بیعت در تاریخ اسلامی

سابقه تاریخی بیعت

بیعت در میان مردم عرب به پیش از اسلام بازمی‌گردد. نظام سیاسی پیش از اسلام در جزیرة العرب، نظام قبیله‌ای بوده است. هر قبیله عبارت از گروهی مردم بوده است که از اصلی واحد بوده‌اند و یا خود چنین می‌پنداشته‌اند[۱]. بدین‌سان، رابطه خونی و قرابت، افراد قبیله را به هم پیوند می‌داده و نهاد قبیله شکل می‌گرفته است[۲]. با نگاه حقوقی و سیاسی نو، قبیله دارای همه مقومات دولت جز سرزمین بوده است. امور قبیله نیز با شورا حل و فصل می‌شده است.

در شهر مکه مکانی به نام «دارالندوه» بود که تصمیم‌های اجتماعی مهم در آن محل گرفته می‌شد. در این شورا معمولاً افراد بالای چهل سال شرکت می‌کرده‌اند[۳]. نام این محل در یثرب، «نادی» و «سقیفه» بوده که شیوخ برای تصمیم‌گیری در آن گردهم می‌آمده‌اند[۴]. تجلی وحدت قبیله به وجود شخصی بود که او را با عناوینی چون امیر، رب، رئیس و شیخ می‌خوانده‌اند[۵]. وی از میان افراد قبیله انتخاب می‌شد[۶]. این انتخاب و اعلان وفاداری به او، در حقیقت، همان نهاد بیعت است. امیر، پادشاه و فرمانده کل قوا و رئیس دارایی قبیله بود[۷]. همو بود که هنگام جنگ و صلح به نام قبیله سخن می‌گفت[۸].

اسلام قبیله‌گرایی و فرهنگ آن را از بین برد و اصول عقیدتی را بر جایش نشاند[۹]. همچنین امتیازات طبقاتی از حیث ثروت، جاه و مقام و مانند آن را زدود و تصمیم‌گیری در امور اجتماعی را از سقیفه و دارالندوه به مسجد منتقل کرد و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت همگانی پدید آورد. البته با اینکه زعامت دینی و سیاسی پیامبر الهی بود، آن حضرت در موارد متعدد از نهاد بیعت استفاده کرد. نمونه‌های این بیعت را می‌توان در پیمان عقبه اول در سال دوازدهم بعثت[۱۰]، پیمان عقبه دوم[۱۱] در سال سیزدهم بعثت، بیعت عشیره[۱۲]، بیعت شجره یا بیعت رضوان[۱۳] و بیعت نساء[۱۴] یاد کرد.

نقطه مشترک همه این بیعت‌ها، تأکید بر تکالیف حقوقی است. البته به نظر می‌رسد در مواردی مانند بیعت عقبه اول و دوم و بیعت نساء، نظام و احکام اسلامی برای مردم بدیع و ناآشنا بوده است و از طرف دیگر آنان نهاد بیعت را می‌شناخته‌اند و در موارد عمل به آن، خود را ملتزم به مفاد بیعت می‌دانسته‌اند. این امر موجب شده است پیامبر برای متعهد ساختن آنان به انجام تکالیف دینی به شیوه آشنای عرب عمل کند و از آنان بیعت گیرد.

پس از رحلت پیامبر به دلیل آشنابودن مردم با نظام حقوقی قبیله‌ای از یک سو و استفاده پیامبر از نهاد بیعت از سوی دیگر، بیعت باری دیگر رخ نمود، اما کارکردش همانند کارکرد بیعت‌های پیش از اسلام بود. حتی دوباره تصمیم‌گیری از مسجد به سقیفه کشانده شد و در تعیین حاکم نیز شیوه‌ای مانند روش انتخاب رئیس قبیله در دوره جاهلیت به کار رفت[۱۵]. با دقت در آن‌چه در سقیفه گذشت، این حقیقت به خوبی روشن می‌شود. استدلال مهاجران و انصار در اثبات شایستگی خود برای خلافت، تأییدی بر این رجعت است؛ مثلاً حباب بن منذر در بیان شایستگی انصار آنان را صاحب ثروت، عزت و جمعیت و شجاعت معرفی می‌کند[۱۶]. در مقابل، ابوبکر برای اثبات خلافت قریش چنین استدلال می‌کند: ما مردم مهاجر، نخستین مردم در گرایش به اسلام هستیم و مردم دنباله‌رو مایند. ما عشیره رسول‌الله‌ایم. با این حال، از جهت نسب در میان عرب جای داریم؛ زیرا قبیله‌ای از عرب نیست مگر آن‌که ولادتی از قریش در آن صورت گرفته است[۱۷].

