليه من النظم المعجز، أو عَلِمَ التوراة و هو ابن سلام و أضرابه؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج۳، ص۱۹۱.
  16. وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ أي عَلِمَ القرآن و ما عليه من النظم المعجز و قيل: المراد «بالكتاب» التوراة و الإنجيل و المراد بمن عنده علم ذلك الذين أسلموا من أهل الكتابين كعبدالله بن سلام و أضرابه؛ فإنهم يشهدون بنعته عليه الصلاة و السلام في كتابهم و إلى هذا ذهب قتادة، آلوسی، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ‏ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷.
  17. آلوسی، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ‏7/165_167.
  18. آلوسی، محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ‏ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷.
  19. قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ يقول: كفى باللّه شاهدا بيني و بينكم على مقالتكم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ يعني: و من آمن من أهل الكتاب مثل عبدالله بن سلام، و أصحابه شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ لأنهم وجدوا نعته و صفته في كتبهم.، سمرقندی، نصر بن محمد بن احمد، کتاب بحرالعلوم، ج2، ص233.
  20. قال عبدالله بن مسعود: هذه السورة مكية، و عبدالله بن سلام أسلم بعد ذلك بمدة، فكيف يجوز أن يكون المراد به عبدالله بن سلام و روى عن ابن عباس أنه كان يقول: هذه الآية مدنية همان، ص۱۶۷.
  21. و قوله: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قيل: نزلت في عبدالله بن سلام، قال مجاهد: و هذا القول غريب، لأن هذه الآية مكية، و عبدالله بن سلام إنما أسلم في أول مقدم النبي(ص) المدينة، و الأظهر في هذا ما قاله العوفي عن ابن عباس قال: هم من اليهود و النصارى و الصحيح في هذا أنّ وَ مَنْ عِنْدَهُ اسم جنس يشمل علماء أهل الكتاب الذين يجدون صفة محمد(ص) و نعته في كتبهم المتقدمة من بشارات، ابن کثیر، اسماعیل، تفسير القرآن العظيم، ‏ج۴، ص۴۰۷.
  22. طبری، محمد بن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، ج۱۳، ص۱۱۸ و ۱۱۹.
  23. نسفی، محمد، تفسير نسفی، ج۱، ص۴۸۱.
  24. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  25. قُلْ کفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِي وَ بَینَکمْ فإنه أظهر من الأدل علی رسالتی ما یغني عن شاهد یشهد علیها. وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ علم القرآن و ما ألف علیه من النظم المعجز، أو علم التوراة و هو ابن سلام و أضرابه، أو علم اللوح المحفوظ و هو اللّه تعالی، أي کفی بالذي یستحق العبادة و بالذي لا یعلم ما في اللوح المحفوظ إلا هو شهیدا بیننا فیخزی الکاذب منا، تفسیر البیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج3، ص191.
  26. و"مَن" یعود علی الله عَزَّ وجَلَّ، و الذی یدل علی أنه راجع إلی اللَّه عزَّ وجلَّ – قراءة من قرأ (ومِنْ عِنْدِه) علمُ الکتابُ، ومن عنده علم الکتاب لأن الأشبه، واللَّهُ أعلم – أن اللَّه لا یسْتَشْهِدُ علی خلقه بغیره. و ذلک التفسیر جائز لأن البراهین إذا قامَتْ مع اعتراف من قرأ الکتب التی أنزلت قبل القرآن فهو أمرٌ مُؤکدٌ. معانی القرآن و إعرابه، ج3، ص152.
  27. و َمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ معطوف علی اسم الله علی وجه الاستشهاد به... و یقویه قرائة: و من عنده بمن الجارة و خفض عنده؛ تفسیر ابن جزی، التسهیل لعلوم التنزیل، ج1، ص407.
  28. وعن الحسن: لا والله ما یعنی إلا الله. والمعنی: کفی بالذي یستحق العبادة و بالذي لا یعلم علم ما فی اللوح إلا هو، شهیداً بیني وبینکم، زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج2، ص536.
  29. وَهَذَا الْقَوْلُ مُشْکلٌ، لِأَنَّ عَطْفَ الصِّفَةِ عَلَی الْمَوْصُوفِ وَإِنْ کانَ جَائِزًا فِی الْجُمْلَةِ إِلَّا أَنَّهُ خِلَافُ الْأَصْلِ. لَا یقَالُ: شَهِدَ بِهَذَا زَیدٌ وَالْفَقِیهُ، بَلْ یقَالُ: شَهِدَ بِهِ زَیدٌ الْفَقِیهُ رازی فخرالدین، مفاتیح الغیب أو التفسیر الکبیر، ج19، ص55.
