با وجود آیاتی که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
با وجود آیاتی که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب
مدخل اصلیعلم غیب

با وجود آیاتی که علم غیب غیر خدا را نفی می‌کنند چگونه این علم اثبات می‌شود؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث علم غیب معصوم است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی علم غیب مراجعه شود.

عبارت‌های دیگری از این پرسش

پاسخ نخست

علامه طباطبایی

علامه طباطبایی در کتاب‌های «علم الإمام» و «در محضر علامه طباطبایی» در این باره گفته است:

«آیاتی از قرآن مجید بیانگر آن است که علم غیب مخصوص ذات خدای متعال است، و از همه صریح‌تر در نفی علم غیب از غیر خدا، این آیه است که خداوند در آن علم غیب و تنها برای ساحت مقدّس خود اثبات، و از غیر نفی نموده و می‌فرماید: ﴿قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ[۱]. ولی از آیۀ شریفه زیر استفاده می‌شود که خداوند علم غیب را به پیغمبران مورد رضا و پسند خود نیز از اظهار نموده و آنها نیز علم به غیب هستند. خداوند می‌فرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۲]. بنابراین، از جمع بین آیات معلوم می‌شود که کسی جز خداوند متعال غیب را بالذّات و از پیش خود و مستقلّاً نمی‌داند، ولی ممکن است آن را به پیغمبر (ص) برگزیدۀ خود تعلیم نماید. و علم ائمه (ع) نیز بر اساس روایات متعدّد بِالوراثة از حضرت رسول (ص) است. بر این پایه، علم غیب امام (ع) بالوراثة از پیغمبر اکرم (ص)، و علم غیب پیغمبر اکرم (ص) به وحی و تعلیم خداوند متعال، و علم خداوند ذاتی است»[۳].

پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه

۱. آیت‌الله مغنیه؛
آیت‌الله محمد جواد مغنیه در کتاب «تفسیر کاشف» در این‌باره گفته‌ است:
  • «﴿لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ [۴]. واژه غیب تنها بر معنای خودش دلالت ندارد، بلکه نشان می‌دهد که دانستن غیب به خدا اختصاص دارد. به علاوه، نزدیک‌ترین مردم به خدا برای نسل‌های بشری اعلان می دارد که او در برابر غیب یک بشر است و در این جهت، میان او و دیگر مردم هیچ تفاوتی وجود ندارد. وانگهی پیامبر اکرم (ص) تنها به این اعلان بسنده نمی‌کند، بلکه برای اثبات آن به حس و وجدان استدلال می‌کند، بدین ترتیب که اگر او غیب می‌دانست، از سرنوشت امور آگاهی داشت و در این صورت، کاری را که پایانش خوب است انجام می‌داد و آنچه را پایان بد دارد انجام نمی‌داد، و در نتیجه در این دنیا گرفتار حوادث ناگوار و ناخوشایند نمی‌شد. برای این که کسی ایراد نکند: چگونه محمد (ص) غیب نمی‌داند، در حالی که او پیامبر مقرب در پیشگاه خداوند است؟ محمد (ص) بر طبق فرمان خداوند فرمود: ﴿إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [۵]. در این که او پیامبر خداست تردیدی نیست؛ لکن وظیفه پیامبر تنها این است که پیام‌های پروردگار مردم را به آنان برساند، گناهکار را از مجازات بترساند و فرمانبردار را به پاداش مژده دهد؛ اما دانستن غیب و نیز آگاهی از سود و زیان تنها در دست خداست. این که در آیه، مژده و بیم را به مومنان اختصاص داده، با این که این دو برای همگان می‌باشند، بدان سبب است که از مژده و بیم، تنها کسانی سود می‌برند که به حق ایمان آورند؛ اما برای فردی که از منطق پیروی نمی‌کند، هیچ چیزی سود نخواهد داشت».
  • «غیب خدا بی نهایت است و اندازه معینی ندارد و این غیب بر چند نوع است:
  1. غیبی که خدا آن را از بندگانش پنهان می‌دارد و هیچ کس را از آن آگاه نمی‌کند؛ نظیر زمان برپا شدن روز قیامت.
  2. نوعی که هر کس را از میان بندگانش که بخواهد از آن آگاه می‌کند و در آیه ۲۶ از سوره جن به این نوع اشاره کرده است: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا[۶]. و نیز در آیه ۱۷۹ از سوره آل عمران: ﴿مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء[۷].
  3. نوعی که تمام مردم را از آن باخبر می‌کند؛ نظیر برانگیخته شدن و جمع شدن مردم در روز قیامت و بهشت و دوزخ.
بر این اساس، مراد از این که غیب تنها در نزد خدا و از آن خداست، آن است که نه از طریق تجربه می‌توان از غیب آگاهی پیدا کرد، نه از طریق عقل و نه از هیچ راه دیگر، بلکه تنها از طریق وحی الهی می توان غیب را دانست؛ و او بر حسب آنچه حکمت و نیاز مردم اقتضا کند، هر یک از پیامبرانش را که بخواهد از غیب خود آگاه می‌کند و پیامبر او هم به نوبه خود مردم را از این غیب، همان طور که از خدا دریافت کرده، باخبر می‌سازد. بنابراین، خبر دادن پیامبر از غیب، دانستن غیب نیست، بلکه نقل غیب است از کسی که غیب می‌داند و تفاوت میان منبع علم و نقل از این منبع زیاد است؛ زیرا اولی اصل و دومی فرع است. و نیز فرق است میان کسی که به طور مستقیم از منبع علم نقل می‌کند و کسی که از این ناقل نقل می‌کند: گفتند: منزهی تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای دانشی نیست. تویی دانای حکیم»[۸]
۲. آیت‌الله شهید مطهری؛
آیت‌الله شهید مرتضی مطهری در کتاب «آشنایی با قرآن» در این باره گفته است: «عده‌ای - که تمایل وهابیگری دارند - به برخی آیات قرآن که "دانستن غیب" را نفی می‌کند می‌چسبند و می‌گویند: قرآن می‌گوید: غیب را غیر از خدا، کسی نمی‌داند، پس این حرف‌ها چیست که شما به پیغمبر و امام‌ها نسبت می‌دهید؟ خود پیغمبر گفته است. به علاوه قرآن تناقض که ندارد. یک نویسنده عادی - العیاذ بالله اگر بخواهیم مقایسه بکنیم - امکان ندارد که از اول تا آخر کتابش به این صراحت حرف خلاف بگوید، از یک طرف بگوید که غیب را کسی نمی‌داند، صفحه بعدش بگوید عیسی بن مریم از غیب خبر می‌داد. جواب این است که اگر این آیه هم نبود باز ما می‌دانستیم مقصود چیست. این آیه تصریح می‌کند یعنی بیان و روشن می‌کند که کسی غیب را نمی داند یعنی از خود نمی‌داند، هر کسی ادعا کند که غیب را از خود می‌داند او کذاب است و غیب خدا را می‌داند، اما کسی که خدا به او تعلیم کرده است. مگر خدا در قرآن گفته غیب را غیر از خدا نمی‌داند و خدا غیب را به احدی تعلیم نمی‌کند؟ بلکه عکسش را گفته است که خداوند غیب خود را به افرادی اطلاع می‌دهد و افرادی را به آن غیب آگاه می‌کند. این است که فرمود: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۹]»[۱۰].
۳. آیت‌الله سبحانی؛
آیت الله جعفر سبحانی در کتاب «آگاهی سوم یا علم غیب» در این باره گفته است: «بر فرض که دلالت همه این آیات بر اختصاص علم غیب به خداوند صحیح باشد و در دلالت هیچ یک از آنها بر اختصاص، خدشه‌ای نباشد؛ باز، با آگاهی پیامبران و امامان از غیب، هیچ گونه منافاتی ندارد زیرا همان طور که از قرآن مجید و روایات استفاده می‌شود؛ آگاهی پیامبر و امام از غیب، به تعلیم الهی است و چه مانعی دارد که علم غیب ذاتاً به خداوند اختصاص داشته باشد و خداوند بخشی از آن را در اختیار بندگان برگزیده خود بگذارد، به این آیه توجه کنید. ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۱۱]. توجه دارید که آغاز آیه مانند همان آیاتی که در سؤال ذکر شد دلالت بر اختصاص علم غیب به خداوند دارد ولی در عین حال ذیل آیه می‌گوید: خداوند علم غیب را در اختیار بندگان برگزیده خود که پیامبران‌اند می‌گذارد. بنابراین انحصار علم غیب به خداوند، با تعلیم آن به برخی از بندگان، هیچ گونه منافاتی ندارد بله اگر کسی بگوید پیامبران و امامان از پیش خود و بدون تعلیم الهی از غیب آگاهند این گفتار با مفاد آن آیات تنافی خواهد داشت اما هیچ یک از دانشمندان اسلامی چنین سخنی نگفته است و همگی تصریح کرده‌اند که آگاهی پیامبران و امامان از غیب به تعلیم الهی می‌باشد[۱۲]. هنگامی که این آیات را کنار آیاتی قرار دهیم که مفادش این است: ما علم غیب را در اختیار بندگان برگزیده خود می‌گذاریم مانند این آیه: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ[۱۳]. نتیجه این دو گروه آیات این می‌شود که هیچ کس جز خدا از پیش خود از غیب آگاه نیست و خداوند که ذاتاً عالم به غیب است پیامبران و بندگان برگزیده خود را از غیب آگاه می‌کند. و صحیح نیست که یک گروه از آیات را ببینیم و گروه دیگر را که در روشن شدن معنای گروه اول دخالت تام دارند؛ نادیده بگیریم»[۱۴].
۴. حجت الاسلام و المسلمین قرائتی؛
حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در کتاب «اصول عقاید اسلامی» در این‌باره گفته‌ است:

«علم غیب اساساً برای خداست و اگر پیامبر و امام چیزی می‌‏داند آن را خدا به آنان داده نه آنکه از پیش خود آگاه به غیب باشند. در یک ماجرای سرّی همین که یکی از زنان پیامبر از حضرتش پرسید از کجا فهمیدی؟ پیامبر فرمود: ﴿...نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ...[۱۵] بنابراین، اولاً: آیات و روایاتی که می‏‌گوید: جز خدا کسی علم غیب را نمی‏‌داند، با آیات و روایاتی که می‏‌گوید: پیامبر علم غیب می‏‌داند، قابل جمع است و هر دو صحیح است.

