کثرت‌گرایی در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب‌ها: برگردانده‌شده پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۲: خط ۳۲:
نتیجه اینکه، در [[اسلام]] در بحث حقانیت ادیان [[انحصارگرایی]] وجود دارد و فقط یک [[دین حق]] دانسته می‌شود و از نظر اسلام در هر دوره از [[تاریخ]] [[بشر]] یک [[دین]] و [[شریعت الهی]] دین حق موجود بوده و با آمدن [[دین جدید]] [[الهی]] دینِ قبلی [[نسخ]] می‌شده و دین حق در عصر کنونی، [[دین اسلام]] است.
نتیجه اینکه، در [[اسلام]] در بحث حقانیت ادیان [[انحصارگرایی]] وجود دارد و فقط یک [[دین حق]] دانسته می‌شود و از نظر اسلام در هر دوره از [[تاریخ]] [[بشر]] یک [[دین]] و [[شریعت الهی]] دین حق موجود بوده و با آمدن [[دین جدید]] [[الهی]] دینِ قبلی [[نسخ]] می‌شده و دین حق در عصر کنونی، [[دین اسلام]] است.
اما در اسلام درباره مسأله [[رستگاری]] و [[نجات]]، انحصارگرایی نیست. شرط رستگاری [[انسان‌ها]] در هر دوره‌ای [[ایمان به خدا]] و [[نبوت]] و عمل خالصانه بر اساس شریعتِ حقِ [[زمان]] خودشان است و الآن که آن دین حق، اسلام است، شرط رستگاری انسان‌ها در عصر حاضر، [[تصدیق]] [[انبیای گذشته]] و قبول دین اسلام و عمل طبق دستورهای آن است. البته کسانی که [[پیام اسلام]] به آنها نرسیده باشد و در این مورد کوتاهی نکرده و یا اینکه از نظر توان [[عقلی]]، [[رشد]] کافی برای [[درک]] پیام اسلام را نداشته باشند، اگر [[دین الهی]] خاصی را پذیرفته و طبق دستورهای همان [[دین]] عمل کرده باشند، این افراد نیز به [[رستگاری]] و [[نجات]] دست می‌یابند. اگر [[پیام]] هیچ [[دین الهی]] هم به آنها نرسیده باشد، در این صورت، [[حساب اعمال]] آنها بر اساس [[عقل]] آنها خواهد بود، و باید طبق عقل خود عمل کنند.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[پلورالیسم (مقاله)|مقاله «پلورالیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۴۶.</ref>
اما در اسلام درباره مسأله [[رستگاری]] و [[نجات]]، انحصارگرایی نیست. شرط رستگاری [[انسان‌ها]] در هر دوره‌ای [[ایمان به خدا]] و [[نبوت]] و عمل خالصانه بر اساس شریعتِ حقِ [[زمان]] خودشان است و الآن که آن دین حق، اسلام است، شرط رستگاری انسان‌ها در عصر حاضر، [[تصدیق]] [[انبیای گذشته]] و قبول دین اسلام و عمل طبق دستورهای آن است. البته کسانی که [[پیام اسلام]] به آنها نرسیده باشد و در این مورد کوتاهی نکرده و یا اینکه از نظر توان [[عقلی]]، [[رشد]] کافی برای [[درک]] پیام اسلام را نداشته باشند، اگر [[دین الهی]] خاصی را پذیرفته و طبق دستورهای همان [[دین]] عمل کرده باشند، این افراد نیز به [[رستگاری]] و [[نجات]] دست می‌یابند. اگر [[پیام]] هیچ [[دین الهی]] هم به آنها نرسیده باشد، در این صورت، [[حساب اعمال]] آنها بر اساس [[عقل]] آنها خواهد بود، و باید طبق عقل خود عمل کنند.<ref>[[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[پلورالیسم (مقاله)|مقاله «پلورالیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۴۶.</ref>
==کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی==
گونه‌های متنوعی از [[دین]] و [[دین‌داری]] در [[اقوام]] و [[ملل]] مختلف وجود دارد و همه ما نیز کم‌وبیش با این [[ادیان]] متنوع آشنای هستیم. بنابراین، تنوع ادیان امری انکارناپذیر و [[واقعی]] است. در دنیای معاصر، نیز، با افزایش [[ارتباطات]] و روابط مختلف [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] به تنوع ادیان بیشتر توجه شده است و این [[پرسش]] مطرح می‌شود که آیا همه ادیان [[حق]] و [[نجات‌بخش]] هستند؟
رویکرد پدیدآمده در دوران معاصر در برابر این پرسش [[کثرت‌گرایی]] است. [[کثرت‌گرایان]] [[دینی]] مدعی هستند که کثرت پدیدآمده امری طبیعی است و با وجود ادعاهای گوناگون ادیان مختلف، حق، [[نجات]]، [[درستی]] و نادرستی و... همه این اقوال ممکن است با توجه جهان‌بینی‌هایی که آنها را پدید آورده‌اند، صحیح باشند<ref>لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶؛ صادقی، هادی، پلورالیسم (دین، حقیقت و کثرت)، ص۵۵.</ref>. بنابراین، تفاوت ادیان، [[حقیقی]] نیست؛ چراکه [[حقیقت]] به‌نوعی در همه ادیان وجود دارد.
مشهورترین [[اندیشمند]] [[مسیحی]] که در دوران معاصر به طرح کثرت‌گرایی پرداخته، [[جان]] هیک است. او در آثار نخستین خود درباره کثرت‌گرایی دینی بر کثرت‌گرایی دینی هنجاری و نجات‌شناختی متمرکز بود، ولی سال‌هاست که او به کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی توجه دارد. این وجه از کثرت‌گرایی به این معناست که [[پیروان ادیان]] بزرگ [[جهان]] درباره توجیه [[اعتقاد]] دینی خودشان با هم برابر هستند<ref>لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶.</ref>. بنابراین، این وجه دیدگاه او با مسئله توجیه [[اعتقادات دینی]] و [[عقلانیت]] آن ارتباط دارد و توضیح باورهای [[متعارض]] ادیان برای او مهم است.
جان هیک با [[الگوبرداری]] از دیدگاه کانت در [[معرفت‌شناسی]]، به توجیه باورهای متعارض ادیان می‌پردازد<ref>علاوه بر الگوی معرفت‌شناختی کانت در نظریه هیک، مبنای معرفت‌شناختی دیگری با عنوان «انسجام‌گرایی در صدق» وجود دارد. این مبنا با تأمل در جوانب مختلف نظریه وی در باب کثرت‌گرایی دینی به دست می‌آید که به علت محدودیت در نوشتار مطالعه آن را به عهده خوانندگان می‌گذاریم. خوانندگان محترم می‌توانند برای مطالعه این مطلب، ر.ک به: لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۵۰-۸۲.</ref>. برای روشن‌شدن ارتباط الگوی [[معرفت‌شناختی]] کانت با [[نظریه]] [[کثرت‌گرایی]]، نخست باید نکته‌ای را که [[جان]] هیک با ع [[نوان]]«وصف‌ناپذیری» بیان می‌کند، توضیح دهیم.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۲۸.</ref>
===وصف‌ناپذیری حقیقت غایی===
بر اساس وصف‌ناپذیری، [[خداوند متعال]] که همان حقیقت نهایی فرامفهومی است، در کل [[جهان هستی]] حضور دارد و [[آگاهی]] و [[ادراک]] ما به او که به کمک [[تجربه دینی]] صورت می‌پذیرد، محصول مشترک تعامل حضور [[خداوند]] و [[نظام]] مفاهیم [[ذهنی]] ما و نیز رفتارهای [[معنوی]] مرتبط با آن است؛ بنابراین، اَشکال مختلف [[پرستش خدا]]، صرفاً به پرستش‌کنندگان او تعلّق دارد<ref>هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۸۹.</ref>.
او [[معتقد]] است، [[ادیان]] مختلف [[جهان]] - هریک با [[کتب مقدس]] خود، [[شعایر]] معنوی، [[صور]] تجربه دینی، نظام‌های [[عقیدتی]]، بنیان‌گذاران یا اسوه‌های بزرگ، خاطره‌های جمعی، نمود [[فرهنگی]] در شیوه‌های [[حیات]]، [[قوانین]] و [[رسم]] و [[آیین]] و اَشکال [[هنری]]- پاسخ‌های بشری متفاوتی را در برابر [[واقعیت]] مطلق [[متعال]] می‌دهند که همه آنها به طرق مختلف خود، بر آن [[گواهی]] می‌دهند<ref>هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۳۵-۱۳۶.</ref>.
همه ادیان با وجود تفاوت‌های ظاهری، ابراز حقیقت واحد هستند و میان [[تجربه]] [[انسان]] از حقیقت مطلق و واقعیت آن فرق قائل شده‌اند. ادیان بزرگ، واقعیت نهایی را بی‌پایان و فراتر از [[درک]]، [[اندیشه]] و زبان بشری می‌دانند، ولی آنچه که [[پیروان ادیان]] با [[پرستش]] این حقیقت مطلق درک و تجربه می‌کنند، محدود نیست.
وی وصف‌ناپذیری و تلقی فرامفهومی از [[ذات]] مطلق را [[اعتقاد]] مسلم سنت‌های بزرگ [[دینی]] می‌داند و به چند نمونه اشاره می‌کند. مثلاً او با استناد به [[آیه]] {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.</ref> بر این [[باور]] است که در [[قرآن]] هم بر ذات غایی الوهی وصف‌ناپذیر، تأکید شده است<ref>هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۹.</ref>.
وی مدافع نوعی [[کثرت‌گرایی]] است که در آن، همه این کثرت‌ها را که از [[تجربه]] [[حقیقت]] نهایی حاصل می‌شود به‌گونه‌ای تلفیق و آنها را همخوان کند و توضیح دهد که منشأ این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت [[تفکر]] و تجربه حقیقت نهایی است امری که وصف‌ناپذیر است، [[تجارب دینی]] اگرچه متفاوت و [[متعارض]] هستند، ولی در نهایت به یک حقیقت وصف‌ناپذیر اشاره دارند و [[باورهای دینی]] هر شخصی را [[عقلانی]] و موجه نشان می‌دهند؛ همان‌گونه که با تجارب [[حسی]] باورهای حسی توجیه می‌شود<ref>لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۴-۴۹.</ref>.
