سکینه دختر امام حسین در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

مادر سکینه رباب نام داشت. نامش را امینه، آمنه، امیمه، امامه و امیّه ذکر کرده‌اند. سکینه لقبی است که از سوی پدر و مادر به وی داده شده است[۱].

او سید زنان عصر خویش بود. در عقل و ادب، اخلاق، هوش و عفت بر همه زنان برتری داشت. وی را عفیفه، بخشنده، فصیح و بلیغ، با وقار و... نیکوترین زنان عصر خویش دانسته‌اند.

سکینه در رویداد کربلا دوازده یا پانزده سال داشت که با پسر عمویش عبدالله بن حسن بن علی که در کربلا شهید شد، ازدواج کرده بود[۲].

در بلاغت و فصاحت وی آورده‌اند که روزی در کودکی با گریه و فریاد نزد مادرش آمد. مادرش از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ او در پاسخ گفت: «مرا زنبور کوچکی گزید مثل سر سوزن کمی مرا به درد آورد»[۳]؛ مادرش او را به سینه چسبانید و اشک از چشمانش پاک کرد. جمله یاد شده بیان‌گر فصاحت و بلاغت آن بانو در کودکی است.

زرکلی درباره او می‌نویسد: سکینه دختر حسین بن علی بن ابی طالب (ع) زنی شریف، شاعر و کریم است. وی از زیباترین، خوش نفس‌ترین و سرور زنان عصر خویش بود. بزرگان و شاعران قریش به خدمت او می‌آمدند تا درباره اشعارشان اظهار نظر کند. مجلس را به گونه‌ای ترتیب داده بود که آنها او را نمی‌دیدند ولی وی آنان را می‌‌دید. اشعارشان را می‌خواندند و او یکی را بر دیگری برتری می‌داد. گاه نیز اشعار آنان را نقد می‌کرد و هدیه و جایزه به آنان می‌داد[۴]. امام حسین (ع) از او به عنوان یا خیرة النسوان یاد کرده است[۵].

سکینه افزون بر علم و ادب جزء راویان حدیث به شمار می‌آید، هر چند اندکی از روایات او نقل شده است. وی حدیث: حاملان قرآن سروران اهل بهشتند در روز قیامت[۶] را از پیامبر نقل کرده است[۷]. ابن حبان هنگام معرفی سکینه آورده است که وی از اهل بیت خود روایت می‌کند و از او اهل کوفه روایت می‌کنند[۸].

پس از رویداد عاشورا، خانه او جایگاه علم، ادب، فقه و حدیث بود. این بانوی بزرگ و عبدالله شیرخوار که در کربلا شهید شدند، فرزندان رباب همسر سالار شهیدان امام حسین بودند. سکینه با عبدالله بن حسن بن علی[۹] ازدواج کرد، ولی او پیش از زفاف در کربلا به شهادت رسید و هیچ فرزندی از ازدواج آنها به دنیا نیامد[۱۰].

سکینه روزی با دختر عثمان، خلیفه سوم در مجلسی بود. او برای فخرفروشی بر سکینه گفت: من دختر شهید هستم. سکینه جوابش را نداد، تا این که صدای اذان برخاست. همین که مؤذن گفت: « أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ » سکینه گفت: این پدر من است یا تو؟ دختر عثمان شرمنده شد و گفت: دیگر به شما فخر نخواهم فروخت[۱۱].

پس از حماسه عاشورا برخوردهای زیادی از او با امویان نقل شده است؛ از جمله نوشته‌اند: وقتی مروان بن حکم به علی (ع) ناسزا می‌‌گفت، سکینه به سختی در برابر او می‌ایستاد و به او و پدرش بد می‌‌گفت[۱۲]. سکینه روز جمعه در پوششی کامل با گروهی از زنان و خدمت‌کاران خود به نماز جمعه می‌رفت و در برابر ابن مطیره (خالد بن عبدالملک بن حارث بن حکم) می‌ایستاد. وی به بد‍‌گویی‌های او از علی (ع) پاسخ می‌داد و در برابر به او و اربابانش بد می‌‌گفت. آنها که جرئت بر خورد با سکینه را نداشتند، همراهان او را کتک می‌زدند[۱۳].

امام حسین (ع) درباره سکینه می‌فرمود: «اما سکینه بیشتر محو جمال خدای متعال است»[۱۴]؛

درباره ازدواج‌های متعدد حضرت سکینه پس از عبدالله، گزارش‌های گوناگونی نقل شده است. برخی از عالمان اهل سنت از جمله ابوالفرج اصفهانی و ذهبی بر این باورند که سکینه پس از عبدالله بن حسن بن علی با افراد دیگری نیز ازدواج کرده است. از باب نمونه، ذهبی پس از آنکه از سکینه به عنوان دختر امام حسین یاد می‌کند و فهرستی از کتاب‌هایی که از سکینه یاد کرده‌اند، نام می‌برد، یادآور می‌شود که سکینه با چند نفر که اول آنها عبدالله بن حسن بوده ازدواج کرده است و پس از وی با مصعب بن زبیر، عبدالله بن عثمان حزامی، زید بن عمرو، عبدالعزیز بن مروان و ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف ازدواج کرده است، اما دخیل که کتابی نیز درباره سکینه نگاشته است، پس از نقل همه اقوال از کتاب‌های گوناگون چنین نتیجه می‌گیرد اسم‌ها و همسرهایی که برای حضرت سکینه آورده‌اند به شکل عجیبی بلکه به صورت نادر مخلوط شده‌اند. تا جایی که یک اسم به دو نیم شده و از هر نیمی به تنهایی شوهری بیرون می‌آید و برای سکینه دو همسر پیدا می‌شود[۱۵]. وی پس از چند صفحه یادآور می‌شود که اقوال گوناگون در باره همسران حضرت سکینه، از روایات مختلفی است که در این خصوص وجود دارد که گاه نیز با یک دیگر اختلاف یا تناقض دارند. از جمله در یک صفحه از کتاب اغانی چهار روایت دیده می‌شود که همه آنها با یکدیگر تناقض دارند[۱۶]. سپس نتیحه گرفته است که او تنها به عقد «عبدالله بن حسن بن علی» در آمد و او نیز پیش از زفاف در کربلا شهید شد[۱۷]. بسیاری از عالمان اهل سنت همین دیدگاه را نقل کرده و پذیرفته‌اند[۱۸].[۱۹]

نقش سکینه در نهضت حسینی

سکینه یکی از گزارش گران رویداد کربلاست. از وی گزارش‌هایی در باره عصر تاسوعا و شب عاشورا، هنگام وداع پدر، شهادت قمر بنی‌هاشم، علی اکبر و... نقل شده است.

در یکی از این گزارش‌ها آمده است: وقتی که امام دید اهل بیت و همه یارانش کشته شده‌اند، برای وداع به خیمه‌ها آمد و به سکینه و دیگر زنان سلام داد. سکینه پس از وداع امام با اهل بیت صدا زد: پدر آیا تسلیم مرگ شده‌ای؟ امام فرمود: چگونه تسلیم مرگ نشود، کسی که یار و یاوری ندارد[۲۰]. سپس امام او را در آغوش گرفت و با دست مبارک خویش اشک چشمانش را پاک کرد و فرمود:

سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمِيمِنْكِ الْبُكَاءُ إِذَا الْحَمَامُ دَهَانِي
لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةًمَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي
وَ إِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالَّذِيتَأْتِينَهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ[۲۱]
به زودی بر مصیبت من گریه‌های طولانی در پیش داری. تا جان در بدن دارم، مرا از اشک حسرت خود مسوزان. ای بهترین زنان! هنگامی که من کشته شدم، تو برای گریستن بر من سزاوارترینی[۲۲].

