آیه اکمال دین از دیدگاه اهل سنت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

شان نزول آیه اکمال دین

اهل سنت در مورد شان نزول این آیه اختلاف دارند، برخی گفته‌اند: این آیه روز جمعه، بعد از ظهر روز عرفه در حجة الوداع سال دهم هجرت نازل شد و پیغمبر(ص) سوار بر ناقه عضباء (گوش شکافته) بود. به عنوان نمونه:

  1. عبدالرحمن بن حمدان با اسناد از طارق بن شهاب روایت می‌کند که مردی یهودی نزد عمر آمد و گفت یا امیرالمؤمنین شما مسلمانان آیه‌ای در کتابتان می‌خوانید که اگر بر ما نازل شده بود آن روز را عید می‌گرفتیم. عمر پرسید آن آیه کدام است؟ گفت: ﴿الیوم اکملت لکم دینکم عمر پاسخ داد: به خدا من روز و ساعت نزول آن را هم می‌دانم. غروب روز عرفه بود، آن روز که عرفه به جمعه افتاد.
  2. حاکم ابو عبدالرحمن شادیاخی با اسناد از عباد بن عمار روایت می‌کند که ابن عباس آیه بالا را قرائت کرد، و یک یهودی که آنجا بود گفت: اگر این آیه بر ما نازل شده بود روز نزول آن را عید قرار می‌دادیم. ابن عباس پاسخ داد: اتفاقا این آیه در دو عید توامان نازل شد، جمعه و عرفه با هم. [۱].
  3. اما در تفسیر درالمنثور از ابی هریره و ابی سعید خدری نقل شده که: وقتی رسول خدا(ص) علی(ع) را به امامت در روز غدیر نصب کرد و او را به ولایت خواند،جبرئیل با این آیه نازل شد. [۲].
  4. همچنین در شواهد التنزیل نیز از ابی هریره و ابی سعید خدری و ابن عباس روایت شده که این آیه مربوط به علی(ع) می‌شود. چنانکه گفته شده وقتی این آیه نازل شد پیامبر(ص) فرمود: الله اکبر که دین کامل شد و نعمت به نهایت رسید و پروردگار به رسالت من و به ولایت علی(ع) بعد از من نعمت را به نهایت رضایت داد. سپس دست امیرالمؤمنین علی(ع) را بلند نمود و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه». در این هنگام عمر گفت: آفرین بر تو‌ ای پسر ابی‌طالب، در حالی روز بر تو گذشت که مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن هستی. [۳].
  5. در مناقب خوارزمی به این مطلب تصریح شده و شرح آن را با واقعه غدیر آورده است. [۴].

همچنین جمع زیادی از علمای اهل سنت این آیه را در رابطه با اعلام ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) ذکر کرده‌اند که برخی از ایشان از قرن چهارم تا قرن دهم عبارتند از:

  1. ابوجعفرمحمد بن جریر الطبری.
  2. ابوالحسن علی بن عمر الدارقطنی.
  3. ابوحفص ابن شاهین.
  4. ابوعبدالله الحاکم النیسابوری.
  5. ابوبکر ابن مردویه الاصفهانی.
  6. ابونعیم الاصفهانی.
  7. ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی.
  8. ابوبکر الخطیب البغدادی.
  9. ابوالحسین ابن النقور.
  10. ابوسعید السجستانی.
  11. ابوالحسن ابو المغازلی الواسطی.
  12. ابوالقاسم الحاکم الحسکانی.
  13. الحسن بن احمد الحداد الاصفهانی.
  14. ابوبکر ابن المزرفی.
  15. ابوالحسن ابن قبیس.
  16. ابوالقاسم ابن السمرقندی.
  17. ابوالفتح النطنزی.
  18. ابومنصور شهردار بن شیرویه الدیلمی.
  19. الموفق بن احمد المکی الخوارزمی.
  20. ابوالقاسم ابن عساکر الدمشقی.
  21. ابوحامد سعد الدین الصالحانی.
  22. ابوالمظفر سبط ابن الجوزی.
  23. عبدالرزاق الرسعنی.
  24. شیخ الاسلام الحموینی الجوینی.
  25. عمادالدین ابن کثیر الدمشقی.
  26. جلال الدین سیوطی.[۵].

