محمد بن اسحاق مدنی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۹ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

آشنایی اجمالی

ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن یسار قرشی مخرمی مطلبی مدنی و یا ابوبکر محمد بن اسحاق بن یسار قرشی مخرمی مطلبی مدنی، معروف به ابن اسحاق مورخ، محدث، نسب‌شناس، آگاه به سیر و مغازی و قصص پیامبران و از نخستین سیره‌نویسانی است که زندگانی پیامبر(ص) را به رشته تحریر درآورد. وی از نژاد ایرانی است[۱] و جد او «یسار» در سال ۱۲هـ و در جنگ عین‌التمر (شهری نزدیک انبار[۲]) اسیر شد[۳] و نخستین اسیر عراقی بود که به مدینه آورده شد[۴] و از موالی قیس بن مخرمة بن مطلب بن عبدمناف گشت.[۵] پدرش «اسحاق» نیز از راویان امام حسن(ع)[۶] و از اصحاب امام سجاد و امام باقر (ع) بود.[۷]

ابن اسحاق در حدود ۸۰[۸] یا ۸۵هـ در مدینه ولادت یافت.[۹] وی زمان زیادی در مدینه نماند و در طلب علم به مناطق مختلف از جمله جزیره، اسکندریه، کوفه و ری مسافرت کرد و در نهایت در بغداد اقامت گزید. او علاوه بر پدرش اسحاق و عمویش موسی بن یسار بن خیار، [۱۰] از امام باقر (ع) و امام صادق (ع)[۱۱] و همچنین ابن شهاب زهری، قاسم بن محمد بن ابی بکر، ابان بن عثمان بن عفان، عکرمة بن خالد مخزومی، عاصم بن عمر بن قتاده، عبدالرحمن بن هرمز أعرج، محمد بن منکدر، محمد بن یحیی بن حبان، شعبه، محمد بن سائب کلبی و برخی دیگر روایت کرده است.[۱۲]

زیاد بن عبدالله بکائی[۱۳]، یونس بن بکیر، شعبة بن حجاج،[۱۴] یزید بن ابی‌حبیب و یحیی بن سعید انصاری (هر دو از تابعینابوشهاب حناط، سفیان بن سعید ثوری، سفیان بن عیینه، محمد بن یزید واسطی و برخی دیگر نیز از او روایت کرده‌اند.[۱۵] بخاری به نقل از ابراهیم بن حمزه می‌‌گوید: ابراهیم بن سعد احادیث بسیاری در فروع از ابن اسحاق شنیده و روایت کرده است.[۱۶] ابن اسحاق تشنه فراگیری دانش و گردآوری حدیث بود و اگر خبر می‌‌یافت فردی اخبار و احادیثی دارد، به سراغش رفته و با این استدلال که اگر به او بیاموزد این مزیت را دارد که در صورت فراموشی او، فرد دیگری آنها را از حفظ دارد، افراد را وادار به در اختیار گذاشتن روایاتشان می‌‌کرد. گویند که هزار حدیث نقل کرده که هیچ کس دیگری روایت نکرده است.[۱۷] وی در این راه تا آنجا پیش رفت که به «امیرالمحدثین» ملقب شد.[۱۸] گستره دانش او به قدری بود که به هنگام تدریس، اگر وارد شاخه ای می‌‌شد امکان خروج از آن حوزه را پیدا نمی‌کرد و زمان به پایان می‌‌رسید.[۱۹] زُهْری و ابن عیینه می‌‌گویند: مادامی که ابن اسحاق در مدینه باشد، چراغ علم و دانش در این شهر افروخته است.[۲۰] هنگامی که از ابن شهاب در مورد مغازی رسول الله (ص) سؤال شد، وی ابن اسحاق را داناترین مردم در این مورد معرفی کرد.[۲۱] شافعی نیز می‌‌گفت: هر کس بخواهد در مغازی مهارت پیدا کند، نیازمند محمد بن اسحاق است.[۲۲]