ثانیاً: علم غیب دوگونه است، مطالبی که علم آن مخصوص خداست و احدی را از آن آگاه نمی‏‌کند (...) اما یک سری مطالب، با آنکه غیب است اما خداوند به اولیای خود مرحمت می‏‌کند.

ثالثاً: انبیا و اولیا بدون مراجعه به علم الهی نمی‌‏دانند ولی چنانچه مراجعه کردند، می‏‌دانند، مثل آنکه من و شما با مراجعه به دفتر تلفن، شماره تلفن فردی را می‏‌دانیم و بدون مراجعه نمی‏‌دانیم. روایت داریم برای ائمه (ع) عمودی از نور است که با مراجعه به آن مطالبی را می‏‌یابند.

رابعاً: بعضی جاها می‌‏دانند و بعضی جاها نمی‏‌دانند. بعضی جاها علم غیب، نقص است و ندانستن بهتر است. مثلاً شبی که علی‏ به جای پیامبر خوابید، اگر می‌‏دانست که هیچ خطری او را تهدید نمی‏‌کند، این عمل چندان ارزشی نداشت.

خامساً: گاهی می‏‌دانند و گاهی نمی‏‌دانند. گاهی خداوند چراغ را برای آنها روشن می‏‌کند و آنها می‏‌بینند و گاهی هم چراغ خاموش است و نمی‌‏بینند»[۱۶].
۵. حجج الاسلام و المسلمین مطهری و کاردان؛
حجج الاسلام و المسلمین احمد مطهری و غلام رضا کاردان در کتاب «ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌» در این‌باره گفته‌اند: «در برابر این‌گونه آیات، آیات دیگری است که صریحا علم غیب را درباره پیامبران و بندگان شایسته خداوند اثبات می‌نماید از جمله در این آیه ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۱۷]. می‌فرماید خداوند به غیب آگاه است و برغیب خود احدی را جز کسانی که می‌پسسندد پیامبران اطلاع نمی‌دهد. و نیز در آیه دیگر می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ[۱۸]. بنابراین برای جمع این دو دسته آیات می‌توان گفت: مقصود از آیات حصر این است که علم غیب اصالتا و ذاتا مال خدا است و خدا مالک حقیقی آن است و او به هر کس دیگری نیز تعلیم دهد زمام این علم باز به دست اوست و از مالکیت و سلطنت او خارج نمی‌شود بلکه هر گاه بخواهد از آن‌کس به او تعلیم داده می‌ستاند و رابطه او با غیب قطع می‌شود»[۱۹].
۶. حجت الاسلام و المسلمین ایزدخواه و خانم نیری؛
حجت الاسلام و المسلمین محمد ابراهیم ایزدخواه و خانم عصمت نیری در مقاله «بررسی تفسیری آیات انحصار و شمول علم غیب پیامبران» در این‌باره گفته‌اند:

«آیاتی که دلالت بر حصر دارند گاه با کلمه "الا"، "انما" (﴿قَالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَأُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ[۲۰]) و گاه با اعاده ضمیر متصل به صورت منفصل و گاه با لام ملکیت و اختصاص (﴿وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۱]) این مقصود را بیان نموده‌اند. به عنوان نمونه ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ[۲۲] در این آیات مطلبی که ابتدا به ذهن می‌آید این است که علم غیب را منحصر به خدا می‌داند و معنای حصر آن است که خدای متعال غیب را می‌داند و غیر او حتی پیامبر و امام به غیب آگاهی ندارند. (...) اولاً: آیات دیگری وجود دارد که به صراحت علم غیب را درباره پیامبران و بندگان خداوند اثبات می‌کند از جمله ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۲۳] علم غیب ذاتا مال خداست و او به هرکس که بخواهد تعلیم می‌دهد؛ در اینصورت اگر به کسی دیگر هم تعلیم دهد زمام علم باز به دست اوست و از مالکیت او خارج نمی‌شود بلکه هرگاه بخواهد از آنکس که به او تعلیم داده می‌ستاند و رابطه او را با غیب قطع می‌کند.

ثانیاً: از جمع بین این دو گروه از آیات به دست می‌آید که علم غیب به خدا اختصاص یافته و به خصوص در آیاتی که با تعبیر لام ملکیت آمده غیب ملک خدا قلمداد شده است بنابراین در آیاتی که استثناء وارد شده، استثا از مملوکیت علم نیست بلکه از آگاهی به علم غیب است که تنها به صورت تعلیم الهی انجام می‌گیرد»[۲۴].

{{پاسخ پرسش | عنوان پاسخ‌دهنده = ۷. حجت الاسلام و المسلمین صالحی مالستانی؛ | تصویر = 11607.jpg | پاسخ‌دهنده = حسین صالحی مالستانی | پاسخ = حجت الاسلام و المسلمین حسین صالحی مالستانی در مقاله «علم غيب و علم لدنی پيامبر» در این‌باره گفته‌است:

