ابان بن عثمان احمر در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آشنایی اجمالی

ابوعبدالله ابان بن عثمان بن یحیی بن زکریا لؤلؤی کوفی أحمر بجلی محدّث، فقیه، ادیب و نسب شناس سده دوم، و اصالتاً اهل کوفه بود و در کوفه و بصره می‌‌زیست.[۱] از زادگاه و تاریخ ولادت او اطلاعی در دست نیست.

ابان از اصحاب امام صادق(ع) به شمار می‌‌رفت.[۲] از آن حضرت و از امام کاظم(ع) علوم متداول روز از جمله حدیث را آموخته و روایت کرده است.[۳] از دیگر مشایخ حدیث وی کسانی چون ابوبصیر،[۴]محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، زرارة بن اعین و ابوحمزة ثمالی را می‌‌توان نام برد. برخی برآن‌اند که شمار روایات وی به حدود هفتصد می‌‌رسد.[۵] ابان علاوه بر حدیث، در هر یک از علوم فقه،[۶]ادب،[۷] نسب‌شناسی، اخبار شعرا و ایام عرب صاحب نظر شمرده می‌‌شد.[۸] به گفته ابن ابی عمیر، از حافظه سرشاری برخوردار بود.[۹]

کشی وی را از فرقه ناووسیّه دانسته است[۱۰] که این گفتار با اعتقاد به اینکه او از امام کاظم(ع) روایت کرده سازگار نمی‌نماید، چون ناووسیّه در امامت امام صادق(ع) متوقف شده و آن حضرت را زنده و مهدی موعود دانسته‌اند و اعتقادی به امامت امام کاظم(ع) نداشته‌اند؛ لذا برخی احتمال داده‌اند لفظ قادسیّه صحیح است نه ناووسیه، آن چنان که در برخی از نسخه‌های اختیار معرفة الرجال چنین آمده است.[۱۱] ابان از اصحاب اجماع نیز بوده و چون که ایشان همگی از امامیه بوده‌اند، وی را نیز از دانشمندان امامیه[۱۲] و فردی ثقه برشمرده‌اند.[۱۳]

راویانِ بنام سده دوم از ابان روایت شنیده و نقل کرده‌اند. برخی از اینان عبارت‌اند از: ابن ابی عمیر، حسن بن محبوب، حماد بن عیسی و یونس بن عبدالرحمان.[۱۴] کسانی همچون ابوعبیده معمر بن مثنی، محمد بن مثنی و محمد بن سلام جمحی نیز از وی علومی را فراگرفته و بیشتر حکایت‌ها، اخبار شعرا، انساب و ایّام عرب را از او نقل کرده‌اند.[۱۵]

ابان دارای تألیف مهمی در موضوعات مبدأ، مبعث، مغازی، وفات پیامبر، سقیفه و ردّه بوده است.[۱۶] وی در حدود ۲۰۰ هـ درگذشت[۱۷].[۱۸]

ابان بن عثمان احمر در فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۱

ابان را به جهت انتسابش به طایفه بجیله از طرف مادر و یا به جهت هم پیمانی او با آن طایفه، بجلی لقب داده‌اند. او که از اهالی بصره بود پس از مهاجرت به کوفه در همان جا تا پایان عمر ساکن شد.

کشّی مذهب او را ناووسی دانسته است [۱۹]، ولی برخی چون مامقانی، سیدمحسن امین و آیة الله خوئی این نسبت را رد کرده‌اند زیرا ابان از اصحاب امام کاظم(ع) بوده و از آن حضرت روایات زیادی دارد در صورتی که ناووسیه بر امامت امام صادق(ع) توقف کرده و ائمه پس از آن حضرت را به عنوان امام قبول ندارند. و نیز کسی از اصحاب رجال شیعه میان روایات وی از امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) تفاوتی قائل نشده است. به علاوه، ناووسی بودن او مستند به قول علی بن حسن فطحی است و قول چنین شخصی برای اثبات مذهب وی معتبر نیست[۲۰].

او از جمله مصنفان شیعی است که دارای کتابی بزرگ در تاریخ اسلام، مشتمل بر ولادت، مغازی، وفات پیامبر(ص)، حادثه سقیفه و دیگر حوادث و نیز دارای اصل و جامع روایی بوده است.

طبقه و جایگاه روایی

کشی پس از ذکر نام ابان در میان فقهای اصحاب امام صادق(ع)، نسبت به تصحیح تمام روایات او و پنج تن دیگر از اصحاب آن حضرت جمیل بن دراج، عبدالله بن سکان، عبدالله بن بکیر، حماد بن عثمان و حماد بن عیسی ادعای اجماع کرده است. این ادعا، مستند توثیق علمای رجالی شیعی پس از کشی است هر چند که درباره مدلول آن بحث‌های دامنه داری صورت گرفته است.

علامه با تکیه بر این اجماع، روایات ابان را در عین پذیرشِ انحرافِ مذهبی‌اش معتبر می‌‌داند. شوشتری و دیگران نیز با استناد به همان اجماع او را توثیق کرده‌اند. مامقانی علاوه بر آن، روایت احمد بن محمد بن ابی نصر و روایت جعفر بن بشیر از ابان - که درباره آنها آمده است: احمد بن محمد لایَروی اِی عَن ثقة و جعفر بن بشیر رَوی عَن الثِّقات وَ رَوَوا عَنْه - را دلایل دیگری بر توثیق ابان دانسته است.