  30. تفسیر الماتریدی، تأویلات أهل السنة، ج6، ص357.
  31. غفوریان، حسین، بررسی مصداق آیه و من عنده علم‌الکتاب از منظر فریقین.
  32. حسکانی، عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۴۰۲.
  33. حسکانی، عبيدالله بن احمد، شواهد التنزيل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۴۰۲.
  34. قندوزی، سلیمان، ينابيع المودة، ج۱، ص۳۰۷.
  35. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  36. « کسی که نزد او دانشی از کتاب ‏‏الهی بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم». پس چون ‏‏[سلیمان] آن ‏‏[تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‌کنم. و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‌گزارد و هر کس ناسپاسی کند، بی‌گمان پروردگارم بی‌نیاز و کریم است». سوره نمل، آیه۴۰.
  37. برای تفصیل بیشتر ر.ک: طوسي، محمد بن حسن، همان، ج۸، ص۹۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، همان، ج۷، ص۳۷۵.
  38. گفتار امام در این باره خطاب به سدیر صیرفی چنین است: «يا سدير! … أفمَن عنده علم الكتاب كله أفهم أم مَن عنده علم الكتاب بعضه؟ قلت: لا، بل من عنده علم الكتاب كله، قال: فأومأ بيده إلى صدره وقال: علم الكتاب والله كله عندنا، علم الكتاب والله كله عندنا»، همان، ص۲۵۷ و ۲۵۸.
  39. بل اندمجت مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة، شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، خطبه ۵.
  40. لو تعلمون ما أعلم مما طوى عنكم علمه، اذاً لخرجتم الى الصعدات تبكون على أعمالكم و تلتدمون على أنفسكم، همان، خطبه ۱۱۶.
  41. والله لو شئت أن أخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن أخاف أن تكفروا فىّ برسول الله، ألا و انّى مفضيه الى الخاصة ممّن يؤمن ذلك منه، همان، خطبه ۱۷۵.
  42. «فاسألوني قبل أن تفقدوني. فوالذي نفسي بيده لا تسألوني عن شئ فيما بينكم و بين الساعة، و لا عن فئة تهدي مائة و تضل مائة إلا أنبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها، و مناخ ركابها و محط رحالها، و من يقتل من أهلها قتلا و يموت منهم موتا»، همان، خطبه ۹۳.
  43. همان، خطبه ۵۷.
  44. همان، خطبه ۹۳ و ۱۵۱.
  45. همان، خطبه ۱۰۵ و ۱۵۸.
  46. همان، خطبه ۱۱۶.
  47. همان، خطبه ۱۲۸.
  48. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸.
  49. ابن کثیر، اسماعیل، البداية و النهاية، ج۱، ص۴۳.
  50. حاکم نیشابوری، ابوعبداللّه، همان، ج۳، ص۱۲۶.
  51. حاکم نیشابوری، ابوعبداللّه، همان، ج۳، ص۱۲۶.
  52. استهمان، ص۱۲۷.
  53. هیثمی، علی بن ابی بكر، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۴.
  54. طبرانی، سليمان بن احمد، معجم الکبیر، ج۱۱، ص۵۵.
  55. ابن عبد البر، يوسف بن عبدالله، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، ج۲، ص۱۱۰۲_۱۱۰۵.
  56. زمخشری، محمود بن عمر، الفايق في غريب الحديث، ج۲، ص۱۹.
  57. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۲۱۹ و ج۹، ص ۱۶۵.
  58. زرندی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطين، ص۱۱۳.
  59. سیوطی، عبدالرحمن بن أبي بكر، جامع الصغیر، ج۱، ص۴۱۴و ۴۱۵.
  60. متقي هندي، علي بن حسان الدين، كنز العمال، ۱۳/۱۴۷و ۱۴۸.
  61. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات في غريب القرآن، ۶۴.
  62. حسکانی، عبيدالله بن احمد، همان، ج۱، ص۱۰۴ و ۱۰۵ و ۴۳۲.
  63. خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۱۸۱ و ج۵، ص۱۱۰.
  64. ابن عساکر، علي بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۷۸_۳۸۰.
  65. ابن اثیر، محمد بن محمد، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۲و ۲۳.
  66. محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۱۲۳۱.
  67. عسقلانی، احمد بن علي بن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۹۶.
  68. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  69. ابن عبد البر، يوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۲۱.
  70. عسقلانی، احمد بن علي بن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، ج۴، ص۱۰۳؛ عصفري، خليفة بن خياط، تاریخ خلیفه، ص۱۹.
  71. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.
  72. ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ ، «اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضدِّ پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود.» سوره تحریم، آیه4.
  73. مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  74. نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداق‌شناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹ - ۳۷.