خوات بن جبیر در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نام و نسب او خوات بن جبیر بن نعمان بن امیة بن برک است؛ برک همان امرؤ القیس معروف است [۱]. خوات بن جبیر به همراه برادرش عبدالله از شجاعان سپاه رسول خدا (ص) بودند[۲]. خوات اهل مدینه و از قبیله خزرج است. او مردی چهار شانه و موهای خود را با حنا رنگ می‌کرده است. مادرش از بنی عبدالله بن غطفان است. وی برادر عبدالله بن جبیر، فرمانده معروف تنگه أحد است. وی دارای دو زن بوده است. فرزندان خوات به این شرح‌اند: صالح و حبیب که مادرشان از خاندان فقیم از بنی ثعلبه است. سالم، ام سالم و ام قاسم که مادرشان عمیره دختر حنظلة بن حبیب از بنی انیف است. حنظله هم پیمان بنی ثعلبة بن عمرو بن عوف است، به گفته عبدالله بن محمد بن عمارة انصاری، داوود و عبدالله کنیه خوات بوده و برخی دیگر از دانشمندان ابوعبدالله و واقدی ابو صالح نقل کرده‌اند. حبیب پسر خوات در واقعه حره کشته شد. قیس بن ابی حذیفة نقل می‌کند که خوات خود می‌گفته کنیه‌اش ابو عبدالله است. خوات مسلمانی پای بند و متعهد بود. واقدی نقل می‌کند: خوات بن جبیر در جنگ بدر همراه رسول خدا (ص) از مدینه بیرون آمد. چون به روحاء رسید، سنگی نیز به او خورد و زخمی شد. پیامبر (ص) او را به مدینه برگرداندند و سهم او را از غنایم پرداخت فرمودند و مانند کسانی بود که در بدر شرکت داشته‌اند. گویند، خوات در حد و خندق و تمام جنگ‌های دیگر همراه پیامبر (ص) بوده است [۳].[۴]

خوات؛ مأمور پیامبر (ص)

در جریان جنگ خندق، بنی قریظه با رسول خدا (ص) پیمان داشتند. ولی حیی بن اخطب از بنی نضیر، نزد آنان آمد و آنها را به نقض پیمان ترغیب نمود. آنان نیز پیمان خود شکستند و با احزاب همداستان شدند و این خبر به پیامبر (ص) رسید. آن حضرت سعد بن معاذ و سعد بن عباده و خوات بن جبیر و عبد الله بن رواحه را فرستاد تا خبری بگیرند، متوجه شدند که ایشان نیرنگ آشکار کرده‌اند. سعد بن معاذ آنان را دشنام داد؛ زیرا بنی قریظه هم پیمانان او بودند. و همه بازگشتند. پیامبر (ص) به ایشان فرموده بودند: اگر به راستی پیمان شکسته بودند، خبر آن را به کنایه به او گویند، تا در میان مردم فاش نشود. چون باز گشتند، گفتند: ای رسول خدا، عضل و قاره. و این اشاره به مکر و حیله این دو قبیله با اصحاب رجیع بود. پیامبر (ص) دانست که پیمان شکسته‌اند[۵].[۶]

شهادت برادر خوات

عبدالله بن جبیر در جنگ‌های بدر و احد شرکت کرد و پیامبر (ص) در جنگ احد او را به فرماندهی پنجاه مرد تیرانداز گماشت و دستور فرمود در محل عینین که نام کوهی در أحد است، نگهبانی دهند و به آنان تأکید فرمود: "همین جا باشید و مواظبت کنید که از پشت سر مورد حمله قرار نگیریم. اگر دیدید ما به جمع کردن غنیمت مشغول شدیم شما با ما در آن کار شرکت کنید و اگر دیدید کشته می‌شویم، ما را یاری ندهید". ولی همین که مشرکان روی به فرار نهادند و مسلمانان به تعقیب ایشان پرداختند، برخی از تیراندازان به برخی دیگر گفتند: چرا بیهوده این جا ایستاده‌اید و حال آنکه خداوند دشمن شما را مغلوب و مجبور به گریز فرموده است. شما هم همراه برادران خود به جمع کردن غنیمت بپردازید. برخی دیگر گفتند: مگر نمی‌دانید که پیامبر (ص) به شما فرمود مواظب پشت سر ما باشید؟

