الهیات: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۷: خط ۶۷:


الهی‌دانان رهایی‌بخش در بهره‌مندی خود از دیدگاه مارکسیسم بر دو مورد اساسی تأکید داشتند؛ نخست اینکه، مارکسیسم ابزاری برای تحلیل [[اجتماعی]] است و کسب بینش‌هایی درباره ماهیت کنونی [[جامعه]] آمریکای لاتین و همچنین راه‌هایی برای [[اصلاح]] اوضاع اسف‌بار تهی‌دستان را ممکن می‌کند؛ دوم اینکه، [[مارکسیسم]] برنامه‌ای [[سیاسی]]، پیشنهاد می‌دهد که به کمک آن می‌توان [[نظام اجتماعی]] ناعادلانه موجود را برچید و جامعه‌ای عادلانه پدید آورد. از این دیدگاه، الهیات [[رهایی‌بخش]] عملاً منتقد سرسخت [[سرمایه‌داری]] و [[هوادار]] [[سوسیالیسم]] است<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۶.</ref>
الهی‌دانان رهایی‌بخش در بهره‌مندی خود از دیدگاه مارکسیسم بر دو مورد اساسی تأکید داشتند؛ نخست اینکه، مارکسیسم ابزاری برای تحلیل [[اجتماعی]] است و کسب بینش‌هایی درباره ماهیت کنونی [[جامعه]] آمریکای لاتین و همچنین راه‌هایی برای [[اصلاح]] اوضاع اسف‌بار تهی‌دستان را ممکن می‌کند؛ دوم اینکه، [[مارکسیسم]] برنامه‌ای [[سیاسی]]، پیشنهاد می‌دهد که به کمک آن می‌توان [[نظام اجتماعی]] ناعادلانه موجود را برچید و جامعه‌ای عادلانه پدید آورد. از این دیدگاه، الهیات [[رهایی‌بخش]] عملاً منتقد سرسخت [[سرمایه‌داری]] و [[هوادار]] [[سوسیالیسم]] است<ref>مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۶.</ref>
==[[الهیات]] طبیعی یا [[عقلی]]==
الهیات عقلی یا طبیعی، کوششی برای مشخص‌کردن اندازه [[معرفتی]] است که با [[عقل]] می‌توان درباره [[خدا]] کسب کرد. این [[علم]] می‌کوشد آن بخش از [[معرفت خدا]] و صفات او را بشناسد که از طریق حواس، [[منطق]] و کوشش‌های عقل بشری ممکن است. شخصیت‌هایی مانند توماس آکویناس الهیات عقلی را بسیار دگرگون کرده‌اند و درواقع، الهیات عقلی مقدمه‌ای [[فلسفی]] برای علم الهیات است<ref>میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۵.</ref>.
در این نوع از الهیات، مباحث مختلف درباره خدا و [[دین]] با [[استمداد]] از عقل و بدون اتکای به [[وحی]] مطرح می‌شود و مراد از قید طبیعی این است که، در [[طبیعت انسان]] قوه‌ای هست که [[استعداد]] [[شناخت]] و [[تمییز]] [[حق]] از [[باطل]] را دارد و نام آن [[قوه عقل]] است که در قرون وسطی آن را [[نور]] طبیعی می‌نامیدند<ref>پازوکی، شهرام، مقدمه‌ای در باب الهیات، مجموعه مقالات، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>.
این نوع الهیات، الهیات فلسفی هم نامیده می‌شود که به معنای [[پژوهش]] [[علمی]] درباره خدا به کمک عقل طبیعی و مستقل از وحی است. این نوع الهیات در کتاب «[[مابعدالطبیعه]]» [[ارسطو]] و نیز در مباحثات نخستین نویسندگان [[مسیحی]] و آبای [[کلیسا]] با [[فلاسفه]] غیرمسیحی هم وجود دارد و بعدها در قرون وسطی در آثار نویسندگان [[یهودی]]، [[مسلمان]] و الهی‌دانان مسیحی هم دیده می‌شود.
این الهیات در اواخر قرون وسطی و دوره [[رنسانس]] در حاشیه قرار گرفت، ولی در اواسط [[قرن]] ۱۷ رونقی دوباره یافت و حدود ۲۰۰ سال موقعیت خودش را [[حفظ]] کرد. اکنون برخی [[گمان]] می‌کنند، الهیات طبیعی هیچ [[ارزش]] و اعتبار علمی ندارد و یادگار [[روزگار]] گذشته است. برخی هم می‌پندارند که این الهیات واقعاً فلسفی نیست، بلکه مبتنی بر نگرش‌های [[دینی]] است و به همین دلیل کسی مانند کریستوفر داوسون می‌نویسد، هر مکتبِ الهیات طبیعی پیشینه‌ای از الهیات [[وحیانی]] دارد<ref>الدرز، لئوجی، الهیات فلسفی توماس آکویناس، ترجمه شهاب الدین عباسی، ص۲۱-۲۳.</ref>.
