تساهل و تسامح در فلسفه دین و کلام جدید

مقدمه

«تسامح»، «تساهل»، «تحمل»، «مدارا» و «روامداری»، واژه‌هایی هستند که در ادبیات امروز در مقابل واژه «تلورانس»[۱] به کار می‌روند واژه “toleration” از ریشه لاتینی “tolero” به معنای تحمل کردن از نظر اصطلاحی، به معنی تسامح و تساهل، مداخله و جلوگیری کردن یا اجازه دادن با قصد و آگاهی به اعمال یا عقایدی است که شخص آنها را نمی‌پسندد[۲]؛ یعنی افراد جامعه در مواردی که از عمل یا عقیده مخالفان خود ناخشنودند، با داشتن توان مداخله و اعمال قدرت از این کار سر باز زنند.

تاریخچه

تسامح در فرهنگ غربی در آغاز صبغه‌ای دینی داشت و یونانیان باستان به دلیل وجود خدایان و مراسم گوناگون در برابر مراسم و نهادهای دینی گوناگون چندان حساسیت نشان نمی‌دادند، ولی مسیحیت نخستین نظم اجتماعی امپراطوری روم را که به پرستش خدایان معتقد بود، برهم زد و با سختگیری رومیان روبه‌رو شد. در اواخر قرون وسطی به ویژه سده دوازدهم به بعد نداشتن تساهل به شدت بر کلیسا حاکم شد و در کنار کلیسای کاتولیک کلیسای پروتستان نیز با مخالفان خود با خشونت رفتار می‌کرد و سابقه سوزاندن و یا غرق کردن مخالفان در کارنامه هر دو موجود است[۳].

در قرون وسطی و زمانی که دین، نهاد دولتی بود، نبود تسامح و افراط در خشونت زمینه را برای واکنش شدید در برابر این موضوع فراهم کرد، تا آنجا که فشارهای کلیسا در تفتیش عقاید باعث شد هنوز نیز مفاهیمی چون باید و نباید، امر و نهی و تکلیف اجتماعی و... در بسیاری محافل اموری نادرست محسوب شوند.

بنابراین، تسامح و تساهل در غرب بستری دینی داشت و در دهه‌ها و سده‌های پس از آن، مبانی اومانیسم، عقل‌گرایی و فردگرایی موجب رواج آن شد. هرچند تولد تسامح در حوزه مذهب و مربوط به انتخاب دیانت بود، ولی به تدریج این قلمرو گسترش یافته، تحمل هر نوع تنوع و گوناگونی در هر عرصه معرفتی و رفتاری اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، دینی، فرهنگی را شامل شد[۴]. عوامل و زمینه‌های تاریخی تساهل و تسامح با کثرت‌گرایی فرهنگی ارتباط محکمی دارد و نهادینه شدن تسامح و تساهل سبب رشد و ترویج جریان پلورالیزم فرهنگی نیز شد[۵].

مبانی نظری تسامح و تساهل غربی

۱. مبنای هستی‌شناختی: یکی از ریشه‌های تسامح و تساهل تبیینی از هستی و جهان است در آنکه تمام اشیای متضاد در کنار هم می‌بیند و دوگانگی و اختلاف بارزی در مظاهر وجودی عالم دیده می‌شود و این امر برخلاف فلسفه افلاطون در فلسفه ارسطو دست‌مایه‌ای برای تسامح و تساهل شد. از دیدگاه ارسطو خشونت و نزاع یا بی‌صبری و نابردباری با جوهر انسانی در ستیز است و هرچه به خشونت و تحمل نکردن بگراییم، به مرحله حیوانی و هرچه از خشونت و نداشتن تساهل بپرهیزیم، به مرحله انسانی بلکه خدایی نزدیک شده‌ایم[۶].

