آتش زدن خیمه‌های امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
از جنایت‌های سپاه [[عمر سعد]]، [[آتش]] زدن خیمه‌های [[امام حسین]] و [[اهل بیت]] {{عم}} او در روز [[عاشورا]] بود. پس از آنکه [[امام حسین|امام]] به [[شهادت]] رسید، [[کوفیان]] به [[غارت]] خیمه‌ها پرداختند، زنها را از خیمه‌ها بیرون آوردند، سپس خیمه‌ها را به [[آتش]] کشیدند. [[اهل]] [[حرم]]، گریان و پابرهنه دردشت پراکنده شدند و به [[اسارت]] در آمدند<ref>بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۸</ref>. [[امام سجاد]] {{ع}} در ترسیم آن صحنه فرموده است: به [[خدا]] قسم هر گاه به عمه‌ها و خواهرانم نگاه می‌کنم، [[اشک]] در چشمانم می‌دود و به یاد فرار آنها در [[روز عاشورا]] از خیمه‌ای به [[خیمه]] دیگر و از پناهگاهی به [[پناهگاه]] دیگر می‌افتم، که آن گروه فریاد می‌زدند: [[خانه]] [[ظالمان]] را بسوزانید!<ref>حیاة الامام الحسین ج ۳ ص۲۹۹</ref> این [[آتش]]، امتداد همان [[آتش]] زدنی بود که پس از [[رحلت پیامبر]]، در [[خانه]] [[زهرا]] {{س}} با آن سوخت و [[آتش]] کینه‌هایی بود که از [[بنی هاشم]] و [[اهل بیت]] در سینه‌ها داشتند. به یاد این حادثه، در مراسم [[عاشورا]] در برخی مناطق رسم است که خیمه‌هایی به نشان خیام [[اهل بیت]] بر پا می‌کنند، ظهر [[عاشورا]] به [[آتش]] می‌کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که [[روز عاشورا]] بر [[خاندان]] [[رسالت]] رفت<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۲۲.</ref>.
از جنایت‌های سپاه [[عمر سعد]]، [[آتش]] زدن خیمه‌های [[امام حسین]] و [[اهل بیت]] {{عم}} او در روز [[عاشورا]] بود. پس از آنکه [[امام حسین|امام]] به [[شهادت]] رسید، [[کوفیان]] به [[غارت]] خیمه‌ها پرداختند، زن‌ها را از خیمه‌ها بیرون آوردند، سپس خیمه‌ها را به [[آتش]] کشیدند. [[اهل]] [[حرم]]، گریان و پابرهنه در دشت پراکنده شدند و به [[اسارت]] در آمدند<ref>بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۸.</ref>. [[امام سجاد]] {{ع}} در ترسیم آن صحنه فرموده است: به [[خدا]] قسم هرگاه به عمه‌ها و خواهرانم نگاه می‌کنم، [[اشک]] در چشمانم می‌دود و به یاد فرار آنها در [[روز عاشورا]] از خیمه‌ای به [[خیمه]] دیگر و از پناهگاهی به [[پناهگاه]] دیگر می‌افتم که آن گروه فریاد می‌زدند: [[خانه]] [[ظالمان]] را بسوزانید!<ref>حیاة الامام الحسین ج ۳ ص۲۹۹.</ref> این [[آتش]]، امتداد همان [[آتش]] زدنی بود که پس از [[رحلت پیامبر]]، در [[خانه]] [[زهرا]] {{س}} با آن سوخت و [[آتش]] کینه‌هایی بود که از [[بنی هاشم]] و [[اهل بیت]] در سینه‌ها داشتند. به یاد این حادثه، در مراسم [[عاشورا]] در برخی مناطق رسم است که خیمه‌هایی به نشان خیام [[اهل بیت]] بر پا می‌کنند، ظهر [[عاشورا]] به [[آتش]] می‌کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که [[روز عاشورا]] بر [[خاندان]] [[رسالت]] رفت<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص۲۲؛ [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]] ص ۲۷۶.</ref>.


