حق‌گرایی و حق‌طلبی

(تغییرمسیر از حق‌جویی)

مقدمه

یکی از نمونه‌های بارز رفتار عادلانه با مردمان حق‌طلبی است، به این معنی که انسان حق دیگران را به ایشان برساند و بیش از حق خود از دیگران مطالبه نکند. کسی که بیش از حق خود می‌خواهد و می‌گیرد، همانند کسی که از دادن حق دیگران استنکاف می‌کند، عدالت را نقض کرده است و ارزش و نوع حقی که ضایع می‌شود در صدق نام ظلم هیچ تأثیری ندارد. کسی که حق کوچکی را ضایع کند همانند کسی که حقوق بزرگ را ندیده می‌گیرد ظالم است. کسی که حقوق دینی، سیاسی و اجتماعی مردمان را تباه می‌کند به همان اندازه عدالت را خدشه‌دار می‌کند که با ندیده گرفتن حقوق مالی و اقتصادی خدشه‌دار می‌شود[۱].

حق‌گرایی و حق خواهی، آرمان پیامبران

حق به امری گفته می‌‌شود که واجب و ثابت است و در اصل به معنای مطابقت و موافقت می‌‌آید. البته این واژه کاربردهای چندگانه ای دارد که می‌‌توان به ایجاد چیزی براساس حکمت و یا چیزی که براساس حکمت ایجاده شده و یا سخنی که به اندازه و به موقع گفته شود و یا اعتقاد به چیزی چنان که هست[۲] اشاره کرد. در همه این کاربردها اصل مطابقت با واقع هستی مورد توجه می‌‌باشد بر این اساس قرآن گاه خداوند را حق و گاه هستی و آفریده الهی را حق می‌‌شمارد و هر چیزی را که برخلاف آن باشد به عنوان باطل می‌‌شمارد. قرآن در بیان تمثیلی می‌‌کوشد تا این معنا را به مردم بفهماند که باطل از آن جایی که چیزی جز نیستی نمی‌باشد می‌‌کوشد تا خود را با آویختن و آمیختن به حق معنا کند و وجود دهد. از این رو باطل همواره به حق می‌‌چسبد تا خودنمایی بلکه وجودنمایی کند. در آیه ۱۷ سوره رعد خداوند به خودنمایی باطل بر محور حق اشاره می‌‌کند و توضیح می‌‌دهد که چگونه باطل همانند حبابی بر آب، سست و پوچ است و بی‌حق می‌‌ترکد.

از آن جایی که میان حق و باطل هیچ واسطه ای نیست[۳] و در زندگی انسان‌ها آن دو ملازم یک دیگرند[۴] برای بسیاری، مشکل جداسازی پدید می‌‌آید؛ ولی از آن جایی که فطرت و طبیعت آدمی براساس حق جویی و حقیقت پذیری قرارداده شده[۵] انسان می‌‌تواند با تکیه بر فطرت و طبیعت سالم خویش آن دو را شناخته و با گرایش به حق خود را از گرفتاری‌های باطل و پیامدهای زیانبار آن در امان نگه دارد.

قرآن بیان می‌‌کند که حق پذیری، تنها رمز سعادت و رهایی انسان‌ها از آتش دوزخ و خشم الهی است[۶] و بر انسان است تا در برابر حق تسلیم بوده و آن چه از سوی خداوند از راه آموزه‌های وحیانی به آدمی می‌‌رسد بپذیرد[۷].

دل‌های پاک چون دل‌های پاک پیامبران که براساس فطرت است محل نزول کلام حق الهی است[۸] و بر مردم است که از حقی که از سوی خداوند بر دل‌های پیامبران و مردان پاک سیرت الهی فرود می‌‌آید پیروی کنند[۹]. از آن جایی که حق مطلق، خداوند است و حرکت پیامبران و معصومان(ع) برمدار حق است، اراده الهی بر این تعلق گرفته است تا در نهایت حق بر باطل پیروز شود و باطل از میان برود[۱۰].

