سنتگرایی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== جریان سنّتگرایی را رنهگنون (عبدالواحد یحیی)<ref>Titus Burckhardt.</ref> فیلسوف فرانسوی (١٨٨۶-١٩۵١) تأسیس کرد و آنانده کنتیش کومارا سوامی<ref>آناندا کنتیش کوماراسوامی (...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = سنت | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
جریان سنّتگرایی را رنهگنون ( | جریان سنّتگرایی را رنهگنون (عبدالواحد یحیی) [[فیلسوف]] فرانسوی (١٨٨۶-١٩۵١) تأسیس کرد و آنانده کنتیش کومارا سوامی<ref>آناندا کنتیش کوماراسوامی در ۱۸۷۷ در شهر کولومبو پایتخت سریلانکا به دنیا آمد ولی در انگلستان تربیت یافت و در رشته زمینشناسی تحصیل و پژوهش کرد. وی در سفری به سیلان متوجه آسیب فرهنگ سنتی کشورش شد. سیلان در اوایل سده نوزدهم از مستعمرات بریتانیا به شمار میرفت. کرماراسوامی با آشنایی آثار رابیندرانات تاگور (۱۸۶۸-۱۹۴۱) شاعر هندی، انگیزه بیشتری برای دفاع از ارزشهای شرقی پیدا کرد. آثار وی از سال ۱۹۳۲، وجهه دینی و مابعدالطبیعی بیشتری یافت. کتاب استحاله طبیعت در هنر یکی از نوشتههای کوماراسوامی است که در سال ۱۳۸۴ شمسی توسط صالح طباطبایی ترجمه و منتشر گردید. وی در سال ۱۹۴۷ میلادی از دنیا رفت.</ref>، دانشمند سیلانی (۱۸۷۷-۱۹۴۷) [[هویت]] نظامواری به آن داد و با مطالعات فریتیوف شووان<ref>فریتیوف شروان در سال ۱۹۰۷ میلادی در سوئیس به دنیا آمد و پس از تحصیل در بازل سوئیس و مولوز فرانسه به کشورهای آفریقا از جمله الجزایر، مراکش و نیز ترکیه و قبائل سرخپوستان آمریکایی سفر کرد و در سال ۱۹۹۸ در خانهاش در بلومینگتون در ایالت ایندیانای آمریکا با اعتقاد به اسلام و نام عیسی نورالدین احمد از دنیا رفت. و کتابهایی مانند: وحدت متعالی ادیان، گوهر و صدف تصوف، مغز و پوسته ادیان، اسلام و حکمت خالده، منطق و تعالی و غیره را به نگارش درآورد.</ref>، تیتوس بورکهارت، مارکوپولیس، مارتین لینگز<ref>مارتین لینگز در سال ۱۹۰۹ در لنکستر انگلستان در خانواده پروتستانی به دنیا آمد. پس از تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی با مطالعه آثار رنهگنون به اسلام گروید و نام ابوبکر سراجالدین را بر خود نهاد و با تألیف آثاری چون عرفان اسلامی چیست؟ (ترجمه فروزان راسخی)، عارفی از الجزایر، ترجمه نصر الله پورجوادی؛ عارفی قدیس در قرن بیستم، شکسپیر در پرتو هنر مقدس یا عرفانی، ترجمه سودابه فضائلی، نشر نقره؛ راز شکسپیر، بر جریان سنتگرایی تأکید ورزید. وی در سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۴ یعنی ۲۰۰۵ میلادی درگذشت.</ref>، [[توسعه]] یافت و به گفتمان و جریان [[فکری]] خاصی بدل شد. در حال حاضر نیز، سید حسین نصر<ref>سیدحسین نصر یکی دیگر از منتقدان تجدد است که در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد، شیخ فضل الله نوری جدّ مادری او است و مادرش به گفته نصر در کتاب در جستجوی امر قدسی، با کیانوری دبیر حزب کمونیست در ایران، پسر و دختر عمو بودهاند. وی، تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و با بیماری پدرش ولی الله توسط داییاش عمادکیا «سفیر ایران در نیویورک» به آمریکا رفت و در رشته فلسفه و تاریخ علوم از مؤسسه تکنولوژی ماساچوست دکترا گرفت و پس از سیزده سال در سال ۱۳۳۷ش به ایران بازگشت و به تدریس تاریخ علوم و فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت و سپس به ریاست دانشکده ادبیات و همچنین ریاست دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) منصوب شد و از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ سفیر سیار ایران در امور فرهنگی و رئیس دفتر شهربانو، عضو شورای فرهنگ ملی ایران و دبیرکل انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران بود و دوباره با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به آمریکا رفته، در دانشگاه جورج واشینگتن به تدریس مشغول شد. | ||
مطالعه آثار افرادی چون کوماراسومی، رنه گنون، شووان، بوکهارت و دیگران، باعث گرایش نصر به متافیزیک سنتی و حکمت خالده شد و او پس از فراگیری علم تجربی و ریاضیات در دانشگاه ماساچوست به بحران فکری دچار شد؛ زیرا نصر، رشته فیزیک را برای شناخت سرشت عالم و پدیدهها برگزیده بود، ولی تأمل در مباحث فیزیکی به او نشان داد که مباحث بنیادین مابعد الطبیعی در فیزیک یافت نمیشود این تأمل با حضور در سخنرانی برتراندراسل | مطالعه آثار افرادی چون کوماراسومی، رنه گنون، شووان، بوکهارت و دیگران، باعث گرایش نصر به متافیزیک سنتی و حکمت خالده شد و او پس از فراگیری علم تجربی و ریاضیات در دانشگاه ماساچوست به بحران فکری دچار شد؛ زیرا نصر، رشته فیزیک را برای شناخت سرشت عالم و پدیدهها برگزیده بود، ولی تأمل در مباحث فیزیکی به او نشان داد که مباحث بنیادین مابعد الطبیعی در فیزیک یافت نمیشود این تأمل با حضور در سخنرانی برتراندراسل ـ فیلسوف انگلیسی ـ تقویت شد. وقتی که او از راسل شنیده بود که «ماهیت واقعیات خارجی، فی حد نفسه، موضوع و دلمشغولی علم فیزیک نیست»، طی ملاقاتی با جورجیودی سانتی یانا -فیلسوف علم ایتالیایی- و نیز مطالعه آثار رنه گنون به تفکر سنتی و نقد فلسفه جدید غرب گرایش یافت. او از میان فلاسفه جدید غرب، تنها به پاسکال و لایب نیتس علاقه داشت، ولی فلسفه وجود ملاصدرا را ژرفتر از فلسفه هایدگر میدانست. او پس از بازگشت به ایران و تدریس و پذیرش مدیریت در دانشگاه تهران در کلاسهای آیتالله کاظم عصار و آیتالله ذوالمجد طباطبایی شرکت کرد و از آن طریق با علامه طباطبایی آشنا شد و سپس حلقه بحث هفتگی را با حضور ذوالمجد، مطهری، هانری کربن، سید جلالالدین آشتیانی و بعدها داریوش شایگان تشکیل داد. | ||