== [[آتش]] زدن و تاراج خیمه‌ها ==
== حوادث بعد از آتش زدن خیمه‌ها ==
[[تبهکاران]] [[فرومایه]] یزیدی در کمال بی‌اعتنایی حضور [[بانوان]] و محذرّات [[رسالت]] و [[نبوت]] در خیمه‌ها، سراپرده [[ابا عبدالله]] {{ع}} را به آتش کشیدند، [[امام زین العابدین]] {{ع}} فرمود: به [[خدا]] [[سوگند]]! هرگاه به عمه‌ها و خواهرانم می‌نگرم [[اشک]] از چشمانم جاری می‌شود و یادم از آن لحظه می‌آید که پس از آتش زدن خیمه‌ها در [[روز عاشورا]] از خیمه‌ای به خیمه‌ای‌ دیگر و از پناهگاهی به [[پناهگاه]] دیگر قرار می‌کردند و جارچی [[دشمن]] فریاد می‌زد: خیمه‌های [[ستمکاران]] را در آتش بسوزانید<ref>حیاة الامام الحسین، به نقل از تاریخ مظفری، ص۲۳۸.</ref>. درپی آن، اراذل و اوباش [[کوفه]] به تاراج سراپرده امام {{ع}} پرداخته و اشیاء گرانبها و زر و زیور مخدرات [[حرم]] و کالاهای موجود در آن را چپاول کردند<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]] ص ۲۷۶.</ref>.
زمانی که خیمه‌ها را آتش زدند {{عربی|ان زينب الكبرى اقبلت على زين العابدين{{ع}} و قالت يا بقية الماضين قد اضرموا النار في مضاربنا فما رأيك فينا؟ فقال عليكن بالفرار}} [[زینب]] نزد [[امام سجاد]]{{ع}} آمد و گفت: ای یادگار گذشتگان خیمه‌های ما را آتش زدند چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: از خیمه‌ها فرار کنید! پس همه [[دختران]] [[رسول خدا]] شیون‌کنان، گریان و نالان فرار کردند<ref>از مدینه تا مدینه از لنگرودی، ص۱۹۸.</ref>.


==آتش زدن خیمه‌ها==
[[ابی‌مخنف]] می‌گوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و کودکان بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بی‌حیا و بی‌پروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>.
در [[فرهنگ]] کدام [[قوم]] و [[قبیله]] است که پرندگان بی‌گناهی را با آشیانه‌شان به [[آتش]] بکشند؟ در کدام فرهنگ این رخداد قابل [[تفسیر]] است که مردان بی‌گناه کاروانی را بکشند و خیمه‌های [[زن]] و فرزند داغدارشان را [[غارت]] کنند و سپس خیام را به آتش بکشند؟ [[زشتی]] و [[دنائت]] و [[پستی]] گاهی آن چنان اوج می‌گیرد و آن چنان [[فطرت]] [[خدادادی]] را [[تهدید]] می‌کند که گویی فطرتی نداشته وجود و به اقتضای سبعیت و [[درنده‌خویی]] است که این‌گونه عمل می‌کنند.
[[سپاهیان عمر سعد]] بعد از [[غارت خیمه‌ها]] آنها را به آتش کشیدند. در حالی که [[زنان]] و [[فرزندان]] در خیام بودند، آنها شعله‌هایی از آتش آوردند، شخصی از آنها فریاد زد {{عربی|احرقوا بيوت الظالمين}} سراپرده [[ظالمین]] را بسوزانید! آنها آتش به خیمه‌ها انداختند زن و [[کودک]] با سر و پای برهنه از خیمه‌ها به سوی دشت و بیابان پراکنده شدند<ref>الملهوف، ص۵۵.</ref>.
وقتی که خیمه‌ها را آتش زدند {{عربی|ان زينب الكبرى اقبلت على زين العابدين{{ع}} و قالت يا بقية الماضين قد اضرموا النار في مضاربنا فما رأيك فينا؟ فقال عليكن بالفرار}} [[زینب]] نزد [[امام سجاد]]{{ع}} آمد و گفت: ای یادگار گذشتگان خیمه‌های ما را آتش زدند چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: از خیمه‌ها [[فرار]] کنید! پس همه [[دختران]] [[رسول خدا]] شیون‌کنان، گریان و نالان فرار کردند<ref>از مدینه تا مدینه از لنگرودی، ص۱۹۸.</ref>.