[[پرسش]] اصلی در الهیات طبیعی این است که آیا مطالعه [[جهان طبیعت]] به [[درک]] بیشتر ما از [[خالق]] آن می‌انجامد؟ یا این [[پرسش]] که تا چه حد می‌توان [[خداوند]] را از طریق [[نظام طبیعت]] [[شناخت]]؟ درواقع، درون‌مایه اصلی این [[تفکر]] از [[کتاب مقدس]] گرفته شده است؛ مانند این عبارت از کتاب مقدس «[[آسمان]] از [[شکوه]] و [[عظمت خدا]] حکایت می‌کند و [[صنعت]] دست‌های او را نشان می‌دهد»<ref>مزامیر ۱: ۱۹.</ref> و به این معناست که بخشی از [[حکمت خداوند]] جهان‌آفرین را می‌توان از طریق [[جهان]] مخلوق دید؛ یعنی اگر خداوند جهان را [[آفریده]] است، پس می‌توان مُهرِ [[خدا]] را در [[نظام آفرینش]] یافت<ref>مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۱.</ref>.
توماس آکویناس که یکی از بزرگ‌ترین [[اندیشمندان]] [[مسیحی]] دانسته می‌شود، در این‌باره می‌گوید:
[[ژرف‌اندیشی]] درباره کارهای خدا دست‌کم تا حدی به ما توان تحسینِ [[حکمت الهی]] و [[تأمل]] درباره آن را می‌دهد...؛ از این‌رو، می‌توانیم حکمت الهی را از تأمل بر کارهای خدا [[استنتاج]] کنیم... چنین تأملی درباره کارهای خدا به [[تحسین]] [[قدرت]] متعالی خدا می‌انجامد و در نتیجه، موجب [[ستودن]] خدا در قلب‌های [[بشر]] می‌شود.... این ژرف‌اندیشی نیز جان‌های بشر را به عشق‌ورزیدن به [[خیرخواهی]] خداوند می‌انگیزاند.... اگر نیکویی [[زیبایی]] و [[شگفتی]] [[آفرینش]] آن‌چنان برای [[ذهن]] بشر [[لذت‌بخش]] است که سرچشمه نیکویی خداوند (در مقایسه با اندک نیکویی، که در [[مخلوقات]] یافت می‌شود)، ذهن‌های هیجان‌زده بشر را یکسره به خودش متوجه می‌سازد<ref>مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۳.</ref>.
کالون یکی از الهی‌دانان مسیحی نیز بر این [[اعتقاد]] است که هرکس با استفاده از [[عقل]] و تأمل [[عقلی]] در نظام آفرینش باید بتواند به مفهوم خدا دست یابد؛ چراکه نظام آفرینش صحنه نمایش یا آینه‌ای است که حضور و ماهیت و [[صفات خدا]] را نشان می‌دهد. از نظر او هرچند خدا نادیدنی و درک‌ناشدنی است، ولی [[دوست]] دارد با [[پوشیدن]] [[جامه]] آفرینش و [[خالقیت]]، مانند اشیای آفریده‌شده [[و]] مشهود شناخته شود<ref>مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۵.</ref>.
البته باید توجه کرد، کالون با اینکه [[شناخت]] طبیعی [[خدا]] را [[شناخت]] عمومی و مشترک برای همه افراد درون و یا بیرون [[جامعه]] [[مسیحی]] می‌داند، بر نارسایی‌های این نوع شناخت هم تأکید می‌کند و [[معتقد]] است، این روش برای ارائه تصویری کاملاً درست از ماهیت و [[اهداف]] [[خداوند]] ناکافی است؛ بنابراین او مفهوم [[مکاشفه]] را روشی دیگر و کامل‌تر برای [[شناخت خدا]] می‌داند.
در نتیجه، این [[تفکر]] شکل می‌گیرد که شناخت خدا از دو راه ممکن است؛ به کمک طبیعت و به کمک مکاشفه؛ با این فرق که راه دوم توضیح‌دهنده، تأییدکننده و بسط‌دهنده چیزی است که به وسیله روش اول شناخته می‌شود. همین تفکر کالونی در اعتراف‌نامه گال (١۵۵٩م) و همچنین در اعتراف‌نامه بلژیک (١۵۶١م) بروز می‌یابد؛ به این بیان که برای شناخت خدا دو راه وجود دارد؛ یکی از طریق [[نظام طبیعت]] و دومی از طریق [[کتاب مقدس]] و راه دوم روشن‌تر و کامل‌تر از راه اول است<ref>مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۶-۴۰۹.</ref>.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات طبیعی یا عقلی (مقاله)|مقاله «الهیات طبیعی یا عقلی »]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۲۱۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۷۴: خط ۸۹:
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[الهیات تطبیقی (مقاله)|مقاله «الهیات تطبیقی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[الهیات تطبیقی (مقاله)|مقاله «الهیات تطبیقی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات رهایی‌بخش (مقاله)|مقاله «الهیات رهایی‌بخش»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[الهیات طبیعی یا عقلی (مقاله)|مقاله «الهیات طبیعی یا عقلی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۱۷ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۸