نصر به اعتراف خودش، به تصوف فرقهای معتقد است و خود را عضو گروه صوفیانه معرفی میکند و پدرش را هم از مشایخ صوفیه میداند که با صفی علیشاه حشر و نشر بسیاری داشته است. او توانست با تألیفات متعددی مانند: در جستجوی امر قدسی، دلباخته معنویت، نیاز به علم قدسی، هنر و معنویت، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، معرفت و امر قدسی، انسان و طبیعت، بحرانهای معنوی انسان امروزی، آرمانها و واقعیات اسلام، قلب اسلام، دین و نظام طبیعت، جوان مسلمان و دنیای متجدد، صدرالمتألهین و حکمت متعالیه، آموزههای صوفیان، از دیروز تا امروز، جاودان خود (مجموعه مقالات)، سنت عقلانی اسلامی در ایران (مجموعه مقالات)، تاریخ فلسفه اسلامی با همکاری الیور لیمن به نشر اندیشه سنتگرایی بپردازد و خود را نماینده فکری این جریان در دهه هفتاد و هشتاد نشان دهد. (ر.ک: در غربت غربی، زندگینامه خودنوشت سیدحسین نصر)</ref>، شاخصترین چهره این جریان است. وی در تبیین اصول سنّتگرایی و پیرو گنون و شوان است. او در دوران اقامت خود در | نصر به اعتراف خودش، به تصوف فرقهای معتقد است و خود را عضو گروه صوفیانه معرفی میکند و پدرش را هم از مشایخ صوفیه میداند که با صفی علیشاه حشر و نشر بسیاری داشته است. او توانست با تألیفات متعددی مانند: در جستجوی امر قدسی، دلباخته معنویت، نیاز به علم قدسی، هنر و معنویت، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، معرفت و امر قدسی، انسان و طبیعت، بحرانهای معنوی انسان امروزی، آرمانها و واقعیات اسلام، قلب اسلام، دین و نظام طبیعت، جوان مسلمان و دنیای متجدد، صدرالمتألهین و حکمت متعالیه، آموزههای صوفیان، از دیروز تا امروز، جاودان خود (مجموعه مقالات)، سنت عقلانی اسلامی در ایران (مجموعه مقالات)، تاریخ فلسفه اسلامی با همکاری الیور لیمن به نشر اندیشه سنتگرایی بپردازد و خود را نماینده فکری این جریان در دهه هفتاد و هشتاد نشان دهد. (ر.ک: در غربت غربی، زندگینامه خودنوشت سیدحسین نصر)</ref>، شاخصترین چهره این جریان است. وی در تبیین اصول سنّتگرایی و پیرو گنون و شوان است. او در دوران اقامت خود در آمریکا کتابهای گنون، شوان و کوماراسوامی را مطالعه و با شوان و بورکهارت نیز [[ملاقات]] کرد. سنّتگرایی واکنش خاصی در برابر مدرنیته است که خود گرایشهای متعددی دارد. | ||
سنّتگرایی اسلامی همانند سایر جنبشهای [[دینی]] چون سنّتگرایی [[یهودیت]]، | سنّتگرایی اسلامی همانند سایر جنبشهای [[دینی]] چون سنّتگرایی [[یهودیت]]، کاتولیک، پروتستان و دیگر واکنشهای اروپایی در برابر [[مدرنیسم]] است. این جنبشهای مذهبی در حمایت از سنّتهای خاص خود و [[مرجعیت]] رهبرانی چون پاپ به [[مخالفت]] آشکار با مدرنیسم پرداختند<ref>لگن هاوزن، محمد، چرا سنتگرا نیستم، ترجمه منصور نصیری.</ref>. [[سنّت]] در ماجرای سنّتگرایی به معنای رسم و عادت و اسلوب نیست، بلکه مقصود، [[سنّت الهی]] و [[ازلی]] و [[ابدی]] است که در همه وجود ساری و جاری است. [[سنّت]]، به معنای اصول و حقایقی است که منشأ قدسی و تبلور، کاربرد و تجلیات خاص خود را در چارچوب هر [[تمدن]] دارد و هر تمدّنی که با این اصول پیوند دارد، تمدن سنّتی نامیده میشود<ref>ر.ک: نصر، سیدحسین، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفوری، یادداشتهای فصل اول و نیز معرفت و معنویت، فصل دوم.</ref>. [[پیروان]] این [[مکتب]] نیز مانند روشنفکران به رابطه [[دین]] و مدرنتیه توجه دارند، ولی برخلاف ایشان به هماهنگسازی دین با مدرنیته [[معتقد]]، بلکه چاره را بازگشت به اصول سنّتی میدانند. همچنین، مطالعات ایشان در [[دینپژوهی]] بسیار گسترده است؛ از اینرو با یافتن اشتراکات [[ادیان]] آنها را داروی درمانگر مدرنیته معرفی میکنند. پیروان این جریان با تأکید بر [[عرفان اسلامی]] و آیینهای شرقی در صدد حل معضل دنیای جدید غرب هستند<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[سنتگرایی (مقاله)|مقاله «سنتگرایی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۷۹.</ref>. | ||
==اصول سنّتگرایی== | == اصول سنّتگرایی == | ||
۱. '''[[حکمت]] خالده یا [[فلسفه]] [[جاودانه]]''' | ۱. '''[[حکمت]] خالده یا [[فلسفه]] [[جاودانه]]''': نخستینبار در غرب، آگوستینوس استویخوس اصطلاح فلسفه جاودان یا حکمت خالده را برای عنوان کتابش در سال ۱۵۴۰ [[انتخاب]] کرد و سپس این واژه در نگاشتهای از لایب نیتز در سال ۱۷۱۵ [[شهرت]] یافت و در نهایت، فریتیوف شووان با بهرهگیری از آثار رنه گنون با معنای دیگری آن را دنبال کرد. | ||
سنّتگرایان به حکمت خالده و [[خرد]] جاویدان معتقدند و ادیان بزرگ [[جهان]] مانند، [[اسلام]]، [[مسیحیت]] و [[یهود]] و آیینهای شرق آسیا همچون، بودا، جین، شینتو و تائو را دارای [[حقیقت]] مشترکی میدانند و جریانهای مختلف [[فلسفه اسلامی]] به ویژه [[حکمت متعالیه]] از مصادیق آن به شمار میآیند و [[پیام]] اصلی این فلسفه، تمایز ظاهر و [[باطن]] ادیان و کثرت ظاهری و [[وحدت]] [[باطنی]] آنهاست. | |||
۲. '''وحدت متعالی ادیان''': از نظر سنّتگرایان، اولاً، همه ادیان بزرگ و ماندگار در جهان، سرچشمه [[الهی]] دارند؛ ثانیاً با وجود داشتن [[اختلافات]] ظاهری، وحدت باطنی دارند؛ ثالثاً، حکمت جاودان در همه آنها محقق است. حکمت خالده در پرتو [[بینش]] سنّتی، منشأ هزاران دین مختلف را ـ که در اعصار گذشته بر [[جوامع بشری]] حکمفرمایی کرده و موجب پیدایش تمدّنهای سنّتی با [[قوانین]] [[دینی]]، نهادهای اجتماعی، هنر و [[علوم]] خاص خودشان شدهاند ـ تنها در یک [[حقیقت]] مطلق و واحد میبیند؛ حقیقتی که در [[اسلام]] با اصل [[شهادت]] به [[وحدانیت خداوند]]، «[[لا اله الا الله]]»؛ در اوپانیشادها با عنوان «نه این و نه آن»؛ در تائوئیسم با اصل «حقیقت بینام» او، در [[انجیل]] با عنوان «من آنم که هستم» بیان شده است، البته به شرطی که حقیقت گفتهشده در والاترین معنای خود [[درک]] شود<ref>نصر، سیدحسین، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفوری، ص۳۱.</ref>. سنّتگرایان به دلیل [[اعتقاد]] به وحدت متعالی ادیان به [[تبلیغ دین]] [[حق]] [[باور]] ندارند و [[دینداران]] را به اعتقاد و پابندی بر [[دین]] خود توصیه میکنند. ادعایی که به طور کامل با [[آیات]] مربوط به ضرورت تبلیغ [[دینی]] تعارض دارد. | |||
بر این مبنا، سنّتگرایان، آموزههای [[ادیان]] را به گوهر و صدف تقسیم میکنند و پیامهای مشترک ادیان را گوهر تمام ادیان میدانند. در آن صورت، [[فروع دین]] به اهمیت بُعد [[عرفانی]] دین نمیرسد و خود همین ادعای وحدت متعالی ادیان به [[کثرتگرایی دینی]] میانجامد؛ زیرا با تفکیک [[شریعت]] ظاهری و حقیقت [[باطنی]]، راههای مختلف رسیدن به حقیقت معنا پیدا میکند. این نظریه را نخستینبار شوان مطرح کرد و سید حسین نصر نیز در پی تطبیق آن با [[متون دینی]] است. | |||
۴. '''[[گرایش]] به عرفان و تصوف''': سنّتگرایی فرد برای تثبیت | ۳. '''کثرتگرایی دینی''': یکی از لوازم انکارناپذیر نظریه [[وحدت]] متعالیه ادیان پذیرش [[پلورالیسم دینی]] است. البته میان کثرتگرایی دینی [[جان]] هیک و کثرتگرایی دینی سنّتگرایی تفاوت مبنایی وجود دارد. در سنّتگرایی با رویکرد [[هستیشناختی]] و [[حکمت]] خالده و با بهرهگیری از [[عرفان]] و تصوف، فرد میکوشد کثرت ادیان شرقی و غربی را [[تجلیات الهی]] بداند، در حالیکه جان هیک با رویکرد [[فلسفه]] [[انتقادی]] و [[معرفتشناختی]] کانت، کثرت ادیان را دستاوردهای بشری معرفی میکند. | ||