«بعضی، علم غیب را برای پیامبر (ص) و ائمه (ع) این‌گونه حل نموده‌اند که علم غیب یعنی علمی که بر بندگان مخفی است و اطلاع به آن مختص خداست؛ زیرا بر او چیزی مخفی نیست اما بعد از آنکه از جانب حق به پیامبران و اولیای الهی افاضه شد برای آنها غیب نیست. اینکه می‌گوییم پیامبران دارای علم غیب بودند؛ یعنی علومی که بر ما مخفی است، آنها می‌دانستند، پس نزاع در این‌که علم غیب مختص به خداست یا پیامبران هم دارا بودند، بی‌موضوع است؛ زیرا اگر مراد علمی است که مختص به او (ذات حق) است مثل علم ذات به ذات، احدی جز او ندارد و اگر مراد علومی است که بر غیر این خاندان مخفی است، آنها عالم بودند.[۲۵] بنابراین، غیب، فقط برای انسان‌ها معنا پیدا می‌کند و برای خداوند هیچ چیزی مستور و پنهان نیست و علم خدا دارای اقسامی است: علومی که مختص به ذات اقدس اوست و منحصر به ذات حق می‌باشد. آیاتی که دلالت بر انحصار علم غیب به خدا دارد ناظر به این قسمت است. در تفسیر نمونه راه جمع‌هایی بین آیاتی که علم غیب را انحصاراً از آن خداوند می‌داند و آیاتی که استثنا دارد و فی الجمله، علم غیب را برای برگزیدگان از رسولان قایل می‌شود، علاوه بر‌ آن روایات متعددی که درباره علم غیب انبیا و ائمه معصومین (ع) آمده است و همچنین شواهد تاریخی درباره هریک از انبیا و [[ائمههه (ع) موجود است، وجه جمعی را به‌عنوان معروف‌ترین وجه جمع این می‌داند که: "منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتی و استقلالی است، بنابراین، غیر او مستقلاً هیچ‌گونه آگاهی از غیب ندارند و هرچه دارند از ناحیه خداست، با الطاف و عنایت اوست و جنبة تبعی دارد...، یا اینکه خدا بالفعل از اسرار همه چیز آگاه است ولی انبیا و اولیا ممکن است بالفعل بسیاری از اسرار غیب را نداشته اما هنگامی که اراده کنند خداوند به آنها تعلیم می‌دهد، البته این اراده نیز به اذن و رضای خدا انجام می‌گیرد" [۲۶] علامه در "تفسیر المیزان" سِر و سبب حقیقی اختصاص علم غیب به خدا را در این می‌داند که غیر خدا محدود است و ممکن نیست از حدش بیرون شود و به آنچه بیرون از حد اوست، آگاه شود و هیچ موجودی غیرمحدود و غیرمتناهی و محیط تمام اشیا نیست مگر خدای تعالی، پس تنها او عالم به غیب است.[۲۷] بیان علامه طباطبایی نیز این مطلب را می‌رساند که علم غیب استقلالاً و ذاتاً به معنای واقعی کلمه‌ (علم به اسرار نامحدود هستی) از آن خداوند است. اما آن‌گونه که قبلاً ذکرش رفت و استثنای آیات قرآن هم بود مثل آیه ۱۷۹ سوره آل عمران و آیه ۲۷ سوره جن، خداوند به برگزیدگان از فرستادگان خود علم غیب را افاضه می‌نماید. آن هم در حد قابلیت آن‌ها. پس آنها علم غیب، به طور استقلالی ندارند بلکه اذن حق و افاضه اوست.[۲۸] علامه در جای دیگر بین آیات قرآن، همان جمع‌بندی دیگر مفسران را می‌نماید که علم غیب به اصالت از آن خداست و دیگران (انبیا و اولیا) هم به اذن خدا، می‌توانند به هر مقداری که بخواهند به تعلیم خداوند، علم به غیب داشته باشند.[۲۹] برخی از مفسیرین در تفسیر آیه ۲۷ سوره جن که علم غیب را برای ﴿مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ[۳۰] استثنا نموده می‌گوید: "شکی نیست که پیامبران عموماً مورد رضایت پروردگار بودند" [۳۱] و در ادامه به روایتی از امام صادق (ع) استناد نموده است که علم ذات، چون نامحدود است مخصوص خداست و برای ملائک و رسولان خود نیز از علم غیب عطا فرموده که محدود است.[۳۲] علومی­ که لازم رسالت است مانند عالم بودن به آنچه امت او تا دامنه قیامت به آن محتاج‌اند و حل مشکلات و رفع شبهات، علم به زبان انس و جن؛ زیرا پیامبر (ص) به سوی همه مبعوث شده است. دانا بودن به زبان حیوانات و دارا بودن علم غیب، از علوم ما کان و ما یکون و ما هو الکائن که از طریق آیات و اخبار به تواتر ثابت شده است.[۳۳] گرچه ظاهر بعضی از آیات انحصار علم غیب را به خدا می‌رساند مانند آیات (اعراف، ۱۸۸؛ انعام، ۵۰؛ نمل، ۶۵) اما آیات ۲۶ و ۲۷ سوره جن افاضه علم غیب را فی الجمله به بعضی از پیامبران اثبات می‌کند و پیداست که مصداق اکمل و اتم مرتضی (پسندیده خدا) بودن، حضرت ختم مرتبت است. اما آیات ناهیه را می‌شود به این معنا حمل کرد که تا از طرف خدا افاضه نشود، نمی‌داند چنانچه از آیه شریفه ﴿كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلا الإِيمَانُ[۳۴] این معنا استفاده می‌شود.[۳۵] به هر حال علم پیامبر (ص) و ائمه (ع) همانند نهری است متصل به دریایی که دائماً از دریای علم خدا به آنان افاضه می‌شود مانند وجود منبسط نزد حکما که آن را امر ربطی بین حق و مخلوقات می‌دانند که سرتاسر موجودات را فرا گرفته است.[۳۶] البته تشبیه علم خدا به دریا با وجه عرفی آن دقیق نیست و از باب تقریب ذهن است و الا دریا با فهم عرفی آن یک امر محدود است و علم خدا نامحدود، همان‌گونه که ذات حق تعالی محدود به هیچ حدی نیست علمش نیز نامحدود است»[۳۷]. }}