بنابراین از جای خود حرکت کنید. دیگران گفتند: مقصود پیامبر (ص) چنین نبود و اکنون خداوند دشمن را خوار و زبون و مجبور به گریز کرد. در این هنگام فرمانده ایشان، عبدالله بن جبیر، که با پارچه سپیدی نشان بر خود زده بود، برای ایشان خطبه خواند. نخست ستایش و نیایش خداوند را آن چنان که شایسته بود به جا آورد و دستور داد از خدا و پیامبر (ص) اطاعت کنند و مخالفت با دستور پیامبر (ص) نکنند، ولی نپذیرفتند و پراکنده شدند و از آن تیراندازان جز چند تنی که شمارشان به ده نفر نمی‌رسید با عبدالله باقی نماندند. از جمله کسانی که پایداری کردند حارث بن انس بن رافع بود. خالد بن ولید متوجه خلوت بودن و کمی نگهبانان شد و با سواران به آنجا حمله کرد. عکرمه پسر ابی جهل هم از پی او راه افتاد و به تیراندازانی که باقی مانده بودند حمله کردند، و تمام آنان کشته شدند. عبدالله بن جبیر نخست تعدادی تیر انداخت که تیرهایش تمام شد. آن گاه مقداری نیزه زد که نیزه‌اش شکست، سپس غلاف شمشیر خود را شکست و چندان شمشیر زد تا کشته شد. چون عبدالله بن جبیر بر زمین افتاد، مشرکان او را برهنه و به صورت بسیار زشتی مثله کردند. چندان نیزه به شکم او خورده بود که از تهیگاه و ناف و شانه‌اش بیرون زده بود و احشاء او از آن زخم‌ها بیرون افتاده بود. خوات بن جبیر برادر عبدالله بن جبیر می‌گوید: "هنگام گریز مسلمانان او را در آن حال دیدم و من در جایی لبخند زده‌ام که هیچ کس لبخند نمی‌زند و در جایی چرت زدم که هیچ کس چرت نمی‌زند و در موردی بخل ورزیدم که هیچ کس بخل نمی‌ورزد". به او گفتند: چگونه بوده است؟ گفت: "جسد او را حمل می‌کردم. من بازوهایش را گرفته بودم و ابوحه پاهایش را زخم‌های او را با عمامه‌ام بسته بودم که احشاء او فرو نریزد، همان طور که او را حمل می‌کردیم و دشمن در ناحیه دیگر میدان بود، ناگاه عمامه باز شد و افتاد و احشای او فرو ریخت. ابو حته چنان ترسید که به پشت سر خود نگریست و پنداشت دشمن است و من خنده‌ام گرفت و لبخند زدم. مردی هم با نیزه زیر گلویم را نشانه گرفت و به من حمله آورد، خواب بر من غلبه کرد و چرت زدم و سرم پایین افتاد و نیزه از روی سرم گذشت. آنجا که بخل ورزیدم هنگامی بود که جسد برادرم را گذاشتم و با لبه کمان خود مشغول کندن گور برای او شدم و چون کندن کوه دشوار بود به دشت آمدیم و با خود گفتم زه کمان خراب می‌شود و آن را باز کردم و با لبه کمان گور را کندیم و او را دفن کردیم و برگشتیم و هنوز مشرکان در میدان بودند و چیزی نگذشت که پشت کردند و پراکنده شدند[۷].[۸]

خبر شهادت پیامبر (ص)

جعال بن سراقه و ابوبردة بن نیار که شاهد کشته شدن عبدالله بن جبیر بودند، آخرین افرادی بودند که از کوه برگشتند و به مسلمانان پیوستند. مشرکان همچنان سواره می‌تاختند و صف‌های مسلمانان از هم گسیخت. ابلیس که به صورت جعال بن سراقه درآمده بود، سه مرتبه فریاد کشید: محمد کشته شد! جعال بن سراقه از این جهت که ابلیس به صورت او در آمده بود گرفتاری بزرگی پیدا کرد و حال آنکه جعال همراه مسلمانان و در کنار ابو بردة بن نیاد و خوات بن جبیر به سختی جنگ می‌کرد. مسلمانان متوجه جعال بن سراقه شدند و می‌خواستند او را بکشند و می‌گفتند: این فریاد کشید که "محمد کشته شد". خوات بن جبیر و ابو برده به نفع او گواهی دادند که در کنار آنها مشغول جنگ بوده و فریاد زننده کس دیگری بوده است[۹].[۱۰]

اسیر گرفتن خوات

هنگامی که پیامبر (ص) از جنگ غابه برگشت، خبر رسید که کاروانی از قریش از شام می‌آید. پیامبر (ص)، زید بن حارثه را همراه یکصد و هفتاد سوار روانه فرمود، و آنها کاروان و هر چه را که در آن بود، گرفتند. در آن روز مقدار زیادی نقره به دست آوردند که مال صفوان بن امیه بود. برخی از افرادی را هم که همراه کاروان بودند، اسیر کردند که از جمله ایشان: ابو العاص بن ربیع و مغیرة بن معاویة بن ابی العاص بودند. ابو العاص شبانه خود را به مدینه رساند، و سحرگاه خود را به خانه زینب دختر رسول خدا (ص) که همسرش بود، رساند و از او پناه خواست، و زینب او را پناه داد[۱۱][۱۲].[۱۳]

خوات در روز جنگ خندق

یکی از آیات قرآن درباره خوات بن جبیر انصاری نازل شده است و آن این آیه است: ﴿أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ[۱۴].

