مقدمه

تحت عنوان «علي عند النّبي» از ابن ابی الحدید مطالبی نقل شد که تتمه آن چنین است: «در سنّ علی(ع) به هنگام بعثت نبی اکرم(ص)اختلاف شده است و در این هنگام پیامبر اکرم(ص) چهل‌ساله بود. مشهورترین نظر این است که او در این هنگام ده‌ساله بوده است و استاد ما شیخ ابو القاسم و برخی دیگر از اساتید و علمای کلام اظهار داشته‌اند که او در این هنگام سیزده‌ساله بوده است. سپس خبر بلاذری و اصفهانی را نقل کرده است که گفته‌اند: پیامبر اکرم(ص) از هنگامی که علی(ع) شش‌ ساله بود، سرپرستی‌اش را بر عهده گرفت.

سپس گفته است: این مطابق با گفتار علی(ع) است که فرمود: من هفت سال قبل از این امّت که کسی خدا را عبادت نمی‌کرد به پرستش پروردگارم پرداختم» و یا می‌فرمود: «به مدت هفت سال صدا را می‌شنیدم و نور را می‌دیدم و در این هنگام رسول الله(ص) ساکت بود و به او اجازه انذار و تبلیغ داده نشده بود»؛ زیرا حضرت علی(ع) به هنگام اظهار دعوت سیزده‌ساله بوده و از شش سالگی تحت تربیت رسول اکرم(ص) قرار گرفته بوده است و در این صورت، صحیح است که او هفت سال قبل از مردم به پرستش خدای متعال پرداخته است»[۱].

کلینی با سندی از سعید بن مسیب نقل می‌کند که گفت: از امام علی بن حسین علیهما السّلام سؤال کردم که حضرت علی(ع) در چند سالگی مسلمان شد؟ او فرمود: مگر حضرت علی(ع) هیچ‌گاه کافر بوده است؟! همانا وقتی که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد، علی(ع) ده‌ساله بود و در آن هنگام کافر نبود، بلکه به خدای تبارک و تعالی و رسولش ایمان آورد و در ایمان آوردن به خدا و رسولش و اقامه نماز سه سال از تمام مردم سبقت گرفت و اولین نمازی را که با رسول الله(ص) به جای آورد، دو رکعت نماز ظهر بود[۲].

شیخ مفید در ارشاد با سند خود از یحیی بن عفیف بن قیس کندی، از پدرش عفیف نقل کرده است که گفت: قبل از آنکه دعوت نبی اکرم(ص) علنی شود با عباس بن عبد المطلّب در مکه نشسته بودم، در این حال جوانی پیش آمد و به خورشید که در حال زوال بود، نگاه کرد.

پس از آن رو به کعبه به نماز ایستاد، پس از لحظه‌ای نوجوانی پیش آمد و در سمت راست او ایستاد و سپس زنی آمد و پشت سر آنها ایستاد. آن جوان به رکوع رفت و آن نوجوان و زن هم به رکوع رفتند و سپس آن جوان از رکوع بلند شد و آن دو نفر هم همین کار را کردند. سپس او سجده کرد و آنها هم با او سجده کردند. من گفتم: ای عباس،امر عظیمی است! عباس گفت: بله امر عظیمی است. آیا می‌دانی که اینها چه کسانی هستند؟ این جوان محمد بن عبد الله بن عبد المطلّب، برادرزاده من است و این نوجوان علی بن ابی طالب، برادرزاده دیگر من و این زن هم خدیجه دختر خویلد می‌باشد.

برادرزاده‌ام به من گفته است که پروردگار آسمان‌ها و زمین به او دستور داده است که از این دین پیروی کند و به خدا قسم که در تمام دنیا کسی به غیر از این سه نفر به این دین عقیده ندارد[۳].

