نظارت بر فرهنگ
نظارت بر کارهای فرهنگی ـ اجتماعی
حضرت بر امور فرهنگی نظارت داشت که یکی از مهمترین موارد آن واعظان و قصهگویان بودند. همچنین مسائل اجتماعی ـ فرهنگی را زیر نظر داشت و مردم را از آسیبهای اجتماعی باز میداشت.
نظارت بر قصهگویان
در گذشته افرادی در مسجد قصهگویی میکردند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) بر کارشان نظارت داشت و به همگان اجازه نمیداد در مسجد قصه بگویند.
برابرِ عربی «قصهگوی»، «قاص» و جمعِ آن «قُصّاص» است که سخنان متعددی از امیرالمؤمنین درباره این گروه نقل شده است. قبل از هرچیز مناسب است درباره پیشینه قصهگویان در اسلام مطالبی بیان شود. بسیاری ذکر کردهاند که اوّلین قصهگوی در اسلام و مسجد پیامبر در مدینه، تمیم داری بوده است[۱]. تمیم از خلیفه دوم اجازه خواست در مسجد برای مردم قصه بگوید و مردم را به یاد خداوند بیندازد. خلیفه اجازه داد که هر جمعه برای مردم قصه بگوید. بعد از عمر، عثمان اجازه داد که هفتهای دو یا سه روز تمیم داری قصهگویی کند[۲]. او به دستور عمر ایستاده قصه میگفت[۳]. اوّلین قصهگوی در مسجد بصره، اسود بن سریع سعدی بود[۴]. ابن جوزی کتابی به نام القصاص و المذکّرین دارد که محقق آن در مقدمه بحث مفصّلی درباره این موضوع دارد.
ابن جوزی موضوع را با سه عنوان ارائه داده است: قاص، واعظ و مُذَکِّر؛ که وظیفه و تفاوت هر یک را بیان میکند. در تعریف قاص گوید: او قصههای پیشینیان را بیان میکند و توضیح میدهد و این به تنهایی اشکال ندارد و شاید کراهت آن به یکی از شش دلیل باشد:
- چون در زمان رسول خدا(ص) قصهگویی نبوده است.
- قصههای اخبار گذشتگان به ندرت درست است؛ به ویژه اخبار بنی اسرائیل که شرع ما از آن بینیاز است. عمر بن خطّاب کلماتی از تورات برای پیامبر آورد و رسول خدا(ص) دستور محو آن را داد.
- مشغول شدن به آن انسان را از قرائت قرآن و تفقّه در دین باز میدارد.
- در قرآن و سنّت، قصص عبرت آموز به قدر کافی وجود دارد.
- کسانی که متدین نیستند، با قصه مسائلی در دین وارد میکنند.
- عموم قصهگویان سعی در رعایت حق ندارند و از اشتباه دوری نمیکنند؛ به دلیل اندکی دانش و تقوا.
به این جهات قصهگویی کراهت دارد؛ اما اگر عالِم موعظه کند، اشکال ندارد[۵]. اما تَذکیر: تعریف آفرینش نعمتهای خدا برای خَلق و تشویق بر شکر آنها و برحذر داشتن از مخالفت با آن هاست. اما وعظ: ترساندنی است که قلب را رقیق کند. این دو ستایش شدهاند و بسیاری از مردم بر واعظ، نام «قاص» اطلاق میکنند و بر قاص، نام «مُذکّر». اما تحقیق همان تعریفی است که ارائه کردیم[۶].
