بحث:سید علی محمد شیرازی: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۹: خط ۹:
===توبه‌های صوری===
===توبه‌های صوری===
*پس از بازگشت [[سید علی محمد]] به [[بوشهر ]]"در زمانی که هنوز از ادعای [[بابیت امام زمان]]{{ع}} فراتر نرفته بود" به [[دستور]] [[والی]] [[فارس]] در [[رمضان]] ۱۲۶۱ ق دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را [[تنبیه]] کردند آنگاه نزد [[امام]] ‏جمعه آن [[شهر]] اظهار [[توبه]] و [[ندامت]] کرد و به قول یکی از موافقان خود بر فراز [[منبر]] در حضور [[مردم]] گفت: "[[لعنت خدا]] بر کسی که مرا [[وکیل]] [[امام غایب]] بداند! [[لعنت خدا]] بر کسی که مرا باب [[امام]] بداند!...". پس از آن شش [[ماه]] در [[خانه]] پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه ماکو [[تبعید]] شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش [[ملاقات]] و مکاتبه داشت و از اینکه می‌‏شنید آنان در کار [[تبلیغ]] دعاوی او می‏‌کوشند به [[شوق]] می‌‏افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات [[الهی]] به مریدان عرضه می‏‌داشت؛ چنانکه کتاب [[بیان]] را در همان قلعه نوشت.
*پس از بازگشت [[سید علی محمد]] به [[بوشهر ]]"در زمانی که هنوز از ادعای [[بابیت امام زمان]]{{ع}} فراتر نرفته بود" به [[دستور]] [[والی]] [[فارس]] در [[رمضان]] ۱۲۶۱ ق دستگیر و به [[شیراز]] فرستاده شد. در [[شیراز]] او را [[تنبیه]] کردند آنگاه نزد [[امام]] ‏جمعه آن [[شهر]] اظهار [[توبه]] و [[ندامت]] کرد و به قول یکی از موافقان خود بر فراز [[منبر]] در حضور [[مردم]] گفت: "[[لعنت خدا]] بر کسی که مرا [[وکیل]] [[امام غایب]] بداند! [[لعنت خدا]] بر کسی که مرا باب [[امام]] بداند!...". پس از آن شش [[ماه]] در [[خانه]] پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به [[اصفهان]] و سپس به قلعه ماکو [[تبعید]] شد. در دورانی که در آن قلعه زندانی بود، با مریدانش [[ملاقات]] و مکاتبه داشت و از اینکه می‌‏شنید آنان در کار [[تبلیغ]] دعاوی او می‏‌کوشند به [[شوق]] می‌‏افتاد و سخنانی را به عنوان کلمات [[الهی]] به مریدان عرضه می‏‌داشت؛ چنانکه کتاب [[بیان]] را در همان قلعه نوشت.
*[[دولت]] [[محمد]] شاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش [[قطع]] کند، در صفر ۱۲۶۴ وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه و در اواخر [[سلطنت]] [[محمد]] شاه به تبریز بردند و [[مجلسی]] با حضور [[ناصر]] الدین‏ [[میرزا]] "که در آن وقت [[ولی‌عهد]] بود" و چند تن از [[علما]] ترتیب دادند. [[سید علی محمد]] را در آن مجلس حاضر کردند. [[سید علی محمد]] در آنجا آشکارا از [[مقام]] [[مهدویت]] خود سخن گفت؛ ولی در پاسخ اشکالات و پرسش‏های علمای حاضر فروماند. پس از [[آشکار]] شدن [[عجز]] [[سید علی محمد]] در اثبات ادعای خود، وی را چوب زده [[تنبیه]] نمودند. او از دعاوی خویش ### [[313]]### جست و اظهار [[پشیمانی]] کرد و خطاب به [[ولی‌عهد]] توبه‏‌نامه رسمی نوشت. صورت توبه‌‏نامه [[سید علی محمد]] را یکی از مریدانش در کتاب خود آورده است. بدین‌سان [[سید علی محمد]] از دعاوی خود بازگشت؛ ولی [[توبه]] او صوری بود، چنانکه قبلا در [[شیراز]] نیز بر فراز [[منبر]] و برابر [[مردم]] [[نیابت]] و [[بابیت]] خود را [[انکار]] کرد؛ اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از [[پیامبری]] و [[رسالت]] خویش سخن گفت.
*[[دولت]] [[محمد]] شاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش [[قطع]] کند، در صفر ۱۲۶۴ وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه و در اواخر [[سلطنت]] [[محمد]] شاه به تبریز بردند و [[مجلسی]] با حضور [[ناصر]] الدین‏ [[میرزا]] "که در آن وقت [[ولی‌عهد]] بود" و چند تن از [[علما]] ترتیب دادند. [[سید علی محمد]] را در آن مجلس حاضر کردند. [[سید علی محمد]] در آنجا آشکارا از [[مقام]] [[مهدویت]] خود سخن گفت؛ ولی در پاسخ اشکالات و پرسش‏های علمای حاضر فروماند. پس از [[آشکار]] شدن [[عجز]] [[سید علی محمد]] در اثبات ادعای خود، وی را چوب زده [[تنبیه]] نمودند. او از دعاوی خویش تبری جست و اظهار [[پشیمانی]] کرد و خطاب به [[ولی‌عهد]] توبه‏‌نامه رسمی نوشت. صورت توبه‌‏نامه [[سید علی محمد]] را یکی از مریدانش در کتاب خود آورده است. بدین‌سان [[سید علی محمد]] از دعاوی خود بازگشت؛ ولی [[توبه]] او صوری بود، چنانکه قبلا در [[شیراز]] نیز بر فراز [[منبر]] و برابر [[مردم]] [[نیابت]] و [[بابیت]] خود را [[انکار]] کرد؛ اما چیزی نگذشت که ادعاهای بالاتری را به میان آورد و از [[پیامبری]] و [[رسالت]] خویش سخن گفت.
 