از دید او، حقیقت نهایی، بُعد بیان‌ناپذیری است که به کمک [[سنت‌های دینی]] [[جهان]] و تجربیاتی که در درون این [[نهضت‌ها]] پدید می‌آید، به طرق به‌ظاهر متعارض بدان‌ها رهنمون می‌شویم و منشأ همه این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت [[تأمل]] درباره این حقیقت است<ref>لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۷-۴۸.</ref>. بنابراین، مبنای دیدگاه وی درباره ارتباط [[ادیان]] با یکدیگر، بر اساس بیان‌ناپذیر بودن (وصف‌ناپذیری) [[واقعیت]] مطلق ([[خداوند]]) و تجربه آن است. به گفته هیک، مفهوم «وصف‌ناپذیری» عنصری کلیدی در فرضیه [[کثرت‌گرایی]] امروزی است<ref>هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۲۹.</ref>
===الگوی معرفت‌شناسی کانت و فرضیه پلورالیستی نوع – کانتی===
هیک برای توجیه صورت‌های مختلف [[پرستش]] خداوند از منظر تجارب [[ایمانی]] و تطبیق وصف‌ناپذیری با موضوع «تکثر» ادیان به الگوی [[معرفت‌شناختی]] کانتی یا به تعبیر خود وی، از «فرضیه پلورالیستی نوع - کانتی» استفاده می‌کند<ref>هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵۹؛ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، فصل نهم.</ref>.
کانت این نظریه را طرح کرد که [[معرفت]]، ترکیبی از ماده و صورت است و ماده معرفت از طریق تجربه حاصل می‌شود و صورت معرفت از طریق مقولات [[ذهنی]] بر ماده خارجی [[تحمیل]] می‌شود؛ پس در هر دو ساحت «حساسیت» و «فاهمه» عناصری پیشینی در [[ذهن]] وجود دارد. در ساحت حساسیت، «[[زمان]]» و «مکان» عناصر پیشینی‌اند که در [[انسجام]] [[معرفت]]، مؤثر و در ساحت فاهمه [[دوازده]] مفهوم محض و غیرتجربی پیشینی وجود دارد که شکل‌دهنده کلی‌ترین قالب‌های [[فکر]] [[آدمی]] در مواجهه با عالم خارج‌اند.
کانت تردیدی نداشت که [[جهان]] آن‌گونه که به نظر ما می‌رسد، [[واقعیت]] نهایی نیست. او بین واقعیت پدیداری<ref>Phenomenon.</ref> یا جهان «فنومن» یا جهان آن‌گونه که ما آن را [[تجربه]] می‌کنیم و واقعیت «نومنی»<ref>Noumeonon.</ref> که کاملاً واقعیت معقول و غیرحسی است (و به تعبیری، جهان آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد) فرق می‌گذارد. بنابراین، [[واقعیات]] خارجی دو ساحت دارند:
ساحتی از شیء که برای [[قوای ادراکی]] ما ظاهر می‌شود.
ساحتی از شیء که برای ما نمایان نمی‌شود.
اگر ما [[شهود]] [[عقلی]] یا قوه‌ای داشتیم که اشیا را همان‌طور که در واقع هستند، [[درک]] می‌کردیم می‌توانستیم «نومن» را درک کنیم؛ ولی ما هرگز از [[ادراک]] غیرحسی تجربه‌ای نداریم و همه اشیایی که ما از آنها [[آگاه]] هستیم، [[حسی]] هستند؛ اما هنوز این امر را می‌دانیم که واقعیتی در خارج و مستقل از ما به نام واقعیت «نومنی» وجود دارد که علت واقعیات پدیداری است.
این واقعیت محصول و ساخته [[ذهن]] نیست؛ بلکه ذهن فقط صورت‌های خود را بر مادّه خارجی [[تحمیل]] می‌کند؛ بنابراین، ما واقعیت خارجی را آن‌گونه که برای ما ظاهر می‌شود درک می‌کنیم، نه آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد؛ از این‌رو، واقعیت «نومنی» یا شیء فی نفسه، [[علم]] ما را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه یادآور محدودیت [[شناخت]] ماست. پس، ذهن [[انسان]] در فرایند شناخت، از راه شکل‌دهی به جهان پدیدار (یعنی تجربه‌شده)، در تمام آگاهی‌های ما فعال است<ref>برای اطلاع بیشتر درباره دیدگاه کانت، ر.ک: کانت، ایمانوئل، تمهیدات، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۱۲۰؛ کانت، ایمانوئل، سنجش خرد ناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی، فصل سوم؛ هارتناک، یوستوس، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۸۱.</ref>.
[[جان]] هیک، از نظریه کانت درباره«فنومن» و «نومن» [[الگوبرداری]] می‌کند و آن را درباره تجربه واقعیت وصف‌ناپذیر به کار می‌گیرد.
به نظر جان هیک، [[آدمیان]] در [[تجربه دینی]] خود با واقعیت مطلق روبه‌رو می‌شوند؛ [[واقعیت]] مطلق همان واقعیت «نومنی» و معقول است، ولی [[ادراکات]] و تصورات [[آدمیان]] از این [[واقعیت]] مطلق، متعدد و گوناگون است. این واقعیت «نومنی» برحسب پیش‌زمینه‌ها و [[فرهنگ]] خاص هر [[قوم]] و فردی به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند و فرهنگ و زمینه‌های [[فکری]] و [[ذهنی]] [[انسان‌ها]] در [[تفسیر]] واقعیت مطلق نقش دارد؛ بنابراین، در [[ادیان]] مختلف، [[تفسیرها]] و صورت‌های مختلفی از واقعیت مطلق گزارش می‌شود. در آنها یک [[حقیقت]] واحد [[تجربه]] می‌شود و در واقع، ادعاهای آمده در این ادیان، با یکدیگر تعارضی ندارند<ref>هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۷-۲۸۹؛ هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۹۰.</ref>.
نتیجه دیدگاه هیک این است که واقعیت مطلق - که واقعیت «نومنی» در نظر گرفته شده است - در فرهنگ‌های گوناگون به گونه‌های مختلفی آشکار می‌شود و تمامی این [[تفاسیر]] به ظاهر مختلف، درباره این واقعیت مطلق درست باشد؛ در صورتی که آن تفاسیر را فقط در حد پدیدار بدانیم؛ یعنی آن واقعیت فی نفسه برای آنها این‌طور ظاهر شده است؛ ولی اگر در سنت‌های مختلف [[دینی]] گفته شود که واقعیت فی‌نفسه و در واقع چنین است، امر خطایی رخ داده است و همه آنها کاذب هستند. بر اساس این دیدگاه، اینکه فرض کنیم، واقعیت پدیداری [[اسلام]] از امر واقع، شخصی و واحد و واقعیت پدیدار [[مسیحیت]]، [[تثلیث]] است و واقعیت پدیداری [[ادیان هندی]]، غیرشخصی است؛ با هم تناقض ندارند؛ در صورتی که واقعیت فی‌نفسه نه واحد است و نه تثلیث و نه شخصی و نه غیرشخصی.
هیک در آثار خود برای تقریب [[ذهن]]، به داستان معروف «فیل‌شناسی کوران»، که در مثنوی [[مولوی]] آمده است، استناد می‌کند<ref>مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ص۳۹۳.</ref>. بر اساس این داستان، برای گروهی از کسانی که نابینا بودند، فیلی آوردند. یکی از اینها پای فیل را لمس و آن را چون ستونی [[احساس]] می‌کند و دیگری خرطوم [[حیوان]] را لمس می‌کند و می‌گوید چون مار است، سومی، به دم فیل دست می‌زند و می‌گوید، چون طنابی ضخیم است و... از نظر هیک، هرکدام از آنها به یک جنبه از کل [[واقعیت]] اشاره می‌کردند و بنابراین هیچ‌یک را نمی‌توان بر [[خطا]] دانست<ref>هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۷۳.</ref>.
بنابراین، در نظریه هیک، [[فهم]] [[آدمیان]] از امر واقع، ثابت و مطلق نیست و درباره [[حقیقت]] واحد، برداشت‌های گوناگونی هست و این [[اختلاف]] برداشت‌ها نیز از طرفی، نتیجه محدودیت [[فهم]] [[بشر]] و از سوی دیگر، نتیجه اختلاف در [[فرهنگ‌ها]] و برداشت‌ها یعنی نسبیت فهم‌هاست. بنابراین، فهم [[انسان]] درباره [[واقعیت]] مطلق، متکثر است.
لازم به یادآوری است که از متفکران [[مسلمان]] نیز، [[سنت‌گرایان]] نیز معتقدند، [[ادیان]]، ابراز حقیقت واحد هستند و می‌توان نظریه ایشان یعنی [[وحدت متعالی ادیان]] را [[تفسیر]] خاصی از فرضیه [[کثرت‌گرایی دینی]] دانست. ایشان معتقدند، همه [[سنت‌های دینی]] را [[خدا]] [[الهام]] کرده است و گوهر یکسانی دارند و نیز طبق [[نظریه]] [[فرهنگی]] آنها سنت‌های فرهنگیِ جوامعی که [[سنت]] اصیل بر آنها حکم‌فرماست، در جایگاه بازتاب «سنت واحد»، موجّه و پذیرفته است<ref>لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۵۵۹؛ شووان، فریتیوف، گوهر و صدف عرفان اسلامی، ترجمه مینو حجت، فصل دوم.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۳۰.</ref>
===نقد و بررسی دیدگاه هیک===