داستان این گونه بود که خوات به همراه پیامبر (ص) در ماجرای جنگ خندق، روزها مشغول کار بود و این جنگ در ماه رمضان بود و خوات هم طبیعتا روزه بوده است. قبل از نزول این آیه، هر کس در روز می‌خوابید، تا روز بعد حق افطار را نداشت. عصر خوات، خسته از کندن خندق به خانه‌اش آمد. از اهل خانه پرسید: غذا چه دارید؟ گفتند: هنوز وقت افطار نشده است. خوات همان طور که سر روی بالشت گذاشته بود، خوابش برد و بعد از افطار بیدار شد. بنابراین باید افطار نمی‌کرد تا افطار فردا و خوات چنین کرد. روز بعد که نزد رسول خدا (ص) برای کار در حفر خندق آمد، در هنگام کار ضعف می‌کرد. پیامبر (ص) از خوات پرسید که چرا اینگونه‌ای؟ خوات هم ماجرای خواب و روزه‌اش را برای پیامبر (ص) بیان کرد. در این موقع خداوند این آیه را نازل کرد و به همه اجازه داد که وقتی اذان مغرب شد، روزه خود را افطار کنند[۱۵].[۱۶]

کنایه زدن پیامبر (ص) به خوات

خوات می‌گوید: "با پیامبر (ص) در نزدیک مکه به ظهران وارد شدیم و من بالاپوشم را بیرون آوردم. در راه میان کوچه‌های ظهران، عده‌ای از زنان را دیدم که با یکدیگر گرم صحبت بودند. موضوع سخن آنها توجهم را به خود جلب کرد و اندکی قدم‌ها را آهسته‌تر برداشتم و دوباره بالاپوشم را به تن کردم که کمتر شناخته شوم.

پس آمدم و در کنار آنها نشستم. در این هنگام پیامبر (ص) به من رسید، من دست و پایم را گم کردم و گفتم: شتری سرکش دارم و می‌خواهم برای آن طنابی پیدا کنم! پیامبر (ص) چیزی نگفت و رفت. من هم به دنبال پیامبر (ص) رفتم. پیامبر (ص) برای گرفتن وضو رفتند. وقتی پیامبر (ص) برگشت، آب از صورت مبارکش قطره قطره می‌چکید. پیامبر (ص) فرمود: «ابا عبدالله! ما فعل ذلک الجمل»؛ خوات! قضیه شتر سرکش چه بود!؟ " اندکی از شهر ظهران خارج شدیم و به طرف مکه رفتیم. در مسیر، هرگاه که پیامبر (ص) به من می‌رسید، می‌فرمود: " السلام علیک أبا عبدالله! قضیه شتر سرکش چه بود!؟ " چون چنین دیدم! سعی کردم تا زمان برگشت به مدینه از دیدن پیامبر (ص) خودداری کنم. در مدینه هم مدتی به مسجد نرفتم و مجالست با پیامبر (ص) را ترک کردم. مدتی که از این ماجرا گذشت، به مسجد مدینه آمدم و نماز را شروع کردم. در این زمان پیامبر (ص) وارد مسجد شد و دو رکعت نماز خواند. من نمازم را طولانی کردم که شاید پیامبر (ص) نماز بخواند و برود و بعد من مسجد را ترک کنم. در این موقع پیامبر (ص) فرمود: " ای خوات! هر چه می‌خواهی طولانی کنی، طولانی کن! من از مسجد بیرون نمی‌روم تا زمانی که تو از مسجد بیرون نروی[۱۷]! پیش خود گفتم؛ به خدا سوگند باید از پیامبر (ص) عذرخواهی کنم و دلش را از آن ماجرا پاک گردانم. وقتی بیرون رفتم، پیامبر می‌فرمود: " السلام علیک أبا عبدالله! قضیة شتر سرکش چه بود؟ " گفتم: سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، از زمانی که مسلمان شدم، آن شتر، بدمستی نکرده است و رام می‌باشد! پیامبر (ص) سه بار فرمود: "خدا تو را رحمت کند". و دیگر هیچ گونه تعریضی در این باره از پیامبر (ص) ندیدم"[۱۸].[۱۹]

خوات و نقل روایات از پیامبراکرم (ص)

خواب: خوات از پیامبر (ص) نقل کرده که فرموده‌اند: خواب اول روز بر خلاف عقل است؛ خواب وسط روز عادت پسندیده است و خواب آخر روز حماقت است[۲۰].