لیث گفته: قصهگویان دوگونه بودند: قصهگویان عام که جمعی از مردم جمع میشدند آنان را موعظه و مسائل را یادآوری میکردند، و قصهگوی خاص که آن را معاویه بنیان نهاد. او مردی را برای بیان قصه گمارد که بعد از اتمام نماز صبح و مغرب به قصهگویی میپرداخت و مردم را به خلیفه و به خاندان و اهل ولایت و لشکرش دعوت کند و برضدّ کسانی که با او میجنگید و برضدّ تمام کافران نفرین کند[۷]. هدف اصلی معاویه، نفرین امام علی(ع) و مخالفت با حضرت بود. اوّلین شخصی که این وظیفه را از سوی معاویه به عهده گرفت سُلَیم بن عتْر تَحْبیبی بود که بعداً به قضا گمارده شد[۸]. ابن شبّه نقل میکند: معاویه اوّلین کسی است که قصص عامه را ایجاد کرد[۹]. با توجه به آنچه بیان شد، اکنون به نقل روایات امیرالمؤمنین و دیگر معصومان درباره قُصّاص میپردازیم[۱۰].
برخورد امیرالمؤمنین با قصهگویان
برخورد امیرالمؤمنین با قصهگویان را میتوان در سه قسم بیان کرد:
مبارزه با قصهگویان
امام صادق(ع) از علی(ع) نقل کرده که درباره قصهگویان فرمود:وقتی قصهگویان را در مسجدها دیدید فاتحه اسلام خوانده است[۱۱]؛ نقل است: امیرالمؤمنین قصهگویی را از مسجد اخراج کرد. در منابع شیعه از جمله کتب اربعه، مانند کافی و تهذیب، خبر معتبری است که امام صادق(ع) درباره سیره امیرالمؤمنین(ع) در این موضوع فرمود:به درستی که امیر مؤمنان قصهگویی را در مسجد دید او را با شلاق تنبیه کرد و از مسجد اخراج کرد.[۱۲] علامه مجلسی در شرح خبر مینویسد: این حدیث دلالت میکند که بر عهده امام است که در مسائل مکروه افراد را تنبیه کند و احتمال دارد قصهگویی حرام باشد؛ زیرا مشتمل بر قصههای دروغ است. افزونتر: بعید نیست قصهگویی در مسجد حرام باشد؛ درصورتی که مشتمل بر لغو باشد[۱۳]. آن حضرت قصهگویی را از مسجد بصره اخراج کرد[۱۴].
از امام صادق(ع) نقل شده علی بن ابی طالب(ع) روزی وارد مسجد کوفه شد و مرد قصهگویی را که در اطرافش مردم زیادی بودند با شلاق زد. قصهگو گفت: آیا کسی را میزنی که مردم را به خدا میخواند و او را به عظمت میخواند! فرمود: من از خلیلم شنیدم که میفرمود:در میان امت من قومی هستند که به آنان قُصّاص میگویند، هیچ عملی از آنان به سوی خدا نمیرود تا زمانی که در چنین مجالسی باشند.[۱۵]؛ این سخن یعنی اعمالشان قبول نمیشود.
با توجه به این که اساس قصص خاص را معاویه بر مبنای دشمنی با علی(ع) پدید آورد به نظر میرسد این سنّت در میان قصهگویان مرسوم بود که از آن حضرت به زشتی یاد کنند، به همین جهت روایاتی در مذمتشان نقل شده است. نزد امام صادق(ع)، قصهگویان مطرح شدند، حضرت فرمود: خداوند آنان را لعن کند که به ما اهل بیت ایراد میگیرند.[۱۶]؛ و در خبری در باره این گروه پرسش شد: آیا شنیدن سخنان اینان جایز است؟ فرمود: نه![۱۷]. شاعرانِ غاوی و گمراه در آیه قرآن را امام صادق(ع) قصهگویان دانسته است[۱۸].[۱۹]
امتحان قصهگویان
امیرالمؤمنین علی بر کار قصهگویان نظارت داشت. نقل است: علی به قصهگویی برخورد، از او پرسید: آیا ناسخ را از منسوخ تشخیص میدهی؟ گفت: نه! فرمود: هلاک شدی و هلاک کردی[۲۰]. ابن خزیمه آورده که علی(ع) به عبدالرحمان بن دأب گفت: هلاک شدی و هلاک کردی[۲۱] حضرت به مرد قصهگویی گذشت، پرسید کنیهات چیست؟ گفت: ابویحیی فرمود: أبو اعرفونی[۲۲]؛ «پدر مرا بشناسید» است. یعنی تو درصدد معرفی خود هستی تا خدمت. و به کعب الاحبار که به قصهگویی مشغول بود فرمود:در این جایگاه جز امیر و نماینده وی نمینشیند[۲۳].