سخنی مشهور ولی نادرست به نقل از سکینه

امام حسین (ع) بارها از مکه تا کربلا از شهادت خود خبر داد و به یارانش اجازه داد که او را ترک کنند. شب عاشورا با صراحت بیشتری این موضوع را یادآور شد. سخنی از سکینه در شب عاشورا نقل و مشهور شده است که از نظر تاریخی درست نیست. خلاصه آن این است که سکینه می‌گوید: در میان خیمه نشسته بودم. پدرم ضمن این که از شهادت خود سخن گفت، به یارانش فرمود: هر کس می‌خواهد می‌تواند از تاریکی شب استفاده کند و به خانه و خانواده خود بر گردد. هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که یاران آن حضرت ده تا ده تا، بیست تا بیست تا، متفرق شدند و تنها هفتاد و چند نفر از آنان باقی ماندند[۲۳].

این روایت به دلیل‌های زیر نادرست است:

  1. این روایت در منابع تاریخی معتبر نیامده است. مدرک کتاب‌های یاد شده در پراکنده شدن یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا روایتی است که از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) نقل کرده‌اند. حال آنکه محققان اصل کتاب را غیر معتبر و ساختگی دانسته‌اند [۲۴].
  2. این روایت با آنچه در کتاب‌های تاریخی معتبر هم چون تاریخ طبری و ارشاد شیخ مفید نقل شده سازگاری ندارد. در این دو کتاب آمده است که در منزل زباله، آنها که به طمع مادی با امام آمده بودند متفرق شدند و تنها آنهایی که تصمیم داشتند تا پای جان آن حضرت را یاری کنند باقی ماندند. پس این عده زیادی که در شب عاشورا متفرق شدند از کجا آمده بودند. افزون بر این، طبرسی پس از نقل سخنان امام در غروب روز عاشورا و پس از نقل پاسخ چند نفر از یاران آن حضرت نقل می‌کند که امام فرمود:خدا به شما جزای خیر دهد[۲۵]. آنگاه به خیمه خویش بازگشت[۲۶]. اگر پراکنده شدن گروهی از اصحاب امام حسین (ع) در شب عاشورا درست بود، بدون تردید طبرسی بدان اشاره می‌کرد. از این رو بعید نیست آنچه از سکینه نقل شده است، در صورت صحت مربوط به منزل زباله باشد[۲۷].

سکینه با کاروان اسیران

پس از شهادت امام دوره اسارت زنان هاشمی آغاز می‌شود. نوشته‌اند دشمن وقتی که زنان را از میان کشته‌ها عبور داد، سکینه خود را روی جسد پدر انداخت و آن را در آغوش گرفت.

در اثر گریه بی‌هوش شد و در آن حالت شنید که پدرش می‌فرماید:

شِيعَتِي مَهْمَا مَاءً عَذْبٍ فَاذْكُرُونِيأَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِيبٍ أَوْ شَهِيدٍ فَانْدُبُونِي
شیعیان من! هر گاه آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید، یا اگر از غریب یا شهیدی سخن به میان آمد بر من گریه کنید.

سکینه جسد پدر را رها نمی‌کرد، تا این که گروهی از اعراب وی را با زور از بدن پدر جدا کردند[۲۸].

روز یازدهم محرم، او همراه دیگر زنان هاشمی در حالی که بر شتر برهنه سوار بود، از کربلا به کوفه و شام به اسارت برده شد[۲۹]. در طول اسارت کوفه گزارش خاصی از سکینه در دست نیست. گویا غم و اندوه شدید سکینه در شهادت پدر، برادران و خویشان زمینه هر گونه گزارشی را از بین برده است[۳۰].

ورود کاروان اسیران به شام

کاروان اسیران در اول ماه صفر سال ۶۱ ق. به شام وارد شدند. سهل ساعدی می‌گوید: پنداشتم مردم شام جشنی دارند که من از آن بی‌خبرم، پرسیدم: آیا عید است؟ گفتند: ای پیرمرد! مثل این که غریبه‌ای؟ گفتم: من سهل بن سعد ساعدی از اصحاب پیامبرم. گفتند: تعجب است ای سعد که از آسمان خون نمی‌بارد و زمین اهلش را فرو نمی‌برد؟ این سر حسین و یاران اوست که از عراق به شام هدیه می‌آورند و مردم شادی می‌کنند؟

در کنار دروازه ایستادم، تا این که پرچم‌ها رسیدند. مردی در جلو نیزه‌ای بلند در دست داشت و سر حسین که شباهتی تمام به پیامبر داشت، بالای نیزه بود. به دنبال آن کاروان زنان و کودکان می‌آمدند. جلو رفتم و از یکی از آنان پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: سکینه دختر امام حسین. خودم را معرفی کردم و گفتم: آیا حاجتی داری؟ گفت: به نیزه داری که این سر مقدس را می‌برد، بگو از ما جلوتر حرکت کند، تا مردم به نگاه کردن آن مشغول شوند و به حرم رسول خدا (ص) چشم ندوزند. سهل به سرعت رفت و چهارصد دینار به نیزه دار داد. او نیز سر مطهر را از میان زنان بیرون برد[۳۱].

از گزارش یاد شده دو نکته مهم به دست می‌آید:

  1. از سخنانی که بین سهل ساعدی و برخی از مردم شام رد و بدل شده است، استفاده می‌شود در شام نیز جان بیداری که حق اهل بیت را می‌شناختند وجود داشته است. بدون تردید این گروه از مردم با الگو‌گیری از اهل بیت در بیداری مردم و افشای چهره یزید و امویان نقش داشته‌اند و اهل بیت را یاری رسانده‌اند.
  2. گزارش یاد شده اهمیت دادن سکینه همانند دیگر اهل بیت را به حفظ حجاب می‌رساند. او با این که غم و غصه‌های فراوان دارد و از سفری باز گشته که آزار و اذیت‌های زیادی را متحمل شده است، تنها در اندیشه حفظ حجاب خویش است.

در گزارش دیگری آمده است: وقتی زنان را وارد مجلس یزید کردند، از نام آنها پرسید و خطاب به حضرت سکینه گفت: این زن کیست؟ گفتند: سکینه دختر حسین است. یزید گفت: تو سکینه هستی؟ سکینه گریست و به قدری ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه میکنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش ندارد، تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند؟ یزید گفت: ای سکینه پدرت حق مرا منکر شد، قطع رحم با من کرد و در ریاست با من ستیز نمود. سکینه گریست و فرمود: ای یزید! از کشتن پدرم خوش حال مباش. او پیرو خدا و رسولش بود و دعوت حق را لبیک گفت و به سعادت رسید، ولی روزی خواهد آمد که تو را بازخواست می‌کنند. خود را برای آن روز آماده پاسخ گویی کن، ولی از کجا معلوم که تو بتوانی پاسخ بدهی؟ یزید گفت: ساکت باش پدرت بر من حقی نداشت[۳۲].[۳۳]

سکینه در مجلس یزید

امام محمد باقر (ع) می‌فرماید: هنگامی که اهل بیت امام حسین را در روز و با صورت‌های باز به مجلس یزید بردند، مردم شام گفتند: اسیرانی نیکو‌تر از اینان ندیده‌ایم. سپس سؤال کردند: شما چه کسانی هستید؟ حضرت سکینه فرمود: ما اسیران خاندان پیامبریم [۳۴].

این جمله کوتاه پرسش‌هایی را برای مردم شام ایجاد کرد؛ از جمله با یک دیگر می‌‌گفتند: اگر اینان از خاندان پیامبرند، چرا یزید آنان را به اسیری گرفته است؟ برخی از آنان که آشنایی بیشتری با اسلام داشتند، می‌‌گفتند: آیا این دست مزد حضرت رسالت است که فرمود: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى[۳۵].

