کثرت‌گرایی فرهنگی

مقدمه

واژه «پلورالیسم» در لغت به معنای تکثر و چندگانگی است. این واژه در آغاز در عرصه سنتی کلیسا مطرح شد. و شخص دارای مناصب گوناگون در کلیسا را پلورالیست می‌نامیدند[۱]. بعدها این واژه که مفهوم پذیرش و اصالت‌دهی به تعدد و کثرت را دارد، در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، معرفتی و دینی معانی متفاوتی یافت.

پلورالیسم فرهنگی از جنبه‌های مختلف تعریف شده است: گاهی پلورالیسم فرهنگی ناظر به چگونگی شکل‌گیری تنوع اجتماعی انسان‌ها در آداب و گونه‌های مختلف حیات اجتماعی است؛ گاهی از جنبه پدیدار اجتماعی بررسی شده و به معنی زندگی در جامعه‌ای است که از گروه‌های نژادی مختلف تشکیل شده و این گروه‌ها زندگی سیاسی و دینی مختلفی دارند.

گاهی نیز به معنی نظریه و مکتب فکری پذیرش این اصل است که گروه‌های مختلف یادشده می‌توانند در جامعه به صورت صلح‌آمیز زندگی کنند.

در این تعاریف، دیگر تبیین چرایی تنوع فرهنگی در نظر نیست، بلکه تأکید بر این می‌شود که کثرت و تعدد مذاهب و نحله‌های فکری در جامعه به رسمیت شناخته و در حیطه رفتارهای اجتماعی به حقوق مخالفان احترام گذارده شود و صاحبان آراء و اندیشه‌های متعدد یکدیگر را با احترام تحمل کنند. از واژه‌های «چندفرهنگی» و «چندقومی» نیز برای این معنا استفاده می‌شود[۲]، ولی ما همان واژگان مشهور را به کار می‌بریم.

بحث پلورالیسم یا کثرت‌گرایی فرهنگی با جنبش سیاه‌پوستان در سال ۱۹۶۰ در آمریکا و یا روبه‌رو شدن انگلیسی‌ها با ورود انبوه مهاجران و فرهنگ‌های مختلف به این کشور و بروز مشکلات اقلیت‌های قومی در سطوح مختلف از جمله در مدارس و نظام‌های آموزشی حساسیت بیشتری یافت[۳]. اما موضوع مهم نقش نظام لیبرال و اصول تفکر آن درباره «تسامح» است. تلورانس یا تسامح و تساهل و مدارا از مقولاتی هستند که ارتباط تنگاتنگی با پلورالیسم فرهنگی دارند؛ زیرا لازمه پذیرش تعدد افکار و فرهنگ‌های مختلف، چشم‌پوشی از نقاط اختلافی و تحمل دیگران است. بنابراین باید به مبانی نظری و تاریخی تساهل و تسامح نگاهی داشته باشیم[۴].

سیر تاریخی تسامح و تساهل

«تسامح» در فرهنگ غربی با صبغه‌ای دینی پدید آمد. قبل از گرایش مردم روم به مسیحیت مسیحیان آن دیار شدیداً در آزار و شکنجه بودند؛ چراکه جامعه روم به پرستش خدایان، معتقد و مخالف آیین مسیحیان بود، ولی پس از پذیرش مسیحیت به صورت یک مذهب رسمی در روم مسیحیان، مخالفان مذهبی خود را آزار می‌دادند و شکنجه و سوزاندن مخالفان از موارد رایج رفتار با مخالفان مذهبی بود[۵].

در قرون وسطی و زمانی که دین، نهاد دولتی بود، نداشتن تسامح و افراط در خشونت، زمینه را برای واکنش شدید نسبت به این موضوع فراهم کرد، تا آنجا که فشارهای کلیسا در تفتیش عقاید باعث شد که هنوز نیز مفاهیمی چون باید و نباید، امر و نهی و تکلیف اجتماعی و... در بسیاری محافل اموری مطرود محسوب شوند. هرچند، تسامح خاستگاهی دینی داشت ولی بعدها در دوران روشنگری با کمک مبانی انسان‌گرایی؛ عقل‌گرایی و فردگرایی هم به حوزه‌های غیردینی راه یافت و از آن پس تساهل به صورت یک اصل و به مفهوم «به رسمیت شناختن مطلق تنوع و گوناگونی» در هر عرصه معرفتی و رفتاری اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، دینی، فرهنگی و... تبدیل شد.