شیخ صدوق (ره) وی را در مشیخه خود نام برده و بدین ترتیب تلویحاً او را توثیق کرده است. به علاوه، نام وی در اسناد کامل الزیارات نیز آمده است. هر چند شیخ طوسی و برقی او را تنها در زمره اصحاب امام صادق(ع) آورده‌اند، نجاشی وی را از راویان امام کاظم(ع) نیز دانسته است.

با این که عقیلی، ابان را در کتاب الضعفاء الکبیر ذکر کرده است، ابن حبّان نام وی را در کتاب الثقات خود آورده و در عین حال دارای خطا و اشتباه نیز دانسته است. ذهبی، اعتبار این راوی را مورد تردید قرار داده است، لکن او را متروک نمی‌داند.

ابان از کسانی چون: امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)، ابوبصیر، ابو ایوب، حمزة بن صیاد، عبد السلام بن نعیم، عطاء بن سائب، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم و محمد واسطی روایت کرده است.و از او کسانی چون: محمد بن ولید، علی بن حکم، حسن بن علی وشاء، محسن بن احمد، محمد بن زیاد ازدی، حسن بن محمد بن سماعة، احمد بن محمد بن ابی نصر و جعفر بن بشیر روایت کرده‌اند.

احادیث وی، در برخی جوامع روایی چون: الکافی، تهذیب الاحکام و من لایحضره الفقیه آمده است.

ابان از عبدالسلام بن نعیم نقل می‌‌کند که به امام صادق(ع) گفت: وارد خانه شدم و دعایی جز صلوات بر پیامبر(ص) و خاندانش(ع) بر زبانم نبود. امام(ع) فرمود: (کسی دعایی برتر و با فضیلت‌تر از دعای تو را بر زبان نیاورده است) [۲۱].

از آنچه گذشت معلوم می‌‌شود که وی از طبقه هفتم راویان بوده و در حدود سال 150 هجری وفات یافته است.[۲۲]

ابان بن عثمان بجلی (م ح۱۷۰)

