حکمیت قرآن
حکمیت قرآن
یکی از مصادیق بهرهگیری از قرآن در سیره نظامی امامان معصوم(ع)، عرضه قرآن به سپاه مقابل و دعوت آنان به حکمیت قرآن است. به این معنا که کسانی از دو طرف حکم شوند و بر مبنای قرآن قضاوت کنند و حق را بیان کنند و از این طریق نزاع را پایان دهند. این عمل میتواند دلهای برخی فریبخوردگان را که تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین جبهه باطل قرار گرفتهاند به حق و معارف بلند قرآن رهنمون سازد و بر معاندان نیز اتمام حجت باشد. گرچه ممکن است سران جبهه باطل به دلیل قابلیت نداشتن دریافت نور قرآن، از پذیرش آن سرباز زنند و جز بر گمراهی آنان افزوده نشود. در جنگ جمل امیرمؤمنان علی(ع) تمام کوشش خود را به کار بردند تا گروه ناکثین را از نبرد بازدارند و خون مسلمانان محفوظ بماند. اما سران پیمانشکن، یعنی عایشه و طلحه و زبیر، زیر بار حق نرفتند و دست از نبرد با حضرت برنداشتند. از اینرو، حضرت برای بیداری آنان قرآنی را به دست گرفتند و به اصحاب فرمودند: «از شما چه کسی این قرآن را به سوی این گروه میبرد تا آنان را به آن دعوت کند و اگر دست او را قطع کردند آن را به دست دیگر بگیرد و اگر دو دستش را قطع کردند، قرآن را به دندان بگیرد». جوانی به نام مسلم اعلام آمادگی کرد که این کار را انجام دهد[۱]. امیرمؤمنان علی(ع) بار دیگر در میان یاران خود ندا کرد و جز همان جوان کسی به امام(ع) پاسخ نداد. آنگاه امام(ع) مصحف شریف را به همان جوان داد و فرمود: «قرآن را بر این گروه عرضه کن و بگو که این کتاب آسمانی از آغاز تا پایانش میان ما و شما حاکم باشد و خدا بین خون ما و خون شما داوری کند».
جوان به فرمان حضرت و همراه با قرآن به سوی دشمن شتافت. اما ناکثین به قرآن هم احترام نکردند و دو دست آن جوان را قطع کردند. جوان قرآن را به دندان گرفت تا شاید آنان به خود آیند، اما آنقدر خون از او رفت تا جان به جان آفرین تسلیم کرد و به خیل شهیدان پیوست[۲]. وقوع این حادثه، جنگ را با آنان قطعی ساخت و برای علی(ع) ثابت شد که در آنان سخن حق تأثیر ندارد و تنها پاسخ آنان شمشیر است. با این وصف باز امام(ع) شروع به جنگ نکرد تا اینکه چند تن از یارانش با تیر ناکثین به زمین افتادند و به شهادت رسیدند، آنگاه کلمه استرجاع – «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» - را بر زبان جاری کرد از سپاه خود بازدید کرد و این آیه شریفه را قرائت فرمود: ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ﴾[۳].[۴] این آیه به یکی از سنن الهی که در همه اقوام جاری بوده است اشاره میکند و به مؤمنان در همه اعصار هشدار میدهد که برای پیروزی و موفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتی باید به استقبال مشکلات بروند و فداکاری کنند و این آزمونی است که مؤمنان را پرورش میدهد[۵].
در جنگ صفین نیز، قبل از آغاز جنگ امیرمؤمنان(ع) به لشکریان خود فرمود: «کیست که این قرآن را بگیرد و سپاه شام را به آن دعوت کند؟» جوانی به نام سعید از میان سپاهیان حضرت برخاست و برای انجام این کار اعلام آمادگی کرد. امام(ع) این درخواست را تا سه بار تکرار کرد و هر سه بار تنها آن جوان اعلام آمادگی کرد. آنگاه حضرت قرآن را به او داد و او هم به جانب سپاه معاویه حرکت کرد و آنان را به کتاب خدا و عمل به آن دعوت کرد اما طولی نکشید که به او حمله کردند و او را کشتند[۶]. امام حسین(ع) نیز روز عاشورا بر اسب خود سوار شد و قرآن را باز کرده روی سر گذاشت و در مقابل لشکر کوفه ایستاد و فرمود: مردم، بین من و شما کتاب خدا، قرآن، و سنت جدم رسول خدا(ص) حاکم باشد. به چه جرمی ریختن خون مرا حلال میدانید، آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا گفتار جدم را درباره من و برادرم نشنیدهاید که «هَذَانِ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»، و اگر حرف مرا تصدیق نمیکنید از جابر و زید بن ارقم و ابوسعید خدری بپرسید[۷].[۸].
