فرهنگ

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۷ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۱۳ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

معناشناسی

فرهنگ در زبان فارسی از واژه‌های بسیار کهن است از مصدر «فرهیختن»، به معنی ادب، هنر و علم. در متون پهلوی و کهن فارسی و در نظم و نثر فاخر رجال علمی و ادبی ایران از قبیل شیخ‌الرئیس بوعلی سینا و حکیم ابوالقاسم فردوسی، نمونه‌های متعددی از کاربرد فرهنگ به معنای ادب، علم، هنر و فرهیختگی به چشم می‌خورد[۱].[۲]

اهمیت و جایگاه فرهنگ

فرهنگ در میان همه نهادهای اجتماعی و ابعاد گوناگون زندگی جمعی انسان از قبیل اقتصاد، سیاست، قضا و...، از نقش و جایگاه والاتری برخوردار است. «آن چیزی که ملت‌ها را می‌سازد، فرهنگ صحیح است»[۳]. نقش بارز فرهنگ در خوشبختی و بدبختی ملت‌ها، نشان‌دهندۀ ضرورت اهتمام به این مقوله است. در همین راستا، برای حیات سیاسی یک ملت، زمینه‌ها و زیرساخت‌های فرهنگی بسیار مهم است: «ملت با فرهنگش زندگی سیاسی می‌تواند بکند»[۴]. ملتی که در پی استقلال سیاسی و حفظ اقتدار خود می‌باشد، بدون توجه به فرهنگ هرگز به این مطلوب دست نمی‌یازد[۵].

فرهنگ، عامل اساسی تعریف معنای عمل اجتماعی است. فرهنگ، نظامی از عقاید، ارزش‌ها، قوانین و مقررات و... برای موقعیت‌ها و نقش‌های اجتماعی تعریف می‌کند و برای بسیاری از اشیاء، زمان‌ها و مکان‌ها نیز هویت اجتماعی تعریف می‌کند. در درون این نظام، نظام معنای عمل تعریف می‌شود و از هر موقعیت اجتماعی نقش‌های مورد انتظار، در قالب رفتارهای فیزیکی تعریف شده، انتظار می‌رود و تخلف از آن را نابهنجاری می‌انگارد. مردم یک جامعه در جریان فرایند جامعه‌پذیری و فرهنگ‌پذیری با این نظام آشنا می‌شوند و با همان نظام مفهومی، جهان پیرامون خود را می‌فهمند. به این جهت از فرهنگ به عنوان قدرت نرم یاد می‌شود که جنس آن، نه از سنخ وادار کردن، بلکه از جنس اقناع است[۶].[۷].

نقش عناصر فرهنگ در ایجاد هویت جامعه یکسان نیست. برخی عوامل نقشی بسیار اساسی در هویت جوامع دارند، در حالی که برخی دیگر چنین نیست. برای نمونه، تغییر یک یا چند قانون در یک جامعه را یک انقلاب به شمار نمی‌آورند؛ اما یک تغییر در ایمان‌ها و باورها یک انقلاب اساسی به شمار می‌آید. شاکله اخلاقی اساسی‌ترین بخش هویت و سازه اصلی برای یک جامعه به شمار می‌آید که همه چیز بر محور آن شکل می‌گیرد[۸].[۹]

ویژگی‌های فرهنگ

بسیاری از صاحب‌نظران علوم اجتماعی، فرهنگ را وجه تمایز زندگی اجتماعی انسان و حیوان و آن را مبنای اصلی جامعه انسانی دانسته‌اند[۱۰] و برای آن ویژگی‌هایی چون اکتسابی، انتسابی، منحصر به فرد و کندی در تغییر را در نظر گرفته‌اند. اکتسابی به این معناست که فرهنگ، ذاتی و مادرزادی نیست و افراد آن را در جامعه و در کنار زندگی با دیگران کسب می‌کنند[۱۱]. انتسابی‌ بودنِ فرهنگ آن است که انسان از آغاز تولد از طریق جامعه و خانواده، هنجارها و ارزش‌های اجتماعی را می‌آموزد[۱۲]. منحصر به فرد بودن نیز به این معناست که هر فرهنگ دارای طرح و بافت مخصوص به خود است. این ویژگی سبب تمایز فرهنگ‌ها از یکدیگر می‌شود[۱۳] و فرهنگ هر جامعه متأثر از شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و اقتصادی خود شکل می‌گیرد[۱۴]؛ چنان‌که تغییرات فرهنگی معمولاً فرایندی کند و درونی‌اند و در درازمدت صورت می‌گیرند[۱۵].[۱۶]