یکی از چهره‌های سیره‌نویس قرن دوم هجری ابان بن عثمان بجلی است. در بیشتر مآخذ، از وی با عنوان أبان بن عثمان الأحمر البجلی یاد شده است. تنها یاقوت حموی وی را ابان بن عثمان بن یحیی بن زکریا اللؤلؤی شناسانده که دلیل آن خلط دو شرح حال توسط یاقوت، در مأخذ مورد استفاده یاقوت یعنی الفهرست شیخ طوسی بوده است[۲۳]. آنچه در مصادر شیعی آمده آن است که وی از موالی قبیله بجیله بوده است. می‌دانیم که از «موالی بودن» لزوماً به معنای عجمی بودن نیست، چه میان خود عرب‌ها، پیش از اسلام و احتمالا پس از آن عقد ولاء وجود داشته است. نمونه آن ولاء زید بن حارثه نسبت به رسول خدا(ص) یا ولاء عمار بن یاسر نسبت به بنی مخزوم است. با این حال احتمال عجمی بودن أبان قوی است. قبیله بجیله قبیله‌ای قحطانی دانسته شده است. این قبیله همانند بسیاری از قبایل حجازی یا یمنی دیگر، در پی آغاز فتوحات به عراق کوچید و در قادسیه حضور یافت. در این جنگ شماری از ایرانیان پی خود به اعراب پیوستند و ولاء آنها را پذیرفتند. بسیاری نیز به اسارت درآمدند و طبعاً به تدریج، پس از آزادی به عنوان موالی قبایل عربی شناخته شدند. قبیله بجیله در جنگ صفین در کنار امیرالمؤمنین بود و حتی از مختار نیز بر ضد مخالفانش دفاع کرد[۲۴]. بدین ترتیب باید آثاری از تشیع را در این قبیله سراغ داشت. افزون بر احمر، محمد بن سلام، شاگردش، لقب دیگری برای او یاد کرده آورده و آن «الأعرج» است. وی در چند مورد از او با عنوان أبان الأعرج یاد می‌کند[۲۵]. با توجه به نقل‌های او از أبان، که مکرر در طبقات الشعراء آمده، باید منظور وی أبان مورد نظر ما باشد. احتمال آن هست که اعرج تصحیف شده «احمر» باشد[۲۶]. توجه به این نکته لازم است که جدای از ابان بن عثمان الأحمر، شخص دیگری با عنوان ابان بن عثمان بن عفان وجود دارد که فرزند خلیفه سوم بوده و جدای از آن‌که سال‌ها حاکم مدینه بوده گفته شده در اخبار سیره نبوی نیز دستی داشته است. تشابه اسمی سبب شده است تا برخی به خطا پسر عثمان بن عفان را بجای أبان امامی مذهب قرار دهند. از جمله فؤاد سزگین در بیان سیره‌نویسان عصر اول، از أبان بن عثمان بن عفان یاد کرده و نوشته است که منقولاتی از او در تاریخ یعقوبی آمده است[۲۷]. این در حالی است که فردی که در تاریخ یعقوبی از وی نقل شده، أبان بن عثمان الأحمر است. شاهد آن‌که یعقوبی تصریح می‌کند وی راوی اخبار امام جعفر صادق(ع) است. طبیعی است که سن و سال پسر خلیفه سوم که در جنگ جمل در کنار عایشه حضور داشت، در این حد نبوده که بتواند راوی اخبار امام صادق(ع) باشد؛ به علاوه که نگاهی به مصادر حدیثی شیعه و آشنایی مختصر با احادیث أبان نشان می‌دهد که این خطا، خبط و خلط بسیار بزرگی است. تردیدی وجود ندارد که وی کوفی است زیرا قبیله بجیله در این شهر ساکن بوده است. نجاشی با اشاره به آن‌که «اصله کوفی» می‌نویسد: كَانَ يَسْكُنُهَا تَارَةً وَ الْبَصْرَةَ تَارَةً. به همین دلیل است که بسیاری از بصریان از قبیل ابوعبیده معمر بن مثنی و محمد بن سلام جمحی در بصره از شاگردان وی بوده‌اند[۲۸]. گفتنی است که در عبارت نقل شده در کشی آمده است که: وَ كَانَ أَبَانُ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ[۲۹]. دانسته است که أبان در شمار اصحاب اجماع بوده - نزد عالمان شیعه - کسانی که تعبیر أَجْمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ عَنْهُمْ گفته شده و اینکه آنچه از نقل‌ها و روایات صحت انتسابش به ایشان درست باشد، نباید در درستی آن تردید کرد. این امر، بهترین دلیل بر مرتبت والای علمی و وثاقت ابان بن عثمان است. وی راوی روایات فراوانی در ابواب مختلف فقه است که در کتب اربعه و دیگر آثار فقهی روایت شده است. فهرستی از آنها را علامه تستری در قاموس الرجال به دست داده است. موارد نقل شده از أبان بن عثمان در کتاب الفروع کافی را محققی دیگر فراهم آورده است[۳۰]. مجموع مشایخ و روات أبان را نیز علامه رجال شناس و فقیه معاصر آیة الله شبیری با نشان دادن محل هر مورد فراهم آورده‌اند که به چاپ نرسیده و البته مورد استفاده ما در اینجا بوده است. أبان از اصحاب امام صادق(ع) و راوی شمار زیادی حدیث بلاواسطه از ایشان است؛ ضمن اینکه با شاگردی در محضر برخی از بزرگان اصحاب امام باقر و امام صادق(ع)، احادیث زیادی را نیز به واسطه آنها از این دو امام نقل کرده است. شاید این دلیلی بر آن باشد که وی میان اصحاب امام صادق(ع) در شمار جوانان اصحاب بوده است. وی جدای از شاگردان فراوانی که تربیت کرده، دو کتاب نیز داشته است. یکی همین کتاب سیره اوست که در ادامه از آن سخن خواهیم گفت و دیگر «اصل» او که شیخ به اجمال از آن یاد کرده و طبعاً احادیث فقهی و اعتقادی زیادی در آن بوده که از همان طریق یا توسط شاگردان به منابع حدیثی راه یافته است. یکی از مهم‌ترین شاگران او ابن أبی عمیر نام دارد که أبان از مشایخ عمده او به شمار می‌آید. برخی دیگر از روات او عبارتند از: محمد بن زیاد بیاع، محمد بن زیاد ازدی، حماد بن عیسی، حسن بن علی بن فضال، احمد بن محمد بن أبی نصر بزنطی، علی بن مهزیار، محمد بن ولید صیرفی، عبدالله بن حماد انصاری، حسن بن علی الوشاء، محمد بن خالد برقی، حسن بن محبوب، یونس بن عبدالرحمان، ابراهیم بن أبی البلاد، فضالة بن أیوب ازدی، محمد بن سنان و علی بن حکم. دانش أبان بجز فقه و کلام شیعی شامل آگاهی از اخبار شعرا ایام العرب و انساب نیز بوده است. تخصص وی در سیره رسول خدا(ص) نیز با توجه به همین زمینه علمی اوست. این افراد را در اصطلاح آن روزگار اخباری می‌نامیدند وی در این زمینه نیز شاگردان برجسته و بنامی داشته است. شیخ طوسی و نجاشی نوشته‌اند که أبان مدتی در بصره و مدتی در کوفه زندگی می‌کرده است. به همین دلیل در بصره کسانی مثل أبوعبیده معمر بن مثنی و محمد بن سلام جمحی از وی «أخبار الشعراء و النسب و الأیام» شنیده‌اند. علامه تستری[۳۱] نوشته‌اند: هَذَا وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ الَّذِي قَالَ فِي الْفِهْرِسْتِ وَ النَّجَاشِيِّ: «أَخَذَ عَنْ أَبَانَ هَذَا»، لَمْ أَعْرِفْهُ وَ الْمَعْرُوفُ أَبُو عُبَيْدٍ قَاسِمُ بْنُ سَلَّامٍ، وَ يَأْتِي فِي مَحَلِّهِ مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ لَكِنَّهُ مُتَأَخِّرٌ، فَقَالَ الْحَمَوِيُّ فِي ذَاكَ: مَاتَ سَنَةَ ٢٣٢ فَيَشْكُلُ أَنْ يَأْخُذَ عَنْ هَذَا الَّذِي مِنْ أَصْحَابِ الصَّادِقِ(ع) گویا نمی‌توان تردید کرد که شخص مورد نظر شیخ و نجاشی همان محمد بن سلام جُمَحی متوفای ۲۳۲ یا ۲۳۱ است. از این شخص کتاب طبقات فحول الشعراء را می‌شناسیم که در سال‌های اخیر با تصحیح بسیار عالی محمود محمد شاکر چاپ شده است. محمد بن سلام در این کتاب بیش از ده مورد از أبان بن عثمان الأحمر اخبار و اشعاری را نقل می‌کند. بنابراین نمی‌توان سخن علامه مرحوم را پذیرفت. در اینجا دو نقل را از آنچه محمد بن سلام از أبان بن عثمان نقل کرده می‌آوریم: «قال ابن سلام: أخبرنی أبان بن عثمان البجلی، قال: مرّ لبید بالکوفة فی بنی نهد، فأتبعوه سؤولا یسأله: من أشعر الناس؟ فقال: الملک الضلیل[۳۲]. فأعادوه إلیه، فقال: ثم من؟ فقال: الغلام القتیل[۳۳]. و قال غیر أبان: قال: ثم ابن العشرین - یعنی طرفة، قال: ثم من؟ قال: الشیخ أبوعقیل یعنی نفسه[۳۴]. قال ابن سلام، أخبرنی أبان بن عثمان البجلی: قال: مرّ الأخطل بالکوفة فی بنی رؤاس و مؤذنهم ینادی بالصلاة، فقال بعض شبانهم: أبامالک ألا تدخل فتصلی؟ فقال: أصلی حیث تدرکنی صلاتی ولیس البر وسط بنی رؤاس»[۳۵] موارد نقل‌شده از أبان بن عثمان در «طبقات فحول الشعراء» عبارتند از: ۱: ۱۰۳، ٢۵۳، ٢۵۵؛ ٢: ۳۷۵، ۳۸۲، ۴۳۹، ۴۷۱، ۴۷۲، ۴۸۲، ۴٩٠، ۴٩١، ۴٩٢، ۵۴١. نوع این نقل‌ها درالاغانی و مصادر دیگر نیز آمده که محقق کتاب در پاورقی از آن ارجاعات یاد کرده است.