با این همه، دارقطنی[۲۳] و برخی دیگر وی رابه اتهام تشیع، قدری بودن و تدلیس در احادیث تضعیف کرده اند[۲۴] که گویا رقابت، یکی از عوامل آن بوده و از قول مصعب تصریح شده است که طعن بر او به خاطر مسائلی غیر از حدیث بود. خطیب بغدادی خبر از جناح بندی‌هایی در مدینه داده و می‌‌گوید: ابن ابی ذئب، عبدالعزیز ماجشون، ابن ابی حازم و محمد بن اسحاق از مخالفان و منتقدان مالک بن انس بودند و ابن اسحاق خود را جراح کتاب‌های مالک دانسته و می‌‌گفت: نوشته‌هایش را بیاورند تا ایرادات آنها را بیان کند وچون از فاطمه دختر منذر همسر هشام بن عروه روایت می‌‌کرد، هشام آن را برنتافت و به صف مخالفانش پیوست. این مسائل باعث شد تا محدثانی مثل مالک او را از مدینه بیرون کنند و حال اینکه سفیان که سال‌ها با او محشور بوده، می‌‌گوید: مردم مدینه با او مشکلی نداشتند، بلکه به گفته برخی از دانشمندان، مالک بسیاری از دانشمندان معاصر خود را که مشهور به صلاح، دین‌داری، امانت و موثق بودند، جرح می‌‌کرد و مخالفت مالک با ابن اسحاق بر همگان آشکار بوده است.[۲۵] ابن اسحاق در همه جای قلمرو اسلامی مخالف داشت مثلاً مکی بن ابراهیم که از شاگردان او بوده و در شهر ری در بیست جلسه درسش حضور یافته، تنها به دلیل اینکه برخی روایات استاد به مذاقش خوش نیامده، درس او را ترک کرده است و یا یزید بن هارون را که در سال ۱۹۳هـ در بقیع حدیث می‌‌گفته، گروهی از ذکر روایات محمد بن اسحاق باز می‌‌دارند.[۲۶] با وجود این، برخی‌ها مانند ابن حبّان و ابن سید الناس سخت از وی دفاع کرده و به دفع شبهات و اتهامات از وی پرداخته‌اند.[۲۷] ابن اسحاق بنابر مشهور در سال ۱۵۱هـ در بغداد درگذشت و در گورستان خیزران دفن شد.[۲۸] پس از تشکیل دولت عباسیان، ابن اسحاق در حیره به دستور منصور عباسی کتابی از آفرینش آدم تا آن زمان را برای مهدی پسر خلیفه نوشت که خیلی مفصل بود و آن را در خزانه دولتی گذاشته و از روی همان، کتابی مختصر فراهم آورد.[۲۹] کتاب ابن اسحاق شامل سه یا چهار بخش شامل تاریخ پیامبران از آغاز تا بعثت، سیره پیامبر اسلام، مغازی آن حضرت و تاریخ خلفا بوده است.[۳۰] ابن اسحاق بخش المبتدأ را با استفاده از مآخذ اهل کتاب و از طریق راویان یهودی و مسیحی یا آنان که مسلمان اما متأثر از اهل کتاب بوده‌اند و با تعبیر "عن بعض اهل العلم من اهل الکتاب الاول" نقل کرده است.[۳۱] متن تهیه شده ابن اسحاق به طور کامل به دست ما نرسیده و تنها تهذیب آن توسط عبدالملک بن هشام به نام السیرة النبویه که به نام خود اوست، در دسترس ما قرار گرفته است. وی از طریق زیاد بن عبدالله بکائی از ابن اسحاق روایاتی نقل کرده و آن گونه که در مقدمه کتاب آورده، علاوه بر حذف بخش المبتدأ و تاریخ الخلفاء، مطالبی که بی‌ارتباط با پیامبر (ص) دیده و یا شاهدی از قرآن بر آن نیافته، همچنین برخی اشعار و احادیث و مطالبی که شنیع می‌‌دانسته، حذف کرده و در عوض، مطالبی دیگر بر آن افزوده است.[۳۲] در مورد اشعار موجود در سیره ابن اسحاق، ابن سلام نیز بسیار از وی انتقاد نموده و می‌‌نویسد: وی از افرادی شعر نقل کرده که هرگز شعر نسروده‌اند.[۳۳] طبری بخش زیادی از سیره ابن اسحاق مشتمل بر المبتدأ، سیره و تاریخ خلفاء را در کتاب خود نقل نموده،[۳۴] چنان که خلیفة بن خیاط نیز اخبار مربوط به فتوحات و جریانات رده را از ابن اسحاق گرفته،[۳۵] که ظاهراً از همان کتاب اخبار الخلفاء او بوده است.[۳۶] اخیراً بخشی از کتاب ابن اسحاق در کتابخانه قرویین فاس مراکش و قطعه دیگری در کتابخانه ظاهریه دمشق پیدا شده[۳۷] که محمد حمیدالله و سپس سهیل زکّار جداگانه تصحیح و چاپ کرده‌اند. راوی این بخش، یونس بن بکیر است که روایاتی از دیگران را ضمیمه سیره ابن اسحاق کرده است.[۳۸] برخی از مباحث که در این بخش آمده، چنین است: زندگانی عبدالمطلب زندگی رسول خدا (ص) از تولد تا بعثت ذکر اسلام برخی از بزرگان مهاجرین و انصار زوجات الرسول حدیث الإسراء و غزوه احد است.