طبرسی خبر سرپرستی علی(ع) به وسیله پیامبر(ص) در ایام طفولیتش را به نقل از کتاب دلائل النبوة بیهقی که با سندی از ابن اسحاق از ابن جبر نقل شده، روایت کرده است و قبل از آن با سندی از بیهقی از عفیف کندی چنین نقل کرده است که گفت: مردی تاجر بودم و در ایام حجّ وارد منی شده بودم. عباس بن عبد المطلب نیز مرد تاجری بود. من نزد او رفته بودم تا با وی دادوستد کنم. در این حال مردی از گوشه‌ای وارد شد و در مقابل کعبه شروع به نماز خواندن کرد. پس از آن زنی هم آمد و با وی شروع به نماز خواندن کرد و لحظه‌ای بعد نوجوانی هم آمد و همراه او شروع به نماز خواندن کرد. گفتم: ای عباس، این چگونه دینی است؟ گفت: این شخص محمد بن عبد الله است که گمان می‌کند خداوند او را به رسالت برگزیده است و گنج‌های قیصر و کسری (سزار و خسرو) به دست او فتح خواهد شد و این زن، همسرش خدیجه، دختر خویلد می‌باشد و این نوجوان، عموزاده‌اش، علی بن ابی طالب است که به وی ایمان آورده است. بعدها عفیف می‌گفت: ای کاش که به او ایمان می‌آوردم و در این صورت دومین مردی بودم که تابع او شده بودم[۴].

همین خبر را ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب المبعث ابن اسحاق و از تاریخ طبری به سه طریق و از الأبانة عکبری به چهار طریق و تاریخ النسوی و الماوردی و مسند ابی یعلی و یحیی بن معین و تفسیر ثعلبی و از عبد الله بن احمد بن حنبل[۵] با اسانید خود از عفیف کندی روایت کرده‌اند. عفیف برادر اشعث بن قیس کندی[۶] بوده است و عباس به او گفته است: برادرزاده‌ام به من گفته است خدایش که پرودگار آسمان‌ها و زمین‌ها است به او چنین دستور داده و سپس گفته است: به خدا قسم که در صفحه روزگار کسی غیر از این سه نفر به این دین عقیده ندارند.

از ابن اسحاق از عفیف روایت شده است که گفت: هنگامی که از مکه خارج شدم با جوانی زیبا که سوار بر اسبی بود برخوردم. او به من گفت: ای عفیف! در این سفر چه دیدی؟ من گزارشم را برایش گفتم. او گفت: عبّاس به تو راست گفته است. به خدا قسم که دین او بهترین ادیان است و امت او بهترین امّت‌ها است. گفتم: بعد از او چه کسی جانشین وی می‌گردد؟ گفت: پسر عمویش و دامادش. ای عفیف پس وای به حال آن کسی که او را از حق خویش محروم کند.

سپس از ابن اسحاق نقل کرده است که گفت: هنگامی که وقت نماز فرا می‌رسید، نبی اکرم(ص) به دره‌های مکه می‌رفت و علی بن ابی طالب هم پنهان از چشم مردم به او می‌پیوست و در آنجا با هم نماز می‌خواندند و هنگام غروب برمی‌گشتند. تا این که روزی ابو طالب پیامبر اکرم(ص) و علی را دید که نماز می‌خوانند. از نبی اکرم(ص) در این باره سؤال کرد و پیامبر اکرم(ص) فرمود: این دستور دین خدا و ملائکه‌اش و پیامبران الهی و دین پدر ما حضرت ابراهیم(ع) است و علی(ع) فرمود: ای پدر! به خدا و رسولش ایمان آوردم و آنچه را که از سوی خدا است تصدیق کردم و با پیامبر(ص) نماز به جای آوردم. ابو طالب گفت: آگاه باش که او جز به خیر و نیکی دستور نمی‌دهد، پس همیشه ملازم او باش.

ولی او از کتاب شیرازی نقل کرده است که گفت: هنگامی که وحی بر نبی اکرم(ص) نازل شد، به مسجد الحرام آمد و مشغول نماز شد. در این حال علی که نه‌ساله بود، از کنارش می‌گذشت. پیامبر(ص) او را صدا زد و گفت: ای علی بیا نزد من. علی پیش پیامبر رفت.

پیامبر(ص) به او فرمود: من فرستاده خدا هستم که برای تو به طور خصوصی و برای مردم به صورت عمومی مبعوث شده‌ام. ای علی بیا و در سمت راست من بایست و نماز بخوان.

علی(ع) گفت: اجازه بفرمایید که از پدر اجازه بگیرم! رسول الله(ص) فرمود: برو و بدان که او اجازه خواهد داد. علی(ع) نزد پدرش رفت و از او اجازه خواست.

ابو طالب گفت: فرزندم! بدان که به خدا قسم محمّد از روز اول امین بوده است. برو و از او پیروی کن که به وسیله او هدایت و رستگار می‌شوی. پس علی در زمانی برگشت که رسول الله(ص) مشغول نماز بود و او هم در سمت راستش ایستاد و شروع به نماز کرد.