غذای موران: نوه خوات از پدربزرگش این جمله را نقل کرده است: پیامبر (ص) از خوردن غذای مورچگان نهی کرده است. و این موضوع به کراهت تفسیر شده است؛ بنابراین نباید مزاحم مورچگان شد[۲۱].

حرمت شراب: پیامبر (ص) فرمود: هر چیزی که خوردن زیاد آن باعت مستی شود، خوردن مقدار اندک آن هم حرام است[۲۲].

دعای قنوت: پیامبر (ص) در قنوت چنین فرموده‌اند: "خداوند قبیلة غفار را بیامرزد و قبیله اسلم را به سلامت بدارد و قبیله عصیه که خدا و رسولش را نافرمانی کردند، خدایا! لعنت شان کن و نیز قبیله رعل و ذکوان و بنی لحیان را لعنت کن. آنگاه پیامبر (ص) تکبیر گفت و به سجده رفت"[۲۳].[۲۴]

اشعار خوات در مذمت یهودیان

ابن مرداس با سرودن شعری، از یهودیان بنی نضیر تعریف کرده بود، خوات که با فتنه‌گری دائمی یهودیان آشنا بود، اشعار او را با این اشعار جواب داد:

بر قتل یهودیان گریه می‌کنی و خودت می‌بینی که اگر بر این غم دلسوز خود گریه کنی، رواست

چرا بر کشته‌های ارینق گریه نکردی؟ بر آنها گریه نکردی و صدایت بلند نشد؟

اگر دوستی به تو سلام کند، جوابش را با دوستی می‌دهی؛ اما در دین، مانع ایجاد می‌کنی و در جنگ مانند روباهی؟

خواستی برای قوم خود ارزشی بتراشی تا شاید عزیز و غالب شوی.

تو خود را به زحمت انداخته‌ای که ستایش می‌کنی برای کسانی که مدح شان دروغ و عیب است.

راهی را رفته‌ای که جز آن شایستگی نداری و هرگز در میان آنان کسی را نخواهی دید که به تو خوش آمد گوید.

چرا به ملتی روی نیاوردی که شاهند و تو مدحشان کنی که از عزت پایدار و ریشه دار برای خود منصبی ساخته‌اند.

به ملتی که شاه شده‌اند و مورد تکریم قرار گرفته‌اند و خیرخواهان آنان گرفتار شکی نخواهند شد.

ما آنان را از یهود سزاوارتر به ستایش می‌بینیم که مجد و عزت در آنان ترتیب یافته است[۲۵].[۲۶]

سرانجام خوات

او در مدینه به سال چهلم هجرت، در هفتاد و چهار سالگی درگذشته و اعقاب او باقی هستند[۲۷] .[۲۸]

خوات بن جبیر بن نعمان اوسی انصاری در دانشنامه سیره نبوی ج3

ادامه نسبش چنین است: ابن امیة بن برک بن امرئ‌القیس[۲۹]، از تیره بنوثعلبة بن عمرو بن عوف، از قبیله اوس انصار است[۳۰]. در این میان، ابن قتیبه[۳۱] و مقدسی[۳۲] وی را از قبیله خزرج دانسته‌اند که درست نیست. مادرش از بنوعبدالله بن غطفان است[۳۳]. کنیه‌اش را ابوصالح[۳۴]، ابوعبدالله[۳۵] و بر اساس قولی ضعیف، ابوعبدالرحمن[۳۶]، گفته‌اند. برادرش عبدالله، از صحابه بدری و مشهور است که در جنگ احد فرمانده تیراندازان بود و به شهادت رسید[۳۷] و خواهرش حبته از زنانی است که با رسول خدا(ص) بیعت کرد[۳۸].

او صاحب داستانی مشهور در جاهلیت است، که به دلیل ارتباط با زنی روغن فروش، به صاحب ذات النحیین معروف گشت[۳۹]، سپس مسلمان شد و اسلامی پسندیده داشت[۴۰]. خوات گوید: در سفری با رسول خدا(ص) در منطقه مرالظهران[۴۱] نیز با زنان نشسته بودم که پیامبر(ص) مرا دید و فرمود: اینجا چه می‌کنی؟ گفتم: شتری داشتم گم شده. رسول خدا(ص) بعدها که مرا می‌دید، با تعبیر «شترت چه شد؟» بارها با من شوخی می‌کرد، تا آنکه گفتم: اسلام شترم را مهار کرد[۴۲]. آنگاه پیامبر(ص) او را تصدیق کرده، خلوت کردن با زنان را مجلس شیطانی توصیف کرد[۴۳]. از این ماجرا و شوخی رسول خدا(ص) با خوات در منابع اخلاقی و عقیدتی برای بیان چگونگی مزاح و شوخی استفاده شده است[۴۴].