۲. مبنای معرفت‌شناختی‌: یکی از مبانی معرفت‌شناختی تسامح ممکن نبودن دستیابی به یقین است که در قالب شک‌گرایی و نسبی‌گرایی با صورت‌ها و شکل‌های مختلف بیان می‌شود. با پذیرش ممکن نبودن داوری و ارزیابی قطعی درباره عقاید و رفتارهای مختلف زمینه برای وجود تسامح فراهم می‌شود و وقتی نتوان گفت که کدام رأی و نظریه و شیوه رفتار، درست و کدام غلط است، بهتر است که انسان از قضاوت و داوری دست کشیده، احتمال خطای خود را جدی بگیرد و نه تنها در برابر نظریات و رفتارهای مخالفان بردبار باشد، بلکه از هرگونه پایداری بر آرای خود دوری کند. تساهل و تسامح همزاد شک‌گرایی، نسبی‌گرایی و غیر واقع‌گرایی است[۷]. نسبی‌گرایی در طول تاریخ فراز و فرودهای مختلفی داشته و هر از چندگاهی با چهره‌ای متفاوت پا به عرصه تفکر غرب نهاده است. در یونان باستان، پروتاگوراس معتقد بود، انسان مقیاس همه چیز است؛ مقیاس هستی چیزهایی که هست و مقیاس نیستی چیزهایی که نیست[۸]. به نظر گرگیاس نیز اولاً، هیچ واقعیتی وجود ندارد؛ ثانیاً، در صورت وجود، شناختنی نیست و ثالثاً، حتی اگر واقعیت، شناختنی باشد، این شناسایی انتقال‌پذیر به دیگران نیست[۹].

گزنفون معتقد بود، ما برای معرفت ملاکی در دست نداریم و اگر تصادفاً به حقیقتی برسیم نمی‌توانیم آن را از خطا تشخیص بدهیم[۱۰]. سقراط، افلاطون و ارسطو در صدد نقد شکاکیت برآمده، با تلاش ایشان قرن‌ها نسبی‌گرایی از رونق افتاد. در قرن پانزدهم نیز مونتنی، پدر شکاکیت معاصر، معتقد شد، تنها چیز یقینی این است که هیچ چیز متیقن نیست[۱۱].

سیر شکاکیت غربی با نظرات هیوم و کانت شدت یافت و در بیشتر شاخه‌های علوم مطرح شد و حتی پس از دوران تجدد و در دوران پست‌مدرنیسم حقیقت عینی و ثابت انکار شد، به گونه‌ای وانمود می‌شود که هیچ معیار و استاندارد معینی وجود ندارد[۱۲].

باید دانست: اولاً نسبیت و شکاکیت با دلایل مختلف ابطال شده است و ثانیاً، عوارض نامطلوبی در حوزه‌های مختلف به بار می‌آورد؛ زیرا انکار یقین امری خلاف وجدان است و هرکس با هر فرهنگ و سلیقه‌ای به برخی امور مانند، وجود خود، حالات درونی، اراده، معلومات ذهنی و... یقین دارد و آنها را به وضوح می‌یابد و می‌تواند با کنار هم قرار دادن همین امور یقینی به نتایج یقینی بی‌شماری دست یابد. اگر تمام معارف بشری نسبی باشد و هیچ معرفت مطلقی وجود نداشته باشد، این ادعا را درباره همین اصل نیز می‌توان مطرح کرد. بنابراین، خود این ادعا نیز به طور کامل و مطلق درست نیست. بنابراین، نسبی‌گرایی برخلاف نظریه تسامح نیز خواهد بود؛ بدین‌گونه که اگر هیچ ملاکی برای تعیین نظریه حق نباشد، پس، راهی برای اثبات درستی تسامح و نادرستی نداشتن تسامح نیز نباید وجود داشته باشد.

۳. اومانیسم و فردگرایی: با وجود تحولات تاریخی در تعریف اومانیسم و فردگرایی می‌توان به این نکته مشترک اشاره نمود که اومانیسم و فردگرایی هر یک به نحوی به حقوق انسان و ضرورت محترم شمردن این حقوق از سوی دولت تأکید کرده و معتقدند از سویی هیچ منبع و مرجعی ورای انسان وجود ندارد تا ملاک حقانیت باشد و از سوی دیگر همه انسان‌ها دارای ارزش و حقوق برابرند؛ در نتیجه، هیچ‌کس یا گروهی حق تحمیل ارزش‌ها و باورهای خود را بر دیگران ندارد. ارزش‌ها، سلایق و باورهای هر انسان و هر فرد محترم است، مگر آنکه ضرر و زیانی برای انسان‌های دیگر ایجاد کند[۱۳].