علاوه بر اینها علامه امینی" در "الغدیر" و "میر حامد حسین" در "عبقات الانوار" با تتبع در کتاب‌هاى اهل سنت، شواهد بسیارى از آنان در تأیید و اثبات نزول این آیه در شأن على ((ع)) آورده‌اند.

شرح مفردات آیه

مراد از «الیوم»

جمهور اهل سنت بر این باورند که نزول آیه مذکور در روز عرفه و در حجة الوداع است و سایر روایات در این باره را ضعیف می‌پندارند، اما در کشف مراد خدای متعال از «الیوم» دو نظر متفاوت دارند:

  1. مراد از «الیوم» در این آیه روز خاص و مشخصی نیست، بلکه دوره‌ای از زمان است که زمان قبل و بعد از نزول یا تنها زمان پس از نزول آیه را در بر می‌گیرد؛ مانند اینکه می‌گوییم: «دیروز جوان بودم و امروز پیر شده‌ام». این قول را بزرگانی همچون ابن جریر طبری[۶]، فخر رازی[۷]، زمخشری[۸]، بیضاوی[۹]، و آلوسی[۱۰] مطرح کرده‌اند و ابن عطیه اندلسی[۱۱] به صورت احتمال بیان نموده است.
  2. مقصود از «الیوم» با وقت نزول آیه یکی است؛ یعنی تنها همان روز عرفه که (بنا به قول جمهور اهل سنت) روز نزول آیه بوده، مراد خداست. ابن عطیه اندلسی[۱۲] به این قول گرایش دارد و فخر رازی[۱۳]، بیضاوی[۱۴] و آلوسی[۱۵] نیز آن را به عنوان احتمال ذکر کرده‌اند.

تعیین رخداد در الیوم

درباره تعیین رخداد در روز عرفه نیز اهل سنت بر دو قول‌اند؛ برخی با استناد به روایت ابن عباس و سدی اکمال دین را به نزول تمام فرایض از جانب خدا دانسته، می‌گویند: «چون مسلمانان حج گزاردند و پس از آن هیچ حکمی دیگر از فرایض بر پیامبر اکرم(ص) نازل نشد، دین کامل گردید»[۱۶]. قول دوم می‌گوید: «مراد از اکمال دین، پایان یافتن تمام فرایض در حجة الوداع نیست، بلکه به معنای اتمام معظم فرایض و حلال و حرام‌هاست، لکن چون در حجة الوداع مشرکی با مسلمانان در طواف شرکت نداشت و طواف مشرکان به صورت عریان نیز پایان یافته بود، قرآن از این رخداد با عنوان اکمال دین یاد کرده است»[۱۷]. ابن عطیه اندلسی و قرطبی این قول را رأی جمهور اهل سنت می‌دانند[۱۸].

علت یأس کافران

اهل تسنن در این بخش در پی تحلیلی مناسب از فراز ﴿...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ بر آمده، آن را به چند صورت تبیین کرده‌اند؛ برخی مانند زمخشری از سیاق آیه مدد گرفته، می‌گویند: أي يئسوا من الدين أن يبطلوه و أن ترجعوا محللين لهذه الخبائث؛ کافران از اینکه دین شما را ابطال کنند و نیز شما این خبائث [خوردنی‌هایی که در آیه از آنها یاد شده] را حلال شمرده، به آنها رو آورید، مأیوس گشته‌اند»[۱۹]. بیضاوی نیز همین نظر را ارایه کرده است[۲۰]. ابن کثیر هم با تقریری دیگر این قول را به دست داده، می‌نویسد: ياسوا من مشابهة المسلمين لما تميز به المسلمون من هذه الصفات؛ «کافران از اینکه مسلمانان دوباره به آنان مشابهت یافته و این صفاتی را که موجب تمایز آنها شده، نادیده بگیرند، مأیوس گشتند»[۲۱].