زمینه‌های اجتماعی تسامح هم‌زمان در شکل‌گیری کثرت‌گرایی فرهنگی نیز اثرگذار بود و این نظریه تقویت شد که از گونه‌های متفاوت حیات اجتماعی هیچ‌یک بر دیگری ترجیحی ندارد. پذیرش تنوع ادیان و آیین‌های متفاوت مذهبی، نقطه عزیمت به رسمیت شناختن و احترام به فرهنگ‌های مختلفی بود که هر یک تجلی نوعی حیات انسانی قلمداد می‌شد.

روشن است که هیچ‌یک از این زمینه‌های اجتماعی در تاریخ اعتقادی اسلامی وجود نداشت و اساساً مسلمانان با تفریطی نظیر تفتیش و تحمیل عقاید روبه‌رو نبودند تا برای حل آن به افراطی چون تلورانس روی آورند. بنابراین، گرچه در اسلام نیز از مدارا، شریعت سمحه و سهله و تسامح و تساهل سخن گفته شده، ولی مفهوم اسلامی این واژه با معنای رایج غربی آن کاملاً متفاوت است[۶].

مبانی نظری پلورالیسم فرهنگی

پلورالیسم فرهنگی از مبانی متعددی اثر می‌گیرد. پلورالیسم معرفتی، اومانیسم و عقل‌گرایی (به معنای خاص راسیونالیزم در فرهنگ غربی) هر یک به نحوی در پیدایش پلورالیسم فرهنگی سهم دارند، ولی پلورالیسم معرفتی بیشترین نقش را دارد. طبق کثرت‌گرایی معرفتی، که جملات و گزاره‌های متفاوت هر یک بهره‌ای از حقیقت را دارند و پلورالیسم معرفت‌شناختی به نسبی‌گرایی معرفت‌شناختی می‌انجامد پروتاگوراس، از نخستین نسبی‌گرایان، معتقد بود، «انسان مقیاس همه چیز است، مقیاس هستی چیزهایی که هست و مقیاس نیستی چیزهایی که نیست»[۷]. به نظر گرگیاس نیز اولاً، هیچ واقعیتی وجود ندارد؛ ثانیاً، اگر هم واقعیتی موجود باشد، شناختنی نیست و ثالثاً، حتی اگر واقعیت، شناختنی باشد، این شناسایی انتقال‌پذیر به دیگران نیست[۸].

کثرت‌گرایی معرفتی در معرفت‌شناسی کانت جلوه‌ای جدید یافت. کانت با جداسازی حقیقت اشیا و آنچه با عنوان علم نزد ما حاضر می‌شود، معتقد شد که دستیابی به خارج برای انسان ممکن نیست و میان آنچه ما از جهان می‌دانیم و آنچه در خارج حقیقتاً موجود است، دیواری رفع‌ناشدنی قرار دارد[۹].

نتیجه این اعتقاد که حقیقت، نسبی است و دستیابی به حقیقت مطلق برای افراد بشر ممکن نیست، آن است که هر عقیده‌ای سهمی از حقیقت را دارد و اندیشه‌ای کاملاً مطابق با حقیقت و همچنین هیچ معیاری برای داوری میان ارزش‌ها و اعتقادات وجود ندارد و باید هر مذهب و آیینی را حق دانست و همه را به یک صورت پذیرفت. اوج این نگرش در لیبرالیسم دیده می‌شود. لیبرالیسم در ارزیابی خود از سایر باورها بی‌طرف است؛ دست‌کم تا آنجا که خطری برای خودش ایجاد نکند و این در اصل نسبیت‌گرایی فرهنگی ریشه دارد که طبق آن هیچ فرهنگی بهتر از هیچ فرهنگ دیگر نیست و معیاری وجود ندارد تا با کمک به آن بتوان هنجارهای یک فرهنگ را بر فرهنگ دیگر تحمیل کرد[۱۰].