با توجه به نقل‌هایی که از أبان در اخبار مربوط به سیره به دست ما رسیده می‌توان ادعا نمود که کتاب مغازی او از همان ابتدا در دسترس محدثان و اخباریان- به معنای مورخان - بوده است، هرچند همانند بسیاری از آثار شیعه، به دلیل استفاده محدود از آنها، کمتر یادی از آن در آثار متقدم دیده می‌شود تا جایی که ابن ندیم در بخش باقی مانده نه نامی از کتاب مغازی او به میان آورده و نه از خود وی یاد کرده است. با این حال شیخ طوسی نیز در فهرست خود که آن را به قصد معرفی آثار امامیان نگاشته تنها همین کتاب را از أبان یاد کرده است هرچند بر این مسئله که او یک «اصل» نیز داشته تصریح دارد. عبارت شیخ درباره کتاب أبان چنین است: وَ مَا عُرِفَ مِنْ مُصَنَّفَاتِهِ إِلَّا كِتَابُهُ الَّذِي يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَبْعَثَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ السَّقِيفَةَ وَ الرِّدَّةَ. این کتاب در اصل چند بخش داشته که از هر کدام به عنوان کتاب یاد می‌شود، اما همانگونه که شیخ تصریح کرده همه آنها «کتاب واحد» است. شیخ طرق متعدد خود را به این کتاب بیان کرده و آنگاه افزوده است: وَ هُنَاكَ نُسْخَةٌ أُخْرَى أَنْقَصُ مِنْهَا رَوَاهُ الْقُمِّيُّونَ[۳۶]. خواهیم دید که کتاب در دسترس علی بن ابراهیم قمی بوده و در تفسیر مکرر از آن نقل کرده است. نجاشی نیز با کتاب آشنا بوده است. وی نوشته است: لَهُ كِتَابٌ حَسَنٌ كَبِيرٌ يَجْمَعُ الْمُبْتَدَأَ وَ الْمَغَازِيَ وَ الْوَفَاةَ وَ الرِّدَّةَ[۳۷]. یاقوت همین عبارت را درباره این کتاب تکرار کرده و اشاره‌ای به اینکه خودش کتاب را دیده یا نه، ندارد[۳۸]. خواهیم دید که - تا آنجا که ما آگاهی داریم - تنها کسی که از کتاب ابان استفاده کرده و به استفاده از کتاب ابان تصریح نموده شیخ طبرسی می‌باشد. دیگرانی که از کتاب استفاده کرده‌اند تنها روایت را از طریق مشایخ خود به أبان رسانده‌اند، اما نامی از کتاب به میان نیاورده‌اند. برای توضیح این امر مقدمه کوتاهی لازم است: مقدمتاً باید گفت استفاده از آثار مکتوب در کنار سماع از شیوخ، از همان قرن اول هجری مرسوم بوده است. با این حال اهمیت یافتن سند در نقل احادیث و اخبار استفاده از آثار مکتوب را تنها با اجازه روایی و یا حتی سماع و قرائت ممکن کرد. در این صورت وقتی شاگردی احادیثی را با سماع یا قرائت به دست می‌آورد، کسی از او این احادیث را روایت می‌کرد که شیخ او را بشناسد و به او اطمینان داشته باشد؛ چون این امکان وجود داشت که کسانی به راحتی احادیثی را جعل کنند. البته با این حال هم جعل فراوان بود اما در آن روزگار کاری بهتر از این برای جلوگیری از جعل شناخته نمی‌شد.

