جنبش‌های مخالف با حکومت بنی عباس

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

بعد از اینکه عباسیان چهره کریه و سفاک خود را فاش نمودند و دست به ظلم و ستمی شدیدتر از بنی امیه زدند، قیام‌ها و شورش‌هایی بر علیه آنها صورت گرفت که در این مقال، به شورش‌هایی که از سال تولد امام رضا (ع) تا زمان شهادت ایشان، بر علیه عباسیان صورت گرفته بود، به طور مختصر می‌پردازیم.

جنبش حسان بن مجالد همدانی

در سال ۱۴۸ هجری، حسان بن مجالد همدانی، همراه گروهی از خوارج، در روستایی به نام بافخاری در حوالی شهر موصل، بر منصور عباسی شورید[۱].

جنبش استادسیس

در سال ۱۵۰ هجری، استادسیس، سیصد هزار جنگجو از میان مردم هرات، بادغیس، سیستان و دیگر ولایات خراسان گرد آورد و بر علیه منصور قیام کرد[۲].

جنبش بربریان

در سال ۱۵۱ هجری، عمرو بن حفص، فرماندار منصور در قیروان، حبیب بن حبیب را به جای خود گذاشت و به زاب رفت. بربریان بر حبیب شوریدند و او را کشتند. همین امر سرچشمه جنبشی شد که سراسر آفریقا را فرا گرفت و فرمانداران منصور در آن خطه، یک یک از آن سرزمین رانده شدند[۳].

جنبش شقنا

در سال ۱۵۱ هجری، معلمی از بربریان به نام شقنا بن عبدالواحد، که خود را عبدالله بن محمد و از تبار امام حسین (ع) می‌خواند، در شرق اندلس قیام کرد او به‌دست همراهانش کشته شد[۴].

جنبش ابو حاتم اباضی

در سال ۱۵۱ هجری، یعقوب بن کندی، معروف به ابو حاتم اباضی، همراه جمعی از خوارج، در طرابلس بر علیه منصور شورید. در سال ۱۵۵ هجری، ابو حاتم کشته شد و شورش خوابید[۵].

جنبش هاشم بن اشتاخنج

در سال ۱۵۲ هجری، گروهی از مردم آفریقا و سپاهیان خراسانی، به فرماندهی هاشم بن اشتاخنج، در آفریقا خروج کردند و محمد بن اشعث، فرماندار منصوب از جانب منصور را بیرون و فردی به نام عیسی بن موسی خراسانی را بر خویش گماردند. هاشم را به دستور منصور کشتند[۶].

جنبش عمرو بن شداد

در سال ۱۵۶ هجری، عمرو بن شداد در بصره بر علیه منصور شورش کرد عاقبت به طرز فجیعی او را بر دار آویختند[۷].

جنبش مقنع

در سال ۱۵۹ هجری، فردی که ادعای الوهیت می‌کرد و به تناسخ ارواح باور داشت، روی خود را پوشاند و در خراسان قیام کرد. از این‌رو به مقنع شهرت یافت. گروهی بی‌شمار بر پیروی از او، در قلعه‌های بسنام و سنجره گرد آمدند و به چپاول اموال مسلمانان پرداختند. پس از درگیری‌های فراوان، در سال ۱۶۱ هجری، معاذ بن مسلم، فرمانده سپاهیان مهدی عباسی آنان را محاصره کردند مقنع و خانواده‌اش با خوردن زهر، خود را نابود کردند[۸].

شورش خراسانیان

در سال ۱۵۹ هجری، فرماندهان سپاه عباسی در خراسان به پا خاستند و خواهان برکناری عیسی بن موسی و ولایتعهدی موسی بن مهدی شدند. مهدی با پرداخت یک میلیون درهم و واگذاری آبادی‌های فراوان به عیسی، او را به دست کشیدن از منصب ولایتعهدی واداشت؛ اما در هر حال، حکومت پس از مهدی به هیچ یک وفا نکرد و هارون الرشید زمام فرمانروایی را به کف گرفت[۹].

جنبش یوسف برم

در سال ۱۶۰ هجری، یوسف بن ابراهیم، معروف به یوسف برم، در بخارا بر علیه مهدی عباسی شورید. یوسف به دستور مهدی، به دست هرثمة بن اعین کشته شد[۱۰].