چند روز بعد دید کعبالاحبار برای جمعی قصه میگوید. برخی غَش کرده و جمعی میگریند. علی فرمود: ای ابواسحاق آیا تو را بازنداشتم! آیا ناسخ را از منسوخ تشخیص میدهی؟ گفت: خداوند داناتر است. فرمود: هلاک شدی و هلاک کردی[۲۴]. ابن اخوه آورده: محتسب باید بر واعظان نظارت کند. امیرالمؤمنین(ع) حسن بصری را امتحان کرد درحالی که او برای مردم سخن میگفت. امام فرمود: عمادِ دین چیست؟ گفت: ورع و پارسایی. پرسید: آفت دین چیست؟ گفت: طمع. حضرت فرمود: اکنون اگر میخواهی سخن بگوی[۲۵]. البته این گزارشها در آثار شیعه نقل نشده است[۲۶].
مجاز دانستن برخی قصهگویان
از گزارشهایی استفاده میشود که امیرالمؤمنین(ع) تمام قصهگویان را از مسجد بصره اخراج کرد جز حسن بصری را[۲۷]. البته صحت این خبر از منابع معتبر به ما نرسیده است. اگر حدیث نقل شده از پیامبر(ص) درست باشد، این ادعا نادرست مینماید و به نظر میرسد برخی صوفیان خواستهاند برای حسن بصری تأییدی از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل کنند درحالی که بنا بر قولی حضرت وی را از مسجد اخراج کرد[۲۸]. برابر روایتی: حسن بصری هنگام جنگ جمل و حضور حضرت در بصره نوجوانی نابالغ بود[۲۹].
از خبری استفاده میشود چنانچه قصهگویی در خدمت حق باشد مُجاز و مورد تشویق معصومان قرار میگرفت. سعد اسکاف گوید: به امام باقر(ع) گفتم: من مینشینم و قصه میگویم و حقّ شما و فضلتان را یاد آوری میکنم. فرمود:دوست دارم در هر سی ذَرعی (مقیاس قدیم طول: ۰۴ / ۱ متر) «مسجد» قصهگویی مانند تو باشد.[۳۰].[۳۱]
موعظه مردم و کمک به دیگران
امیرالمؤمنین شخصاً در بازار حضور مییافت و افزون بر نظارت بر کار بازاریان و یاری به ستم دیدگان به افراد دیگر نیز کمک میکرد. ابوهاشم رمانی، از زاذان نقل میکند: دیدم علی بن ابی طالب(ع) را که بند کفش به دست گرفته در بازارها میگردد؛ به نیازمندان بند کفش میدهد؛ و گم شده را کمک نموده؛ حمال را در حمل بارش یاری میکند[۳۲] و این آیه را قرائت مینماید: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[۳۳]. آنگاه میفرمود: این آیه درباره والیان و نزدیکان صاحبان قدرت از مردم نازل شده است[۳۴].
مشابه این حدیث در کتاب العمده ابن بطریق[۳۵] آمده است. به نقلی علی(ع) به تنهایی در بازارها راه میرفت درحالی که خلیفه بود. گمشده را راهنمایی میکرد و به ضعیف کمک میکرد و زمانی که به خریدار و بقّال برمیخورد، قرآن را میگشود و این آیه را قرائت میکرد و میفرمود: این آیه درباره اهل عدل و تواضع از والیان نازل شده است و صاحبانِ قدرت از دیگر مردم.[۳۶]. در آثار مختلف این حدیث از علی(ع) نقل شده است[۳۷]. در تفسیر مجمع البیان در معنای علو آورده؛ یعنی به مردم زور نگوید و بر آنان تکبر نورزد و از عبادت خدا امتناع ننماید و فساد را به معنای انجام گناه دانسته. سپس حدیث پیش گفته را نقل کرده است[۳۸].