مهم‌تر آن‌که در دوره‌های بعد، فقیهان همین حوادث پس از رحلت پیامبر را مصدر استنباط احکام شرعی قرار داده‌اند و کوشیده‌اند احکام حقوق عمومی را بر اساس آن پی ریزند؛ مثلاً یکی از نویسندگان، برخی احکام فقهی را برگرفته از جریان سقیفه می‌داند و می‌گوید: مبدأ خلافت، شورا است. مجلس بزرگان صحابه به نام امت، خلیفه را برمی‌گزیند و برای بیعت عمومی به مردم معرفی می‌کند. بیعت عمومی در مسجد انجام می‌گیرد. برای تحقق خلافت، اجماع لازم است و خلیفه باید قریشی باشد[۱۸].

با گذشت زمان و بروز حوادث دیگر، تغییراتی در احکام بیعت پدید آمد؛ مثلاً فقیهان و متکلمان بصره بیعت پنج نفر را در انعقاد امامت کافی دانستند؛ زیرا عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود شورایی سامان داد که شش عضو داشت و عثمان با پنج رأی به عنوان خلیفه انتخاب شد[۱۹]. کرامیه (اصحاب ابوعبدالله محمد بن کرام) بیعت با دو امام را جایز دانستند تا خلافت معاویه در شام را سازگار با حکومت علی(ع) جلوه دهند[۲۰]. بعضی، چون عالمان کوفه، با قیاس عقد بیعت به عقد نکاح، بیعت یک نفر را با حضور دو شاهد کافی شمردند[۲۱].

حتی گاه در استنباط احکام بیعت، حب و بغض‌ها نیز دخالت داشته است؛ مثلاً شهرستانی در ملل و نحل هنگامی که دیدگاه فرقه هشامیه[۲۲] و ابوبکر اصم را در این باره نقل می‌کند که امامت منعقد نمی‌شود مگر به اجماع مسلمین، می‌نویسد: او با این رأی می‌خواهد در امامت علی(ع) خدشه کند؛ زیرا بیعت با علی(ع) هنگام وقوع فتنه و بی‌اتفاق صحابه بوده است[۲۳].

پس، از صدر اسلام تا دوره پس از رحلت پیامبر، نهاد بیعت هم در کارکرد و هم در احکام دچار تحولاتی بسیار شده است. آنچه برای ما در این نوشتار مهم است، استنباط احکام بیعت از طریق سخنان علی(ع) است. هر چند در فهم سخنان آن حضرت درباره بیعت، ناگزیر باید به این تحولات تاریخی و تلقی عمومی از بیعت نیز توجه کنیم.

خلاصه آن‌که نهاد بیعت، نهاد تأسیسی اسلام نبوده، بلکه قبل از ظهور اسلام در بین قبائل عرب در گزینش امیر قبیله مرسوم بوده است. پیامبر اکرم(ص) بارها در دوره حیات خود از آن بهره گرفته است و بعد از رحلت او نیز خلفا برای مشروع جلوه‌دادن حاکمیت خود از آن استفاده کرده‌اند. این کاربردها موجب استنباط احکام و شرایط و قواعد بیعت توسط فقیهان شده است.

با وجود روشن بودن مفهوم و معنا و بسیاری از احکام بیعت، پیرامون نقش حقوقی آن در گزینش حاکم و جایگاه آن اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف نه به سبب ابهام در خود بیعت، بلکه به سبب گوناگون بودن دیدگاه‌ها بر سر خلافت بعد از رسول اکرم(ص) از یک طرف، و پیرامون جایگاه مردم در زمام‌داری اسلامی و رابطه حاکم با مردم از طرف دیگر است. به همین دلیل، اظهار نظر درباره ابعاد مختلف این نهاد حقوقی - سیاسی نیاز به بررسی مسائل مختلف دیگری دارد و به هیچ وجه نمی‌توان تنها به روایات خود بیعت اکتفا کرد[۲۴].