فردگرایی از پایه‌های مهم لیبرالیسم است که سبب شد، آزادی‌طلبی در عرصه‌های گوناگون به سرعت رشد کند و در عرصه دین به نوعی تساهل مذهبی بینجامد. تساهل مذهبی نشان کاملی از فردگرایی بود؛ زیرا دین و مذهب از امور شخصی هر فرد است که بنابر خواست فرد، محترم است و هیچ‌کس حق ندارد کسی را به خاطر مذهبش از حقوق مختلف اجتماعی و انسانی محروم کند[۱۴].

اومانیسم و فردگرایی نیز به دلایل مختلف باطل شده است. در اومانیسم چنین فرض شده است که هیچ امری خارج از انسان نمی‌تواند معیار درستی و قضاوت باشد و این تفکر با خدامحوری ادیان الهی مخالف است؛ در اومانیسم، فرد با تکیه بر عقل انسانی، خود را در وضع قوانین و تعیین مصالح فردی و اجتماعی، بی‌نیاز از وحی می‌داند، در حالی که عقل آمیخته با احساسات و نقایص متعدد نمی‌تواند حقوق انسانی و مصالح او را به طور جامع تحلیل کند.

فردگرایی نیز تناقضات بسیاری دارد؛ از یک سو، در آن، احترام به انسان و فرد سرلوحه قرار داده و او هدف معرفی شده است و از سوی دیگر، افراد دیگر وسیله‌ای برای رسیدن فرد به هدف نشان داده می‌شود. گاهی جامعه مجموع افراد دانسته شده و برای آن هویتی در نظر گرفته نشده و بار دیگر تقابل فرد و جامعه درست شمرده شده است. سکولاریسم، جدایی دین از اخلاق، بی‌معنایی گزاره‌های دینی، تبیین مادی از منشأ دین، تبیین غیردینی از خدا و... از دیگر نتایج باطل فردگرایی است[۱۵].[۱۶]

تسامح و تساهل در اسلام

در آموزهای اسلام گاهی فرد به مصادیقی از تسامح و تساهل توصیه شده که ماهیتاً با تساهل و تسامح مصطلح متفاوت است. مثلاً، گاهی در رفتارهای اجتماعی و زندگی با سایر مؤمنان، فرد به پرهیز از تندخویی و خشونت دعوت شده[۱۷] و گاهی نیز تسامح و تساهل به معنای آن است که در قوانین شرعی اسلام، اصل بر آسان‌گیری و پرهیز از ایجاد زحمت و مشقت بر مؤمنان و قواعد فقهی نظیر لاحرج، لاضرر، نفی اضطرار، جهل و نسیان و... مصادیقی از همین اصل است[۱۸].

همچنین، گاهی تسامح و تساهل درباره دعوت مردم به دین اسلام به کار رفته و در آیات متعدد قرآن به‌کارگیری زور و اجبار در دین‌دار کردن مردم نفی شده است[۱۹]. گاهی هم تسامح و تساهل از سجایای اخلاقی مؤمنان معرفی می‌شود و در روایات فراوانی بر مدارا، نرم‌خویی، گذشت و کظم غیظ تأکید شده است ولی چنان که گفته شد، تسامح و تساهل مصطلح مبانی باطل و ناسازگاری با اسلام دارد و موارد یاد شده با تسامح و تساهل مصطلح اختلاف جوهری دارد.

در غالب مسائلی که طرفداران تسامح و تساهل در آنها انسان‌ها را به آسان‌گیری دعوت می‌کنند، اسلام قاطعیت و سازش نکردن را ارزش می‌داند. مثلاً پیامبران در رساندن پیام الهی نه دچار تردید شده و تسامح به خرج می‌دادند و نه از تهدیدهای دشمنان هراسی داشتند[۲۰]. همچنین، قاطعیت در مبارزه با باطل، دستور اسلامی است[۲۱] و قاطعیت در بیان دین و مبارزه با انحرافات دینی یا کتمان دین[۲۲]؛ قاطعیت حکومت در استیفای حقوق مردم و مبارزه با ظلم؛ قاطعیت حکومت در اجرای حدود الهی؛ قاطعیت در برابر دشمنان اسلام و مسلمانان که فتنه‌انگیزی می‌کنند[۲۳]؛ قاطعیت در نفی و طرد ولایت کفار بر مسلمانان[۲۴] از اصول انکارناپذیر فرهنگ اسلامی است[۲۵].