# فرضیه [[کثرت‌گرایی]] هیک بر نظریه [[معرفت‌شناختی]] کانت مبتنی است. در این نظریه رابطه [[ذهن]] و واقع قطع می‌شود؛ بنابراین، ذهن نمی‌تواند [[جهان]] خارج را آن‌گونه که هست، بشناسد؛ این نظریه، به [[شکاکیت]] (شکاکیت معرفت‌شناختی که در آن، [[معرفت]] به [[واقعیات]] اشیا [[انکار]] می‌شود)، می‌انجامد<ref>ر.ک: مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۶، ص۱۰۰، ۱۷۶ و ۱۹۱.</ref>.
همچنین، کانت توضیح نمی‌دهد، چگونه چیزی که ذهن از خودش ساخته است، ملاک [[شناخت]] بیرون می‌شود، درحالی‌که هیچ رابطه‌ای با بیرون ندارد. اگر میان آنچه که شناخت و آنچه که عالم بیرون نامیده می‌شود، بیگانگی باشد، دیگر شناخت، شناخت نخواهد بود<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.</ref>. پس، چون مبنای [[فلسفی]] فرضیه نظریه کثرت‌گرایانه نوع - کانتی هیک نیز نظریه کانت است، به شکاکیت می‌انجامد؛ چراکه او مدعی است، واقعیت نهایی ناشناختنی است و ما فقط می‌توانیم نمودهای [[دینی]] را بشناسیم که در سنت‌های مختلف اشکال مختلفی به خود گرفته‌اند. همین اشکال را می‌توان در داستان تمثیلی هیک نیز دید؛ چراکه در این داستان، ما نمی‌توانیم چیزی درباره [[فیل]] [[واقعی]] بدانیم و حتی نمی‌توانیم [[اطمینان]] داشته باشیم که اصلاً فیلی وجود دارد. این، یعنی نوعی [[شکاکیت]] [[افراطی]] درباره [[شناخت خداوند]] و به ویژه اینکه در هیچ مذهبی، [[خداوند]] به طور کامل شناخته نمی‌شود. در واقع، نکته‌ای که می‌توان از داستان تمثیلی هیک آموخت، این نیست که همه مردان [[کور]] درست می‌گفتند، بلکه این است که هیچ کدام درست نمی‌گفتند<ref>مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.</ref>. در حالی که فرد با کاربرد این [[تمثیل]] می‌کوشد به [[حقیقت]] تمامی [[مذاهب]]، اعتبار و [[ارزش]] ببخشد، بیشترین [[موفقیت]] آن، نشان‌دادن این موضوع است که تمام مذاهب به طور شایسته در [[شناخت]] و [[درک]] خداوند موفق نبوده‌اند؛ بنابراین، آن تمثیل بیانگر این است که نه‌تنها تمام [[ادیان]] درست نیست، بلکه نادرست و بی‌اساس است<ref>سامپلس، کنت. آر، پاسخ به کثرت‌گرایی دینی، ترجمه علی کربلایی پازوکی، ص۷۸.</ref>. لازم به یادآوری است که [[هدف]] [[مولوی]] از بیان این داستان بیان این نکته است که توانایی‌های [[بشر]] برای [[فهم]] امور [[الهی]] محدود است و باید [[خدا]] را با [[نور معنوی]] بشناسیم؛ نوری که با حالت معمولی فهم [[انسان]]، در دسترس نیست<ref>لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶.</ref>. درباره [[تجربه]] [[حقیقت متعالی]] نیز این نکته را باید گفت که در [[سنت]] [[اسلامی]]، [[سالک]] نه با [[تجربه دینی]]، بلکه با [[معرفت]] و شناخت حاصل از عمل به [[شرایع]] [[دینی]] به حقیقت می‌رسد<ref>لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، مجموعه آثار، ج۳، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>.
# طبق نظریه هیک، تعارض‌های ظاهری ادیان [[اعتقادی]] است و نه عملی. بنابراین، او اهمیت [[قوانین]] دینی در [[جامعه]] را نادیده می‌گیرد.
# او استفاده از [[عقل]] را به صورت وسیله‌ای برای فهم دینی رد می‌کند، در حالی که [[استدلال‌های عقلی]] در بسیاری از ادیان [[جهان]] بااهمیت است.
# این فرض که [[حقیقت]] نهایی کاملاً ناشناختی است، همراه با این دیدگاه که [[تجربه دینی]] و [[فهم]] [[دینی]] کاملاً ساخته و پرداخته [[انسان]] است، با امکان [[وحی]] [[حقیقی]]، ناسازگار است.
# هیک از مبنای کانت برای تبیین دیدگاه خود استفاده می‌کند، در حالی که حرف کانت و هیک [[تعارض]] دارد؛ چراکه کانت مدعی است، [[حقیقت]] در دسترس نیست و فقط ما به پدیدارها دسترسی داریم؛ در حالی که هیک مدعی است که [[انسان‌ها]] [[تجربه]] حقیقتی واحد و برداشت‌های متکثر از آن را دارند.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۳۲.</ref>
===کثرت‌گرایی دینی از دیدگاه اسلام===
چنان‌که بیان شد، نتیجه فرضیه [[کثرت‌گرایی]]، نوعی [[شکاکیت]] [[افراطی]] بر اساس مبانی [[معرفت‌شناختی]] کانت است، که حاصل آن دسترسی‌نداشتن انسان به واقع و نشناختی حقیقت و نسبیت‌گرائی [[معرفتی]] و یا به گونه‌ای محدودکردن [[عقل]] بشری است.
این مبنا با [[آموزه‌های دین اسلام]] مبنی بر [[امکان شناخت]] واقع یا به بیان دیگر، واقع‌گرا بودن انسان، تناقض و تنافی دارد. در [[آموزه‌های قرآنی]]، راه رسیدن به [[شناخت]] و [[آگاهی]] [[قطعی]] و [[یقینی]]، دو راه [[حس]] و عقل، معرفی و انسان از [[پیروی]] راه‌های ظنی و مشکوک، برحذر<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا}} «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref> و [[شناخت عقلانی]] را از نظر [[درستی]] و واقع‌نمایی مانند [[شناخت حسی]] دانسته شده است<ref>{{متن قرآن|قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «گفتند: خداوند فرزندی برگزیده است، پاکاکه اوست، او بی‌نیاز است؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست شما را در این (گفته) برهانی نیست؛ آیا چیزی که نمی‌دانید درباره خداوند می‌گویید؟» سوره یونس، آیه ۶۸.</ref>.
همچنین، نسبت‌دادن صفات مشکوک به [[خدا]] همانند [[بی‌دینی]] است و در [[مسائل اعتقادی]] [[ظن]] و [[گمان]] اعتباری ندارد و انسان تابع ظن و گمان، نابینای تهی از خود معرفی شده<ref>{{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ}} «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.</ref>، که حاصل آن [[گمراهی]] و [[ضلالت]] است<ref>{{متن قرآن|قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ}} «به راستی آنان که فرزندان خویش را از بی‌خردی به نادانی کشتند و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند، بی‌گمان گمراه شدند و رهیافته نبودند» سوره انعام، آیه ۱۴۰.</ref>. از سوی دیگر [[انسان]] به [[تفکر]] در [[مخلوقات]] و [[آفرینش]] و [[تاریخ]] [[دعوت]] شده است و این دعوت هرگز با این [[هدف]] نیست که انسان اگرچه به [[واقعیت]] نمی‌رسد، باز هم باید بیندیشد.
از نظر [[کلامی]] نیز این دیدگاه شبیه به دیدگاه آن فرق کلامی است که بر شناخت‌ناپذیری [[خداوند]] [[اعتقاد]] دارند؛ چراکه آنها معتقدند، هیچ‌گونه [[معرفتی]] به واقعیت مطلق وجود ندارد و آنچه بر انسان ظاهر می‌شود، پدیدارهای واقعیت مطلق است که در قالب مقولاتی مانند [[خدایان]] متشخص یا امور مطلق، ظهوری [[انسانی]] پیدا می‌کند.
از دیدگاه صحیح کلامی [[شیعی]] و مطابق [[روایات معصومین]]{{عم}}، گرچه [[ذات الهی]] بیان‌ناشدنی است و [[عقول]] بشری از وصول به [[حقیقت]] و ذات الهی ناتوان‌اند<ref>برای نمونه، امام علی{{ع}} در خطبه ۴۹ نهج البلاغه می‌فرمایند: {{متن حدیث|لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ}}.</ref>، ولی چنین نیست که خداوند مطلقاً شناخت‌ناپذیر باشد، بلکه با تجلی و صفاتش معلوم می‌شود، و نه‌تنها انسان به کسب [[معرفت خداوند]] و اوصاف فعل او تواناست، بلکه باید به [[میزان]] لازم درباره آن تحقیق و [[شناخت]] پیدا کند<ref>مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۷. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: شیرازی، صدرالدین محمد، المبدأ والمعاد، ص۳۸؛ چیتیک، ویلیام، درآمدی بر تصوف و عرفان، ترجمه جلیل پروین، فصل ۱۰.</ref>.
مدعای دیگر [[کثرت‌گرایی]] که همه [[ادیان]] بر [[حق]] هستند و آموزه‌های آنها صادق است و هیچ‌یک بر دیگری ترجیح ندارد نیز از دیدگاه [[اسلام]] بی‌اعتبار است.
[[دلایل]] فراوانی وجود دارد که بر اساس آنها، اسلام تنها [[دین الهی]] محسوب می‌شود که در موقعیت فعلی، [[انسان‌ها]] بدان فراخوانده شده‌اند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا}} «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۳۶.</ref> و [[اعتقاد به توحید]] و [[معاد]] لازمه آن است و این [[دین]] [[انسان]] را از [[پیروی]] راه‌های دیگر [[نهی]] می‌کند<ref>{{متن قرآن|وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ}} «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راه‌ها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.</ref>. اسلام به معنای خاص آن، همان‌گونه که [[قرآن]] بیان می‌کند<ref>{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}} «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> و [[مفسران]] و [[اندیشمندان اسلامی]] نیز [[تذکر]] داده‌اند، آخر تقریر از [[اسلام عام]] است که [[حضرت محمد]]{{صل}} به [[بشر]] ارزانی داشته و این دین مدعی [[سلطه]] بر دیگر [[ادیان]] است<ref>{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}} «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.</ref>.<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۷؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۳۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[پلورالیسم (مقاله)|مقاله «پلورالیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[رضا میرزائی|میرزائی، رضا]]، [[پلورالیسم (مقاله)|مقاله «پلورالیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی (مقاله)|مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۳۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۲