این‌گونه مسائل است که پرده از چهره یزید کنار زده سبب دگرگونی و تحول مردم شام می‌شود، به گونه‌ای که یزید ناچار می‌شود از کاری که با امام و یارانش و اهل بیتش انجام داده بود، اظهار پشیمانی کرده گناه آن را به گردن ابن زیاد بیندازد. گردانندگان مجلس یزید، فاطمه و سکینه را جایی نشانده بودند که سر بریده پدر را نبینند، وقتی کوشیدند سر مبارک پدر را ببینند، ناگهان چشم شان به صحنه‌ای افتاد که یزید ملعون با چوب خیزران بر لب و دندان پدرشان میزد. صدای گریه آن دو بلند شد، به گونه‌ای که زن‌های یزید و دختران معاویه به گریه افتادند. سرانجام آن دو بی‌تاب گشته به عمه خود زینب پناه بردند و گفتند: «عمه جان! یزید با چوب‌دستی خود به دندان‌های پیشین پدرمان می‌زند»[۳۶]؛ سکینه می‌گوید: «به خدا سوگند! هرگز کسی را سخت دل‌تر، کافرتر و جفاکارتر از یزید ندیدم»[۳۷].[۳۸]

خواب سکینه در شام

سکینه پس از آنکه چند روزی در شام بودند، خوابی دید که برخی کتاب‌ها مشروح آن را آورده‌اند. بخشی از آن چنین است:

دیدم زنی در هودجی نشسته و دستان خود را روی سر گذاشته است. پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: او فاطمه دختر محمد و مادر پدر توست. گفتم: به خدا سوگند! نزد او میروم و ستم‌هایی که به ما شده است به وی می‌گویم. سپس با سرعت به سوی او رفتم و برابرش ایستادم و در حالی که میگریستم، گفتم: مادر جان، به خدا سوگند! حق ما را انکار، جمع ما را پراکنده و حریم ما را هتک کردند. مادر جان، به خدا سوگند! پدرمان حسین را کشتند. فرمود: سکینه جانم دیگر نگو؛ زیرا بند دلم را پاره کردی و جگرم را شکافتی. این پیراهن پدرت حسین است که از من دور نمی‌شود تا با این پیراهن خدا را دیدار کنم[۳۹]. در این روایت آمده است که وقتی یزید این خواب را شنید، به صورت خود سیلی زد و گفت: مرا چه به کشتن حسین!

نکته‌ای مهم:

درباره امام حسین (ع) و اهل بیت آن حضرت یا دیگر امامان خواب‌هایی نقل می‌شود که به تناسب این بحث اشاره‌ای به تحلیل و بررسی چنین خواب‌هایی مفید و مناسب می‌نماید. شماری بر این نظرند خواب‌های شگفت و غریب در مدح و سوگ پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) و هر چه فاجعه آمیزتر نشان دادن رویداد غم انگیز کربلا، نه دروغ است و نه تحریف و از دایره تحریف خارج است.

در پاسخ اینان باید گفت: روی هر چیزی که به معصومان و اهل بیت (ع) نسبت داده می‌شود، باید دقیق بود و درنگ کرد. نسبت دادن رفتار و گفتاری به معصومان (ع) خواب و بیداری ندارد. این که بگوییم: فلانی پیامبر (ص) و امام حسین (ع) را در خواب دید و آن بزرگواران چنین و چنان فرمودند یا چنین و چنان کردند، نسبت است. این خواب را اگر شخص پارسا، صالح، اهل معنا و دارای شناخت و بینشِ درست دیده باشد، هیچ گونه ناسازگاری با قرآن و سخنان معصومان و شرع انور نداشته باشد، سبب پیرایه بستن به دین نگردد، تکلیفی افزون بر آنچه شرع انور روا دانسته و فرمان به آن داده بر دوش مردم نیفکند و هیچ‌گونه برخوردی گرچه کم رنگ با اصول مسلّم نداشته باشد، نقل آن رواست. در هرصورت خواب هیچ‌گونه سندیت و حجیت شرعی ندارد.

البته بررسی نکته‌های یاد شده و شناسایی و پی بردن به این که شخصی که خواب دیده کیست و دارای چه انگیزه‌هایی است و خواب او آیا با معیارهای اسلامی سازگاری دارد یا نه، کار هرکس نیست. بازشناسی این گونه مقوله‌ها بر عهده متکلمان، فقیهان و کارشناسان اسلامی است نه مردم کوچه و بازار و مداحان کم مایه. اگر عدالت و راست گویی کسی که خواب دیده به دست نیامد و خواب هم با اصلی از اصول اسلامی یا روایت و گزارش درستی از معصومان یا با سیره، مشی و منش آنان ناسازگاری داشته باشد، بی‌گمان تحریف است و دروغ و باید از آن پرهیز کرد.

همچنین اگر کسی که خواب دیده عادل و راست گو باشد، اما خواب وی با اصلی از اصول شناخته شده در روایات معصومان ناسازگار باشد، بی‌گمان حرام و دروغ بستن بر معصومان است.

امروزه بازار نقل خواب‌ها از این و آن بدون توجه به سازگار و ناسازگاری آن با اصول شناخته شده اسلامی، روایات معصومان و گزارش‌های مورد تأیید معصومان و بسیار گرم است و صحنه‌های نفرت انگیز و اشمئزازآوری در محفل‌ها و مجلس‌های سوگواری پدید آورده که باید عالمان آگاه و روحانیان بیدار با احساس مسئولیت، به رویارویی با این صحنه‌های زشت برخیزند[۴۰].

سکینه در مدینه

هنگامی که کاروان اسیران به مدینه بازگشت، سکینه در منزل پدرش همراه امام سجاد (ع) اقامت گزید. او همانند امام همواره می‌گریست![۴۱] زنان هاشمی پس از شهادت امام حسین (ع) لباس سیاه پوشیدند و مجالس عزا به پا کردند. غذای آنان را امام سجاد (ع) تهیه می‌کرد[۴۲].

از حضرت سکینه اشعاری در رثای پدرش آمده که ابیات ذیل از جمله آن‌هاست:

لا تَعذلیه فهم قاطع طرقهفعینه بدموع ذرّف عذقه
إنّ الحسكن غداه الطفّ كرشقهركب المنون فما أن یخطئ الحدقه
بكفّ شرّ عبدالله كلّهمنسل البغاكا وجكش المرق الفسقه
يا أمّة السوء هاتوا ما احتجاجكمغداً وجلّکم بالسيف قد صفقه[۴۳]
کسی را سرزنش نکن که راهش را گم کرده است؛ زیرا از چشمانش اشک فراوان میبارد. در روز عاشورا تیری به سوی امام رها شد که خطا نمی‌کند و از حدقه چشم امام سجاد دور نمی‌شود. این کار به دست کسانی انجام شد که بدترین مردم و حرام زاده و خارج از دین و فاسق بودند. ای بدترین امت! دلیل‌هایتان را بیاورید. شما برهانی ندارید؛ زیرا همه شما او را با شمشیرتان زدید.

سرانجام این یادگار حادثه کربلا در پنجم ربیع الاول سال ۱۱۷ ق. در مدینه دیده از جهان فرو بست. ابن مطیر، حاکم مدینه که کینه خاصی از بنی هاشم به ویژه سکینه داشت، پیام داد که وی را دفن نکنید، من خود می‌خواهم بر او نماز بخوانم، اما او پیش از ظهر از مدینه خارج شد و تا شب بازنگشت. جنازه را در بقیع قرار داده بودند. نگران بودند که جسد بر اثر گرما بد بو شود. از این‌رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه‌اش دود کنند. محمد بن عبدالله پسر خواهرش فاطمه، سی دینار بخور خرید و در کنار جنازه‌اش دود کردند. پس از نماز عشاء بود که حاکم مدینه آمد و به شیبة بن نصاح گفت تا بر جنازه‌اش نماز بخواند[۴۴]. بی‌تردید حاکم مدینه با این کار می‌خواست از حضرت سکینه انتقام بگیرد؛ زیرا همان طور که گفتیم، آن بانو در برابر ناسزای امویان می‌ایستاد و به آنان پاسخ می‌داد. در حقیقت، این کار انتقام از سکینه در برابر ایستادگی‌های آنان در بدگویی به امام علی (ع) بود[۴۵].