دیگر آثار ابن اسحاق عبارت‌اند از: الفتوح[۳۹] أخبار کلیب و جساس که نسخه‌ای از آن در کتابخانه آل سید عیسی العطار در بغداد بوده است[۴۰] و کتاب حرّاب البسوس بین بکر و تغلب ابنَی وائل بن قاسط که در کتابخانه مذکور موجود است.[۴۱] همچنین کتاب‌های دیگری بدو منسوب است: کتاب خطی در کتابخانه پاریس به نام سیر العرب الاربع حدیث الإسراء و المعراج، در کتابخانه طلعت در قاهره و أخبار صفین فی أصح الروایة و اتمها روایة محمد بن اسحاق و عمر بن سعید و غیرهما من العلماء المحققین، در کتابخانه برلین[۴۲][۴۳]

محمد بن اسحاق (۸۱ ۱۵۰۸۵/ ۱۵۱)

ابن اسحاق نویسنده اولین سیره نسبتا جامعی است که به دلیل نظم منطقی موجود در آن به عنوان نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است[۴۴] وی از موالی عرب یا فارسی عراقی است که پدرانش مسیحی بوده وجدش یسار از اسیران جنگ عین التمر عراق بود. وی در مدینه بالید، اما در نهایت در بغداد درگذشت و در مقبره خیزران مدفون شد. وی جدای از مدینه که بخش عمده دانش حدیثی خود را ازاستادان آن فراگرتف، در سفری که حدود سی سالگی به مصر داشت، شاگردی کسانی چون یزید بن ابی حبیب (م ۱۲۷) کرد و در اخبار سیره از او هم بهره برد[۴۵] ابن اسحاق پس از پیروزی عباسیان درسال ۱۳۲ به عراق رفت و زمانی که منصور در حیره بود، کتاب مغازی خود را تألیف کرد و از آن زمان میان مردم کوفه و سپس سایر مناطق انتشار یافت. در واقع مهاجرت ابن اسحاق از مدینه به عراق دانش، سیره را که تولدش در مدینه بود، به مهمترین نقطه عالم اسلام یعنی عراق انتقال داد.

ابن اسحاق سیره مدوّنی از خود برجای نهاد که صبغه تاریخی آن به طور کامل روشن است. کتاب او مشتمل براخبار تاریخی از آغاز زندگی آدم تا پایان زندگی پیابر(ص) می‌‌‌‌دانست، حذف کرد. باید گفت امتیاز کتاب بن اسحاق به ساختار منظم آن سات که نباید به تنهایی زاییده افکار خود او باشد، بلکه همانگونه که برخی از محققان نوشته‌اند، ترکیب کار مغازی از استاد وی زهری و سایر مولفانی بوده که پیش از آن به این کار اشتغال داشته‌اند. گرچه باید گفت، همان‌گونه که مسعودی یادآورد شده پیش از آن تصنیفی و مجموعه‌ای در این حد نبوده است[۴۶]

ابن اسحاق در مدینه پرورش یافت ولذا روایات او به طور عمده شامل نقل‌های مدنی و در‌اندک مواردی مصری است. در برابر، راویان کتاب وی، به جز یک نفر مدنی، همگی شرقی هستند و این بدان جهت است که او سیره را در مدینه تدوین اولیه کرد، اما در

عراق انتشار داد. بنابراین، باید توجه داشت که او محصور در نقل‌های مدنی است که محدودیت‌های خاص خود را دارد. وی در حیره، سیره خود را به منصور یا مهدی زمانی که ولی عهد بود هدیه کرد[۴۷]

ابن اسحاق تحت تاثیر راویان یهودی و مسیحی یا آنان که مسلمان اما متأثر از اهل کتاب بوده‌اند، قرار داشته و بخش نخست کتاب خودرا که کتاب المبتدأ در اخبار انبیأ وملوک گذشته بوده و بعدها ابن هشام آن را حذف کرده[۴۸] از طریق آنان و با استفاده از مآخذ اهل کتاب نگاشته است. افزون بر آنها، اخبار وی از عرب پیش از اسلام از منابع داستانی موجود در حجاز گرفته شد و رنگ داستانی آنها کاملا روشن است. روش ابن اسحاق گرچه حدیثی است اما در همه موارد از اسناد یادی نکرده و تنها درمواردی که بیشتر مربوط به دوران بعد از هجرت است سند نقلهای خودرا اودره است. پیش از آن عناوین با تعبیر قصه... آغاز می‌‌‌‌شود.