فخر رازی نیز این قول را احتمال داده است[۲۲]. قول دیگری که مد نظر جمع قابل توجهی از اهل سنت است، مبتنی بر روایتی از ابن عباس و سدی می‌باشد: ياسوا أن ترجعوا إلى دينهم كفارا أو يأسوا أن ترتدوا راجعين إلى دينهم؛ «آنان مأیوس شدند از اینکه شما به آیین کفار برگردید و یا شما مرتد شده، دوباره به آیین آنان گرایش یابید». بنابراین نظر، مدار یأس کفار آحاد مسلمانان‌اند که امکان بازگشت آنان به آیین شرک و کفر در این زمان به کلی منتفی شده است. ابن جریر طبری[۲۳]، جصاص[۲۴]، بغوی[۲۵]، ابن کثیر[۲۶] و قرطبی[۲۷] این قول را مطرح کرده‌اند. طبری در مقام بیان چگونگی امکان بازگشت و ارتداد مسلمانان که هم‌اکنون منتفی شده، می‌نویسد: و لا تخافوهم أن يظهروا عليكم فيقهروكم و يردوكم عن دينكم؛ «از آنان نترسید که بر شما غلبه کرده، شما را مقهور سازند و از آیینتان باز برگردانند»[۲۸].

بر اساس این دیدگاه، تا پیش از قوت و شوکت اسلام که هم‌اکنون در سال دهم هجری رخ نموده است، مسلمانان از اینکه کفار با قوه قهریه بر آنان غلبه یابند و آنان را از آیینشان جدا سازند، در خوف و وحشت بودند؛ اما هم‌اکنون قرآن با توجه به ازدیاد جمعیت مسلمانان و شوکت آنان به ایشان خطاب کرده و می‌گوید: اینک چنین امری منتفی است»[۲۹]. ابن عطیه اندلسی بر این قول مناقشه کرده، پس از آنکه مراد از کافران در این آیه را همه کافران آن روز در روی زمین می‌شناسد، می‌نویسد: «یأس کافران [از آحاد مسلمانان و ارتداد آنان نبود، بلکه] از اضمحلال امر اسلام و فساد جمع آن بوده است؛ یعنی آنان از اینکه دین را مضمحل کنند و این آیین را از هم بگسلند و شوکتش را از بین ببرند، مأیوس شدند»[۳۰]. هر چند ابن عطیه اندلسی توضیح نمی‌دهد که چگونه اضمحلال دین پیش از این برای کافران امکان داشت، هم‌اکنون از آن مأیوس شدند، لکن قول وی با ظاهر آیه که سخن از یأس از دین مسلمانان دارد و نه از خود مسلمانان، سازگارتر است، به ویژه آنکه کافران پیش از این از همان آغاز بعثت تجربه کرده بودند که مسلمانان به هیچ روی از آیین خود دست نخواهند شست، هر چند آنان را تطمیع، تهدید، محاصره و... یا حتی جنگ و خونریزی به پا کنند.

قول دیگری که زمخشری[۳۱] و بیضاوی[۳۲] احتمال داده و فخر رازی آن را به واقع نزدیک‌تر می‌داند، این است که می‌گوید: يأسوا من أن يغلبوكم على دينكم؛ «آنان مأیوس شدند از اینکه بر شما چیره شوند و دین شما را تباه سازند»[۳۳]. تفاوت این قول با قول قبلی این است که کافران تا پیش از این امیدوار بودند بر مسلمانان غلبه یابند و آنان از دینشان بازگردند، ولی در این قول سخن از ارتداد مسلمانان نیست، بلکه مدار کلام بر غلبه بر دین آنهاست؛ به اینکه مثلاً دین را با خرافات و انحرافات از بین ببرند و محتوای آن را پوک و آثارش را محو نمایند.