سکینه(س)

مادرش رباب دختر امرؤالقیس بن عدی است. او با برادرش علی اصغر(ع) از یک مادر بودند[۴۶].

ولادت

از تاریخ ولادت وی اطلاعی در دست نیست اما گفته شده در واقعه کربلا کودکی ده ساله و کوچک‌تر از خواهرش فاطمه بوده است[۴۷]. بدین حساب تولدش در سال ۵۰ هجری بود است؛ اما برخی مورخان بر پایه حدس و گمان سال ولادت وی را ۴۷ هجری دانسته‌اند[۴۸] که نمی‌تواند صحیح باشد. او در شهر مدینه متولد شد[۴۹].[۵۰]

نام

نامش را به اختلاف آمنه، أمینه و أمَیمه ذکر کرده‌اند که از این میان نام آمنه مرجح است[۵۱]. در این میان خود گوید: نام من هم‌نام نام مادر رسول خدا(ص) آمنه بنت وهب می‌باشد[۵۲].[۵۳]

القاب

یکی از القاب او رباب است که از مادر به یادگار داشت[۵۴]. اما مهم‌ترین لقب وی سکینه می‌باشد[۵۵]و چنان به این لقب شهرت یافت که جای نام او را گرفت گویند این لقب را مادرش به او داد[۵۶].

سکینه با چهار تن از امامان شیعه (پدرش امام حسین، برادرش امام سجاد، برادرزاده‌اش امام محمد باقر و فرزند او امام جعفر صادق(ع)) معاصر بوده است. او در دامان‌های پیراسته رشد یافت. از پدرش تعالیم عالیه و آداب و احکام الهی را آموخت. امام عنایت خاصی به این دختر خود داشت و با ابراز الطاف خود به او، منزلت عظیم وی را آشکار می‌ساخت. سکینه در مجاهدت و ریاضت نفس بدانجا رسید که امام حسین(ع) درباره او فرمود: «&& فغالب عليها الاستغراق مع اللّٰه تعالى فلا تصلح لرجل &&»[۵۷] پس غالب بر او چنان است که با تمام وجود به آستان کبریایی حق پر کشیده و سزاوار ازدواج با کسی نمی‌باشد. این سخن امام اشاره بر آن دارد که دخترش در بیکرانه دریای فنای فی الله و عظمت الهی غرق شده است به حیثی که توجهی به اسباب حیات و عوارض این دنیای زوال‌پذیر ندارد و انوار جلال و تجلیات جمال ذات احدیت در آینه جانش انعکاس یافته و هرجا که رو آورد جز بانگ «لا اله الا هو» به گوش دل نشنود. برای هیچ نمود فریبنده‌ای در عالم خلق و امر ثبات و بقایی قائل نیست و سرمایه جاودان را در وارستن از تعلقات و پیوستن به ذات احدیت می‌بیند. به خاطر این مقام منیعش بود که قلب پدر را تصرف کرد تا بدانجا که امام حسین(ع) او را «خیرة النسوان» بهترین زنان نامید[۵۸].[۵۹]

هجرت به کربلا

سکینه به همراه اهل‌بیت(ع)، پدرش را در سفر کربلا همراهی کرد و شاهد همه اتفاقاتی بود که در طول این سفر رخ داد و همه وقایع عاشورا را با چشم دید خود یکی از کسانی است که نهضت بزرگ عاشورا را به گوش تاریخ رساند. او همه بلاها را با دلی استوار استقبال کرد و اگر توجه او به ذات احدیت نبود، ارکان وجودش درهم می‌ریخت. بند اسارت بر گردنش نهادند، زخم زبان‌ها بر او زدند، عزیزانش را از دم تیغ گذراندند، اطفال خاندانش را در تشنگی گداختند، برادر شیرخواره‌اش را گلو دریدند، دل بانوان حرم را به آتش کشیدند، اما او لب به شکوه نگشود و از طریق تسلیم و رضا خارج نگردید[۶۰]. در پاره‌ای منابع متأخر گفته شده که سکینه در کربلا از عمویش عباس(ع) درخواست آب کرد و این مطلب دستمایه اشعار شعرا گشته است.

هنگامی که امام حسین(ع) پس از شهادت عباس(ع)، با چشمانی اشکبار، خسته و تنها به خیمه‌ها برگشت تا به زنان و کودکان وحشت‌زده درباره پیشامدهای پس از شهادتش دلداری دهد و برای آخرین بار با آنان وداع کند، او به استقبال پدر آمد و گفت: عمویم کجاست؟ امام گریست و خبر شهادت او را داد. سکینه دهشت‌زده گریست[۶۱]. امام حسین(ع) قبل از رفتن به میدان جنگ برای کارزار نهایی تک‌تک اعضای خانواده‌اش را به نام صدا زد و از آنان خداحافظی نمود و سکینه یکی از آنان بود: «يَا سُكَيْنَةُ! يَا فَاطِمَةُ! يَا زَيْنَبُ! يَا أُمَّ كُلْثُومٍ! عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ». سکینه صدا زد: بابا جان! آیا تسلیم مرگ شده‌ای؟ دخترم! چگونه تسلیم نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟ بابا جان ما را به حرم جدمان برگردان! هیهات! اگر مرغ قطا را بگذارند آسوده در آشیانه می‌خوابد[۶۲]. با این جمله صدای گریه بانوان از خیام برخاست. امام آنان را آرام کرد و باز نگاهی به دخترش انداخت که از بانوان کناره جسته و گریان است، امام او را تسلی داد و به صبر دعوت کرد و خطاب به او فرمود: «لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً *** مَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي وَ إِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالَّذِي *** تَأْتِينَهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ»[۶۳] با چشمان اشکبار و حسرت‌زده‌ات دلم را مادام که روح در بدن دارم آتش مزن. پس چون کشته شدم تو شایسته‌ترین فردی هستی که اشک از دیدگان فروریزی، ای بهترین زنان!

سکینه شاهد شهادت پدر بود پس از شهادت امام حسین(ع) چون سکینه اسب بی‌راکب را دید سخت اندوه و بی‌تابی نمود[۶۴]. چون عمه‌اش زینب(س) با پیکر پاره‌پاره برادر سخن گفت، او قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت هرچه تلاش کردند وی را جدا کنند ممکن نشد؛ جماعتی از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند و و او را کنار کشیدند[۶۵]. از سکینه نقل شده است که در آن حال (گویا بیهوش شد و در آن بیهوشی) از پدرش شنید که فرمود: «شِيعَتِي مَا إِنْ شَرِبْتُمْ عَذْبَ مَاءٍ فَاذْكُرُونِي *** أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِيبٍ أَوْ شَهِيدٍ فَانْدُبُونِي‏»[۶۶] ای شیعیان من! هرگاه آب گوارایی نوشیدید مرا یاد کنید، یا اگر خبری از غریب یا شهیدی شنیدید، بر من بنالید.[۶۷]

دوران اسارت

سکینه با دیگر اسرای خاندان رسالت از جمله برادرش امام سجاد(ع) به کوفه دربار عبیدالله بن زیاد و دمشق دربار یزید رفت و سپس به مدینه برگشت[۶۸]. در شام سکینه(س) از سهل بن سعد ساعدی صحابی رسول الله(ص) که از آنان پرسید: ای اهل‌بیت رسالت من چه کاری می‌‌توانم برای شما انجام دهم؟ درخواست کرد تا از حامل سر مبارک پدرش بخواهد جلوتر از زنان حرکت کند تا مردم نظاره‌گر به آنان نباشند و این نشانگر عفت و حیای اوست. سهل با دادن پول به حامل سر از او خواست تا جلوتر از کاروان حرکت کند[۶۹].[۷۰]

در مدینه

اهل‌بیت(ع) پس از ورود به مدینه وارد مسجدالنبی شده و به زیارت قبر رسول خدا صل رفتند. عقده‌ها گشوده شد صدای گریه آنان فضای مسجدالنبی را پر کرد. چشمان زینب(س) پر از اشک بود. خطاب به رسول خدا(ص) گفت: «یا جداه انی ناعیه إلیک ولدک الحسین» یا جدا! خبر کشته شدن حسین را آورده‌ام[۷۱]. سکینه نیز فریاد زد: یا جدا! از مصایبی که بر ما گذشت به تو شکایت می‌کنم به خدا سوگند من سنگدل‌تر، جفاکارتر و خشن‌تر از یزید ندیدم و هیچ کافر و مشرکی را بدتر از او سراغ ندارم او با چوب‌دستی‌اش به دندان پدرم می‌زد و می‌گفت: ضربه‌ها چگونه است ای حسین![۷۲] خانواده پیامبر اکرم(ص) سیاه‌پوش بودند. مردم روزها به دیدار آنان می‌آمدند و عزاداری می‌کردند.