===اعدام===
===اعدام===
*در اواخر [[سلطنت]] [[محمد]] شاه و پس از [[مرگ]] او، از سوی مریدان [[سید علی محمد]] آشوب‏‌هایی در [[کشور]] پدید آمد و آنان چنین می‌‏پنداشتند که [[یاران مهدی]] موعودند و به زودی [[جهان]] را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر [[شرق]] و [[غرب]] [[فرمانروایی]] می‌‏کنند. میان ایشان و نیروی دولتی، [[جنگ]] درگرفت و [[فتنه]] آنان با [[پیروزی]] قوای [[دولت]] و کشته شدن ملا [[محمد]] [[علی]] بارفروشی در [[جمادی الثانی]] ۱۲۶۵ پایان گرفت. در زنجان نیز [[شورشی]] به سرکردگی ملا [[محمد]] [[علی]] زنجانی پدید آمد که به [[شکست]] [[بابیان]] انجامید. در [[تهران]] نیز گروهی از [[بابیان]] به [[رهبری علی]] ترشیزی بر آن شدند تا [[ناصر الدین شاه]] و [[امیر]] کبیر و [[امام]] [[جمعه]] [[تهران]] را به [[قتل]] رسانند؛ اما نقشه آنان [[کشف]] شد و ۳۸ تن از سران [[بابیان]] دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند. شگفت آنکه مریدان [[سید علی محمد]] در جنگ‌‏های قلعه [[طبرسی]] و زنجان، از [[مسلمانی]] دم می‏زدند و [[نماز]] می‏‌گزاردند و از "[[بابیت]]" [[سید علی محمد]] جانبداری‏ می‌‏کردند. ظاهرا در آن هنگام هنوز [[ادعای مهدویت]] و [[نبوت]] وی به آنها نرسیده بود؛ ازاین‏رو به اعتراف وقایع ‏نگاران بابی برخی از [[بابیان]] به محض این‏ه در "بدشت" از [[ادعای مهدویت]] [[سید علی محمد]] و تغییر [[احکام اسلام]] باخبر شدند، به شدت از او روی گرداندند.
*در اواخر [[سلطنت]] [[محمد]] شاه و پس از [[مرگ]] او، از سوی مریدان [[سید علی محمد]] آشوب‏‌هایی در [[کشور]] پدید آمد و آنان چنین می‌‏پنداشتند که [[یاران مهدی]] موعودند و به زودی [[جهان]] را در تسخیر خود خواهند گرفت و بر [[شرق]] و [[غرب]] [[فرمانروایی]] می‌‏کنند. میان ایشان و نیروی دولتی، [[جنگ]] درگرفت و [[فتنه]] آنان با [[پیروزی]] قوای [[دولت]] و کشته شدن ملا [[محمد]] [[علی]] بارفروشی در [[جمادی الثانی]] ۱۲۶۵ پایان گرفت. در زنجان نیز [[شورشی]] به سرکردگی ملا [[محمد]] [[علی]] زنجانی پدید آمد که به [[شکست]] [[بابیان]] انجامید. در [[تهران]] نیز گروهی از [[بابیان]] به [[رهبری علی]] ترشیزی بر آن شدند تا [[ناصر الدین شاه]] و [[امیر]] کبیر و [[امام]] [[جمعه]] [[تهران]] را به [[قتل]] رسانند؛ اما نقشه آنان [[کشف]] شد و ۳۸ تن از سران [[بابیان]] دستگیر و هفت تن از آنها کشته شدند. شگفت آنکه مریدان [[سید علی محمد]] در جنگ‌‏های قلعه [[طبرسی]] و زنجان، از [[مسلمانی]] دم می‏زدند و [[نماز]] می‏‌گزاردند و از "[[بابیت]]" [[سید علی محمد]] جانبداری‏ می‌‏کردند. ظاهرا در آن هنگام هنوز [[ادعای مهدویت]] و [[نبوت]] وی به آنها نرسیده بود؛ ازاین‏رو به اعتراف وقایع ‏نگاران بابی برخی از [[بابیان]] به محض این‏ه در "بدشت" از [[ادعای مهدویت]] [[سید علی محمد]] و تغییر [[احکام اسلام]] باخبر شدند، به شدت از او روی گرداندند.