نقد و بررسی: بطلان پلورالیسم معرفتی در جای خود به خوبی اثبات شده و علم حضوری انسان، مفاهیم و جملات بدیهی سنگ‌ بنای یقین در معرفت‌شناسی است و با کاربرد اصول روش‌شناختی مدون می‌توان به صدها گزاره یقینی دیگر دست یافت، ولی باید دانست، پلورالیسم فرهنگی تنها با اعتقاد به پلورالیسم معرفتی حاصل نمی‌شود؛ یعنی ممکن است کسی در حوزه اندیشه و صدق به انحصارگرایی معتقد باشد و بسیاری از مذاهب و آیین‌ها و اندیشه‌ها را باطل بداند، ولی در فضای تعاملات فرهنگی و هم‌زیستی‌های اجتماعی وجود اقوام مختلف با آرای متفاوت را پذیرفته، هر یک را به رسمیت بشناسد.

آنچه در این مجال مهم است، توجه به این نکته است که نمی‌توان اسلام دینی خشونت‌طلب و مخالف اصول بردباری اجتماعی و آموزه‌های آن درباره مدارا و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با گرایش‌های مختلف را با اصول و نتایج تسامح لیبرالی یکسان شمرد. پس باید موضع اسلام در این باره به خوبی تعیین شود:

اولاً، اسلام با اصول و مبانی پلورالیسم فرهنگی هم‌خوانی ندارد؛ زیرا اسلام اومانیسم، پلورالیسم معرفتی، نسبیت فرهنگی و... را تأیید نمی‌کند؛ به عبارت دیگر، تسامح در اسلام معنایی شبیه و مدارا و بردباری و سازگاری دارد؛ یعنی با وجود اعتقاد به اینکه حقیقت کشف‌پذیر برای انسان وجود دارد و می‌توان بین فرهنگ‌های مختلف داوری کرد، ولی به این دلیل به تحمل دیگران توصیه می‌شود که ظرفیت و استعداد افراد متفاوت است و از همگان نمی‌توان انتظار یکسانی داشت و چه‌بسا به‌کارگیری تسامح و بردباری در مواردی آثار سازنده‌ای در گروه‌های مخالف خواهد داشت، ولی هیچ‌گاه سخن از مدارا با مبانی لیبرالی آن مطرح نیست[۱۱].

ثانیاً، برخلاف لیبرالیسم که طبق آن در همه عرصه‌ها و یا دست‌کم در حوزه دینی و فرهنگی و اخلاقی تسامح به طور مطلق لازم دانسته و خشونت غیرمنطقی و غیراخلاقی شمرده شده است، دیدگاه اسلام درباره مدارا با فرقه‌های مختلف و فرهنگ‌های گوناگون به طور مطلق نیست؛یعنی در مواردی آن را پذیرفته و توصیه کرده است و در مواردی نیز آن را دلیل ضعف و بی‌مایگی دین می‌داند[۱۲].

تسامح و تساهل در اسلام

به دلیل ارتباط تنگاتنگ بحث پلورالیسم فرهنگی با تسامح و تساهل باید موضع اسلام در این‌باره حتی به صورت اجمالی بیان شود؛ از دیدگاه اسلام در موارد زیر مدارا یا تسامح و تساهل توصیه شده است:

  1. مدارا یا تسامح و تساهل در رویارویی با مردم و پرهیز از تندخویی و خشونت در روابط اجتماعی[۱۳]؛
  2. مدارا یا تسامح و تساهل در تشریح قوانین شرعی: یعنی دین در اسلام، اصل، نبود تکلف و زحمت شدید برای مکلفان است و قواعد فقهی مانند، لاحرج، لاضرر، نفی اضطرار، جهل و نسیان و... بر همین معنا دلالت دارند[۱۴]. به همین دلیل گاهی از اسلام با عنوان «شریعت سمحه و سهله» یاد شده که تفاوت مبانی و نتایج آن با کثرت‌گرایی فرهنگی و تسامح و تساهل مصطلح آشکار است.
  3. مدارا یا تسامح و تساهل در دعوت مردم به دین: در آیات متعدد قرآن به‌کارگیری زور و اجبار در دین‌دارکردن مردم نفی شده است[۱۵]، سیره پیامبر اسلام و ائمه(ع) نیز بر نفی اجبار در دین‌دارکردن مردم بوده است.
  4. مدارا یا تسامح و تساهل در هم‌زیستی مسالمت‌آمیز مسلمانان با پیروان ادیان دیگر[۱۶].
  5. مدارا یا تسامح و تساهل به‌مثابه یک فضیلت اخلاقی: در روایات فراوانی بر مدارا، نرم‌خویی، عفو و گذشت و کظم غیظ تأکید شده است.

در مقابل، در مواردی نیز مدارا یا تسامح و تساهل، نکوهش و قاطعیت و سخت‌گیری توصیه شده است:

  1. قاطعیت در رساندن مأموریت و رسالت الهی: پیامبران در رساندن پیام الهی به تردید دچار نمی‌شدند و تسامح به خرج نمی‌دادند و از تهدیدهای دشمنان نیز هراسی نداشتند[۱۷]؛
  2. قاطعیت در مبارزه با باطل[۱۸]؛
  3. قاطعیت در بیان دین و مبارزه با انحرافات دینی یا کتمان دین[۱۹]؛
  4. قاطعیت حکومت در به دست آوردن حقوق مردم و مبارزه با ظلم؛
  5. قاطعیت حکومت در اجرای حدود الهی؛
  6. قاطعیت در برابر دشمنان اسلام و مسلمانان که فتنه‌انگیزی می‌کنند[۲۰].
  7. قاطعیت در نفی و طرد ولایت کفار بر مسلمانان[۲۱].[۲۲]