اقسام فرهنگ

فرهنگ اسلامی

فرهنگ دارای عناصر و لایه‌های مختلفی است که هر کدام به نسبت اهمیت خود در کیفیت آن فرهنگ اثرگذار می‌باشند. عناصر و لایه‌های بینشی و اعتقادی فرهنگ، مهم‌ترین بخش هر فرهنگی است و این عناصر و لایه‌ها، مستقیماً از همان جهان‌بینی و باورهای دینی تغذیه می‌شوند. از همین رو می‌توان گفت هیچ فرهنگی نتوانسته است مستقل از یک مذهب و دین پدیدار شود و گسترش یابد[۱۷]. حتی در مواردی که یک فرهنگ ادعا می‌کند که دربارۀ مبانی و باورهای دینی بی‌طرف است، در حقیقت بر اساس جهان‌بینی و باور خاص این ادعا را مطرح می‌کند که آن هم خود یک مقوله اعتقادی است.

«فرهنگ اسلامی»، فرهنگی است که عناصر بینشی و ارزشی خود را از اسلام اخذ کرده باشد و از آنجا که تحقق عینی این امر در فرهنگ جوامع مختلف مسلمان به نسبت‌های متفاوتی است، میزان اسلامی بودن یک فرهنگ هم یک امر نسبی و متغیر است. هر قدر نفوذ بینش الهی و باورهای توحیدی و ارزش‌های اسلامی در یک فرهنگ عمیق‌تر و گسترده‌تر باشد، آن فرهنگ را می‌توان به همان اندازه اسلامی دانست. از همین جا رشد و تعالی فرهنگی به درستی تفسیر می‌شود. رشد و تعالی فرهنگی یعنی گسترش فرهنگ و نفوذ هرچه عمیق‌تر بینش و ارزش‌های الهی و توحیدی در لایه‌های عمیق فرهنگ که به رفتارهای مطلوب اسلامی در سطح جامعه منجر می‌شود[۱۸].

فرهنگ غربی و استعماری

در برابر فرهنگ اسلامی، فرهنگ غربی با اصالت‌ دادن به دنیاگرایی و زندگی مادی، به ابعاد فرامادی حیات انسان بی‌توجه است[۱۹]. فرهنگ غربی همان فرهنگ وارداتی از کشورهای غربی و شرقی است[۲۰]. درد اصلی مکاتب مروج این فرهنگ، عدم اعتقاد به معنویت و تفسیر همه امور در دایره هستی مادی و دنیایی انسان است[۲۱]. فرهنگ و تمدن مادی غرب، انسان و نیازهای او را در سطح نیازهای حیوانی تنزّل می‌دهد[۲۲].

فرهنگ استعماری با دو شیوه، فرهنگ بومی جوامع را از درون تهی و بی‌معنا می‌سازد و کشورها را به ورطه وابستگی فرهنگی ـ فکری و از خودبیگانگی می‌کشاند؛ نخست با تحقیر فرهنگ بومی و دوم با ارج نهادن و برتر نشان دادن فرهنگ کشورهای استعمارگر[۲۳].[۲۴]

اهداف فرهنگ اسلامی

اهداف فرهنگ اسلامی را می‌توان در سطوح و لایه‌های مختلفی طبقه‌بندی کرد. قطعاً بر اساس مبانی جهان‌بینی توحیدی که «اساس عالم بر تربیت انسان است»[۲۵] و با توجه به فلسفه بعثت همه انبیاء الهی که تحقق همین هدف متعالی بوده است، هدف غایی فرهنگ اسلامی بستر‌سازی و تمهید لوازم و اقتضائات تربیت جامعه در مسیر تحقق ارزش‌های الهی است. بدین معنی که دستگاه‌ها، مقوله‌ها و ابزارهای فرهنگی و هنری و رسانه‌های جمعی باید به دنبال فراهم کردن زمینه‌های تربیت آحاد جامعه و ایجاد انگیزه برای حرکت توحیدی در جامعه باشند. در راستای تحقق همین هدف نهایی، می‌توان اهداف کلی زیر را به عنوان برترین و کلی‌ترین اهداف فرهنگ اسلامی بیان کرد:

  1. توجه به ماوراء طبیعت: مهم‌ترین هدف فرهنگ اسلامی ارتقای انسان از مقاصد حیوانی و توجه به مادیات و مسائل شهوانی و دنیوی و برکشیدن جامعه انسانی از محدوده‌های لذت‌گرایی طبیعی و عیش و نوش به تأملات و درک معنویت و روحانیت است[۲۶]. این هدف را می‌توان کلی‌ترین و جامع‌ترین هدف فرهنگ اسلامی دانست که به گونه‌ای اجمالی سایر اهداف را هم در بر دارد.
  2. استقلال فکری و رشد عقلانیت: جهت‌گیری فرهنگ منحط استعماری و سکولاریستی ایجاد وابستگی فکری به غرب و تهی کردن ذهن جامعه به‌خصوص نخبگان و دانشگاهیان از سرمایه‌های فرهنگی و توانمندی‌های خویش است. در برابر آن اسلام به دنبال استقلال فکری و خودباوری جامعه و توجه دادن انسان‌ها به سرمایه درونی آنهاست[۲۷].
  3. تقویت و تعمیق ایمان: ایمان عبارت از این است که مسائلی را که انسان با عقل درک کرده است، به باور تبدیل کند و آن را به قلب خود تسری بخشد[۲۸]، البته این امر نیاز به مجاهدت و تلاش دارد و محور اساسی آن، درک محضر خداوند متعال است[۲۹].
  4. اخلاق و تهذیب نفس: تحصیل تقوا به عنوان مقدمه تکامل معنوی و سلوک إلی الله، تهذیب نفس و کسب اخلاق اسلامی از مهم‌ترین اهدافی است که در فرهنگ اسلامی باید مدنظر باشد، بدین معنی که ابزارها و حامل‌های فرهنگی، رشد اخلاق و تعمیم تقوا در جامعه را رسالت و هدف خود تلقی کند[۳۰].
  5. آگاهی و بصیرت: علم و معرفت در عرصه‌ها و مصادیق مختلف آن، جهت‌دهی به جامعه برای توجه به مسائل اساسی و سرنوشت‌ساز خود و نجات از حیرت و سرگردانی در عرصه‌های مختلف زندگی از اهداف مهم فرهنگ اسلامی است. در حقیقت فرهنگ اسلامی نه تنها بر کسب تخصص و علم ـ به معنای حوزوی و دانشگاهی آن ـ تأکید می‌ورزد و بستر مناسب را برای رشد علمی فراهم می‌کند که به آگاهی و بصیرت اجتماعی و برخورداری توده مردم از معرفت نسبت به حقایق نیز تأکید می‌کند.
  6. کار و خدمت: فرهنگ اسلامی به‌ویژه روحیه کار و تلاش و ارتقای انگیزۀ خدمت به یکدیگر را در جامعه از اهداف خود می‌داند؛ لذا اگر فرهنگ یک ملت بر اساس خدمتگزاری به مردم و رعایت سرمایه‌های جامعه شکل گیرد، یکی از اهداف فرهنگ غنی اسلامی تحقق یافته است[۳۱].[۳۲]

آسیب‌ها و آفات فرهنگی

آسیب‌ها و آفات فرهنگی، شامل اموری است که موجب تبدیل فرهنگ به فرهنگ شرک‌آلود و شیطانی می‌گردد و عامل انحطاط جامعه و فاصله گرفتن فرهنگ آن از فرهنگ اسلامی و الهی می‌شود. این امور را در یک دسته‌بندی کلان می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: نخست اموری که منشأ درونی داشته و از کاستی‌ها و خلأهای جامعه ناشی می‌شود و دیگر اموری که منشأ بیرونی دارد و از انحرافات سایر جوامع و یا توطئه‌های دشمنان انقلاب نشأت می‌گیرد.

مهم‌ترین آسیب‌ها و آفات داخلی که موجب انحراف فرهنگ می‌شود، از منظر امام عبارت‌اند از:

  1. شهوت‌طلبی: شاید بتوان مهم‌ترین آسیب و آفت فرهنگی را خودخواهی، شهوت‌طلبی و غلبه گرایش‌ها و غریزه حیوانی انسان بر مقوله فرهنگ و حامل‌های فرهنگی دانست. فساد فرهنگی که منشأ بسیاری از آفات فرهنگی است و زمینه تخریب و انحراف فرهنگ را فراهم می‌سازد و حتی تأثیرگذاری آسیب‌ها و آفات بیرونی را هم زمینه‌سازی می‌کند، خود ناشی از شهوت‌طلبی است.
  2. تعصب قومی: تعصبات قومی و قبیله‌ای و خودبرتربینی‌های جمعی که تا حد ملیت‌گراییِ منفی نیز گسترش می‌یابد، از بزرگ‌ترین آفات فرهنگی است. وجود این تعصبات موجب انحطاط و مانع رشد فرهنگی می‌شود و جامعه را دچار رکود می‌کند.
  3. جمود و تحجّر: اسلام و فرهنگ اسلامی دارای ظرفیت عمیقی برای حل مسائل و مشکلات فکری و اجتماعی و اقتصادی است، اما گاه برداشت‌های ناصواب یا عدم توجه به نیازها و ضرورت‌های نو به نو، موجب جمود و مواجهۀ متحجرانه با مسائل شده و زمینۀ اتهام اسلام و انقلاب به ناتوانی در درک و حلّ مسائل را فراهم می‌سازد. پویایی جامعه و تغییر شرایط زندگی اجتماعی باید به درستی درک شود و به‌خصوص در عرصۀ فرهنگ در چارچوب اجتهاد روشمند و بر مبنای احکام مترقّی اسلام ناب بتوان از ابزارها و نوآوری‌های فرهنگی برای گسترش فرهنگ اسلامی استفاده کرد.
  4. تقلید کورکورانه: یکی از آسیب‌های فرهنگی روحیۀ تقلید از بیگانگان است که به‌خصوص در سده‌های گذشته با تبلیغات و ترفندهای استعماری و نفوذ سیاسی بیگانگان در عرصه‌های مختلف بروز یافت. پشت کردن به آداب و سنن صحیح بومی، رواج مدگرایی و تقلید از زبان و آداب و رسوم بیگانه به جای عقلانیت فرهنگی و استقلال در رفتارهای اجتماعی، ناشی از این آسیب مهم فرهنگی است[۳۳].
  5. خود باختگی: خودباختگی و بی‌توجهی به سرمایه‌های معنوی و مادی خود در یک جامعه، آفت فرهنگی‌ای است که همه عرصه‌های زندگی اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار داده، موجب تضعیف هویت یک ملت و وابستگی به دیگران می‌شود[۳۴].
  6. تجمل‌گرایی: خوی تجمل‌گرایی و کاخ‌نشینی و توجه به زرق و برق دنیا یکی از آسیب‌های فرهنگی است که موجب غفلت جامعه از اهداف و آرمان‌های مطلوب خود خواهد شد. به ویژه برای دولتمردان و مسئولان و کارگزاران نظام، این روحیه، آفت بسیار بزرگی است که انحطاط نظام و سقوط ارزش‌های انقلاب را به دنبال خواهد داشت.[۳۵].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، ص۲۵ تا ۳۲.
  2. ذوعلم، علی، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۴۵۱؛ حسنی، ابوالحسن، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ج۱، ص ۵۲۹؛ مهرابی کوشکی، راضیه، مقاله «فرهنگ»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۷۶–۵۸۲.
  3. صحیفه امام، ج۱۷، ص۱۵۳.
  4. صحیفه امام، ج۴، ص۱۳۴.
  5. ذوعلم، علی، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۴۵۳.
  6. پوراحمدی، ۱۳۸۹، ص۲۹۷.
  7. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، ۱۵/۱۰/۱۳۷۷.
  8. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در دیدار با رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما، ۱۱/۹/۱۳۸۳.
  9. حسنی، ابوالحسن، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ج۱، ص ۵۳۱.
  10. وثوقی و نیک‌خلق، مبانی جامعه‌شناسی، ۱۱۶–۱۱۷.
  11. ثریا، فرهنگ و شخصیت، ۲۷–۲۸.
  12. وثوقی و نیک‌خلق، مبانی جامعه‌شناسی، ۱۲۱.
  13. ثریا، فرهنگ و شخصیت، ۲۹.
  14. وثوقی و نیک‌خلق، مبانی جامعه‌شناسی، ۱۱۹–۱۲۲.
  15. وثوقی و نیک‌خلق، مبانی جامعه‌شناسی، ۱۲۹–۱۲۱؛ یوسفیان، نگاهی به مفهوم فرهنگ، ۲۳.
  16. مهرابی کوشکی، راضیه، مقاله «فرهنگ»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۷۶–۵۸۲.
  17. الیوت، درباره فرهنگ، ص۱۱.
  18. مهرابی کوشکی، راضیه، مقاله «فرهنگ»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۷۶–۵۸۲.
  19. امام خمینی، صحیفه، ۸/۱۰۸.
  20. امام خمینی، صحیفه، ۶/۴۸۲.
  21. امام خمینی، صحیفه، ۸/۱۰۸ و ۲۱/۲۲۲.
  22. امام خمینی، صحیفه، ۴/۳۴.
  23. امام خمینی، صحیفه، ۲۱/۴۱۴–۴۱۵.
  24. مهرابی کوشکی، راضیه، مقاله «فرهنگ»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۷۶–۵۸۲.
  25. صحیفه امام، ج۱۴، ص۱۵۳.
  26. صحیفه امام، ج۸، ص۴۱۱.
  27. صحیفه امام، ج۱۰، ص۵۲.
  28. صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۷۵.
  29. صحیفه امام، ج۱۱، ص۳۷۵.
  30. امام خمینی، چهل حدیث، صص ۱۸۰ – ۱۸۳.
  31. صحیفه امام، ج۸، ص۸۵.
  32. ذوعلم، علی، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۴۶۲.
  33. صحیفه امام، ج۹، ص۴۶۴.
  34. صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۰۶.
  35. ذوعلم، علی، مقاله «نظام فرهنگ اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۴۶۵.