کثرت‌گرایی دینی

واژه پلورالیسم برگرفته از دو کلمه «plural» به معنای جمع و «ism» به معنای گرایش است؛ بنابراین، این واژه در لغت به معنای جمع‌گرایی و کثرت‌گرایی و در اصطلاح به معنای گرایش به اصول متعدد و در مقابل «monism» است. مثلاً در صورت استفاده از اصول متعدد در تبیین پدیده‌ای، پلورالیست و در صورت استفاده از یک اصل مونیست خواهیم بود. پس، این واژه به ویژه حوزه دین‌شناسی نبوده، در حوزه‌های متعددی مانند سیاست، اخلاق، فرهنگ و... از آن استفاده می‌شود. یکی از مباحث جدی نیمه دوم قرن بیستم در حوزه فلسفه دین مسأله پلورالیسم دینی یا تنوع ادیان است که آن را برای نخستین بار «جان هیک» (متولد ۱۹۲۲) در جهان مسیحیت به صورت مستقل مطرح کرد.

دو عامل اساسی در پیدایش پلورالیسم دینی در غرب اثر داشت:

  1. لیبرالیسم سیاسی و دینی: لیبرالیسم سیاسی که نوعی ایدئولوژی سیاسی است بر پایه‌هایی مانند تساهل و مدارا و حقوق و آزادی‌های فردی مبتنی است. طبق این دیدگاه، دولت باید از دخالت در امور شخصی مردم بپرهیزد و حریم حقوق فردی و شخصی را حفظ کند. از جمله این حقوق فردی، آزادی بیان عقیده و از بارزترین موارد عقیده هم عقیده دینی است؛ یعنی هرکس در جامعه باید در بیان عقیده دینی خود آزاد باشد. معمار لیبرالیسم دینی، شلایر ماخر آلمانی (۱۷۶۸-۱۸۳۴) دانسته می‌شود.
  2. آموزه نجات: این عامل عمده‌ترین مسأله کلامی مؤثر در پیدایش پلورالیسم دینی است. بر اساس این آموزه، در کلام مسیحی فقط کسانی رستگار می‌شوند و از قهر و دوزخ الهی نجات می‌یابند که به ربوبیت و مرگ فدیه‌وار حضرت عیسی ایمان آورند و کسانی که به این آموزه اعتقاد نداشته یا غسل تعمید انجام نداده باشند نمی‌توانند به بهشت راه یابند. «کارل ری نر» کاتولیک (۱۹۰۴-۱۹۸۴) در مقابل این دیدگاه تنگ‌نظرانه دیدگاه شمول‌گرایی را مطرح کرد و معتقد بود که پیروان درستکار و صالح ادیان دیگر هم رستگار می‌شوند؛ چراکه آنها نیز در واقع مسیحی هستند. با این حال، شمول‌گرایی نیز مانند انحصارگرایی تنها راه نجات، را مسیحیت شمرده می‌شد.