تعبیرهای بهمی از این قبیل که اهل علم مرا روایت کردند یا اینگونه تصور کرده‌اند یا حتی اظهار تردید با جمله الله اعلم نشان از آن دارد که او برای تکمیل کار تاریخی خود نیازمند استفاده از تمامی آنچه در اطرافش بوده داشته و این رووش، التبه روش یک محدث نیست، بلکه روش یک تاریخ نویس است که وقتی با کمبود منابع برای تکمیل ساختار تاریخی بحث خود روبروست، از هر شاهدی بهره می‌‌‌‌گیرد، از

آن جمله است اشعار که بسیاری از قدیم و جدید، در درستی آنها تردید داشته‌اند. [۴۹] ابن هشام بسیاری از این اشعار را حذف کرد به طوری که ادعا شده اشعار موجود در سیره اب ن هشام یک پنجم ااشعاری است که درنسخه اصلی ابن اسحاق بوده است. در برابر از قرآن نیز به طور مفصل استفاده کرده و در هر باب روایات شأن نزول را آورده است.

بحث وثاقت یا عدم وثاقت ابن اسحاق، یکی از جنجالی‌ترین بحث‌هایی رجالی در نوع خود است. زمانی که ابن اسحاق در مدینه بد، به دلایلی که شاید رقابت از آن جمله بوده، با دوتن از فقیهان و محدثان مدینه یکی مالک بن انس،[۵۰] ودیگری هشام بن عروه[۵۱] درگیر شد. به همین دلیل متهم به انواع تهمتها از جمله تشیع و قدری بودنن شد[۵۲] به دنبال آن کتب رجالی پیرامون اونقل‌های گوناگون و قضاوت‌های مختلفی را آوردند ابن حبان در الثقات و ابن سید الناس[۵۳] سخت از او دفاع کرده‌اند.

باید گفت اتهام تشیع به او به معنای مصطلح امروزی درست نیست وبه احتمال به جهت نقل برخی از فضایل که تعدادی از آنها از جمله روایت انذار عشیرة توسط ابن هشام در سیره موجود حذف شده است، اما طبری آن را از طریق ابن اسحاق به دست آورده متهم به تشیع شده است. ابن تنها می‌‌‌‌تواند به معنای دوستی اهل بیت(ع) باشد، چیزی که به هیچ روی مورد رضایت مذهب عثمانی حاکم بر مدینه و شام نبوده است. مادر جای دیگر از این طایفه بعنوان نوعی شیعه عراقی یاد کردیم که البته درجات مختلفی دارند. انکار نمی‌‌‌‌توان کرد که ابن اسحاق بسیاری از فضائل امام علی(ع) را در سیره آورده است.

بسیاری دیگر، اورا تنها در نقل اخبار موثق دانسته‌اند نه در حلال و حرام[۵۴] این قبیل اظهار نظر تسامح سلف را در نقلهای تاریخی نشان می‌‌‌‌دهد. طبری که بخش فراوانی از اخبار سیره و حتی بعد از آن رااز آثار بن اسحاق گرفته وی را ستایش کرده و موثق دانسته است[۵۵] در برابر ابن ندیم که گرایشهای شیعی او کاملا روشن است به سختی به ابن اسحاق تاخته واتهامات چندی از قبیل: تاثیر‌پذیری وی از یهود، تضعیف او توسط اهل حدیث[۵۶] ساختن اشعار و قرار دادن آنها در سیره و حتی اتهام اخلاقی را به وی نسبت داده است[۵۷] زهری از استادان ابن اسحاق است در ستایش او می‌‌‌‌گفت: تا وقتی که این احول یعنی ابن اسحاق دراین دیار است، دانش باقی است[۵۸] وشعبه می‌‌‌‌گفت: اگر من قدرت داشتم، ابن اسحاق را بر تمام محدثان حاکم می‌‌‌‌کردم[۵۹]