استفاده از قرآن در احتجاج در میدان نبرد
احتجاج با مخالفان به منظور تبیین و تحکیم حق از امور رایج در منازعات اجتماعی، سیاسی و اعتقادی است. احتجاج با دشمن پیش از درگیری نظامی، فرصتی است که ممکن است با اقناع یکی از طرفین از وقوع عملیات نظامی جلوگیری شود و کار به صلح بینجامد. در سیره نظامی امامان معصوم(ع) نیز از این فرصت استفاده شده است. در روش آن بزرگواران تلاش بر آن بوده تا با مخالفان اتمام حجت شود و تمام تلاش برای هدایت آنان صورت گیرد. یکی از ویژگیهایی که در احتجاج رهبران دینی با مخالفان وجود دارد استفاده بجا از آیات شریفه قرآن و استناد به آن است. اینک به ذکر شواهدی در این زمینه میپردازیم: در جریان جنگ صفین وقتی امیرمؤمنان علی(ع) با همراهان به سرزمین رقه رسیدند برای اتمام حجت دوباره نامهای به معاویه نوشتند و در واقع با او احتجاج کردند تا او را به راه حق دعوت کنند. در این نامه حضرت پیشینه سیاسی و دینی معاویه را ذکر کردند و یادآور شدند که آزاد شدگان فتح مکه سزاوار ادعای خلافت نیستند و نباید پا از حد خود فراتر نهند. آنگاه ملاکهای صحیح جانشینی رسول خدا(ص) و شایستگان این عرصه را بیان کردند و معاویه را از آمیختن حق و باطل برای سوءاستفاده سیاسی برحذر داشتند و با ذکر آیهای از قرآن به نصیحت وی پرداختند: ﴿وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۹]. من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش(ص) و جلوگیری از ریختن خون این امت فرامیخوانم. اگر پذیرفتید راه رستگاری خود را یافته و به نصیب (اخروی) خویش رهنمون شدهاید و اگر سرباز زدید و جز پراکندگی میان این امت را نخواستید در آن صورت، هرگز جز بر دوری خود از خدا نیفزودهاید و خداوند نیز هرگز جز بر خشم خود به شما نخواهد افزود[۱۰].
اما معاویه در جواب نامه امام(ع) با نوشتن قطعه شعری حضرت را تهدید کرد که معنای آن چنین است: «اما بعد، به راستی (پاسخ نامهات) این است که: میان من و قیس گفتوگویی جز دریدن جگرگاهها و زدن گردنها نیست (و زبانی جز زبان شمشیر نیست)». علی(ع) (پس از خواندن این جواب) این آیه را تلاوت کرد: ﴿إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۱۱].[۱۲] آری، خداوند میداند چه افرادی لایق پذیرش ایماناند؛ او میداند چه قلبهایی برای حق میتپند؛ او میداند در چه سرهایی سودای عشق خداست؛ آری، او این افراد شایسته را خوب میشناسد و به آنان توفیق میدهد و لطفش را همراه ایشان میسازد تا به سوی ایمان رهنمون شوند اما تاریکدلان زشتسیرتی که در دل با حق دشمنند و با تمام قدرتشان به پیکار با فرستادگان خدا برخاستهاند و از نظر زندگی آنقدر آلوده و ننگیناند که لایق نور ایمان نیستند خداوند هرگز چراغ توفیق فرا راه آنان قرار نمیدهد[۱۳].