دیگر مفسران شیعه نیز این حدیث را نقل کردهاند[۳۹]. فیض کاشانی، عُلُوّ را به معنای غلبه و زور گرفته و فساد را به معنای ستم به مردم[۴۰]، یعنی والی خوب، کسی است که در ذات خود مستکبر و زورگو نباشد و به مردم ستم نکند. سپس همین حدیث را شاهد آورده است. امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه وقتی از خیانت ناکثین، قاسطین و مارقین سخن میگوید با اشاره به این آیه میفرماید: آنان این آیه را دیده و شنیدهاند ولی دنیا در نظرشان آراسته شده بود و به خاطر دنیا به نبرد پرداختند[۴۱].[۴۲]
آداب و شرایط نشستن در گذرها
امیرالمؤمنین در کوفه مردم را از نشستن در گذرها و مسیر راه باز میداشت. مردم که عادت داشتند در محلّهها و گذرها توقف کنند، در این باره با حضرت سخن گفتند. ایشان فرمود: برابر شرایطی شما را در نشستن آزاد میگذارم. پرسیدند: آن شرایط چیست؟ فرمود: حفظ کردن چشمها (برای چشمچرانی در گذرها توقف نکنید)، پاسخ به سلام رهگذران و راهنمایی گم شدهها.[۴۳]؛ آنان پذیرفتند؛ علی(ع) نیز به آنان اجازه داد در گذرها بنشینند[۴۴]. امام علی(ع) افراد را از چشمچرانی نهی میکرد و در قرآن با تعبیر «غض بصر؛ کوتاه کردن چشم» آمده است که آن را به پایین قراردادن چشم معنا کردهاند. در غررالحکم میخوانیم: «بهترین بر گرداننده شهوات است پایین انداختن چشم»[۴۵] امیرالمؤمنین راه جلوگیری از گرفتاری در شهوات جنسی را ممانعت از چشم چرانی میداند. در روایتی دیگر راه حلّ دیگری ارائه میدهد. نقل است: زن زیبایی از میان جمعی از مردان گذشت. گروهی از آنان به او چشم دوختند. حضرت که این صحنه را مشاهده کرد، فرمود: به درستی که چشمهای این مردان طمع دارند و این باعث تحریک آنان است. پس هرگاه مردی چشمش به زنی افتاد و باعث اعجاب وی شد با همسرش ارتباط گیرد؛ زیرا وی زنی است مانند همسرش[۴۶].
مردی از خوارج در آنجا وقتی سخنان حضرت را شنید گفت: خدا او را بکُشد، چقدر فقیه و دانشمند است. مردم بر سر او ریختند که او را بکشند ولی حضرت فرمود:او را رها کنید؛ زیرا در برابر ناسزا باید ناسزا کیفر داد، یا گناه او را بخشید[۴۷]. در برخورد حضرت، نکتهای هست که در برابر اظهار عقیده فردی نباید او را مجازات کرد، بلکه کیفرش مشابه سخن اوست. البته بر پایه روایات: سَبّ علی(ع) مجازات دارد. حضرت از حقّ خود گذشت کرده است[۴۸].
تنبیه مرد مزاحم مردم
امام علی(ع) که همراه مردم در وضوخانه مسجد، وضو میگرفت، مردی مزاحم حضرت شد و ایشان را انداخت. حضرت تازیانه را گرفت و بر او زد و به آن مرد فرمود: این کتک به این جهت نیست که مزاحم من شدی، بلکه شاید با کسی از من ضعیفتر اینگونه برخورد نمایی و ضامن شَوی [۴۹]. یعنی اگر به مردم اینگونه آسیب برسانی، برابرِ دستور شرع، ضامن هستی و باید دیه بدهی[۵۰].