۴. '''[[گرایش]] به عرفان و تصوف''': سنّتگرایی فرد برای تثبیت نظریه وحدت متعالی ادیان به عرفان و تصوف شرقی و به ویژه [[عرفان نظری]] [[مکتب]] [[ابن عربی]] روی میآورد. پیرو این جریان بر این [[باور]] است که تمام [[ادیان]] بر اصل تمایز [[حق]] و [[خلق]] استوارند و راه وصول به حق، [[پیروی]] از [[دین]] و [[فطرت الهی]] و اداکردن [[حق]] [[خلافت]] ([[خلافت الهی]] [[انسان]]) است و [[شهود]] یا [[بصیرت]] [[عقلی]]، نسبت به [[عقل]] استدلالی، جنبه مبدأ و مقصدبودن دارند. سنّتگرایان معتقدند، تصوف، سنّتی [[معنوی]] و حقیقتی است که مبدع آن خود [[خداوند]] بوده است و با عبارات گوناگون، از جمله «الطریق الی [[اللّه]]» و «تصوف» خوانده میشود<ref>نصر، سیدحسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، ص۹۵.</ref>. | |||
۵. '''[[انتقاد]] از غرب و دنیای مدرن''': رنه گنون از نخستین سنّتگرایانی است که به تحلیل دنیای متجدد پرداخته و در کتاب خویش سه نقد اساسی درباره مدرنیته را در سه فصل بیان کرده است<ref>ر.ک: رنه، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاء الدین گلشیری، فصول چهار، پنج و شش.</ref>: نقد نخست به [[دگرگونی]] ماهیت [[علم]] و [[معرفت]] مربوط میشود که چهره آسمانی و [[ملکوتی]] خویش را از دست داده است. نقد دوم به فردیتپرستی یا محور قرارگرفتن انسان یا [[اومانیسم]] ناظر است و نقد سوم به [[هرج و مرج]] [[اجتماعی]] به معنای خاص مربوط است که در مدرنیته هیچکس خود را در مقامی که زیبنده اوست نمیبیند. | ۵. '''[[انتقاد]] از غرب و دنیای مدرن''': رنه گنون از نخستین سنّتگرایانی است که به تحلیل دنیای متجدد پرداخته و در کتاب خویش سه نقد اساسی درباره مدرنیته را در سه فصل بیان کرده است<ref>ر.ک: رنه، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاء الدین گلشیری، فصول چهار، پنج و شش.</ref>: نقد نخست به [[دگرگونی]] ماهیت [[علم]] و [[معرفت]] مربوط میشود که چهره آسمانی و [[ملکوتی]] خویش را از دست داده است. نقد دوم به فردیتپرستی یا محور قرارگرفتن انسان یا [[اومانیسم]] ناظر است و نقد سوم به [[هرج و مرج]] [[اجتماعی]] به معنای خاص مربوط است که در مدرنیته هیچکس خود را در مقامی که زیبنده اوست نمیبیند. | ||
به [[اعتقاد]] سنّتگرایان، دوران مدرن [[دوران جاهلیت]] نوین است که بتهای مکاتب [[باطل]] در آن باید از بین بروند<ref>نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۴.</ref>. ایشان انگیزه خود از [[مخالفت]] جدی با تجدد را [[احساس]] [[تعهد]] ایشان به [[حقیقت]] سنّتی و [[خیرخواهی]] برای انسان دانسته<ref>نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۱.</ref>، نقد مدرنیته را بر اساس اصول مابعد الطبیعی و [[دینی]] میبینند<ref>نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۵.</ref>. | به [[اعتقاد]] سنّتگرایان، دوران مدرن [[دوران جاهلیت]] نوین است که بتهای مکاتب [[باطل]] در آن باید از بین بروند<ref>نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۴.</ref>. ایشان انگیزه خود از [[مخالفت]] جدی با تجدد را [[احساس]] [[تعهد]] ایشان به [[حقیقت]] سنّتی و [[خیرخواهی]] برای انسان دانسته<ref>نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۱.</ref>، نقد مدرنیته را بر اساس اصول مابعد الطبیعی و [[دینی]] میبینند<ref>نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۵.</ref>. | ||
بر همین اساس معتقدند، نخستین [[وظیفه]] تمام متفکران سنّتهای معنوی و دینی مانند [[اسلام]] نقد [[مدرنیسم]] است<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۰.</ref>. اینکه بسیاری از کشورهای شرقی و به طور خاص [[اسلامی]] از [[سرنوشت]] شوم غرب [[عبرت]] نگرفته، [[اشتباه]] آنها را تکرار میکنند، سنّتگرایان را بسیار نگران کرده است. | بر همین اساس معتقدند، نخستین [[وظیفه]] تمام متفکران سنّتهای معنوی و دینی مانند [[اسلام]] نقد [[مدرنیسم]] است<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۰.</ref>. اینکه بسیاری از کشورهای شرقی و به طور خاص [[اسلامی]] از [[سرنوشت]] شوم غرب [[عبرت]] نگرفته، [[اشتباه]] آنها را تکرار میکنند، سنّتگرایان را بسیار نگران کرده است. | ||
چنانکه گذشت، سنّتگرایان به همین دلیل از جریان روشنفکری، بیزار و از نقد اساسینشدن غرب از نظر [[مسلمانان]] و تلاشی برای سازگار نشاندادن [[اسلام]] و غرب در نوشتههای روشنفکران دینی سخت دلگیر هستند<ref>نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۶.</ref>. | |||
ایشان روشنفکران نیمهمتجدد [[مسلمان]] را بدون اصالت [[فکر]] و [[تسلیم]] [[تفکر]] دینزدایی غرب جدید میدانند<ref>نصر، سیدحسین، «تجدد دین را تضعیف کرده است»، روزنامه شرق.</ref>. طرفداران [[سنّت]] با [[تغییر]] و تحول در [[شیوه زندگی]] فردی و [[اجتماعی]] مخالفتی ندارند. ولی دغدغه اصلی آنها این است که این تغییرات باید بر اساس اصول سنّتی انجام شود. [[پرسش]] مهم این است که اگر قرار است ما با زمانه عوض شویم، زمانه باید با چه چیزی عوض شود؟ [[تغییرات اجتماعی]]، مستقل از ما نیست که ما بخواهیم با آن عوض شویم، بلکه [[انسان]] [[آزاد]] است و [[سرنوشت]] خود را عوض میکند. پس باید زمانه را با سنّتهای خود سازگار کنیم و نه برعکس... . | |||
تغییرات، امری طبیعی در [[جامعه]] است، ولی نباید مانند اسبی بیاراده دنبال این تغییرات و بر محور آن بدویم<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۱-۳۰۲.</ref>. افراد در دنیای مدرن گرفتار این تناقض آشکار هستند که متفکران آن، از سویی همواره دم از [[آزادی]] و مردمسالاری میزنند و از سویی میگویند، ما مجبوریم هر چیزی را بر اساس زمانه تغییر دهیم<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۳.</ref>. | تغییرات، امری طبیعی در [[جامعه]] است، ولی نباید مانند اسبی بیاراده دنبال این تغییرات و بر محور آن بدویم<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۱-۳۰۲.</ref>. افراد در دنیای مدرن گرفتار این تناقض آشکار هستند که متفکران آن، از سویی همواره دم از [[آزادی]] و مردمسالاری میزنند و از سویی میگویند، ما مجبوریم هر چیزی را بر اساس زمانه تغییر دهیم<ref>نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۳.</ref>. | ||