مقدمه

اموری که ذهناً و خارجاً (یعنی مفهوماً و مصداقاً) بی‌نیاز و غیرمشروط به ماده هستند، آنها را الهیات می‌نامیم[۱].

الهیّات بالمعنی الاخص در اصطلاح حکمای اسلامی مسائل مربوط به خداوند از قبیل اثبات وجود خدا، وحدت وی، صفات ثبوتیه و سلبیّه او، عموم و شمول قدرت و مشیّتش، جبر و تفویض، خیر و شر، صدور کثیر از واحد، عوالم کلّی وجود و برخی مباحث و مسائل دیگر الهیّات بالمعنی الاخص نامیده می‌شود[۲][۳]

الهیات تاریخی

الهیات تاریخی، شاخه‌ای از الهیات است که در آن، اوضاع تاریخی که اندیشه‌ها در آن مطرح شده، یا تقریر خاصی یافته‌اند بررسی می‌شوند. همچنین در الهیات تاریخی تاریخ قوم خدا در کتاب مقدس و تاریخ کلیسا از زمان مسیح به بعد مطالعه و مسائلی نظیر پیدایش و رشد و انتشار دین راستین و اعتقادات و تشکیلات و روش‌های آن بررسی می‌شود[۴].

در این شاخه از الهیات فرد به دنبال آن است که ارتباط میان متن و الهیات را آشکار کند؛ مثلاً ثابت کند که آموزه آمرزش به خاطر ایمان، در دوره متأخرِ رنسانس اهمیت اساسی داشته است. همچنین نشان می‌دهد که مثلاً مفهوم نجات، آن‌گونه که در الهیات رهایی‌بخش آمریکا دیده می‌شود، پیوند نزدیکی با اوضاع اجتماعی- اقتصادی این منطقه دارد. مسیحیت غالباً و به‌طور ناخودآگاه اندیشه‌ها و ارزش‌هایی را از پس‌زمینه‌های فرهنگی خودش جذب می‌کند؛ به عبارت دیگر، اندیشه‌های خاصی که غالباً اندیشه‌های مسیحی دانسته می‌شوند، در نهایت اندیشه‌هایی وارداتی هستند، که از فضایی سکولار به آن وارد شده‌اند و مطالعه تاریخ الهیات مسیحی ابزاری نیرومند در اختیار ما می‌گذارد که با آن بتوان دیدگاه‌های ایستا درباره الهیات را اصلاح کرد. همچنین این مطالعات به ما مجال می‌دهد تا بدانیم که:

  1. بعضی اندیشه‌ها در اوضاع بسیار ویژه‌ای مطرح شده‌اند و ممکن است در آنها اشتباهاتی رخ داده باشد؛
  2. تحولات درباره الهیات قطعی و برگشت‌ناپذیر نیست و می‌توان اشتباهات گذشته را اصلاح کرد[۵].

در الهیات تاریخی در واقع به بررسی تاریخ کلیسا برای درک وضعیت موجود و نیازهایش پرداخته[۶] در این الهیات چگونگی دریافت مسیحیان از دین خود در طول تاریخ بررسی می‌شود و مطالعات آن مسائلی مانند موارد زیر را دربر دارد: تعالیم پاپ‌ها، شوراهای جهانی، جدل‌های عقیدتی در کلیسا، نقش فردی دانشمندان الهی و عارفان، نهضت‌های گوناگونی که برای نوسازی دین کوشیده و پس از آن رشد یافته، یا در ایمان مسیحی تجدیدنظر کرده‌اند و تعالیم پاتریک‌ها، اسقف‌ها و شوراهای محلی. یکی از اهداف کاربرد الهیات تاریخی شناخت دقیق چیزهایی است که کلیساهای مسیحی آنها را رسماً پذیرفته، اعلام کرده، یا مردود دانسته است؛ بنابراین، بررسی تعالیم پیشین به کمک فضای تاریخی آنها بسیار اهمیت دارد. طبق الهیات تاریخی، تعالیم پاپ‌ها، اسقف‌ها، شوراها و دانشمندان الهی اهمیت و اعتبار معنوی یکسانی ندارند؛ بنابراین، مورخ باید برای فهم شرایط زمانی ویژه‌ای که آن تعالیم در آن پدید آمده است، بکوشد و همچنین بفهمد که هدف از بیان آنها چه بوده است و افراد تهیه‌کننده آن تعالیم چگونه به آنها نگریسته و الفاظ و مفاهیم را چگونه به کار برده‌اند. همچنین باید سایر عناصر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نژادی و شخصی را که در این تعالیم ویژه کلیسا مؤثر بوده است، بشناسد.

الهیات تاریخی بر این اصل عقیدتی استوار است که روح خدا در طول زمان، پیوسته امت مسیحی را ارشاد می‌کند، ولی نباید معتقد بود که همه آنچه مسیحیان گفته و کرده‌اند، نتیجه و محصولِ عملکرد روح القدس بوده است. خطاکاری نقش مهمی در تاریخ مسیحیت دارد و به اشکال مختلفی مانند: کینه‌توزی، نادانی، تکبر و دشمنی بروز کرده است. بنابراین، در الهیات تاریخی تلاش می‌شود تاریخ هدایت خدا در کنار خطاهای بشر در دوران‌های مختلف کلیسا و در فرهنگ‌های گوناگون و شرایط مختلف بررسی و ثبت شود[۷].[۸]

الهیات تطبیقی

اصطلاح «الهیات تطبیقی» از نظر تاریخی به معانی مختلفی به کار رفته است:

  1. بخشی از رشته «دین‌پژوهی تطبیقی» که در آن مورخ ادیان، نظام‌های گوناگون الهیات ادیان مختلف را تجزیه و تحلیل می‌کند؛
  2. برخی از محققان در حوزه «علم دین» یا «تاریخ ادیان» این اصطلاح را برای نمایاندن وجهی از آن علم به کار برده‌اند؛ برای نمونه، ماکس مولر در کتاب «درآمدی بر علم دین» این اصطلاح را در اشاره به بخشی از «علم دین» به کار می‌برد که در آن صُوَر تاریخی دین تجزیه و تحلیل شود، در مقابل «الهیات نظری» که در آن، شرایط فلسفی امکان پدیدآمدن دین بررسی می‌شود.