در این حال ابو طالب از کنار آنها می‌گذشت. او ایستاد و از رسول الله(ص) پرسید: چه می‌کنی ای محمد؟ فرمود: خدای آسمان‌ها و زمین را عبادت می‌کنم و برادرم، علی نیز با من عبادت می‌کند... پس ابو طالب چنان تبسم کرد که دندان‌هایش نمایان شد.

این در حالی است که از ابن فیاض در شرح الاخبار از امیر المؤمنین(ع) روایت شده است که فرمود: ما در حالی که سجده به جای می‌آوردیم، ابو طالب از کنار ما گذشت در این حال دستم را گرفت و مرا به این کار ترغیب و تشویق کرد و از آنجا رفت[۷].

و از او به نقل از ابو طالب انصاری نقل شده است که گفت: از نبی اکرم(ص) شنیدم که می‌فرمود: هرآینه فرشتگان آسمانی هفت سال بر من و علی بن ابی طالبدرود می‌فرستادند و این بدان خاطر بود که هیچ کس قبل از او به من ایمان نیاورده بود.

از ابن شیرویه دیلمی در الفردوس از جابر نقل شده است که گفت: نبی اکرم(ص) فرمود: فرشتگان هفت سال قبل از مردم، بر من و علی بن ابی طالب درود می‌فرستادند و این بدان خاطر بود که ما نماز می‌خواندیم و هیچ کس دیگر با ما نماز نمی‌خواند، یا در این هفت سال هیچ کس غیر از من و او نماز نمی‌خواند. یا هیچ مرد دیگری غیر از او با من نماز نمی‌خواند.

از مسند احمد با سندی از ابن عبّاس[۸] و از تاریخ طبری و بلاذری و جامع ترمذی و الابانة از عکبری و الفردوس دیلمی و فضائل الصحابة ابن حنبل با أسنادشان از زید بن أرقم از نبی اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: اوّلین کسی که با من نماز خواند علی(ع) بود[۹].

از ابن حنبل در مسند العشرة و فضائل الصحابة و از ترمذی در الجامع الصحیح و از نسوی در المعرفة و ابن بطة العکبری در الابانة با أسنادشان از حبة العرنی نقل شده است که گفت: شنیدم که علی(ع) می‌گوید: «من اوّلین کسی بودم که با رسول الله(ص) نماز می‌خواندم».

ابن حنبل در مسند العشرة و فضائل الصحابة از عرنی از علی(ع) نقل کرده است که سه بار فرمود: «خدایا هیچ کس از امت تو را نمی‌شناسم که قبل از من تو را عبادت کرده باشد، غیر از پیامبر تو».

در مسند ابی یعلی چنین آمده است: «بعد از پیامبر خدا، کسی از این امت را نمی‌شناسم که قبل از من خدا را عبادت کرده باشد».

در مسند احمد و ابی یعلی از عرنی از علی(ع) آمده است که فرمود: «هفت سال قبل از این که مردم نماز بخوانند، نماز خواندم»[۱۰].

از سنن ابن ماجه قزوینی و تاریخ طبری از عباد بن عبد الله رواجنی نقل شده است که گفت: از علی(ع) شنیدم که می‌فرماید: «من عبد الله و برادر رسول الله(ص) و صدّیق اکبر هستم. هیچ کسی اینها را بعد از من ادّعا نمی‌کند، مگر این که دروغ و افترا گفته است. من هفت سال، قبل از دیگران با رسول الله(ص) نماز می‌خواندم».

از سنن ابن ماجه و تفسیر ثعلبی از عبد الله بن ابی رافع از پدرش نقل شده است که گفت: علی(ع) به صورت مخفیانه به مدت هفت سال و چند ماه با رسول الله(ص) نماز خواند.

از شرف المصطفی تألیف خرگوشی نیشابوری نقل شده است که گفت:جبرئیل به بالای مکه آمد و نماز را به وی تعلیم داد و از آنجا چشمه‌ای جوشید و جبرئیل در پیش چشمان رسول الله(ص) وضو گرفت و آن حضرت(ص) طهارت را از وی آموخت و آن را به علی(ع)تعلیم داد[۱۱].