اکمال دین

تقریباً اقوال اهل تسنن درباره تبیین اکمال دین، به شش قول می‌رسد که آنها را می‌توان در چهار محور اصلی خلاصه کرد. اکمال دین با پایان یافتن نزول آیات و ابلاغ تمام فرایض اکمال دین با نزول و ابلاغ معظم فرایض، اکمال با مسئله حج و بالأخره اکمال با غلبه مسلمانان بر سایر ادیان. برخی مانند واحدی نیشابوری[۳۴]، بغوی[۳۵]، جبایی[۳۶]، بلخی[۳۷] به قول اول گرایش دارند و می‌گویند: فلم ينزل بعد هذه الآية شيء من الفرائض؛ «پس از این آیه هیچ چیزی از فرایض نازل نشد [و بر دین افزوده نگردید]»[۳۸].

این دیدگاه مبتنی بر روایتی از ابن عباس است که در آن می‌گوید: أخبر الله... أنه قد أكمل لهم الإيمان فلا يحتاجون إلى زيادة أبدا و قد أتمه الله -عزّ ذكره - فلا ينقضه أبدا...؛ همانا خداوند خبر داد که ایمان [دین] را برای آنان کامل کرده و نیازی به افزایش ندارند و آن نعمت را تمام کرده و هرگز ناقص نخواهد کرد»[۳۹].

شبیه به این روایت از سدی نقل شده که با صراحت می‌گوید: هذا نزل يوم عرفة فلم ينزل بعدها حلال و لا حرام...؛ «این آیه در روز عرفه نازل شد و پس از آن هیچ حلال و حرامی دیگر نازل نشد».

بنابراین دیدگاه، اکمال دین به خاطر پایان یافتن تمام فرایض دین بود و پس از آن هیچ دستوری دیگر از جانب خدا نازل نشد و از سوی پیامبر اکرم (ص) ابلاغ نگردید.

در برابر این نظریه، قول کسانی مطرح است که می‌گویند مراد از اکمال دین اظهار بیشترین فرایض و حلال‌ها و حرام‌هاست؛ زیرا پس از نزول این آیه، آیات متعددی دیگر مانند آیه ربا، آیه کلاله و... نازل شده است؛ بنابراین، مراد از آیه کامل شدن معظم دین [و نه تمام دین] است. ابن جریر طبری در تأیید این قول می‌نویسد: و لا يدفع ذو علم أن الوحي لم ينقطع عن رسول الله (ص) - إلى أن قبض بل كان الوحي قبل وفاته أكثر ما كان تتابعاً[۴۰]؛ «هیچ دانشمندی این گزاره را رد نمی‌کند که وحی همواره تا پایان عمر پیامبر خدا (ص) ادامه داشت، بلکه وحی‌های پی در پی پیش از وفات حضرت، بیش از زمان‌های دیگر بوده است».

این قول را به جمهور اهل سنت نسبت داده‌اند[۴۱]. برخی نیز مانند زمخشری و بیضاوی کوشیده‌اند به نوعی بین دو قول اول را جمع کنند؛ آنان می‌گویند: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... بالتنصيص على قواعد العقائد و التوقيف على اصول الشرايع و قوانين الاجتهاد[۴۲]؛ «امروز دین شما را کامل کردم» با بیان آشکار قواعد اعتقادی و آگاهی بر اصول شریعت و قوانین اجتهاد».

قول سوم مدار اکمال دین را بر مسئله حج می‌داند یا اینکه در حجة الوداع هیچ مشرکی در این مراسم با مؤمنان حضور نداشت[۴۳]؛ قولی که ریشه در عصر تابعین از جمله سعید بن جبیر و قتاده دارد[۴۴] و طبری آن را پذیرفته است[۴۵]، و یا آنکه خداوند مؤمنان را به حج به عنوان آخرین رکن دین، موفق ساخت و امر حج را برای آنان کامل کرد[۴۶]، و بالأخره قول چهارم، اکمال دین را در آن برهه در پیروزی مسلمانان و غلبه آنان بر سایر ادیان می‌شمرد که در کمال امنیت از دشمن، مراسم خود را انجام می‌دهند[۴۷].