منابع

پانویس

  1. باطنی، محمدرضا، فرهنگ معاصر انگلیسی به فارسی.
  2. واتسن، سی دبلیو، کثرت‌گرایی فرهنگی، ترجمه حسن پویان، ص۹ و ۱۱.
  3. واتسن، سی دبلیو، کثرت‌گرایی فرهنگی، ترجمه حسن پویان، ص۱۴-۱۵.
  4. محمدی، عبدالله، مقاله «پلورالیسم فرهنگی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۵۳.
  5. گلشاهی، شیرزاد، مقدمه ترجمه نامه‌ای در باب تساهل، ص۴-۵.
  6. محمدی، عبدالله، مقاله «پلورالیسم فرهنگی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۵۴.
  7. کاپلستون، فردریک چالرلز، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ص۱۰۶.
  8. کاپلستون، فردریک چالرلز، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه سید جلال‌الدین مجتبوی، ص۱۱۲.
  9. کثرت‌گرایی معرفتی و نسبیت در شناخت تقریرها و اشکال مختلفی دارد. در جامعه ما نیز برخی نویسندگان با استناد به دخالت پیش‌فرض‌ها در فهم انسان، فهم هر کس را نسبی و غیر مطلق پنداشته و در نتیجه کثرت‌گرایی معرفتی و سایر نتایج آن را پذیرفته‌اند. (ر.ک: سروش، عبدالکریم، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص۲۸۷ و ۴۸۵؛ همو، صراط‌های مستقیم، ص۴۹ و ص۲ و ص۱۷- ۱۸؛ همو، ماهنامه کیان، ش۴۰، ص۳ و ۱۶. همچنین، ر.ک: مجتهدشبستری، محمد، قرائت رسمی از دین، نشریه راه نو، ش ۱۹، ص۲۰؛ همو، نیازهای انسان و فهم وحی، نشریه اندیشه اسلامی، ش ۷ آبان ۱۳۵۸ ص۷ و ۹؛ همو، هرمنوتیک، کتاب و سنت، ص۳۱ و ۲۳۷).
  10. واتسن، سی دبلیو، کثرت‌گرایی فرهنگی، ترجمه حسن پویان، ص۲۴.
  11. نیکزاد، عباس، «تسامح و تساهل در آموزه‌های پیامبر اعظم(ص) و تفاوت‌های آن با تسامح و تساهل در لیبرالیسم»، اندیشه تقریب، زمستان ۸۵، شماره ۹، ص۱۰۹.
  12. محمدی، عبدالله، مقاله «پلورالیسم فرهنگی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۵۵.
  13. ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  14. نیکزاد، عباس، «تسامح و تساهل در آموزه‌های پیامبر اعظم(ص) و تفاوت‌های آن با تسامح و تساهل در لیبرالیسم»، اندیشه تقریب، زمستان ۸۵، شماره ۹، ص۹۸.
  15. ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶؛ ﴿وَإِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ «و اگر رویگردانی آنان بر تو گران است چنانچه بتوانی سوراخی در زمین یا نردبانی بر آسمان بیابی تا نشانه‌ای (دیگر) برای آنان بیاوری (چنین کن، اما باز ایمان نمی‌آورند) و اگر خداوند می‌خواست همه آنان را بر رهنمود (خود) گرد می‌آورد پس، هرگز از نادانان مباش!» سوره انعام، آیه ۳۵؛ ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ «بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم» سوره یونس، آیه ۱۰۸؛ ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ «مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.
  16. ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ «و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی این جهان تو را به شگفتی وا می‌دارد و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد و همو کینه‌توزترین دشمنان است» سوره بقره، آیه ۲۰۴؛ ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست * و اگر بخواهند تو را فریب دهند بی‌گمان خداوند تو را بسنده است؛ هموست که تو را با یاوری خویش و با مؤمنان پشتیبانی کرد» سوره انفال، آیه ۶۱-۶۲؛ ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «امید است خداوند میان شما و کسانی از آنان که با هم دشمنی دارید دوستی اندازد و خداوند تواناست و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره ممتحنه، آیه ۷.
  17. نیکزاد، عباس، «تسامح و تساهل در آموزه‌های پیامبر اعظم(ص) و تفاوت‌های آن با تسامح و تساهل در لیبرالیسم»، اندیشه تقریب، زمستان ۸۵، شماره ۹، ص۱۰۲.
  18. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره ممتحنه، آیه ۴.
  19. ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹.
  20. ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹؛ ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد * و هر جا بر آنان دست یافتید، بکشیدشان و از همان‌جا که بیرونتان راندند بیرونشان برانید و (بدانید که) آشوب (شرک) از کشتار بدتر است و نزد مسجد الحرام با آنان به کارزار نیاغازید مگر در آنجا با شما به جنگ برخیزند در آن صورت اگر به کارزار با شما دست یازیدند شما هم آنان را بکشید که سزای کافران همین است» سوره بقره، آیه ۱۹۰-۱۹۱؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و (این) پایانه، بد است» سوره توبه، آیه ۷۳.
  21. ﴿الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا «آنان که چشم بر شما دارند، اگر از سوی خداوند پیروزی‌یی بهره شما گردد، می‌گویند: آیا با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌ای باشد، می‌گویند آیا ما بر شما دست نیافته‌ایم و شما را از (گزند) مؤمنان باز نداشته‌ایم؟ آری، خداوند در روز رستخیز میان شما داوری خواهد کرد و هرگز خداوند برای کافران به زیان مؤمنان راهی نمی‌گشاید» سوره نساء، آیه ۱۴۱؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ «ای مؤمنان! اگر از دسته‌ای از کسانی که به آنان کتاب داده شده است فرمانبرداری کنید شما را پس از ایمانتان به کفر باز می‌گردانند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۰؛ ﴿الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا «همان کسانی که به جای مؤمنان، کافران را دوست می‌گزینند؛ آیا عزّت را نزد آنان می‌جویند با آنکه بی‌گمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
  22. محمدی، عبدالله، مقاله «پلورالیسم فرهنگی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۵۷.