چشمان اهل‌بیت(ع) همواره گرم اشک بود. نه آرایش می‌کردند و نه شادی. سالیانی چند دودی نیز در خانه آنان مشاهده نمی‌شد و مهمانی‌های آنان متوقف شده بود. عاشورا لحظه‌ای آنان را آرام نمی‌نهاد. آنان عزادار، مصیبت‌زده، بی‌قرار و بی‌آرام بودند. در خانه و مسجد برای مردم از واقع کربلا، شهادت امام حسین(ع)، خاندان و اصحاب آن حضرت و از اسارت خانواده پیامبر اکرم(ص) سخن می‌گفتند[۷۳]. ‌‌سکینه در خانه برادرش امام سجاد(ع) به زندگی خود ادامه می‌داد. خانه‌ای پر از غم و حزن خانه‌ای که صاحب آن برای گریه بر امام حسین(ع) شب و روز نمی‌شناخت. حال درباره او که زن بود و گریه و بی‌تابی در نهادش جای داشت چه گمان می‌‌توان نمود؟ بدیهی است که او نیز شریک مصیبت برادر بود. امام جعفر صادق(ع) از حزن اهل‌بیت(ع) این‌گونه یاد می‌کند: «بعد از حادثه عاشورا، هیچ بانوی هاشمی آرایش نکرد سرمه به چشم نکشید و دست و مو را خضاب نبست و از خانه هیچ فرد از بنی‌هاشم تا پنج سال دود ملاحظه نگشت تا زمانی که مختار بن ابی عبیده ثقفی، سر بریده عبیدالله بن زیاد طراح اصلی قتل عام کربلا و عمر بن سعد فرمانده سپاه کوفه را به حضور امام سجاد(ع) به مدینه فرستاد». نقل شده که امام سجاد(ع) بدین مناسبت آن‌چنان خوشحال شد که مردم گفتند پس از واقعه کربلا هرگز او را چنین بشاش و سرحال نیافته بودند[۷۴].[۷۵]

همسران

اگرچه امام حسین(ع) کسی را شایسته همسری دخترش سکینه نمی‌دانست اما بنا به نقل مورخان وی چندین بار ازدواج کرد شاید امام با این کلام می‌خواست نشان دهد که دخترش کفو ندارد به هر حال سکینه چندین بار ازدواج کرد. به نوشته بعضی منابع نخست پسرعمویش عبدالله بن حسن بن علی با او ازدواج کرد و از او کامروا شد[۷۶]، اما برخی مورخان معتقدند که به دلیل کوچک بودن سکینه، عبدالله پیش از عروسی با او در کربلا و همراه با امام حسین(ع) به شهادت رسید[۷۷]. رمله یا بقیله مادر عبدالله، ابوبکر و قاسم می‌باشد که هر سه در کربلا به شهادت رسیدند[۷۸]. سپس در دوشیزگی مصعب بن زبیر بن عوام که بعدا از طرف برادرش عبدالله، حاکم عراق شد، او را به همسری گرفت[۷۹]. سکینه برای مصعب دختری به نام فاطمه آورد که در خردسالی درگذشت[۸۰]. ابوالفرج اصفهانی نام دختر او را رباب ذکر کرده است[۸۱]. بنا به روایتی مصعب او را قهراً به ازدواج خود درآورد[۸۲] و برای او مهریه‌ای سنگین قرار داد[۸۳].

سکینه همراه مصعب به عراق رفت و شاهد کشته شدن مصعب (م۷۱ق) به دست عبدالملک بن مروان بود. او در مرگ مصعب اشعاری سرود[۸۴]. پس از آن هنگامی که قصد داشت از کوفه روانه مدینه شود جمعی از اهالی کوفه نزد او رفتند تا او را به سبب مرگ همسرش تسلیت گویند، اما او با خشم به آنان گفت: جدم، عمویم، پدرم و همسرم را به قتل رساندید. در کودکی مرا یتیم کردید و در بزرگی بیوه‌ام نمودید[۸۵]. پس از کشته شدن مصعب، عبدالملک بن مروان از او خواستگاری کرد، اما او نپذیرفت[۸۶] و گفته شده مادرش رباب درخواست عبدالملک را برای ازدواج با دخترش رد کرد[۸۷] درحالی‌که رباب(ع) در آن زمان از دنیا رفته بود. سکینه سپس با عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حکیم بن حزام نوه برادر حضرت خدیجه(ع) ازدواج کرد و برای او دو پسر به نام‌های عثمان مشهور به «قُرَین» و حکیم و دختری به نام رُبَیحَه آورد[۸۸].

چون عبدالله درگذشت، زید بن عمرو، نوه عثمان بن عفان سکینه را به همسری گرفت[۸۹]. بنابه قولی سلیمان بن عبدالملک دستور داد که سکینه را از زید بن عمرو جدا کند[۹۰]. پس از درگذشت زید، با ابراهیم پسر عبدالرحمان بن عوف ازدواج کرد[۹۱]. این زندگی وصال یا دوامی نیافت و فقط سه ماه ادامه داشت. گفته شده هشام بن عبدالملک خلیفه اموی با این ازدواج مخالفت کرد و به کارگزار خود در مدینه نوشت که آنها را از یکدیگر جدا کنند[۹۲]. بنا به نقل دیگر پس از مرگ زید با اصبغ پسر عبدالعزیز بن مروان ازدواج کرد[۹۳].

علامه سید عبدالرزاق مقرم در کتاب السیده سکینه بحث مفصلی درباره ازدواج‌های سکینه دارد و ازدواج‌های آن حضرت را با اشاره به حدیث امام حسین(ع) درباره او که: «&& فلا تصلح لرجل &&»[۹۴] سکینه سزاوار ازدواج با کسی نمی‌باشد؛ رد کرده است. از طرف دیگر مقرم به خاندان زبیر اشاره و دشمنی آنان را با آل علی(ع) بیان می‌کند و سپس نتیجه می‌‌گیرد که چگونه امام سجاد(ع) به خواهرش اجازه می‌دهد که با دشمنانشان وصلت کند، دشمنانی که یکپارچه کینه و عناد با اهل‌بیت(ع) بوده و از هیچ مقابله و‌‌ستیزی با خاندان رسالت کوتاهی نمی‌ورزند؟[۹۵].[۹۶]

فضایل

فضل و ادب

سکینه از زنان فاضل و دانشمند اهل‌بیت(ع) و از بانوان سرشناس هاشمی و عقیله قریش است. او سیده زنان عصر خود و از زیباترین آنان بود[۹۷]، تا آنجا که زیبایی او را مثل می‌زدند[۹۸]. وی زنی محترم، ثروتمند[۹۹]، خوشخو، ظریف، عفیف[۱۰۰]، نکته‌سنج و اهل مزاح بود. سکینه دارای سیره نیک و بخشش زیاد و عقل کامل بود و در جمال، ادب، ظرافت و سخاوت مقام والایی داشت[۱۰۱] و از بلاغت و فصاحت بهره بسیار داشت و از بهترین شعرای زمان خویش به‌شمار می‌‌رفت. پاره‌ای از اشعار منسوب به ایشان در برخی منابع ذکر شده است[۱۰۲]. ادیبان، شاعران و فاضلان به خانه او پناه می‌آوردند و هرکسی را به قدر مقامش اکرام می‌کرد و حیله و جایزه می‌داد[۱۰۳].[۱۰۴]

