آیه علم الکتاب در حدیث
آیه علم الکتاب از جمله آیات امامت امیرالمومنین (ع) است. در این آیه سخن کافران، خطاب به رسول خدا(ص) نقل شده است آن هنگام که پیامبری آن حضرت را انکار کردند و خداوند متعال در ادامه آیه، شهادت دادن خود بر نبوت پیامبر(ص) و شهادت دادن فرد یا افرادی که دارای علم کتاب هستند را برای اثبات پیامبری او کافی دانسته است. روایات اهلبیت(ع) این آیه را شاهدی بر برترین فضیلت امام علی(ع) دانستهاند در احادیث شیعه، مراد از کتاب، لوح محفوظ و مراد از علم به کتاب، علم به لوح محفوظ یا عل به کتب آسمانی و علوم پیامبران و اسم اعظم و مصداق ﴿مَنْ عِندَهُ﴾ امیرالمومنین (ع)، دانسته شده است.
مقدمه
آیه ۴۳ سوره رعد ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۱]، مکی است و در احتجاج با منکرین رسالت پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. اثبات امر رسالت برای کفار مستلزم برهان است؛ ولی خداوند به جای ارائه معجزه یا آیتی از این دست، به موضوعی فراتر اشاره نموده و این برهان را در قالب اعلان شهادت بیان فرموده است. بر این اساس، مبنای برهان بر پایه شهادت خداوند بر رسالت پیامبرش (ص) شکل گرفته است. مسلماً شهادت الهی در ردیف شهادتهای عادی نیست که در آن احتمال صدق و کذب برود؛ بلکه خبر از حاقّ واقع میدهد؛ چنان که شهادت به توحید در آیه ۱۸ سوره آل عمران نیز به همین گونه بیان شده است.
هرچند چنین شهادتی برای اولی الألباب مفید یقین است، اما برای توده مردم قابل درک نیست. از همین رو، در آیه شریفه، شهادت الهی به شهادتی انسانی ضمیمه شده تا برای همگان حجت باشد. نکته مهم آن است که چنان شخصیت ارجمندی که شهادت او به رسالت رسول خدا (ص) به دنبال شهادت پروردگار قرار دارد و کشف از حاق واقع مینماید، لزوماً باید دارای عصمت و علم از جانب خداوند باشد.
خداوند در آیه شریفه، این انسان عظیمالشأن را با وصف ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ معرفی مینماید. طبعاً چنین فردی که دارای علم لدنی و غیبی است باید معصوم به عصمت الهی بوده و در مراتب قرب الهی و علم غیب، در مقامی باشد که اشراف و اطلاع از مراتب ولایی رسول اکرم (ص) در عوالم ملکوت داشته باشد. روشن است که وجود چنین فردی در خارج، منحصر در اوصیای معصوم نبیّ مکرّم اسلام (ع) است[۲].
شأن نزول آیه
با عنایت به دستهای از روایات صحیح و متواتر، اجماع و اتفاق علمای شيعه بر آن است كه این آیه در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. غالب اهل سنت نیز بر اساس روایاتی نزول این آیه را در شأن آن حضرت دانستهاند. با این حال شماری از مفسران اهل سنت تلاش کردهاند با ارائه دیدگاههای دیگر در بیان مصداق ﴿مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، شأن نزولهای دیگری را برای آیه مورد بحث ذکر کنند. از جمله گفتهاند این آیه در مصادیق ذیل نازل شده:
- همه مؤمنان؛
- عالمان یهود و نصارا (علمای اهل کتاب)؛
- خداوند تبارک و تعالی؛
- عبدالله بن سلام یهودی ؛
- ابن یامین (بنیامین)؛
- جبرئیل است؛
- جن؛
- ورقة بن نوفل؛
- ابوبکر؛
- سلمان فارسی[۳].
معناشناسی و مصداق یابی
معناشناسی ﴿عِلْمُ الْكِتَابِ﴾
با عنایت به روایات مختلفی که در تفسیر این آیه نازل شده، در اینکه مراد از "علم الکتاب" چیست، اختلافاتی میان مفسران وجود دارد.
۱. برخی مقصود از «الکتاب» را در این آیه، تورات، انجیل یا دیگر کتابهای آسمانی دانستهاند. بنابراین تفسیر، علم الکتاب یعنی: علم به کتابهای آسمانی گذشته. مطابق این تفسیر، شهادت علمای اهل کتاب (علمای یهود و نصارا) بر نبوت پیامبر اکرم(ص)، از شواهد راستی ادعای آن حضرت شمرده شده است؛ زیرا در کتابهای آسمانی مانند تورات و انجیل از آمدن پیامبر خاتم(ص) و ویژگیهای ایشان خبر داده شده بود؛ بنابراین، تصدیق و تأیید آنان از دلایل درستی نبوت پیامبر اکرم(ص) شمرده میشود[۴].