نهی زنان از مزاحمت برای مردان
حضور زنان در اجتماع، تابع آداب و شرایطی خاص است. باید محیط اجتماعی به رشد کافی رسیده باشد که مردان حرمت و احترام زنان را ارج نهند و آنان نیز در محدوده موقعیت خود حرکت نموده و از تعرض و بیحرمتی به مردان دوری گزینند. به گونهای نباشد که برخی مردان را برای تفریح و تفرّج خود به استهزا گرفته یا به بهانههایی آنان را متهم نمایند. باید هر گروه برابر وظایف شرعی و دینی خود حریم شرعی را در نظر گرفته و به دیگران احترام نهند. چنین به نظر میرسد در زمان حکومت امیرالمؤمنین زنانی در شهر کوفه بودند که گاهی در مسیر حرکت خود بدون توجه به مسائل شرعی به مردان تعرض کرده و با تنه زدن به آنان پیش میرفتند و موجب آزار مردان خدا ترس میشدند. این وضعیت موارد چندی داشته است که افراد از دست زنان به امام علی(ع) شکایت کردهاند. آن حضرت با نصحیت آنان، مانع کار زشت زنانی چنین بیمبالات میشود. در کتاب کافی آمده که امام صادق(ع) میفرماید: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای مردم عراق، شنیدهام بانوان شما در جادّهها حرکت میکنند و با پهلو زدن به مردان، راه خود را میگشایند؛ شما حیا و آزرم ندارید؟[۵۱].
شهر کوفه، آمیختهای از مردم مسلمان عرب، موالی (غیر عربهای مسلمان که با یکی از قبایل عرب همپیمان بودند) و ایرانیانی بودند که هنوز مسلمان نشده بودند و به آنان «علوج» میگفتند. آنان به جهت توان جسمی بالا از قدیم روی زمینهای حاصلخیز عراق و اطراف کوفه کار میکردند. چنین به نظر میرسد وقتی آنان برای تهیه مایحتاج خود به شهر کوفه میآمدند و از آنجا که مردان قوی هیکل و در عین حال ناآشنا به وضعیت شهر بودند و روستایی محسوب میشدند، برخی زنان کوفه برای آنان مزاحمت ایجاد کرده و آنان را تمسخر میکردند. آنان از این برخورد غیرمنطقی و غیراخلاقی زنان کوفه نزد علی(ع) شکایت کردند. حضرت پس از آگاهی از این موضوع در سخنی مردان کوفه را مخاطب قرار داده و آنان را به جهت رفتار نامناسب زنانش سرزنش کرده و میفرماید: آیا حیا نمیکنید و به زنانتان اعتراض نمیکنید که به بازارها رفته و برای علوج[۵۲] (کشاورزان) مزاحمت ایجاد میکنند![۵۳].[۵۴]
منابع
پانویس
- ↑ عسکری، الأوائل، ص۱۱۵؛ ذهبی، الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب السّتّه، ج۱، ص۲۷۹؛ همو، سیر أعلام النّبلاء، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ عبدالرّزّاق، المصنف، ج۳، ص۲۱۹؛ احمد حنبل، مسند أحمد، ج۳، ص۴۴۹؛ ابن شبّه، تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۱؛ هیثمی، مجمع الزّوائد، ج۱، ص۱۹۰.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۷، ص۱۴۹؛ متقی هندی، کنز العمّال، ج۱۰، ص۲۸۱.
- ↑ ابن حجر، الإصابه، ج۱، ص۲۲۶؛ ج۵ ص۵۷۲؛ طوسی، رجال الطّوسی، ص۲۵؛ ابن داوود حلّی، رجال ابن داوود، ص۵۲.
- ↑ ابن جوزی، القصاص و المذکرین، ص۱۵۹.
- ↑ ابن جوزی، القصاص و المذکرین، ص۱۶۱.
- ↑ ابن حجر، رفع الإصر عن قضاة مصر، ص۱۶۷.
- ↑ ابن حجر، رفع الإصر عن قضاة مصر، ص۱۶۶.
- ↑ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۰.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۵۷ - ۷۶۰.