اما پژوهشگران معاصر حوزه تاریخ ادیان یا دین پژوهی، اصطلاح «الهیات تطبیقی» را به معنای موردنظر مولر به کار نمی‌برند و در حوزه تخصصی امروز، این اصطلاح به دو گونه متفاوت معنا می‌شود:

  1. به همان معنای تحقیق تطبیقی در زمینه پژوهش عُرفی تاریخ ادیان که در آن الهیات‌های متفاوتی از سنن مختلف از طریق برخی روش‌های تطبیقی موجود در این رشته، با یکدیگر مقایسه می‌شوند. الهیات تطبیقی در این اصطلاح شبیه اصطلاح «فقه مقارن» در حوزه‌های علمیه است؛
  2. الهیات تطبیقی در کاربرد رایج آن تحقیقی الهیاتی است که گاه «الهیات جهانی» یا «الهیات جامع» نامیده می‌شود که در آن به بررسی دو یا چند سنت دینی پرداخته می‌شود و آنها بر پایه مبانی الهیاتی‌شان با یکدیگر مقایسه می‌شوند.

گاهی نیز این اصطلاح به مطالعه الهیاتی دو یا چند سنت دینی بدون پایبندی و تمایل به هیچ سنت خاص گفته می‌شود و در هر یک از این الگوهای الهیاتی، واقعیت کثرت‌گرایی دینی به وضوح مدنظر است؛ به گونه‌ای که در واقع هر مکتب الهیاتی در هر سنتی، خود یک الهیات تطبیقی به شمار می‌آید[۹]. در هر مکتب الهیات معاصر هنگام بررسی یک سنت خاص، محتوای الهیاتی (مثبت یا منفی) با واقعیت کثرت‌گرایی دینی وفق داده شده، در حکم یک الهیات تطبیقی عمل می‌کند؛ چه این نام بر آن گذاشته شود یا نه. تاریخ و ماهیت این رشته نوین و در حال ظهور الهیات تطبیقی با عنوان الهیات به تحلیل دقیق‌تری نیاز دارد. از پرسش‌های الهیاتی مطرح شده در الهیات تطبیقی می‌توان این موارد را نام برد:

  1. در هر دینی مسائل انسانی (نظیر رنج، جهل، گناه) چگونه مطرح می‌شود و تلقی خاص آن دین درباره این مسائل چگونه با سایر تفاسیر آن دین از وضعیت بشری ارتباط می‌یابد؟
  2. هر یک از ادیان چه شیوه‌ای را برای رسیدن به تحول نهایی (اشراق، حریت، رستگاری، آزادی) عرضه می‌کند، و ربط آن با سایر شیوه‌ها چیست؟
  3. تلقی این دین از ماهیت واقعیت غایی (طبیعت، امر قدسی، امر مقدس، خدا، خدایان) چیست، و این تلقی با تلقی سایر سنت‌ها چه ارتباطی دارد[۱۰]؟

الهیات تطبیقی همواره بر نوعی کثرت و تنوع ادیان مبتنی است، یعنی در آن به دین‌های مختلف توجه می‌شود و هرگز به یک دین خاص محدود نیست و از دیگر سو، همواره در آن از نوعی رهیافت تأویل‌گرایانه یا هرمنوتیکی استفاده می‌شود؛ زیرا فرد با آن در پی مقایسه نظام‌های الهیاتی مختلف و کشف معنا و تفسیر آنها است و با تفسیرهای مختلف الهیاتی سروکار دارد. بنابراین، هر متکلمی که بخواهد در حوزه الهیات تطبیقی کار کند، ناگزیر از دانستن تئوری‌های هرمنوتیکی و تسلط کافی بر دانش هرمنوتیک است.

توجه به این نکته ضرورت دارد که الهیات تطبیقی به معنای امروزی آن، خصلتی توصیفی- تاریخی و مقایسه‌ای و هرمنوتیکی دارد و رشته‌ای غیرهنجاری است؛ یعنی تعبیر الهیات نباید ما را بفریبد که بپنداریم اینجا نیز سخن درباره صدق و کذب ادیان یا حق و باطل است[۱۱]. الهیات تطبیقی دانشی است که در آن همچون تاریخ تطبیقی ادیان یا دین‌شناسی تطبیقی به توصیف و مقایسه و معرفی وجوه اشتراک و تفاوت نظام‌های الهیاتی گوناگون پرداخته می‌شود؛ بنابراین، نتایج نهایی کاوش متخصصان الهیات تطبیقی هیچ‌گاه از پیش معلوم نیست و آنان خود را به اثبات یا رد عقاید خاصی ملزم نمی‌دانند[۱۲]. با وجود اختلافات اساسی در استنباط‌های الهیاتی، الهیات تطبیقی همواره با رویکرد الهیاتی صریح به کثرت‌گرایی دینی موافق است. الهیات تطبیقی رشته‌ای هرمنوتیکی و الهیاتی است که بین دو تفسیر متمایز اما مرتبط، پیوند انتقادی متقابل برقرار می‌کند؛ این دو تفسیر، تفسیر الهیاتی از مسائل اساسی دین با فرض کثرت‌گرایی دینی در یک فرهنگ نوظهور جهانی و تفسیر پاسخ‌های یک سنت دینی خاص به همان کثرت‌گرایی دینی است و هر یک از الهیات‌های تطبیقی جدید (مسیحی، یهودی، هندویی، اسلامی و...) با همه الهیات‌های سنتی که در آن اجازه تأویل تطبیقی در حوزه عملکرد الهیات نیست به صراحت از طریق ادعای انحصار یا به طور تلویحی با نفی فایده‌مندی آن متفاوت است[۱۳].