نقد و بررسی:
- اولا: این تفسیر درست نیست؛ زیرا این سوره و آیه مکی است و در مکه هیچ یک از علمای اهل کتاب به آن حضرت ایمان نیاورده بودند تا بر درستی نبوت پیامبر خدا(ص) گواهی بدهند[۵].
- ثانیا: خداوند در این آیه، شهادت کس یا کسانی را که علم الکتاب نزد آنان است در کنار شهادت خداوند برای اثبات نبوت پیامبر اکرم(ص) کافی معرفی میکند: ﴿قُلْ كَفَى﴾. از آنجا که اهل کتاب معصوم نبودند، قرار گرفتن شهادت آنها در کنار شهادت خداوند، مناسب نیست و مهمتر آنکه با شهادت یک یا چند نفر از اهل کتاب که مسلمان شدهاند، برای شکاکان در نبوت رسول خد(ص) یا منکران آن، اطمینان بر درستی نبوت ایشان حاصل نمیشود تا شهادت آنان از سوی خداوند کافی معرفی شود[۶].
- ثالثا: اهل کتاب زمان پیامبر(ص)، با توجه به تحریف کتابهای آسمانی، مانند تورات و انجیل، احاطه کامل بر معارف و تفسیر این کتابهای آسمانی نداشتهاند؛ بنابراین، حداکثر میتوان آنان را دارای علمی به کتاب دانست: «علم من الکتاب»؛ در حالی که اطلاق "علم الکتاب"، تمام علوم کتابهای الهی را میرساند. چنین احاطه و علمی جز در نزد پیامبران یا بندگان برگزیده خداوند نیست، مگر آنکه تعبیر «علم الکتاب» را تعبیر مسامحی و غیر دقیق بدانیم که چنین نسبتی از کلام خداوند دور است. بنابراین، مراد از «علم الکتاب» نمیتواند کتابهای آسمانی مانند تورات، انجیل و مانند آن باشد.
۲. برخی گفتهاند: مراد از «الکتاب»، همان قرآن کریم است. بنابراین، علم به «الکتاب» یعنی: علم به حقایق و معارف قرآن. از آنجا که قرآن معجزه جاوید رسول خدا(ص) است، کسی که به حقایق آن آگاه باشد، شاهد و گواه بر درستی ادعای نبوت پیامبر اکرم(ص) خواهد بود[۷].
روشن است که علم الکتاب، دانشی عادی و ناقص از قرآن کریم را شامل نمیشود؛ زیرا در این صورت، علم الکتاب نخواهد بود، بلکه بخشی از علم الکتاب است. علاوه بر آن، اگر دانش عادی به قرآن کریم را علم الکتاب بدانیم، تمام یا اکثر مسلمانان را شامل میشود؛ درحالی که نحوه بیان این آیه نشان میدهد که این فضیلت (شاهد بودن بر رسالت پیامبر اکرم(ص) در کنار شاهد بودن خداوند) مختص فرد یا افراد معدودی است. چنان که ملاحظه شد، آیه کریمه یاد شده، شهادت خداوند و فردی را که نزد او علم الکتاب است، در مقابل انکار کافران، برای تصدیق نبوت پیامبر اکرم(ص) کافی معرفی میکند. این مقام ممتازی است که شامل همه مسلمانان نمیشود.
۳. برخی نیز آیه یاد شده را این گونه تفسیر کردهاند که مراد از «الکتاب»، همان «لوح محفوظ» یا «کتاب مبین» است و مقصود از ﴿مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ خداوند متعال است؛ زیرا تنها او به لوح محفوظ آگاه است[۸] هر چند تطبیق «الکتاب» بر «لوح محفوظ»، قابل پذیرش است؛ اما این نکته که صاحب علم الکتاب را خداوند بدانیم، صحیح نیست؛ زیرا در این آیه، ابتدا از خداوند به عنوان شاهد یاد شده و سپس کسی که علم الکتاب دارد به عنوان شاهد دوم معرفی شده است. اگر مراد از ﴿مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ را نیز خداوند متعال بدانیم، آیه یاد شده، گرفتار تکرار بیجا شده و از بلاغت خواهد افتاد؛ زیرا معنا ندارد ـ مثلاً ـ بگوییم: خدا و خدا شاهد بر درستی رسالت پیامبر(ص) است[۹].
البته ممکن است «واو» در جمله ﴿مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، واو قسم باشد که در این صورت، ترجمه آیه این گونه خواهد شد: «بگو شهادت خداوند بین من و شما کافی است؛ قسم به آن کس (خدا) که نزد او علم کتاب است». در این صورت، مشکل تکرار در آیه یاد شده مشاهده نمیشود؛ اما این تفسیر خلاف فصاحت قرآن است؛ زیرا جستجو در کاربردهای واو قسم نشان میدهد که در کلام فصیح، واو قسم بر موصول «من» وارد نمیشود. چنین کاربردی، شاذ و خلاف ادبیات فصیح است. بنابراین تفسیر، مراد از کسی که به او قسم یادشده در جمله ﴿مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، خداوند است که در جمله قبل به صراحت نام برده شده است. چنین کاربردی از قسم نیز خلاف فصاحت است. مانند آن است که کسی بگوید: «من زید را دیدیم، سوگند به کسی که دیده است». از آنجا که اعجاز ادبی قرآن مورد اتفاق مسلمانان است، چنین تفسیری، قابل قبول نیست. به همین دلیل، در جستجوی تفاسیر متعدد، چنین احتمالی از سوی مفسّران یافت نشد.