جان هیک، متکلم پروتستان به این میزان هم راضی نشد و آن را نیز تنگ‌نظرانه می‌دانست؛ بنابراین، از نظر او هرکس با هر عقیده‌ای می‌تواند به بهشت راه یابد، به این شرط که از راه یکی از ادیان به حق توجه کند و از توجه به خود منصرف شود. این دیدگاه، پلورالیسم دینی نام گرفت که در آن برای گشوده شدن درب بهشت بر روی پیروان دیگر ادیان، مرز میان حق و باطل، ثنویت و تثلیث، توحید و شرک برداشته می‌شود[۱]. هیک و پیروان او از دیدگاه پلورالیسم در نجات به حقانیت و صدق منتقل شده، معتقدند، آموزه‌های همه ادیان توحیدی و غیر توحیدی و اعتقاداتشان، درست و حق و مطابق با واقع است و نمی‌توان ادعا کرد که یکی از ادیان، منحرف و باطل است[۲].

در واقع، پلورالیسم دینی پاسخ به پرسش درباره تنوع ادیان وحیانی و غیروحیانی با مذاهب گوناگون آنهاست؛ یعنی از یک طرف، تنوع و تکثر ادیان و مذاهب در جایگاه یک واقعیت خارجی انکارشدنی نیست و از طرف دیگر، یک اندیشمند دینی باید دیدگاه خود را درباره این واقعیت روشن و بیان کند که هر شخص دینداری باید درباره ادیان دیگر چه نگرشی داشته باشد. پلورالیسم دینی در مقابل انحصارگرائی، شمول‌گرایی و ابطال‌گرایی، پاسخی به این پرسش‌هاست. طبق ابطال‌گرایی تمام ادیان باطل است و همه آنها مخلوق ذهن بشر معرفی می‌شوند و هدایت و سعادت امری موهوم و خیالی است. در شمول‌گرایی هم به حقانیت مطلق یک دین و حقانیت نسبی سایر ادیان حکم می‌شود. انحصارگرایی هم فرد به حقانیت یک دین و بطلان دیگر ادیان قائل است؛ اما در پلورالیسم دینی همه ادیان صراط‌هایی مستقیم به سوی یک مقصد معرفی می‌شود[۳]. تفسیر دیگری هم درباره پلورالیسم دینی وجود دارد که به بعد اجتماعی و حیات دینی ناظر است؛ بدین معنا که پیروان ادیان مختلف می‌توانند زندگی مسالمت‌آمیزی در یک جامعه با یکدیگر داشته باشند و حدود و حقوق همدیگر را مراعات کنند و این معنای پلورالیسم قطعاً پذیرفتنی است[۴].[۵]

نقد پلورالیسم دینی

دیدگاه پلورالیسم دینی هم در بحث حقانیت و هم در بحث نجات اشکالات متعددی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. استلزام تناقض: ادیان موجود آموزه‌هایی دارند که با آموزه‌های موجود در ادیان دیگر تضاد و تناقض دارند و اعتقاد به حقانیت همه ادیان موجود با اعتقاد به اجتماع نقیضین یا ضدین همراه خواهد بود که امری محال است؛ مثلاً، در دین اسلام بر یکتایی خداوند تأکید می‌شود در حالی که در مسیحیت موجود فرد به وجود خدای پدر و خدای پسر و خدای روح القدس معتقد است و آیین زرتشت هم به دوگانه‌پرستی گرایش دارد. پس، اگر هر سه دین بر حق باشد باید گفت، خدا، هم یکی است و هم دو تا و هم سه تا و این غیرممکن است.
  2. خودستیزی: هر دینی، یا آموزه‌های مخالف دین دیگر را نفی می‌کند و یا به طور کلی دین دیگر را باطل می‌داند. بنابراین، نتیجه از حقانیت هر دین بطلان ادیان دیگر است؛ پس پلورالیسم دینی، خود برانداز است و علیه خود حکم می‌کند.
  3. استلزام شکایت دینی: در پلورالیسم از یک سو به حقانیت همه ادیان حکم می‌شود و از سوی دیگر ادیان موجود یکدیگر را نفی می‌کنند و نتیجه این تعارض چیزی جز شکاکیت و سرگردانی درباره دین حق نیست.[۶]

پلورالیسم در قرآن

در برخی آیات قرآن به صراحت بر منحصربودن دین حق در اسلام و نفی مبانی پلورالیسم تأکید شده است و در برخی آیات به نفی شکاکیت پرداخته و ادله پیامبران، روشن و در نتیجه تردید شکاکان، بی‌وجه دانسته شده است[۷]. در برخی آیات هم پذیرش دینی غیر از اسلام نفی شده است[۸]. و برخی آیات الهی نیز همه انسان‌ها و از جمله اهل کتاب به دین اسلام دعوت شده‌اند[۹] که همه این آیات نشان می‌دهد، قرآن حقانیت ادیان موجود دیگر را قبول ندارد[۱۰].

نتیجه اینکه، در اسلام در بحث حقانیت ادیان انحصارگرایی وجود دارد و فقط یک دین حق دانسته می‌شود و از نظر اسلام در هر دوره از تاریخ بشر یک دین و شریعت الهی دین حق موجود بوده و با آمدن دین جدید الهی دینِ قبلی نسخ می‌شده و دین حق در عصر کنونی، دین اسلام است. اما در اسلام درباره مسأله رستگاری و نجات، انحصارگرایی نیست. شرط رستگاری انسان‌ها در هر دوره‌ای ایمان به خدا و نبوت و عمل خالصانه بر اساس شریعتِ حقِ زمان خودشان است و الآن که آن دین حق، اسلام است، شرط رستگاری انسان‌ها در عصر حاضر، تصدیق انبیای گذشته و قبول دین اسلام و عمل طبق دستورهای آن است. البته کسانی که پیام اسلام به آنها نرسیده باشد و در این مورد کوتاهی نکرده و یا اینکه از نظر توان عقلی، رشد کافی برای درک پیام اسلام را نداشته باشند، اگر دین الهی خاصی را پذیرفته و طبق دستورهای همان دین عمل کرده باشند، این افراد نیز به رستگاری و نجات دست می‌یابند. اگر پیام هیچ دین الهی هم به آنها نرسیده باشد، در این صورت، حساب اعمال آنها بر اساس عقل آنها خواهد بود، و باید طبق عقل خود عمل کنند.[۱۱]

کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی

گونه‌های متنوعی از دین و دین‌داری در اقوام و ملل مختلف وجود دارد و همه ما نیز کم‌وبیش با این ادیان متنوع آشنای هستیم. بنابراین، تنوع ادیان امری انکارناپذیر و واقعی است. در دنیای معاصر، نیز، با افزایش ارتباطات و روابط مختلف اجتماعی و سیاسی به تنوع ادیان بیشتر توجه شده است و این پرسش مطرح می‌شود که آیا همه ادیان حق و نجات‌بخش هستند؟ رویکرد پدیدآمده در دوران معاصر در برابر این پرسش کثرت‌گرایی است. کثرت‌گرایان دینی مدعی هستند که کثرت پدیدآمده امری طبیعی است و با وجود ادعاهای گوناگون ادیان مختلف، حق، نجات، درستی و نادرستی و... همه این اقوال ممکن است با توجه جهان‌بینی‌هایی که آنها را پدید آورده‌اند، صحیح باشند[۱۲]. بنابراین، تفاوت ادیان، حقیقی نیست؛ چراکه حقیقت به‌نوعی در همه ادیان وجود دارد.