تسامح و تساهل و زندگی مسالمت‌آمیز

اسلام در موارد متعددی مسلمان را به زندگی مسالمت‌آمیز با پیروان ادیان دیگر دعوت کرده است. به رفتار متین و مودبانه با طرفداران مذاهب مختلف و فراهم کردن فضای طرح نظرات و افکار برای ایشان، تقریباً در هیچ نظام مذهبی و دینی و سیاسی به اندازه اسلام توجه قرار نگرفته و تا این حد با صاحبان ادیان مدارا نشده است. این نوع رفتار و مدارا با پیروان سایر مذاهب، الهام‌گرفته از سیره و سلوک اولیای الهی است[۲۶].

امام صادق(ع) به شرکت در نمازها و تشییع‌جنازه برادران اهل سنت سفارش کرده است، خود از بیمارانشان عیادت کرده، از هر کمکی به ایشان دریغ نمی‌کردند[۲۷]. نص قرآن نیز به چنین رفتاری توصیه می‌کند:

  1. ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ[۲۸].
  2. ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[۲۹].[۳۰]

حکمت هم‌زیستی مسالمت‌آمیز

توصیه اسلام به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با پیروان ادیان دیگر حکمت‌های متعددی دارد و یکی از این حکمت‌ها فراهم شدن زمینه هدایت برای ایشان است. در تاریخ دیده می‌شود که بسیاری از اهل کتاب کسانی بودند که امر حق بر ایشان معلوم نشده بود، ولی پس از زندگی در کنار مسلمانان به تدریج هدایت و مسلمان شده، به صورت جدی از مسلمانان حمایت می‌کردند. پدران بسیاری از علما و دانشمندان بزرگ اسلام؛ مسیحی، یهودی، یا نصرانی بوده‌اند[۳۱].

البته زندگی مسالمت‌آمیز با تساهل و تسامح متفاوت است و اسلام مسلمانان را با شرایط خاص به زندگی مسالمت‌آمیز با غیر مسلمانان فراخوانده ولی هرگز ایشان را به تساهل و تسامح دعوت نکرده است؛ بلکه اساس قرآن بر سازش نکردن با باطل و پیروان باطل است: ﴿فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ * وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ[۳۲].

خدای متعال در قرآن کریم به پیامبر هشدار داده است که هرگز کم‌ترین نرمشی در برابر پیشنهادهای انحرافی مشرکان از خود نشان ندهد و با اهل باطل سازش نکند. علی(ع) فرموده است: «به جان خودم قسم! در مبارزه با مخالفان حق؛ آنان که در گمراهی غوطه‌ورند، لحظه‌ای مدارا و سازش نمی‌کنم و در برابر آنان از خود سستی نشان نمی‌دهم»[۳۳]. انسان متدین نه در عمل و نه در اعتقاد، در برابر دشمنان و مرام‌های باطل ضعف و سستی یا نرمش نشان نمی‌دهد[۳۴].[۳۵]