در الهیات معاصر به تطبیق مباحث الهیاتی با یافته‌ها و داده‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز توجه خاصی شده و تعامل علم و الهیات، فلسفه و الهیات و فرهنگ و الهیات از مسایل مهم الهیاتی روزگار ماست که غالباً وجوه معرفت‌شناسانه نیز دارند. همچنین، طرح «پرسش‌های وجودی» و «وضعیت‌های مرزی» مربوط به فلسفه‌های اگزیستانس، چالش‌ها و ضرورت‌هایی را برای الهیات پدید آورده و موجب شده که الهیات هر چه بیشتر به داده‌های علومی مثل روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی با شاخه‌ها و گرایش‌های متعددی که دارند، وابسته باشد که نتیجه آن افزایش صبغه تطبیقی الهیات است[۱۴]. حاصل سخن آنکه، رشته الهیات تطبیقی، رشته‌ای علمی است که می‌کوشد میان مدعیات مربوط به معناداری و حقیقت در فضای کثرت‌گرایی دینی و مدعیات مربوط به معناداری و حقیقت در تفسیرهای نوین یک سنت دینی، هم‌بستگی‌های انتقادی دوسویه برقرار کند[۱۵]. نکته دیگر اینکه، الهیات تطبیقی رشته نوظهوری است که درباره رهیافت و روش و نیز نتایج آن هنوز هیچ اتفاق‌نظری وجود ندارد و شاید همین ابهام در هویت این رشته است که سبب شده است گاهی آن را با دین‌پژوهی و زمانی با فلسفه دین و یا برخی رشته‌های دیگر درآمیزند و یا بنا بر تلقی رایج از الهیات که دانشی هنجاری و مدافعه‌گرانه است، آن را رشته‌ای هنجاری و درون‌دینی و مبتنی بر پیش‌فرض‌های خاص بپندارند، در حالی که چنین نیست و الهیات تطبیقی درواقع نوعی «فلسفه الهیات» یا «پدیده‌شناسی الهیات» و دارای صبغه شدید هرمنوتیکی و غیر هنجاری و مقایسه‌ای است و هرگز نباید آن را با علم کلام رایج یا دفاعیات کلامی یکی انگاشت[۱۶].[۱۷]

تاریخچه مختصری درباره الهیات تطبیقی

رواقیان نخستین غربیانی بودند که تلاش کردند وجود باورهای مشترک را در درون تنوع باورهای جهان باستان احراز کنند و آنان با وضع اصطلاح «دین طبیعی» موفق به این امر شدند. بزرگ‌ترین شخصیتی که در قرون وسطی علایق تطبیق‌گرایانه داشت، فیلسوف- متکلم مسیحی، نیکولاس کوزایی بود[۱۸]. در دوره رنسانس، متفکران مسیحی مانند مارسیلیو فیچینو، جیووانی پیکو دلا میراندولا و جیوردانو برونو به احیای اساطیر باستان پرداختند تا علاوه بر تأمین اهداف الهیاتی مسیحی خود، از وجود «سنت باطنی» در جایگاه جریان مشترکی که در همه ادیان معروف عصر قدیم و جهان مدرن، حضور دارد، دفاع کنند[۱۹].

در سده‌های پانزدهم تا هفدهم، توجه تازه‌ای به ادیان باستان و نیز ادیان آمریکایی و آسیایی پیدا شد. قابل‌توجه‌ترین نمونه پژوهش در زمینه «الهیات تطبیقی» در این دوران، اثر یک مبلغ یسوعی در چین به نام ماتیو ریکچی درباره آیین کنفوسیوس بر مبنای الهیات مسیحی بود. نامه‌ها و گزارش‌های ریکچی در جلب توجه متفکرانی همچون لایب نیتس، ولتر، کریستیان ولف و گوته به دین چینی، در قرن هجدهم تأثیر عمیقی داشت. علایق الهیاتی تطبیقی عصر روشن‌اندیشی معمولاً درباره آیین کنفوسیوس قدیم بود (که به‌طرز عجیبی «دین طبیعی» قرن هجدهم شمرده می‌شد) و به تائویسم و بودیسم چینی به ندرت توجه می‌شد[۲۰].

بزرگ‌ترین الهی‌دان مسیحی جانشین هگل و شلایر ماخر در قرن بیستم، ارنست تروئلچ است. او به چندین رشته مختلف اشتغال داشت: هم مورخ بزرگ مسیحیت بود، هم جامعه‌شناس دین، هم مفسر «علم الادیان» تطبیقی جدید، هم فیلسوف آرمان‌گرای دین، و او یک متکلم مسیحی بود. او در تمام این رشته‌ها تأکید داشت که الهیات مسیحی صورت یک رشته علمی و دانشگاهی باید به شیوه‌های انتقادی خود را نه تنها به فلسفه بلکه به رشته‌های جدید جامعه‌شناسی دین و علم الادیان جامع پیوند دهد. اما دیری نپایید که خوش‌بینی نسبی و نیز علایق الهیات تطبیقی متکلمان پروتستان لیبرال و کاتولیک متجدد ناپدید شد و کارل بارث در آثار خود، بیشتر الهیات پروتستان لیبرال مانند تطبیق‌گرایی را رد و «الهیات دیالکتیکی» یا الهیات «اصلاح دینی» را جانشین آن مطرح کرد. وی معتقد بود، الهیات مسیحی رشته‌ای است که در ذات خود با مسئله عمده ماهیت دین (که مسیحیت را هم با عنوان یک دین ش امل می‌شود) ندارد و الهیات مسیحی فقط با مسئله معنای انکشاف خدا در کلمه عیسی مسیح شکل می‌گیرد. بدین‌سان، هرگونه توجه الهیات مسیحی به تحلیل‌های تطبیقی ادیان از نظر نقش صرفاً الهیاتی آن، نابجا بود.