شعر‌شناسی

او در سخن سنجی و شعر‌شناسی (صناعت نقد شعر) استاد و خانه‌اش مجمع ادبا و شعرا بود. شعرا در خانه او جمع می‌شدند بنا به نقلی راویان اشعار این شعرا در مدینه اشعار استادان خود را نیکوتر می‌دانستند و با یکدیگر مناقشه می‌کردند سپس به دلیل اینکه سکینه را دانا و و شعرشناس می‌‌دانستند، برای داوری نزد او می‌رفتند و در محضر وی درباره برتری بین شعرای عرب مناظره می‌‌کردند، درحالی‌که سکینه در جایی نشسته بود که آنان را می‌‌دید و آنان او را نمی‌دیدند و شعرا اشعار این شاعران را بازگو می‌کردند و خادمه سکینه که به او نیز ادبیات را آموخته بود آن اشعار را حفظ و نزد بانویش ارائه می‌داد و ابیاتی را که آن حضرت بر آنها عیب می‌‌گرفت، به شعرا ارائه می‌داد[۱۰۵]. به جهت فضل و ادب، شعرا نیز اشعار خود را بر وی عرضه می‌نمودند و با انتقاد و داوری او متقاعد و از عطایا و جوایز وی بهره‌مند می‌شدند[۱۰۶]. حضور فرزدق، جریر، کثیر، نصیب و جمیل، از شعرای بزرگ روزگار در خانه سکینه و نقد اشعار آنان توسط این بانو از پس پرده و یا به واسطه کنیز و صله دادن وی به آنان مشهور است[۱۰۷]. حکایات ظریفی از سخنان او با شعرا در تاریخ آمده است[۱۰۸]. به نمونه‌ای از آن اشاره می‌شود: سبط ابن‌جوزی می‌نویسد: جمعی از شاعران بر در خانه او جمع شده بودند تا حضرت سکینه بین آنها داوری کند و آنها به حکم وی راضی بودند چون مقام ادبی و بصیرت او را در شعر می‌دانستند پس از پذیرایی خوب و گرامیداشت آنها پرده‌ای بین وی و ایشان آویختند و به آنان اجازه داد وارد شدند و کنیزش از نزد حضرت بیرون آمد و خطاب به کثیر گفت: تو گوینده این شعری: && یقر بعینی ما یقر بعینها *** و أحسن شیء ما به العین قرت && چشم مرا روشن می‌سازد آنچه چشم او را روشن می‌کند و بهترین چیزها آن است که بدان وسیله چشم روشن گردد. گفت: آری.

گفت: تو با این تعریض محبت را بی‌ارزش کرده‌ای، با این وجود این هزار دینار را بگیر و برو. آنگاه کنیز از قول سکینه اشعاری از فرزدق، جریر، نصیب را بیان کرد و ایرادهای آن‍ها را بازگو کرد و به هر یک هزار دینار داد. آنگاه رو به جمیل کرد و گفت: ای جمیل بانویم به شما سلام رساند و از زمانی که این شعر تو را شنیده، مشتاق دیدن تو بود: فیا لیت شعری هل ابیتن لیلة *** بوادی القری إنی اذا لسعید لکل حدیث بینهن بشاشة *** و کل قتیل بینهن شهید کاش می‌دانستم که به راستی شبی را در وادی القری (کربلا) بسر خواهم برد که در آن صورت من خوشبخت خواهم بود. برای هر داستانی در میان ایشان شادمانی است و هر کشته‌ای در بین ایشان شهید است. کنیز از قول بانویش گفت: خدا تو را جزای خیر دهد داستان ما (اهل‌بیت) را خوشحالی و شادمانی و کشته‌های ما را شهید عنوان کرده‌ای، تو را برتر از همه دانستیم این چهار هزار دینار را بگیر و با احترام برگرد[۱۰۹]. علامه سید عبدالرزاق مقرم در همان کتاب بحث مفصل دیگری درباره مجالس شعرخوانی در حضور ایشان دارد و معتقد است نام سکینه(س) با نام سکینه‌ای که با عمر بن ابی ربیعه در مجلس غنا مجالست می‌نمود و دختر خالد بن مصعب بن زبیر بود، خلط شده است. او معتقد است مداینی، عبدالله زبیری، مصعب زبیری و هیثم بن عدی کوفی که نسبت به خاندان رسالت کینه دارند، چنین جعلیاتی را نوشته‌اند[۱۱۰]؛ اما باید توجه داشت که حضور شعرا در خانه این بانوی بزرگوار و خواندن اشعارشان اشکالی از نظر شرع ندارد و حضرت نیز در پس پرده به اشعار آنان گوش می‌داد و سخنانش را توسط کنیزش که به ادبیات وارد بود به آنان می‌رساند. به هر حال سکینه زنی پاکدامن و در فضل برتر از همگان بود[۱۱۱] و در عقل و کمال و حسن خلق و ادب و فصاحت و بخشندگی منزلت والایی داشت[۱۱۲]، بنابراین پاره‌ای روایات که رفتار یا سخنی سبک به وی نسبت داده‌اند جعلی و ساخته دست دشمنان اهل‌بیت(ع) است[۱۱۳].

همچنین سکینه از زنان شجاع روزگار بود زمانی که والی مدینه خالد بن عبدالملک و یا مروان بن حکم بر منبر به امیرالمؤمنین علی(ع) ناسزا می‌گفت، سکینه لعن آنان را به خودشان برمی‌گرداند[۱۱۴]. سکینه از راویان احادیث است. او از پدرش روایت کرده و از او فائد مدنی (مدینی) غلام عبیدالله بن ابی رافع روایت کرده است[۱۱۵]. اشعاری را در مدح رباب و سکینه به امام حسین(ع) نسبت داده‌اند که محبت آن حضرت را به آن دو بزرگوار می‌رساند، اگرچه مقرم انتساب این اشعار را به امام حسین(ع) مردود می‌داند[۱۱۶]. «لَعَمْرُكَ إنَّني لَأُحِبُّ داراً *** تَحُلُّ بِهَا سُكَينَةُ وَ الرُّبابُ أُحِبُّهما وَ أَبْذُلُ جُلَّ مالي *** وَ لَيسَ لِعَاتِبٍ عِنْدِي عَتابٌ[۱۱۷] && و لست لهم و إن غابوا مطیعا *** حیاتی أو یغیبنی التراب[۱۱۸] &&» من خانه‌ای را که سکینه و رباب در آن سکنی دارند، دوست دارم. علاقه‌مند به ایشان می‌باشم و بیشترین مال خود را برای ایشان خرج می‌کنم. و به ملامت ملامتگر وقعی نمی‌نهم و در طول حیات تا آنگاه که در خاک نهان شوم، سخنشان را پذیرا نمی‌شوم.[۱۱۹]

وفات

اکثر مورخان نوشته‌اند که سکینه در مدینه متولد شد و در همانجا درگذشت[۱۲۰]. وی در روز پنجشنبه پنجم ربیع الاول سال ۱۱۷ هجری در زمان خلافت هشام بن عبدالملک در مدینه درگذشت[۱۲۱]. به این ترتیب شصت و هفت سال عمر نموده است. هنگام دفن آن حضرت خالد بن عبدالله بن حارث بن حکم والی مدینه به آنان خبر داد که مراسم دفن را تا آمدن او به تأخیر بیاندازند[۱۲۲]. پیکر سکینه(س) را به قبرستان بقیع بردند اما ساعت‌ها منتظر آمدن والی ماندند، درحالی‌که سکینه پیش از ظهر از دنیا رفته بود دفن او تا پس از نماز عشاء به تعویق افتاد و به خاطر گرمای هوا در اطراف پیکر او عود و بخور یا کافور به کار بردند. سرانجام عالم مقری شیبه بن نصاح به دستور خالد بر جنازه آن حضرت نماز گزارد و او را در بقیع به خاک سپردند[۱۲۳].[۱۲۴]