در ماجرای حکمیت بعد از پیکار صفین، حرقوص بن زهیر سعدی بر امیرمؤمنان علی(ع) وارد شد و با تندی به حضرت گفت: «از خطایی که مرتکب شدی توبه کن و از پذیرش حکمین بازگرد و ما را به نبرد با دشمن اعزام کن تا با او بجنگیم و به لقای الهی نایل آییم». امام(ع) فرمود: «به هنگام طرح مسئله حکمین من این مطلب را گوشزد کردم، ولی شما با من مخالفت کردید. اکنون که تعهد دادهایم و میثاق بستهایم از ما درخواست بازگشت میکنید؟ خداوند میفرماید: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴾[۱۴]. حرقوص گفت: «این گناهی است که باید از آن توبه کنی». امام(ع) فرمود: «گناهی در کار نبود، بلکه سستی در فکر و عمل بود که از ناحیه شما بر من تحمیل شد و من همان موقع شما را متوجه آن کردم و از آن بازداشتم»[۱۵]. ابن ابیالحدید احتجاجی از امیرمؤمنان علی(ع) با خوارج نقل کرده است که حضرت با استفاده از آیات شریفه قرآن به سخنان خوارج پاسخ میدهد که فشرده آن چنین است: آیا به خاطر دارید هنگامی که قرآنها را بر نیزه بلند کردند من گفتم که این کار حیله و خدعه است و اگر آنان داوری قرآن را میخواستند به نزد من میآمدند و از من داوری میطلبیدند؟ و آیا کسی را سراغ دارید که مسئله حکمیت آن دو نفر را به اندازه من بد و زشت بشمارد؟
خوارج گفتد: نه. امام(ع) فرمود: «آیا تصدیق میکنید که شما مرا، با کمال کراهت، به این کار وادار کردید و من از روی ناچاری به درخواست شما پاسخ گفتم و شرط کردم که حکم داوران در صورتی نافذ خواهد بود که به حکم خدا داوری کنند؟ و همگی میدانید که حکم خدا از من تجاوز نمیکند (و من امام بر حق و خلیفه برگزیده مهاجر و انصار هستم)». عبدالله بن کواء گفت: صحیح است که به اصرار ما آن دو نفر را در دین خدا حکم کردی ولی ما اقرار میکنیم که با این عمل کافر شدیم و اکنون از آن توبه میکنیم و تو نیز مثل ما به کفر خود اقرار و از آن توبه کن و آنگاه همگان را برای نبرد با معاویه گسیل دار. امام(ع) فرمود: آیا میدانید که خدا در اختلاف زوجین فرمان داده است که به دو داور مراجعه شود آنجا که فرمود: ﴿فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا﴾[۱۶]، و نیز در تعیین کفاره قتل صید در حال احرام دستور داده است که به دو عادل به عنوان حکم مراجعه شود آنجا که فرمود: ﴿يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾[۱۷].
ابن کواء گفت: «تو لقب امیرمؤمنان را از کنار اسم خود پاک و خود را از حکومت خلع کردی». امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: پیامبر برای ما اسوه است. در غزوه حدیبیه، آنگاه که صلحنامهای میان پیامبر و قریش به این صورت نوشته شد: هَذَا كِتَابٌ كَتَبَهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو...، نماینده قریش اعتراض کرد و گفت: «اگر به رسالت تو اقرار داشتیم با تو مخالفت نمیکردیم. باید لقب «رسولالله» را از کنار نام خود برداری» و پیامبر(ص) به من فرمود: «علی! لقب رسولالله را از کنار اسم من پاک کن». گفتم: «ای پیامبر خدا! قلبم اجازه نمیدهد چنین کاری کنم». آنگاه پیامبر با دست خود آن را پاک کرد و لبخندی به من زد و گفت: «تو نیز به سرنوشت من دچار میشوی». وقتی سخنان امام(ع) به آخر رسید دوهزار نفر از گروهی که در حروراء جمع شده بودند به سوی آن حضرت بازگشتند[۱۸].
با بررسی سیره امام حسین(ع) میبینیم که آن حضرت نیز در روز عاشورا با دشمنان به قرآن احتجاج کردند، آنگاه که مردی از سپاه عمر سعد گفت: «ای حسین، پسر فاطمه! تو نسبت به پیامبر چه حرمتی داری که دیگران ندارند؟ امام(ع) فرمود: این آیه که میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۱۹]. سپس فرمود: «به خدا قسم، محمد از آل ابراهیم است و عترت پیامبر هم از آل محمد است»[۲۰]. بعد از شهادت حضرت علی اکبر(ع) نیز حضرت قاتلان او را نفرین کرد و سپس همین آیه را تلاوت کرد[۲۱]. در شام نیز وقتی امام سجاد(ع) را با غل و زنجیر وارد مجلس یزید کردند، حضرت با تلاوت آیاتی از قرآن مجید پاسخهای دندانشکنی به یزید داد. وقتی یزید نتوانست پاسخ امام(ع) را مستدل بیان کند، به جبر توسل جست و در پاسخ امام(ع) گفت: «راست میگویی ای جوان! پدر و جد تو میخواستند امیر باشند، پس ستایش خدایی را که آنان را خوار کرد و خونشان را ریخت. ای علی! پدر تو پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا نادیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست. خدا با او آن کرد که دیدی»[۲۲].