اگر به کسی شک داشتند، لاجرم بر آن می‌شدند تا ببینند آیا شخص دیگری نیز از شیخ این فرد همان خبر را نقل کرده است یا نه. و تنها در این صورت بود که حدیث او را می‌پذیرفتند. این توضیحات برای آن است که بدانیم چرا در قرون نخست به کتاب‌ها ارجاع داده نمی‌شد بلکه تنها نام شیوخ ذکر می‌شد. به هر روی راویان و اخباریان فراوانی از کتاب آبان بهره برده‌اند، اما به کتاب او تصریح نکرده‌اند از جمله نخستین مورخانی که از کتاب أبان بهره برده، احمد بن محمد بن واضح یعقوبی است. وی در شمار مورخانی است که تاریخ را نه به صورت حدیث - یعنی به طور مسند - بلکه بدون ذکر سند برای تک تک نقل‌ها ارائه می‌دهد؛ با این حال در آغاز جلد دوم فهرستی کلی از مآخذ خود را ارائه کرده است. در میان این فهرست نام أبان به چشم می‌خورد: وَ كَانَ مَنْ رَوَيْنَا عَنْهُ مَا فِي هَذَا الْكِتَابِ... أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع). پیش از این گفتیم که فؤاد سزگین با استناد به این سخن گفته است که أبان بن عثمان بن عفان کتاب سیره‌ای داشته که یعقوبی از آن استفاده کرده است[۳۹]، درحالی که أبان فرزند خلیفه سوم متوفای میان سال‌های ۹۰ تا ۱۰۰ است و چنین کسی نمی‌توانسته از جعفر بن محمد الصادق(ع) نقل کرده باشد. این خطا را عبدالعزیز الدوری نیز مرتکب شده است[۴۰]. یعقوبی در کتاب تاریخ خود در چندین مورد از امام صادق(ع) نقل کرده اما باید توجه داشت که او در همان فهرست مآخذ خود تصریح کرده است که روایاتی به از نقل از ابوالبختری از جعفر بن محمد الصادق(ع) نیز نقل کرده است. در این صورت هرچه در این کتاب از امام صادق(ع) نقل شده نمی‌تواند از أبان باشد.

مواردی که در تاریخ یعقوبی به نقل از امام صادق(ع) آمده و می‌تواند از یکی از دو طریق أبان یا ابوالبختری باشد از این قرار است:

  1. مطلبی درباره تولد رسول خدا(ص) در دوازدهم ماه رمضان (۲/۷).
  2. نقلی در اینکه میان ازدواج عبدالله با آمنه و تولد رسول خدا(ص) ده ماه فاصله بوده است (۲/۹).
  3. نقلی در این باره که جبرئیل نخستین بار در روز جمعه بیستم رمضان بر رسول خدا(ص) نازل شده و به همین دلیل مسلمانان روز جمعه را عید دانسته‌اند (۲/ ۲۲-٢٣).
  4. نقلی در این باره که معجزه هر رسولی به تناسب شیوع مسأله‌ای ویژه در زمان وی بوده و اینکه معجره قرآن به دلیل شیوع سجع و خطابه و... در زمان بعثت رسول خدا(ص) بوده است (۲/ ۳۵).
  5. نقلی درباره نزول قرآن و انتظار رسول خدا(ص) تا زمانی که آیه قتال نازل شده و شروع جنگ‌ها (٢/۴۴).
  6. نقلی درباره سخن گفتن جبرئیل در حین تدفین رسول خدا(ص) به طوری که حاضران صدا را می‌شنیدند اما کسی را نمی‌دیدند (٢ / ١١۴). نقل‌های چندی در تاریخ یعقوبی وجود دارد که با آنچه در منابع دیگر به نقل از أبان آمده شباهت کامل دارد نمونه آن خبری است درباره خدیجه(س) که شیخ مفید آن را در امالی (ص ۱۱۰) خود آورده و یعقوبی (۱/ ۳۵) هم آن را آورده است. در کنار روایات فراوان فقهی، مصادر حدیثی قرن سوم و چهارم اخبار فراوانی در زمینه سیره رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند که عمده‌ترین آنها آثاری چون کافی کلینی، تفسیر قمی و کتاب‌های شیخ صدوق و برخی از آثار شیخ مفید است. مرحوم کلینی به ویژه در روضه شماری از احادیث أبان را درباره سیره رسول خدا(ص) آورده است. به حدس قریب به یقین باید گفت که آنچه در روضه آمده و نیز تفسیر قمی برگرفته از کتاب أبان است به ویژه که شیخ در فهرست، به نسخه‌ای از کتاب که «رواه القمیون» اشاره کرده است. شیخ صدوق هم در دو کتاب علل الشرایع و أمالی احادیث فراوانی از أبان نقل کرده است. بخشی از آنها مربوط به تاریخ انبیاء و بخشی مربوط به سیره رسول خدا(ص) است. امام ابوطالب یحیی بن حسین بن هارون (٣۴٠-۴٢١) که از امامان زیدی دیار دیلم و گیلان بوده در کتاب امالی خود با نام تیسیر المطالب در چند مورد از ابان اخباری را نقل کرده است. سند این چند حدیث تا أبان همه یکنواخت است: أَخْبَرَنِي أَبِي، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ بَشِيرٍ الْبَجَلِيُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ. این اشتراک در سند در نقل از أبان می‌تواند اشاره به استفاده از کتاب أبان باشد[۴۱]. شیخ مفید که نامش به عنوان نخستین شخص در نخستین طریق شیخ طوسی به کتاب أبان یاد شده، نقل‌هایی از أبان دارد. تنها شخصی که تصریح کرده است که از کتاب أبان نقل می‌کند و در ضمن حجم فراوانی از آن را برای ما حفظ کرده، مرحوم طبرسی در کتاب «إعلام الوری» است. وی در بخش مغازی رسول الله(ص) با تعبیرهایی نظیر و فی کتاب أبان و یا قال أبان بخش‌هایی از آن را نقل کرده است. در مواردی این نقل تا چند صفحه ادامه می‌یابد که به طور طبیعی باید از کتاب أبان باشد زیرا طبرسی در بیشتر موارد مأخذ مطالب خود را نقل می‌کند[۴۲]. محتمل چنان است که طبرسی در مجمع البیان نیز از این کتاب استفاده کرده باشد اما در این منبع، به دلیل عدم نقل سند و اکتفای به ذکر نام معصوم، این موارد مشخص نیست. کتاب إعلام الوری در اختیار ابن شهرآشوب بوده و او نیز از طریق آن از کتاب أبان نقل کرده است. در میان نقل‌های ابن شهرآشوب از أبان تنها حدیثی از تولد رسول خدا(ص) در اعلام نیامده، اما در دیگر موارد مأخذ او کتاب اعلام الوری است گرچه اشاره به این امر نکرده است. شاهد این نکته آن است که او در عین نقل مطالبی که طبرسی از ابان نقل کرده مطالبی که قبل و بعد همان نقل از ابن اسحاق یا دیگران نقل شده در مناقب آورده است. راوندی نیز در قصص الأنبیاء، در بخش مربوط به مغازی از کتاب إعلام الوری استفاده کرده اما نه به کتاب إعلام اشاره‌ای کرده و نه به نام ابان. شباهت عبارات می‌تواند این امر را اثبات کند تا آنجا که ما جستجو کردیم جزیک نقل، مطلب دیگری در زمینه سیره در مآخذ اهل سنت از أبان نیامده است. این خبر که نسبتاً مفصل است درباره «عرض رسول الله نفسه علی قبائل العرب» می‌باشد. ابونعیم اصفهانی و بیهقی دو سند برای آن نقل کرده‌اند یکی از طریق: «عن أبان بن عبدالله البجلی عن أبان بن تغلب عن عکرمه عن ابن عباس عن علی بن أبی طالب». و دیگری «عن أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب.».. تا آخر. مصحح د دلائل النبوة بیهقی در ذیل نام أبان بن عبدالله بجلی نوشته است: «هو أبان بن أبی حازم البجلی الکوفی». از این شخص در میزان الاعتدال (۱: ۹) الضفعاء عقیلی (١: ۴۴) تهذیب الکمال مزی (٢: ١۴) یاد شده است. ابن سعد (طبقات ۶: ٣۵۵) نوشته است: «توفی أبان فی خلافة أبی جعفر بالکوفة».