معنای دقیق مدرنیته در نظر سنّتگرایان به [[درستی]] تبیین نشده است؛ زیرا آنها گاهی تصریح میکنند که مقصود ایشان مطلق نو شدن و تحول نبوده و از اینرو با [[علوم]] جدید نیز [[مخالفت]] کلی ندارند و گاهی کل [[جهانبینی]] و اصول مدرنیته را کاذب [[رسالت]] خود را نه [[اصلاح]] بلکه ریشهکن کردن آن میدانند و از سویی معتقدند، تمام دستاوردهای مدرنیته [[باطل]] نیست<ref>نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۲-۱۸۳.</ref>. ولی با توجه به اموری که مؤلفههای مدرنیته میدانند، میتوان دریافت که ایشان با رویگردانی [[بشر]] از [[حقایق الهی]] و اکتفا به جنبههای مادی [[حیات]] مخالفاند. | معنای دقیق مدرنیته در نظر سنّتگرایان به [[درستی]] تبیین نشده است؛ زیرا آنها گاهی تصریح میکنند که مقصود ایشان مطلق نو شدن و تحول نبوده و از اینرو با [[علوم]] جدید نیز [[مخالفت]] کلی ندارند و گاهی کل [[جهانبینی]] و اصول مدرنیته را کاذب [[رسالت]] خود را نه [[اصلاح]] بلکه ریشهکن کردن آن میدانند و از سویی معتقدند، تمام دستاوردهای مدرنیته [[باطل]] نیست<ref>نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۲-۱۸۳.</ref>. ولی با توجه به اموری که مؤلفههای مدرنیته میدانند، میتوان دریافت که ایشان با رویگردانی [[بشر]] از [[حقایق الهی]] و اکتفا به جنبههای مادی [[حیات]] مخالفاند. | ||
۶. '''[[اعتقاد]] به [[علم]] و | ۶. '''[[اعتقاد]] به [[علم]] و هنر قدسی در برابر [[علم]] و هنر مدرن''': سنّتگرایان با علمپرستی و علمزدگی و تبدیل علم به [[جهانبینی]] مبتنی بر عقل ابزاری و جزئی و [[تجربهگرایی]] و مادیگروی و انسانمحورانه هم [[مخالفت]] و بر [[علم]] قدسی تأکید میکنند<ref>اقتراح، نقد و نظر، ص۱۵-۱۶.</ref>. در این دیدگاه، [[علوم]] جدید، [[معرفتی]] دائماً تغییرپذیر و نامقدس است و در علم جدید فقط به ظواهر پرداخته میشود، در حالیکه علوم سنّتی به دلیل ارتباط با مابعد الطبیعه تغییرناپذیر و در آن، [[نظام هستی]] [[آیه]] و مظهر خدا دانسته میشود، از اینرو در آن بیشتر بر ابعاد [[باطنی]] پرداخته میشود<ref>اقتراح، نقد و نظر، ص۱۷.</ref>. | ||
در [[جهان]] متجدد با [[علمی]] سروکار داریم که | |||
در [[جهان]] متجدد با [[علمی]] سروکار داریم که قطب عینیاش از ترکیب روانی-جسمی جهان طبیعی محیط بر [[انسان]]، و قطب ذهنیاش از [[تعقل]] بشری که به نحوی صرفاً انسانگونه تصور میشود و از [[نور]] [[عقل]] کاملاً جدا شده است، فراتر نمیرود<ref>نصر، سیدحسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمه حسن میانداری، ص۱۳۰.</ref>. | |||
البته جریان سنّتگرایی و گفتمان [[فکری]] نصر را نباید به طورکلی مخالف علم جدید دانست، بلکه ایشان بر این باورند که علم جدید باید در جایگاه شایستهای که | البته جریان سنّتگرایی و گفتمان [[فکری]] نصر را نباید به طورکلی مخالف علم جدید دانست، بلکه ایشان بر این باورند که علم جدید باید در جایگاه شایستهای که مابعدالطبیعه و [[حکمت]] جاویدان مشخص کرده است قرار بگیرد؛ یعنی [[خداوند]] محور اصلی و واقعیت ثابت تلقی شود و سایر هستی را مراتب آن واقعیت دانست و این مطلب از [[دل]] [[عرفان]] و [[وحی الهی]] به دست میآید<ref>نصر، سیدحسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمه حسن میانداری، ص۱۳۰.</ref>. تفاوت اصلی علوم سنّتی و علوم جدید در این واقعیت نهفته است که در علوم سنّتی، امر نامقدس و صرفاً [[انسانی]] همیشه حاشیهای و امر [[مقدس]]، کانونی هستند؛ در حالی که امر نامقدس در علم جدید، کانونی شده است. پیرو سنّتگرایی با علوم جدید به طور کلی مخالفت نمیکند و [[معتقد]] است میتوان علم جدید را راه و روش بایستهای برای [[شناخت]] جنبههای معینی از جهان طبیعی پذیرفت؛ یعنی راه و روشی که برخی از ویژگیهای جهان طبیعی یا مادی، و نه همه جهات و جنبههای آن را، [[کشف]] میکند<ref>نصر، سیدحسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، فصل علم و تکنولوژی جدید.</ref>.<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[سنتگرایی (مقاله)|مقاله «سنتگرایی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۸۱.</ref> | ||
==نقد و بررسی== | == نقد و بررسی == | ||
#در شرایطی که آوای نجاتبخشی مدرنیته نهتنها در | # در شرایطی که آوای نجاتبخشی مدرنیته نهتنها در جهان غرب بلکه در بسیاری از کشورهای شرقی و [[اسلامی]] طنین دارد، برای [[مخالفت]] با این جریان به شجاعتی ستودنی نیاز هست. اکتفانکردن سنّتگرایی به پیامدهای [[اجتماعی]] منفی تجدد و پرداختن به مبانی نظری آن از دیگر نقاط مثبت آن است، ولی این به معنای صحت تمام ابعاد آن و به طور خاص انطباق آن با دیدگاه [[اسلامی]] نیست. [[نفی]] مدرنیته تنها در قالب سنّتگرایی محقق نمیشود و میتوان بدون [[التزام]] به سنّتگرایی و برخی لوازم [[باطل]] آن نیز انتقادات مهم بر مدرنیته و حتی راه حلی برای این [[بحران]] مطرح کرد. ضمن آنکه باید بین نتایج نظری باطل مدرنیته و برخی دستاوردهای [[علمی]] و صنعتی مطلوب آن فرق گذاشت نهاد. | ||
#برخی از اصول سنّتگرایی بدون پشتوانه [[عقلی]] و علمی و در حد پیشنهاد و نظریه است. این دیدگاه که [[سنّت]] همان سنّت [[پیامبران]] است که هم در [[اسلام]] و هم در [[ادیان]] موجود [[دنیا]] وجود دارد، صرف ادعا و فاقد هرگونه [[استدلال]] است. چگونه میتوان میان [[عرفان]] اصیل اسلامی و [[شریعت]] محور با عرفانهای بدون شریعت و [[معتقد]] به [[تناسخ]] و دهها گزاره دیگر و | # برخی از اصول سنّتگرایی بدون پشتوانه [[عقلی]] و علمی و در حد پیشنهاد و نظریه است. این دیدگاه که [[سنّت]] همان سنّت [[پیامبران]] است که هم در [[اسلام]] و هم در [[ادیان]] موجود [[دنیا]] وجود دارد، صرف ادعا و فاقد هرگونه [[استدلال]] است. چگونه میتوان میان [[عرفان]] اصیل اسلامی و [[شریعت]] محور با عرفانهای بدون شریعت و [[معتقد]] به [[تناسخ]] و دهها گزاره دیگر و متعارض با اسلام جمع کرد و ریشه همه آنها را [[حکمت]] خالده و سنّت دانست. سنّتگرایان به تبیین اصول و مبانی حکمت خالده نیز نپرداختهاند و این مقدار که [[حکمت متعالیه]] یکی از آن حکمتهاست؛ کافی نیست. | ||