مشهورترین اندیشمند مسیحی که در دوران معاصر به طرح کثرت‌گرایی پرداخته، جان هیک است. او در آثار نخستین خود درباره کثرت‌گرایی دینی بر کثرت‌گرایی دینی هنجاری و نجات‌شناختی متمرکز بود، ولی سال‌هاست که او به کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی توجه دارد. این وجه از کثرت‌گرایی به این معناست که پیروان ادیان بزرگ جهان درباره توجیه اعتقاد دینی خودشان با هم برابر هستند[۱۳]. بنابراین، این وجه دیدگاه او با مسئله توجیه اعتقادات دینی و عقلانیت آن ارتباط دارد و توضیح باورهای متعارض ادیان برای او مهم است. جان هیک با الگوبرداری از دیدگاه کانت در معرفت‌شناسی، به توجیه باورهای متعارض ادیان می‌پردازد[۱۴]. برای روشن‌شدن ارتباط الگوی معرفت‌شناختی کانت با نظریه کثرت‌گرایی، نخست باید نکته‌ای را که جان هیک با ع نوان«وصف‌ناپذیری» بیان می‌کند، توضیح دهیم.[۱۵]

وصف‌ناپذیری حقیقت غایی

بر اساس وصف‌ناپذیری، خداوند متعال که همان حقیقت نهایی فرامفهومی است، در کل جهان هستی حضور دارد و آگاهی و ادراک ما به او که به کمک تجربه دینی صورت می‌پذیرد، محصول مشترک تعامل حضور خداوند و نظام مفاهیم ذهنی ما و نیز رفتارهای معنوی مرتبط با آن است؛ بنابراین، اَشکال مختلف پرستش خدا، صرفاً به پرستش‌کنندگان او تعلّق دارد[۱۶]. او معتقد است، ادیان مختلف جهان - هریک با کتب مقدس خود، شعایر معنوی، صور تجربه دینی، نظام‌های عقیدتی، بنیان‌گذاران یا اسوه‌های بزرگ، خاطره‌های جمعی، نمود فرهنگی در شیوه‌های حیات، قوانین و رسم و آیین و اَشکال هنری- پاسخ‌های بشری متفاوتی را در برابر واقعیت مطلق متعال می‌دهند که همه آنها به طرق مختلف خود، بر آن گواهی می‌دهند[۱۷].

همه ادیان با وجود تفاوت‌های ظاهری، ابراز حقیقت واحد هستند و میان تجربه انسان از حقیقت مطلق و واقعیت آن فرق قائل شده‌اند. ادیان بزرگ، واقعیت نهایی را بی‌پایان و فراتر از درک، اندیشه و زبان بشری می‌دانند، ولی آنچه که پیروان ادیان با پرستش این حقیقت مطلق درک و تجربه می‌کنند، محدود نیست. وی وصف‌ناپذیری و تلقی فرامفهومی از ذات مطلق را اعتقاد مسلم سنت‌های بزرگ دینی می‌داند و به چند نمونه اشاره می‌کند. مثلاً او با استناد به آیه ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ[۱۸] بر این باور است که در قرآن هم بر ذات غایی الوهی وصف‌ناپذیر، تأکید شده است[۱۹]. وی مدافع نوعی کثرت‌گرایی است که در آن، همه این کثرت‌ها را که از تجربه حقیقت نهایی حاصل می‌شود به‌گونه‌ای تلفیق و آنها را همخوان کند و توضیح دهد که منشأ این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت تفکر و تجربه حقیقت نهایی است امری که وصف‌ناپذیر است، تجارب دینی اگرچه متفاوت و متعارض هستند، ولی در نهایت به یک حقیقت وصف‌ناپذیر اشاره دارند و باورهای دینی هر شخصی را عقلانی و موجه نشان می‌دهند؛ همان‌گونه که با تجارب حسی باورهای حسی توجیه می‌شود[۲۰]. از دید او، حقیقت نهایی، بُعد بیان‌ناپذیری است که به کمک سنت‌های دینی جهان و تجربیاتی که در درون این نهضت‌ها پدید می‌آید، به طرق به‌ظاهر متعارض بدان‌ها رهنمون می‌شویم و منشأ همه این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت تأمل درباره این حقیقت است[۲۱]. بنابراین، مبنای دیدگاه وی درباره ارتباط ادیان با یکدیگر، بر اساس بیان‌ناپذیر بودن (وصف‌ناپذیری) واقعیت مطلق (خداوند) و تجربه آن است. به گفته هیک، مفهوم «وصف‌ناپذیری» عنصری کلیدی در فرضیه کثرت‌گرایی امروزی است[۲۲].[۲۳]

الگوی معرفت‌شناسی کانت و فرضیه پلورالیستی نوع – کانتی

هیک برای توجیه صورت‌های مختلف پرستش خداوند از منظر تجارب ایمانی و تطبیق وصف‌ناپذیری با موضوع «تکثر» ادیان به الگوی معرفت‌شناختی کانتی یا به تعبیر خود وی، از «فرضیه پلورالیستی نوع - کانتی» استفاده می‌کند[۲۴]. کانت این نظریه را طرح کرد که معرفت، ترکیبی از ماده و صورت است و ماده معرفت از طریق تجربه حاصل می‌شود و صورت معرفت از طریق مقولات ذهنی بر ماده خارجی تحمیل می‌شود؛ پس در هر دو ساحت «حساسیت» و «فاهمه» عناصری پیشینی در ذهن وجود دارد. در ساحت حساسیت، «زمان» و «مکان» عناصر پیشینی‌اند که در انسجام معرفت، مؤثر و در ساحت فاهمه دوازده مفهوم محض و غیرتجربی پیشینی وجود دارد که شکل‌دهنده کلی‌ترین قالب‌های فکر آدمی در مواجهه با عالم خارج‌اند. کانت تردیدی نداشت که جهان آن‌گونه که به نظر ما می‌رسد، واقعیت نهایی نیست. او بین واقعیت پدیداری[۲۵] یا جهان «فنومن» یا جهان آن‌گونه که ما آن را تجربه می‌کنیم و واقعیت «نومنی»[۲۶] که کاملاً واقعیت معقول و غیرحسی است (و به تعبیری، جهان آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد) فرق می‌گذارد. بنابراین، واقعیات خارجی دو ساحت دارند: ساحتی از شیء که برای قوای ادراکی ما ظاهر می‌شود. ساحتی از شیء که برای ما نمایان نمی‌شود.

اگر ما شهود عقلی یا قوه‌ای داشتیم که اشیا را همان‌طور که در واقع هستند، درک می‌کردیم می‌توانستیم «نومن» را درک کنیم؛ ولی ما هرگز از ادراک غیرحسی تجربه‌ای نداریم و همه اشیایی که ما از آنها آگاه هستیم، حسی هستند؛ اما هنوز این امر را می‌دانیم که واقعیتی در خارج و مستقل از ما به نام واقعیت «نومنی» وجود دارد که علت واقعیات پدیداری است. این واقعیت محصول و ساخته ذهن نیست؛ بلکه ذهن فقط صورت‌های خود را بر مادّه خارجی تحمیل می‌کند؛ بنابراین، ما واقعیت خارجی را آن‌گونه که برای ما ظاهر می‌شود درک می‌کنیم، نه آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد؛ از این‌رو، واقعیت «نومنی» یا شیء فی نفسه، علم ما را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه یادآور محدودیت شناخت ماست. پس، ذهن انسان در فرایند شناخت، از راه شکل‌دهی به جهان پدیدار (یعنی تجربه‌شده)، در تمام آگاهی‌های ما فعال است[۲۷]. جان هیک، از نظریه کانت درباره«فنومن» و «نومن» الگوبرداری می‌کند و آن را درباره تجربه واقعیت وصف‌ناپذیر به کار می‌گیرد.