جنبش سرخ‌جامگان گرگان

در سال ۱۶۲ هجری، گروهی از سرخ جامگان گرگان، به رهبری فردی به نام عبد القهار در طبرستان شوریدند. عمرو بن علاء این شورش را فرونشاند[۱۱].

جنبش خراسانیان

در سال ۱۶۶ هجری، مردم خراسان بر علیه مسیب بن زهیر که کارگزار مهدی عباسی بود قیام کردند. به ناچار، مسیب برکنار و ابو العباس فضل بن سلیمان طوسی به جای او نشست[۱۲].

جنبش شهید فخ

در سال ۱۶۹ هجری، حسین بن علی بن حسن از تبار امام حسن مجتبی (ع)، در محلی به نام فخقیام کرد و از مردم خواست تا برای پیاده کردن کتاب خدا و خرسندی از حکومت فردی از خاندان پیامبر (ص) با او بیعت کنند. وی همراه سیصد نفر از یاران خود، از مدینه بیرون آمد و روانه مکه شد و هنگامی‌که در منطقه فخ با یاران و سپاهیان عباسی درگیر شد، با تیر حماد ترک از پای درآمد. سر حسین را که به شهید فخ معروف شد، نزد هادی عباسی در بغداد فرستادند[۱۳].

جنبش حصین

در سال ۱۷۵ هجری، فردی به نام حصین، در خراسان بر علیه هارون الرشید خروج کرد. سرانجام، در سال ۱۷۷ هجری، حصین به قتل رسید و آشوب فرو نشست[۱۴].

جنبش یحیی بن عبدالله

در سال ۱۷۶ هجری، یحیی بن عبد الله، پسر عموی شهید فخ که در قیام وی مشارکت داشت، در دیلم به پا خاست او و یارانش با فضل بن یحیی برمکی که از سوی هارون الرشید به فرمانداری دیلم گماشته شده بود، از در سازش درآمدند. فضل آنها را به بغداد فرستاد و عاقبت در زندان بغداد درگذشتند[۱۵].

جنبش عطاف بن سلیمان

در سال ۱۷۷ هجری، عطاف بن سلیمان، با چهار هزار نفر از موصلیان بر علیه کارگزار هارون شوریدند هارون الرشید شخصا به موصل آمد و شورش را سرکوب کرد[۱۶].

جنبش محمد عمرکی

در سال ۱۸۰ هجری، جماعتی از سرخ جامگان گرگان به رهبری محمد عمرکی قیام کردند و با ایجاد رعب و جو نا امنی، به راهزنی پرداختند و کاروان‌های حاجیان خراسان را غارت کردند. علی بن عیسی بن ماهان، به دستور هارون الرشید، محمد عمرکی را در مرو به قتل رساند[۱۷].

جنبش تمام بن تمیم

در سال ۱۸۱ هجری، گروهی از مردم تونس به رهبری تمام بن تمیم، برای اعلام ناخرسندی خود از بد رفتاری محمد بن مقاتل، فرماندار هارون در شمال آفریقا، قیام کردند. چندی بعد، ابراهیم بن اغلب تمیمی این شورش را خواباند و هارون الرشید به پاس خدمتش، او را به ولایت آفریقا برگزید[۱۸].

جنبش ابو الخصیب

در سال ۱۸۳ هجری، وهیب بن عبدالله نسائی، معروف به ابو الخصیب در منطقه نساء از نواحی خراسان قیام کرد. دامنه شورش وی تا سال ۱۸۵ هجری ادامه یافت و شهرهای ابیورد، توس و نیشابور و مرو را فرا گرفت. سرانجام علی بن عیسی بن ماهان این شورش را سرکوب کرد[۱۹].

جنبش حمزه شاری

در سال ۱۸۵ هجری، حمزه شاری که از خوارج بود، در بادغیس شورش کرد. عیسی بن موسی عامل عباسیان در منطقه، با کشتاری گسترده در زابلستان و کابل و قندهار، این شورش را خواباند[۲۰].

جنبش مردم طبرستان

در سال ۱۸۵ هجری، مردم طبرستان، به انگیزه برکناری مهرویه رازی - کارگزار هارون الرشید- قیام کردند. با جایگزینی عبد الله بن سعید خرشی، این قیام آرام گرفت[۲۱].