اقوال دیگر نیز در این میان مطرح شده که مورد اعتنای اهل سنت قرار نگرفته است؛ مانند قول حسن بصری که می‌گوید: «مراد از اکمال دین، تمام شدن زمان رسالت نبی مکرم خداست»[۴۸]. شاید قرطبی به این اشکال که می‌گوید: آیا پیش از نزول این آیه دین ناقص بوده است؟ با الهام از این کلام، چنین پاسخ می‌دهد: «هر نقصی، عیب نیست مانند نقصان ماه، یا نماز مسافر یا نقصان ایام حمل و ایام عمر در این آیه که می‌فرماید: ﴿وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ...[۴۹] نقصان در این موارد را نمی‌توان به حساب عیب آنها گذاشت؛ به همین ترتیب اگر تا پیش از نزول آیه بتوان از نقصان دین سخن گفت، نقصی بر دین نخواهد بود»[۵۰].[۵۱]

اتمام نعمت

اهل سنت در تبیین اتمام نعمت نیز نظری یکسان ارائه نکرده‌اند. اساس اقوال آنان در این زمینه را می‌توان در دو قول خلاصه کرد: قول اول که طرفدار فراوان دارد، اتمام نعمت را در تحلیل رابطه مؤمنان با مشرکان می‌داند و می‌گوید: اتمام نعمت با فتح مکه و ورود مسلمانان به مکه در کمال امنیت و نیز با ویرانی آثار جاهلیت و غلبه بر آنان بود که موجب شد هیچ یک از مشرکان در صفوف مؤمنان در مراسم حج حاضر نشوند. ابن جریر طبری با پذیرش همین دیدگاه می‌نویسد: أتممت نعمتي ايها المؤمنون بإظهاركم على عدوي و عدوكم من المشركين و نفيي إياهم عن بلادهم و قطعي طمعهم من رجوعكم وعودكم إلى ما كنتم عليه من الشرك[۵۲]؛ «ای مؤمنان، نعمتم را بر شما با غلبه‌تان بر دشمنان خود و شما، از مشرکان و طرد آنان از شهرهایشان و نیز قطع امیدشان از اینکه به شرک و به آیینی که بود باز گردید، تمام کردم».

سپس ابن جریر روایت از ابن عباس نقل می‌کند که گفته است: فلما نزلت براءة فنفي المشركين عن البيت و حج المسلمون لا يشاركهم في البيت الحرام أحد من المشركين فكان ذلك من تمام النعمة[۵۳]؛ پس چون سوره برائت نازل شد، مشرکان از بیت الحرام رانده شدند و مسلمانان بدون مشارکت مشرکان حج گزاردند؛ پس این، از جمله تمام کردن نعمت است».

مضمون این روایت از قتاده، شعبی و عامر نیز نقل شده است[۵۴]. قول مذکور را بغوی[۵۵]، واحدی نیشابوری[۵۶]، زمخشری[۵۷] (به عنوان نخستین احتمال) قرطبی[۵۸]، بیضاوی[۵۹] (به عنوان احتمال) و آلوسی[۶۰] پذیرفته‌اند.

قول دوم اتمام نعمت را بر مدار اکمال دین و شریعت اسلام می‌شناسد و تحریم خبایث یاد شده در این آیه را، جزء دین کامل و نعمت تمام شده می‌داند. زمخشری در این باره می‌نویسد: أتممت نعمتي عليكم بإكمال أمر الدين و الشرايع... لأنه لا نعمة أتم من نعمة الإسلام... و لان تحريم هذه الخبائث من جملة الدين الكامل و النعمة التامة و الإسلام المنعوت بالرضا دون غيره من الملل؛ بر شما نعمتم را با کامل ساختن امر دین و شریعت تمام کردم؛ زیرا نعمتی تمام‌تر از نعمت اسلام نیست و تحریم پلیدی‌ها [از خوردنی‌های در آیه اکمال] نیز از جمله دین کامل و نعمت تمام شده و اسلام موصوف به رضای حق تعالی در میان سایر دین‌هاست»[۶۱].