۸. آقای موسوی (پژوهشگر مجمع جهانی اهل بيت)؛
آقای سید عبدالرحیم موسوی حصینی، در کتاب «آگاهی امامان از غیب» در این‌باره گفته‌ است: «این قبیل آیات که علم غیب را مختص به خدا می‌داند با آیاتی که علم غیب را برای دیگران نیز اثبات می‌نماید، تعارض و اختلاف ندارند، زیرا شیوه رایج قرآن در بیان افعال الهی مانند آفریدن، روزی دادن و میراندن به این گونه است که از یک جهت نفی و از جهت دیگر اثبات می‌کند مانند آیه: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ[۳۸] که ظاهرا انجام عمل به طور مستقیم و بی‌واسطه را می‌رساند و آیه: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ[۳۹] که از آن، وجود واسطه در این کار برمی‌آید اما با تأمل در آیات درمی‌یابیم که آیه اول یک جهت را اثبات می‌کند و آیه دوم جهت دیگر را. پس تعارض یا نفی و اثبات وجود ندارد زیرا آیه اول ثابت می‌کند که در اصل خداوند جان مردم را می‌گیرد و آیه دوم ثابت می‌کند که فرشته مرگ (عزراییل) به فرمان خداوند این کار را انجام می‌دهد پس بر اساس هر دو آیه خداوند توسط عزراییل جان‌ها را می‌گیرد. در مورد علم غیب نیز همین‌گونه است، آن دسته از آیاتی که علم غیب را مخصوص خداوند می‌داند ناظر به علم ذاتی و ازلی خدا است که به او اختصاص دارد اما آن دسته از آیات که درباره علم غیب دیگران (غیر خدا) است از علم غیر ذاتی سخن می‌گوید که خداوند به بندگان برگزیده‌اش می‌بخشد تا آنها را از برخی حقایق آگاه سازد. پس بین این دو دسته تعارض و اختلافی نیست»[۴۰].
۹. آقای مطهری (پژوهشگر جامعة المصطفی العالمیة)؛
آقای منصف علی مطهری در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «علم ائمه از نظر عقل و نقل» در این‌باره گفته‌ است: «در پاسخ به این‌گونه آیات که آیات نافیه علم غیب از غیر خداوند نامیده می‌شوند آیات دیگری است که آیات اثبات کننده علم غیب برای غیر خداوند نامیده می‌شوند. که صریحاً علم غیب را درباره پیامبر و ائمه و شایستگان خاص خود اثبات می‌کند. (...) بنابراین می‌توان در جمع این‌گونه آیات گفت که مقصود از آیات حصر علم غیب خداوند این است که علم غیب اصالتاً و ذاتاً مال خداوند است و خداوند مالک حقیقی آن است به عبارت دیگر علم غیب بالذات و استقلالاً و به صورت نامحدود مخصوص خداوند است و دیگران آنچه می‌دانند از آن خداوند است[۴۱] پس جمع بین آیات انحصار علم غیب به خداوند و آیاتی که دلالت می‌کند بر اینکه خداوند به شایستگان خود علم غیب را عنایت می‌کند این است که آیات انحصار، دلالت دارد بر اینکه ذاتاً علم غیب مال خداوند است ولی در آیاتی که استثناء شده و به غیر خداوند عطا می‌شود آن هم به تفضل و عنایت الهی است نه ذاتاً مثل خداوند پس در این صورت علم غیب مطلق در دست خداوند خواهد بود و مثل این جمع که در صفت است در صفات دیگر خداوند هم داریم. مانند حیات و قدرت خداوند»[۴۲].
۱۰. پژوهشگران مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤلات دینی؛
پژوهشگران مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤلات دینی، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند:

«قرآن اگر چه کتاب هدایت است، اما تنها برای آنان سودمند است که طالب هدایت باشند و انان که مسیر گمراهی را می‌جویند، تنها همان را می‌یابند: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَارًا [۴۳] و یکی از ویژگی‌های هدایت جویان ان است که قران را تکه تکه نکرده و مطابق منافع خود به ان نظر نمی‌کنند، بلکه به همه آن ایمان می‌آورند: ﴿كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ [۴۴]؛ ﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ [۴۵] نگاه بخشی به قران، مانند این است که کسی از ذکر شریف توحید ﴿لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ [۴۶] تنها به بخشی از آن ایمان بیاورد و بگوید: مطابق همین ذکر خدایی وجود ندارد! (لا اله) آیا با این گونه نگاه، جز خسران بهره دیگری می‌توان برد؟

درباره علم غیب نیز باید قرآن را به طور کامل مد نظر قرار داد تا با کنار هم قرار دادن آیات، معنای دقیق آن را فهمید. اگر آیات در کنار هم قرار بگیرند، هرگز نفی کلی علم غیب از هر بشر را نمی‌فهمیم. چون قرآن اگر در یک جا علم غیب را منحصر به خدای متعال می‌کند: ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ [۴۷]، ﴿قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ [۴۸].