[[ابی‌مخنف]] می‌گوید: وقتی که صدای [[صیحه]] و فریاد زنان و [[کودکان]] بلند شد، [[عمر سعد]] فریاد کشید: {{عربی|ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها}} وای بر شما [[خیمه]] را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد [[ملعون]] بی‌حیا و بی‌پروا بوده و رحم و [[عاطفه]] از او رخت بربسته بود<ref>زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.</ref>.
ابی‌مخنف گوید: یکی از سپاهیان گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون می‌خواهی [[اطفال]] و [[زنان]] او را به [[آتش]] بسوزانی؟ آیا می‌خواهی که [[زمین]] ما را در اثر این [[ظلم و ستم]] تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این [[رفتار]]، آن سنگدلان به [[غارت]] [[حرم]] پرداختند.
[[ابی‌مخنف]] گوید: یکی از [[سپاهیان]] گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را [[کشتن حسین]] و [[اهل بیت]] و یارانش بس نبود که اکنون می‌خواهی [[اطفال]] و [[زنان]] او را به [[آتش]] بسوزانی؟ آیا می‌خواهی که [[زمین]] ما را در اثر این [[ظلم و ستم]] تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این [[رفتار]]، آن سنگدلان به [[غارت]] [[حرم]] پرداختند.
 
[[راوی]] می‌گوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمه‌ها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، می‌گفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به [[اجساد]] [[شهیدان]] نظر کردند صیحه‌کنان به صورت خود می‌زدند.
راوی می‌گوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از [[خیمه]] خارج و خیمه‌ها را طعمه آتش قرار دادند. [[دختران]] [[پیغمبر]] [[خدا]] در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و [[ذلت]] بودند، می‌گفتند: شما را به خدا ما را به [[قتلگاه حسین]] ببرید. وقتی زنان به [[اجساد]] [[شهیدان]] نظر کردند صیحه‌کنان به صورت خود می‌زدند.
 
[[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنید کودکان با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان می‌دویدند، می‌گوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او خیال کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به فرار گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه می‌خواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم می‌خواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] پناه ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>.


[[حمید بن مسلم]] گوید: وقتی [[عمر سعد]] دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنید [[کودکان]] با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان می‌دویدند، می‌گوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او [[خیال]] کرد قصد [[آزار]] و [[اذیت]] او را دارم لذا پا به [[فرار]] گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه [[نجف]] به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه می‌خواهی؟ گفت: من [[یتیم]] و غریبم می‌خواهم به [[قبر]] جدم علی [[مرتضی]] [[پناه]] ببرم، [[شکایت]] این [[مردم]] را به جدم علی کنم<ref>سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.</ref>.
[[زن‌ها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دل‌های مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارت‌ها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از [[سپاه عمر سعد]] به [[ام‌کلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که می‌گریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>.
[[زن‌ها]] و کودکان [[مظلوم]] در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دل‌های مجروح، تازیانه [[ستم]]، ولی [[غارت‌ها]] همچنان ادامه یافت. [[پست]] فطرتی از [[سپاه عمر سعد]] به [[ام‌کلثوم]] [[یورش]] برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن [[خبیث]] در حالی که می‌گریست متوجه [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} گردید و خلخال از پایش گرفت و برد<ref>امالی صدوق، مجلس ۳۱.</ref>.
[[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که [[سپاهیان عمر سعد]] که به خیمه‌ها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] می‌کردند و آنها را با فشار از دست [[زن‌ها]] می‌ربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} می‌گوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب می‌کرد، بعضی از آنان به بعضی [[پناه]] می‌بردند و جامه‌ها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.