پیش از این اشاره کردیم که دانش مغازی در مدینه شکل گرفته است. بروکلمان نیز نوشته است که احادیث ابن اسحاق همه به اهل مدینه بر می‌‌‌‌گردد[۶۰] البته ممکن است ابن اسحاق تنها از افرادی که نام بردیم نقل نکرده باشد بلکه از افراد ناشناخته عادی که به دلایلی با حوادث زمان رسول الله(ص) مرتبط بوده‌اند نقل کرده باشد، اما او به هر حال، اساس کارش نگرش خاصی است که این روایات را شکل داده است؛ با توجه به این که معمولا کار این افراد نقل بدون نقادی و دست بردن در عبارت بوده اهمیت نقش راویان اولیه بیشتر روشن می‌‌‌‌شود. کافی است چند نمونه از اسناد ابن اسحاق را بیاوریم: حدثنی صالح بن کیسان عن عروة بن زبیر عن عایشه؛ حدثنی عاصم بن قتاده، ذکر الزهری عن عروة بن زبیر عن عایشه؛ حدثنی یحیی بن زبیر عن ابیه عروة؛ حدثنی محمد بن عبدالله عن عامر بن زید، عن بعض اهله؛ حدثنی نافع مولی عبدالله بن عمرعن ابن عمر؛ حدثنی عبدالرحمن بن الحارث عن بعض آل عمر او بعض اهله.

ابن اسحاق موارد ‌اندک از امام باقر(ع) و یا از طریق زهری از امام سجاد(ع) روایاتی آورده که محدود است. معمر بن راشد (م ۱۵۴) نیز که دستی در نگارش مغازی داشته، به طور غالب از زهری روایت می‌‌‌‌کند[۶۱] دوری نیزضمن تحقیقات خود درباره دانش تاریخی عرب، به این نتیجه رسیده که زهری پایه گذار مکتب مدینه بده و موسی بن ع قبه و ابن اسحاق هر دو شاگر او بوده‌اند. از نظر او، موسی بن عقبه متکی به کار استادش زهری است که در عین حال اضافاتی نیز داشته است[۶۲] همینطور است وضع ابن اسحاق.

گیب تصریح کرده که تاقبل از قرن دوم هجری سیره اختصاص به مدینه داشته است[۶۳] ابن اسحاق سیره خود را در مدینه جمع‌آوری کرده و شاید تدوین آن را بعدا در عراق صورت داده باشد. وی در مدینه با مالک بن انس و هشام بن عروه درگیر شدو به خصوص به دلیل تمسخر علم مالک[۶۴] مجبور به ترک مدینه گردید. [۶۵] در عراق سیره او انتشار یافت. بنابه نوشته ابن سعد، او در کوفه سیره‌اش را خواند، پس از آن در جزیره و شهر ری نیز سیره‌اش را برگروهی قرائت کرد[۶۶]

ابن اسحاق بیست سال آخر حیات خود را در دوره بنی عباس گذراند و گفته شد که سیره‌اش را به منصور و یا مهدی عباسی زمانی که ولایت‌عهدی پدر را داشته تقدیم کرده است. به همین دلیل، به طور جزی باید رد مسائل مربوط به عباس بن عبدالمطلب تجدید نظر کرده باشد. [۶۷]

متن تهیه شده توسط ابن اسحاق به طور کامل به دست مانرسیده و تنها تهذیب آن توسط عبدالملک بن هشام (م ۲۱۳ یا ۲۱۸) در دسترس ما قرار دارد. وی آن گونه که در مقدمه آورده، مطالبی را که بی‌ارتباط با پیامبر(ص) دیده و نیز برخی اشعار[۶۸] و آنچه را که شنیع می‌‌‌‌دانسته حذف کرده است. درباره این که ابن هشام مطالب عمده‌ای را حذق کرده یانه، اختلاف نظر وجود دارد. [۶۹] در عین حال از آن جهت که در سیره موجود دقیقا تشخیص گفته‌های ابن اسحاق ممکن و اضافات هشام به نام خد اوست، باید شکرگزار بود.