نسخهٔ ‏۱۳ آوریل ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۳۴

نویسنده: آقای ظرافتی

تفصیلی

تولد و تحصیل

ادعای بابیت

توبه‌های صوری

اعدام

عقاید علی محمد باب

آثار علی محمد باب

بابیه



سید علی محمد شیرازی معروف به باب یکی از مدعیان مهدویت و نبوت در قرن سیزدهم هجری و پایه گذار مذهب ساختگی بابیه است.

بابیت

سید علی محمد شیرازی

عقاید

  • علی محمد باب، از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت. آنچه از بیان "مهم‏ترین کتاب او نزد پیروانش" فهمیده می‌‏شود، آن است که وی خود را برتر از همه انبیای الهی می‏انگاشته و مظهر نفس پروردگار می‌‏پنداشته است‏[۳۰] و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن به پا شده است[۳۱]. به علاوه علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را "من یظهره اللّه" خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تأکید فراوان دارد[۳۲]. علی محمد در حقانیت این آرا پافشاری نموده و در برخورد با افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است؛ چنان‏که در الواح بیان درباره وظیفه اولین فرمانروای بابی می‌‏گوید: " چون فرمانروای بابی‏ توانایی یافت، هیچکس- جز بابی‏ها- را بر روی زمین باقی نگذارد"[۳۳].
  • وی، در بیان فارسی فرمان می‏‌دهد همه کتاب‏‌ها را محو و نابود کنند؛ جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا می‏آید. همچنین تأکید کرده است پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان وابسته می‏‌شود نیاموزند[۳۴]. افکار سید علی محمد باب مجموعه‌‏ای از برخی آرای شیخیان و باطنیان "تأویل‏‌گرایان" و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشته‏‌اند و پاره‌‏ای از دعاوی شخصی بوده است.
  • از آنچه گفته شد می‌توان برخی باورهای بابیه را در موارد زیر خلاصه کرد:
    • اعتقاد به تجسد خداوند در "هیکل" میرزا حسین علی با تجلی و جلوه خدا در بهاء؛
    • منسوخ بودن ادیان پیشین و رسالت جدید؛
    • انکار قیامت؛
    • اعتقاد به "من یظهره الله"[۳۵].

آثار

  • علی محمد باب، آثاری چند از خود به جای نهاده که برخی از آن‏ها چاپ شده و پاره‌‏ای دیگر به دلیل کشاکش‏‌های داخلی میان پیروانش هنوز به چاپ نرسیده است. جز آثاری که پیش از این نام بردیم، برخی کتاب‌‏های دیگر او عبارت‏اند از: "پنج شأن"، "دلائل السبعة"، "صحیفه عدلیه"، "تفسیر سوره کوثر"، "تفسیر سوره بقره"، "قیوم الأسماء"، "کتاب الروح".
  • آثار علی محمد باب غالبا به زبان عربی نوشته شده و سرشار از غلط‌های صرفی و نحوی است. البته وی کوشیده است- برای آنکه نشان دهد سخنانش رنگ قرآنی دارد- گفتارش را با سجع و وزن همراه سازد و با آن‏که یگانه معجزه خود را همین سخنان می‌‏شمارد[۳۶]، تکلف و ابتذال در عباراتش سخت آشکار است[۳۷].