این توضیحات را به این جهت آوردیم تا ببینیم آیا ممکن است که ابان بن عبدالله در سند نخست همان ابان بن عثمان باشد؛ در حالی که ضمن معاصر بودن نام هر دو أبان است و لقب قبیله ایشان بجلی و هر دو از أبان بن تغلب همین حدیث را نقل کرده‌اند؟ اشاره به این نکته لازم است که مزّی از جمله مشایخ أبان بن عبدالله را أبان بن تغلب دانسته است. به احتمال قوی مستند او در این زمینه نباید جز این حدیث بوده باشد. باید توجه داشت که این سند: أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب عن عکرمه عن ابن عباس در ده‌ها مورد تکرار شده است[۴۳]. به هر روی گفتنی است که حدیث مزبور در مصادر اهل سنت فراوان نقل و أبان بن عثمان راوی آن یاد شده است[۴۴]. نخستین بخش کتاب، أبان، کتاب المبتدأ بوده است. این نام برگرفته از: «البدء و البدی: الأول» به معنای أخبار اوائلیان یا پیشینیان است. مصداق خاص آن از اخبار پیشینیان اخبار انبیای الهی از زمان آدم(ع) به بعد است. مورخان مسلمان تاریخ انسان را ن را از آن زمان آغاز می‌کردند. این امر تحت تأثیر تورات و نیز خود قرآن بوده است. وهب بن منبه عالم مسلمان شده یهودی الاصل آثاری با عناوینی چون کتاب المبتدأ یا کتاب المبدأ یا کتاب المبتدأ و السیرة یا مبتدأ الخلق دارد که ثعلبی در تفسیر خود از آن بهره گرفته و بعدها در تاریخ طبری و منابع دیگر نیز موادی از آن آمده است. کتاب وی به روایت عبدالمنعم بن ادریس بن سنان (فرزند دختر وهب بن منبه (م۲۲۸)) به دست آمده و گفته شده که وی اخبار مجعولی را نیز به وهب نسبت می‌داده است[۴۵]. به هر روی ابن اسحاق نیز در ابتدای سیره خود کتاب المبتدأ را داشت که بعدها ابن هشام در تهذیب خود نسبت به آن کتاب آن بخش را حذف کرد. اکنون در تواریخ عمومی مانند تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری شاهد وجود چنین بخش‌هایی هستیم. به طور معمول در این بخش‌ها، اخباری از اهل کتاب نقل شده و یکی از بخش‌هایی است که اسرائیلیات فراوانی از قول یهودیان و یا منابع یهودی در آنها نقل می‌شود. ابن ندیم از چندین کتاب با این عنوان یاد کرده است[۴۶].