حق در تحلیل قرآنی پایه و محور احکام و قوانین وحیانی الهی چون احکام اسلام است[۱۱] و خداوند پیامبرانش را با این هدف فرستاده است تا حق را به مردم معرفی کنند و آن را در جامعه تحقق بخشند[۱۲].[۱۳]

گرایش فطری انسان به حقایق

انسان موجودی کمال‌گرا و نقص گریز است. همین طبیعت آدمی موجب شده است تا هر آن چه را که کمال بداند به عنوان مطلوب و مقصد و مقصود خویش قرار دهد و از هر آن چیزی که نقص است بگریزد و کناره گیرد. از نظر انسان، هر آن چیزی که از پایداری و ثبات در هستی برخوردار می‌‌باشد، امری کمالی است. از این روست که حق، را امری کمالی دانسته و حقیقت جویی و حقیقت‌گرایی در فطرت وی نهفته است. در برابر باطل به معنای امور بی‌ثبات و ناپایدار در هستی، امری ضد ارزشی و ضد کمالی دانسته شده و از آن بیزاری می‌‌جوید. انسان‌ها در جهان به سبب گرایش فطری خود به کمال، در جست و جوی حقیقت و شناسایی آن هستند. از این روست که بخش بزرگی از اندیشه و عمل انسانی صرف شناخت حقایق و قرار گرفتن در مسیر آن و دست یابی به آن است. انسانی که حقی را شناخت تا پای جان در کسب و دفاع از آن تلاش می‌‌کند. این بدان معناست که از نظر انسان، شناخت امر کمالی و تحقق آن در زندگی خود و دیگران، از خود جان عزیزتر و گرامی‌تر می‌‌باشد؛ زیرا جهان بی‌حقیقت و زندگی بی‌کمال جویی، ارزشی ندارد و آن چیزی که به زندگی انسان معنا و مفهوم واقعی می‌‌بخشد، کمال جویی و حقیقت‌گرایی انسان و دست یابی به آن می‌‌باشد[۱۴].

ویژگی‌های حق‌طلبان و باطل‌ستیزان

حق طلبان کسانی هستند که در برابر هوس‌ها و تمایلات فسادانگیز باطل گرایان و حق ناپذیران تسلیم نمی‌شود[۱۵] و همانند حضرت ابراهیم(ع) جز به حق، روی خوش نشان نداده و با باطل در هر لباس و جامه ای مبارزه می‌‌کنند[۱۶] دل‌هایشان در برابر حق نرم است و از سلامت فطرت و صفا بهره مند می‌‌باشند[۱۷].

اجتناب از اندیشه‌های سودجویانه[۱۸] در کنار تامل در کیفیت آفرینش[۱۹]، دوری از هرگونه استکبار[۲۰]، داشتن تواضع و فروتنی[۲۱]، دارابودن سلامت قلب و صفای باطن[۲۲] و علم کامل به وحدانیت خداوندی و توحید مطلق[۲۳] از ویژگی‌های حق طلبان است.

حق در اندیشه سیاسی و اجتماعی آموزه‌های قرآنی، محور و میزان قضاوت و نیز حکومت است[۲۴] و کسی که در اندیشه حق و در عمل عامل به حق است، از او چیزی جز عدل و داد بیرون نمی‌آید و در هیچ اندیشه و عملی راه به انحراف نمی‌برد و از راه حق و عدالت خارج نمی‌شود. این مسئله موجب شده تا در تحلیل قرآنی انسان‌های حق‌گرا و عدالت ورز همانند باطل‌گرا و مفسد نباشند و انسان‌های نیکوکار با انسان‌های منحرف و متجاوز و مفسد یکسان شمرده نشوند[۲۵].[۲۶]