متألهان نامدار معاصر بارث، یعنی رودلف بولتمان و پل تیلیش طرح او را دنبال کردند و سه تن از بنیان‌گذاران پدیدارشناسی، یعنی ناتان سُدربلوم، گراردوس فاندرلیو و رودلف اتو نیز کارهای پدیدارشناختی و تاریخی خود درباره دین را با پیشنهادهای سازنده‌شان درباره الهیات مسیحی پیوند زدند. الهیات تطبیقی در میان سایر سنت‌ها نیز تکامل یافته که از آن جمله الهیات‌های جهانی سوآمی ویوِکاناندا، و آناندا کومارا سوآمی، الهیات تطبیقی بودایی ماسائو آبه، و الهیات جهانی اسلامی قدس‌گرای دکتر سید حسین نصر است[۲۱].[۲۲]

الهیات رهایی‌بخش

الهیات رهایی‌بخش یا آزادی‌بخش بحث جدیدی در حوزه الهیات و بر این اساس استوار است که خداوند می‌خواهد همه ابعاد انسان نجات یابد و نه فقط بعد روحی او[۲۳]. در واقع، این اصطلاح به لحاظ نظری به هر الهیاتی گفته می‌شود که شرایط ظالمانه را خطاب قرار داده، یا با آن درافتد. اما در عمل، این اصطلاح برای اشاره به شکل کاملاً متفاوتی از الهیات به کار می‌رود که در اوضاع و احوال آمریکای لاتین در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ریشه دارد. در سال ١٩۶٨ اسقف‌های کلیسای کاتولیک در آمریکای لاتین در همایشی که با علامت اختصاری ""CELAM II شناخته می‌شود ضمن اعتراف به تاکنون کلیسا در این منطقه معمولاً جانب دولت‌های ظالم را گرفته است، اعلام کردند که از این به بعد کلیسا جانب تهی‌دستان را خواهد گرفت[۲۴]. این موضع سیاسی و اجتماعی با مبانی الهیاتی تکمیل شد و الهی‌دانانی مانند گوستاف گوتیرز ژان سوبرینو و لئوناردو بوف از آمریکای لاتین با استفاده از تجربه‌های خویش در مبارزه برای مستمندان، کتاب‌هایی نوشتند و با این کار خود الهیات آزادی‌بخش را به مفاهیم کلیسا وارد کردند[۲۵].

محورهای اساسی الهیات رهایی‌بخش در آمریکای لاتین به طور خلاصه عبارت‌اند از:

  1. الهیات رهایی‌بخش به افراد تهی‌دست و ستم‌دیده توجه دارد. در اوضاع و احوال آمریکای لاتین، کلیسا هوادار تهی‌دستان است و همه الهیات و رسالت مسیحی باید با نگاه از پایین و نوجه به دردهای تهی‌دستان آغاز شود؛ زیرا خداوند به روشنی و بی‌هیچ تردیدی جانب تهیدستان را گرفته است[۲۶]. در واقع، وظیفه الهیات رهایی‌بخش ایجاد دگرگونی است؛ چراکه برنامه الهی برای انسان چنین وضعیتی را نخواسته بلکه بسیاری از برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، این محبوبان خدا را چنین منزوی کرده است. هدف الهیات رهایی‌بخش تغییردادن دیدگاه خودکامه است که برخی اوقات سلطه و استثمار را به نام خدا توجیه می‌کنند[۲۷].
  2. در الهیات رهایی‌بخش تأملاتی انتقادی درباره مسائل عملی مطرح می‌شود و در این تفکر، الهیات از امور اجتماعی یا کنش سیاسی جدا نیست و نباید همچنین باشد. الهیات باید از تبیین جهان بازایستد و دگرگون‌کردن آن را آغاز کند. شناخت خدا هرگز بی‌طرفانه نیست، بلکه در تعهد به آرمان تهی‌دستان و از طریق آن حاصل می‌شود و در واقع، طبق این دیدگاه، جنبش روشنگری که تعهد، مانعی در راه شناخت است، از اساس مردود است[۲۸].

به بیان دیگر، روش‌شناسی، در این الهیات به پیروی از راهنمایی خداوند، افراد به دنبال پیاده کردن طرح تاریخی متعالی هستند که مطابق با کتاب مقدس است و آن طرح، «مبارزه برای ایمان و عدالت است؛ زیرا اعتلای عدالت شرط اساسی ایمان است». این طرح طرحی برای رهایی از بند بردگی، استضعاف و استثمار است که بیشتر مردم آمریکای لاتین و به طور کلی بیشتر مردان و زنان و کودکان جهان سوم به آن دچار هستند[۲۹].[۳۰]

نقد الهیات رهایی‌بخش

چون شیوه‌های الهیات آزادی‌بخش از دیدگاه‌های متعددی با تحلیل‌های مارکسیستی درباره نظام‌های اقتصادی شباهت دارد، به همین دلیل بسیاری از مسئولان مسیحی، با نهضت‌ها و فعالیت‌های الهام‌گرفته از الهیات آزادی‌بخش مخالفت کردند و همچنین بسیاری از ناظران غربی به نقد این جنبش پرداختند و آن را اتحادی نامقدس میان مسیحیت و مارکسیسم دانستند.