مزار

بنا به روایتی گفته شده که اصبغ بن عبدالعزیز بر مصر حکومت می‌‌کرد. او سکینه را به زنی گرفت و به همین علت او از مدینه به مصر رفت و نخستین زن علوی بود که وارد آن دیار شد، اما همین که به مصر رسید اصبغ درگذشت و سکینه در مصر اقامت گزید و هم در آنجا درگذشت[۱۲۵]. شعرانی بر این نظر است که وی در مراغه از بلاد مصر وفات یافت و در همانجا به خاک سپرده شد اکنون قبرش نزدیک مزار نفیسه خاتون می‌باشد[۱۲۶]. برخی نیز معتقدند که او به همراه عمه‌اش زینب(س) به مصر رفت و در آنجا درگذشت و سپس در قاهره به خاک سپرده شد[۱۲۷]؛ این نظر نیز درست نمی‌باشد زیرا زینب(س) پس از بازگشت به مدینه تا زمان رحلت از آنجا خارج نشد و در مدینه به خاک سپرده شد. سخاوی نیز معتقد است او سکینه بنت زین العابدین بن الحسین(ع) است[۱۲۸].

اکنون مقبره و مسجد و ضریحی منسوب به سکینه در «حی الخلیفه» قاهره قرار دارد[۱۲۹]. همچنین در قبرستان باب الصغیر دمشق قبری منسوب به سکینه قرار دارد که بر روی آن صندوقچه‌ای چوبی یا کتیبه‌ای به خط کوفی وجود داشته است. ابن عساکر از روایتی یاد کرده که گفته است سکینه بعدا به دمشق بازگشته و قبر او در آنجا قرار دارد[۱۳۰]. نووی نیز بر این عقیده است. او به نقل یوسف بن حسن بن عبدالهادی (م ۹۰۹ق) می‌نویسد: در دمشق مسجدی نزدیک قبر بلال، معروف به مسجد سکینه است و آن در مقبره باب الصغیر جنب ضریح ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علی(ع) قرار دارد[۱۳۱]. شبلنجی و ابن جوزی، وفات او را در راه عمره در مکه و بالتبع مرقد آن حضرت را هم در شهر مکه می‌داند[۱۳۲]. سید محسن امین این انتساب‌ها را نادرست می‌داند و معتقد است که او در مدینه وفات یافت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد[۱۳۳]. یاقوت حموی نیز بر این عقیده است. او می‌نویسد: اهالی طبریه (بندری در فلسطین) تصور می‌کنند که قبر سکینه دختر اباعبدالله الحسین(ع) در آنجاست اما حق آن است که آرامگاه وی در مدینه می‌باشد[۱۳۴].[۱۳۵]