همان‌گونه که اشاره کردیم بخش نخست کتاب أبان نیز کتاب المبتدأ نامیده می‌شده است. این عنوان می‌تواند شامل یک کتاب مستقل باشد چنان که می‌تواند بخشی از یک کتاب باشد. در گذشته و تا همین اواخر ابواب فقهی یک کتاب را با عنوان کتاب مشخص می‌کرده‌اند. أبان اخبار این بخش را با استفاده از روایات امامان(ع) و نیز منابع دیگر فراهم آورده بود. به همین دلیل به همه آنچه توسط وی نقل شده نمی‌توان اعتماد کرد. ما در این مجموعه، اخبار کتاب المبتدأ را نیاوردیم دلیل این امر آن بود که حساسیت عمده ما سیره رسول خدا(ص) بود. به علاوه احساس ما آن بوده که ارائه نقل‌های کتاب المبتدأ بدون نقد و بررسی کار مطلوبی نیست. در عین حال بر آن شدیم تا فهرستی از این اخبار را که در مآخذ مختلف به نقل از أبان آمده ارائه دهیم. باید گفت میان مآخذ بعدی، دو کتاب علل الشرائع و قصص الأنبیاء راوندی بیشترین نقل را از این کتاب کرده‌اند. در میان ارجاعات ذیل چه بسا نقل‌هایی باشد که یکی از دیگری گرفته است به ویژه این امر در مورد بحار صدق می‌کند که تقریباً تمامی نقل‌های قصص الانبیاء را آورده است؛ لذا از ذکر از مواضع خود قصص خودداری شد. موارد کتاب المبتدأ در آثار بعدی از این قرار است:

تفسیر عیاشی ۱: ۳۶۵، ۲: ۱۸۳؛ تفسیر القمی، ٣٧، ٣٠۴، ۴۶٩، ۵۶٨ (چاپ سنگی)؛ بشارة المصطفی(ص)؛ الاختصاص: ٢۶۵؛ مجمع البیان ١: ٢٠۴؛ علل الشرائع ۱۳، ۲۸، ۳۵، ۳۶، ۳۸، ۶۶، ۶۹، ۷۲، ۷۴، ۳۹۸، ۴۱۸، ۵۴۶، ۵۵۱، ۵۶۲، ۵۷۸، ۵۸۴؛ معانی الأخبار: ٢۶٩؛ الامالی للصدوق: ۱۷۰؛ کمال الدین ۱: ١۴٧؛ فضائل الأشهر الثلاث، ۲۲؛ الخصال ١: ۵٠، ۵٠٢؛ ثواب الأعمال ۷۷؛ بحارالأنوار: جلد ۱۱: ۸۷، ۱۰۰، ۱۰۳، ۱۷۵، ۱۷۸ - ۱۷۹، ۱۸۱، ۲۱۰، ۲۶۶، ۲۹۱، ۲۹۳، ۳۱۷، ۳۱۸، ۳۲۳، ۳۲۴، ۳۳۱، ۳۳۷، ۳۸۵؛ جلد ۱۲: ۴-٧، ۱۳، ۳۸، ۳۹، ۴۴، ۷۷، ۷۹، ۸۵، ۱۰۴، ۱۱۱، ۱۱۵، ۱۶، ۱۱۷، ۱۲۸، ۱۲۹، ۱۳۰، ١۶٠، ١۶١، ٢۵۶-٢۶١، ٣٠٣، ۳۰۷، ٣۴١؛ جلد ۱۳: ۱۰، ۳۸-۴۲، ۱۲۰-۱۲۳، ۱۳۶، ۱۷۶-۱۷۸، ٢۴۲-٢۴٣، ٢۶۵؛ جلد ١۴: ۳۸ - ۳۹، ۱۱۰، ۱۱۵، ۱۳۷، ۱۳۹، ۱۸۰، ۱۹۲، ۲۰۱، ۲۰۲، ۲۱۴، ۲۱۹، ۲۵۱، ۲۵۲، ۲۷۰، ۲۷۰، ۳۷۱، ۴۲۷، ۴۴۵، ۴۴۸. سیره أبان در دست ما نیست تا درباره چگونگی نگارش آن توسط وی سخن بگوییم. تا آنجا که می‌دانیم وی نیز تحت تأثیر مکتب حدیث روایات سیره را به‌طور مستند نقل می‌کرده است شاهد این مطلب همین بخش‌های باقی مانده است که هر قسمت به صورت خبری مستقل بر جای مانده است. ابان به عنوان یک محدث شیعی کوشش کرده است تا سیره‌ای بنگارد که متکی به اخبار امامان معصوم باشد، به همین دلیل عمده نقل‌های او یا به طور مستقیم از امام صادق است و یا به واسطه برخی از اصحاب به امام صادق و امام باقر می‌رسد؛ ضمن اینکه به منظور تکمیل کتاب خویش در کنار نقل حدیث از طرق عادی مثل ابان بن تغلب از عکرمه از عبدالله بن عباس در مواردی نیز روایات خود را به طریق مرسل که حتی نام معصوم نیز یاد نمی‌شود آورده که احتمالا در این موارد خبر را از غیر امامان روایت کرده است. در عین حال از همین مقدار باقی مانده و با توجه به نقل وی از ثقاتی چون زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم، أبان بن تغلب و جز آنها می‌توان به استحکام کتاب وی پی برد. با توجه به آن‌که متأسفانه تمامی کتاب‌های سیره مستقلی که شیعیان نگاشته‌اند از میان رفته، این مقدار بازسازی از سیره ابان را می‌توان قدمی در راه بازشناسی دیدگاه‌های شیعه در زمینه سیره رسول خدا(ص) دانست[۴۷].[۴۸]