# | # نظریه وحدت متعالی ادیان با منطق [[عقلانی]] و با [[آیات قرآن]] تعارض دارد زیرا چگونه میتوان هم [[معاد]] و [[حیات]] پس از [[مرگ]] در [[جهان]] دیگری را تجلی [[کلمه الله]] دانست و هم نظریه [[حلول]] را صحیح و [[تجلی الهی]] شمرد؟ چگونه میتوان هم [[جامعیت]] و [[جهانشمولی]] [[هدایت]] اسلام را پذیرفت، و هم ادیان دیگر را [[تجلیات الهی]] دانست؟ | ||
# نظریه | # نظریه حقانیت ادیان گوناگون و آیینهای شرقی و هندی و اصل محالبودن اجتماع نقیضین جمعنشدنی است؛ زیرا بسیاری از آموزههای ادیان با یکدیگر متناقض است. چگونه ممکن است، واقعه تصلیب هم رخ داده باشد، هم رخ نداده باشد. از سوی دیگر، جهانیبودن [[دعوت]] [[اسلام]] و نظریه منسوخبودن [[ادیان]] دیگر با [[کثرتگرایی دینی]] ناسازگار است؛ گرچه ادیان ابراهیمی -نه ادیان شرقی و هندی که دلیلی بر حقانیت آنها وجود ندارد. تجلیات [[خداوند سبحان]] هستند، سنّتهای [[دینی]] آنها در طول [[تاریخ]] دستخوش [[تحریفات]] شده است و نباید تحریفات بشری را [[تجلیات الهی]] دانست. در [[قرآن]] بر جهانشمولبودن [[دعوت]] [[رسول اکرم]]{{صل}}<ref>{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}} «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.</ref>، ترجیح [[اسلام]] بر سایر [[ادیان]]<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده» سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref> و تحریفات عمدی در ادیان<ref>{{متن قرآن|أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}} «آیا [[امید]] دارید که (آن [[یهودیان]]) به (خاطر دعوت) شما [[ایمان]] بیاورند با آنکه دستهای از آنان سخن [[خداوند]] را میشنیدند و آن را پس از آنکه در مییافتند آگاهانه دگرگون میکردند؟» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۷۵؛ {{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ}} «و برخی از آنان گروهی هستند که به [[تحریف]] کتاب (آسمانی) زبان میگردانند تا آن را از کتاب بپندارید در حالی که از کتاب نیست و میگویند که از سوی [[خداوند]] است و از سوی خداوند نیست؛ آنان دانسته بر خداوند [[دروغ]] میبندند» [[سوره آل عمران]]، [[آیه]] ۷۸؛ {{متن قرآن|فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ * وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}} «پس، برای پیمانشکنی لعنتشان کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش میکردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی مییابی؛ آنان را ببخشای و درگذر! بیگمان خداوند نیکوکاران را دوست میدارد * و از کسانی که میگفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم آنگاه آنان بخشی از آنچه را که به ایشان یادآوری شده بود به فراموشی سپردند ما هم میان آنها تا روز رستخیز دشمنی و کینهجویی افکندیم و زودا که خداوند آنان را از آنچه میکردند آگاه کند» سوره مائده، آیه ۱۳-۱۴.</ref> تصریح شده است. پس، آیا با توجه به این [[آیات قرآن]] نمیتوان به حقانیت [[ادیان]] مختلف شرقی و غربی تحریفشده [[اعتراف]] کرد؟ مشکل دیگر درباره [[عبادات]] و [[مناسک]] است. به هر حال، آیا [[نماز]] و [[روزه]] برای [[رستگاری]] همه انسانهاست یا فقط [[مسلمانان]] بدان مکلفاند، تا [[رستگار]] شوند؟ | ||
#باید دغدغه [[علم]] [[مقدس]] سنّتگرایان را ستود، ولی مشکل این دیدگاه، ابهام در بیان راهکارهای مناسب و اجرایی است که بتوان به صورت عینی، [[علوم]] غیرمقدس را به مقدس تبدیل کرد. تنها نتیجه سخنان ایشان این است که علم نباید | # باید دغدغه [[علم]] [[مقدس]] سنّتگرایان را ستود، ولی مشکل این دیدگاه، ابهام در بیان راهکارهای مناسب و اجرایی است که بتوان به صورت عینی، [[علوم]] غیرمقدس را به مقدس تبدیل کرد. تنها نتیجه سخنان ایشان این است که علم نباید بیهدف و در مسیر غیرالهی و [[انسانی]] حرکت کند و باید از مبانی متافیزیکی [[مقدس]] برای تعیین [[هدف]] [[علم]] بهره برد، ولی این مطالب به [[تقدس]] مبانی و اهداف علم مربوط است نه خود علم. | ||
#سنّتگرایان در کنار نقد دوران [[مدرنیسم]] از دوران سنّتی [[دفاع]] میکنند، ولی نمیتوان [[انحرافات]] دورههای [[بردهداری]] و زمینداری را نادیده گرفت که در [[حاکمیت]] [[باورها]] و ارزشهای سنّتی پدید آمدهاند. [[مفاسد]] دوران سنّتی از دوران مدرنیته کمتر نبوده و [[بهرهکشی]] [[اقتصادی]] مالکان و [[محرومیت]] و [[بدبختی]] دهقانان محصول همان دوران است | # سنّتگرایان در کنار نقد دوران [[مدرنیسم]] از دوران سنّتی [[دفاع]] میکنند، ولی نمیتوان [[انحرافات]] دورههای [[بردهداری]] و زمینداری را نادیده گرفت که در [[حاکمیت]] [[باورها]] و ارزشهای سنّتی پدید آمدهاند. [[مفاسد]] دوران سنّتی از دوران مدرنیته کمتر نبوده و [[بهرهکشی]] [[اقتصادی]] مالکان و [[محرومیت]] و [[بدبختی]] دهقانان محصول همان دوران است<ref>[[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[سنتگرایی (مقاله)|مقاله «سنتگرایی»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۴۸۵.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۵۰
مقدمه
جریان سنّتگرایی را رنهگنون (عبدالواحد یحیی) فیلسوف فرانسوی (١٨٨۶-١٩۵١) تأسیس کرد و آنانده کنتیش کومارا سوامی[۱]، دانشمند سیلانی (۱۸۷۷-۱۹۴۷) هویت نظامواری به آن داد و با مطالعات فریتیوف شووان[۲]، تیتوس بورکهارت، مارکوپولیس، مارتین لینگز[۳]، توسعه یافت و به گفتمان و جریان فکری خاصی بدل شد. در حال حاضر نیز، سید حسین نصر[۴]، شاخصترین چهره این جریان است. وی در تبیین اصول سنّتگرایی و پیرو گنون و شوان است. او در دوران اقامت خود در آمریکا کتابهای گنون، شوان و کوماراسوامی را مطالعه و با شوان و بورکهارت نیز ملاقات کرد. سنّتگرایی واکنش خاصی در برابر مدرنیته است که خود گرایشهای متعددی دارد.
سنّتگرایی اسلامی همانند سایر جنبشهای دینی چون سنّتگرایی یهودیت، کاتولیک، پروتستان و دیگر واکنشهای اروپایی در برابر مدرنیسم است. این جنبشهای مذهبی در حمایت از سنّتهای خاص خود و مرجعیت رهبرانی چون پاپ به مخالفت آشکار با مدرنیسم پرداختند[۵]. سنّت در ماجرای سنّتگرایی به معنای رسم و عادت و اسلوب نیست، بلکه مقصود، سنّت الهی و ازلی و ابدی است که در همه وجود ساری و جاری است. سنّت، به معنای اصول و حقایقی است که منشأ قدسی و تبلور، کاربرد و تجلیات خاص خود را در چارچوب هر تمدن دارد و هر تمدّنی که با این اصول پیوند دارد، تمدن سنّتی نامیده میشود[۶]. پیروان این مکتب نیز مانند روشنفکران به رابطه دین و مدرنتیه توجه دارند، ولی برخلاف ایشان به هماهنگسازی دین با مدرنیته معتقد، بلکه چاره را بازگشت به اصول سنّتی میدانند. همچنین، مطالعات ایشان در دینپژوهی بسیار گسترده است؛ از اینرو با یافتن اشتراکات ادیان آنها را داروی درمانگر مدرنیته معرفی میکنند. پیروان این جریان با تأکید بر عرفان اسلامی و آیینهای شرقی در صدد حل معضل دنیای جدید غرب هستند[۷].
اصول سنّتگرایی
۱. حکمت خالده یا فلسفه جاودانه: نخستینبار در غرب، آگوستینوس استویخوس اصطلاح فلسفه جاودان یا حکمت خالده را برای عنوان کتابش در سال ۱۵۴۰ انتخاب کرد و سپس این واژه در نگاشتهای از لایب نیتز در سال ۱۷۱۵ شهرت یافت و در نهایت، فریتیوف شووان با بهرهگیری از آثار رنه گنون با معنای دیگری آن را دنبال کرد.