منابع

پانویس

  1. الاغانی، ج۱۶، ص۱۳۸ - ۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۱۵۴.
  2. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴؛ الاغانی، ص۱۴۳؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۱۵۴.
  3. بحارالانوار، ج۶۱، ص۳۱۸.
  4. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۰۶؛ ابن جوزی، تذکره الخواص، ص۲۷۸.
  5. مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.
  6. «حَمَلَةُ الْقُرْآنِ فِي الدُّنْيَا عُرَفَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
  7. طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۱۳۲.
  8. ثقات، ج۴، ص۳۵۲.
  9. الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۹ و ۱۵۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۶؛ طبرسی، اعلام الوری، ص۲۰۴.
  10. مقرم، مقتل الحسین، ص۳۹۷.
  11. الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۳.
  12. الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ج۳، ص۲۴۱.
  13. الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۲.
  14. «أمّا سُکَینةُ، فغالبَ علیها الاستغراقُ مع اللهِ»؛ مقرم، السیده سکینه، ص۳۳.
  15. علی محمد علی دخیل، سکینه دختر امام حسین، ترجمه فیروز حریرچی، ص۲۰.
  16. علی محمد علی دخیل، سکینه دختر امام حسین، ترجمه فیروز حریرچی، ص۲۰ - ۲۲.
  17. شرح الاخبار، ج۳، ص۱۸۰ - ۱۸۱؛ دخیل، سکینه دختر امام حسین، ترجمه فیروز حریرچی، ص۲۰ - ۲۲.
  18. ر. ک: اسعاف الراغبین، ص۲۱۰؛ ریاض الجنان، ص۵۱؛ اعلام الوری، ص۱۲۷؛ مقرم، مقتل الحسین، ص۳۳۰؛ ادب الطف، ج۱، ص۱۶۲.
  19. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص ۲۳۲-۲۳۵.
  20. ابن اعثم، الفتوح، ص۸۸۴ - ۸۸۵؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۷.
  21. مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۵۷.
  22. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۳۶.
  23. فاضل دربندی، اسرارالشهاده، ص۲۶۸؛ مجلسی، جلاءالعیون، ص۳۸۵ - ۳۸۶.
  24. الاخبار الدخیله، ج۱، ص۱۵۲. بحث دقیقی را درباره جعلی بودن تفسیر یاد شده انجام داده است.
  25. «فَجَزَاهُمْ خَيْراً وَ انْصَرَفَ إِلَى مِضْرَبِهِ»
  26. اعلام الوری، ص۲۳۶.
  27. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۳۶-۲۳۸.
  28. الملهوف، ص۱۶۱؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۹؛ منتهی الامال، ج۱، ص۸۵۴.
  29. شرح الاخبار، ج۳، ص۱۹۹؛ نفس المهموم، ص۱۵۱؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۳۹۲.
  30. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۳۸.
  31. خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۸؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۸.
  32. معالی السبطین، ج۲، ص۱۶۳.
  33. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۳۹-۲۴۰.
  34. امالی صدوق، ص۱۴۱، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶۹، قرب الاسناد، ص۲۶؛ نفس المهموم، ص۳۹۶.
  35. «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
  36. یا عمتاه ان یزیدا ینکث ثنایا ابینا بقضیبهالکامل، ج۴، ص۸۵؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۰۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۸.
  37. «وَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ أَقْسَى قَلْباً مِنْ يَزِيدَ وَ لَا رَأَيْتُ كَافِراً وَ لَا مُشْرِكاً شَرّاً مِنْهُ وَ لَا أَجْفَى مِنْهُ»؛ امالی صدوق، ص۱۴۱؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۵۵.
  38. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۴۰-۲۴۱.
  39. الملهوف، ص۲۲۰؛ مثیر الاحزان، ص۱۰۴؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۹۴ – ۱۹۵؛ منتهی الامال، ج۱، ص۴۴۰.
  40. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۴۲-۲۴۴.
  41. مقرم، السیدة سکینه، ص۶۵.
  42. مقرم، السیدة سکینه، ص۶۵.
  43. ادب الطف، ج۱، ص۱۵۸.
  44. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴ و ۳۹۶؛ نفس المهموم، ص۴۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۸.
  45. مزینانی، محمد صادق، نقش زنان در حماسه عاشورا، ص۲۴۴-۲۴۵.
  46. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۳.
  47. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المعارف، ص۱۲۴؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۵؛ مقاتل الطالبیین؛ ص۹۰؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۳۸-۱۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵.
  48. سکینه بنت الحسین، ص۲۸.
  49. تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۶۳؛ المعارف، ص۱۲۴؛ تذکرة الخواص، ص۲۶۵؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ الکواکب الدریه، ج۱، ص۵۸.
  50. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۲۷.
  51. ر.ک: الاغانی، ج۱۶، ص۱۳۸-۱۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۸، ص۳۴۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۷۶؛ الائمة الاثنی العشر، ص۷۲.
  52. النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۷۶.
  53. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۲۸.
  54. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۱۵۴؛ نورالابصار، ص۱۵۷.
  55. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المعارف، ص۱۲۴؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۹۵؛ مقاتل الطالبیین، ص٩٠؛ الاغانی، ج۱، ص۱۳۸-۱۳۹۰؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵.
  56. مقاتل الطالبیین، ص۹۰؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۳۸-۱۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۱۲۰؛ وفیات الاعیان، ج۴، ص۳۹۷.
  57. اسعاف الراغبین در حاشیه نورالابصار، ص۲۰۲.
  58. ادب الحسین و الحماسته، ص۴۸.
  59. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۲۸.
  60. پیرامون شناخت فرزندان و اصحاب امام حسین(ع)، ص۲۰۳.
  61. مقتل الحسین ابی‌مخنف، ص۲۷۰؛ المنتخب، ص۳۱۲.
  62. المجالس الفاخره فی مأتم العترة الطاهره، ص۲۸۵.
  63. ادب الحسین و الحماسته، ص۴۸.
  64. ینابیع المودة، ج۳، ص۸۵.
  65. اللهوف، ص۱۸۱؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۱۳؛ ج۳، ص۴۹۲؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۹.
  66. مقتل الحسین مقرم، ص۳۰۷-۳۰۸؛ مصباح کفعمی، ص۷۴۱.
  67. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۲۹.
  68. مقاتل الطالبیین، ص۱۱۹؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۴۴-۴۵، ۶۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۴.
  69. مقتل الحسین خوارزمی، ج۲، ص۶۷-۶۸؛ مقتل الحسین مقرم، ص۳۴۹.
  70. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۱.
  71. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۹۸؛ المنتخب، ص۵۰۱؛ زینب الکبری، ص۱۵۶.
  72. مقتل الحسین مقرم، ص۳۷۶.
  73. مرقد عقیله زینب(س)، ص۹۲.
  74. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۵۹؛ الاخبار الطوال، ص۳۰۶.
  75. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۱.
  76. المحبر، ص۴۳۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۹.
  77. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ۱۰۱-۱۲۰، ص۳۷۱؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۴۱۸.
  78. الطبقات الکبری، ج۵، ص۱؛ تذکرة الخواص، ج۲، ص۷۰.
  79. کتاب نسب قریش، ص۲۴۹؛ المحبر، ص۴۳۸؛ الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸۲-۱۸۳؛ ج۸، ص۴۷۵؛ المعارف، ص۲۲۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۶؛ ج۶، ص۲۵۱؛ ج۷، ص۱۰۵؛ الاغانی، ج۱۶، ص٩٩؛ البدایة والنهایة، ج۸، ص۳۲۱.
  80. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المحبر، ص۴۳۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۹.
  81. الاغانی، ج۱۶، ص۱۵۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۰۶.
  82. تذکرة الخواص، ج۲، ص۲۴۴.
  83. المعارف، ص۲۲۳؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۵۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۰۶.
  84. ر.ک: المردفات من قریش، ضمن نوادر المخطوطات، ص۶۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۷۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۱۷.
  85. ر.ک: الامامة والسیاسة، ج۱، ص۳۱۱؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۵۸؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۱۷.
  86. ر.ک: المحبر، ص۴۳۸.
  87. المردفات من قریش، ضمن نوادر المخطوطات، ص۶۵.
  88. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المعارف، ص۱۲۴؛ کلبی ص۷۲؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۵۶؛ جمهرة أنساب العرب، ص۱۲۱؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۶.
  89. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المحبر، ص۴۳۸؛ المعارف، ص۱۳۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵.
  90. ر.ک: المعارف، ص۱۲۴؛ جمهرة النسب، ص۷۲؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷.
  91. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المحبر، ص۴۳۸؛ المعارف، ص۱۲۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵.
  92. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵.
  93. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۵؛ المحبر، ص۴۳۸؛ المعارف، ص۱۲۴؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۶.
  94. اسعاف الراغبین در حاشیه نور الابصار، ص۲۰۲.
  95. برای تفصیل بیشتر ر.ک: السیده السکینه، ص۲۳۰-۲۴۶.
  96. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۲.
  97. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۶؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ۱۰۱-۱۲۰، ص۳۷۱؛ البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۱۰؛ ج۹، ص۲۵۵؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۲.
  98. البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۱۰؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۲.
  99. الفخری، ص۱۲۳؛ الائمة الاثنی عشر، ص۷۲.
  100. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۶.
  101. تذکرة الخواص، ص۲۴۹.
  102. برای نمونه ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵؛ ینابیع المودة، ج۳، ص۸۵-۸۶.
  103. تذکرة الخواص، ص۲۵۰.
  104. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۴.
  105. الاغانی، ج۱۶، ص۱۶۳-۱۶۵؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۹-۱۸۰.
  106. الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۳؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۵؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴؛ اعلام النساء، ج۲، ص۱۴۳.
  107. الاغانی، ج۱۶، ص۱۶۱-۱۶۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۹-۲۱۶؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۸-۱۷۹؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۰۴-۲۰۵.
  108. ر.ک: وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴-۳۹۵.
  109. ر.ک: تذکرة الخواص، ص۲۵۰-۲۵۲.
  110. ر.ک: السیده السکینه (ترجمه)، ص۲۰۷-۲۳۰.
  111. الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۳.
  112. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴؛ المنتظم، ج۷، ص۱۷۵؛ تذکرة الخواص، ج۲، ص۲۴۴.
  113. ر.ک: سکینه بنت الحسین(ع)، ص۱۶۶-۱۶۹.
  114. انساب الاشراف، ج۲، ص۱۴۰؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۰۶؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۳.
  115. وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۴؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ۱۰۱-۱۲۰، ص۳۷۱؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۴؛ الاکمال، ج۴، ص۳۱۶.
  116. پیرامون شناخت فرزندان و اصحاب امام حسین(ع)، ص۲۴۷-۲۴۸.
  117. ر.ک: کتاب نسب قریش، ص۵۹؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۰.
  118. ر.ک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۴۰؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۴۰؛ تذکرة الخواص، ص۲۶۵؛ نفس المهموم، ص۴۷۹.
  119. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۵.
  120. تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۱۶۳؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۷؛ المعارف، ص۱۲۴.
  121. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۲۵؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۴۱؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۱۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۲۱۸؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات ۱۰۱-۱۲۰، ص۳۷۳؛ تهذیب الاسماء، ج۱، ص۱۶۳؛ تذکرة الخواص، ص۲۶۵؛ الکواکب الدریه، ج۱، ص۵۸؛ اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۴.
  122. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۳؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۴۱.
  123. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۷۳؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۳؛ الاغانی، ج۱۶، ص۱۱۳.
  124. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۷.
  125. کتاب نسب قریش، ص۵۹؛ کتاب الکواکب السیارة فی ترتیب الزیارة، ص۳۰.
  126. لواقع الانوار، ج۱، ص۲۳.
  127. السیدة السکینة بنت الامام الحسین علیها وعلی ابیها السلام، ص۲۱۳-۲۱۵.
  128. تحفة الاحباب، ص۱۱۵-۱۱۶.
  129. السیدة السکینة رضی الله عنها، ص۳۷؛ مساجد مصر و اولیاؤها الصالحون، ج۱، ص۱۰۲-۱۰۳.
  130. المنتظم، ج۷، ص۱۸۰.
  131. تهذیب الاسماء، ج۱، ص۱۶۳.
  132. نورالابصار، ص۱۶۰؛ المنتظم، ج۷، ص۱۸۰.
  133. أعیان الشیعه، ج۲، ص۲۳۷؛ ج۳، ص۴۹۲؛ و نیز ر.ک: المنتظم، ج۷، ص۱۸۰.
  134. ر.ک: معجم البلدان، ذیل واژه.
  135. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۳۸.