- ↑ «إذا رأیتُمُ القُصّاصَ فی المساجِدِ فَعَلَی الإسلامِ السلام»؛ ناصر الحق، الإحتساب، ص۴۶.
- ↑ «إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) رَأَى قَاصّاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ وَ طَرَدَهُ»؛ الکافی، ج۷، ص۲۶۳؛ تهذیب الأحکام، ج۱۰، ص۱۴۹.
- ↑ ملاذ الأخیار، ج۱۶، ص۲۹۷؛ مرآة العقول، ج۲۳، ص۴۱۰.
- ↑ غزالی، إحیاء علوم الدّین، ج۱، ص۳۴.
- ↑ «سَیَکُونُ مِن أُمَتی قومٌ یُقالُ لَهُم القُصَّاصُ، لا یُرفَعُ لَهُم عملٌ إلیَ الله ِما کانُوا فی مجالِسِهِم تِلک»؛ مروانی، البدع، ص۴۴.
- ↑ «لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُشَنِّعُونَ عَلَيْنَا»؛ شیخ صدوق، إعتقادات الإمامیه، ص۱۰۹.
- ↑ شیخ صدوق، إعتقادات الإمامیه، ص۱۰۹؛ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۱۷، ص۱۵۳.
- ↑ شیخ صدوق، إعتقادات الإمامیه، ص۱۰۹؛ بحارالانوار، ج۶۹؛ ص۲۶۴: «سُئِلَ الصَّادِقُ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ﴿وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ﴾ قَالَ هُمُ الْقُصَّاصُ».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۰ - ۷۶۱.
- ↑ عبدالرّزّاق، المصنف، ج۳، ص۲۲۰؛ ابوعبید قاسم بن سلام، النّاسخ والمنسوخ، ص۴، ح۱؛ تقسیر العیاشی، ج۱، ص۱۲؛ بحارالأنوار، ج۸۹، ص۹۵.
- ↑ برخی نام این شخص را ابویحیی اعرج معرقب بصری دانستهاند که به جهت تشیع و علاقهاش به علی و دشنام ندادن حضرت توسط بشر بن مروان یا حجاج آسیب دید. (ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۱۴۳؛ ابن بشکوال، غوامض الأسماء، ج۴، ص۲۵۷ - ۲۵۹).
- ↑ عبدالرزاق، المصنف، ج۳، ص۲۲۱؛ ابن بشکوال، غوامض الاسماء، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۹.
- ↑ «لا یَقْعُدُ هَذا المَقْعَدُ إلّا أمیرٌ أو مأمورٌ»
- ↑ ابن خزیمه، الموجز فی الناسخ و المنسوخ (ضمن الناسخ و المنسوخ نحاس)، ص۲۶۰-۲۶۱.
- ↑ ابن اخوه، معالم القربه، ص۲۷۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۱ - ۷۶۲.
- ↑ مکی، قوت القلوب، ج۱، ص۲۵۶.
- ↑ کتانی، نظام الحکومة النّبویه، ج۲، ص۱۸۵.
- ↑ صفّار، بصائر الدّرجات، ج۱، ص۳۷۵؛ الإختصاص، ص۲۷۱: «وَ كُنْتُ يَوْمَئِذٍ غُلَاماً قَدْ أَيْفَعَ».
- ↑ «قَالَ وَدِدْتُ أَنَّ عَلَى كُلِّ ثَلَاثِينَ ذِرَاعاً قَاصّاً مِثْلَكَ»؛ رجال الکشّی (إختیار معرفة الرّجال)، ص۲۱۵.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۲ - ۷۶۳.
- ↑ «رَأَيْتُ عَلِيّاً(ع) يُمْسِكُ الشُّسُوعَ بِيَدِهِ ثُمَّ يَمُرُّ فِي الْأَسْوَاقِ فَيُنَاوِلُ الرَّجُلَ الشِّسْعَ وَ يُرْشِدُ الضَّالَّ وَ يُعِينُ الْحَمَّالَ عَلَى الْحَمُولَةِ».