منابع

پانویس

  1. Toleration.
  2. فتحعلی، محمود؛ تسامح و تساهل: اخلاقی، دینی، سیاسی، ص۱۲.
  3. فتحعلی، محمود؛ تسامح و تساهل: اخلاقی، دینی، سیاسی، ص۸-۹.
  4. فتحعلی، محمود؛ تسامح و تساهل: اخلاقی، دینی، سیاسی، ص۱۰-۱۱.
  5. محمدی، عبدالله، مقاله «تسامح و تساهل»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۲.
  6. ارسطو؛ اخلاق نیکو ماخوس، ۱۱۳۹ ب.
  7. فتحعلی، محمود؛ تسامح و تساهل: اخلاقی، دینی، سیاسی، ص۳۴.
  8. کاپلستون، فردریک؛ تاریخ فلسفه غرب، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ص۱۰۶.
  9. کاپلستون، فردریک؛ تاریخ فلسفه غرب، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ص۱۱۲.
  10. عارفی، عباس؛ تاریخچه نسبی‌گرایی در فلسفه علم، ص۴۳.
  11. عارفی، عباس؛ تاریخچه نسبی‌گرایی در فلسفه علم، ص۴۷.
  12. عارفی، عباس؛ تاریخچه نسبی‌گرایی در فلسفه علم، ص۵۱-۵۲.
  13. فتحعلی، محمود؛ تسامح و تساهل: اخلاقی، دینی، سیاسی، ص۴۱.
  14. حمیدیه، بهزاد؛ بازشناسی فردگرایی و پیامدهای آن، ص۲۲۲.
  15. حمیدیه، بهزاد؛ بازشناسی فردگرایی و پیامدهای آن، ص۲۳۷.
  16. محمدی، عبدالله، مقاله «تسامح و تساهل»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۳.
  17. ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  18. نیکزاد، عباس؛ «تسامح و تساهل در آموزه‌های پیامبر اعظم(ص) و تفاوت‌های آن با تسامح و تساهل در لیبرالیسم»، اندیشه تقریب، ش ۹، زمستان ۱۳۸۵، ص۹۸.
  19. ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶؛ ﴿وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ «و اگر رویگردانی آنان بر تو گران است چنانچه بتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی بر آسمان بیابی تا نشانه‌ای (دیگر) برای آنان بیاوری (چنین کن، اما باز ایمان نمی‌آورند) و اگر خداوند می‌خواست همه آنان را بر رهنمود (خود) گرد می‌آورد پس، هرگز از نادانان مباش!» سوره انعام، آیه ۳۵؛ ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ «بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم» سوره یونس، آیه ۱۰۸؛ و ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ «مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.
  20. نیکزاد، عباس؛ «تسامح و تساهل در آموزه‌های پیامبر اعظم(ص) و تفاوت‌های آن با تسامح و تساهل در لیبرالیسم»، اندیشه تقریب، ش ۹، زمستان ۱۳۸۵، ص۱۰۲.
  21. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره ممتحنه، آیه ۴.
  22. ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹.
  23. ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹؛ ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد * و هر جا بر آنان دست یافتید، بکشیدشان و از همان‌جا که بیرونتان راندند بیرونشان برانید و (بدانید که) آشوب (شرک) از کشتار بدتر است و نزد مسجد الحرام با آنان به کارزار نیاغازید مگر در آنجا با شما به جنگ برخیزند در آن صورت اگر به کارزار با شما دست یازیدند شما هم آنان را بکشید که سزای کافران همین است» سوره بقره، آیه ۱۹۰-۱۹۱؛ و ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و (این) پایانه، بد است» سوره توبه، آیه ۷۳.
  24. ﴿الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا «آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزی‌یی بهره شما گردد، می‌گویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌ای باشد، می‌گویند آیا ما بر شما دست نیافته‌ایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشته‌ایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نساء، آیه ۱۴۱؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ «ای مؤمنان! اگر از دسته‌ای از کسانی که به آنان کتاب داده شده است فرمانبرداری کنید شما را پس از ایمانتان به کفر باز می‌گردانند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۰؛ و ﴿الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا «همان کسانی که به جای مؤمنان، کافران را دوست می‌گزینند؛ آیا عزّت را نزد آنان می‌جویند با آنکه بی‌گمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
  25. محمدی، عبدالله، مقاله «تسامح و تساهل»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۵.
  26. مصباح یزدی، محمدتقی؛ پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، ص۳۰۵.
  27. مصباح یزدی، محمدتقی؛ پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج۴، ص۷۰.
  28. «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.
  29. «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
  30. محمدی، عبدالله، مقاله «تسامح و تساهل»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۶.
  31. مصباح یزدی، محمدتقی؛ در پرتو آذرخش، ص۱۸۲.
  32. «پس، از دروغ‌انگاران پیروی مکن! * دوست دارند نرمی پیشه کنی تا نرمی پیش گیرند» سوره قلم، آیه ۸-۹.
  33. نهج البلاغه، خطبه ۲۴.
  34. جوادی آملی، عبدالله؛ دین‌شناسی، ص۲۰۰.
  35. محمدی، عبدالله، مقاله «تسامح و تساهل»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۷.