تهذیب ابن هشام که به نام سیره ابن هشام شهرت یافت، از همان آغاز مورد استفاده بوده است. یعقوبی از همین روایت استفاده کرده است. کتاب الروض الانف از عبدالرحمان السهیلی (۵۰۸ ۵۸۱) شرحی است. مبسوط به سیره ابن هشام که به چاپ رسیده است. سهیلی یز گفتنی است که هدفش شرح سیره ابن اسحاق است که ابن هشام آن را تهذیب و تلخیص کرد و بنایش شرح لغات نامأنوس، جملات دشوار، شرح نسب‌های مشکل و تکمیل مواردی است که ناقص مانده است. این کتاب به تصحیح عبدالرحن وکیل در مصر به چاپ رسیده در سال ۱۴۱۲ در بیروت افست شده است. ابوذر بن محمد بن مسعود خشنی نیز شرحی ادبی در یک مجلد بر سیره ابن‌هاشم تألیف کرده است[۷۰]

جدای از آنچه ابن‌هاشم از طریق زیاد بن عبدالله بکایی (م ۱۸۳) نقل کرده طبری نیز از سیره ابن اسحاق از طریق محمد بن حمید رازی و او از سلمة بن فضل، نقل‌های زیادی آورده است. این سلمه از متن صلی ابن اسحاق]] که آن را برای منصور تهیه کرده بوده استفاده کرده است[۷۱]

راوی دیگر کتاب ابن اسحاق یونس بن بکیر است که ابن اثیر در اسد الغابه از آن بهره برده و اخیرا بخشی از آن در مراکش پیدا شد که محمد حمیدالله و بعدا سهیل زکارهر کدام جدا گانه تصحیح و چاپ کردند. یوسن بن بکیر راوی این بخش، روایاتی را از دیگران ضمیمه سیره ابن اسحاق کرده است[۷۲]

صرف نظر از نقطه ضعف اساسی سیره ابن اسحاق، که همان اتکای صرف به روایات مدینه و انعکاس همان دیدگاه است. این سیره از جهت انسجام درونی و به عنوان یک متن تاریخی از قوت قابل توجهیی برخوردار است. با توجه با سابقه محدود تاریخ‌نگاری، باید کار ابن اسحاق را قدم بسیار مهمی در پیشرفت دانش تاریخ‌نگاری اسلامی دانست. او نظم خاصی به اخبار تاریخی داده ودقیقا ذهنیت تاریخی را در عرضه اخبار به کار گرفته است. گفته گیب، او تنها تاریخ پیامبر(ص) را ننوشته بلکه تاریخ نبوت را نوشته است[۷۳] ابن اسحاق را باید اولی تحلیل اخبار سیره دانست. او در ابتدار بسیاری از بحث‌های، یک نوع جمع‌بندی تحلیل ارائه می‌‌‌‌دهد. این در حالی است که کاستی‌ها و نادرستی‌های زیادی به دلیل منابع و مآخذ ابن اسحاق درسیره او وجود دارد. سیره مزبور تنها منعکس کننده بخشی از روایات سیره است؛ زیرا در سایر شهرها نیز روایات سیره در دست صحابه‌ای که به آن شهرها رفته بودند، وجود داشته که مورد استفاده ابن اسحاق قرار نگرفته است. اضافه بر آن، بعدها واقدی وبرخی از دیگر با تتبعاتی که در مآخذ اولیه کرده‌اند، مطالب فراوانی جدیدی را در سیره ادامه یافت و محدثان و اخباریان قرار گیرد. بد از ابن اسحاق کار تتبع در اخبار سیره دادمه یافت و محدثان و اخباریان زیادی به کار جمع‌آوری مشغول شدند که تنها نوشته‌های برخی از مشهورترین آنها باقی مانده است سیره ابن اسحاق در قرن هفتم توسط شرف الدین محمد بن عبدالله بن عمر به فارسی در آمده وتلخیص شده است که این اثر با نام سیرت رسول الله توسط اصغر مهدوی و مهدی قمی نژار با مقدمه‌ای مفصل در باره سیره نگاری و سیره ابن اسحاق چاپ شده است[۷۴] ترجمه دیگری از آن با عنوان سیرت رسول الله از رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی از دانشمندان قرن هفتم نیزچاپ شده است[۷۵]