امام(ع) با بهرهگیری از قرآن او را در تنگنای بیشتری قرار داد و با این آیه به او پاسخ گفت: ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾[۲۳]. یزید احتمالا به منظور بیاعتنایی به امام سجاد(ع) و کوچک شمردن سخنان او به پسرش خالد گفت: پاسخ او را بگو! خالد ندانست چه بگوید و یزید این آیه را خواند: ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ﴾[۲۴]. امام(ع) فرمود: چنین نیست این آیه درباره ما نازل نشده است آنچه درباره ما نازل شده است آیه دیگری است که میفرماید: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾[۲۵].[۲۶]. و در ادامه فرمود: «پسر معاویه و هند و صخر، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی، پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا(ص) در دست جدم علی بن ابی طالب(ع) بود و پدر تو وجد تو پرچم کافران را در دست داشتند»[۲۷].[۲۸].
بهرهگیری از قرآن در بیان جدایی راه حق و باطل
بیان جدایی راه حق از باطل و بیزاری از باطل از آموزههای قرآن مجید است. در امور نظامی نیز همانطور که قبلا بیان شد، تا جایی که امکان آن وجود دارد باید جبهه دشمن را به راه حق دعوت کرد اما زمانی که معلوم شد باطل به هیچروی تسلیم حق نمیشود و طمع دارد تا پیروان حق را به سوی خود جلب کند، باید از باطل بیزاری جست و راه پیروان حق را از پیروان باطل جدا کرد. امام حسین(ع) زمانی که از مکه به طرف کربلا حرکت میکرد فرستادگان عمرو بن سعید (حاکم مکه) به ریاست یحیی بن سعید راه را بر امام گرفتند و گفتند: برگرد، کجا میروی؟ امام(ع) اعتنایی نکرد و به راه خود ادامه داد. بین دو گروه برخورد پیش آمد. امام حسین(ع) و یارانش از برخورد با آنان خودداری کردند و به راه خود ادامه دادند. یکی از آنان صدا زد: «ای حسین! از خدا بترس! از مردم جدا میشوی و بین امت تفرقه میافکنی». امام(ع) این آیه را تلاوت کردند: ﴿إِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۲۹].[۳۰].
در این آیه شریفه خداوند به رسول گرامی خود تلقین میکند که اگر او را تکذیب کردند از آنان بیزاری بجوید و این خود یکی از مراتب یاری و تأیید حق از ناحیه کسی است که برای احیای حق قیام کرده است. بنابراین راه احیای حق این است که دعوت کننده به سوی حق، مردم را بر قبول آن وادار کند؛ اگر نپذیرفتند از آنان بیزاری بجوید تا آنان وی را وادار به قبول باطل خود نسازند[۳۱]. یکی از اقدامات حکومت مرکزی شام، برای جلوگیری از قیام امام حسین(ع) در زمان اقامت آن حضرت در مکه، فرستادن نامه به بزرگان و شخصیتهای برجسته جامعه آن روز به ویژه بنیهاشم بود که به نظر میرسید بتوانند در تصمیمگیری امام(ع) تأثیرگذار باشند. منابع تاریخی در این باره، نامهای از یزید به ابن عباس را ثبت کرده است. ابن سعد و ابن عساکر در این باره مینویسند: یزید نامهای به عبدالله بن عباس نوشت و ضمن آن از رفتن امام(ع) به سوی مکه به او خبر داد و گفت که ما گمان میکنیم که مردانی از مشرق نزد او رفتهاند و او را به طمع خلافت انداختهاند. درباره آنان نزد تو آگاهی و تجربه است اگر حسین چنین کرده است، رابطه خویشاوندی را شکسته و قطع کرده است و تو بزرگ خاندان و مورد توجه آنان هستی، او را از کوشش برای ایجاد تفرقه بازدار. یزید در پایاننامهاش، اشعار تهدیدآمیزی افزود.