جنبش رافع

در سال ۱۹۰ هجری، فردی به نام رافع، نوه نصر بن سیار، در سمرقند بر علیه هارون الرشید قیام کرد. سرانجام هرثمة بن اعین این شورش را سرکوب کرد. در این سرکوبی هارون الرشید شخصا حضور داشت و در برابر چشمان او در حالی‌که در بستر مرگ افتاده بود، رافع را کشتند[۲۲].

جنبش ابو عمیطر

در سال ۱۹۵ هجری، فردی از تبار یزید بن معاویه، به نام علی بن عبد الله بن خالد، معروف به ابو عمیطر در شام برخاست و ادعای حکومت کرد. محمد بن صالح، در رأس سپاهی به نبرد با ابو عمیطر رفت و او را اسیر نمود؛ ولی او توانست از زندان بگریزد[۲۳].

جنبش نصر بن سیار

در سال ۱۹۸ هجری، نصر بن سیار بن شیث عقیلی، که پس از مرگ هارون الرشید با فرزندش امین عباسی بیعت کرده بود، از شکست امین آزرده شد و به انگیزه مخالفت با مأمون، در ناحیه شمالی حلب، در سرزمین مضر به شورش برخاست. او در وهله اول و در سال ۱۹۸ توسط طاهر ذوالیمینین شکست خورد ولی از مقابل او گریخت و یک سال بعد در حران قیام کرد این بار توسط فرزند ذوالیمینین – عبدالله بن طاهر -شکست خورد[۲۴].

جنبش ابن طباطبای علوی

در سال ۱۹۹ هجری، محمد بن ابراهیم بن اسماعیل (دیباج) بن ابراهیم، از تبار امام حسین (ع) معروف به ابن طباطبای علوی که از پیشوایان زیدیه بود، مردم را با شعار الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ص) به قیام برای عمل به کتاب و سنت فرا خواند. نخستین واکنش قیام ابن طباطبا این بود که در برابر سپاه انقلابی او، همه لشکریانی که عباسیان برای خاموش کردن شورش او فرستاده بودند، شکست خوردند و پای به فرار گذاشتند. کوفه‌ای که به امام حسین (ع) خیانت کرد و زید بن علی (ع) را تنها گذاشت تا با گروهی چند از یارانش به جنگ اقدام کند، در کنار ابن طباطبا، قهرمانانه برای دفاع از انقلاب و هدف‌های آن، ایستادگی کرد. قیام او در کوفه دو ماه بیش نپایید. او که رهبری قیام را بر عهده داشت، در سن بیست و شش سالگی بر اثر مسمومیت درگذشت و به پیروان خود سفارش کرد که پس از او، با علی بن عبیدالله بن حسین پیمان بندند. پس از آن‌که شورش ابن طباطبا را خفه و خاموش کردند، عمال او در مناطقی که حکومت می‌کردند، اعلام استقلال و خود مختاری نمودند[۲۵].

جنبش ابو السرایا

در سال ۱۹۹ هجری، جنبش سری بن منصور شیبانی، معروف به ابو السرایا در عین التمر رخ داد و پس از بارها رویارویی با عباسیان، مناطق پیرامون بغداد، بصره، واسط، اهواز، فارس و مدائن، همگام با قیام ابن طباطبای علوی، به تصرف وی در آمد. او مردم را به پیروی از علویان فرا خواند. حسن بن سهل، برای نبرد با وی، هرثمة بن اعین را مأمور محاصره کوفه کرد، اما ابو السرایا به قادسیه و از آنجا به خوزستان گریخت و سرانجام در منطقه جلولاء طی نبردی با حماد کندغوش به قتل رسید. سر او به نزد مأمون فرستاده شد و پیکر او را به بغداد بردند و آن را بر فراز پل دجله آویختند[۲۶].

جنبش محمد دیباج

او فرزند امام جعفر صادق (ع) بود و چون انسان خوبرویی بود، به او دیباج می‌گفتند. وی در سال ۲۰۰ هجری قمری در مدینه قیام کرد. مأمون حائر ضحاک را به نزد وی فرستاد. محمد امان نامه مأمون را قبول کرد و با فرستاده مأمون به مرو آمد. مأمون با او به خوبی رفتار می‌کرد. محمد به جرجان رفت و در سال ۲۰۳ در آنجا وفات نمود[۲۷].