به نظر جان هیک، آدمیان در تجربه دینی خود با واقعیت مطلق روبه‌رو می‌شوند؛ واقعیت مطلق همان واقعیت «نومنی» و معقول است، ولی ادراکات و تصورات آدمیان از این واقعیت مطلق، متعدد و گوناگون است. این واقعیت «نومنی» برحسب پیش‌زمینه‌ها و فرهنگ خاص هر قوم و فردی به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند و فرهنگ و زمینه‌های فکری و ذهنی انسان‌ها در تفسیر واقعیت مطلق نقش دارد؛ بنابراین، در ادیان مختلف، تفسیرها و صورت‌های مختلفی از واقعیت مطلق گزارش می‌شود. در آنها یک حقیقت واحد تجربه می‌شود و در واقع، ادعاهای آمده در این ادیان، با یکدیگر تعارضی ندارند[۲۸]. نتیجه دیدگاه هیک این است که واقعیت مطلق - که واقعیت «نومنی» در نظر گرفته شده است - در فرهنگ‌های گوناگون به گونه‌های مختلفی آشکار می‌شود و تمامی این تفاسیر به ظاهر مختلف، درباره این واقعیت مطلق درست باشد؛ در صورتی که آن تفاسیر را فقط در حد پدیدار بدانیم؛ یعنی آن واقعیت فی نفسه برای آنها این‌طور ظاهر شده است؛ ولی اگر در سنت‌های مختلف دینی گفته شود که واقعیت فی‌نفسه و در واقع چنین است، امر خطایی رخ داده است و همه آنها کاذب هستند. بر اساس این دیدگاه، اینکه فرض کنیم، واقعیت پدیداری اسلام از امر واقع، شخصی و واحد و واقعیت پدیدار مسیحیت، تثلیث است و واقعیت پدیداری ادیان هندی، غیرشخصی است؛ با هم تناقض ندارند؛ در صورتی که واقعیت فی‌نفسه نه واحد است و نه تثلیث و نه شخصی و نه غیرشخصی.

هیک در آثار خود برای تقریب ذهن، به داستان معروف «فیل‌شناسی کوران»، که در مثنوی مولوی آمده است، استناد می‌کند[۲۹]. بر اساس این داستان، برای گروهی از کسانی که نابینا بودند، فیلی آوردند. یکی از اینها پای فیل را لمس و آن را چون ستونی احساس می‌کند و دیگری خرطوم حیوان را لمس می‌کند و می‌گوید چون مار است، سومی، به دم فیل دست می‌زند و می‌گوید، چون طنابی ضخیم است و... از نظر هیک، هرکدام از آنها به یک جنبه از کل واقعیت اشاره می‌کردند و بنابراین هیچ‌یک را نمی‌توان بر خطا دانست[۳۰]. بنابراین، در نظریه هیک، فهم آدمیان از امر واقع، ثابت و مطلق نیست و درباره حقیقت واحد، برداشت‌های گوناگونی هست و این اختلاف برداشت‌ها نیز از طرفی، نتیجه محدودیت فهم بشر و از سوی دیگر، نتیجه اختلاف در فرهنگ‌ها و برداشت‌ها یعنی نسبیت فهم‌هاست. بنابراین، فهم انسان درباره واقعیت مطلق، متکثر است. لازم به یادآوری است که از متفکران مسلمان نیز، سنت‌گرایان نیز معتقدند، ادیان، ابراز حقیقت واحد هستند و می‌توان نظریه ایشان یعنی وحدت متعالی ادیان را تفسیر خاصی از فرضیه کثرت‌گرایی دینی دانست. ایشان معتقدند، همه سنت‌های دینی را خدا الهام کرده است و گوهر یکسانی دارند و نیز طبق نظریه فرهنگی آنها سنت‌های فرهنگیِ جوامعی که سنت اصیل بر آنها حکم‌فرماست، در جایگاه بازتاب «سنت واحد»، موجّه و پذیرفته است[۳۱].[۳۲]

نقد و بررسی دیدگاه هیک

  1. فرضیه کثرت‌گرایی هیک بر نظریه معرفت‌شناختی کانت مبتنی است. در این نظریه رابطه ذهن و واقع قطع می‌شود؛ بنابراین، ذهن نمی‌تواند جهان خارج را آن‌گونه که هست، بشناسد؛ این نظریه، به شکاکیت (شکاکیت معرفت‌شناختی که در آن، معرفت به واقعیات اشیا انکار می‌شود)، می‌انجامد[۳۳].

همچنین، کانت توضیح نمی‌دهد، چگونه چیزی که ذهن از خودش ساخته است، ملاک شناخت بیرون می‌شود، درحالی‌که هیچ رابطه‌ای با بیرون ندارد. اگر میان آنچه که شناخت و آنچه که عالم بیرون نامیده می‌شود، بیگانگی باشد، دیگر شناخت، شناخت نخواهد بود[۳۴]. پس، چون مبنای فلسفی فرضیه نظریه کثرت‌گرایانه نوع - کانتی هیک نیز نظریه کانت است، به شکاکیت می‌انجامد؛ چراکه او مدعی است، واقعیت نهایی ناشناختنی است و ما فقط می‌توانیم نمودهای دینی را بشناسیم که در سنت‌های مختلف اشکال مختلفی به خود گرفته‌اند. همین اشکال را می‌توان در داستان تمثیلی هیک نیز دید؛ چراکه در این داستان، ما نمی‌توانیم چیزی درباره فیل واقعی بدانیم و حتی نمی‌توانیم اطمینان داشته باشیم که اصلاً فیلی وجود دارد. این، یعنی نوعی شکاکیت افراطی درباره شناخت خداوند و به ویژه اینکه در هیچ مذهبی، خداوند به طور کامل شناخته نمی‌شود. در واقع، نکته‌ای که می‌توان از داستان تمثیلی هیک آموخت، این نیست که همه مردان کور درست می‌گفتند، بلکه این است که هیچ کدام درست نمی‌گفتند[۳۵]. در حالی که فرد با کاربرد این تمثیل می‌کوشد به حقیقت تمامی مذاهب، اعتبار و ارزش ببخشد، بیشترین موفقیت آن، نشان‌دادن این موضوع است که تمام مذاهب به طور شایسته در شناخت و درک خداوند موفق نبوده‌اند؛ بنابراین، آن تمثیل بیانگر این است که نه‌تنها تمام ادیان درست نیست، بلکه نادرست و بی‌اساس است[۳۶]. لازم به یادآوری است که هدف مولوی از بیان این داستان بیان این نکته است که توانایی‌های بشر برای فهم امور الهی محدود است و باید خدا را با نور معنوی بشناسیم؛ نوری که با حالت معمولی فهم انسان، در دسترس نیست[۳۷]. درباره تجربه حقیقت متعالی نیز این نکته را باید گفت که در سنت اسلامی، سالک نه با تجربه دینی، بلکه با معرفت و شناخت حاصل از عمل به شرایع دینی به حقیقت می‌رسد[۳۸].

  1. طبق نظریه هیک، تعارض‌های ظاهری ادیان اعتقادی است و نه عملی. بنابراین، او اهمیت قوانین دینی در جامعه را نادیده می‌گیرد.
  2. او استفاده از عقل را به صورت وسیله‌ای برای فهم دینی رد می‌کند، در حالی که استدلال‌های عقلی در بسیاری از ادیان جهان بااهمیت است.
  3. این فرض که حقیقت نهایی کاملاً ناشناختی است، همراه با این دیدگاه که تجربه دینی و فهم دینی کاملاً ساخته و پرداخته انسان است، با امکان وحی حقیقی، ناسازگار است.
  4. هیک از مبنای کانت برای تبیین دیدگاه خود استفاده می‌کند، در حالی که حرف کانت و هیک تعارض دارد؛ چراکه کانت مدعی است، حقیقت در دسترس نیست و فقط ما به پدیدارها دسترسی داریم؛ در حالی که هیک مدعی است که انسان‌ها تجربه حقیقتی واحد و برداشت‌های متکثر از آن را دارند.[۳۹]

کثرت‌گرایی دینی از دیدگاه اسلام

چنان‌که بیان شد، نتیجه فرضیه کثرت‌گرایی، نوعی شکاکیت افراطی بر اساس مبانی معرفت‌شناختی کانت است، که حاصل آن دسترسی‌نداشتن انسان به واقع و نشناختی حقیقت و نسبیت‌گرائی معرفتی و یا به گونه‌ای محدودکردن عقل بشری است. این مبنا با آموزه‌های دین اسلام مبنی بر امکان شناخت واقع یا به بیان دیگر، واقع‌گرا بودن انسان، تناقض و تنافی دارد. در آموزه‌های قرآنی، راه رسیدن به شناخت و آگاهی قطعی و یقینی، دو راه حس و عقل، معرفی و انسان از پیروی راه‌های ظنی و مشکوک، برحذر[۴۰] و شناخت عقلانی را از نظر درستی و واقع‌نمایی مانند شناخت حسی دانسته شده است[۴۱].