حق‌گریزی و حق‌ستیزی

حق‌جویی و حق‌خواهی به‌رغم سازگاری تمام با اقتضائات روانی و تمایل‌های اصیل انسانی و ضرورت‌های اجتماعی، همواره به انحای طرق و تحت تأثیر عوامل مختلف روحی و اجتماعی مورد بی‌مهری قرار گرفته، و در مواردی به فراموشی سپرده شده و حتی در مواردی کسانی، با عناوین و بهانه‌های مختلف به مبارزه آگاهانه با حق و مظاهر آن برانگیخته شده و به صورت آشکار و پنهان و به اشکال مختلف درصدد دفع و طرد آن بر می‌آیند. قرآن ستیز با حق را از ویژگی‌های بارز مستکبران و طاغیان شمرده و ایشان را به شدت نکوهش کرده است. آنها دیگران را نیز از پذیرش حق باز داشته و از حق‌جویی محروم کرده‌اند. بارزترین نمود این حق‌ستیزی در مبارزه با پیامبران الهی نمود یافته است. تمرد از پذیرش حق یا مبارزه با حق در سطوح پایین‌تر نیز همواره در عرصه‌های متنوع زندگی فردی و اجتماعی جریان داشته است. قرآن کریم به مصداق‌هایی از حق‌ستیزی اشاره کرده است. جالب اینکه طبق آیه ۱۴ سوره نمل، گاه انسان به‌رغم یقین، از پذیرش حق سر باز می‌زند و با آن مقابله می‌کند[۲۷].

عوامل و زمینه‌های حق‌ستیزی

کتمان و سانسور حق نوعی حق ستیزی است و به قول معروف دفاع بدکردن، بدتر از دشنام و ستیزه کردن است. کسی که به عللی چون حیا و شرم، حق را کتمان و سانسور می‌‌کند و از بیان آموزه‌های قرآنی در مراکز تبلیغی دین و منابر مخصوص و صفحات ویژه آن باز می‌‌دارد، درحقیقت گرفتار حق ستیزی است هرچند که به بهانه حفظ حیا و شرم و ادب اجتماعی، این ستیزه و کتمان و سانسور حق انجام پذیرد.

از دیگر علل و عواملی که ستیزه با حق را سبب می‌‌شود و آدمی را از مسیر طبیعی انسانیت یعنی حق جویی و حق‌طلبی دور می‌‌سازد، می‌‌توان به استکبار شخص اشاره کرد. انسان‌های متکبر به سبب باور بیش از اندازه خود به خود و ظرفیت‌های خویش در برابر خداوند هستی در عمل اجتماعی گرفتار استکبار می‌‌شوند و با هرگونه مصادیق حق به ستیزه می‌‌پردازند.

تعصب‌های جاهلانه به مسایل و اصول باطل و آیین‌های ناروا و نادرست از دیگر علل و عواملی است که موجب کتمان حق، خودسانسوری و سانسور حق و ستیزه جویی با حق می‌‌شود. آنچه درباره مؤمنان گفته شده است می‌‌تواند مصداقی از این معنا و مفهوم باشد؛ زیرا علت کتمان حق و خودسانسوری مطبوعاتی و رسانه‌ای درباره آموزه‌های وحیانی به ویژه در برخی حوزه‌ها چون حوزه‌های مسایل جنسی و حق و حقوق مردم و ظلم‌های دولتمردان و یا نهادهای دولتی و انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر از سران کشوری و لشکری، می‌‌تواند آیین‌های بزرگداشت ناروا از سران و دفاع از اشراف و سران قوم، یا حفاظت بر اصول حیا و شرم و مانند آن باشد.

از دیگر علل و عواملی که قرآن برای کتمان حق و ستیزه نسبت به آن بیان می‌‌کند، جرم و جنایت است. کسانی که خود گرفتار جرم و جنایت و خیانتی هستند برای اینکه در آب گل آلود حق و باطل ماهی بگیرند، حاضر نمی‌شوند تا حق چنان که هست با شفافیت مطرح شود و حقیقت چهره خویش را بنمایاند. از این رو قرآن مجرمان را به عنوان حق ستیزان معرفی می‌‌کند. آیات بسیاری به این مهم توجه می‌‌دهد که می‌‌توان به آیاتی چون ۸ سوره انفال و ۷۵ و ۷۶ و ۸۲ سوره یونس و آیات ۷۴ تا ۷۸ سوره زخرف اشاره کرد.