الهی‌دانان رهایی‌بخش در بهره‌مندی خود از دیدگاه مارکسیسم بر دو مورد اساسی تأکید داشتند؛ نخست اینکه، مارکسیسم ابزاری برای تحلیل اجتماعی است و کسب بینش‌هایی درباره ماهیت کنونی جامعه آمریکای لاتین و همچنین راه‌هایی برای اصلاح اوضاع اسف‌بار تهی‌دستان را ممکن می‌کند؛ دوم اینکه، مارکسیسم برنامه‌ای سیاسی، پیشنهاد می‌دهد که به کمک آن می‌توان نظام اجتماعی ناعادلانه موجود را برچید و جامعه‌ای عادلانه پدید آورد. از این دیدگاه، الهیات رهایی‌بخش عملاً منتقد سرسخت سرمایه‌داری و هوادار سوسیالیسم است[۳۱].[۳۲]

الهیات طبیعی یا عقلی

الهیات عقلی یا طبیعی، کوششی برای مشخص‌کردن اندازه معرفتی است که با عقل می‌توان درباره خدا کسب کرد. این علم می‌کوشد آن بخش از معرفت خدا و صفات او را بشناسد که از طریق حواس، منطق و کوشش‌های عقل بشری ممکن است. شخصیت‌هایی مانند توماس آکویناس الهیات عقلی را بسیار دگرگون کرده‌اند و درواقع، الهیات عقلی مقدمه‌ای فلسفی برای علم الهیات است[۳۳]. در این نوع از الهیات، مباحث مختلف درباره خدا و دین با استمداد از عقل و بدون اتکای به وحی مطرح می‌شود و مراد از قید طبیعی این است که، در طبیعت انسان قوه‌ای هست که استعداد شناخت و تمییز حق از باطل را دارد و نام آن قوه عقل است که در قرون وسطی آن را نور طبیعی می‌نامیدند[۳۴].

این نوع الهیات، الهیات فلسفی هم نامیده می‌شود که به معنای پژوهش علمی درباره خدا به کمک عقل طبیعی و مستقل از وحی است. این نوع الهیات در کتاب «مابعدالطبیعه» ارسطو و نیز در مباحثات نخستین نویسندگان مسیحی و آبای کلیسا با فلاسفه غیرمسیحی هم وجود دارد و بعدها در قرون وسطی در آثار نویسندگان یهودی، مسلمان و الهی‌دانان مسیحی هم دیده می‌شود. این الهیات در اواخر قرون وسطی و دوره رنسانس در حاشیه قرار گرفت، ولی در اواسط قرن ۱۷ رونقی دوباره یافت و حدود ۲۰۰ سال موقعیت خودش را حفظ کرد. اکنون برخی گمان می‌کنند، الهیات طبیعی هیچ ارزش و اعتبار علمی ندارد و یادگار روزگار گذشته است. برخی هم می‌پندارند که این الهیات واقعاً فلسفی نیست، بلکه مبتنی بر نگرش‌های دینی است و به همین دلیل کسی مانند کریستوفر داوسون می‌نویسد، هر مکتبِ الهیات طبیعی پیشینه‌ای از الهیات وحیانی دارد[۳۵].

پرسش اصلی در الهیات طبیعی این است که آیا مطالعه جهان طبیعت به درک بیشتر ما از خالق آن می‌انجامد؟ یا این پرسش که تا چه حد می‌توان خداوند را از طریق نظام طبیعت شناخت؟ درواقع، درون‌مایه اصلی این تفکر از کتاب مقدس گرفته شده است؛ مانند این عبارت از کتاب مقدس «آسمان از شکوه و عظمت خدا حکایت می‌کند و صنعت دست‌های او را نشان می‌دهد»[۳۶] و به این معناست که بخشی از حکمت خداوند جهان‌آفرین را می‌توان از طریق جهان مخلوق دید؛ یعنی اگر خداوند جهان را آفریده است، پس می‌توان مُهرِ خدا را در نظام آفرینش یافت[۳۷]. توماس آکویناس که یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان مسیحی دانسته می‌شود، در این‌باره می‌گوید: ژرف‌اندیشی درباره کارهای خدا دست‌کم تا حدی به ما توان تحسینِ حکمت الهی و تأمل درباره آن را می‌دهد...؛ از این‌رو، می‌توانیم حکمت الهی را از تأمل بر کارهای خدا استنتاج کنیم... چنین تأملی درباره کارهای خدا به تحسین قدرت متعالی خدا می‌انجامد و در نتیجه، موجب ستودن خدا در قلب‌های بشر می‌شود.... این ژرف‌اندیشی نیز جان‌های بشر را به عشق‌ورزیدن به خیرخواهی خداوند می‌انگیزاند.... اگر نیکویی زیبایی و شگفتی آفرینش آن‌چنان برای ذهن بشر لذت‌بخش است که سرچشمه نیکویی خداوند (در مقایسه با اندک نیکویی، که در مخلوقات یافت می‌شود)، ذهن‌های هیجان‌زده بشر را یکسره به خودش متوجه می‌سازد[۳۸]. کالون یکی از الهی‌دانان مسیحی نیز بر این اعتقاد است که هرکس با استفاده از عقل و تأمل عقلی در نظام آفرینش باید بتواند به مفهوم خدا دست یابد؛ چراکه نظام آفرینش صحنه نمایش یا آینه‌ای است که حضور و ماهیت و صفات خدا را نشان می‌دهد. از نظر او هرچند خدا نادیدنی و درک‌ناشدنی است، ولی دوست دارد با پوشیدن جامه آفرینش و خالقیت، مانند اشیای آفریده‌شده و مشهود شناخته شود[۳۹].