- ↑ «آنک سرای واپسین! آن را برای کسانی مینهیم که بر آنند تا در روی زمین، نه گردنکشی کنند و نه تباهی؛ و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره قصص، آیه ۸۳.
- ↑ ابنحنبل، فضائل الصّحابه، ج۲، ص۶۲۱: «ثُمَّ يَقُولُ هَذِهِ الْآيَةُ أُنْزِلَتْ فِي الْوُلَاةِ وَ ذَوِي الْقُدْرَةِ مِنَ النَّاسِ».
- ↑ ابنبطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار، ص۳۰۸.
- ↑ «نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ فِی أَهْلِ الْعَدْلِ وَ التَّوَاضُعِ مِنَ الْوُلاةِ وَ أَهْلِ الْقُدْرَةِ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ»؛طباطبائی، المیزان، ج۱۶، ص۸۵؛ بغوی، تفسیر البغوی، ج۳، ص۵۴۷؛ ابنکثیر، البدایة و النّهایه، ج۸، ص۶.
- ↑ ر.ک: حویزی، نورالثقلین، ج۴، ص۱۴۴؛ حبیبالله خوئی، منهاج البراعه، ج۳، ص۱۰۷؛ سیوطی، درّ المنثور، ج۵، ص۱۳۹؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۸۰، ح۳۶۵۳۸؛ شرح احقاق الحق، ج۸، ص۶۰۹.
- ↑ طبرسی فضل، مجمع البیان، ج۷، ص۴۶۴، ذیل آیه.
- ↑ حویزی، نور الثقلین، ج۴، ص۱۴۴؛ محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۱۶، ص۸۵.
- ↑ فیض کاشانی، الآصفی، ج۲، ص۹۳۸؛ الصافی، ج۴، ص۱۰۶.
- ↑ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۴۹، خطبه ۳: «بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۳ - ۷۶۵.
- ↑ «غَضُّ الْأَبْصَارِ وَ رَدَّ السَّلَامِ وَ إِرْشَادَ الضَّالِ»؛ کراجکی، معدن الجواهر، ص۳۴؛ جاحظ، البیان و التّبیین، تحقیق سندوبی، ج۲، ص۹۰.
- ↑ کراجکی، معدن الجواهر، ص۳۴.
- ↑ آمدی، غررالحکم، ترجه خوانساری، ج۶، ص۱۶۴.
- ↑ «إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ»
- ↑ «رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ»؛ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۵۵۰، حکمت ۴۲۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب، ج۲، ص۱۱۳؛ بحارالانوار، ج۳۳، ص۴۳۵؛ ج۴۱، ص۴۹؛ ج۱۰۱، ص۳۹.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۵ - ۷۶۶.
- ↑ مفید، الإختصاص، ص۱۵۹؛ بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۱۵: «لَيْسَ هَذَا لِمَا صَنَعْتَ بِي وَ لَكِنْ يَجِيءُ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنِّي فَتَفْعَلُ بِهِ مِثْلَ هَذَا فَتَضْمَنُ».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۶ - ۷۶۷.
- ↑ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ أَ مَا تَسْتَحْيُونَ»؛ الکافی، ج۵، ص۵۳۶-۵۳۷؛ بهبودی، گزیده کافی، ج۵، ص۱۷۴؛ وسائل الشّیعه، ج۲۰، ص۲۳۵.
- ↑ «عُلوج» جمع «عِلج» است و آن را به کفّار عجم که قوی هستند معنا کردهاند؛ مجلسی، مرآة العقول، ج۲۰، ص۳۷۷؛ الوافی، ج۲۲، ص۷۶۵؛ الکافی (چ دارالحدیث)، ج۱۱، ص۲۳۲، حاشیه.
- ↑ «أَمَا تَسْتَحْيُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَكُمْ يَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ يُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ»؛ الکافی، ج۵، ص۵۳۷؛ وسائل الشّیعه، ج۲۰، ص۲۳۵-۲۳۶.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۷۶۷ - ۷۶۸.