ابن عباس در پاسخ نوشت: امیدوارم خروج حسین به سبب امری نباشد که خوشایند تو نیست من نیز در آنچه خداوند به وسیله آن ایجاد الفت میکند و آشوب و فتنه را فرو مینشاند کوتاهی نمیکنم[۳۲]. چون نامه را محضر امام حسین(ع) آوردند و حضرت ملاحظه فرمود، دانست که از یزید بن معاویه است، ازاینرو، در پاسخ آن آیهای که جدایی اسلام از کفر و بیزاری پیامبر(ص) از کفار و منکران خدا را بیان میکند، نوشت: ﴿وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۳۳].[۳۴].
ابناعثم نوشته است: یزید نامهای همراه اشعاری به مردم مدینه و قریش، به ویژه بنیهاشم نوشت. مردم مدینه چون آن نامه را دیدند، آن را به امام حسین(ع) عرضه کردند. چون حضرت در نامه نگریست و دانست که از یزید بن معاویه است، در پاسخ آن، آیهای که مضمون آن جدایی اسلام از کفر و تبرّی پیامبر از کفار و منکران خداست، نوشت: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾[۳۵].[۳۶].
کاروان امام حسین(ع) در منزل ذات عِرق با مردی از قبیله بنیاسد به نام بشر بن غالب برخورد کرد که از عراق میآمد. امام(ع) از او پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از قبیله بنی اسد. امام(ع) پرسید: از کجا میآیی؟ گفت: از عراق. امام(ع) پرسید: مردم عراق را چگونه پشت سر گذاشتی؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! آنان را درحالی پشت سر گذاشتم که قلبهایشان با تو و شمشیرهایشان با بنیامیه بود». امام(ع) فرمود: «راست گفتی ای برادر عرب! خدای تعالی آنچه را بخواهد انجام میدهد و آنچه را اراده کند حکم میکند». آنگاه مرد پرسید: ای فرزند رسول خدا(ص) درباره آیه ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۳۷] توضیح دهید! امام(ع) فرمود: ای برادر اسدی! آنان دو گونه امام هستند: امام هدایت که به هدایت دعوت میکند و امام ضلالت که به گمراهی میخواند؛ هر کس اولی را اجابت کند، به بهشت میرود و هر کس دعوت ضلالت را اجابت کند، در آتش است[۳۸].
شیخ صدوق این سؤال و جواب را در منزل ثعلبیه آورده است. امام حسین(ع) میفرماید: آری، امامی هست که مردم را به راه راست و به سوی سعادت و خوشبختی فرامیخواند و گروهی به او جواب مثبت میدهند و از او پیروی میکنند و پیشوای دیگری نیز هست که مردم را به سوی انحراف و بدبختی دعوت میکند، مردمی نیز دعوت او را اجابت میکنند که گروه اول اهل بهشت هستند و گروه دوم در دوزخ، و این است معنای آیهای که میفرماید: ﴿فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ﴾[۳۹].[۴۰].[۴۱].
منابع
پانویس
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۱۱۲.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۴، ص۵۰۹.
- ↑ «آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی میگفتند: یاری خداوند کی در میرسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۱۱۱.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۸۲.
- ↑ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۱۴۳؛ عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین، ص۲۳۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۴.
- ↑ «و حق را با باطل میامیزید و آگاهانه حقپوشی مکنید» سوره بقره، آیه ۴۲.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۵۰؛ ابی محمد احمد بن اعثم کوفی نیز خلاصهای از این نامه را نقل کرده است (کتاب الفتوح، ج۲، ص۵۵۸).
- ↑ «بیگمان تو هر کس را که دوست داری راهنمایی نمیتوانی کرد امّا خداوند هر کس را بخواهد راهنمایی میکند و او به رهیافتگان داناتر است» سوره قصص، آیه ۵۶.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص۱۵۱؛ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۲، ص۵۶۱.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۱۱۶.
- ↑ «و چون با خداوند پیمان بستید وفا کنید و سوگندهای خود را چون استوار کردید در حالی که خداوند را بر خود گواه گرفتهاید مشکنید؛ بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نحل، آیه ۹۱.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۷۲؛ ابوعلی مسکویه رازی، تجارب الامم، ج۱، ص۵۵۶؛ ابنجوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۳۰.
- ↑ «داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نساء، آیه ۳۵.
- ↑ «چنانکه دو (گواه) دادگر از خودتان بر (همگونی) آن (با شکار) حکم کنند» سوره مائده، آیه ۹۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲، ص٢٧۴، ٢٧۵.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۱۵۸.