البته باید توجه کرد، کالون با اینکه شناخت طبیعی خدا را شناخت عمومی و مشترک برای همه افراد درون و یا بیرون جامعه مسیحی می‌داند، بر نارسایی‌های این نوع شناخت هم تأکید می‌کند و معتقد است، این روش برای ارائه تصویری کاملاً درست از ماهیت و اهداف خداوند ناکافی است؛ بنابراین او مفهوم مکاشفه را روشی دیگر و کامل‌تر برای شناخت خدا می‌داند. در نتیجه، این تفکر شکل می‌گیرد که شناخت خدا از دو راه ممکن است؛ به کمک طبیعت و به کمک مکاشفه؛ با این فرق که راه دوم توضیح‌دهنده، تأییدکننده و بسط‌دهنده چیزی است که به وسیله روش اول شناخته می‌شود. همین تفکر کالونی در اعتراف‌نامه گال (١۵۵٩م) و همچنین در اعتراف‌نامه بلژیک (١۵۶١م) بروز می‌یابد؛ به این بیان که برای شناخت خدا دو راه وجود دارد؛ یکی از طریق نظام طبیعت و دومی از طریق کتاب مقدس و راه دوم روشن‌تر و کامل‌تر از راه اول است[۴۰].[۴۱]

منابع

پانویس

  1. مجموعه آثار، ج۵، ص۴۷۲.
  2. مجموعه آثار، ج۵، ص۴۶۷.
  3. زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۱۲۶.
  4. تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ترجمه طاطاوس میکائلیان، ص۲۰.
  5. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۷۹-۲۸۱.
  6. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۷۳، به نقل از: شرحی کوتاه درباره مطالعات الهیات، نوشته شلایر ماخر.
  7. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۱-۱۲۲؛ همچنین برای مطالعه بیشتر ر.ک: الهیات جدید (مجموعه مقالات)، نوشته و ترجمه شهرام پازوکی و دیگران، مقاله الهیات تاریخی، آلن گالووی، ترجمه مراد فرهادپور، ص۱۷۱-۲۲۰.
  8. میرزائی، رضا، مقاله «الهیات تاریخی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۰۸.
  9. Tracy، David، "Comparative Theology"، in Encyclopedia of Religion، Vol.14، p. 446.
  10. خرمشاهی، بهاء الدین، الهیات تطبیقی، ص۲۷۴.
  11. همتی، همایون، بازسخنی در الهیات تطبیقی، ص۱۵۱.
  12. کلیم کیت، هانس، مقدمه‌ای بر الهیات معاصر، ترجمه همایون همتی، ص۱۸۶.
  13. Tracy، David، "Comparative Theology"، in Encyclopedia of Religion، Vol.14، p.447.
  14. کلیم کیت، هانس، مقدمه‌ای بر الهیات معاصر، ترجمه همایون همتی، ص۱۹۲-۱۹۳.
  15. Tracy، David، "Comparative Theology"، in Encyclopedia of Religion، Vol.14، p. 454.
  16. کلیم کیت، هانس، مقدمه‌ای بر الهیات معاصر، ترجمه همایون همتی، ص۱۹۳.
  17. محمدی، عبدالله، مقاله «الهیات تطبیقی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۱۰.
  18. همتی، همایون، بازسخنی در الهیات تطبیقی، ص۱۵۳.
  19. همتی، همایون، بازسخنی در الهیات تطبیقی، ص۱۵۳.
  20. همتی، همایون، بازسخنی در الهیات تطبیقی، ص۱۵۳-۱۵۴.
  21. "Comparative Theology"، in Encyclopedia of Religion، Vol. 14، p. 448-451.
  22. محمدی، عبدالله، مقاله «الهیات تطبیقی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۱۳.
  23. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۸.
  24. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۰-۲۳۱.
  25. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۰.
  26. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۱.
  27. کلیاتی درباره الهیات رهایی‌بخش (مجموعه مقالات)، ترجمه لیلی مصطفوی، ص۷۷.
  28. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲.
  29. کلیاتی درباره الهیات رهایی‌بخش (مجموعه مقالات)، ترجمه لیلی مصطفوی، ص۷۷.
  30. میرزائی، رضا، مقاله «الهیات رهایی‌بخش»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۱۵.
  31. مک گراث، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳.
  32. میرزائی، رضا، مقاله «الهیات رهایی‌بخش»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۱۶.
  33. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص۱۲۵.
  34. پازوکی، شهرام، مقدمه‌ای در باب الهیات، مجموعه مقالات، کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، ص۱۴۰-۱۴۱.
  35. الدرز، لئوجی، الهیات فلسفی توماس آکویناس، ترجمه شهاب الدین عباسی، ص۲۱-۲۳.
  36. مزامیر ۱: ۱۹.
  37. مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۱.
  38. مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۳.
  39. مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۵.
  40. مک گرات، آلیستر، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی، ج۱، ص۴۰۶-۴۰۹.
  41. میرزائی، رضا، مقاله «الهیات طبیعی یا عقلی »، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۱۷.