سنّتگرایان به حکمت خالده و خرد جاویدان معتقدند و ادیان بزرگ جهان مانند، اسلام، مسیحیت و یهود و آیینهای شرق آسیا همچون، بودا، جین، شینتو و تائو را دارای حقیقت مشترکی میدانند و جریانهای مختلف فلسفه اسلامی به ویژه حکمت متعالیه از مصادیق آن به شمار میآیند و پیام اصلی این فلسفه، تمایز ظاهر و باطن ادیان و کثرت ظاهری و وحدت باطنی آنهاست.
۲. وحدت متعالی ادیان: از نظر سنّتگرایان، اولاً، همه ادیان بزرگ و ماندگار در جهان، سرچشمه الهی دارند؛ ثانیاً با وجود داشتن اختلافات ظاهری، وحدت باطنی دارند؛ ثالثاً، حکمت جاودان در همه آنها محقق است. حکمت خالده در پرتو بینش سنّتی، منشأ هزاران دین مختلف را ـ که در اعصار گذشته بر جوامع بشری حکمفرمایی کرده و موجب پیدایش تمدّنهای سنّتی با قوانین دینی، نهادهای اجتماعی، هنر و علوم خاص خودشان شدهاند ـ تنها در یک حقیقت مطلق و واحد میبیند؛ حقیقتی که در اسلام با اصل شهادت به وحدانیت خداوند، «لا اله الا الله»؛ در اوپانیشادها با عنوان «نه این و نه آن»؛ در تائوئیسم با اصل «حقیقت بینام» او، در انجیل با عنوان «من آنم که هستم» بیان شده است، البته به شرطی که حقیقت گفتهشده در والاترین معنای خود درک شود[۸]. سنّتگرایان به دلیل اعتقاد به وحدت متعالی ادیان به تبلیغ دین حق باور ندارند و دینداران را به اعتقاد و پابندی بر دین خود توصیه میکنند. ادعایی که به طور کامل با آیات مربوط به ضرورت تبلیغ دینی تعارض دارد.
بر این مبنا، سنّتگرایان، آموزههای ادیان را به گوهر و صدف تقسیم میکنند و پیامهای مشترک ادیان را گوهر تمام ادیان میدانند. در آن صورت، فروع دین به اهمیت بُعد عرفانی دین نمیرسد و خود همین ادعای وحدت متعالی ادیان به کثرتگرایی دینی میانجامد؛ زیرا با تفکیک شریعت ظاهری و حقیقت باطنی، راههای مختلف رسیدن به حقیقت معنا پیدا میکند. این نظریه را نخستینبار شوان مطرح کرد و سید حسین نصر نیز در پی تطبیق آن با متون دینی است.
۳. کثرتگرایی دینی: یکی از لوازم انکارناپذیر نظریه وحدت متعالیه ادیان پذیرش پلورالیسم دینی است. البته میان کثرتگرایی دینی جان هیک و کثرتگرایی دینی سنّتگرایی تفاوت مبنایی وجود دارد. در سنّتگرایی با رویکرد هستیشناختی و حکمت خالده و با بهرهگیری از عرفان و تصوف، فرد میکوشد کثرت ادیان شرقی و غربی را تجلیات الهی بداند، در حالیکه جان هیک با رویکرد فلسفه انتقادی و معرفتشناختی کانت، کثرت ادیان را دستاوردهای بشری معرفی میکند.
۴. گرایش به عرفان و تصوف: سنّتگرایی فرد برای تثبیت نظریه وحدت متعالی ادیان به عرفان و تصوف شرقی و به ویژه عرفان نظری مکتب ابن عربی روی میآورد. پیرو این جریان بر این باور است که تمام ادیان بر اصل تمایز حق و خلق استوارند و راه وصول به حق، پیروی از دین و فطرت الهی و اداکردن حق خلافت (خلافت الهی انسان) است و شهود یا بصیرت عقلی، نسبت به عقل استدلالی، جنبه مبدأ و مقصدبودن دارند. سنّتگرایان معتقدند، تصوف، سنّتی معنوی و حقیقتی است که مبدع آن خود خداوند بوده است و با عبارات گوناگون، از جمله «الطریق الی اللّه» و «تصوف» خوانده میشود[۹].
۵. انتقاد از غرب و دنیای مدرن: رنه گنون از نخستین سنّتگرایانی است که به تحلیل دنیای متجدد پرداخته و در کتاب خویش سه نقد اساسی درباره مدرنیته را در سه فصل بیان کرده است[۱۰]: نقد نخست به دگرگونی ماهیت علم و معرفت مربوط میشود که چهره آسمانی و ملکوتی خویش را از دست داده است. نقد دوم به فردیتپرستی یا محور قرارگرفتن انسان یا اومانیسم ناظر است و نقد سوم به هرج و مرج اجتماعی به معنای خاص مربوط است که در مدرنیته هیچکس خود را در مقامی که زیبنده اوست نمیبیند.
به اعتقاد سنّتگرایان، دوران مدرن دوران جاهلیت نوین است که بتهای مکاتب باطل در آن باید از بین بروند[۱۱]. ایشان انگیزه خود از مخالفت جدی با تجدد را احساس تعهد ایشان به حقیقت سنّتی و خیرخواهی برای انسان دانسته[۱۲]، نقد مدرنیته را بر اساس اصول مابعد الطبیعی و دینی میبینند[۱۳].
بر همین اساس معتقدند، نخستین وظیفه تمام متفکران سنّتهای معنوی و دینی مانند اسلام نقد مدرنیسم است[۱۴]. اینکه بسیاری از کشورهای شرقی و به طور خاص اسلامی از سرنوشت شوم غرب عبرت نگرفته، اشتباه آنها را تکرار میکنند، سنّتگرایان را بسیار نگران کرده است.
چنانکه گذشت، سنّتگرایان به همین دلیل از جریان روشنفکری، بیزار و از نقد اساسینشدن غرب از نظر مسلمانان و تلاشی برای سازگار نشاندادن اسلام و غرب در نوشتههای روشنفکران دینی سخت دلگیر هستند[۱۵].
ایشان روشنفکران نیمهمتجدد مسلمان را بدون اصالت فکر و تسلیم تفکر دینزدایی غرب جدید میدانند[۱۶]. طرفداران سنّت با تغییر و تحول در شیوه زندگی فردی و اجتماعی مخالفتی ندارند. ولی دغدغه اصلی آنها این است که این تغییرات باید بر اساس اصول سنّتی انجام شود. پرسش مهم این است که اگر قرار است ما با زمانه عوض شویم، زمانه باید با چه چیزی عوض شود؟ تغییرات اجتماعی، مستقل از ما نیست که ما بخواهیم با آن عوض شویم، بلکه انسان آزاد است و سرنوشت خود را عوض میکند. پس باید زمانه را با سنّتهای خود سازگار کنیم و نه برعکس... .
تغییرات، امری طبیعی در جامعه است، ولی نباید مانند اسبی بیاراده دنبال این تغییرات و بر محور آن بدویم[۱۷]. افراد در دنیای مدرن گرفتار این تناقض آشکار هستند که متفکران آن، از سویی همواره دم از آزادی و مردمسالاری میزنند و از سویی میگویند، ما مجبوریم هر چیزی را بر اساس زمانه تغییر دهیم[۱۸].
معنای دقیق مدرنیته در نظر سنّتگرایان به درستی تبیین نشده است؛ زیرا آنها گاهی تصریح میکنند که مقصود ایشان مطلق نو شدن و تحول نبوده و از اینرو با علوم جدید نیز مخالفت کلی ندارند و گاهی کل جهانبینی و اصول مدرنیته را کاذب رسالت خود را نه اصلاح بلکه ریشهکن کردن آن میدانند و از سویی معتقدند، تمام دستاوردهای مدرنیته باطل نیست[۱۹]. ولی با توجه به اموری که مؤلفههای مدرنیته میدانند، میتوان دریافت که ایشان با رویگردانی بشر از حقایق الهی و اکتفا به جنبههای مادی حیات مخالفاند.