باب در موعودنامه

بابیه در موعودنامه

میرزا علی محمد باب در موعودنامه

  • پیدایش بابیّت و بابیگری در عصر استعمار مربوط‍‌ به سید علی محمد باب است. وی فرزند محمد رضای بزاز شیرازی است و در سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز متولد شد. در سن هفده‌سالگی به شغل پدر مشغول گردید و برای تجارت به بندر بوشهر رفت. چون از مسائل مذهبی دم می‌زد، در پناه قیافه محجوب و چهره زیبا و حسن‌خلق و سلوک با مردم، توانست عده‌ای را به خود جلب کند. پس از پنج سال به شیراز برگشت و تجارت را رها ساخت.
  • از آن پس سفری به مکه کرد و از آن‌جا به عراق رفت و دو سه سال در کربلا در سلک شاگردان و مریدان سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احمد احسایی بود درآمد و مورد توجه استادش -سید- قرار گرفت. او چون در زهد و عبادت و ریاضت، ظاهری فریبنده داشت، پس از مرگ سید کاظم رشتی، مورد توجه مریدان و دیگر شاگردان او واقع شد. در ۲۴ سالگی نخست، دعوی بابیت یعنی در ورود به حضرت مهدی (ع) و سپس دعوی مهدویت کرد. پس از مدتی قدم فراتر گذاشت و کتابی را تدوین کرد و به مناسبت آیات سوره الرحمن، ادعا نمود که خداوند کتاب "بیان" را بر وی نازل نموده است و این آیات اشاره به او دارد که منظور از "انسان" علی محمد باب است و مراد از "بیان" کتابی است که بر او نازل شده. گذشته از تدوین کتاب "بیان"، باب، خود را ملقب به "ذکر" کرد و مدعی شد که مراد از آیه ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ و آیه ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ اوست.
  • سید علی محمد باب از عراق به بوشهر بازگشت و در اصفهان، مازندران، تبریز، تهران، آذربایجان و زنجان پیروانی یافت و بالاخره در سال ۱۲۶۶ هجری در تبریز به فتوای علماء و فرمان شاه، وی را اعدام کردند[۴۲][۴۳].

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. راغب اصفهانی، المفردات، ص ۶۴.
  2. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۴۵، ح ۷؛ و ر. ک: شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۹؛ شیخ طوسی، التهذیب، ج ۶، ص ۲۷.
  3. سید بن طاوس، اقبال الاعمال، ص ۲۹۷.
  4. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۳۴، ح ۳۳۱۴۶؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج ۲، ص ۶۶.
  5. ر. ک: ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۴، ص ۳۲۳؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۶؛ شیخ صدوق، الخصال، ج ۲، ص ۶۲۶؛ شیخ طوسی، الامالی، ص ۵۲۵؛ سید بن طاوس، الاقبال، ص ۶۱۰.
  6. ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۲۵۳.
  7. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۳، ص ۲۳۲.
  8. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۳، ص ۳۱۱.
  9. ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۳، ص ۳۴۰.
  10. سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۸۹، ۱۹۰.
  11. برگرفته از: دانشنامه جهان اسلام، مقاله" باب"، نوشته: مصطفی حسینی طباطبائی.
  12. عبد الحمید اشراق خاوری، تلخیص: تاریخ نبیل زرندی، ص ۶۳- ۶۴.
  13. فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۹۷.
  14. فاضل مازندرانی، اسرار الاثار، ج ۱، ص ۱۹۲- ۱۹۳.
  15. فاضل مازندرانی، اسرار الاثار، ج ۴ ص ۳۷۰.
  16. فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۴۷۹.
  17. تاریخ نبیل زرندی، ص ۶۷.
  18. عبد الحسین آیتی، الکواکب الدریة فی مآثر البهائیة، ج ۱ ص ۴۳.
  19. حاجی میرزاجانی کاشانی، نقطة الکاف، ص ۱۳۵.
  20. ن. ک: علی محمد باب، بیان عربی، ص ۳.
  21. تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص ۱۴۱.
  22. احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهائی، ص ۱۳.
  23. ن. ک: فاضل مازندرانی، ظهور الحق، ج ۳، ص ۱۴.
  24. ن. ک: ابو الفضل گلپایگانی، کشف الغطاء، ص ۲۰۴- ۲۰۵.
  25. ن. ک: حاجی میرزاجانی کاشانی، نقطة الکاف، ص ۱۶۲.
  26. عبد الحسین آیتی، الکواکب الدریة فی مآثر البهائیة، ج ۱ ص ۱۶.
  27. عبد الحسین آیتی، الکواکب الدریة فی مآثر البهائیة، ج ۱، ص ۱۳۰.
  28. محمد باقر نجفی، بهائیان، ص ۲۵۲.
  29. سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۸۹-۱۹۲.
  30. علی محمد باب، بیان عربی، ص ۱.
  31. علی محمد باب، لوح هیکل الدین، ص ۱۸.
  32. بیان عربی، ص ۵- ۶.
  33. علی محمد باب، لوح هیکل الدین، ص ۱۵.
  34. بیان عربی، ص ۱۵.
  35. سلیمیان، خدامراد، درسنامه مهدویت ج۲، ص۱۹۲، ۱۹۳.
  36. بیان عربی، ص ۲۵.
  37. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۱۰۷ - ۱۱۳.
  38. بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۳۱۷.
  39. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۵۰.
  40. نشریه موعود، ش ۲۲، ص ۸۰.
  41. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۵۳.
  42. معارف و معاریف، ج ۲.
  43. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۷۲۲.