در جای دیگر، از در اختیار قرار دادن علم غیب، برای بشر سخن می‌گوید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۴۹] بنابراین با توجه به کنار هم قرار گرفتن این آیات، می‌فهمیم که انحصار علم غیب به خدای متعال، به معنای انحصار ذاتی است. یعنی هیچ موجودی به طور مستقل و بدون اذن خود، کوچکترین بهره‌ای از علم غیب نخواهد داشت. اما به طور غیر مستقل خدای متعال علم غیب را در اختیار افرادی از بشر قرار داده است که با آن، توانایی‌های بسیاری به دست آورده‌اند. همچنین نمی‌توان ادعا کرد که علم غیب تنها در اختیار پیامبران قرار می گیرد. چون همراه سلیمان، پیامبر نبود در حالی که توانست با بهره‌گیری از علم غیب، تخت بلقیس را به طرفه العینی در نزد او حاضر کند: ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ [۵۰] و باید توجه داشت که توانایی گسترده این شخص عالم، عجیب نبوده و بالاتر از آن نیز وجود دارد، چرا که این شخص، تنها بخشی ﴿عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ از علم کتاب را داشت و هستند کسانی که از همه علم کتاب بهره‌مند هستند: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [۵۱]. این آیه در شأن حضرت علی (ع) است. اما حتی اگر کسی این مطلب را نیز نپذیرد، در اصل مساله باید درک کند که انکار علم غیب، خلاف صریح قرآن است. قرآن از کسی سخن می‌گوید که از همه علم کتاب بهره‌مند است. بنابراین اگر کسی بخواهد هر گونه علم غیب را انکار کند، به قرآن کافر شده است»[۵۲].
۱۱. پژوهشگران پایگاه تخصصی مرسلون؛
پژوهشگران پایگاه تخصصی مرسلون، در پاسخ به این پرسش آورده‌اند: «با کمی‌ دقت این اشکال به علم غیب پیامبران و علم غیب افرادی عادی نظیر مادر حضرت موسی (ع) و... نیز وارد می‌گردد و اختصاصی به علم غیب امام ندارد؛ بنابراین لازم است آنها نیز به صورت مطلق بی‌بهره از علم غیب باشند در حالی که بر اساس آیات قرآن بدون شک پیامبران و حتی برخی افراد عادی از علوم غیبی و پنهانی آگاهی داشته‌اند. در قرآن کریم آیات دیگری نیز وجود دارند که به صورت صریح علم غیب را برای "غیر خداوند متعال" ثابت دانسته‌اند نظیر: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [۵۳]؛ ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاء فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِن تُؤْمِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ [۵۴] این دو دسته از آیات؛ آیاتی که علم غیب را منحصر به خدا می‌دانند و آیاتی که آن را برای غیر خدا نیز مطرح می‌نمایند منافاتی با یکدیگر ندارند؛ زیرا علم غیب تقسیم می‌شود به علم غیب استقلالی و علم غیب وابسته. قسم اول اختصاص به خداوند داشته و قسم دوم در غیر خدا نیز ممکن است. بر این اساس اگر انسان‏هایی بتوانند برخی پرده‏ها را بدرند و رازهایی را بگشایند هرگز سزاوار آن نیستند که به طور مطلق دانای غیب به شمار آیند. و این مطلبی است که آیات دسته اول به آن اشاره دارند. در عین حال دیگران می‌توانند در سایه‌سار وجود الهی به قدر ظرفیت خویش از علم غیب الهی بهره‌ برند و این مطلبی است که در آیات دسته دوم به آن اشاره شده است. به این جهت امام علی (ع) در پاسخ کسی که از اخبار غیبی آن حضرت به شگفت آمده و آن را علم غیب گمان می‏‌برد فرمود: این نه علم غیب؛ بلکه علمی‌ است که از دارنده‏ علم غیب آموخته شده‏ است»[۵۵].
۱۲. پژوهشگران مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی‌عصر (ع).
پژوهشگران «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی‌عصر» در این‌باره گفته‌‌اند:

«آیاتی که در قرآن کریم درباره علم غیب آمده است،‌ به چند گروه تقسیم می‌شود. (...)