۶. اعتقاد به علم و هنر قدسی در برابر علم و هنر مدرن: سنّتگرایان با علمپرستی و علمزدگی و تبدیل علم به جهانبینی مبتنی بر عقل ابزاری و جزئی و تجربهگرایی و مادیگروی و انسانمحورانه هم مخالفت و بر علم قدسی تأکید میکنند[۲۰]. در این دیدگاه، علوم جدید، معرفتی دائماً تغییرپذیر و نامقدس است و در علم جدید فقط به ظواهر پرداخته میشود، در حالیکه علوم سنّتی به دلیل ارتباط با مابعد الطبیعه تغییرناپذیر و در آن، نظام هستی آیه و مظهر خدا دانسته میشود، از اینرو در آن بیشتر بر ابعاد باطنی پرداخته میشود[۲۱].
در جهان متجدد با علمی سروکار داریم که قطب عینیاش از ترکیب روانی-جسمی جهان طبیعی محیط بر انسان، و قطب ذهنیاش از تعقل بشری که به نحوی صرفاً انسانگونه تصور میشود و از نور عقل کاملاً جدا شده است، فراتر نمیرود[۲۲].
البته جریان سنّتگرایی و گفتمان فکری نصر را نباید به طورکلی مخالف علم جدید دانست، بلکه ایشان بر این باورند که علم جدید باید در جایگاه شایستهای که مابعدالطبیعه و حکمت جاویدان مشخص کرده است قرار بگیرد؛ یعنی خداوند محور اصلی و واقعیت ثابت تلقی شود و سایر هستی را مراتب آن واقعیت دانست و این مطلب از دل عرفان و وحی الهی به دست میآید[۲۳]. تفاوت اصلی علوم سنّتی و علوم جدید در این واقعیت نهفته است که در علوم سنّتی، امر نامقدس و صرفاً انسانی همیشه حاشیهای و امر مقدس، کانونی هستند؛ در حالی که امر نامقدس در علم جدید، کانونی شده است. پیرو سنّتگرایی با علوم جدید به طور کلی مخالفت نمیکند و معتقد است میتوان علم جدید را راه و روش بایستهای برای شناخت جنبههای معینی از جهان طبیعی پذیرفت؛ یعنی راه و روشی که برخی از ویژگیهای جهان طبیعی یا مادی، و نه همه جهات و جنبههای آن را، کشف میکند[۲۴].[۲۵]
نقد و بررسی
- در شرایطی که آوای نجاتبخشی مدرنیته نهتنها در جهان غرب بلکه در بسیاری از کشورهای شرقی و اسلامی طنین دارد، برای مخالفت با این جریان به شجاعتی ستودنی نیاز هست. اکتفانکردن سنّتگرایی به پیامدهای اجتماعی منفی تجدد و پرداختن به مبانی نظری آن از دیگر نقاط مثبت آن است، ولی این به معنای صحت تمام ابعاد آن و به طور خاص انطباق آن با دیدگاه اسلامی نیست. نفی مدرنیته تنها در قالب سنّتگرایی محقق نمیشود و میتوان بدون التزام به سنّتگرایی و برخی لوازم باطل آن نیز انتقادات مهم بر مدرنیته و حتی راه حلی برای این بحران مطرح کرد. ضمن آنکه باید بین نتایج نظری باطل مدرنیته و برخی دستاوردهای علمی و صنعتی مطلوب آن فرق گذاشت نهاد.
- برخی از اصول سنّتگرایی بدون پشتوانه عقلی و علمی و در حد پیشنهاد و نظریه است. این دیدگاه که سنّت همان سنّت پیامبران است که هم در اسلام و هم در ادیان موجود دنیا وجود دارد، صرف ادعا و فاقد هرگونه استدلال است. چگونه میتوان میان عرفان اصیل اسلامی و شریعت محور با عرفانهای بدون شریعت و معتقد به تناسخ و دهها گزاره دیگر و متعارض با اسلام جمع کرد و ریشه همه آنها را حکمت خالده و سنّت دانست. سنّتگرایان به تبیین اصول و مبانی حکمت خالده نیز نپرداختهاند و این مقدار که حکمت متعالیه یکی از آن حکمتهاست؛ کافی نیست.
- نظریه وحدت متعالی ادیان با منطق عقلانی و با آیات قرآن تعارض دارد زیرا چگونه میتوان هم معاد و حیات پس از مرگ در جهان دیگری را تجلی کلمه الله دانست و هم نظریه حلول را صحیح و تجلی الهی شمرد؟ چگونه میتوان هم جامعیت و جهانشمولی هدایت اسلام را پذیرفت، و هم ادیان دیگر را تجلیات الهی دانست؟
- نظریه حقانیت ادیان گوناگون و آیینهای شرقی و هندی و اصل محالبودن اجتماع نقیضین جمعنشدنی است؛ زیرا بسیاری از آموزههای ادیان با یکدیگر متناقض است. چگونه ممکن است، واقعه تصلیب هم رخ داده باشد، هم رخ نداده باشد. از سوی دیگر، جهانیبودن دعوت اسلام و نظریه منسوخبودن ادیان دیگر با کثرتگرایی دینی ناسازگار است؛ گرچه ادیان ابراهیمی -نه ادیان شرقی و هندی که دلیلی بر حقانیت آنها وجود ندارد. تجلیات خداوند سبحان هستند، سنّتهای دینی آنها در طول تاریخ دستخوش تحریفات شده است و نباید تحریفات بشری را تجلیات الهی دانست. در قرآن بر جهانشمولبودن دعوت رسول اکرم(ص)[۲۶]، ترجیح اسلام بر سایر ادیان[۲۷] و تحریفات عمدی در ادیان[۲۸] تصریح شده است. پس، آیا با توجه به این آیات قرآن نمیتوان به حقانیت ادیان مختلف شرقی و غربی تحریفشده اعتراف کرد؟ مشکل دیگر درباره عبادات و مناسک است. به هر حال، آیا نماز و روزه برای رستگاری همه انسانهاست یا فقط مسلمانان بدان مکلفاند، تا رستگار شوند؟
- باید دغدغه علم مقدس سنّتگرایان را ستود، ولی مشکل این دیدگاه، ابهام در بیان راهکارهای مناسب و اجرایی است که بتوان به صورت عینی، علوم غیرمقدس را به مقدس تبدیل کرد. تنها نتیجه سخنان ایشان این است که علم نباید بیهدف و در مسیر غیرالهی و انسانی حرکت کند و باید از مبانی متافیزیکی مقدس برای تعیین هدف علم بهره برد، ولی این مطالب به تقدس مبانی و اهداف علم مربوط است نه خود علم.
- سنّتگرایان در کنار نقد دوران مدرنیسم از دوران سنّتی دفاع میکنند، ولی نمیتوان انحرافات دورههای بردهداری و زمینداری را نادیده گرفت که در حاکمیت باورها و ارزشهای سنّتی پدید آمدهاند. مفاسد دوران سنّتی از دوران مدرنیته کمتر نبوده و بهرهکشی اقتصادی مالکان و محرومیت و بدبختی دهقانان محصول همان دوران است[۲۹].
منابع
پانویس
- ↑ آناندا کنتیش کوماراسوامی در ۱۸۷۷ در شهر کولومبو پایتخت سریلانکا به دنیا آمد ولی در انگلستان تربیت یافت و در رشته زمینشناسی تحصیل و پژوهش کرد. وی در سفری به سیلان متوجه آسیب فرهنگ سنتی کشورش شد. سیلان در اوایل سده نوزدهم از مستعمرات بریتانیا به شمار میرفت. کرماراسوامی با آشنایی آثار رابیندرانات تاگور (۱۸۶۸-۱۹۴۱) شاعر هندی، انگیزه بیشتری برای دفاع از ارزشهای شرقی پیدا کرد. آثار وی از سال ۱۹۳۲، وجهه دینی و مابعدالطبیعی بیشتری یافت. کتاب استحاله طبیعت در هنر یکی از نوشتههای کوماراسوامی است که در سال ۱۳۸۴ شمسی توسط صالح طباطبایی ترجمه و منتشر گردید. وی در سال ۱۹۴۷ میلادی از دنیا رفت.