- ↑ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۳؛ عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۳۱؛ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۴۶۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۳؛ عمادالدین طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ «هیچ گزندی در زمین و به جانهایتان نمیرسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۲.
- ↑ «و هر گزندی به شما برسد از کردار خود شماست و او از بسیاری (از گناهان شما نیز) در میگذرد» سوره شوری، آیه ۳۰.
- ↑ «تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمیدارد» سوره حدید، آیه ۲۳. معنای آیه دوم با توجه به آیه اول که امام(ع) تلاوت کرد این است که خدا میفرماید ما به شما خبر میدهیم که حوادث را قبل از اینکه حادث شود نوشتهایم، برای این خبر میدهیم که از این به بعد دیگر به سبب نعمتی که از دست شما میرود اندوه مخورید و به دلیل نعمتی که خدا به شما میدهد خوشحالی مکنید برای اینکه انسان اگر یقین کند که آنچه که از دست داده است ودیعهای است که خدا به او سپرده، چنین کسی نه در هنگام فوت نعمت خیلی غصه میخورد، و نه در هنگام آمدن نعمت شادمان میشود (سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۶۷). باید توجه داشت مصائبی که در این آیه به آن اشاره شده تنها مصائبی است که به هیچ وجه اجتنابپذیر نیست و مولود اعمال انسانها نمیباشد. شاهد این سخن آنکه هنگامی که این آیه و آیه ۳۰ سوره شوری که ذکر آن گذشت در برابر هم قرار گیرد، نشان میدهد مصائبی که دامنگیر انسان میشود بر دو گونه است مصائبی است که مجازات و کفاره گناهان اوست، ولی بخشی از مصائب است که ما هیچگونه نقشی در آنها نداریم و به صورت یک امر حتمی و اجتنابناپذیر دامان فرد یا جامعهای را میگیرد حساب این دو از هم جداست و لذا بسیاری از انبیا و اولیا و صلحا گرفتار اینگونه مصائب میشدند، این مصائب فلسفه دقیقی دارد که در جای خود باید بررسی شود (ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۶۲).
- ↑ ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۴، ص۳۵۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۲۰؛ سبط ابن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۶۲؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶ و ۸۷؛ عمادالدین طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۲۹۴.
- ↑ ابیمحمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۳۱؛ ابیالمؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص۶۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۵-۱۳۶.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۲۷.
- ↑ «و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ محمد بن جریر بن یزید طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص٣٨۵.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۶۸.
- ↑ ابن سعد، ترجمة الامام الحسین(ع)، ص۱۶۸، ۱۶۹؛ ابن عساکر، ترجمة ریحانة رسول الله(ص) من الامام الحسین(ع)، ص۲۰۳، ۲۰۴؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۱۷۷.
- ↑ «و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ «به نام خداوند بخشنده بخشاینده * و اگر تو را دروغگو میشمارند بگو کردار من از آن من و کردار شما، از آن شما شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شما انجام میدهید بیزارم» سوره یونس، آیه ۴۱.
- ↑ ابی محمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۹؛ ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۱۹. طبری آورده است: هنگام حرکت امام حسین(ع) از مکه به سمت کوفه حضرت این آیه را خطاب به سربازان والی مکه (عمرو بن سعید بن عاص) که مانع حرکت حضرت شده بودند، خواند (تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص۳۸۵). تکرار استناد امام به این آیه مبنای نهضت امام را نشان میدهد که ماهیت حکومت بنیامیه را ماهیت کفر (پنهان) میدانست.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ ابیمحمد احمد بن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۶۹-۷۰؛ و با اندکی تفاوت: ابی المؤید الموفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ «(روزی که)دستهای در بهشت و دستهای در دوزخ خواهند بود» سوره شوری، آیه ۷.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص۲۱۷: تقسیمبندی رهبران به دو دسته رهبران هدایت و ضلالت که در اینجا امام حسین(ع) بر آن تأکید کردهاند در رهنمودهای امامان بعدی نیز آمده است؛ چنانکه - طبق نقل مرحوم کلینی - امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ لَا بِأَمْرِ النَّاسِ، يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ، وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ، قَالَ: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ﴾ يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، کتاب الحجة، باب ان الائمة فی کتاب الله امامان... حدیث ۲، ص۱۶۸). گفتنی است که آیه اول مربوط به انبیای ابراهیمی و آیه دوم ناظر به فرعون و فرعونیان است.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۳۳.