[[امام سجاد]]{{ع}} در طول حیاتش بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} هرگاه خاطره‌های تلخ [[روز عاشورا]] را به یاد می‌آورد با [[اشک]] و [[اندوه]] فراوان می‌فرمود: به خدا قسم هیچ‌گاه به عمه‌ها و خواهرانم نظر نمی‌کنم جز اینکه [[گریه]] گلویم را می‌گیرد و یادم می‌آید آن لحظات را که آنها از خیمه‌ای به [[خیمه]] دیگر می‌گریختند و منادی [[سپاه کوفه]] فریاد می‌زد که: خیمه‌های این [[ستمگران]] را بسوزانید<ref>حیاه الامام الحسین{{ع}}، ج۳، ص۲۹۸.</ref>.
[[حمید بن مسلم]] گفت: به [[خدا]] قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمه‌ها [[یورش]] برده بودند بر سر تصاحب [[اموال]] [[غارت]] شده [[زنان]] با [[اهل بیت]] [[نزاع]] می‌کردند و آنها را با فشار از دست [[زن‌ها]] می‌ربودند. [[فاطمه بنت الحسین]]{{ع}} می‌گوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب می‌کرد، بعضی از آنان به بعضی پناه می‌بردند و جامه‌ها و [[زیور]] آنان را ربوده بودند<ref>مقتل الحسین{{ع}}، مقرم، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۱۶۵.</ref>
بعد از غارت [[حرم]] و [[آتش]] زدن خیام و آن [[ظلم]] و بیدادی که در [[حق]] زنان و [[کودکان]] بی‌پناه روی داد، چگونه می‌توان تصور کرد [[خاندان عصمت و طهارت]] که تاکنون با جلال و [[شوکت]] و [[عزت]] بودند هم اکنون نزدیک شب، پناهگاهی و [[فریادرسی]] و [[دادخواهی]] نداشته باشند؟ در میان سی هزار [[دشمن]] که اغلب [[خوی]] [[انسانیت]] نداشتند گرفتار شده و در شب یازدهم این زنان و [[اطفال]] [[درمانده]] و بی‌پناه چگونه در حاشیه خیمه‌های نیم سوخته شب را به صبح رسانند؟<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۶۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۴۷

مقدمه

از جنایت‌های سپاه عمر سعد، آتش زدن خیمه‌های امام حسین و اهل بیت (ع) او در روز عاشورا بود. پس از آنکه امام به شهادت رسید، کوفیان به غارت خیمه‌ها پرداختند، زن‌ها را از خیمه‌ها بیرون آوردند، سپس خیمه‌ها را به آتش کشیدند. اهل حرم، گریان و پابرهنه در دشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند[۱]. امام سجاد (ع) در ترسیم آن صحنه فرموده است: به خدا قسم هرگاه به عمه‌ها و خواهرانم نگاه می‌کنم، اشک در چشمانم می‌دود و به یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه‌ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر می‌افتم که آن گروه فریاد می‌زدند: خانه ظالمان را بسوزانید![۲] این آتش، امتداد همان آتش زدنی بود که پس از رحلت پیامبر، در خانه زهرا (س) با آن سوخت و آتش کینه‌هایی بود که از بنی هاشم و اهل بیت در سینه‌ها داشتند. به یاد این حادثه، در مراسم عاشورا در برخی مناطق رسم است که خیمه‌هایی به نشان خیام اهل بیت بر پا می‌کنند، ظهر عاشورا به آتش می‌کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت[۳].

حوادث بعد از آتش زدن خیمه‌ها

زمانی که خیمه‌ها را آتش زدند ان زينب الكبرى اقبلت على زين العابدين(ع) و قالت يا بقية الماضين قد اضرموا النار في مضاربنا فما رأيك فينا؟ فقال عليكن بالفرار زینب نزد امام سجاد(ع) آمد و گفت: ای یادگار گذشتگان خیمه‌های ما را آتش زدند چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: از خیمه‌ها فرار کنید! پس همه دختران رسول خدا شیون‌کنان، گریان و نالان فرار کردند[۴].