- ↑ فریتیوف شروان در سال ۱۹۰۷ میلادی در سوئیس به دنیا آمد و پس از تحصیل در بازل سوئیس و مولوز فرانسه به کشورهای آفریقا از جمله الجزایر، مراکش و نیز ترکیه و قبائل سرخپوستان آمریکایی سفر کرد و در سال ۱۹۹۸ در خانهاش در بلومینگتون در ایالت ایندیانای آمریکا با اعتقاد به اسلام و نام عیسی نورالدین احمد از دنیا رفت. و کتابهایی مانند: وحدت متعالی ادیان، گوهر و صدف تصوف، مغز و پوسته ادیان، اسلام و حکمت خالده، منطق و تعالی و غیره را به نگارش درآورد.
- ↑ مارتین لینگز در سال ۱۹۰۹ در لنکستر انگلستان در خانواده پروتستانی به دنیا آمد. پس از تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی با مطالعه آثار رنهگنون به اسلام گروید و نام ابوبکر سراجالدین را بر خود نهاد و با تألیف آثاری چون عرفان اسلامی چیست؟ (ترجمه فروزان راسخی)، عارفی از الجزایر، ترجمه نصر الله پورجوادی؛ عارفی قدیس در قرن بیستم، شکسپیر در پرتو هنر مقدس یا عرفانی، ترجمه سودابه فضائلی، نشر نقره؛ راز شکسپیر، بر جریان سنتگرایی تأکید ورزید. وی در سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۴ یعنی ۲۰۰۵ میلادی درگذشت.
- ↑ سیدحسین نصر یکی دیگر از منتقدان تجدد است که در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد، شیخ فضل الله نوری جدّ مادری او است و مادرش به گفته نصر در کتاب در جستجوی امر قدسی، با کیانوری دبیر حزب کمونیست در ایران، پسر و دختر عمو بودهاند. وی، تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و با بیماری پدرش ولی الله توسط داییاش عمادکیا «سفیر ایران در نیویورک» به آمریکا رفت و در رشته فلسفه و تاریخ علوم از مؤسسه تکنولوژی ماساچوست دکترا گرفت و پس از سیزده سال در سال ۱۳۳۷ش به ایران بازگشت و به تدریس تاریخ علوم و فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت و سپس به ریاست دانشکده ادبیات و همچنین ریاست دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) منصوب شد و از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ سفیر سیار ایران در امور فرهنگی و رئیس دفتر شهربانو، عضو شورای فرهنگ ملی ایران و دبیرکل انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران بود و دوباره با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به آمریکا رفته، در دانشگاه جورج واشینگتن به تدریس مشغول شد. مطالعه آثار افرادی چون کوماراسومی، رنه گنون، شووان، بوکهارت و دیگران، باعث گرایش نصر به متافیزیک سنتی و حکمت خالده شد و او پس از فراگیری علم تجربی و ریاضیات در دانشگاه ماساچوست به بحران فکری دچار شد؛ زیرا نصر، رشته فیزیک را برای شناخت سرشت عالم و پدیدهها برگزیده بود، ولی تأمل در مباحث فیزیکی به او نشان داد که مباحث بنیادین مابعد الطبیعی در فیزیک یافت نمیشود این تأمل با حضور در سخنرانی برتراندراسل ـ فیلسوف انگلیسی ـ تقویت شد. وقتی که او از راسل شنیده بود که «ماهیت واقعیات خارجی، فی حد نفسه، موضوع و دلمشغولی علم فیزیک نیست»، طی ملاقاتی با جورجیودی سانتی یانا -فیلسوف علم ایتالیایی- و نیز مطالعه آثار رنه گنون به تفکر سنتی و نقد فلسفه جدید غرب گرایش یافت. او از میان فلاسفه جدید غرب، تنها به پاسکال و لایب نیتس علاقه داشت، ولی فلسفه وجود ملاصدرا را ژرفتر از فلسفه هایدگر میدانست. او پس از بازگشت به ایران و تدریس و پذیرش مدیریت در دانشگاه تهران در کلاسهای آیتالله کاظم عصار و آیتالله ذوالمجد طباطبایی شرکت کرد و از آن طریق با علامه طباطبایی آشنا شد و سپس حلقه بحث هفتگی را با حضور ذوالمجد، مطهری، هانری کربن، سید جلالالدین آشتیانی و بعدها داریوش شایگان تشکیل داد. نصر به اعتراف خودش، به تصوف فرقهای معتقد است و خود را عضو گروه صوفیانه معرفی میکند و پدرش را هم از مشایخ صوفیه میداند که با صفی علیشاه حشر و نشر بسیاری داشته است. او توانست با تألیفات متعددی مانند: در جستجوی امر قدسی، دلباخته معنویت، نیاز به علم قدسی، هنر و معنویت، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، معرفت و امر قدسی، انسان و طبیعت، بحرانهای معنوی انسان امروزی، آرمانها و واقعیات اسلام، قلب اسلام، دین و نظام طبیعت، جوان مسلمان و دنیای متجدد، صدرالمتألهین و حکمت متعالیه، آموزههای صوفیان، از دیروز تا امروز، جاودان خود (مجموعه مقالات)، سنت عقلانی اسلامی در ایران (مجموعه مقالات)، تاریخ فلسفه اسلامی با همکاری الیور لیمن به نشر اندیشه سنتگرایی بپردازد و خود را نماینده فکری این جریان در دهه هفتاد و هشتاد نشان دهد. (ر.ک: در غربت غربی، زندگینامه خودنوشت سیدحسین نصر)
- ↑ لگن هاوزن، محمد، چرا سنتگرا نیستم، ترجمه منصور نصیری.
- ↑ ر.ک: نصر، سیدحسین، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفوری، یادداشتهای فصل اول و نیز معرفت و معنویت، فصل دوم.
- ↑ محمدی، عبدالله، مقاله «سنتگرایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷۹.
- ↑ نصر، سیدحسین، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن فغفوری، ص۳۱.
- ↑ نصر، سیدحسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، ص۹۵.
- ↑ ر.ک: رنه، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاء الدین گلشیری، فصول چهار، پنج و شش.
- ↑ نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۴.
- ↑ نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۱.
- ↑ نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۵.
- ↑ نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۰.
- ↑ نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۲۸۶.
- ↑ نصر، سیدحسین، «تجدد دین را تضعیف کرده است»، روزنامه شرق.
- ↑ نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۱-۳۰۲.
- ↑ نصر، سیدحسین، در جستوجوی امر قدسی، گفتگوی رامین جهانبگلو، ترجمه مصطفی شهرآیینی، ص۳۰۳.
- ↑ نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۱۸۲-۱۸۳.
- ↑ اقتراح، نقد و نظر، ص۱۵-۱۶.
- ↑ اقتراح، نقد و نظر، ص۱۷.
- ↑ نصر، سیدحسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمه حسن میانداری، ص۱۳۰.
- ↑ نصر، سیدحسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمه حسن میانداری، ص۱۳۰.
- ↑ نصر، سیدحسین، جوان مسلمان و دنیای متجدد، ترجمه مرتضی اسعدی، فصل علم و تکنولوژی جدید.
- ↑ محمدی، عبدالله، مقاله «سنتگرایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۸۱.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾ «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.
- ↑ ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ ﴿أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ «آیا امید دارید که (آن یهودیان) به (خاطر دعوت) شما ایمان بیاورند با آنکه دستهای از آنان سخن خداوند را میشنیدند و آن را پس از آنکه در مییافتند آگاهانه دگرگون میکردند؟» سوره بقره، آیه ۷۵؛ ﴿وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ «و برخی از آنان گروهی هستند که به تحریف کتاب (آسمانی) زبان میگردانند تا آن را از کتاب بپندارید در حالی که از کتاب نیست و میگویند که از سوی خداوند است و از سوی خداوند نیست؛ آنان دانسته بر خداوند دروغ میبندند» سوره آل عمران، آیه ۷۸؛ ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ * وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ﴾ «پس، برای پیمانشکنی لعنتشان کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش میکردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی مییابی؛ آنان را ببخشای و درگذر! بیگمان خداوند نیکوکاران را دوست میدارد * و از کسانی که میگفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم آنگاه آنان بخشی از آنچه را که به ایشان یادآوری شده بود به فراموشی سپردند ما هم میان آنها تا روز رستخیز دشمنی و کینهجویی افکندیم و زودا که خداوند آنان را از آنچه میکردند آگاه کند» سوره مائده، آیه ۱۳-۱۴.
- ↑ محمدی، عبدالله، مقاله «سنتگرایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۸۵.