در نتیجه مراد از «الکتاب» در آیه یادشده، "لوح محفوظ" یا همان "کتاب مبین" است که البته قرآن کریم و کتابهای پیامبران گذشته بر آن منطبق هستند. در روایات نیز، شأن نزول آیه، امیرالمؤمنین علی{ع}} معرفی شده است[۱۰].
ارتباط قرآن کریم و «الکتاب»
ارتباط قرآن کریم و «الکتاب» را میتوان در آیاتی که «کتاب مکنون»، «أم الکتاب» (کتاب اصلی و مادر) و لوح محفوظ را منبع و سرچشمه قرآن کریم معرفی میکنند، مشاهده کرد. در این آیات، "لوح محفوظ" یا "کتاب مکنون"، محل قرآن کریم معرفی شده است[۱۱]. این نکته که آیا قرآن کریم کاملاً منطبق بر کتاب مبین یا بخشی از آن است، نیازمند تأمل بیشتری است. ممکن است از وجود کلمه «فی» در این آیات ـ که علامت ظرف بودن است ـ این گونه استفاد شود که قرآن کریم بخشی از لوح محفوظ است. در برخی از روایات آمده است که برای خداوند دو نوع علم است: علم مبذول (عطاشده) و علم مکنون (علم پنهان). علمی که به فرشتگان و رسولان عطا شده است، به ائمه(ع) رسیده است؛ اما علم مکنون (پنهان) نزد خداوند در «ام الکتاب» است و تا نازل نشود، کسی از آن آگاه نیست[۱۲]. از ظاهر این روایت نیز ممکن است این گونه استنباط شود که ائمه(ع) به «ام الکتاب» دسترسی ندارند و علم موجود در آن مخصوص خداوند است. اما به نظر میرسد این برداشتها دقیق نیست؛ زیرا در قرآن به صراحت بیان شده است که پاکان (المطهرون) به کتاب مکنون دسترسی دارند و سرچشمه قرآن کریم، علوم کتاب مکنون است[۱۳]. بنابراین، آنان به کتاب مکنون یا همان أم الکتاب دسترسی دارند. مراد از اینکه قرآن کریم «درِ» ام الکتاب یا لوح محفوظ معرفی شده، آن است که قرآن کریم، بعدی تنزل یافته در جهان مادی ما دارد که کتابی با زبان عربی است و بعدی ملکوتی و فراتر از عقول انسانها دارد که در أم الکتاب یا همان لوح محفوظ است[۱۴].
معرفی قرآن کریم در شش آیه دیگر به عنوان «کتاب مبین»[۱۵] نیز این احتمال را تقویت می کند که قرآن کریم و لوح محفوظ یا همان کتاب مبین کاملاً بر هم منطبق باشند. صرف نظر از داوری در میزان هم پوشانی قرآن کریم و لوح محفوظ، این نکته روشن شد که مقصود از کتاب، در آیه یاد شده، کتاب مبین یا همان لوح محفوظ است و همین مقدار برای ادامه بحث ما کافی است.
میتوان مدعی شد که کتابهای سایر پیامبران نیز بخشی از «الکتاب» هستند؛ هر چند جامعیتی همانند قرآن نداشتهاند. در برخی روایات این نکته بیان شده است که سرچشمه کتابهای آسمانی مانند تورات، انجیل و قرآن، لوح محفوظ است[۱۶]. تفاوت قرآن کریم و این کتابها، از این جهت در آن است که قرآن جامعیتی بینظیر دارد؛ ولی سایر کتابهای آسمانی این گونه نبودهاند. در روایات نیز بر این نکته تصریح شده است که علوم پیامبران گذشته و کتابهای آنان کامل نبوده است و تنها دانش پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) کامل است؛ دانش آنان مستند به قرآن کریم است[۱۷] که خداوند درباره آن فرموده است: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ﴾[۱۸] در برخی از این روایات، بین الواحی که به موسی(ع) عطا شد و قرآن، مقایسه و بیان شده است که خداوند درباره آن الواح میفرماید: ﴿كَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ﴾[۱۹] تعبیر ﴿من کل شیء﴾ نشان میدهد که بخشی از امور در آن نوشته شده بود؛ اما در مورد قرآن آمده است: ﴿وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ﴾؛ یعنی بیان کننده هر چیزی است. بنابراین، کسی که علم کامل به قرآن دارد، از کسی که علم کامل به کتاب حضرت موسی دارد، داناتر است[۲۰].