إربلی در کشف الغمة خبر ابن اسحاق در مورد پیوستن علی(ع) به رسول الله(ص) اخبار مسند احمد بن حنبل را ذکر کرده است و سپس از مناقب خوارزمی به نقل از عبد الله بن مسعود خبری را نقل کرده است که شبیه خبر عفیف کندی می‌باشد. در آنجا می‌گوید: اوّلین چیزی که در مورد رسول الله(ص) دیدم این بود که من در جوانی‌ام وارد مکه شدم و ما را به عباس بن عبد المطلّب راهنمایی کردند. نزد او رفتیم در حالی که او در میان افرادی که آنجا بودند، نشسته بود. ما هم نزد او نشستیم. در همان حال که نزد او بودیم، مردی از در صفا وارد شد. چهره‌اش به سرخی می‌زد و موهای فرفری‌اش تا بناگوش او را پوشانده بود. بینی کشیده و دندان‌هایی برّاق و چشمانی بزرگ داشت و محاسن او بسیار زیبا بود.

همراه او جوانی بود که به بلوغ رسیده بود یا هنوز بالغ نشده بود و زنی هم از پشت سرش‌ حرکت می‌کرد که زیبایی‌هایش را پوشانده بود. آنها به سوی حجر الاسود رفتند و آن را استلام کردند و سپس هفت مرتبه کعبه را طواف کردند.

ما گفتیم که ای ابو الفضل (عباس) این چه دینی است که تا کنون چیزی از آن نشنیده‌ام و آیا حادثه تازه‌ای رخ داده است؟ عباس گفت: این برادرزاده‌ام محمد بن عبد الله می‌باشد و آن نوجوان علی بن ابی طالب و آن زن همسرش خدیجه دختر خویلد می‌باشد و هیچ کسی در روی کره زمین به غیر از این سه نفر به طریقه این دین خدا را نمی‌پرستند.

سپس می‌گوید: مثل این را عفیف کندی نقل کرده و در ادامه گفته است: عفیف پسر عموی اشعث بن قیس می‌باشد. و این خبر را احمد بن حنبل در مسند و نطنزی در الخصائص نقل کرده‌اند. آنگاه به نقل از الخصائص در زیر قول خداوند متعال که می‌فرماید: ﴿وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ[۱۲] می‌نویسد: همانا این آیه در شأن پیامبر و حضرت علی(ع) نازل شده است؛ زیرا آنها اولین کسانی بوده‌اند که نماز خوانده‌اند و رکوع کرده‌اند[۱۳]. و از علی(ع) روایت شده است که فرمود: رسول الله(ص) فرمودند: «در روز دوشنبه به نبوّت برگزیده شدم و در روز سه‌شنبه علی(ع) با من نماز خواند».

خبر أبی رافع به همین معنا از «مناقب» خوارزمی نقل شده است که آن حضرت(ص) در روز دوشنبه نماز خواند و علی(ع) از فردای آن روز که سه‌شنبه بود، شروع به نماز خواندن کرد و این هفت سال و چند ماه قبل از آن بود که مردم با پیامبر(ص) نماز بخوانند.

از مسند احمد بن حنبل با سند وی از علی(ع) - که ابن شهر آشوب از سنن ابن ماجه و تاریخ طبری نقل کرده بود - روایت شده است که فرمودند: «من عبد الله و برادر رسول الله و صدّیق اکبر هستم و هیچ کس چنین ادعاهایی نخواهد کرد، مگر این که دروغگو و افترازننده باشد و هرآینه من هفت سال قبل از مردم نماز می‌خواندم»[۱۴].

بحرانی خبر ابن اسحاق از مجاهد بن جبر در مورد پیوستن علی(ع) به پیامبر(ص) در ایام کودکی‌اش را در حلیة الابرار نقل کرده است و این خبر را یک مرتبه از صدوق با سندی از ابن اسحاق[۱۵] و در جای دیگر از تفسیر ثعلبی ذکر کرده است و آنگاه اخباری را که از مسند احمد بن حنبل و مناقب ابن شهر آشوب و کلینی و صدوق نقل کردیم، آورده است.

در مورد اخباری که از طریق عامّه روایت شده است؛ ابتدا خبر ابن اسحاق از مجاهد بن جبر را نقل کرده و سپس گفته است: بعضی از اهل علم نقل کرده‌اند که وقتی موعد نماز فرا می‌رسید، پیامبر اکرم(ص) به دره‌های مکه می‌رفت و علی بن ابی طالب هم دور از چشم پدرش و عموها و اقوامش بدان جا می‌رفت. و آنها در آنجا نماز می‌خواندند و پس از فراغت برمی‌گشتند و بدین ترتیب تا هنگامی که خدا اراده کرده بود، به این طریق او را مخفیانه عبادت می‌کردند.