ابن اسحاق کتاب دیگری در اخبار الخلفأ داشته که کوچک بوده و نقلهایی از ان بر جای مانده است. [۷۶] گفتنی است که خلیفة بن خیاط، اخبار مربوط به جریانات رده و فتوحات را از ابن اسحاق گرفته که طبعا از همان کتاب اخبار الخلفأ او بوده است.[۷۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۵.
  2. معجم البلدان، ج۴، ص۱۷۶.
  3. تاریخ خلیفه، ص۷۹.
  4. رجال الطوسی، ص۳۹۹۸.
  5. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۳ و ۳۵.
  6. المعجم الکبیر، ج۳، ص۸۶.
  7. رجال الطوسی، ص۱۰۶۵ و ۱۲۵۷.
  8. رجال الطوسی، ص۳۴.
  9. سیرة ابن اسحاق، ص۱۰، مقدمه تحقیق.
  10. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۴ و ۴۷.
  11. رجال الطوسی، ص۱۰۶۵ و ۱۲۵۷.
  12. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴.
  13. السیرة النبویه، ج۱، ص۳ و ۵.
  14. الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۲۱.
  15. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۴ و ۴۷.
  16. سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۹.
  17. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴.
  18. التاریخ الکبیر، ج۱، ص۴۰ و تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۳.
  19. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴ به بعد.
  20. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۹.
  21. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴ به بعد.
  22. البدایة و النهایه، ج۳، ص۹۵ و ج۱۰، ص۱۰۹.
  23. میزان الاعتدال، ج۳، ص۴۶۹.
  24. الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۹۳ و سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۹.
  25. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴ به بعد.
  26. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۴ به بعد.
  27. الثقات، ج۷، ص۳۸۰ و عیون الاثر، ج۱، ص۶۳ ـ ۶۷.
  28. وفیات الاعیان، ج۴، ص۲۷۷ و الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۲۲ و التاریخ الکبیر، ج۱، ص۴۰.
  29. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۱.
  30. مقالات تاریخی، دفتر ۶، ص۲۹۲.
  31. منابع تاریخ اسلام، ص۵۷.
  32. السیرة النبویه، ج۱، ص۴.
  33. طبقات الشعراء، ص۴.
  34. تاریخ الطبری، ج۱، ص۱۳۹، ۱۴۰، ۱۵۹ و ۵۳۶ و ج۳، ص۱۶، ۶۴، ۳۰۲.
  35. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۷۹، ۸۰ و ۹۶.
  36. منابع تاریخ اسلام، ص۶۳.
  37. سیرة ابن اسحاق، ص۱۸ و ۱۹.
  38. منابع تاریخ اسلام، ص۶۳.
  39. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۱.
  40. الذریعه، ج۱، ص۳۶۴.
  41. الذریعه، ج۶، ص۳۹۲.
  42. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۱.
  43. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۱، ص۶۴۶ - ۶۴۷.
  44. درباره اسحاق تحقیقات فراوانی نوشته و منتشر شده است. یک رساله مستقل با این عنوان درباره وی نوشته شده ا بود که باMain am ۱۹۲۳ نصار به FrankfortJ fuck Muhammad ibn hshaq تحقیق دیگراز Horowitzعنوان المغازی الاولی ومولفوها توسط حسین ۱۹۹۵ عربی چاپ شده (قاهره، ۱۹۴۶) محقق دیگری متن اصلی سیره ابن اسحاق را بدون اضافات ابن هشام و همراه با انچه از ابن اسحاق در مصادر دیگر آمده و در سیره ابن هشام حف شده بود چاپ کرد. مشخصات آن از این قرار است: life The P U O. Guillaume. A Muhammad of
  45. ازجمله رساله‌ای از اوتحت نام: کتاب فیه من ذکر بعث رسول الله(ص) الی البلدان وملوک العرب والعجم و ما قال لاصحابه حین بعثهم. نک: البحوث والمحاضرات، ۱۳۸۵، مقاله دراسة فی سیرة النبی، ص۱۱۷
  46. مروج الذهب، ج۴، ص۱۱۶ (ج ۵، ص۲۱۱): اول من جمع کتب المغازی والسیر وأخبار والمبتدأ و لم تکن من قبل ذلک مجموعه ولا معروفه ولا مصنفة
  47. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۱
  48. مقدسی گفته است: کتاب المبتدأ ابن اسحاق، نخستین اثر در نوع خود بود: البدء والتاریخ ج۱، ص۱۴۹