در آیه کریمه مورد بحث، شهادت کسی که دارای علم الکتاب است، در کنار شهادت خداوند ـ درواقع ـ تذکر و هشداری به کفار و اتمام حجت بر آنان است که متوجه باشند اگرچه در این دنیا، بر اساس امور دنیوی و ظاهری میتوانند معجزات و دلایل روشن پیامبر اکرم(ص) را نپذیرند؛ اما بدانند که خداوند و کسانی که بر لوح محفوظ و حقایق جهان آگاهند، گواه راستی نبوت ایشان بوده و در قیامت علیه آنان شهادت خواهند داد. بنابراین، مقصود از این شهادت، همانند آیاتی نظیر ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء﴾[۲۱]، به تمام بودن حجت خداوند بر آنان و احتجاج در قیامت اشاره دارد. همچنین این گونه شهادتها، افزون بر هشدار به کفار، تأییدی برای پیامبر(ص) است تا از انکارهای آنان، ملول نشده و با دلی آرام به رسالت خود ادامه دهند.
مصداقشناسی ﴿ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾
با توجه به دیدگاههای یاد شده درباره علم الکتاب، در مورد صاحب علم الکتاب نیز میان مفسّران اختلاف است. متناسب با آن اقوال، برخی صاحب علم الکتاب را در آیه یاد شده، علمای اهل کتاب، برخی مفسّران مسلمان، برخی خداوند متعال و برخی امیرالمؤمنین و ائمه(ع) معرفی کردهاند[۲۲].
با توجه به آنکه کتاب، در آیه یاد شده، به کتاب مبین یا همان لوح محفوظ تفسیر شد، اینک می توان بررسی کرد که صاحب علم الکتاب کیست؟ چه کس یا کسانی به تمام ظاهر و باطن قرآن و لوح محفوظ دسترسی دارند و از حقایق پنهان و پیدای جهان آگاهند؟ در میان پیشوایان اهل سنت نمیتوان چنین فردی را یافت. البته آنان این تفسیر را برای آیه کریمه نمیپذیرند و عموما آن را بر علمای اهل کتاب تطبیق میکنند؛ اما با توجه به آنچه بیان گردید، روشن شد که چنین معنایی درست نیست و تبیین صحیح همان است که روایات امامان اهل بیت(ع) نیز مؤید آن است.
در روایات تفسیری متعددی، امیرالمؤمنین علی(ع) به عنوان کسی که دارای علم الکتاب بوده و شاهد راستی نبوت ایشان است، معرفی شده است[۲۳] چنان که در روایات تفسیری ذیل آیه کریمه ﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ﴾[۲۴] نیز از آن حضرت به عنوان شاهد بر رسالت پیامبر اکرم(ص) یاد شده است[۲۵].
شواهد دیگری نیز این تفسیر را تأیید میکند؛ از جمله جایگاه علمی ممتاز آن حضرت که در منابع شیعه و اهل سنت، آن حضرت به عنوان اعلم اصحاب به قرآن کریم و آگاه به ظاهر و باطن قرآن، معرفی شده است[۲۶].
البته این عنوان منحصر به ایشان نیست، بلکه امیرالمؤمنین(ع) افضل صاحبان علم الکتاب در میان امامان معصوم(ع)است و سایر ائمه(ع) نیز مصادیق دیگری از صاحبان علم الکتاب هستند. در روایات امامان اهل بیت(ع) این مطلب به صراحت بیان شده است[۲۷].[۲۸]
روایات فریقین درباره آیه
روایات شیعه
- روایت اول: علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را با سند صحیح به نقل از ابن اُذَینَه از امام صادق(ع) نقل کرده است که بر اساس آن نه تنها حضرت امیر(ع) تنها مصداق آیه ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾ معرفی شده، بلکه علم اندک آصف بن برخیا که آیه ﴿الَّذی عِنْدَهُ عِلْم مِنْ الْکِتابِ﴾ به آن ناظر است، در برابر دانش بیکران حضرت(ع)، همانند آبی دانسته شده که بر بالهای یک پشه قرار میگیرد! «حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه(ع) قَالَ: ﴿الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾، هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین(ع) وَ سُئِلَ عَنِ ﴿الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾ أَعْلَمُ أَمِ الَّذِي ﴿الَّذِي عِندَهُ عِلْم الْكِتَابِ﴾ فَقَالَ: مَا کَانَ عِلْمُ ﴿الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾ عِنْدَ الَّذِي ﴿عِندَهُ عِلْم الْكِتَابِ﴾ إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَهُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ، فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) أَلَا إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِی هَبَطَ بِهِ آدَمُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ وَ جَمِیعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِیُّونَ إِلَی خَاتَمِ النَّبِیِّینَ فِی عِتْرَهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ(ص)»[۲۹].