جنبش بابک خرمدین

در سال ۲۰۰ هجری، بابک در آذربایجان و ارمنیه، با شعار خون‌خواهی ابومسلم خراسانی، مردم را به شورش بر ضد عباسیان فرا خواند. این شورش در سال ۲۲۳ هجری قمری، توسط معتصم سرکوب شد[۲۸].

جنبش زید بن موسی

زید بن موسی بن جعفر (ع)، برادر امام رضا (ع)، در جنبش ابو السرایا به زندان افتاد، او توانست از زندان بگریزد و در سال ۲۰۰ هجری در ناحیه انبار قیام کند. او با تصرف بصره، منازل عباسیان را به آتش کشید[۲۹].

شورش عباسیان در بغداد

در سال ۲۰۰ هجری، پس از اعلام ولایتعهدی امام رضا (ع) از سوی مأمون، جمعی از عباسیان بغداد، به مخالفت با این اقدام مأمون برخاستند و خواهان انتخاب فردی از خاندان عباسیان شدند، از این رو، ابراهیم بن مهدی عباسی معروف به ابن شکله را به رهبری برگزیدند و در خطبه نماز جمعه، مأمون را از حکومت عزل کردند و پس از اعطای لقب مبارک به ابراهیم، با او بیعت نمودند. پس از یازده ماه و دوازده روز، بغدادیان بر ابراهیم شوریدند و با دستگیری او، شورش را فرو نشاندند[۳۰].[۳۱]

منابع

پانویس

  1. الکامل، ج۵، ص۵۸۴.
  2. الکامل، ج۵، ص۵۹۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۲۸۵؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۰۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۹۸.
  3. الکامل، ج۵، ص۵۹۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۲۹۵.
  4. الکامل، ج۵، ص۶۰۵.
  5. تاریخ طبری، ج۵، ص۲۹۵؛ الکامل، ج۵، ص۶۰۸.
  6. تاریخ طبری، ج۵، ص۲۹۵؛ الکامل، ج۵، ص۶۰۸.
  7. الکامل، ج۶، ص۱۱؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۰۰.
  8. تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۷؛ الکامل، ج۶، ص۳۸۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۰۶.
  9. الکامل، ج۶، ص۷۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۸.
  10. البدایة والنهایة، ج۱۰، ص۱۳۱؛ الکامل، ج۶، ص۴۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۸.
  11. البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۳۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۳.
  12. البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۳۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۰۸.
  13. الکامل، ج۶، ص۹۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰؛ مروج الذهب، ج۳، ۳۲۶.
  14. الکامل، ج۶، ص۱۲۴.
  15. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۹؛ الکامل، ج۶، ص۱۲۵.
  16. الکامل، ج۶، ص۱۴۰.
  17. تاریخ طبری، ج۵، ص۱۸۰؛ البدایة و النهایة، ج۲۰، ص۱۷۵.
  18. الکامل، ج۶، ص۱۵۴.
  19. الکامل، ج۶، ص۱۶۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۱.
  20. البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۸۶؛ الکامل، ج۶، ص۱۶۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۲.
  21. تاریخ طبری، ج۵، ص۲۴۷؛ الکامل، ج۶، ص۱۶۸؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۶۸.
  22. الکامل، ج۶، ص۱۹۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۰۸؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۲۰۳.
  23. الکامل، ج۶، ص۲۴۹؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۲۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۳۴.
  24. الکامل، ج۶، ص۲۹۷.
  25. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۱۷؛ الکامل، ج۶، ص۳۰۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۴۲.
  26. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۱۷؛ الکامل، ج۶، ص۳۰۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۳۸.
  27. به نقل از: تاریخ قم.
  28. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۲۱؛ الکامل، ج۶، ص۳۲۸؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۴۲.
  29. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۳۱؛ الکامل، ج۶، ص۳۱۶؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ۲۴۶.
  30. تاریخ طبری، ج۷، ص۱۴۰، الکامل، ج۶، ص۳۲۷؛ البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۲۴۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۴۷.
  31. محمدی، حسین، رضانامه ص۲۰۸-۲۱۳.