این سه دسته آیات، با یکدیگر هیچ­گونه تنافی­‌ ندارند و قابل جمع هستند. جمع میان آیات بدین صورت است که، گروه اول آیات، در حال بیان علم غیب استقلالی و ذاتی هستند.‌ یعنی بیان می‌کنند که تنها خداوند است که به صورت مستقل، عالم بر غیب است و جز او، احدی به صورت مستقل دارای علم غیب نیست. در گروه دوم آیات، که پیامبر خاتم (ص) تصریح می‌کند: من علم غیب ندارم، منظورش، نفی علم غیب استقلالی و ذاتی است؛ یعنی علم غیب ذاتی را از خودش نفی می‌کند نه علم غیبی را که به اذن خداوند باشد. شاهد این مطلب، گروه سوم از آیات است که بیان می‌­نماید: به فرستادگان الهی، از سوی خداوند، علم غیب عطا شده است. از سوی دیگر، از آن جایی که بر اساس قرآن و روایات شیعه و اهل سنت، امامت منصبی الهی است، در نتیجه، اطلاق آیه ﴿فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ شامل ائمه (ع) نیز می‌شود و علاوه بر پیامبران، این بزرگواران نیز به اذن الهی، علم غیب دارند. (...) وهابی‌­ها و برخی از مخالفان شیعه، تنها آیات گروه اول و دوم را برای نفی علم غیب مورد استناد قرار می‌دهند و آیات گروه سوم را به هیچ عنوان ذکر نمی‌کنند و در حقیقت مصداق آیه ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ[۵۶] شده‌اند؛ گویا از نظر آنان این آیات جزو قرآن نیست؛ و این در حالی است که آیات گروه سوم، آیات دسته­ اول و دوم را تفسیر می‌کند و جای هیچ‌گونه شبهه و ابهامی را در زمینه اثبات علم غیب برای فرستادگان الهی، باقی نمی‌گذارد. علامه طباطبایی، در جمع میان این سه گروه از آیات، در ذیل آیه ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۵۷] می‌نویسد: "﴿إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ استثنا از کلمه ﴿أَحَدًا است، و جمله ﴿مِن رَّسُولٍ بیان جمله ﴿مَنِ ارْتَضَى است، در نتیجه می‌‏فهماند که خدای تعالی هر فرستاده‌ای را که بخواهد به هر مقدار از غیب مختص به خود آگاه می‌‏سازد. پس اگر این آیه را ضمیمه کنیم به آیاتی که علم غیب را مختص به خدای تعالی می‏‌داند، مانند آیه شریفه ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ[۵۸] و آیه ﴿وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ[۵۹] و آیه ﴿قُل لّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ...[۶۰] این نتیجه به دست می‌‏آید که علم غیب ذاتی و تبعی است. علم غیب ذاتی از آن خداست، اما غیر خداوند علمشان با تعلیم خداوند و از جانب اوست[۶۱][۶۲].

پرسش‌های وابسته

  1. آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در قرآن موجود است؟ (پرسش)
  2. دلیل عقلی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)
  3. دلیل حدیثی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)
  4. شاهد تاریخی بر علم غیب پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)
  5. آیا پیامبران اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)
  6. بر فرض اثبات علم غیب پیامبران علم غیب امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)
  7. دلیل عقلی علم غیب امام چیست؟ (پرسش)
  8. دلیل حدیثی علم غیب امام چیست؟ (پرسش)
  9. شاهد تاریخی بر علم غیب امام وجود دارد؟ (پرسش)
  10. آیا امامان اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)# آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در قرآن موجود است؟ (پرسش)
  11. آیا نمونه‌هایی از علم غیب غیر خدا در حدیث موجود است؟ (پرسش)
  12. آیاتی که مخالفان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)
  13. آیاتی که موافقان علم غیب غیر خدا به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)
  14. آیاتی که مخالفان علم غیب پیامبر خاتم به آنها استدلال می‌کنند کدام‌اند؟ (پرسش)
  15. دلیل عقلی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)
  16. دلیل قرآنی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)
  17. دلیل حدیثی علم غیب پیامبران چیست؟ (پرسش)
  18. شاهد تاریخی بر علم غیب پیامبران وجود دارد؟ (پرسش)
  19. آیا پیامبران اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)
  20. بر فرض اثبات علم غیب پیامبران علم غیب امامان چگونه ثابت می‌شود؟ (پرسش)
  21. دلیل عقلی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)
  22. دلیل قرآنی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)
  23. دلیل حدیثی علم غیب امامان چیست؟ (پرسش)
  24. شاهد تاریخی بر علم غیب امامان وجود دارد؟ (پرسش)
  25. آیا امامان اخبارات غیبی داشته‌اند؟ (پرسش)
  26. چرا امامان علم غیب خود را انکار می‌کردند؟ (پرسش)
  27. نشانه وجود علم غیب نزد معصوم چیست؟ (پرسش)

منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم

پانویس

  1. بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند و درنمی‌یابند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.
  2. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن؛ آیه: ۲۶ - ۲۷.
  3. در محضر علامه طباطبایی، ص۱۹۵.
  4. اگر غیب می‌دانستم خیر بسیار می‌یافتم و هیچ بلا به من نمی‌رسید؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.
  5. من جز بیم‌دهنده و مژده‌آور برای گروهی که ایمان می‌آورند نیستم؛ سوره اعراف، آیه: ۱۸۸.
  6. او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی‌سازد، مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد.
  7. خداوند بر آن نیست که مؤمنان را به حالی که شما بر آن هستید رها سازد تا آنکه ناپاک را از پاک جدا کند؛ و (نیز) بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند.
  8. تفسیر کاشف؛ ج۳؛ ص ۳۱۲.
  9. او دانای غیب است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که برای این امر بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.
  10. آشنایی با قرآن، ج۹، ص ۲۳۷.
  11. فقط خدا دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب مسلط نمی‌کند مگر کسانی از پیامبران که خودپسندد؛ سوره جن، آیه ٢٦.
  12. آگاهی سوم یا علم غیب، ص۱۴۳
  13. خدا شما را از غیب مطلع نمی‌کند ولی از فرستادگان خویش هر کس را بخواهد برمی‌گزیند و او را از غیب مطلع می‌کند؛ سوره آل عمران، آیه ١٧٩.
  14. آگاهی سوم یا علم غیب، ص۱۴۶
  15. «...خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت...»؛ آیه ۳، سوره تحريم.
  16. اصول عقاید اسلامی، ص ۳۶.
  17. فقط خدا دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب مسلط نمی‌کند مگر کسانی از پیامبران که خودپسندد؛ سوره جن، آیه ٢٦.
  18. خدا شما را از غیب مطلع نمی‌کند ولی از فرستادگان خویش هر کس را بخواهد برمی‌گزیند و او را از غیب مطلع می‌کند؛ سوره آل عمران، آیه ١٧٩.
  19. ع‍ل‍م‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر و ام‍ام‌ در ق‍رآن‌، ص ۱۶ و ۱۷.
  20. «گفت: این را تنها خداوند می‌داند و من آنچه را که بدان فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم»؛ سوره احقاف، آیه۲۳.
  21. «و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است و کار رستخیز جز یک چشم بر هم زدن نیست یا خود کوتاه‌تر است؛ بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست»؛ سوره نحل، آیه ۷۷.
  22. «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند»؛ سوره انعام، آیه ۵۹.
  23. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن؛ آیه: ۲۶ - ۲۷.
  24. بررسی تفسیری آیات انحصار و شمول علم غیب پیامبران، فصلنامه مطالعات تفسیری؛ شماره۳۰، ص ۸۰ و ۸۱.
  25. عبدالحسین طیب، ، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۲، ص ۱۹۷؛ همو، ج ۵، ص ۹۱؛ همو، ج ۸، ص ۱۶۱؛ همو، ج ۱، ‌ص ۲۴۴.
  26. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۴۲ – ۱۵۳؛ بابایی، برگزیده تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۰۸؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج ۷، ص ۱۳۵.
  27. ترجمه المیزان، پیشین، ج ۸، ص ۴۸۵
  28. همان، ج ۱۰، ص ۳۱۷.
  29. همان، ج ۲۰، ص ۸۳، ۸۶ و ۹۱
  30. «مگر کسانی از پیامبران که خودپسندد».
  31. نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج ۷، ص ۲۷۱
  32. همان
  33. طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۴۲ – ۲۴۳.
  34. «همان‌گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی کردیم تو پیش از این نمی‌‏دانستی کتاب و ایمان چیست‏»، شورا، ۵۲.
  35. طیب، پیشین، ص ۲۴۳ – ۲۴۴
  36. همان، ص ۵۰۷
  37. علم غيب و علم لدنی پيامبر از منظر امام خمينی، فصلنامه حضور، شماره ۸۸.
  38. «خدا روح مردم را به تمامی باز می‌ستاند». سوره زمر، آیه ۴۲.
  39. «بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند». سوره سجده، آیه ۱۱.
  40. آگاهی امامان از غیب، ص ۵۴ و ۵۵.
  41. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۵۲۶.
  42. پایان‌نامه علم ائمه از نظر عقل و نقل، ص۱۱۶.
  43. و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید؛ سوره اسراء، آیه: ۸۲.
  44. همچنان که (عذاب را) بر بخش‌کنندگان «4» فرو فرستادیمآنان که قرآن را چند پاره کردند؛ سوره حجر، آیه: ۹۰ - ۹۱.
  45. آیا به بخشی از کتاب (تورات) ایمان می‌آورید و به بخشی (دیگر) کفر می‌ورزید؟ کیفر کسانی از شما که چنین کنند جز خواری در این جهان چیست؟ و در رستخیز به سوی سخت‌ترین عذاب باز برده می‌شوند؛ و خداوند از آنچه می‌کنید غافل نیست؛ سوره بقره، آیه: ۸۵.
  46. هیچ خدایی جز خداوند نیست؛ سوره صافات، آیه: ۳۵.
  47. و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمی‌داند؛ سوره انعام، آیه: ۵۹.
  48. بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند؛ سوره نمل، آیه: ۶۵.
  49. او دانای غیب است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند مگر پیامبری را که برای این امر بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ - ۲۷.
  50. آن که دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت می‌آورم و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید؛ سوره نمل، آیه: ۴۰.
  51. و کافران می‌گویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه: ۴۳.
  52. مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤلات دینی
  53. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند.جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد؛ سوره جن، آیه: 26 - 27.
  54. خداوند بر آن نیست که شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمی‌گزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۷۹.
  55. پایگاه تخصصی مرسلون
  56. ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار می‌کنیم؛ سوره نساء، آیه ۱۵۰.
  57. او دانای نهان است پس هیچ‌کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷.
  58. و کلیدهای چیزهای نهان نزد اوست؛ هیچ کس جز او آنها را نمی‌داند؛ سوره انعام، آیه ۵۹.
  59. و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است؛ سوره نحل، آیه ۷۷.
  60. بگو: جز خداوند کسی در آسمان‌ها و زمین غیب را نمی‌داند؛ سوره نمل، آیه ۶۵.
  61. المیزان فی تفسیر القرآن ج۲۰، ص۵۳.
  62. اثبات علم غیب امامان از قرآن کریم