در این میان، روزی ابو طالب به طور اتفاقی آنها را دید و آنگاه به رسول الله(ص) گفت: ای برادرزاده‌ام، این چه دینی است که می‌بینم بدان گرویده‌ای؟

فرمود: ای عمو، این دین خدا و ملائکه‌اش و رسولانش و دین پدرمان، حضرت ابراهیم(ع) می‌باشد. خداوند مرا به این دین برانگیخته و به سوی مردم فرستاده است.

نقل کرده‌اند که ابو طالب به پسرش گفت: ای پسرم! این چه دینی است که آن را برگزیده‌ای؟ فرمود: ای پدرم، به خدا و رسولش ایمان آورده‌ام و آنچه را که آورده است.

تصدیق نموده‌ام و با او نماز خوانده‌ام و از او پیروی کرده‌ام آنگاه ابو طالب به او گفت: بدان که او تو را جز به سوی خیر و خوبی دعوت نمی‌کند و همیشه همراه او باش[۱۶].

بلاذری می‌گوید: «حضرت علی(ع) در حالی که سیزده سال داشت، با رسول الله(ص) نماز خواند و بعضی گفته‌اند در حالی که تنها یازده سال داشت». سپس کمتر از آن را نقل کرده است[۱۷]. آنگاه با سندی از زید بن ارقم نقل کرده است که گفت: اوّلین کسی که با رسول الله(ص) نماز خواند، علی بن ابی طالب(ع) بود[۱۸].

مصحّح کتاب در حاشیه آن از مسند ابی یعلی با سندی از حبة العرنی از امام علی(ع) نقل می‌کند که فرمود: هیچ یک از امت پیامبر را نمی‌شناسم که قبل از من خدا را عبادت کرده باشد. هرآینه پنج یا هفت سال قبل از آنکه کسی از امت پیامبر به عبادت بپردازد، خدا را پرستیدم و فرمود: خداوند حضرت محمد(ص) را در دوشنبه به پیامبری مبعوث کرد و من در سه‌شنبه به وی ایمان آوردم[۱۹].

آری، این مشتی از اخبار مربوط به این باب است و چنان که می‌بینیم از قرآن و نزول آن و قرائت آن در نمازشان ذکری به میان نیامده است و لکن صاحب التمهید می‌نویسد: «هیچ شکی نیست که نبی اکرم(ص) از ابتدای بعثتش نماز می‌خوانده و علی(ع) و جعفر و زید بن حارثه و خدیجه نیز با وی نماز می‌خوانده‌اند و از طرفی «در حدیث است که نماز بدون سوره فاتحة الکتاب نماز نیست». در این صورت نتیجه می‌گیریم که سوره فاتحة الکتاب مقارن با ظهور بعثت نازل شده است»[۲۰].

وی می‌گوید: «اگر اوّلین سوره‌ای که نازل شده است سوره علق یا آیاتی از آن بوده است، چرا سوره حمد، فاتحة الکتاب؛ نامیده شده است؟ زیرا معنای این اسم آن نیست که کتاب قرآن با آن شروع شده است؛ زیرا این ترتیب فعلی بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) به وجود آمده است یا حد اقل این است که بگوییم در اواخر عمر آن حضرت تنظیم شده است، در حالی که سوره حمد از همان ابتدای نزول، فاتحة الکتاب نامیده می‌شده است».

و در جواب می‌گوید: «باید گفت که آیات پنج‌گانه سوره علق اوّلین آیاتی بوده که نازل شده است، امّا سوره حمد اولین سوره‌ای بوده که به صورت کامل نازل شده است و برای همین فاتحة الکتاب نامیده شده است و بعد از آن تا مدتی قرآن به صورت مستمر نازل شد»[۲۱].