  49. یاقوت وابن ندیم به ساختگی بودن بسیاری از اشعار موجود درسیره تصریح کرده‌اند. نک: معجم الادبأ، ج۶، ص۴۰۰. الفهرست، ص۹۲. طبقات الشعرأ، ص۴ (لیدن) به نقل از: البحوث والمحاضرات، صص ۱۲۷ ۱۲۸
  50. ابن اسحاق گفت: انا بیاطر علم مالک. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۰۶. مالک نیز می‌‌گفت: ابن اسحاق دجال من الدجاجلة
  51. دلیل اختلافش با هشام آن بود که روایتی از زن او نثل کرده بود و به همین دلیل هشام سخت خشمگین بود که چگونه با زن وی دیدار کرد که از وی حدیث نقل می‌‌کند؟
  52. تاریخ یحیی بن معین، ج۱، ص۲۷۴. گفته شده که به دلیل اعتقادش به قدر، در نزد حاکم حد خورده است. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۰۶
  53. نک: عیون الاثر، ج۱، صص ۶۷ ۵۴
  54. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳، تاریخ یحیی بن معین، ج۱، صص ۶۰، ۲۲۵
  55. المنتخب من ذیل المذیل، ص۶۵۴
  56. نک: الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۰۳، دلیل تضعیف مورخان از سوی اهل حدیث همین است که آنها پایبند به اصول آنها در نقل روایات نیستند و روش خاص خود را دارند. طبعا به دلیل آنکه کار تاریخی می‌‌کنند، نمی‌توانند چندان در چهارچوبه اسناد صحیح باقی بمانند
  57. الفهرست، ص۱۰۲
  58. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۰۵
  59. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۰۷
  60. تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۱۱
  61. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۲
  62. بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، صص ۳۳۳۲ (متن انگلیسی)
  63. دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴۸۶
  64. الجرح والتعدیل، ج۱، ص۱۹
  65. الجرح والتعدیل، ج۱، ص۱۹. تاریخ بغداد، ص۲۲۳
  66. متمم طبقات الکبری، ص۴۰۲
  67. المغازی الاولی ومولفوها، ص۸۱. مقدمه کتاب السیر والمغازی از زکار، صص ۱۳۱۴
  68. اشعاری درنسخه یونس بن بکیر هست که در متن ابن هشام نیامده. نک: البحوث والمحاضرات، ص۱۳۰
  69. بزم آورد، ص۹۷ و نک: مجله آینه پژوهش، سال ۲، ش ۵، مقاله: ابن هشام و سیره او، ۲۹ ۳۰. مواردی در سیره وجود دارد که نشان می‌‌دهد که ابن هشام گاهی مطالبی را به نفع امام علی(ع) بوده بر آن افزوده است. مثلا این خبر که نشان می‌‌دهد که نهیب علی(ع) بر تسخیر قلعه بنی قریظه، سبب شد تا نان بزرودی خود را برحکم رسول خدا(ص) تسلیم کنند. نک: السیرة النبویه، ج۳، ص۲۴۰. عبارت ابن هشام در حذف چنین است ... مما لیس لرسول الله فیه ذکر، و مانزل فیه من القرآن بشی ء و لیس سببا لشی بالعشر یعرفها ولا تفسیراله ولا شاهدا علیه لما ذکرت من الاختصار واشعار لم رحدا من اهل العلم بروایته. ازموارد حذفی ابن هشام برخی ازروایات مربوط به پیامبر(ص) در قبل از بعثت نیز رویات نقش عباس بن عبدالمطلب در بدر است! همینطور روایت دعوت امام علی(ع) رابرای اسلام آوردن که در نسخه یونس هست در سیره ابن هشام نیامده است. و نیز روایتی درباره کیفیت اسلام آوردن ابوبکر
  70. تصحیح بولس برونله، افست در بیروت، دارالکتب العلیمة
  71. بزم آورد، صص ۱۰۷ ۱۰۲، مؤلف به بررسی روایت یونس بن بکیر از ابن اسحاق پرداخته که قابل توجه است. همچنین نک: مقدمه دکتر مهدوی بر سیرت رسول الله(ص). وی راویان مختلف ابن اسحاق را شناسانده است. کتاب سیره ابن اسحاق در قم نیز به صورت افست جاپ شده است
  72. دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴۷۸
  73. دائرة المعارف الاسلامیه، ج۴، ص۴۸۷
  74. تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸
  75. تهران نشر مرک، ۱۳۷۳
  76. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۰. درباره ابن اسحاق نک: طبقات الکبری، ج۷، صص ۳۲۱ ۱۲۲. المغازی الاولی ومولفوها از تارخی الخلفأ ابن اسحاق رابه چاپ رساند. مشخصات آن از این قرار است
  77. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۶۶.