منابع

پانویس

  1. احمد بعلی، صالح، محاضرات فی تاریخ العرب، ج۱، ص۱۵۲.
  2. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، ج۵، ص۱۷۸.
  3. عبدالکریم، خلیل، الاسلام بین الدولة الدینیة والدولة المدینه، ص۱۳۵.
  4. طالب، محمد سعید، الدولة والدین، ص۱۲۵-۱۳۱.
  5. احمد بعلی، صالح، محاضرات فی تاریخ العرب، ج۱، ص۱۵۶.
  6. احمد بعلی، صالح، محاضرات فی تاریخ العرب، ج۱، ص۱۵۶.
  7. زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهرکلام، ص۱۴.
  8. ذکی محمد، فاضل، الفکر السیاسی العربی الاسلامی، ص۱۱۳.
  9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۱۲۵.
  10. ابن کثیر قرشی دمشقی، اسماعیل، البدایة والنهایه، ج۲، ص۱۶۱؛ قمی، (شیخ) عباس، سفینة البحار ومدینة الحکم والآثار، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۷۵. پیمان «عقبۀ اول»، عبارت از بیعتی است که پیامبر با دوازده نفر از اهل یثرب بست. مفاد این بیعت همان مفاد «بیعت نساء» است که در آیه دوازدهم سوره ممتحنه آمده است. مفاد بیعت عبارت بود از عدم شرک به خداوند، عدم زنا، نکشتن اولاد، نزدن بهتان و سرپیچی از معصیت. این بیعت در حقیقت تأکید بر رسالت است؛ یعنی در صورت عدم بیعت نیز بر تازه‌مسلمانان این احکام لازم بود.
  11. ابن کثیر قرشی دمشقی، اسماعیل، البدایة والنهایه، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ص۹۷. پیمان «عقبه دوم» در سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد. در این سال ۷۳ نفر از زنان و مردان یثرب، شب‌هنگام در ایام تشریق، خدمت پیامبر رسیدند و با وی بیعت کردند. در این بیعت پیامبر فرمود: «من با شما بر اسلام بیعت می‌کنم». سپس پیامبر آثار متقابل بیعت را برای آنان توضیح داد.
  12. قمی، (شیخ) عباس، سفینة البحار، ص۴۳۵. «بیعت عشیره»، بیعتی بود که بعد از نزول آیه ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴ انجام شد. در این حادثه علی(ع) با پیامبر بیعت کرد.
  13. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۹۷. «بیعت رضوان»، بیعت مسلمانان با پیامبر قبل از صلح حدیبیه است. خداوند در آیه ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸ از این بیعت نام می‌برد. مفاد این بیعت تعهد بر جهاد بود.
  14. «بیعت نساء»، بیعتی است که بعد از فتح مکه با زنان بسته شد. مفاد این بیعت در آیه ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌ای را که پیش دست و پای آنان است بر (شوهر) خویش نبندند و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند، با آنان بیعت کن و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره ممتحنه، آیه ۱۲ آمده است.
  15. ر.ک: طالب، محمدسعید، الدولة والدین، ص۲۲۶.
  16. ابن قتیبه دینوری، محمد عبدالله بن مسلم، الامامة والسیاسه، ص۲۳-۲۴.
  17. ابن قتیبه دینوری، محمد عبدالله بن مسلم، الامامة والسیاسه، ص۲۳-۲۴.
  18. طالب، محمدسعید، الدولة والدین، ص۲۲۶.
  19. زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۸، ص۶۱۷۲-۶۱۷۳.
  20. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۱۱۳.
  21. زحیلی، وهبه، الفقه الاسلامی و ادلته، ج۸، ص۶۱۷۲-۶۱۷۳.
  22. فرقه هشامیه از اصحاب هشام بن عمرو الفوطی هستند. ر.ک: شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۷۲.
  23. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۷۲.
  24. حکمت‌نیا، محمود، مقاله «جایگاه بیعت در حکومت»، دانشنامه امام علی ج۵، ص ۱۴۲.