ابی‌مخنف می‌گوید: وقتی که صدای صیحه و فریاد زنان و کودکان بلند شد، عمر سعد فریاد کشید: ويلكم اكيسوا عليهن الخيام و اضرموهن نارا فاحرقوها و من فيها وای بر شما خیمه را بر سر ایشان فرو ریزید و آنها را با کسانی که در آنهاست آتش بزنید! در اینجا باید دانست که تا چه حد عمر سعد ملعون بی‌حیا و بی‌پروا بوده و رحم و عاطفه از او رخت بربسته بود[۵].

ابی‌مخنف گوید: یکی از سپاهیان گفت: ای پسر سعد وای بر تو آیا تو را کشتن حسین و اهل بیت و یارانش بس نبود که اکنون می‌خواهی اطفال و زنان او را به آتش بسوزانی؟ آیا می‌خواهی که زمین ما را در اثر این ظلم و ستم تو به خود فرو گیرد؟ به دنبال این رفتار، آن سنگدلان به غارت حرم پرداختند.

راوی می‌گوید: سپس آن گروه نابکار وقتی زنان از خیمه خارج و خیمه‌ها را طعمه آتش قرار دادند. دختران پیغمبر خدا در حالی خارج شدند که پا برهنه، گریان و در حال اسیری و ذلت بودند، می‌گفتند: شما را به خدا ما را به قتلگاه حسین ببرید. وقتی زنان به اجساد شهیدان نظر کردند صیحه‌کنان به صورت خود می‌زدند.

حمید بن مسلم گوید: وقتی عمر سعد دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنید کودکان با پای برهنه از خیام بیرون آمدند روی خارهای مغیلان می‌دویدند، می‌گوید دامن دختری آتش گرفته بود به سوی آن دخترک رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم! او خیال کرد قصد آزار و اذیت او را دارم لذا پا به فرار گذاشت، وقتی به او رسیدم گفت: ای مرد راه نجف به کدام طرف است؟ گفتم نجف را برای چه می‌خواهی؟ گفت: من یتیم و غریبم می‌خواهم به قبر جدم علی مرتضی پناه ببرم، شکایت این مردم را به جدم علی کنم[۶].

زن‌ها و کودکان مظلوم در دشت و صحرا در میان خارهای مغیلان پراکنده شدند، پاهای تاول زده، دل‌های مجروح، تازیانه ستم، ولی غارت‌ها همچنان ادامه یافت. پست فطرتی از سپاه عمر سعد به ام‌کلثوم یورش برد و از بالای اسب دست دراز کرد و گوشواره او را کشید و برد و آن خبیث در حالی که می‌گریست متوجه فاطمه بنت الحسین(ع) گردید و خلخال از پایش گرفت و برد[۷].

حمید بن مسلم گفت: به خدا قسم من دیدم که سپاهیان عمر سعد که به خیمه‌ها یورش برده بودند بر سر تصاحب اموال غارت شده زنان با اهل بیت نزاع می‌کردند و آنها را با فشار از دست زن‌ها می‌ربودند. فاطمه بنت الحسین(ع) می‌گوید: مردی را دیدم که زنان را با سر نیزه خود تعقیب می‌کرد، بعضی از آنان به بعضی پناه می‌بردند و جامه‌ها و زیور آنان را ربوده بودند[۸].[۹]

منابع

پانویس

  1. بحارالانوار ج ۴۵ ص ۵۸.
  2. حیاة الامام الحسین ج ۳ ص۲۹۹.
  3. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۲۲؛ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۵ ص ۲۷۶.
  4. از مدینه تا مدینه از لنگرودی، ص۱۹۸.
  5. زندگانی خامس آل عبا از سحاب، ص۵۴۱.
  6. سوگنامه آل محمد، ص۳۸۰.
  7. امالی صدوق، مجلس ۳۱.
  8. مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص۳۰۰.
  9. راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۱۶۵.