همچنین، نسبت‌دادن صفات مشکوک به خدا همانند بی‌دینی است و در مسائل اعتقادی ظن و گمان اعتباری ندارد و انسان تابع ظن و گمان، نابینای تهی از خود معرفی شده[۴۲]، که حاصل آن گمراهی و ضلالت است[۴۳]. از سوی دیگر انسان به تفکر در مخلوقات و آفرینش و تاریخ دعوت شده است و این دعوت هرگز با این هدف نیست که انسان اگرچه به واقعیت نمی‌رسد، باز هم باید بیندیشد. از نظر کلامی نیز این دیدگاه شبیه به دیدگاه آن فرق کلامی است که بر شناخت‌ناپذیری خداوند اعتقاد دارند؛ چراکه آنها معتقدند، هیچ‌گونه معرفتی به واقعیت مطلق وجود ندارد و آنچه بر انسان ظاهر می‌شود، پدیدارهای واقعیت مطلق است که در قالب مقولاتی مانند خدایان متشخص یا امور مطلق، ظهوری انسانی پیدا می‌کند. از دیدگاه صحیح کلامی شیعی و مطابق روایات معصومین(ع)، گرچه ذات الهی بیان‌ناشدنی است و عقول بشری از وصول به حقیقت و ذات الهی ناتوان‌اند[۴۴]، ولی چنین نیست که خداوند مطلقاً شناخت‌ناپذیر باشد، بلکه با تجلی و صفاتش معلوم می‌شود، و نه‌تنها انسان به کسب معرفت خداوند و اوصاف فعل او تواناست، بلکه باید به میزان لازم درباره آن تحقیق و شناخت پیدا کند[۴۵].

مدعای دیگر کثرت‌گرایی که همه ادیان بر حق هستند و آموزه‌های آنها صادق است و هیچ‌یک بر دیگری ترجیح ندارد نیز از دیدگاه اسلام بی‌اعتبار است. دلایل فراوانی وجود دارد که بر اساس آنها، اسلام تنها دین الهی محسوب می‌شود که در موقعیت فعلی، انسان‌ها بدان فراخوانده شده‌اند[۴۶] و اعتقاد به توحید و معاد لازمه آن است و این دین انسان را از پیروی راه‌های دیگر نهی می‌کند[۴۷]. اسلام به معنای خاص آن، همان‌گونه که قرآن بیان می‌کند[۴۸] و مفسران و اندیشمندان اسلامی نیز تذکر داده‌اند، آخر تقریر از اسلام عام است که حضرت محمد(ص) به بشر ارزانی داشته و این دین مدعی سلطه بر دیگر ادیان است[۴۹].[۵۰].[۵۱]

منابع

پانویس

  1. حسین‌زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، ص۱۲۱-۱۲۷.
  2. نبویان، سید محمود، پلورالیزم، ص۱۵-۳۲.
  3. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۶۶.
  4. ربانی گلپایگانی، علی، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، ص۲۲.
  5. میرزائی، رضا، مقاله «پلورالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۴۴.
  6. میرزائی، رضا، مقاله «پلورالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۴۶.
  7. ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ * قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ «آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمی‌شناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهان‌ها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شده‌اید انکار می‌کنیم و بی‌گمان به آنچه ما را بدان فرا می‌خوانید در دودلی گمان‌انگیزی هستیم * پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمان‌ها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا می‌خواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۹-۱۰.
  8. ﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ «و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵؛ ﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافته‌ای از خواسته‌های آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰؛ ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده می‌شوند؟» سوره توبه، آیه ۳۰.
  9. ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ «بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید» سوره اعراف، آیه ۱۵۸؛ ﴿مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست. و (ای محمّد!) ما تو را برای مردم، پیامبر فرستاده‌ایم و خداوند، (شما را) گواه بس» سوره نساء، آیه ۷۹؛ ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ «بگو: ای مردم! جز این نیست که من برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم» سوره حج، آیه ۴۹؛ ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «ای اهل کتاب! فرستاده ما نزد شما آمده است که بسیاری از آنچه را که از کتاب (آسمانی خود) پنهان می‌داشتید برای شما بیان می‌کند و بسیاری (از لغزش‌های شما) را می‌بخشاید؛ به راستی، روشنایی و کتابی روشن از سوی خداوند نزد شما آمده است * خداوند با آن (روشنایی) هر کسی را که پی خشنودی وی باشد به راه‌های بی‌گزند، راهنمایی می‌کند و آنان را به اراده خویش از تیرگی ‌ها به سوی روشنایی بیرون می‌آورد و آنها را به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره مائده، آیه ۱۵-۱۶؛ ﴿وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ «و به آنچه فرو فرستاده‌ام، که کتاب نزد شما را راست می‌شمارد، ایمان آورید و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید» سوره بقره، آیه ۴۱ و...
  10. شاکرین، حمید‌رضا، پرسش‌ها و پاسخ‌های دانشجویی، ص۶۲-۶۹.
  11. میرزائی، رضا، مقاله «پلورالیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۴۶.
  12. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶؛ صادقی، هادی، پلورالیسم (دین، حقیقت و کثرت)، ص۵۵.
  13. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶.
  14. علاوه بر الگوی معرفت‌شناختی کانت در نظریه هیک، مبنای معرفت‌شناختی دیگری با عنوان «انسجام‌گرایی در صدق» وجود دارد. این مبنا با تأمل در جوانب مختلف نظریه وی در باب کثرت‌گرایی دینی به دست می‌آید که به علت محدودیت در نوشتار مطالعه آن را به عهده خوانندگان می‌گذاریم. خوانندگان محترم می‌توانند برای مطالعه این مطلب، ر.ک به: لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۵۰-۸۲.
  15. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۲۸.
  16. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۸۹.
  17. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۳۵-۱۳۶.
  18. «پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
  19. هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۹.
  20. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۴-۴۹.
  21. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۷-۴۸.
  22. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۴۲.
  23. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۲۹.
  24. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵۹؛ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، فصل نهم.
  25. Phenomenon.
  26. Noumeonon.
  27. برای اطلاع بیشتر درباره دیدگاه کانت، ر.ک: کانت، ایمانوئل، تمهیدات، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۱۲۰؛ کانت، ایمانوئل، سنجش خرد ناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی، فصل سوم؛ هارتناک، یوستوس، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۸۱.
  28. هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۷-۲۸۹؛ هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۹۰.
  29. مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ص۳۹۳.
  30. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۷۳.
  31. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۵۵۹؛ شووان، فریتیوف، گوهر و صدف عرفان اسلامی، ترجمه مینو حجت، فصل دوم.
  32. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۰.
  33. ر.ک: مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۶، ص۱۰۰، ۱۷۶ و ۱۹۱.
  34. مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.
  35. مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.
  36. سامپلس، کنت. آر، پاسخ به کثرت‌گرایی دینی، ترجمه علی کربلایی پازوکی، ص۷۸.
  37. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶.
  38. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، مجموعه آثار، ج۳، ص۳۴۲-۳۴۳.
  39. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۲.
  40. ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.
  41. ﴿قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ «گفتند: خداوند فرزندی برگزیده است، پاکاکه اوست، او بی‌نیاز است؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست شما را در این (گفته) برهانی نیست؛ آیا چیزی که نمی‌دانید درباره خداوند می‌گویید؟» سوره یونس، آیه ۶۸.
  42. ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  43. ﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ «به راستی آنان که فرزندان خویش را از بی‌خردی به نادانی کشتند و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند، بی‌گمان گمراه شدند و رهیافته نبودند» سوره انعام، آیه ۱۴۰.
  44. برای نمونه، امام علی(ع) در خطبه ۴۹ نهج البلاغه می‌فرمایند: «لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ».
  45. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۷. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: شیرازی، صدرالدین محمد، المبدأ والمعاد، ص۳۸؛ چیتیک، ویلیام، درآمدی بر تصوف و عرفان، ترجمه جلیل پروین، فصل ۱۰.
  46. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  47. ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راه‌ها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
  48. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  49. ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.
  50. برای مطالعه بیشتر ر.ک: مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۷؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ص۱۲۶.
  51. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۴.