با حفظ این مطلب باید گفت که طبرسی در مجمع البیان از علی(ع) به نقل از نبی اکرم(ص) نقل می‌کند که فرمود: اوّلین چیزی که در مکه بر من نازل شد، فاتحة الکتاب و پس از آن سوره ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ[۲۲] بوده [۲۳]

منابع

پانویس

  1. شرح نهج البلاغة، ج۱، ص۱۵.
  2. روضه کافی، ص۲۷۹.
  3. ارشاد، ج۱، ص۳۰-۳۱ و قدیمی‌ترین کسی که در این مورد بحث کرده است، متکلم معتزلی متقدّم، شیخ ابو جعفر اسکافی (متوفّی ۲۴۰ هق) بوده است که در کتابش: المعیار و الموازنه، ص۶۶-۷۸ با تحقیق شیخ محمودی به این مسأله پرداخته است و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اخبار و نظرات بسیاری را از إسکافی نقل می‌کند و همچنین قاضی نعمان مصری (ت ۳۶۳ هق) در کتاب شرح الاخبار، ص۱۷۸-۱۹۱ به این مسأله پرداخته است.
  4. إعلام الوری، ج۱، ص۱۰۵.
  5. مسند الامام احمد، ج۱، ص۲۰۹.
  6. و قاضی نعمان آن را در شرح الاخبار، ج۱، ص۱۷۹ آورده و در آنجا چنین آمده است: به مکه آمدم تا مقداری عطر و لباس بخرم.
  7. شرح الاخبار، ص۱۷۷-۱۷۹ از قاضی نعمان مصری مغربی تمیمی شیعی فاطمی اسماعیلی، متوفای سال ۳۶۳ﻫ.ق ابن شهر آشوب در کتاب مناقب به او لقب الفیاض داده است و در کتاب دیگرش؛ معالم العلماء، ص۱۳۶ گفته است: «ابی الفیاض قاضی نعمان بن محمد، امامی نیست، اما کتاب‌هایش خوب است». و ندیده‌ایم که کسی غیر از ابن شهر آشوب چنین لقبی به او داده باشد. و این خبر را حبة العرنی چنین آورده است: دیدم علی(ع) را که بر منبر می‌خندد و تا به حال چنین خنده‌ای از او ندیده بودم که دندان‌هایش نمایان شود و سپس فرمود: هنگامی که من و رسول الله در مکه نماز می‌خواندیم، ابو طالب بر ما گذر کرد و گفت: چه کار می‌کنید ای برادرزاده؟ پس رسول الله(ص) او را به اسلام دعوت و بدان ترغیب کرد. پس ابو طالب گفت: در حرف‌هایی که می‌زنی و کارهایی که انجام می‌دهی هیچ شرّ و بدی نمی‌بینم... آنگاه علی(ع) فرمود: خدایا در این امت کسی را نمی‌شناسم که قبل از من تو را عبادت کرده باشد، غیر از پیامبر تو. - این جمله را سه بار تکرار کرد - و آنگاه گفت: هرآینه هفت سال نماز خواندم قبل از آنکه کسی نماز بخواند. همچنین این حدیث را ابن حنبل در مسند، ج۱، ص۹۹ آورده است.
  8. مسند امام احمد، ج۱، ص۳۷۳.
  9. انساب الاشراف، ج۲، ص۹۳.
  10. مسند احمد، ج۱، ص۹۹ و مسند ابی یعلی، ص۳۱ با سندی از حبة العرنی از امام(ع) که گفته است: پنج یا هفت سال.
  11. مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۴-۱۹، این فصل دوم از جزء دوّم کتاب است و فصل اوّل: المسابقه فی الاسلام از ص۴-۱۳ می‌باشد. و اما خبر ابن اسحاق در پیوستن علی(ع) به نبی اکرم(ص) را در فصل الطهارة و الرتبة، ص۱۷۹ به نقل از طبری و بلاذری و واحدی و ثعلبی و شرف النّبی و اربعین خوارزمی و مغازی ابن اسحاق آورده است.
  12. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  13. ابن شهر آشوب به نقل از کلبی از ابی صالح از ابن عباس و از امام باقر(ع) این خبر را روایت کرده است.
  14. کشف الغمّة، ج۱، ص۷۹-۸۹.
  15. حلیة الابرار، ج۱، ص۲۳۲.
  16. سیره ابن اسحاق، ج۱، ص۲۶۳- ۲۶۴.
  17. انساب الاشراف، ج۲، ص۹۰.
  18. انساب الاشراف، ج۲، ص۹۲- ۹۳.
  19. حاشیه انساب الاشراف، ج۲، ص۹۲.
  20. التمهید، ج۱، ص۹۶.
  21. التمهید، ج۱، ص۸۰- ۸۳.
  22. «بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید» سوره علق، آیه 1.
  23. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص319-327.