بیضاوی نیز (به عنوان نخستین احتمال) می‌نویسد: أتممت عليكم بالهداية و التوفيق أو بإكمال الدين؛ نعمتم را با هدایتگری و توفیق بخشی به شما یا با کامل کردن دین، تمام کردم»[۶۲].

پیش از وی فخر رازی نیز سبب اتمام نعمت را اکمال دین دانسته و می‌گوید: لإنه لا نعمة أتم من نعمة الإسلام... و النعمة هو الدين؛ چون هیچ نعمتی تمام‌تر از نعمت اسلام نیست و نعمت همان دین است [که در این آیه سخن از تمام کردن آن به میان آمده است]»[۶۳].[۶۴]

دلالت آیه

نتیجه گیری و جمع بندی

اقوال اهل سنت در شرح و تحلیل اجزای این آیه با چند اشکال اساسی روبه‌رو است.

  1. ادعاهای بدون دلیل مانند تفسیر «الیوم» در این آیه به دوره زمان، با آنکه این استعمال قرینه می‌خواهد؛ به عبارت دیگر چرا باید این آیه را همانند این سخن بدانیم که می‌گوید: «دیروز جوان بودم و امروز پیر شدم» که یا به این معناست امروز در آستانه پیری‌ام یا آنکه مدتی از پیری من گذشته است؛ برای نمونه، چرا نگوییم دین از روزی که سوره برائت اعلان شد، در آستانه کمال و نعمت در آستانه تمام قرار گرفت و خشنودی خداوند از اسلام، از همان زمان آغاز شد، به ویژه آنکه اهل سنت عدم حضور مشرکان در حج را که از زمان نزول سوره برائت به وقوع پیوست، دلیل اکمال دین و اتمام نعمت می‌دانند؟ باز ادعای بدون دلیل آنان این است: یأس کفار را بر رجوع مؤمنان به کفر و آیین شرک می‌دانند، با آنکه سخن از یأس از دین مسلمانان و نه از خود آنهاست.
  2. ایجاد انفصال در مفاد دو فقره ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا... و ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ... با آنکه مفهوم آنها با یکدیگر مرتبط و هر دو به یک رخداد در یک روز و زمان اشاره دارند، ولی گروهی از اهل سنت مانند قرطبی و دیگران مفاد این دو فقره را از یکدیگر جدا کرده‌اند.
  3. ادعاهایی که با واقعیات عصر نزول آیه ناسازگار است؛ مانند قول زمخشری و همه کسانی که دو فقره مذکور را با سیاق کل آیه در مورد تحریم پلیدی‌ها پیوند می‌دهند و یا اکمال دین و اتمام نعمت را به نفی مشرکان و عدم شرکت آنان در حج معنا می‌کنند، در حالی که ظاهر معنای اکمال دین، کامل کردن اجزای دین از حیث فرایض دینی است و نشان می‌دهد پس از این آیه، فریضه‌ای که تشریع نشده باشد، باقی نیست، نه آنکه مراد، خالص کردن اعمال مؤمنان و مخصوصاً عمل حج آنان از اعمال و حج مشرکان باشد؛ این خلاف ظاهر است.

به همین دلیل، اقوال اهل سنت در تفسیر این آیه با تشتت و اضطراب همراه شده و ناگزیر جمعی از آنان مانند بیضاوی و دیگران کوشیده‌اند به نحوی تمام اقوال را درباره این آیه جمع کنند و - چنان که ملاحظه کردید - برخی را به صورت قول و برخی را به صورت احتمال مطرح کرده‌اند.