گفتنی است، بخش اخیر این داستان (سؤال پیامبر(ص) از شتر گمشده)، در شرح حال ابوکعب غیر منسوب نیز آمده است[۴۵]. بخاری[۴۶] و برخی دیگر[۴۷] وی را از شرکت‌کنندگان در جنگ بدر معرفی کرده‌اند، ولی صحیح‌تر آن است که او همراه رسول خدا(ص) برای حضور در این جنگ خارج شد، اما در روحاء[۴۸] بر اثر برخورد سنگ به پایش، مجروح شد و نتوانست در نبرد حضور یابد، ولی پیامبر(ص) برای او از غنایم، سهم شرکت‌کنندگان در جنگ را قرار داد[۴۹]. بنابراین، وی به منزله حاضران در بدر معرفی شده است که این مسئله باعث شده، برخی گمان کنند او در نبرد بدر حضور داشته است.

خوات در احد، خندق و دیگر جنگ‌های رسول خدا(ص) شرکت کرد[۵۰]، او در احد وقتی که شیطان صدا زد: «محمد مرده است»، یکی از کسانی بود که به سختی جنگید و به نفع جعال بن سراقه[۵۱] شهادت داد تا مسلمانان او را نکشند[۵۲]. در نبرد خندق و ماجرای خیانت یهودیان بنوقریظه، پیامبر(ص) به چهار نفر از جمله خوات مأموریت داد تا به سوی آنان بروند و پیمان‌شکنی بنوقریظه و پیامد آن را گوشزد کنند[۵۳]. این مأموریت، نشان از جایگاه و منزلت وی نزد رسول خدا(ص) و مسلمانان دارد. گفته شده در سریه زید بن حارثه در سال ششم، او بود که مغیرة بن معاویه را اسیر کرد[۵۴].

از وی، چند حدیث در باب‌های مختلف نقل کرده‌اند، از جمله در باب کیفیت نماز خوف، که در فقه شیعه و اهل سنت مورد استفاده قرار گرفته[۵۵] و در باب نیت کار خیر[۵۶]، البته در سند این روایت، عبدالله بن اسحاق هاشمی[۵۷] قرار دارد، که عقیلی[۵۸] او را ضعیف دانسته است. وی در باب حرمت مست‌کننده‌ها، روایتی از پیامبر(ص) نقل کرده که بر اساس آن هر چه بسیار آن مست کننده باشد، کم آن نیز حرام است[۵۹]. خوات گوید: در مسجد پیامبر(ص) مشغول نماز بودم که حضرت آمد و فرمود: نمازت را خلاصه کن که با تو کار دارم[۶۰]. بر اساس روایتی از امام صادق(ع) تا قبل از جنگ خندق حکم چنین بود که اگر روزه‌دار شب بدون افطار می‌خوابید، وقتی بیدار می‌شد حق خوردن و آشامیدن نداشت و جماع در شب رمضان نیز حرام بود، تا اینکه ماجرای خوات پیش آمد و خلاصه آن چنین است؛ که در ماه رمضانی، وی روزه‌دار بود، وقتی به منزل رفت تا افطار کند خانواده‌اش غذا را دیر آوردند و او خوابش برد، وقتی از خواب بیدار شد، گفت: در این شب، خوردن بر من حرام است، چون صبح شد با همان حال گرسنگی در کندن خندق شرکت کرد و از هوش رفت، هنگامی که رسول خدا(ص) او را چنین دید به حالش ترسید و نیز حکم تحریم جماع در شب برای برخی جوانان سخت بود؛ به طوری که گاه در شب ماه رمضان زناشویی می‌کردند، بنابراین آیه ۱۸۷ بقره: ﴿أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَٱلْـَٔـٰنَ بَـٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ...[۶۱]؛ از پس ماجرای خوات و جوانان نازل شد و زمان حرمت خوردن، آشامیدن و زناشویی برای مسلمانان روزه‌دار مشخص شد»[۶۲]. گفتنی است در برخی منابع[۶۳] وقتی روایت پیش گفته را ذکر می‌کنند، خوات را پیرمردی ضعیف توصیف می‌کنند که با توجه به ۷۴ ساله بودنش در سال چهلم هجری، وی در زمان جنگ خندق و نزول آیه ۱۸۷ بقره، جوانی نیرومند بوده است[۶۴] از این رو احتمال دارد داستان گرسنه ماندن صحابی در شب رمضان، مربوط به شخص دیگری از اصحاب باشد و خوات در شمار جوانانی باشد که ذکر آنان گذشت[۶۵]. عبدالرحمن بن ابی‌لیلی روایت دیگری درباره خوابیدن در روز، از او نقل کرده است که بر اساس آن، بهترین خواب‌ها، خواب نیمروز است[۶۶]. وی شاعر بود و عباس بن مرداس را به خاطر شعری که در رثای کشته شدگان یهود سروده بود، با شعری که مطلع آن چنین است:

اتبکی علی قتلی یهود وقد تریمن الشجو لو تبکی أحق وأقربا

سرزنش کرد[۶۷]. پسرش صالح، ربیعة بن عمرو، بسر بن سعید، عطاء بن یسار و عبدالرحمن بن ابی‌لیلی و برخی دیگر از او روایت نقل کرده‌اند[۶۸].

وی از صحابه مشهور و فاضلی[۶۹] بود که پس از رحلت رسول خدا(ص) در مدینه ماند[۷۰] و چون شاعر بود، گاه برای خلیفه دوم آوازخوانی می‌کرد[۷۱]. عمر بن خطاب[۷۲] به او اقطاع داد[۷۳].

روایتی از او نقل شده که در زمان خلیفه دوم خشکسالی پیش آمد، عمر با مردم نماز باران خواند، پس از دعا و استغفار باران بارید[۷۴]. نکته قابل توجه اینکه این روایت در بیشتر منابع، از مالک بن عیاض، خدمتگزار عمر نقل شده و آنچه در این گزارش (روایت خوات در مورد نماز باران) مشکوک می‌نماید این است که راویان آن، تنها در این روایت با هم جمع شده و در یک سلسله سند قرار گرفته‌اند، بنابراین احتمال فضیلت‌سازی دور از انتظار نیست. وی از کسانی بود که حدود در مقابل آنان جاری می‌شد[۷۵]. خوات، از جمله بدری‌هایی (به منزله بدری) است که در نبرد صفین در کنار حضرت علی(ع) قرار گرفت[۷۶]. او مردی چهارشانه بود، موهای خود را با حنا خضاب می‌کرد و در سال ۴۰ یا ۴۲، در حالی که ۷۴ سال داشت[۷۷] نابینا شد[۷۸] و در مدینه[۷۹] درگذشت. گفتنی است، برخی[۸۰] سن او را هنگام مرگش، ۹۴ گفته‌اند که به نظر می‌رسد تصحیف سبعین به تسعین است که در نسخه‌ها معمول است.