منابع

پانویس

  1. رجال النجاشی ۱/۸۰ ـ۸۱ معجم الادباء ۱/۱۰۹.
  2. رجال الطوسی ۱۵۲ لسان المیزان ۱/۲۴.
  3. رجال النجاشی ۱/۸۰.
  4. اختیار معرفة الرجال ۲۰۹.
  5. معجم رجال الحدیث ۱/۱۳۹، ۱۵۷، ۱۶۲ و ۱۶۳.
  6. اختیار معرفة الرجال ۳۷۵.
  7. لسان المیزان ۱/۲۴.
  8. الفهرست (طوسی) ۱۸ معجم الادباء ۱/۱۰۸.
  9. لسان المیزان ۱/۲۴.
  10. اختیار معرفة الرجال ۳۵۲ خلاصة الاقوال ۲۱.
  11. معجم رجال الحدیث ۱/۱۶۰ تنقیح المقال ۱/۶.
  12. قاموس الرجال ۱/۸۴.
  13. معجم رجال الحدیث ۱/۱۶۱.
  14. معجم رجال الحدیث ۱/۱۶۱.
  15. رجال النجاشی ۱/۸۰ و۸۱.
  16. الفهرست (طوسی) ۱۸.
  17. الاعلام ۱/۲۷.
  18. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۱، ص۶۱.
  19. اختیار معرفة الرجال / ش 659، 705 و773.
  20. تنقیح المقال 5/ 1 و8؛ اعیان الشیعه 100/ 2 و معجم رجال الحدیث 160/ 1.
  21. الکافی 494/ 2.
  22. عزیزی، رستگار، بیات، راویان مشترک، ج۲، ص 4.
  23. نک: الفهرست، ص۱۷۹.
  24. معجم قبائل العرب، ج١، ص۶٣-۶۵.
  25. نک: طبقات فحول الشعراء، ج٢، ص۴٨٢.
  26. این احتمال را حضرت استاد آیة الله شبیری دادند.
  27. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۰.
  28. رجال النجاشی، ۱۳، رقم ۸.
  29. رجال الکشی، ص٣۵٢، رقم ۶۶٠.
  30. الشیخ الکلینی و کتابه الکافی، ص٢۶٣-٢٩٩.
  31. قاموس الرجال، ج۱، ص۱۱۸.
  32. و هو امرء القیس.
  33. و هو طرفة بن العبد.
  34. طبقات فحول الشعراء، ج١، ص۵٢؛ طبقات الشعراء، ص۴۴؛ شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج٢٠، ص١۶٨؛ العمده، ج۱، ص۷۷؛ المزهر للسیوطی، ج۲، ص۷۹؛ الشعر و الشعراء، ص١۴٢.
  35. طبقات فحول الشعراء، ج۲، ص۴٧١، و فی الهامش عن الأغانی، ج۸، ص۳۱۳.
  36. الفهرست، صص۱۸، ۱۹.
  37. رجال النجاشی، ص۱۳.
  38. معجم الأدباء، ج۱، صص۱۰۸، ۱۰۹.
  39. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۰.
  40. بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، صص۲۰، ۲۱.
  41. از افادات دوست دانشور حجة الاسلام جواد شبیری دام ظله.
  42. ما در مقالی مستقل درباره مآخذ کتاب اعلام الوری بحث کرده و فهرستی از آنها را به دست داده‌ایم (مقالات تاریخی، دفتر چهارم).
  43. نک: بحارالانوار، ج٢، ص۴۶؛ ج۵، ص۲۸۶؛ ج۱۳، ص۲۶۵؛ ج۱۴، ص۲۷۱، ۳۷۱، ۴۴۵؛ ج۱۵، ص۲۰۶؛ ج۱۹، ص٣١٣؛ ج۲۰، ص۲۴۷؛ ج۲۲، ص۴۳۲؛ ج۲۳، ص۱۱۹؛ ج۳۲، ص١٠۶؛ ج۳۶، ص۲۷۷؛ ج۳۸، ص۱۰۲؛ ج۳۹، ص٢۴٧؛ ج۴٣، ص٩٨؛ ج۴۴، ص٢۵٧؛ ج۶۰، ص۲۳۹؛ ج۶٣، ص٣٣۴؛ ج۷۰، ص۱۳۷؛ ج۷۱، ص۷۳؛ ج۷۸، ص۴۹؛ ج۸۱، ص۱۴۰؛ ج۹۰، ص۱۸۱؛ ج۹۲، ص۱۳۶.
  44. نک: دلائل النبوة بیهقی، ج۲، ص۴٢٧؛ دلائل النبوة ابونعیم اصفهانی، ص۲۸۲، رقم ٢١۴؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۵٢٢، رقم ٣۵۶٨۴ و نک: لسان المیزان، ج١، ص٢۴.
  45. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١٨۶.
  46. الفهرست، صص۹۲، ۱۰۶، ۱۲۲.
  47. متن مزبور به کوشش مؤلف این سطور توسط توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم چاپ شده است.
  48. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۹.