اگر آیه اکمال در فتح مکه در سال هشتم یا نهم هجری نازل شده بود، امکان بیشتری برای توجیه دیدگاه‌های متشتت اهل تسنن وجود داشت؛ همان‌گونه که «ضحاک» از تابعین چنین پنداشته[۶۵] و بیضاوی و دیگران نیز آن را به عنوان احتمال مطرح کرده، می‌گویند: أتممت عليكم... بفتح مكة؛ «نعمتم را با فتح مکه بر شما تمام کردم»[۶۶]. گویی ابن عطیه اندلسی نیز به این اشکال‌ها توجه داشته که یأس کفار از رجوع مسلمانان به دینشان را بسی پیش از زمان نزول این آیه [و شاید در همان سال فتح مکه] می‌داند و بر اساس آن، روایت ابن عباس و سدی را که مستند قول جمهور اهل سنت است، باطل می‌شمرد[۶۷].

منابع

پانویس

  1. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۱ه ق، ص۱۹۲.
  2. حاکم حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد‌التنزیل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، اول، ۱۴۱۱ه ق، ج۱، ص۲۰۰ الی ص۲۰۸.
  3. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، ص۱۳۵.
  4. میلانی، سید علی، شرح منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۶.
  5. میلانی، سید علی، شرح منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، ج۳، ص۳۵۸.
  6. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۹۴.
  7. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۰۸.
  8. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۴- ۶۰۵.
  9. بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  10. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۸۹-۹۰.
  11. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۳-۱۵۴.
  12. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۳ - ۱۵۴.
  13. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۰۸.
  14. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  15. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۸۹-۹۰.
  16. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  17. قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۲.
  18. ر.ک: ابن عطیة، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۴؛ قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۲.
  19. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۵. البته زمخشری در این باره توضیح نمی‌دهد که چگونه کافران می‌توانستند دین مسلمانان را ابطال کنند، ولی هم‌اکنون از این امر مأیوس گشته‌اند.
  20. بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  21. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۲.
  22. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۰۸.
  23. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۸.
  24. جصاص، احکام القرآن، ج۲، ص۳۹۲.
  25. بغوی، معالم تنزیل، ج۲، ص۱۰.
  26. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۴.
  27. قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۲.
  28. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۸.
  29. ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۰۸.
  30. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۳ - ۱۵۴.
  31. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۵.
  32. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  33. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۰۸.
  34. واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۲، ص۱۵۴.
  35. بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۱۰.
  36. ر.ک: آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۹۰.
  37. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۹۰.
  38. واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۲، ص۱۵۴؛ بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۱۰.
  39. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  40. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  41. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۴.
  42. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۴.
  43. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵ و نیز، ر.ک: زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۵.
  44. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  45. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  46. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۳.
  47. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵ و نیز ر.ک: آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۹۰. وی این قول را به زجاج نسبت می‌دهد.
  48. ر.ک: جصاص، احکام القرآن، ج۲، ص۱۳۹۲.
  49. «و خداوند شما را از خاکی آفرید سپس از نطفه‌ای، آنگاه شما را جفت‌هایی (نر و ماده) قرار داد و هیچ مادینه‌ای باردار نمی‌گردد و نمی‌زاید مگر با آگاهی وی و هیچ سالمندی کهنسال نمی‌گردد و از عمر کسی کم نمی‌شود مگر که در کتابی آمده است» سوره فاطر، آیه ۱۱.
  50. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۳.
  51. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۹۵.
  52. طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  53. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  54. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  55. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۶، ص۷۹.
  56. واحدی نیشابوری، الوسط، ج۲، ص۱۵۴.
  57. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۵.
  58. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۶۲.
  59. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  60. آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۹۱.
  61. زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۶۰۵.
  62. بیضاوی، انوارالتنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  63. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۱، ص۱۱۰.
  64. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۹۶.
  65. به نقل از بغوی، معالم التنزیل، ج۲، ص۱۰.
  66. بیضاوی، انوار التنزیل، ج۱، ص۲۵۵.
  67. ر.ک: ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج۲، ص۱۵۲-۱۵۳.