- روایت دوم: محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات ذیلِ باب مما عند الأئمة(ع) من اسم الله الأعظم و علم الکتاب با سند صحیح از امام باقر(ع)نقل می کند به اینکه مصداق این آیه ما اهل بیت(ع) هستیم. چنانکه «برید بن معاویه میگوید: به امام باقر(ع)، از آیه ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، پرسیدم، فرمود: مقصود ما اهل بیت هستیم و علی بعد از پیغمبر(ص)، اول ما و افضل ما و بهتر ما خاندان است». «حدثنا محمد بن الحسین و یعقوب بن یزید عن ابن أبی عمیر عن برید بن معاویة قال قلت لأبی جعفر(ع) ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قال: إیانا عنی و علی أوّلنا و أفضلنا و خیرنا بعد النبی(ص)»[۳۰].
- روایت سوم: شیخ صدوق در کتاب امالی با سند صحیح از ابی سعید خدری نقل کرده که وی میگوید: از رسول خدا(ص) پیرامون آیه ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾، سؤال کردم، حضرت فرمود: کسی که علمی از کتاب در نزد او است آن کس وصی برادرم سلیمان بن داوود است. گفتم یا رسول اللَّه(ص) مراد از قول خداوند عزوجل در آیه: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، چیست؟ فرمودند: آن کس برادرم علی بن ابیطالب است». «حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن القاسم بن یحیی، عن جده الحسن بن راشد، عن عمرو بن مغلس، عن خلف، عن عطیة العوفي، عن أبي سعید الخدري، قال: سألت رسول الله(ص) عن قول الله: ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾، قال: ذاك وصي أخي سلیمان بن داود. فقلت له: یا رسول الله(ص)، فقول الله عز وجل: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، قال: ذاك أخي علي بن أبيطالب»[۳۱].
- روایت چهارم: کلینی در کافی ذیل عنوان باب نادر فیه ذکر الغیب از سدیر صیرفی چنین روایت کرده که امام صادق(ع) به او فرمود: «ای سدیر! آیا کسی که همه علم کتاب نزد او باشد با فهمتر است یا کسی که بعضی از کتاب نزد او باشد؟ سدیر گوید: گفتم: نه، بلکه کسی که همه کتاب نزد او است، با فهمتر است. آنگاه حضرت با دست اشاره به سینهاش نمود و فرمود: به خدا قسم همه علم کتاب نزد ماست، به خدا قسم همه علم کتاب نزد ماست»؛ «فَقَالَ: یا سَدِیرُ أَلَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ: بَلَی قَالَ: فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاک قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ: فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا کانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْکتَابِ؟ قَالَ: قُلْتُ أَخْبِرْنِی بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِی الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا یکونُ ذَلِک مِنْ عِلْمِ الْکتَابِ- قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک مَا أَقَلَّ هَذَا فَقَالَ: یا سَدِیرُ مَا أَکثَرَ هَذَا أَنْ ینْسُبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی الْعِلْمِ الَّذِی أُخْبِرُک بِه یا سَدِیرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِیمَا قَرَأْتَ مِنْ کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَیضاً: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قَالَ: قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاک قَالَ: أَفَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ کلُّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ: لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَابِ کلُّهُ قَالَ: فَأَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ: عِلْمُ الْکتَابِ وَ اللَّهِ کلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکتَابِ وَ اللَّهِ کلُّهُ عِنْدَنَا»[۳۲].
- روایت پنجم: عیاشی در تفسیرش چنین روایت کرده که «عبدالله بن عجلان گوید: از امام باقر(ع) درباره آیه ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ پرسیدم. ایشان فرمود: درباره علی(ع) پس از رسول خدا(ص) و نیز پس از او درباره ائمه(ع) نازل شده است و علم کتاب نزد علی(ع) بود»؛ ﴿عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ فَقَالَ: نَزَلَتْ فِی عَلِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ فِی الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ وَ عَلِی(ع) عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتَاب﴾[۳۳].
- روایت ششم: طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه شریفه، حضرت امیرالمؤمنین(ع) را مراد از این آیه دانسته و برای تأیید این مدعا، روایاتی را از ابن کثیر، شعبی و دیگران نقل کرده که حضرت را آگاه به اسرار تمام قرآن و اعلم انسانها معرفی مینمایند. «روی عنه عبدالله بن کثیر أنه وضع یده علی صدره ثم قال: عندنا والله علم الکتاب کملا…» و یؤید ذلک ما روی عن الشعبی أنه قال: ما أحد أعلم بکتاب الله بعد النبی(ص) من علی بن أبیطالب(ع) و من الصالحین من أولاده[۳۴]. «عبد اللَّه بن کثیر روایت کرده است که امام صادق(ع) دست بر سینه گذاشت و فرمود: به خدا علم کتاب به طور کامل پیش ماست». مؤید مدعا روایتی است از شعبی که گفت: بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص)، احدی به کتاب خدا عالمتر از علی و اولاد(ع) صالحش نیستند».