عامل دیگری که قرآن برای حق ستیزی و کتمان حق بیان می‌‌کند حسادت برخی از افراد است. حسادت موجب می‌‌شود تا شخص به انکار حق بپردازد و یا حتی به مبارزه با آن برخیزد. بسیار دیده شده است که دوستان و بستگان و آشنایان تنها به سبب حسادت، از حق گویی پرهیز می‌‌کنند و حتی مطالب و مسایل را به گونه ای دیگر جلوه می‌‌دهند. از این رو خداوند در آیه ۱۰۹ بقره حسادت افراد نسبت به دیگران را یکی از علل و عوامل حق ستیزی و کتمان حق و سانسور و خودسانسوری معرفی و مطرح می‌‌کند.

دست یابی به متاع دنیوی[۲۸] نفاق[۲۹] شرک[۳۰] تعصب‌های اهل کتاب[۳۱] و حسادت‌های آنان[۳۲] و تغییر در برخی از مواضع اهل حق[۳۳] از دیگر علل مصداقی و عوامل عینی است که قرآن برای کتمان حق و حق ستیزی افراد بیان می‌‌کند[۳۴].

پرسش مستقیم

سیره سیاسی پیامبر خاتم درباره حق‌گرایی چه بود؟ (پرسش)

منابع

پانویس

  1. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی ج۱۴، ص۶۲-۶۹.
  2. مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه حق.
  3. سوره یونس، آیه ۳۲.
  4. سوره رعد، آیه ۱۷.
  5. سوره بقره، آیه ۷۱؛ سوره انبیاء، آیه ۵۵.
  6. سوره زخرف، آیه ۷۴-۷۸.
  7. سوره یونس، آیه ۹۴.
  8. سوره سبأ، آیه ۴۸.
  9. سوره محمد، آیه ۳.
  10. سوره انفال، آیه ۷؛ سوره یونس، آیه ۸۲. و شورا آیه۲۴.
  11. سوره توبه، آیه ۳۳.
  12. سوره فتح، آیه ۲۸.
  13. منصوری، خلیل، حق‌گرایی و باطل‌ستیزی در سیره امام کاظم.
  14. منصوری، خلیل، چرایی باطل‌گرایی در انسان.
  15. سوره مؤمنون، آیه ۷۰-۷۱.
  16. سوره بقره، آیه ۱۳۵؛ سوره انعام، آیه ۷۹؛ سوره انعام، آیه ۱۶۱ و سوره نحل، آیه ۱۲۰ و آیات دیگر.
  17. سوره حج، آیه ۵۲-۵۴.
  18. سوره نور، آیه ۴۸-۴۹.
  19. سوره ق، آیه ۵-۶.
  20. سوره مائده، آیه ۸۲.
  21. سوره مائده، آیه ۸۳.
  22. سوره حج، آیه ۵۳-۵۴.
  23. سوره حج، آیه ۵۴.
  24. سوره اعراف، آیه ۱۸۱.
  25. سوره ص، آیه ۲۷-۲۸؛ سوره جاثیه، آیه ۲۱-۲۲.
  26. منصوری، خلیل، حق‌گرایی و باطل‌ستیزی در سیره امام کاظم.
  27. شرف‌الدین، سید حسین، ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم، ص ۳۰۷.
  28. سوره بقره، آیه ۱۷۴-۱۷۶.
  29. سوره توبه، آیه ۴۸.
  30. سوره انبیاء، آیه ۱۱۲.
  31. سوره بقره، آیه ۱۷۶.
  32. سوره بقره، آیه ۱۰۹.
  33. سوره بقره، آیه ۱۴۴.
  34. منصوری، خلیل، سانسور حق از نظر قرآن.