صالح، حبیب (وی در روز حره کشته شد) سالم، ام‌سالم، ام‌قاسم، داوود و عبدالله که کنیه ابوعبدالله برگرفته از نام اوست، فرزندان او هستند[۸۱]. صالح بن خوات و فرزندش صالح بن صالح جزء اصحاب امام سجاد(ع) هستند[۸۲]. دو تن از نوادگان خوات که نام آن دو نیز، خوات بود در شمار یاران محمد بن عبدالله (نفس زکیه) بودند[۸۳]. خوات بن صالح و عمه‌اش ام عمرو (دختر خوات بن جبیر) از راویان بودند[۸۴].[۸۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۳۹۹.
  2. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۲، ص۴۵۶.
  3. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۰۱.
  4. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۲-۷۳.
  5. تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون (ترجمه: آیتی)، ج۱، ص۴۲۵.
  6. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۳.
  7. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۰۰-۳۹۹.
  8. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۳-۷۵.
  9. المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۱۶۸-۱۶۹.
  10. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۵.
  11. المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۴۱۹.
  12. چون پیامبر (ص) نماز صبح را خواندند، زینب بر در خانه خود ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد که من ابو العاص را پناه داده‌ام. پیامبر (ص) به مردم فرمود: شنیدید که زینب چه گفت؟ گفتند: آری. فرمود سوگند به کسی که جانم در دست اوست، من هم پیش از آنکه این مطلب را همان طور که شما شنیدید، بشنوم، خبری از این موضوع نداشتم. به هر حال مؤمنان نسبت به دیگران برتری دارند، دیگران به آنها پناه می‌برند، و ما هم کسی را که زینب پناه داده است، پناه دادیم. چون پیامبر (ص) به خانه خود برگشت، زینب به حضور پدر آمد و استدعا کرد تا اموال ابو العاص را مسترد دارند. پیامبر (ص) پذیرفتند و به زینب دستور فرمودند که ابو العاص با او نزدیکی نکند، چه تا هنگامی که او کافر باشد، بر زینب، و زینب بر او حلال نیست. آنگاه پیامبر (ص) با اصحاب خود صحبت فرمود. کالاهای افراد مختلفی از قریش همراه ابو العاص بود که مسلمانان همه را حتی طناب‌ها و آفتابه‌اش را هم پس دادند و هیچ چیز از او در دست ایشان باقی نماند. ابو العاص به مکه برگشت و کالاهای هر کس را تسلیم کرد و گفت: آیا چیزی از کسی باقی مانده؟ گفتند: نه. گفت: اکنون گواهی می‌دهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست، و محمد (ص) رسول خداست. من در مدینه اسلام آوردم و فقط به این جهت در مدینه نماندم که ترسیدم شما تصور کنید اسلام آوردم برای این که اموال شما را از میان ببرم. آنگاه ابوالعاص به مدینه برگشت و پیامبر به زینب را با همان عقد زناشویی قبلی به او دادند. و گفته شده است که این کاروان به عراق می‌رفته است، و راهنمای آن فرات بن حیان عجلی بوده است. محمد بن ابراهیم گفت: مغیرة بن معاویه گریخت و آهنگ مکه کرد، و از راه اصلی به طرف مکه می‌رفت. سعد بن ابی وقاص که همراه هفت نفر دیگر از آن راه می‌آمدند، او را دیدند و دوباره اسیرش کردند. و گفته‌اند، شخصی که او را اسیر کرده خوات بن جبیر بود که او را با خود به مدینه آورد. آنها برای استراحت از گرما توقف کرده بودند و پیش از غروب وارد مدینه شدند. (المغازی، واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ص۴۱۹).
  13. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۶.
  14. "آمیزش با زنانتان در شب روزه‌داری برای شما حلال شده است. آنها جامه شما و شما جامه آنهایید. خداوند معلوم داشت که شما با خود نادرستی می‌ورزیدید، بنابراین، از شما در گذشت و شما را بخشود؛ اکنون (می‌توانید) با آنان آمیزش کنید و آنچه خداوند برای شما مقرّر داشت" سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  15. فروع کافی، کلینی، ج۴، ص۹۹.
  16. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۷-۷۸.
  17. « أَبَا عَبْدِ اللَّهِ طُولِ مَا شِئْتَ أَنْ تُطَوِّلَ فَلَسْتُ بمنصرف حَتَّى تَنْصَرِفَ »"
  18. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۶۲۶.
  19. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۸-۷۹.
  20. «نوم أول النهار خرق، و أوسطه خلق، و آخره حمق»؛الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۲۹۲.
  21. «نهی رسول أن يؤكل ما تحمله النملة بفيها وقوائمها»؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۶۱، ص۲۶۱.
  22. «مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ»؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۲، ص۴۵۶.
  23. «غفار غفر الله لها و أسلم سالمها الله و عصیة عصوا الله و رسله اللهم العن رعلا و ذکوان و بنی لحیان»؛ تهذیب الاثار، ابی جعفر طبری، ج۱، ص۳۳۶.
  24. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۷۹-۸۰.
  25. تبکی علی قتلی یهود و قد تری من الشجو لو تبکی أحب و أقربا فهلا علی قتلی ببطن أرینق بکیت و لم تعول من الشجو مسهبا إذا السلم دارت فی صدیق رددتها و فی الدین صدادا و فی الحرب ثعلبا عمدت إلی قدر لقومک تبتغی فإنک لما أن کلفت تمدحا المن کان عیبا مدحه و تکیا - رحلت بأمر کنت أهلا لمثله و لم تلف فیهم قائلا لک مرحبا فهلا إلی قوم ملوک مدحتهم تبوا من العز المؤتل منصبا إلی معشر صاروا ملوکا و کرموا و لم یلف فیهم طالب العرف مجدیا أولئک أحری من یهود بمدحة تراهم و فیهم عة المجد ترتبا؛السیره النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۲۰۲.
  26. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۸۰-۸۱.
  27. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۰۱ تا حدود سال ۲۲۰ هجرت زنده بوده‌اند. (یوسفی غروی).
  28. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «خوات بن جبیر»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص:۸۱.
  29. ابن کلبی، جمهرة النسب، ج۲، ص۳۸۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۸.
  30. ابن سلام، کتاب النسب، ص۲۷۳؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۳۶.