- روایت هفتم: فیض کاشانی ذیل آیه ﴿عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، به روایات رسیده از امامان شیعه(ع) در تفسیر آن، اشاره کرده و از جمله روایتی را از کتاب الاحتجاج طبرسی ذکر میکند: و فی الإِحتِجاج: «سأل رجل علی بن أبیطالب(ع) عن أفضل منقبة له فقرأ الآیة و قال إیای عنی بـمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ» «شخصی از امام علی(ع) از برترین منقبتش پرسید، ایشان این آیه را خواند و فرمود: منظور از ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾، من هستم»[۳۵].
- روایت هشتم: سلیم بن قیس هلالی گفتگوی جالب بین قیس بن سعد بن عباده با معاویه (که معاویه ادعا میکند آیه درباره عبدالله بن سلام نازل شده است و سعد میگوید: آیه ﴿عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ درباره علی بن ابیطالب(ع) نازل شده است) را اینگونه ذکر کرده است: «فقال قیس…. عَلِی بْنُ أَبِیطَالِبٍ عَالِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ [وَ دَیانُهَا] وَ صِدِّیقُهَا [وَ فَارُوقُهَا] الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ [مَا أَنْزَلَ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ] ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ فَلَمْ یدَعْ قَیسٌ آیةً نَزَلَتْ فِی عَلِی(ع) إِلَّا ذَکرَهَا فَقَالَ: مُعَاوِیةُ فَإِنَّ صَدِّیقَهَا أَبُوبَکرٍ وَ فَارُوقَهَا عُمَرُ وَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ، عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَامٍ. قَالَ قَیسٌ: أَحَقُّ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ وَ أَوْلَی بِهَا الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ- ﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ﴾ [وَ الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ فِیهِ ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾ وَ اللَّهِ لَقَدْ نَزَلَتْ وَ عَلِی(ع) ﴿لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾ فَأَسْقَطْتُمْ ذَلِک] وَ الَّذِی نَصَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِغَدِیرِ خُمٍّ فَقَالَ: مَنْ کنْتُ أَوْلَی بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِی أَوْلَی بِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص): فِی غَزْوَةِ تَبُوک «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی» وَ کانَ مُعَاوِیةُ یوْمَئِذٍ بِالْمَدِینَةِ فَعِنْدَ ذَلِک نَادَی مُنَادِیهِ وَ کتَبَ بِذَلِک نُسْخَةً [إِلَی جَمِیعِ الْبُلْدَانِ] إِلَی عُمَّالِهِ أَلَا بَرِئَتِ الذِّمَّةُ مِمَّنْ رَوَی حَدِیثاً فِی مَنَاقِبِ عَلِی بْنِ أَبِیطَالِبٍ أَوْ فَضَائِلِ أَهْلِ بَیتِهِ [وَ قَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الْعُقُوبَةَ] وَ قَامَتِ الْخُطَبَاءُ فِی کلِّ کورَةٍ [وَ مَکانٍ] وَ عَلَی کلِّ الْمَنَابِرِ بِلَعْنِ عَلِی بْنِ أَبِیطَالِبٍ(ع) وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُ وَ الْوَقِیعَةِ فِیهِ وَ فِی أَهْلِ بَیتِهِ(ع) وَ اللَّعْنَةِ لَهُمْ [بِمَا لَیسَ فِیهِمْ]»[۳۶]. «وقتی معاویه بن ابی سفیان با قیس بن سعد بن عباده در مدینه رو به رو شد، قیس گفت: منظور از ﴿وَ مَنْ عِنْدهُ عِلْمُ الْکتَابِ﴾، امام علی(ع) است. معاویه در پاسخ گفت: مراد، عبدالله بن سلام است. قیس گفت: مراد امام علی(ع) است و سپس آیاتی را از قرآن قرائت کرد: مانند ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾ و ﴿أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ﴾ سپس گفت: مراد از هادی در آیه اول و شاهد در آیه دوم، امام علی (ع) است؛ زیرا رسول خدا(ص) او را در روز غدیر به خلافت نصب کرد و فرمود: «هر که من مولای اویم، پس علی نیز مولای اوست» و همچنین فرمود: «ای علی! تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی الا اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود». در این هنگام بود که معاویه در جواب قیس ساکت شد و نتوانست کلام قیس را انکار کند».
- روایت نهم: در روایتی چنین آمده که «امام صادق(ع) به عبدالله بن ولید فرمود: مردم در مورد پیامبر اولوالعزم و امیرالمؤمنین(ع) چه میگویند؟ عرض کردم: هیچ کس را بر پیامبران اولوالعزم(ع) مقدّم نمیکنند. حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی درباره موسی(ع) فرموده «و برای او در آن لوحها از هر چیز یک موعظهای نوشتیم. اعراف /۱۴۵» و نفرمود: تمامی موعظهها را و در مورد عیسی(ع) فرموده: «عیسی گفت: تا برخی از آنچه را که درباره آن اختلاف میکنید برایتان بیان کنم» و نفرمود همه آن را، و درباره امامتان أمیرالمؤمنین(ع) فرموده: «بگو خدا و کسی که تمامی علم کتاب نزد اوست میان من و شما برای گواهی کافیست» و خداوند [درباره آن کتاب] فرموده: «هیچتر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی است روشن» و علم و دانش این کتاب (با این عظمت) نزد علی(ع) است»؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ الْکوفِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِیدِ السَّمَّانِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَا یقُولُ النَّاسُ فِی أُولِی الْعَزْمِ وَ صَاحِبِکمْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(ع) قَالَ: قُلْتُ مَا یقَدِّمُونَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ أَحَداً قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی قَالَ لِمُوسَی: ﴿وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً﴾ وَ لَمْ یقُلْ کلَّ شَیءٍ مَوْعِظَةً وَ قَالَ لِعِیسَی: ﴿وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾ وَ لَمْ یقُلْ کلَّ شَیءٍ وَ قَالَ لِصَاحِبِکمْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع): ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾ وَ عِلْمُ هَذَا الْکتَابِ عِنْدَهُ»[۳۷].
روایات اهل سنت
- روایت اول: ثعلبی در این که منظور از ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ کیست روایتی را از امام باقر(ع) ذکر میکند که منظور از این آیه امیرالمؤمنین(ع) است، او در این باره مینویسد: «حدثنی بن عبد الله ابن عطاء قال: کنت جالسا مع أبی جعفر فی المسجد فرأیت ابن عبدالله بن سلام جالسا فی ناحیه فقلت لأبی جعفر: زعموا أن الذی عنده علم الکتاب، عبدالله بن سلام. فقال: إنما ذلک علی بن أبیطالب(ع) عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب»[۳۸]. «ابن عطاء میگوید: همراه ابوجعفر (امام باقر(ع)) در مسجد نشسته بودم و پسر عبدالله بن سلام را دیدم که در گوشهای نشسته بود. به ابوجعفر گفتم مردم گمان دارند کسی که علم کتاب دارد عبدالله بن سلام است. آن حضرت فرمود: کسی که علم کتاب در نزد او است، علی بن ابیطالب(ع) است».
- روایت دوم: ثعلبی در روایت دیگری از ابن حنفیه نقل میکند که او گفته است: عن ابن الحنیفة:: ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قال: هو علی بن أبیطالب[۳۹].
- روایت سوم: حاکم حسکانی از طریق ابن عباس و محمد حنفیه روایتی را نقل میکند که بر اساس آن آیه ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ درباره امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. او در این باره مینویسد: «عن ابن عباس فی قوله تعالی: ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قال: هو علي بن ابيطالب»؛ «عن ابن الحنفیه فی قوله تعالی: ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قال: هو علي بن ابيطالب»؛ «از ابن عباس و ابن حنفیه در مورد آیه مزبور سؤال شد، گفتند: کسی که علم کتاب در نزد او است علی بن ابیطالب(ع)»[۴۰].
- روایت چهارم: حاکم حسکانی از ابوصالح نقل میکند که گوید: «عَنِ الأعمش عَنْ أَبِي صَالِحٍ [فِی قَوْلِهِ تَعَالَی]: ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قَالَ: عَلِي بْنُ أَبِيطَالِبٍ کانَ عَالِماً بِالتَّفْسِیرِ وَ التأویل وَ الناسخ وَ المنسوخ وَ الحلال وَ الحرام. قَالَ أَبُو صَالِحٍ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ مَرَّةً یقُولُ: هُوَ عَبْدُ الله بْنُ سَلَامٍ وَ سَمِعْتُهُ فِی آخِرِ عُمُرِهِ یقُولُ: لَا وَ الله مَا هُوَ إِلَّا عَلِي بْنُ أَبِيطَالِبٍ»[۴۱]؛ «ابوصالح میگوید: یک زمانی از ابن عباس شنیدم که میگفت: مقصودِ آیه عبدالله بن سلام است، اما در آخر عمرش از او شنیدم که میگفت: به خدا قسم نه، او کسی جز علی بن ابیطالب نیست».
- روایت پنجم: سلیمان قندوزی از سعید خدری در تفسیر آیه ﴿وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ روایتی را نقل میکند که مراد از این آیه علی(ع) است. وی در این باره مینویسد: «عن عطیة العوفي عن أبي سعید الخدري قال: سألت رسول الله(ص) عن هذه الآیة ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾ قال: ذاك أخي سلیمان بن داود(ع) و سألته عن قوله الله عز وجل: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ قال: ذاك أخي علي بن أبيطالب، صاحب المناقب»[۴۲]؛ «ابی سعید خدری گوید از رسول خدا(ص) در مورد آیه ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ﴾ سؤال کردم، فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود(ع) بوده است. از ایشان در مورد آیه ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ پرسیدم، فرمود: مقصود از آن برادرم علی بن ابیطالب(ع) است».