  31. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۲۷.
  32. مقدسی، البدء والتاریخ، ج۵، ص۱۲۰.
  33. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۴.
  34. بغوی، معجم الصحابة، ج۲، ص۲۷۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۷۴.
  35. ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۰۹؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابة، ج۱، ص۱۶۳.
  36. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۲۷.
  37. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، ص۲۶۵.
  38. ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۷۸.
  39. ابن کلبی، جمهرة النسب، ج۲، ص۳۸۳؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱۱، ص۲۵۴؛ أبو الفرج اصفهانی، الأغانی، ج۱۳، ص۲۹۶.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۴.
  41. ناحیه‌ای نزدیک مکه، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۶۳.
  42. ر.ک: طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۴؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۹۰.
  43. ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۷۰-۱۷۱.
  44. نراقی، جامع السعادات، ج۲، ص۲۲۴.
  45. ر.ک: مدخل ابوکعب غیر منسوب.
  46. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۲۱۶.
  47. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۸.
  48. منطقه‌ای در سه مایلی مدینه که پیامبر(ص) هنگام عزیمت به سوی بدر از آنجا عبور کردند؛ ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۵۸.
  49. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، ص۲۴۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۰؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۴۶.
  50. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۴.
  51. کسی که گفته شده شیطان به شکل او ظاهر گشت و فریاد زد محمد مرده است، ر.ک: مدخل جمال بن سراقه.
  52. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۳۲.
  53. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، ص۲۹۹؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۹؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۲.
  54. واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۴.
  55. شافعی، الرساله، ص۲۶۴؛ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۶۴۰.
  56. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۵؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۹۰.
  57. از اصحاب امام صادق(ع)، ر.ک: طوسی، رجال الطوسی، ص۲۲۹.
  58. عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج۲، ص۲۳۳.
  59. طبرانی، المعجم الأوسط، ج۲، ص۱۷۱؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۱۳.
  60. ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۷۶.
  61. «آمیزش با زنانتان در شب روزه‌داری برای شما حلال شده است. آنها جامه شما و شما جامه آنهایید. خداوند معلوم داشت که شما با خود نادرستی می‌ورزیدید، بنابراین، از شما در گذشت و شما را بخشود؛ اکنون (می‌توانید) با آنان آمیزش کنید و آنچه خداوند برای شما مقرّر داشته است باز جویید، و تا سپیدی سپیده‌دم از سیاهی (شب) برای شما آشکار شود (می‌توانید) بخورید و بیاشامید؛ سپس روزه را تا شب به پایان رسانید و در حالی که در مسجدها اعتکاف کرده‌اید از آنان کام مجویید، اینها حدود خداوند است، به آنها نزدیک نشوید. خداوند این چنین آیاتش را برای مردم روشن می‌گرداند باشد که آنان پرهیزگاری ورزند» سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  62. ر.ک: عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۸۳؛ قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۶۶؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۹۸؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۳۰.
  63. قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۶۶؛ بحرانی، الحدائق الناضرة، ج۱۳، ص۱۰۷.
  64. هرچند برخی سن او را هنگام مرگ ۹۴ سال گفته‌اند که به نظر می‌رسد تصحیف سبعین به تسعین باشد.
  65. ر.ک: عاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۹، ص۳۲۱.
  66. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۴، ص۲۹۳.
  67. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۲۱۱؛ أبو الفرج اصفهانی، الأغانی، ج۱۴، ص۳۰۸-۳۰۹.
  68. بنگرید: ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۳۹۲؛ ابونعیم، معرفة الصحابة، ج۲، ص۹۷۵.
  69. ابن حیان، مشاهیر علماء الأمصار، ص۳۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۳۷.
  70. ابن ابی خیثمة، تاریخ ابن أبی‌خیثمة، ج۲، ص۵۲.
  71. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۱۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۹۲.
  72. از زمین‌های عقیق در اطراف مدینه که دارای چشمه آب و نخل است؛ ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۹.
  73. ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۵۱؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۲.
  74. ابن ابی‌الدنیا، کتاب الهواتف، ص۲۶.
  75. مقریزی، امتاع الأسماع، ج۱۰، ص۷.
  76. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۲۰۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.
  77. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۴؛ بغوی، معجم الصحابة، ج۲، ص۲۷۵ و ص۲۷۷.
  78. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۶۲۰.
  79. ابن حیان، مشاهیر علماء الأمصار، ص۳۹.
  80. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۳۸.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۴.
  82. طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۰، ص۶۹ و ص۸۰.
  83. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۳۳۷.
  84. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۲۱۷.
  85. بانشی، رحمت‌الله، مقاله «خوات بن جبیر بن نعمان اوسی انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۲۵۷-۲۵۹.