- روایت ششم: قندوزی همچنین روایت دیگری را که از طرق متعدد آمده نقل میکند: «روی عن محمد بن مسلم و أبي حمزة الثمالي و جابر بن یزید عن الباقر(ع) و روی علی بن فضال و الفضیل عن الرضا(ع) و قد روی عن موسی بن جعفر و عن زید بن علی(ع)، و عن محمد بن الحنفیة، و عن سلمان الفارسی و عن أبي سعید الخدري و إسماعیل السدی أنهم قالوا قوله تعالی: ﴿قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ هو علي بن أبيطالب(ع)[۴۳].
دلالت آیه
با عنایت به روایات صحیح السندی که نزول این آیه را در شأن امام امیرالمومنین (ع) میدانند، پس از اثبات افضلیت و برتری امیرالمؤمنین {ع»، بر اساس بنای عقلا و به حکم عقلا در دوران امر میان امامت شخص فاضل و امامت شخض مفضول (پایینتر)، شخض فاضل و برتر مقدم خواهد بود و امامتش ثابت میگردد. بر این اساس از این آیه علاوه بر افضلیت آن حضرت، امامت امام علی(ع) را نیز ثابت کرد[۴۴].
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵، ص۱۹۹ و ۲۱۹.
- ↑ نصیری، علی و نصیری، محمد حسین، مصداقشناسی آیه و من عنده علم الکتاب، ص۹-۳۷.
- ↑ طبری، ۱۴۱۲ق، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۱۸.
- ↑ طباطبائی، ۱۴۱۷ق، المیزان، ج۱۱، ص۳۸۵؛ طبرسی، ۱۳۷۲، مجمع البیان، ج۶، ص۴۶۲.
- ↑ ر.ک: فخررازی، ۱۴۲۰ق، مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۵۴.
- ↑ طباطبائی، ۱۴۱۷ق، المیزان، ج۱۱، ص۳۸۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۴، تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۵۳.
- ↑ ر.ک: فخررازی، ۱۴۲۰ق، مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۵۵؛ آلوسی، ۱۴۱۵ق، روح المعانی، ج۷، ص۱۶۶.
- ↑ ر.ک: طباطبائی، ۱۴۱۷ق، المیزان، ج۱۱، ص۳۸۴.
- ↑ ر.ک: صفار، ۱۴۰۴ق، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۲ـ۲۱۳.
- ↑ سوره واقعه، آیات: ۷۷ ـ ۷۹؛ سوره زخرف، آیات: ۳ و ۴؛ سوره بروج، آیات: ۲۱ و ۲۲.
- ↑ کلینی، ۱۳۶۵، کافی، ج۱، ص۲۵۵ ـ ۲۵۶.
- ↑ سوره واقعه، آیات: ۷۷ ـ ۷۹.
- ↑ ر.ک: طباطبائی، ۱۴۱۷ق، المیزان، ج ۱۸، ص۸۳ ـ ۸۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۵؛ سوره یوسف، آیه ۱؛ سوره شعراء، آیه ۲؛ سوره قصص، آیه ۲؛ سوره زخرف، آیه ۲؛ سوره دخان، آیه ۲.
- ↑ صدوق، ۱۳۸۶ق، علل الشرایع، ج۱، ص۱۸؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۲۳.
- ↑ فرات کوفی، ۱۴۱۰ق، تفسیر فرات کوفی، ص۱۴۵.
- ↑ سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ سوره اعراف، آیه 145.
- ↑ صفار، ۱۴۰۴ق، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ ر.ک: طبرسی، ۱۳۷۲، مجمع البیان، ج۶، ص۴۶۲؛ فخررازی، ۱۴۲۰ق، مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۵۴ ـ ۵۵.
- ↑ صفار، ۱۴۰۴ق، ص۲۱۲ـ۲۱۶.
- ↑ سوره هود، آیه ۱۷.
- ↑ کلینی، ۱۳۶۵، کافی، ج۱، ص۹۰؛ صفار، ۱۴۰۴ق، بصائر الدرجات، ص۱۳۲.
- ↑ ر.ک: کلینی، ۱۳۶۵، کافی ج۱، ص۲۲۸؛ الحاکم النیسابوری، ۱۴۱۱ق، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۷.
- ↑ کلینی، ۱۳۶۵، ج۱، کافی، ص۲۲۹ و ۲۵۷.
- ↑ هاشمی، سیدعلی، مقاله: ماهيت و قلمرو علمالكتاب، نشریه معرفت، ش۱۸۷، سال۹۴.
- ↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۳۶۷.
- ↑ صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۱۵؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۲۹؛ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ صدوق، الأمالی، ص۵۶۵.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۲۱.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۷۷.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، ج۲، ص۷۸۱.
- ↑ طبرسی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج۲، ص۳۷۵.
- ↑ ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، دار إحیاء التراث العربی، ج ۵، ص۳۰۳.
- ↑ ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، دار إحیاء التراث العربی، ج ۵، ص۳۰۳.
- ↑ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج ۱، ص۴۰۲.
- ↑ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج۱، ص۴۰۵.
- ↑ ینابیع المودة، شیخ سلیمان القندوزی، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ ینابیع المودة، شیخ سلیمان القندوزی، ج۱، ص۳۰۷.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.